|
گفتگوى سايت اينترنتى روز با عبدالمالك ريگى و گروگانش- مريم كاشانى
بلوچ ها در سيستان علم طغيان افراشته اند
ما خواهان تجزيه نيستيم- ما ايرانى هستيم- عبدالمالك بلوچ
هراتى (يك گروگان): صداى ما را به گوش همه برسانيد
يكى را گرفته اند كه سى دى تاسوكى داشته، ناخنش را كشيده اند!
ما با جمهورى اسلامى بحثى نداريم، اينها هميشه زير حرفشان زده اند
اگر با ما مذاكره نكنند، آدم هاى اصلى شان را مى گيريم- عبدالمالك
بلوچ هم يكى است مثل همه ايرانى ها، منتهى دستش به دنيا بند نيست
مسئولين جمهورى اسلامى به جندالله زنگ مى زنند و مى گويند اسيران را بكشيد تا شهيد شوند و بروند به بهشت!
همه افراد ما كه كار عملياتى مى كنند در ايرانند نه در پاكستان، ولى اينها از ترسشان مى گويند ما به پاكستان گريخته ايم.
|
|
|
با عبدالمالك ريگى، آفريننده حادثه تاسوكى، تلفنى گفتگو كرديم. صدايش، خسته و خشمگين بود. به آرامى پرسيدم: مى توانم با گروگان ها هم صحبت كنم. بعد از سكوت كوتاهى گفت: بله. ۶ ساعت ديگر تلفن كنيد. حاصل، مصاحبه زير است كه بخشى از آن در ۹ صبح انجام شده، و بخش ديگرش درست ۶ ساعت بعد. در بخش ديگر امير هراتى، يكى از گروگان ها نيز در گفتگو حاضر است.
گفتگوى ۹ صبح
از زبان خودتان، خود را معرفى كنيد.
من عبدالمالك ريگى هستم، ۲۳ سال سن من است و الان هم مسئول و خادم حركت جندالله هستم.
فقط ۲۳سال؟ خيلى زود شروع كرده ايد.
]مى خندد] مجبور شدم. وقتى ديديم نمى گذارند بزرگ تر بشويم، مجبور شديم اسلحه برداريم.
از كى اسلحه برداشتيد؟
الان ۴ سال مى شود.
چرا به اين نتيجه رسيديد كه بايد اسلحه برداريد؟ چكار مى خواستيد بكنيد كه نشد و كارتان به اسلحه برداشتن رسيد؟
ما قبلا حركت هاى زيادى براى دفاع از حقوق ملى و مذهبى بلوچ و اهل سنت، در بلوچستان انجام داديم. مى دانيد كه در بلوچستان همه اهل سنت هستند و بلوچ. اما از بدو اين انقلاب، يعنى ۲۷ سال كه اين انقلاب آمده، تا امروز اهل سنت محروم ترين قشر در كشور بوده و مشكلات بسيارى داشته اند. پريشانى هائى داشته اند. ظلم ها و شكنجه ها بسيار زيادى، متوجه آنها شده. البته اهل سنت و بخصوص اقليت هاى قومى مثل كرد و بلوچ هميشه مشكلات زيادى داشته اند، ولى كردها چون فعاليت هايشان بيشتر بود، به كشورهاى ديگر نزديك تر بودند، كارهاى سياسى زيادى كردند و حرف خودشان را هم به گوش دنيا رساندند. ولى در مورد اهل سنت، هيچ وقت نشد كه در اين مدت صدايشان به دنيا برسد. اگر فعاليت مذهبى كردند، به عنوان مزدوران بيگانه معرفى شدند، اعدام شدند؛ صدها عالم اهل سنت، صدها مبارز اهل سنت، صدها فعال سياسى اهل سنت از بين رفتند. ما الان در تهران مى بينيم كسى مثل آقاى گنجى برنامه هائى را براى دموكراسى شروع كرده، دنيا از او حمايت مى كند. همه از او حرف مى زنند. مردم. دنيا. خبرنگاران. همه شنيدند و حرف هاى او به دنيا رسيد، ولى در بلوچستان چنين جوى نبوده. اگر كسى كوچك ترين انتقاد منطقى كرده، از مسئولين انتقاد كرده، فورا اورا دستگير كرده و يا از بينش برده اند، يا خفه اش كرده اند. سال هاى سال اينها را تحت شكنجه هاى گوناگون قرار داده اند. يعنى به هر حال قبل از ما كسان زيادى بودند كه خواستند فعاليت سياسى كنند، ولى دولت به آنها اجازه هيچگونه فعاليتى را نداد. بعد ما فعاليت هاى خود را شروع كرديم و خواستيم از حق خودمان دفاع كنيم. امروز مى بينيد در تمام دنيا نظام ها عوض شده. در هيچ كجاى دنيا ديكتاتورى و ظلم و ستم كارآيى ندارد. بايد به وضع مردم رسيدگى شود. ولى ما...
