امروز تقريباً همه كارشناسان امورخاورميانه و بيشتر دولت هاى منطقه به اين نتيجه رسيده اند كه تنها راه پايان دادن به جنگ داخلى در عراق و پيشگيرى از بروز جنگ هاى خونين فرقه اى ديگر در چندين كشور اسلامى و غير اسلامى منطقه بزرگ آسياى باخترى از ميان برداشتن رژيم فرقه اى ولايت فقيه در ايران است. اين رژيم فعلاً تنها دولت «مقتدر و مسلح» در اين قسمت جهان است كه علناً در ايدئولوژى «دينى- حكومتى» آن تسلط بر سرزمين هاى اسلامى، تحميل ايدئولوژى فرقه اى «شيعى» بر دنياى اسلام و «جهاد» عليه «كفر» يعنى افروختن آتش جنگ هاى مذهبى در سراسر جهان، قرار دارد.
با اين كه از همان روز نخست تسلط اين نظام توتاليتر فرقه اى بر ايران اهداف و پروژه هاى «فرامليتى» و «فرامرزى» آن به روشنى اعلان شده و در پشت همه برنامه هاى تسليحاتى و تبليغاتى آن، ابزار تهاجمى همين ايدئولوژى سلطه گر ديده مى شد، ولى دستگاه حاكميت رژيم هنوز تجربه كافى و توان لجيستيكى چنان بلند پروازى هائى را نداشت. در عمل نيز قدم نخست روياروئى با مشكلات تحقق دادن به شعارهاى جنون آميزش تجربه هشت سال جنگ خونين و نكبت بار با عراق بود كه به آن جنگ «حق» عليه «باطل» نام نهادند- در اين نامگذارى البته منظور از طرف حق جرگه خاندان على (فرقه شيعه) و طرف باطل جرگه خليفه هاى ديگر (فرقه سنى) بود- و اين جنگ چنانكه ديديم به ويرانى ايران و پر شدن گورستان ها از قبر «شهيدان» و بالاخره به نوشيدن جام زهر توسط رهبر نظام انجاميد. اينك هيجده سال بعد از پايان جنگ ويرانگر با عراق، دوباره سران رژيم اسلامى دارند ايران را قدم به قدم به سوى يك جنگ خارجى ديگر- اين بار با چند ابرقدرت جهانى- پيش مى برند كه نتيجه آن چيزى جز شكست، ويرانى، هرج و مرج و تكه پاره شدن كشور نخواهد بود.
تغيير و تحولاتى كه طى ده سال گذشته در منطقه خاورميانه و به طور كلى در آسياى باخترى به وجود آمده، در مجموع به نفع دولت جمهورى اسلامى تمام شده و در اين مدت شرايط داخلى و خارجى به طور قابل توجهى در جهت تشويق رژيم به دخالت در امور كشورهاى همسايه و پيش راندن سياست هاى فتنه جويانه نظام فرقه اى كمك كرده است. در داخل، حدود سى ميليون جوان پائين سى سال، متولد سال هاى اول «انقلاب»، اينك بيكار و بدون هدف و بدون آينده، مانند آتشى زير خاكستر، يك خطر پتانسيل براى موجوديت رژيم به شمار مى روند كه فرستادنشان به جبهه هاى جنگ «ايمان» عليه «كفر»- يا جنگ «حق» عليه «باطل»- راه حل بسيار مناسبى براى رفع خطر از سر نظام خواهد شد. همانطور كه در اروپاى سده هاى ميانى نيز همين مسائل مربوط به «دموگرافى»- افزايش جمعيت جوان و بيكار در دهات و روستاهاى اروپاى باخترى باعث راه اندازى حدود شش نوبت از جنگ هاى موسوم به «جنگ هاى صليبى» گرديده بود. جنگى كه امروز سران نظام فقاهتى در آرزوى به راه انداختن آن هستند جنگى نظير همان جنگ هاى صليبى- اين بار در جهت ديگر- است كه در آن همه كشورهاى مسلمان شركت داشته باشند، جنگى كه ده ها سال طول بكشد و نتيجه اى شبيه جنگ ويتنام براى آمريكا به دنبال داشته باشد و در پايان آن، ايدئولوژى «دينى- حكومتى» فرقه اى شيعى بر همه سرزمين هاى اسلامى مسلط گردد.
