جاذبه جنسى بين زن و مرد در قالب يك غريزه طبيعى همواره به صورت موجى مخالف در مسير تكامل زيست اجتماعى انسان ها وجود داشته است. بشر براى مهار كردن غريزه جنسى كه در كنار ساير بازتاب هاى فيزيولوژيكى پر تره اى از انسان در خور و خواب و خشم و شهوت ترسيم كرده بود چاره اى جز توسل جستن به قوانين اجتماعى و دستورالعمل هاى اخلاقى و مذهبى نداشته است. اگر قبول كنيم كه اين غرائز زير تأثير معيارهائى از اينگونه دستخوش تحول و احياناً تكامل گرديده اند اما نمى توان اين حقيقت را انكار كرد كه در اين ميان تنها غريزه جنسى است كه به ميزان قابل ملاحظه اى دستخوش دگرگونى گرديده و تحرك اين غريزه كاهش يافته است. به كلامى ديگر اگر هنوز شدت تحرك ساير غرائز طبيعى نظير خوردن و خوابيدن و غيره كاهش يافته است؛ به كلامى ديگر اگر هنوز شدت تحرك ساير غرائز طبيعى نظير خوردن و خوابيدن و غيره در انسان هاى شهرنشين امروز دقيقاً همان است كه انسان هاى غارنشين ديروز تجربه مى كردند اما متأسفانه شدت تحرك جنسى از ديروز تا به امروز تفاوت بسيار يافته است. چرا؟ براى اين كه ميل جنسى در انسان محصول تحريك هاى موضعى و روانى هر دو است و در اين كه آگاهى روانى مى تواند سبب كاهش و يا حتى خنثى نمودن اثر تحريك هاى موضعى در شرايط زمانى و مكانى ناموافق شود شكى نيست. البته اگر آگاهى روانى تنها به اين محدود مى شد كه اجازه ندهد تا در شرايطى نامناسب تنش و توان جنسى پاى گيرد حرفى نبود اما متأسفانه كيفيت آگاهى روانى كه بستگى به كيفيت آموزش و فراگيرى ها دارد گاه به گونه اى است كه مى تواند توان جنسى را حتى در شرايط صددرصد موافق و سازگار كاهش دهد و چه بسا متوقف سازد.
تجربيات و فراگيرى هاى حسى خواه در شكل ساده آن مثل نور و صدا و يا به صورت مركب مثل كلمات/ موسيقى و غيره همراه با يك سرى اطلاعات جانبى مربوط به آن تجربه در حافظه ما ثبت و ضبط مى گردد. در حقيقت آستانه درك اين تجربيات بر مبناء كيفيت اطلاعات جانبى و كمكى تنظيم گرديده است به طورى كه اگر از حافظه يك شخص اطلاعات جانبى مربوط به هر تجربه اى را حذف نمائيم در بازتاب هاى روانيش نسبت به آن تجربه حسى دگرگونى فاحشى پديدار خواهد شد. مثلاً رنگ هاى سبز و زرد و قرمز چراغ راهنمائى در چشم يك انسان بالغ به ويژه يك راننده تنها رؤيت كردن و تميز بين اين سه رنگ نيست بلكه هر يك از اين سه رنگ محركى است براى فراخوانى اطلاعات جانبى مربوطه تا بتواند عكس العمل صحيحى ارائه نمايد. در مقايسه شك نيست كه چشم يك كودك خردسال هم اين سه رنگ را با همان آستانه تحريكى رؤيت مى كند كه چشم يك انسان بالغ مى بيند اما چون هنوز اطلاعات جانبى لازم درباره مقررات عبور و مرور در رابطه با هر يك از اين سه رنگ در حافظه اش ضبط نشده است نتيجتاً يك چنين عابر خردسالى در كمال بى خبرى به استقبال خطر مى رود و چه بسا جائى كه مى بايست بايستد حركت مى كند و يا برعكس. خلاصه اين كه چون ساختمان آناتوميك يا تشريحى گيرنده هاى حواس مخصوص در همه انسان ها يكى است لاجرم آستانه تحريك براى همه اين حواس نيز تقريباً مساوى است در حالى كه مى بينيم درك دو انسان از يك محرك حسى و نتيجتاً بازتاب رفتارى شان نسبت به آن محرك تفاوت مى كند چون بستگى به كيفيت و ميزان اطلاعات جانبى دارد كه در حافظه شان ضبط گرديده است. به كلامى ديگر تحت شرايط طبيعى همه ما انسانها از قدرت بينائى و شنوائى تقريباً يكسانى برخورداريم اما عكس العمل هاى عاطفى و روانى ما نسبت به ديدنى ها و شنيدنى ها متفاوت است. دو كودك خردسال هر دو به طور يكسان قادر به ديدن زنى كه در مقابلشان ايستاده است هستند اما بازتاب عاطفى او كه مادر را ديده است در الگوئى كاملاً متفاوت با ديگرى به نمايش درمى آيد. همچنين تفاوت آشكار در عكس العمل هاى روانى ما نسبت به آنچه كه ريشه در تعلقات فرهنگى، فولكلوريك، اخلاقى، اجتماعى و خانوادگى ما دارد و آنچه كه براى ما غريبه و ناآشناست دليل ديگرى است بر صحت اين ادعا كه عمل و عكس العمل ما نسبت به محرك هاى عصبى تابع مستقيمى است از آموزش ها و فراگيرى هاى ما. اين فراگيرى ها هم كه از كودكى آغاز مى شود و كم و بيش در طول زندگى ادامه دارد هم محدود به زمينه خاصى نيست زيرا كه نياز بيولوژيكى به ويژه در فرم اجتماعى مسائل متفاوت و متضادى را شامل مى شود.