ولى شما...
ولى ما به نتيجه اى نرسيديم. در همين فعاليت ها ۱۶ نفر از افراد ما دستگير شدند. جرم شان چه بود؟ نوارى يا كتابى پخش كرده بودند. همين. در آن كتاب ها هم هيچگونه توهينى نشده بود، نه به هيچ شخصى نه به هيچ مسلكى. ما فقط خواستار احقاق حقوق ملى و مذهبى اهل سنت و بلوچ هستيم. اما آنها افراد ما را دستگير كردند. ما باز هم مبارزه [نظامى] را شروع نكرديم. با مقامات حرف زديم و گفتيم اين افراد چه كسانى هستند و جرمى نكرده اند. باز توجه نكردند. افراد ما را شكنجه كردند، كشتند و... تا (آنكه) ما به اين نتيجه رسيديم كه هيچ راهى وجود ندارد جز اينكه دست به اقدام مسلحانه بزنيم و مبارزه نظامى را شروع كنيم. يعنى آخرين راه همين بود.
شما كجا درس خوانده ايد؟ با اين مسائل چطور آشنا شديد؟
همين جا. در زندگى. ما ديديم كه هيچ كس از حق ما دفاع نمى كند. يك روزنامه نگار را مى گيرند دنيا برايش بسيج مى شود، ولى مسائل ما اصلا پيگيرى نمى شود. يك نفر را گرفته اند سى. دى داشته دستش را قطع كرده اند. همين امروز يكى را گرفته اند كه سى دى تاسوكى داشته، ناخنش را كشيده اند. بالاخره اينها قوم ما هستند. آيا ما چاره اى جز جنگ داريم؟ اينها در منطقه ما نسل كشى راه انداخته اند. آدم ها را فقط به جرم بلوچ و سنى بودن مى كشند. ما چه سياست ديگرى مى توانيم در برابر اينها اتخاذ كنيم. اينها راهى در چارچوب دموكراسى براى ما نگذاشته اند. هويت ملى و مذهبى ما را زير پا گذاشته اند و آن وقت مى گويند ما تجزيه طلبيم. نه.ما تجزيه طلب نيستيم. اگر تجزيه طلب بوديم حاضر به مذاكره نمى شديم. البته مذاكره هم نه با اينها. اينها قابل اعتماد نيستند. ما خواستار مذاكره در حضور سازمان هاى رسمى بين المللى هستيم. مذاكره در خانه و بيابان، مفيد نيست. اعتماد نداريم. اينها زير قولشان زده اند و مى زنند.
الان چند تا گروگان داريد؟
۶ نفر از تاسوكى هستند، يكى هم احمد شيخى، عضو عاليرتبه بسيج.
اين آخرى كه كشتيد كه بود بالاخره؟ جوان بود؟ كاره اى بود؟ كى بود؟
حميد رضا كاوه بود. سرهنگ آگاهى. فرمانده گارد ويژه. نمى دانيد چه كارهايى كرده بود.
پس گروگان ها را شناسايى كرده بوديد؟
بله، بعضى ها را شناسايى كرده بوديم. البته هدف فرماندار و استاندار بودند كه فرار كردند. حالا مرتب مى گويند ما اشرار و قاچاقچى هستيم. انكار نمى كنم در بين قوم ما قاچاقچى هم هست، اما بايد ببينند چرا اين مردم قاچاق مى كنند. چرا اينها بايد مردم را از بلوچ ها متنفر كنند، در حاليكه بلوچ هم يكى هست مثل بقيه ايرانى ها، فقط دستش به دنيا بند نيست. كسى صدايش را نمى شنود.
مى شود با اين گروگان ها حرف زد؟
]مكث مى كند] بله. ۶ ساعت ديگر زنگ بزنيد. درست ۶ ساعت ديگر.
