Nimrooz
Vol. 18, No. 881, June 7, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۱ - چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۵
خسرو ناقد
از سعدى تا سيمين؛ ايران شناسى در سرزمين هاى آلمانى زبان
«ايران شناسى» در سرزمين هاى آلمانى زبان پيشينه اى ديرين و درخشان دارد؛ تا جايى كه پژوهشگران آلمانى را در شمار پركارترين و تحقيقات و تاليفات آنان را در زمره پربارترين پژوهشهاى ايرانشناختى در جهان مى توان برشمرد.
از ويژگى هاى پژوهش هاى ايران شناختى در آلمان، گوناگونى و تنوع موضوعى آن است كه دربرگيرنده زمينه هائى چون تحقيقات زبان شناسى، فقه اللغه و ادبيات، تاريخ و جغرافيا، پژوهش در اديان پيش و پس از اسلام، باستان شناسى و معمارى، شاخه هاى گوناگون هنر، جامعه شناسى و مردم شناسى سرزمين هاى حوزه فرهنگى و تمدنى ايرانى است.
در بسيارى از دانشگاه هاى آلمان گروه هاى زبان و ادبيات فارسى وجود دارد و هر سال چندين رساله كارشناسى ارشد و دكترى در زمينه هاى گوناگون ايران شناسى به زبان آلمانى و گاه به زبان انگليسى به رشته تحرير درمى آيد. علاوه بر اين ها، بايد از ده ها مقاله تحقيقى ياد كرد كه همه ساله در نشريات گوناگون آلمان و جهان به زبان آلمانى منتشر مى شود و به مسائل فرهنگى اقوام ايرانى و زبان و ادب فارسى اختصاص دارد و بر عمق و غناى پژوهش هاى ايران شناختى مى افزايد.

منشاء مطالعات ايران شناسى
«ايران شناسى» در سرزمين هاى آلمانى زبان گرچه بدواً با مطالعات زبان شناسى در گروه زبان ها و گويش هاى ايرانى آغاز شد، ولى رفته رفته زمينه هاى ديگرى را نيز در بر گرفت و امروز اصطلاحاً به اندسته از مطالعات و تحقيقات علمى- دانشگاهى اطلاق مى شود كه پيرامون تمدن و تاريخ و زبان و فرهنگ و هنر و ادبيات حوزه تمدنى ايرانزمين انجام مى گيرد.
شايد انتشار گلستان سعدى با ترجمه «آدام اُلئاريوس» در سال ۱۶۵۴ ميلادى را بتوان سرآغاز پژوهش هاى ايران شناسى در آلمان دانست. اما ايران شناسى كلاسيك در زبان آلمانى از اوايل قرن نوزدهم ميلادى و با تحقيقات و تأليفات گئورگ فردريك گروتفرند آغاز شد كه رمزگشاى نوشته هاى خط ميخى كتيبه هاى بيستون بود.
از آن زمان تاكنون، محققان و مترجمان آلمانى زبان با تحقيقات و تأليفات و ترجمه هاى خود همواره در گسترش پژوهش هاى ايران شناسى پيشتاز بوده اند.
كافى است كه به كتاب هاى ايران شناسان نامدارى چون فريدريش فون اشپيگل و كريستيان بارتولومه درباره زبان و دين باستانى ايران يا كتاب هاى «فرهنگ شاهنامه فردوسى» تأليف فريتس وُلف، «حماسه ملى ايرانيان» نوشته تئودور نولدكه، «تاريخ ادبيات ايران» اثر يان ريپكا يا «مزدك: تاريخ جنبشى اجتماعى در دوران ساسانيان» نوشته اوتاكار كليما نگاهى انداخت تا به عمق و اهميت اين آثار پى برد؛ آثارى كه بعدها زمينه مطالعات و تأليفات محققان ايرانى را فراهم آورد.
افزون بر اين بايد به تأليفات و ترجمه هاى كسانى چون يوزف هامر- پورگشتال، فريدريش روكرت، هلموت ريتر، هانس هاينريش شِدِر، اوتو فون متسلر، فريتز ماير، والتر هينتس، هانس روبرت رومر، برتولد اشپولر، كارل يان، ويلهم آيلرس و ديگر خاورشناسان و ايران شناسان آلمانى زبان اشاره كرد.
در حال حاضر، برت فراگنر استاد برجسته دانشگاه وين كه پيشتر در دانشگاه بامبرگ آلمان فعاليت داشت، از فعال ترين استادان حوزه ايران شناسى در سرزمين هاى آلمانى زبان است.