آنچه كه در شرايط بحران كنونى براى يك ناظر برون مرزى حيرت انگيز و باور نكردنى است، بى خبرى و بى تفاوتى مردم ايران از سرنوشتى است كه در صورت حمله يك ابرقدرت جهانى به ايران در انتظار آنها خواهد بود. در رپورتاژهائى كه تلويزيون هاى خارجى از شهرهاى ايران پخش مى كنند، مردمى را مى بينيم كه بدون نگرانى و با اطمينان خاطر حيرت انگيزى شعارهاى فتنه جويانه رژيم را تكرار مى كنند و وقتى كه صحبت از احتمال حمله آمريكا به ايران مى شود پاسخ بعضى از آنها طورى است كه گوئى هواپيماهاى آمريكائى قرار است نقل و نبات و «سكه هاى آزادى» بر سر آنها بريزند.
البته بى پروائى آشكار سران رژيم و شدت دادن به تحريكات و رجزخوانى هايشان علت ديگرى دارد و آن اين كه ملايان نظام فرقه اى كه به جان و زندگى انسانها ارزشى قائل نيستند، ده ها تُن مواد سمّى و راديو آكتيو در هر يك از تأسيسات اتمى ايران انبار كرده اند و مى دانند كه منفجر كردن اين تأسيسات به وسيله يك موشك يا بمب معمولى عملاً به منزله منفجر كردن يك بمب اتمى «كثيف» عظيمى خواهد بود كه زمين و آب و هوا را در صدها كيلومتر اطراف آنها آلوده به مواد سمى و راديو آكتيو خواهد كرد و باعث مرگ و بيمارى شمار زيادى مردم بيگناه خواهد شد. البته هيچ مقام دولتى آمريكائى و انگليسى جرأت دادن دستور حمله به اين تأسيسات را نخواهد يافت- دست زدن به چنين عمليات فاجعه بار «انسانى و ائولوژيكى» از نظر افكار عمومى مردم جهان غير قابل قبول خواهد بود. در چنين شرايطى مى توان گفت كه برنامه هاى هسته اى «صلح جويانه» جمهورى اسلامى از هم اكنون ملت ايران و جامعه جهانى را به گروگان گرفته است.
به دلايل بالا و دلايل منطقى ديگر، مى بينيم كه گزينه حمله نظامى به تأسيسات اتمى ايران از نظر هيچكدام از گروه هاى اپوزيسيون «ملى- ميهنى» نيز- نه در درون مرز و نه در برون مرز- قابل قبول نيست. هدف اپوزيسيون «ملى- ميهنى» كنار زدن رژيم فتنه گر اسلامى و جايگزينى آن با يك رژيم مردمسالار و «ايرانى» است. خطرى هم كه امروز صلح منطقه را تهديد مى كند وجود همين رژيم سلطه جوى فرقه اى در ايران است، نه وجود تعدادى تأسيسات صنعتى «اتمى» كه نوع استفاده از آنها بستگى به نوع حكومت خواهد داشت. رژيم ولايت فقيه پايه هاى حكومت خود را بر يك ايدئولوژى فرقه اى با منطق «حق» و «باطل» و يك جهان بينى سلطه گر «اسلامى» قرار داده كه در نفس خود- با بمب اتمى يا بدون آن- هميشه خطرى براى صلح جهان و ثبات در منطقه خاورميانه خواهد بود، خاورميانه اى كه دو سوم رزرو نفت و گاز جهان در آن قرار گرفته است.
در جبهه خارج، شرايط مساعدى كه رژيم ملايان ايران در اين ده سال گذشته از آن بهره گرفت البته مهمترينش شكست هاى پى در پى فرقه وهابى در افغانستان و عراق و بالا رفتن بهاى نفت در جهان بوده. ملايان ايران بعد از تجربه شكست نكبت بار در جنگ هشت ساله با عراق مدتى سرگرم ترميم و تحكيم پايه هاى لرزان حكومت خود در داخل و سركوب و شكنجه و اعدام مخالفان خود بودند- در عمل آنها ديگر وسيله و توان هيچگونه قدرت نمائى و فتنه گرى در خارج را نداشتند. ولى در ان مدت سران رژيم به بازنگرى استراتژى عمليات برون مرزى خود پرداخته، در منطقه به دلجوئى از دولت هاى عرب برآمدند و در سطح جهانى با توسل به شعار فريبنده «گفتگوى تمدن ها» مناسبات بازرگانى خود را با اروپائيان گسترش داده- آمريكائى ها را چنان مفتون سخنان «انسان دوستانه» خود كردند كه دوباره مانند زمان رياست جمهورى جيمى كارتر بلندپايگان دولت آمريكا به خوش رقصى در مقابل نمايندگان رژيم توتاليتر برخاستند و وزيرخارجه بيل كلينتون، خانم مادلين آلبرايت لب به تحسين و تمجيد و حتى «عذرخواهى» از رژيم و رهبران آن گشود.
از اوائل سال ۲۰۰۰ ميلادى، با بالا رفتن بهاى نفت در جهان و مصادره درآمد نجومى آن توسط ارگان هاى نظامى، شبه نظامى و تبليغاتى رژيم، دوباره وسائل پيش راندن سياست هاى فتنه جويانه و سلطه گرانه آن در منطقه فراهم گرديد. شرايط ژئوپوليتيكى در خاورميانه نيز با فروريزى دستگاه حكومتى مقتدر بعثى عراق و از ميان برداشته شدن رقيب كله شقى چون صدام حسين از جلوى پاى ملايان شيعى، ظاهراً شاهراهى در مقابل اهداف سلطه گرانه فرقه اى آنها باز شده است. غافل از اين كه در طرف مقابل- در كشورهاى سنى مذهب- نيز فتنه جويانى از همين قماش ملايان شيعى دست روى دست نگذاشته و آرام ننشسته بودند. از سال هاى ۹۰ ميلادى- پس از خروج ارتش شوروى از افغانستان- زمينه رقابت هاى فرقه اى اسلامى در سطح گسترده آسياى باخترى به وجود آمد و با تشكيل گروه هاى مسلح شبه نظامى به رهبرى وهابى ها (تنظيم القاعده) در همه كشورهاى سنى مذهب منطقه- از مصر و عربستان و پاكستان تا افغانستان و ازبكستان- فرقه سنى براى مقابله با سلطه جوئى هاى فرقه شيعى، كه رهبران آن صاحب تاج و تخت ايران گشته و به يك تشكيلات دولتى مجهز شده بودند، آماده گرديد. ولى اين مبارزه تا سقوط صدام حسين و ورود ارتش آمريكا به عراق در حد رقابت هاى تبليغاتى محدود ماند- در پشت تبليغات «سياسى» و شعارهائى چون «مبارزه با تهاجم فرهنگى غرب» يا «مبارزه با صهيونيسم» و غيره رقابت بر سر به دست گرفتن «رهبرى مسلمانان جهان» بين دو فرقه سنى و شيعى بود.
قدرت نمائى رهبران فرقه وهابى با حمله به برج هاى نيويورك در سپتامبر ۲۰۰۱ تغييراتى در اين صف آرائى هاى فرقه اى در منطقه به وجود آورد و يك قدرت نظامى كوبنده بنام آمريكا را وارد ميدان كرد. در پى حمله ارتش آمريكا به افغانستان، سردستگان فرقه وهابى متوارى گرديدند و حمله دوم ارتش آمريكا به عراق به تار و مار شدن دستگاه حكومتى حزب بعث و پان عربيسم ميراث عبدالناصر انجاميد. بركنار شدن سنى ها از حاكميت مطلق عراق و به مسند قدرت نشستن ملايان شيعى، كينه و دشمنى سنى ها نسبت به شيعيان را چنان به اوج خود رسانده كه هم اكنون يك جنگ تمام عيار ميان دو فرقه سنى و شيعى در عراق به راه افتاده. سنى ها اينطور احساس مى كنند كه ملايان شيعى در پشت پرده دود شعارهاى «مرگ بر آمريكا» و «مرگ بر اسرائيل» دارند پايگاه هاى خود را براى حمله نهائى محكم تر مى كنند. انفجارهاى روزمره «بمب هاى انسانى» در شهرهاى عراق در داخل مساجد و زيارتگاه هاى شيعى و در اطراف اماكن شيعيان به خوبى نشان مى دهد كه جنگ و كشتار ميان اين دو فرقه رقيب، ديگر نه يك «فرضيه» و «احتمال» بلكه يك «واقعيت» انكارناپذير است. كاميكازهائى كه كمربند انفجارى به كمر مى بندند و خود را در مساجد شيعى منفجر مى كنند مسلماً «ناسيوناليست»هاى پان عرب ناز پرورده صدام حسين نمى توانند باشند- اكثر اين ها حتى اهل عراق نيز نيستند. اينها بنيادگرايان مغزشوئى شده وهابى هستند كه در مراكز آموزشى مخصوص براى انجام چنين عمليات فوق العاده تربيت مى شوند. مبارزات خونين فرقه اى در عراق روابط ميان دو فرقه اسلامى رقيب، شيعى و سنى (وهابى) را به طور بسيار شديد و در سطح بسيار گسترده وخيم تر كرده. تأكيد روزبروز بيشتر سران جمهورى اسلامى بر تئورى هاى «امام زمانى» خاص اسلام شيعى، به ويژه شيعيگرى ايرانى، حاد شدن كينه و دشمنى بين دو رقيب را به خوبى آشكار مى كند.
شيعيگرى در ايران به علت جنگ هاى طولانى ايران با امپراطورى سنى عثمانى رنگ كاذب «ناسيوناليسم» ايرانى به خود گرفت. در صورتى كه ناسيوناليسم ايرانى با هيچ ايدئولوژى دينى و اسلامى هرگز سازگار نبوده و نمى تواند باشد. ناسيوناليسم ايرانى برعكس ناسيوناليسم اروپائى بر پايه هيچ تئورى برتريت قومى و نژادى يا ايدئولوژى دينى و سياسى قرار نگرفته، با هيچ نژاد و قوم و ملتى سر دشمنى ندارد، به آداب و رسوم و عقايد ديگران احترام مى گذارد و تنها مأموريت خود را پاسدارى از ميراث تاريخى، فرهنگى، ادبى و هنرى و ارزش هاى انسانى، اجتماعى و اخلاقى يك ملت كهنسالى مى داند كه دائماً در طول تاريخ مورد تهاجم و خصومت بعضى اقوام بيگانه قرار گرفته و اين حق طبيعى ملت ايران است كه از هويت ملى و تاريخى و فرهنگى خودش در مقابل تهاجم بيگانگان دفاع كند. با چنين اوصافى ناسيوناليسم ايرانى شبيه آن چيزى است كه آمريكائى ها آن را «پاتريوتيسم» مى نامند و يك فرضيه و وظيفه اخلاقى براى هر شهروند مى دانند.
ملايان حكومتى جمهورى اسلامى كه ايران را «ميهن اسلامى» مى ناميدند و تا پيش از بحران «هسته اى» با غرب، ناسيوناليسم ايرانى را يك نوع بيمارى شرم آور تلقى و مبتلايان به آن را مستحق مرگ مى دانستند، به تازگى براى جلب حمايت مردم از برنامه هاى نظامى هسته اى شان، ناسيوناليست دو آتشه از آب درآمده و داشتن نيروى اتمى را حق طبيعى «ملت ايران» مى دانند و موفقيت اين برنامه ها را مايه «غرور ملى» براى ايرانيان معرفى مى كنند. در اين مورد رسانه هاى همگانى اروپائى نيز با دستگاه هاى تبليغاتى ملايان همصدا شده علاقه «دولت ايران» به داشتن جنگ افزارهاى هسته اى و رجزخوانى هاى احمدى نژاد را در احساسات «ناسيوناليستى» سلطه گر «فارس» ريشه يابى مى كنند.
منظور اروپائيان از اين تبليغات مغرضانه اين است كه همسايگان ايران- عرب ها و ترك ها- بشنوند و بدانند كه «ايرانى ها» ملتى شرور و سلطه گر هستند و خود را براى تجاوز به خاك آنها به جنگ افزارهاى هسته اى مجهز مى كنند. درگيرى يك جنگ بزرگ و طولانى در خاورميانه مى تواند پول هائى را كه اروپائيان براى خريد نفت «گران» به كيسه حكومت هاى فاسد اسلامى مى ريزند، با فروش جنگ افزار به قيمت بازار سياه به جيب صاحبانش برگرداند. براى آنهائى هم كه دنبال ريشه هاى ايدئولوژيكى فتنه جوئى هاى رژيم حكومتى شيعى «ايرانى» مى گردند توصيه مى شود يك سالنامه رسمى جمهورى اسلامى را باز كنند و نگاهى به صفحات داخل آن بيندازند: رژيم «خون و شهادت» ولايت فقيه گاهشمارى ايرانى را به قبرستان عرب ها تبديل كرده- روزها و ماه هاى سالنامه رسمى كشور سراسر به يادبود روزهاى «شهادت» و «وفات» و «عاشورا» و «تاسوعا» و «اربعين» عرب هائى اختصاص يافته كه براى به دست آوردن حكومت و خلافت به جان يكديگر افتاده و كشته شده اند. ولى در همين سالنامه هاى رسمى كشور ايران از نام و نشان نياكان سربلند ايرانى ما كه به اين آب و خاك تعلق داشتند و نامشان به نيكى در صفحات تاريخ جهان ثبت است، اثرى نيست. در سالنامه هاى رسمى كشور ايران از هويت ملى و افتخارات تاريخى ملت ايران، از بزرگمردان تمدن سازى چون كورش و داريوش و نوشيروان، از انديشمندان نامدارى چون زرتشت و بزرگمهر، از دانشمندانى چون رازى و سينا و خيام و طوسى، از سخنورانى چون فردوسى و حافظ و مولوى و از جشن هاى باستانى و ملى چون مهرگان و سده و تيرگان و چهارشنبه سورى نشانى باقى نگذاشته اند.
ملايان شيعى حاكم بر ايران بر تاريخ پر افتخار يك ملت چندين هزار ساله، ملتى بنيانگذار يكى از اولين و بزرگترين و درخشان ترين تمدن هاى جهان خط سياه كشيده و به جاى آن تاريخچه خونين يك فرقه مذهبى عرب را نگاشته اند كه در كارنامه آن جز خون و شهادت و جدال بر سر حكومت و خلافت- و تعدادى قبر با گنبدهاى طلائى- چيز ديگرى پيدا نمى شود.
امروز صف آرائى دو فرقه شيعى و سنى در مقابل يكديگر در آسياى باخترى و شروع جنگ فرقه اى در عراق يك واقعيت انكارناپذير است. در اين ميان تنها مانع آغاز جنگ هاى عموميت يافته و خونين فرقه اى در سراسر خاورميانه حضور ارتش آمريكا در اين منطقه و سرپا نگهداشتن «دولت هاى قانونى» در كشورهائى چون پاكستان و مصر و غيره است كه بنيادگرائى مذهبى تا مغز استخوان آنها نفوذ كرده و احتمال سرنگون كردن حكومت هاى قانونى در اين كشورها توسط گروه هاى سازمان يافته و فتنه جوى اسلامى، نظير آنچه كه ۲۸ سال پيش در ايران گذشت صددرصد است. مسائل و اختلافات عميق و ريشه دار «فرقه اى» در همه كشورهاى اسلامى منطقه وجود دارد. در عربستان مهمترين چاه هاى نفت در منطقه شيعه نشين «دهران» واقع شده و اين شيعيان مانند شيعيان عراق هميشه زيرفشار حكومت ديكتاتورى مطلق فرقه وهابى لگدمال شده، منتظر موقعيت مناسبى هستند كه عليه دولت وهابى شورش كنند. كشور صد و بيست ميليونى پاكستان به نوعى «انبار باروت» بنيادگرائى اسلامى، توسط گروه هاى سازمان يافته فرقه وهابى، تبديل شده. در آن كشور دو فرقه سنى (اكثريت بزرگ) و شيعى (اقليت كوچك) مرتباً به اماكن و مساجد يكديگر حمله مى برند و اين جنگ و خونريزى ها را حتى به شهرهاى مسلمان نشين هندوستان- كه بيشتر شيعيان فرارى از پاكستان به آنجا (و به بلوچستان) پناه برده بودند- كشانده اند. آخرين انفجار بمب در مسجد بزرگ دهلى در ماه گذشته بيش از پنجاه كشته برجاى گذاشت. در ماه فوريه نشريه Frontline چاپ مدرس (هندوستان) خبر داد كه به علت شورش هاى فرقه اى مذهبى و قبيله اى، منطقه بلوچستان عملاً در محاصره ارتش پاكستان قرار گرفته. به نوشته اين نشريه ارتش پاكستان (كه بيشتر سرانش عضو گروه هاى فرقه وهابى هستند) اخيراً شصت هزار گارد دريائى از سواحل اقيانوس هند به منطقه بلوچستان (پاكستان) اعزام داشته است.
در مصر ملايان مدرسه سنى (سابقاً شيعى) الازهر ريختن خون شيعيان را حلال اعلام كرده اند و از همينگونه فتواها در كشورهاى سوريه و اردن نيز توسط ملايان سنى صادر شده است.
در چنين اوضاع و احوال پر آشوب منطقه اى، شعارهاى «امام زمانى» و «عاشورائى» سران رژيم فقاهتى، برنامه هاى هسته اى و فتنه گرى هاى فرقه اى جمهورى اسلامى در عراق دارند ايران را به سوى يك جنگ نابرابر با ابرقدرت هاى جهانى و با كشورهاى سنى مذهب پيش مى برند. متأسفانه ميهن پرستان و سران اپوزيسيون «ملى- ميهنى» ايرانى، به خاطر پاره اى ملاحظات «دينى»، خاموش نشسته و تماشا مى كنند- گوئى اين جنگ و جدال فقط مربوط به «حكومت جمهورى اسلامى» بوده و سرنوشت ايران و ايرانى در بين نيست.