معابد و قصرهاى پادشاهان آشور مهمترين ساختمان هاى جهان باستان در بين النهرين مى بودند. آنها قدرت و ثروت امپراطورى آشور را در هزاره پيش از ميلاد برمى تابانيدند.
پادشاهان آشور در كاخ ها، نمايندگان خارجى را به حضور مى طلبيدند و به رتق و فتق امور مى پرداختند. مراسم و شعائر نيز در كاخ ها به مناسبت اعياد برگزار مى شد. ساخت كاخ هاى مُجلل و پر ابهت كاربردى سياسى نيز در برداشت و آن همانا مرعوب كردن دشمنان و نيز به زير مهميز كُرنش درآوردن مردمان بود.
كاخ هاى سلطنتى و معابد اصلى در محوطه اى وسيع از شهر محصور بودند. سر كردگان نظامى و زرادخانه ها، متقابلاً، در مجموعه ديگرى به عنوان پادگان، در درون شهرها مكان داده شده بودند. كاخ ها داراى دروازه هاى پر هيبتى بودند. بر جوانب ورودى اين دروازه ها، هياكل مهيبى كه نيمى آدمى و نيمى گاوان نر بالدار مى نمودند، به مراقبت برپا نهاده شده بودند. اين كاخ ها جهانى را در خود شامل مى شدند. مناطق رسمى و اجتماعى كاخ از بخش مسكونى بنام اندرونى، كه خانواده سلطنتى در آن زندگى مى كرد، مجزا مى بود.
كتيبه هاى ديوارى ساخته شده از سنگ مرمر، موفقيت هاى نظامى امپراطورى و ديگر افتخارات؛ از قبيل شكار شير توسط پادشاهان، را به نمايش مى كشيدند. اين قبيل كتيبه ها در جاى جاى اتاق ها و راهروها آذين بخش ديوارها مى بودند. شكار شير علاوه بر اين كه ورزش مورد علاقه پادشاهان آشور بود، اهميت مذهبى نيز در برداشت. شكار شير نماياننده توانمندى و رشادت شاه در دفع خطرات نشسته در كمين تلقى مى شد.
معابد نيز به نحو ديگرى آذين بندى شده و قدرت خدايان را به نمايش مى گذاشتند. همانند سومريان، آشوريان در اين عهد براى خدايان خود زيگورات هاى باشكوه بنا نهادند. آشور، نام خداى خدايان در شهرى به همين نام بود. بعدها مردمانى كه در اثر تكثير جمعيت؛ در شهر آشور و در اطراف آن زندگى مى كردند؛ به آشوريان موسوم شدند.
شهر آشور در شمال بين النهرين؛ در جائى واقع بود كه از آن خِطه؛ كشور آشور از هزاره سوم پيش از ميلاد، به تدريج، رو به ظهور نهاد. شهر آشور در كنار رودخانه دجله همانا سرزمينى بود كه از دولت- شهرى آن، در فرآيندى طولانى، امپراطورى آشور فراروئيد.
شهر آشور در كنار دجله قرار داشت و محل ورود و خروج كاروان هاى تجارتى بود. فلزات و محصولات متنوعى از شرق و غرب، در اين مركز مهم داد و ستد مى شدند. بر كرانه هاى دجله در شهر، قايق ها دائماً در آمد و شد بودند. اين قايق ها از طريق كانال ها و شعب رودخانه ها، مبادلات و ارتباطات را با نواحى جنوبى در سومر برقرار مى داشتند. از حدود ۸۰۰ق.م، امپراطورى آشور از خلال رقابت ها، برگردونه تاريخ فراز آمد و شهر آشور به اوج اقتدار و منزلت دينى خود رسيد.
آشور؛ خداى خدايان، نام خود را به اين شهر داده بود و در معبد شهر؛ يعنى در زيگورات شهر، اقامت داشت. شهر آشور در برگيرنده معابد ديگرى نيز مى بود. معبد خدابانوى «جنگ و عشق» بنام ايشتار و معابد خداوندگاران ماه و خورشيد؛ بنام هاى «سين» و «شاماش» نيز در اين شهر قرار داشتند.
معبد ايشتار كهن ترين معبد شهر، ديرينه اى به قدمت ۲۵۰۰ ق.م دارد. البته از آن هنگام تا عهد اقتدار آشور، بارها اين معبد بازسازى شد. در معبد ايشتار، كاهنان مراسم و آئين روزانه را به جاى مى آوردند.