جاى خالى مجله اى تخصصى
اما به رغم وجود اين حجم انبوه مقالات و تحقيقات علمى كه زمينه هاى گوناگون پژوهش هاى ايران شناختى را دربرمى گيرد، تاكنون نشريه يا مجله اى اختصاصى-علمى كه صرفاً به انتشار و معرفى چنين آثارى بپردازد، وجود نداشته است -مجله اى نظير Abstracta Iranica «چكيده هاى ايرانى» به زبان فرانسه.
موضوع وسيع و بالقوه مستقلى همچون پژوهش هاى ايران شناختى در آلمان ذيل موضوعات كلى ديگرى چون «شرق شناسى»، «مطالعات خاورميانه»، «مطالعات هند و ايرانى»، «اسلام شناسى» يا «آسيا شناسى» قرار دارد. البته مؤسسه باستان شناسى آلمان مجله به نام «گزارش هاى باستان شناختى از ايران» منتشر مى كند كه مقالات آن بيشتر به ايران دوره اسلامى اختصاص دارد.
چند سال پيش از اين، «مركز نشر دانشگاهى» در ايران اقدام به انتشار مجله اى به زبان آلمانى نمود كه بيشتر به بررسى هاى كلاسيك در زمينه تحقيقات ايران شناسى اختصاص داشت و مقاله هائى نيز از تنى چند از استادان ايران شناس و شرق شناس دانشگاه هاى آلمان در آن منتشر مى شد.
اين مجله كه با عنوان «پژوهش هاى ايران شناختى» IRANISTIK سالانه دو بار منتشر مى شد، عمر چندانى نداشت و پس از شش شماره (آخرين شماره پائيز ۱۳۸۳)، با تغييراتى كه در مديريت «مركز نشر دانشگاهى» بوجود آمد، ظاهراً انتشار آن متوقف شد و يا حداقل به حالت تعليق درآمد.

ايران شناسى، قبل و بعد از انقلاب
در دو سه دهه اخير، يا دقيق تر بگويم، پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ايران، رشته ايران شناسى و كرسى «ايران شناسى» در دانشگاه هاى سرزمين هاى آلمانى زبان به تدريج رو به افول گذاشت و در مواردى مشخصاً رشته ترك شناسى جاى آن را گرفت.
علل اين سير افولى و غيبت ناگهانى مطالعات ايران شناسى در دانشگاه ها و مؤسسه هاى علمى غرب را مى توان به اختصار چنين برشمرد: بى توجهى مسئولان امور فرهنگى پس از انقلاب در مقابل توجه مقامات علمى و دانشگاهى در دوران پيش از انقلاب.
متأسفانه هم آن توجه و عنايت و هم اين بى توجهى و بى اعتنايى، خالى از شائبه هاى سياسى و ايدوئولوژيكى نبود و نيست. البته پيداست كه پويايى و گسترش رشته هائى چون ايران شناسى، ترك شناسى، هندشناسى يا مطالعات باستان شناسى در كشورهايى نظير ايران، مصر، عراق و جز اينها، به يارى و پشتيبانى «سرزمين مادر» نيازمند است و بدون مراوده هاى فرهنگى و علمى و بدون امكان تحقيقات ميدانى، عملاً پيشرفتى نخواهد داشت.
در گذشته، مطالعات ايران شناسى نه فقط در دانشگاه هاى كشورهاى آلمانى زبان بلكه در دانشگاه هاى اروپا و آمريكاى شمالى، گسترش و پيشرفت چشمگيرى داشت. از آن جمله در دوره اى كه دكتر على اكبر سياسى در دانشگاه تهران با اعطاى بورس به دانشجويان خارجى، آنان را به تحصيل در دانشگاه تهران و رشته زبان و ادبيات فارسى تشويق مى كرد.
بى ترديد اين اقدام و سرمايه گذارى در گسترش زبان فارسى به عنوان پايه اصلى ايران شناسى در جهان بى تأثير نبود و هم اكنون كم نيستند استادان خارجى زبان فارسى در گوشه و كنار جهان كه دكترى خود را در همين دوره كسب كردند.