قدر مسلم اين است كه معيارهاى اخلاقى و ارزش هاى مذهبى در جهت كنترل غريزه جنسى در انسان ها به كار گرفته شده است كه مى توان با توجه به كيفيت و نحوه چنين آموزش هائى رفتار جنسى در انسان ها را ريشه يابى نمود. ضمناً فراموش نشود كه غريزه جنسى در انسان بيشتر زير اثر مستقيم فعاليت هاى قشر مغز قرار دارد و نتيجتاً تأثير فعاليت هورمونى در مقايسه بسيار اندك است. اما چون ساختار تشريحى و خصيصه هاى فيزيولوژيكى دستگاه جنسى در همه همجنسان يكى است لذا امواج حاصل از تحريك جنسى موضعى با آستانه اى تقريباً مساوى در همه دريافت مى گردد. اما اين كه پس چرا شدت و كيفيت تحرك جنسى از انسانى به انسانى ديگر تفاوت مى كند به گونه اى كه مردان و زنان را به كلاس هائى با توان جنسى قوى يا Highly Sexed و توان جنسى ضعيف يا Weakly Sexed تقسيم مى نمايد مربوط به تفاوت در آستانه درك تحريك هائى است كه احساس جنسى يا Sexual Sensation را زير اثر فراگيرى ها و ارزش هاى مختلف در او بيدار مى كند. حقيقت اين است كه بشر در روند همزيستى اجتماعى مجبور به قبول و تبعيت از يك سرى معيارها و ارزش هائى شده است كه كيفيت اين ارزش ها كيفيت بيدارى غريزه جنسى در او را شكل مى دهد. جاى هيچگونه انتقاد و يا اعتراضى هم نيست كه چرا بشر در مسير تحول زندگى اجتماعى تن به قبول ارزش هائى داده است كه در جهت كنترل غريزه جنسى در او به كار گرفته شده است. چرا كه اگر جز اين مى بود آن وقت غريزه جنسى كنترل نشده اى مى توانست شيرازه و نظم زيست اجتماعى را مورد تهديدى جدى قرار دهد. اينجا در حاشيه به اين نكته اشاره كنم كه چنين كنترلى در حيوانات نيز وجود دارد با اين تفاوت كه عامل كنترل كننده در حيوانات شرايط فصلى و تغيير درجه حرارت محيط است كه دوره فحل شدن يا Rutting Period را در حيوانات به وجود مى آورد و نتيجتاً اجازه بهره بردارى از اين غريزه را در خارج از اين محدوده زمانى نمى دهد. در انسان بهره بردارى از غريزه جنسى يك بهره بردارى مداوم و غير منقطع است و لذا ضرورت اهرم بازدارنده اى را ايجاب كرده است كه همان ارزش هاى اخلاقى و قراردادهاى اجتماعى است. اما آنچه مهم است اين است كه كيفيت اين ارزش ها خواه اخلاقى و يا مذهبى و همچنين قراردادهاى اجتماعى نبايستى به گونه اى باشند كه اثراتى منفى بر تحرك جنسى القاء نمايند. وقتى مى گوئيم در صد بالائى از مشكلات جنسى ريشه روانى دارند به اين حقيقت اعتراف نموده ايم كه آموزش هاى غلط و گمراه كننده در حافظه اكثر مبتلايان ضبط شده است. در چنين مواردى هم ناچاريم كه براى درمان متوسل به دوباره آموزى با Re,education شويم تا بتوانيم اطلاعاتى صحيح را جايگزين آموزش هاى غلط گذشته نمائيم. متأسفانه اين متد درمانى هم در همه موارد با موفقيت همراه نيست زيرا گاه اين اطلاعات آنچنان در لوحه ذهن حك شده اند كه سايه روشنى از آن در بازتاب هاى رفتارى شخص ديده مى شود. جاى تأسف بيشتر اينجاست كه در ميان مواردى از ناتوانى و همچنين كجرفتارى هاى جنسى به شمارى برمى خوريم كه محصول حلقه اى معيوب بوده اند و نتيجتاً نسلى پس از نسل وارث آسيب هائى از اين دست شده اند. امروزه تكنولوژى آن حصارى را كه نسل هاى گذشته در آن محبوس بودند شكسته است و فرآورده هاى صنعت مدرن امروز كودكان و نوجوانان را در تماس با ديدنى ها و شنيدنى هائى قرار داده است كه چه خوب و آموزنده و چه بد و مسموم كننده به هر حال چنين تماسى اجتناب ناپذير شده است. هر سال ده ها كتاب درباره سكس و مسائل مربوط به آن انتشار مى يابد كه در اين ميان رقم كتب بى ارزش و گمراه كننده كم نيست. نگاهى اجمالى به چنين نوشته هائى حكايت از ناآگاهى نويسنده در كاتگورى سكس و بى توجهى به اهميت آموزش صحيح در اين زمينه مى كند. امروزه دست اندركاران امور تربيتى كودكان و نوجوانان متفق القولند كه تنها راه جلوگيرى از دگرگون شدن آستانه درك كودكان و نوجوانان از سكس در چنين شرايطى اجراء آموزشى صحيح براى بالا بردن سطح آگاهى ايشان درباره حقايق بيولوژيكى سكس و شناخت عوارض و آسيب هائى است كه غفلت و بى توجهى در راستاى اين غريزه طبيعى به بار مى آورد.