در اين معبد، مجسمه ايشتار در درون تورفتگى ديوار، كه بعدها در معمارى عنوان «محراب» را گرفت، جاى داشت. مردمان شهر به زيارت ايشتار مى آمدند و در دو طرف مجسمه بر روى نيمكت ها، مجسمه هاى كوچكى از خود را برجاى مى گذاشتند. اين مجسمكها، به طور نمادين، صاحبان خود را در حال نيايش به درگاه ايزدان نشان مى دادند. زيارت كنندگان، بدين نحو، با نشان دادن خود در حالت دعاگوئى، از درگاه خداوندگاران طلب آمرزش و رحمت مى كردند. در صحن مركزى معبد، ميزى قرار داشت كه بر روى آن اطعمه و اشربه براى خدايگان قرار داده مى شد. بوهاى خوش در منقل هاى مسى سوزانده مى شد تا فضا را معطر سازند.
پادشاهان در شهر آشور آئين تاج گذارى خود را برپا مى كردند و در همين شهر نيز در مجاورت معبد آشور به خاك سپرده مى شدند. سارگون دوم پادشاه آشور مخصوصاً به شهر آشور آمد تا خود نامه اى را كه به خداوندگاران؛ يعنى به آشور، نوشته بود، قرائت كند. در اين نامه، او از موفقيت هاى خود در جنگ نام مى برد. بايد متوجه بود كه سارگون دوم؛ پادشاه آشور را، با پادشاه كلدانى به همين نام، كه در حدود ۲۳۵۰ ق.م مى زيست، نبايد اشتباه كرد.
از عظمت شهر آشور و از قصرها و معابد آن، امروز چيزى جز نشانه هائى پراكنده و اغلب مدفون در خاك، باقى نمانده است. در عكس ضميمه، تصويرى از موقعيت شهر آشور را مى بينيد كه از عظمت ديرين آن، چيزى آشكار برجاى نمانده است. تنها چيزى كه نشانه اى از آن باقى است، همانا معبد آشور، خداى خدايان، است كه پرهيب آن از دور پيداست.
*
در حدود ۱۲۰۰ ق.م و در متن ناآرامى هاى ناشى از گذار از عهد برنز به عهد آهن، قبايل كوچ نشين «آرامى» از طرف غرب به نواحى بين النهرين درآمدند. آنها از ضعف مراكز قدرت در اين دوره استفاده كردند تا با اسكان و استقرار در بين النهرين، طرفى از امكانات و آبادانى هاى آن بربندند. در حدود هزاره قبل از ميلاد، گروه هاى مختلف از قبايل «آرامى» و «چالدى» براى كسب تفوق در بابل در كشاكش رقابتى با يكديگر به سر مى بردند. در اين موقع، آشوريان كه به تدريج به نيرومندى خود در سرزمين آشور افزوده بودند، عليه اين قبايل و عشاير كه در منطقه سكنى گزيده بودند و به اصطلاح امروز تخته قاپو شده بودند، دست به اقدامات تعرضى زدند. در آغاز قرن نهم ق.م، پادشاهان آشور بر تعرضات نظامى خود در نواحى شمالى و غربى افزودند. آنها با اقدامات نظامى موفق شدند كه راه هاى تجارتى را به زير كنترل خود درآورند و نيز از دولت هاى ضعيف مطالبه خراج نمايند. مراكز تجارى آشوريان واقع در آناتوليا (در شرق تركيه امروز) در اين دوره فعال شدند و بر كثرت روابط تجارتى كه از اين مراكز سازماندهى مى شدند، دو چندان افزوده شد.
از ميان پادشاهان مهم آشور در عهد آشور نو (از قرن نهم ق.م به بعد)، بايد از آشور نصير پال دوم نام برد كه فرمانروائى او در برگيرنده سال هاى ۸۵۹-۸۸۳ ق.م مى باشد.
اين پادشاه پايتخت را از شهر آشور به شهر كالهو تغيير داد و پايتخت جديد را نيمرود ناميد. تحركات نيروى نظامى آشور به طرف غرب و به جانب سواحل شرقى مديترانه، پس از پادشاهى آشور نصيرپال دوم ادامه يافت. متعاقباً در خلال دو قرن، پادشاهان آشور از قبيل سارگون و سناكريب؛ نه تنها پايتخت هاى جديدى (يعنى نينوا و خورساباد) برپاد داشتند، بلكه مرزهاى امپراطورى را فراگسترانيدند. سناكريب پادشاه آشور به شهر لاچيش در اسرائيل حمله كرد و غنائم و يهوديان بسيارى را به عنوان اسير به نينوا برد. داستان اين فتح را او بر ديوارهاى يك اتاق در قصرش در نينوا به ثبت درآورده بود. او همچنين به بابل حمله كرد و آن شهر را به ويرانه اى تبديل نمود.
در عكس دوم، كتيبه اى را مى بينيد كه در آن سناكريب بر تخت سلطنت جلوس كرده و در حال دريافت غنائم و اُسرا، پس از سقوط شهر لاچيش، نشان داده مى شود.
(ادامه دارد)