دوره شكوفايى
در دوره اى ديگر، يعنى زمانى كه دكتر پرويز ناتل خانلرى در تصميم گيرى هاى علمى- فرهنگى مشاركت مؤثر داشت، وى نيز بدون هيچ شائبه اى در گسترش شاخه هاى گوناگون ايران شناسى گام هاهى مؤثر برداشت.
از جمله فعاليت هاى سودمند شادروان خانلرى، افزون بر كتاب هائى بى نظير كه در گستره ايران شناسى در «بنياد فرهنگ ايران» منتشر مى كرد، دستچين كردن دانشجويان با استعداد ايرانى رشته هاى مختلف ايران شناسى و اعزام آنان به دانشگاه هاى معتبر اروپا و آمريكاى شمالى بود؛ تا از اين طريق به آموزش و پرورش استادان ايرانى يارى رساند.
چند سال پيش از اين، يكى از همين دانشجويان كه اكنون دكتر ايران شناس است و در يكى از دانشگاه هاى آلمان، زبان فارسى تدريس مى كند، چگونگى گزينش و گسيل دانشجويان را به دانشگاه هاى كشورهاى اروپايى شرح مى داد.
مى گفت دكتر خانلرى اساتيد مهم شاخه هاى گوناگون رشته ايران شناسى را كه در دانشگاه هاى معتبر جهان و از آن جمله در آلمان و اتريش و سويس تدريس مى كردند و در رشته تخصصى خود صاحب كرسى استادى بودند، به خوبى مى شناخت. از اين سوى ديگر دانشجويان ايرانى مستعد و علاقه مند براى تحصيل در رشته هاى ايران شناسى را صرفاً بر اساس استعداد و شايستگى آنان، و نه بر پايه توصيه هاى اين مقام دولتى يا آن شخصيت صاحب نفوذ، برمى گزيد و با دادن بورسيه، آنان را براى ادامه تحصيل زير نظر اين استادان به دانشگاه هاى خارج اعزام مى كرد.

كوشش هائى نه چندان كارآمد
به هر حال، بعد از انقلاب ،۵۷ اين اقدامات و كوشش ها متوقف شد و تماس و تبادل دانشجو با دانشگاه ها و مؤسسات علمى كه در حوزه تحقيقات و مطالعات ايران شناسى پيشينه طولانى داشتند و از اعتبار بسيار برخوردار بودند، عملاً قطع شد.
در چند سال اخير ظاهراً مسئولان امور به زيان هاى قصور و بى توجهى خود پى برده اند و در اينجا و آنجا كوشش هائى هر چند كوچك در جهت گسترش زبان فارسى و همكارى و تبادل نظر با نهادهاى علمى اروپايى انجام مى گيرد كه البته از كارآيى كافى برخوردار نيست و به صورت طرح هاى مدون و حساب شده و دراز مدت سازمان داده نمى شود و بيشتر جرقه هائى است كه گهگاه به همت اين يا آن مسئول دلسوز انجام مى گيرد و با تغيير و تحولات سياسى تعطيل مى شود.
اما به رغم تنگناهاى موجود، رشته ايران شناسى بار ديگر در برخى از دانشگاه هاى داير شده و براى دانش پژوهان و دانشجويان كشورهاى گوناگون امكان تحقيق و تدريس و تحصيل در اين رشته فراهم آمده است.
در حال حاضر دانشگاه هاى وين در اتريش و گوتينگن و بامبرگ و توبينگن و هامبورگ و بن در آلمان، از فعال ترين دانشگاه هاى سرزمين هاى آلمانى زبان در رشته ايران شناسى اند.