گفتگوى ۶ ساعت بعد
دوباره تلفن زنگ مى خورد. آيا گوشى را بر مى دارند؟ برمى دارند. عبدالمالك است.
بيائيد با اين حرف بزنيد.
سلام عليكم
سلام. شما؟
امير هستم. امير هراتى.
شما را كى گرفتند؟
۲۵/۱۲ داشتم از زابل مى آمدم زاهدان. در تاسوكى اسير شديم.
شما چكاره هستيد؟
من افسر نيروى انتظامى هستم. ۲۳ سال در نيروى انتظامى خدمت كرده ام.
افسر؟
بله. در زاهدان خدمت مى كنم.از زابل داشتم مى آمدم. با ماشين شخصى بودم. اينها فكر كردند من نظامى هستم، مرا گرفتند. [صدايش مى لرزد]
الان در چه وضعيتى هستيد؟
از نظر روحى خيلى خوب هستم. برخورد برادران با ما خيلى خوب است. غذايى كه درست مى كنند اول براى ما مى آورند، بعد خودشان صرف مى كنند. ما خيلى راضى هستيم. خدا را شكر. برخوردشان با ما خيلى خوب است و از اين بابت هيچ نگرانى نداريم.
از چه بابت نگرانى داريد؟
]بغض در صدا پيدا مى شود] ما مى خواهيم برگرديم پيش خانواده خودمان. اگر درخواست اين برادران را انجام دهند ما هم بر مى گرديم پيش زن و بچه مان.
اگر الان مسئولين صدايتان را مى شنيدند، به آنها چه مى گفتيد؟
]صدا رنگ التماس مى گيرد] عاجزانه درخواست مى كنم مشكل برادران جندالله را حل كنند. اينها هم زندانى دارند. چند سال است زندانى هاى اينها بلاتكليف هستند. آنها را آزاد كنيد برگردند پيش زن و بچه شان، تا ما هم برگرديم سر خانه و زندگى مان. من خودم با آقاى شهريارى حرف زدم. گفتم شما كه نماينده ما در مجلس هستيد براى ما چه كار انجام مى دهى؟ در جواب من گفت: ما براى شما دعا مى كنيم. مرد حسابى! اين دعا را كه ما خودمان اينجا داريم شب و روز مى كنيم.
شما اهل كجا هستيد؟
من اصليتم زابلى است، منتها محل كارم زاهدان است.
شيعه هستيد؟
بله.
شما به عنوان يك شيعه چه احساسى به سنى ها داريد؟
والله اينها برخوردشان، نمازشان، احكام شان صد درجه از ما بهتر و دقيق تر است و به موقع تر.
آقاى هراتى، چند تا بچه داريد؟
]صدايش رنگ اشگ مى گيرد] خانم من ۵ تا بچه دارم۳ تا دختر، ۲ تا پسر. پسر دانشجو دارم.
اسم شان چيست؟
پسر بزرگم ميثم هراتى است. دانشجوست. پسر ديگرم سوم راهنمايى است، احسان هراتى. دخترم اول راهنمايى است، نسترن هراتى. يك دختر ديگر دارم كلاس چهارم دبستان است، محبوبه هراتى. و يك كوچولوى ديگرى هم دارم. دو سال و نيمش است. در خانه است.
پيام و تقاضاى شما چيست؟
عاجزانه در خواست مى كنم، شما را به آن خدايى كه همگى قبولش داريم، خواست برادران جندالله را انجام دهيد تا ما سر خانه و زندگى مان برگرديم. ما گناهى نكرده ايم. چرا زنگ مى زنند مى گوئيد اينها را بكشيد، شهيد كنيد؟ خدا را خوش مى آيد؟
يعنى مسئولين به اينها مى گويند شما را بكشند؟
بله. مى گويند اينها را بكشيد، ما شهيد زياد داريم. آخر اين درست است؟ از نظر انسانيت اين حرف واقعاً درست است؟
شما دوست داريد اين طورى شهيد بشويد؟ اين اسمش شهادت است از نظر شما؟
نه. من قبول ندارم. به هيچ عنوان. به هيچ عنوان.
در كجا شما را نگاه مى دارند؟ در كدام كشور هستيد؟
مشخص نيست. فكر كنم كوه هاى بلوچستان باشد. ولى چون چشم هاى ما را بسته بودند ما نمى دانيم ما را كجا آورده اند.
آقاى هراتى، احساس يك اسير چيست؟
ما مى خواهيم اين مشكل حل بشود. ما الان پنجاه و چند روز است كه اينجا به اين اميد نشسته ايم كه زندانى هاى اينها آزاد بشوند و ما برگرديم سر خانه و زندگى مان. ولى زندانى اينها را آزاد نمى كنند. اينها را سر مى دوانند. مردم بيگناه را اذيت مى كنند. مى كشند. خواسته ما اين است كه چهارتا زندانى اينها را آزاد كنند تا ما برگرديم.
پرسيدم احساس يك اسير چيست؟
ما مى خواهيم بر گرديم پيش زن و بچه مان.
فكر مى كنيد اگر آنها حرف اينها را گوش نكنند، اينها شما را مى كشند؟
بله. صد در صد.
مى دانيد چه جورى مى كشند؟
]سكوت] نمى دانم. نه. ولى اگر اين كار نشود صد در صد ما را مى كشند. شما را به خدا صداى ما را به گوش مسئولين برسانيد. ما گناهى نكرده ايم. صداى ما را به گوش همه برسانيد. كارى كنيد خواسته هاى برادران جندالله و خواسته ما انجام شود.
اميدوارم. از او خداحافظى مى كنم. انگار به سيم تلفن چسبيده. مى رود. يا او را مى برند. نمى دانم. سكوت سنگينى حاكم مى شود.
آقاى ريگى، هستيد؟
]صدايى گرفته] بله.
عجب شرايط سختى است. نه؟
بله سخت است.
هر دو طرف در وضع بدى هستند.
كاملا طبيعى است. ما هم از حال اينها كه اينجا اسير هستند، رنج مى بريم، هم از حال ملت خودمان كه آنجا تحت شكنجه و آزار قرار دارند. همين امروز به من خبر دادند كه ريخته اند به خانه هاى مردم. زن ها را گرفته اند. مردم بيگناه. ما حتى به دولت گفتيم شما خودتان را با مردم بيگناه درنيندازيد. بگذاريد اين جنگ بين ما و شما بماند. ما نظامى هستيم، شما هم نظامى هستيد. همديگر را مى توانيم بالاخره تحمل كنيم. ولى در اين ميان يك ملتى از شيعيان و فارسان در منطقه هستند و يك ملتى از اهل سنت و بلوچ كه هر دوهم بيگناه و بى سلاح و بى دفاع هستند. ولى اينها چون زورشان به ما نمى رسد، خشم، دشمنى، كينه و عداوت خود را روى مردم بيگناه خالى مى كنند. اصلا آنها ما را نه فقط مسلمان، كه اصلا انسان هم نمى دانند. به خدا قسم ما در منطقه مشكلاتى داريم كه فكر نكنم در هيچ گوشه دنيا باشد. الان وضعيت اقتصادى بسته است، مردم نمى توانند كار وبار كنند. ۵۰ هزار ۶۰ هزار نفر از مردم بلوچستان طريق ارتزاق شان فقط مرزهاى پاكستان و افغانستان بوده كه آنها را مسدود كرده اند. مردم را با دو تاقه پارچه مى گيرند به رگبار گلوله مى بندند. مردم با دو تا صندوق مرغ از پاكستان مى آيند آنها را مى گيرند. پس چكار كنند؟ مردم ناچارند. براى امرار معاش ناچارند. وقتى همه اين راه ها را مى بندند مردم طرف دزدى و فساد و اعمال ناشايست مى روند. يعنى حكومت خودش مى خواهد مردم اينطور باشند، براى اينكه مى خواهد اهل سنت سركوب شوند، از بين بروند.
مسائل ريشه اى تر است. مى خواهيد با چهار گروگان حلش كنيد؟
نه. ما اين عمليات را كرديم و از دولت خواستيم بيايند مسئله را ريشه اى حل كنند. اما آنها جواب ما را با منطق زور مى دهند. ۲۲ هزار نيرو فرستاده اند به منطقه و هر كه را سر راهشان مى بينند مى گيرند و مى زنند و مى كشند. هيچ كس هم در دنيا صداى ما را نمى شنود. كجا هستند اين سازمان هاى حقوق بشرى؟ چرا صداى ما را نمى شنوند؟
آقاى ريگى، مطمئن هستيد كه دست اينها به شما نمى رسد؟
ما مطمئن هستيم.
از كجا؟
از اينجا كه ما در درگيرى هاى زيادى اين مأموران را تجربه كرده ايم. اينها ادعاهاى بزرگ بزرگ مى كنند، ولى در عمل اين طورى نيست. در يك درگيرى با ما ۲۰۰ تا ماشين آوردند با ۱۷۰۰ تا نيرو. از زمين و هوا هم حمله كردند. حمله از ۷ صبح شروع شد تا ۵/۴ ما نگفتيم آتش بس. خود دولتى ها زنگ زدند كه بگذاريد ما جنازه هايمان را جمع كنيم. ما اينها را كاملاً مى شناسيم، قدرت شان را مى دانيم. دست شان به ما نمى رسد، به مردم بيگناه مى رسد.
براى اينكه شما مى توانيد حمله كنيد و بعد برگرديد پاكستان.
نه. آنها به خاطر اينكه افكار عمومى را قانع كنند، و چون از شرمندگى جواب ديگرى ندارند بدهند، اين چيزها را مى گويند. ما آن شبى كه عمليات شد در كمال آرامش از صحنه عمليات بيرون آمديم، رفتيم افغانستان و نه پاكستان و بعد هم برگشتيم به خاك ايران. مقامات افغان هم اين را گفتند، ولى اينها چسبيده اند به پاكستان. من انكار نمى كنم. بسيارى از افراد ما در خاك پاكستان هستند. خانواده ها و كسانى كه مجبور به فرار شده اند. با زن و بچه ها. ولى افرادى كه كار عملياتى مى كنند در خاك ايران هستند.
يعنى شما الان در خاك ايران هستيد؟
من؟
بله.
من در خاك ايران هستم.
آقاى ريگى! رابطه شما با ايران چيست؟ دنبال بحث جدايى هستيد؟
اگر آنها به خواسته هاى ما توجه نكنند و سياست هاى شوم خود را در منطقه اجرا كنند، تا وقتى هستند ما با آنها همين وضع را داريم. الان اينجا شيعيان مى توانند عقايد خود را علنا اعلام كنند، ولى اگر اهل سنتى بلند شود و نكته كوچكى بگويد او را مى گيرند و گوشه زندان مى خوابانند. وضع معيشت مان هم كه اين است. ما در چنين وضعيتى اصلا نمى توانيم زندگى كنيم. اين زندگى نيست. ما به اين نتيجه رسيده ايم كه مرگ به اين زندگى ترجيح دارد.
من پرسيدم در رابطه با ايران. شما خود را ايرانى مى دانيد؟
بله. ما ايرانى هستيم. ايران وطن ماست، آب و خاكش متعلق به همه ايرانيان است. ما نمى خواهيم وحدت ملى و يكپارچگى از بين برود. من خودم مستقيم و بدون هراس با همه مقامات حرف مى زنم. گفته ام كه ما نمى خواهيم وضع منطقه خراب شود، آن هم در اين شرايط و موقعيتى كه ايران در آن هست. ولى اگر اين سياست ها در مورد ما اعمال شود ما مجبوريم سياستى را انتخاب كنيم كه ما را به پيروزى نزديك مى كند. اگر شما با زور به ماجواب بدهيد، از نظر ما هيچ فرقى بين شما و يك بيگانه نيست. اين را صراحتاً گفته ام، ولى اينها فكر مى كنند وقتى ما از مذاكره حرف مى زنيم، براى اين است كه ضعيف هستيم. آنها همه را مثل خودشان مى دانند. آنها چون خودشان هر وقت ضعيف هستند حرف از مذاكره مى زنند، فكر مى كنند بقيه هم همين طورهستند. ولى ما ضعيف نيستيم. به خاطر برخى مصالح سياسى، اجتماعى و منطقه اى؛ و به خاطر اينكه ما ايرانى هستيم و نمى خواهيم مشكل ايجاد بشود، مايل به مذاكره ايم.
فكر مى كنيد آنها زندانيان شما را آزاد كنند؟ به نظر نمى آيد.
مهلت ما الان تمام شده. البته از اين مهلت چند روزى هم بيشتر صبر مى كنيم، اگر حل نشد دست به اقدام ديگرى مى زنيم و افراد بزرگ ترى را مى گيريم. از آدم هاى اصلى شان مى گيريم. آن وقت معامله مى كنند.
.
|