تحولات تازه
اما نكته مهمى كه در اينجا بايد به آن اشاره كرد اين واقعيت است كه مطالعات ايران شناسى در آلمان چندى است كه از محدوده تحقيقات سنتى و كلاسيك پيشين بيرون آمده و محدوده فعاليت و زمينه هاى تحقيقاتى آن گسترده تر شده است.
اگر در گذشته دانشجويان رشته ايران شناسى اين يا آن دانشگاه آلمان مثلا فصلى از «سوانح» احمد غزالى يا حكايتى از «گلستان» سعدى را بايد به آلمانى ترجمه مى كردند، امروزه دانشجويان رشته ايران شناسى دانشگاه بامبرگ، در كنار تحقيق و تفحص در متون كهن، براى مثال داستان هاى كوتاه نويسندگان معاصر ايران را زير نظر استادان خود به آلمانى ترجمه و حتى گاه شيوه و سبك نويسندگان و عناصر زبانى داستانى يا رُمانى را بررسى مى كنند.
يا دانشجويى در دانشگاه ماينتس رساله كارشناسى خود را به فروغ فرخزاد و بررسى آثار اين شاعر معاصر اختصاص داده و با موفقيت به انجام رسانده است. دانشجوى ايرانى ديگرى در دانشگاه هامبورگ «شعر شاعران زن معاصر ايران» را موضوع پايان نامه دكترى خود قرار داده است. «طنز مدرن در ايران»، «پژوهشى آمارى در سبك تازه نثر فارسى» و «زنان در رسانه ها» از جمله عناوين رساله هاى كارشناسى دانشجويان رشته ايران شناسى دانشگاه هاى آلمان است.
اگر در ميانه قرن نوزدهم ميلادى، خاورشناسان آلمانى چون كارل هاينريش گراف و فريدريش روكرت غزليات سعدى را به آلمانى ترجمه مى كردند، امروز، در آغاز قرن بيست و يكم ميلادى، غزليات سيمين بهبهانى را كسانى چون آنِمارى شيمل و كورت شارف ترجمه مى كنند و درباره شاعران زن ايرانى و مسلمان كتاب منتشر مى شود.
اصولاً پژوهش پيرامون سرآغاز و پيشينه حضور زنان در عرصه شعر و ادبيات داستانى و نقش آنان در توسعه و تكامل اين گستره از ادبيات و نيز تأثيرى كه شعر و داستان و رُمانِ شاعران و نويسندگان زن بر رشد و گسترش زبان فارسى و فرايند تحولات اجتماعى داشته است، از جمله مباحثى است كه در دو سه دهه گذشته مورد توجه پژوهش هاى دانشگاهى قرار گرفته و در آينده مى تواند به موضوعى براى تحقيقات ايران شناختى گسترش يابد.

دانشگاه هاى فعال
رشته ايران شناسى دانشگاه هائى چون وين و گراتس در اتريش و بامبرگ و گوتينگن و هامبورگ و توبينگن در آلمان، در سال هاى اخير به گونه اى چشمگير به فعاليت هاى خود افزوده و اعتبار بسيار كسب كرده اند.
گسترش اين فعاليت ها، به ويژه پس از پيوستن كشور تاجيكستان به سرزمين هاى فارسى زبان محسوس تر شده است. تحقيقات در زمينه هاى گوناگون، برگزارى سمينارهايى با موضوعات متنوع، انتشار كتاب و اعزام دانشجو به كشورهاى فارسى زبان و پيش از همه برقرارى روابط علمى با دانشگاه هاى ايران از جمله اين فعاليت هاست.
اين همه نشان مى دهد كه پژوهش هاى ايران شناسى، دست كم در آلمان، به تدريج از محدوده سنتى گذشته فراتر مى رود و اگر نتوان گفت كه هويت تازه اى يافته، حداقل مى توان ادعا كرد كه وارد مرحله تازه اى شده است و نسلى تازه از ايران شناسان در راه است. از اين رو هر نهاد و نشريه و مجله اى كه با هدف گسترش مطالعات و تحقيقات ايران شناختى فعاليت مى كند، ناگزير بايد با نگاهى نو به اين گستره پهناور بنگرد و راه و روش و ساز و كار خود را با وضع جديد تطبيق دهد.

امكانات جنبى براى شناخت از ايران
ناگفته نگذارم كه بيرون از اين حلقه و غير از فعاليت هاى دانشگاهى و علمى، آشنايى مردمان سرزمين هاى آلمانى زبان با فلات پهناور ايران و شناخت آنان از تمدن و فرهنگ و هنر ايرانى و زبان و ادبيات فارسى، اغلب از طريق گزارش ها و نوشته هاى روزنامه ها و نشريه هاى گوناگون و فيلم هاى مستند تلويزيونى و آثار جديد فيلم سازان ايرانى صورت مى گيرد.
مطالعه كتاب هائى نيز كه درباره تاريخ و فرهنگ ايران براى عامه كتابخوان به زبان آلمانى نشر و پخش مى شود به اين امر كمك مى كند. گرچه اين گونه اطلاعات و آگاهى هائى هميشه بى طرفانه و خالى از پيشداورى و عارى از شائبه هاى سياسى نيست؛ اما به هر حال در آشنايى آلمانى زبانان با تمدن و فرهنگ و هنر ايران بى تأثير نبوده است.
سفرهاى تفريحى- معرفتى نيز كه بعضى مؤسسات جهانگردى، به خصوص در سال هاى گذشته، به علاقه مندان عرضه مى كنند، يكى از طرق خوب شناخت ايران و آشنايى با فرهنگ و آداب و رسوم ايرانيان است. مطالعه آثار ادبى نويسندگان معاصر ايران، به ويژه ادبيات داستانى هم كه در سال هاى اخير گسترش يافته و با اقبال روزافزون خوانندگان آلمانى زبان مواجه شده، در آشنايى بهتر آنان با فرهنگ و هنر ايران مؤثر بوده است.

نقش موسيقى در گسترش ايران شناسى
آنچه اما تازگى دارد، رويكرد آلمانى زبانان به موسيقى اصيل ايرانى است كه البته هنوز از گستردگى مطلوب برخوردار نيست. در رشته موسيقى شناسى دانشگاه برلين، بخشى به مطالعه تطبيقى درباره موسيقى اختصاص دارد كه از جمله به موسيقى سنتى و كهن ايران و آسياى ميانه نيز پرداخته مى شود. حتى چندى سال پيش از اين دانشجويى آلمانى پايان نامه خود را درباره «مقام سه گاه در موسيقى سنتى ايران و عراق» نوشت.
گذشته از چنين فعاليت هاى دانشگاهى، نشانه هاى اميدوار كننده اى نيز در دست است كه در صورت كوشش در عرضه موسيقى اصيل ايرانى در محيط و فضاى مناسب و ارتقاء كيفيت و اجراى آن، اين نوع موسيقى به خوبى بتواند رواج و گسترش يابد و تبديل به وسيله اى مناسب و مطلوب براى آشنايى اوليه اروپاييان با يكى از دلنشين ترين جنبه هاى هنر ايرانى گردد. خاصه آنكه موسيقى اصيل ايرانى كمابيش با شعر فارسى پيوند خورده و عجين شده است و توسعه موسيقى به گسترش زبان و شعر فارسى نيز يارى مى رساند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •