Nimrooz
Vol. 18, No. 880, May 31, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۰ - چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۵
ايرج رستمى بازيگر سابق فيلم هاى ايرانى در ۶۶ سالگى در لس آنجلس در گذشت
شيوه تازه اى براى درمان چاقى مفرط
ليلا سخن مى گويد Lila dit أa
گمشدن در آمريكا Missing in America
اختراع وسيله اى كه به راه رفتن مبتلايان به ام اس كمك مى كند

ايرج رستمى بازيگر سابق فيلم هاى ايرانى در ۶۶ سالگى در لس آنجلس در گذشت
ايرج رستمى كه در چندين فيلم ايرانى قبل از انقلاب نقش هاى عمده ايفا كرده و تهيه كننده برخى از آنها نيز بود، در ۶۶ سالگى در لس آنجلس در اثر ابتلا به بيمارى قند چشم از جهان فرو بست.
رستمى كه قبل از انقلاب به لس آنجلس مهاجرت كرده بود، به فعاليت هائى در زمينه رسانه اى مشغول بود و از جمله يك نشريه به نام ايران نيوز و يك برنامه تلويزيونى فارسى در لس آنجلس را سرپرستى مى كرد.
رستمى به علت پيوند كليه سالها بود كه به علت ضعف و بيمارى فعاليت هاى خود را قطع كرده بود.

شيوه تازه اى براى درمان چاقى مفرط
افزايش دادن سطح توليد يك نوع هورمون طبيعى كه در معده توليد مى شود مى تواند راه تازه اى براى درمان چاقى مفرط باشد.
مطالعه اى تازه كه در بريتانيا انجام شده مى گويد بالا بردن سطح آكسينتومودولين اشتها را مهار و همزمان باعث افزايش ميزان فعاليت مى شود كه كاهش آمار چاقى، بدون ضررهاى جانبى را، نويد مى دهد.
اين هورمون كه سطح آن در بدن افراد چاق پايين تر است پس از صرف غذا به بدن مى گويد كه معده پر است.
اين مطالعه كه نتايج آن در مجله بين المللى چاقى مفرط چاپ شده است مى گويد اين مسأله كه رژيم گرفتن معمولا به كاهش فعاليت منجر مى شود اغلب تلاش براى كاهش وزن را دشوار مى سازد.
پروفسور استيو بلوم، رئيس بخش علوم تحقيقى در امپريال كالج لندن و سرپرست اين مطالعه گفت مطالعات قبلى نشان داده بود كه آكسينتومودولين اشتها را كم مى كند.
اما اين نخستين بار است كه نشان داده شده اين هورمون بر تحرك جسمى مى افزايد.
وى افزود اين واقعيت كه آكسينتومودولين به طور طبيعى در بدن پيدا مى شود نيز نكته اى مثبت است زيرا در اين صورت بعيد است عوارض جانبى داشته باشد.
وى گفت: «اين مثل آن داروهاى مزخرفى نيست كه شامل مواد وحشتناك شيميايى باشد و مجبور باشيد ساليان سال بخوريد.»
«اين هورمونى است كه به طور طبيعى در بدن توليد مى شود. ما از ترفند خود بدن براى مهار كردن اشتها استفاده مى كنيم.»
وى گفت به نظر نمى رسد هيچ نوع عارضه زيانبارى در اثر مصرف آكسينتومودولين به وجود بيايد.
او مى گويد تنها عارضه جانبى آن ظاهرا كاهش وزن است.
افراد چاق تر معمولا ميزان كمترى از اين هورمون در بدن دارند بنابراين نمى توانند تشخيص دهند چه موقع به اندازه نياز بدن خورده اند.

ليلا سخن مى گويد Lila dit أa
كارگردان: زياد دوئيرى. فيلمنامه: مارك لارنس، جوئلو توما، زياد دوئيرى. موسيقى: نيتين ساوهنى. مدير فيلمبردارى: جان دلى. تدوين: تينا باز. طراح صحنه: ايو برنار. بازيگران: واهينا جيوكانته[ليلا]، محمد خواص[چيمو]، كريم بن هدو[مولود]، كارمن لبوس[مادر چيمو]، حميد غيسى[بيگ جو]، ادمونده فرانچى[عمه ليلا]، غندى اسد[سامى]، برونو اسپوزيتو[بازرس پليس]. ۸۹ دقيقه. محصول ۲۰۰۴ انگلستان، فرانسه. نام ديگر: Lila Says. برنده جايزه بهترين بازيگر/محمد خواص، بهترين فيلمنامه و نامزد جايزه بزرگ آستورياس از جشنواره گيخون، نامزد جايزه ستاره طلايى از جشنواره مراكش، نامزد جايزه بهترين فيلم خارجى از Satellite Awards، نامزد جايزه بزرگ هيأت داوران از جشنواره سندنس.
مارسى، محله عرب ها. چيموى نوزده ساله كه پدرش او و مادرش را رها كرده تا با زنى فرانسوى زندگى كند، روزهايش را به دوستانش معدود خود- مولود، بيگ جو و سامى- مى گذراند. اما شباهت زيادى به آنها ندارد و پسرى آرام و گوشه گير است. تا اين كه با پيدا شدن سرو كله اى دخترى شانزده ساله به نام ليلا، نسيمى در زندگى او وزيدن مى گيرد. تابستان است و پسرها مترصد آشنايى با ليلا هستند، اما او كه با عمه اش زندگى مى كند اعتنايى به آنان ندارد. برخوردهاى كوتاه چيمو و ليلا خيلى زود منجر به شيفتگى آن دو به يكديگر مى شود. ليلا دخترى موطلايى و لهستانى تبار است كه روزهايش را با خيال بافى و گفتگو در باره فانتزى هاى جنسى اش با چيمو مى گذراند. اما مولود كه فقط قصد تصاحب ليلا را دارد و مى پندارد چيمو در مورد ارتباطش با ليلا به او دروغ مى گويد، تصميم هاى شومى گرفته است. چيمو به توصيه معلم ادبيات خود و مادرش قصد دارد تا به مدرسه خبرنگارى در پاريس برود، اما وجود ليلا مانع از رفتن اوست. تا اين كه مولود و ديگر رفقايش به منزل ليلا حمله و به او تجاوز مى كنند. چيمو بعد از شهادت دادن بر عليه دوستان خود و رفتن ليلا از محله ماجراهاى سه ماه تابستان خود را نوشته و براى مدرسه خبرنگارى راه پيدا مى كند.
چرا بايد ديد؟
دومين فيلم زياد دوئيرى بعد از غرب بيروت[۱۹۹۸] مانند فيلم قبلى اش به روابط ميان نوجوانان مى پردازد و كشف راز و رمزهاى جنسى را مدخلى براى كشف دنيا و تغيير سرنوشت شخصيت هايش نشان مى دهد. ليلا سخن مى گويد مانند غرب بيروت كه به رابطه دو پسر مسلمان و يك دختر مسيحى مى پرداخت، به رابطه يك پسر مسلمان عرب و دخترى مسيحى و لهستانى تبار مى پردازد و مولود- دومين پسر عرب- اين مثلث را كامل مى كند. دوئيرى كه در غرب بيروت با تصوير كردن روسپى خانه ام وليد در مرز ميان شرق و غرب بيروت آنجا را مكانى آرمانى ترسيم كرده بود كه هر دو طرف براى وارد شدن به آنجا بايد سلاح هاى خود را كنار مى گذاشتند، اين بار با ساختن صحنه تجاوز نشان مى دهد كه اين دنياهاى خيالى چقدر مى توانند شكننده و آسيب پذير باشند. غرب بيروت كه توانست در جشنواره هاى متعدد جوايز فراوانى نصيب دوئيرى كند، ظاهراً نتوانست در ادامه فعاليت او و ساختن فيلم بعدى اش چندان موثر باشد. ليلا سخن مى گويد هفت سال بعد ساخته شد، اما نشان داد كه موفقيت فيلم قبلى تصادفى نبوده است. ليلا سخن مى گويد به نوعى تابستانى با مونيكاى برگمن را به ذهن تماشاگر سينما دوست متبادر مى كند، اما جدا از تم كشف رازهاى جنسى و دنياى جوانى به اختلاف هاى فرهنگى، نژادى و مذهبى نيز نگاهى تيزبينانه انداخته و گتوهاى عرب نشين فرانسوى را با ريزبينى هر چه تمام تر به تصوير مى كشد. فيلم كه از زبان چيموى شاعر مسلك روايت مى شود حديث بلوغ دو جوان در يك تابستان است و اين كه چگونه آشنايى آن دو مسير زندگى شان را تغيير مى دهد. ديالوگ هاى هوشمندانه فيلم مى تواند هر بينادگرايى را نيز به خنده وادار كند، مخصوصاً جايى كه چيمو در وصف ليلا مى گويد: لعنتى، اين دختر مى تونه باعث راه افتادن يك جهاد بشه. تيتر روزنامه ها را بعد از اين ماجرا تصور كن: گروه طرفدار جهاد كه از ليلا الهام گرفته بود، در محله شدى گروو فاجعه آفريد... اگر قرار بود بين يك فلسطين آزاد و اين دختر يكى را انتخاب كنم، حتما اونو انتخاب مى كردم...
تماشاى ليلا سخن مى گويد در زمانه ما كه فيلم هاى ترسناك و جنايى دنياى پيرامون ما را به آرمان شهرى مخروبه تبديل ساخته مى تواند اميد بخش و يادآور غرايز انسانى مان باشد، حتى اگر با واقعه اى دلخراش مانند تجاوز مولود و دوستانش به او پايان بيايد. مطمئناً هر كس كه به صحنه تنهايى مولود در شب تولدش ارجاع كند، از سر تقصير او نيز به راحتى خواهد گذشت، چون او نيز يك قربانى بيش نيست. شايد چيمو اگر جسارت بر زبان آوردن عشق اش را داشت، اين حادثه رخ نمى داد. كسى چه مى داند؟
ژانر: درام.





*غريزه اصلى ۲ Basic Instinct 2 *
كارگردان: مايكل كاتن جونز. فيلمنامه: لورا بريش، هنرى بين بر اساس شخصيت هاى جو استرهاس. موسيقى: جان مورفى. مدير فيلمبردارى: گيولا پادوس. تدوين: ايشتوان كيرلاى، جان اسكات. طراح صحنه: نورمن گاروود. بازيگران: شارون استون[كاترين ترمل]، ديويد موريسى[دكتر مايكل گلس]، شارلوت رامپلينگ[دكتر ميلنا گاردوش]، ديويد تيوليس[كارآگاه روى واشبورن]، هيو دانسى[آدام تاورز]، استن كوليمور[كوين فرانك]، اينديرا وارما[دنيس گلس]. ۱۱۴ دقيقه. محصول ۲۰۰۶ آلمان، اسپانيا، انگلستان، آمريكا. نام ديگر: معتاد به مخاطره Risk Addiction
كاترين ترمل به همراه ورزشكارى مشهور با اتومبيل به درون درياچه سقوط مى كند. كاترين نجات پيدا مى كند، اما ورزشكار كه تحت تأثير مواد مخدر و مشروب قرار دارد مى ميرد. كارآگاه واشبورن كه با سوابق كاترين ترمل آشنايى دارد، او را مسئول مرگ ورزشكار مى داند. اما مدرك قابل قبولى در اختيار ندارد. به همين دليل از همكار روانشناس اش دكتر گلس مى خواهد تا كاترين را مورد معاينه قرار دهد. تنها نتيجه اى كه از اين معاينه حاصل مى شود، اعتياد شديد كاتريل به هيجان و خطر است. اما ملاقات هاى بعدى آن دو، با وجود اخطارهاى واشبورن، دكتر گلس را كه از همسرش دنيس جدا شده به دام كاترين مى اندازد. وقتى دنيس به قتل مى رسد، دكتر گلس خود را در مظان اتهام مى يابد و به سراغ كاترين مى رود، اما ديگر دير شده است. گلس بعد از خواندن رمان جديد كاترين به اين نتيجه مى رسد كه جان دكتر گاردوش نيز در معرض خطر قرار دارد. اما گلس در منزل دكتر گاردوش ناخواسته كارآگاه واشبورن را به قتل مى رساند و به خاطر رفتار جنون آميزش روانه تيمارستان مى شود. كاترين مدتى بعد با نسخه كامل و چاپ شده اش رمانش به ديدار او مى رود.
چرا بايد ديد؟
فيلمى كه بسيارى از طرفدارن سركار خانم شارون استون و صد البته طرفداران فيلم هاى پليسى/جنايى و نوآر بى صبرانه منتظرش بودند، سرانجام به نمايش در آمد. اما حاصل كار آن چيزى نبود كه همگى انتظارش را مى كشيدند. فيلمنامه لورا پريش كه براى كسب موفقيت پيشين در شباهتى تام با فيلمنامه استرهاس نوشته شده بود، روى كاغذ خوب به نظر مى رسد و كارگردان هاى زيادى مانند جان مك تيرنان و ديويد كراننبرگ را نيز به خود جلب كرد. هنرپيشه هاى زيادى نيز نامزد ايفاى نقش هاى اصلى آن شدند، مانند رابرت داونى جونيور، كرت راسل، پيرس برازنان، بنجامين برات، بروس گرين وود، اشلى جاد، دمى مور و كاترين دونو... اما سرانجام تيم بريتانيايى جونز و شركاء بعد از رد پيشنهاد ساخت قسمت دوم توسط پل ورهوفن و يان دى بانت برنده اين مناقصه شد و تمامى آن خاطرات خوش بر باد رفت. البته از گروه قديمى جرى گلد اسميت نيز قبل از ساختن قسمت دوم فوت كرد، اما موسيقى او كه براى قسمت پيشين ساخته شد، در اين قسمت استفاده شد و برترى خود را بر تصاوير جونز اثبات كرد. فيلم كه با سرمايه ۷۰ ميليون دلار توليد شده در نمايش اوليه خود كمتر از سه و نيم ميليون دلار در گيشه به دست آورد. مبلغى كه از هزينه تبليغات آن نيز كمتر بود و اميد نمى رود كه پخش جهانى آن يا نسخه دى وى دى فيلم بتواند ضررهاى مادى تهيه كننده را جبران كند. علت اصلى اين شكست انتخاب هاى غلط صورت گرفته توسط مايكل كاسار است و مهم ترين اشتباه او سپردن سكان اين كشتى لوكس به دست كارگردانى متوسط چون مايكل كاتن جونز...
مايكل كاتن جونز متولد ۱۹۵۸ اسكاتلند در مدرسه فيلم لندن آموزش ديده و در بى بى سى دو فيلم بلند تلويزيونى ساخته است. اولين فيلم بلند او به نام رسوايى كه در ۱۹۸۹ بر اساس ماجراى واقعى پروفيومو كيلر در دهه ۱۹۶۰ ساخته شد، نام او را به عنوان كارگردانى مستعد بر سر زبان ها انداخت. اما فيلم هاى بعدى وياغلب توليداتى در جريان اصلى سينما و كليشه اى بودند. ناقوس هاى ممفيس، راب روى، داك هاليوود و از همه بدتر دوباره سازى آمريكايى روز شغال كه باعث شود تنها نقطه اوج دوباره او بعد از رسوايى- زندگى اين پسر با بازى رابرت دنيرو- نيز از ديد منتقدان پنهان بماند. شهر كنار دريا نيز نتوانست موفقيت مادى و معنوى چندانى براى او فراهم كند و اينك بعد از فيلم Shooting Dogs- كه در هفته بعد به آن خواهيم پرداخت- بلندپروازنه ترين فيلم كارنامه اش يعنى غريزه اصلى نيز در نمايش عمومى شكست خورده است. دليل عمده اين عدم توفيق انتقال داستان از آمريكا به انگلستان و انتخاب بازيگرانى غلط است كه در كنار ضعف پرداخت صحنه ها فيلم را به شدت دچار افت كرده است. البته حضور سركار خانم استون به اندازه كافى كنجكاوى برانگيز هست تا تماشاگران شيفته قسمت پيشين به ديدار اين الهه سكسى سينماى آمريكا- كه در آستانه ۵۰ سالگى هنوز طراو.ت خود را حفظ كرده- بروند. اما فقط در همين حد...
بازيگرانى چون ديويد تيوليس يا پل موريسى كه بازيگران پر قدرت و مهمى در سينماى انگلستان هستند، از اين انتخاب غلط بيشتر آسيب خواهند ديد تا مايكل كاتن جونز... تنها انتخاب درست جدا از استون، شارلوت رامپلينگ است كه او نيز به دليل كوتاهى نقش اش مجال چندانى براى نمايش استعدادهايش ندارد. ياد نگهبان شب بخير!
ژانر: جنايى، درام، تريلر، رازآلود.

گمشدن در آمريكا Missing in America
كارگردان: گابريل ساويج داكترمن.
فيلمنامه: نانسى ال. بابين، كن ميلر، گابريل ساويج داكترمن. موسيقى: شلدون ميروويتز. مدير فيلمبردارى: كن كلش. تدوين: تيم كين، دان پاكر، پيتر وايت. طراح صحنه: كاترين كيت. بازيگران: دنى گلوور[جك]، ران پرلمن[رد]، ليندا هميلتون[كيت]، زوئه وايزنبائوم[لنى]، ديويد استراتيران[هنرى]. ۱۰۲ دقيقه. محصول ۲۰۰۵ آمريكا، كانادا.
جك نيلى كهنه سرباز جنگ ويتنام كه سى و پنج سال گذشته را در جنگلى در ناحيه شمال غربى اقيانوس آرام گذرانده، ارتباط اندكى با ديگر انسان ها دارد. او با فروش هيزم هائى كه چند سرباز منزوى ديگر در جنگل جمع مى كننند براى خود و بقيه آذوقه تهيه مى كند. تنها كسى كه او در اين سال ها مرتب ديده فروشنده اى به نام كيت است كه آذوقه خود را از فروشگاه او تهيه مى كند. تا اين كه يك روز، يكى از همقطاران سابق او در ويتنام به نام هنرى همراه دختربچه اى به ديدار وى مى آيد. هنرى دچار سرطان ريه است و به زودى خواهد مرد. همسر ويتنامى تبارش نيز مدتى قبل فوت كرده و او كه كسى را ندارد تا دخترش لنى را به او بسپارد، ناچار به ملاقات جك آمده است. جك پيشنهاد او را نمى پذيرد، اما هنرى شب آنجا را ترك و دخترش را نزد جك جا م يگذارد. جك بعد از مدتى كلنجار رفتن با لنى مى پذيرد تا او را در نزد خود نگهدارد، اما پيشنهاد لنى مبنى بر برقرارى رابطه با ديگر كهنه سربازانى كه در جنگل زندگى مى كنند- از جمله رد كه نصف صورتش را در انفجارى از دست داده- حوادثى تلخ به همراه مى آورد كه فرجامش مرگ لنى نوجوان است و تنهايى مجدد جك نيلى.
چرا بايد ديد؟
ظاهراً قرار نيست كابوس هاى جنگ ويتنام به اين زودى ها از سر كهنه سربازهاى آمريكايى و تماشاگران دست بردارد. بيش از سه دهه پس از پايان آن جنگ خونين هنوز زخم ها تازه و خون چكان است و نسل هاى بعدى نيز تاوان آنها را مى پردازند. جك نيلى و دوستانش تنها كسانى نيستند كه روحاً و جسماً نابود شده اند، بلكه همراهان آنان نيز- مانند همسر يكى ديگر از سربازان و لنى دختر هنرى- تقاص جنگ هاى ايدئولوژيك دوران جنگ سرد را با تمام وجود خود مى پردازند. گمشدن در آمريكا اولين ساخته گابريل ساويج داكترمن فيلمى جمع و جور و در مقايسه با ديگر فيلم هاى امسال فيلم قابل اعتنايى است. اما به دليل قصه نه چندان تازه اش- مى خواستم بگويم كليشه اى- نمى تواند آن چنان كه بايد و شايد در اندازه هاى يك فيلم سينمايى ظاهر شود. اما به عنوان فيلمى تلويزيونى قابل قبول است و تماشاى آن مى تواند مرهمى بر روح كسانى باشد كه به هر دليلى انزوا و دورى از مردم را برگزيده اند و يا به آن محكوم شده اند. گمشدن در آمريكا فيلمى درباره برقرارى ارتباط ميان انسان هاست و به دليل به كارگيرى درست بازيگران اصلى اش- دنى گلوور و زوئه وايزنبائوم- به خوبى كشاكش هاى عاطفى ميان آنها را ترسيم مى كند. فيلمى آرام و بدون توجه به حوادث قابل انتظارش- غير از مرگ لنى- اثرى تفكر برانگيز كه با مرگ دخترك ويتنامى/آمريكايى تبار هر دو طرف را درگير اين نبرد پايان نيافته نشان مى دهد. تماشاى فيلم به كسانى كه هنوز محبت فرزند و همسر به دل هاى شان راه نيافته و يا ارزش آن را درك نمى كنند اكيداً توصيه مى شود. اطمينان دارم كه فيلم بعدى گابريل ساويج داكترمن را نيز تماشا خواهم كرد، چون كسى با چنين احساساتى نمى تواند فيلمى صرفاً سرگرم كننده بسازد.
ژانر: درام.









لاندون London
نويسنده و كارگردان: هانتر ريچاردز. موسيقى: The Crystal Method. مدير فيلمبردارى: جو ويلمز. تدوين: تريسى ويدمور اسميت. طراح صحنه: ارين اسميت. بازيگران: جسيكا بيل[لاندون]، كريس اوانز[سيد]، جيسن استيتهم[بيتمن]، جوى برايانت[مالورى]، كلى گرنر[مايا]، ايزلا فيشر[ربه كا]، دين كوك[جورج]. ۹۲ دقيقه. محصول ۲۰۰۵ آمريكا.
لاندون، دوست دختر سيد، پس از دو سال رابطه نه چندان متعادل او را ترك مى كند. اين كار باعث برهم خوردن آرامش سيد و در نتيجه پناه بردنش به مواد مخدر و مشروب مى شود. در پى تلفنى از يك دوست، سيد در مى بايد كه لاندون قصد دارد تا نيويورك را به قصد لس آنجلس و پيوستن به مردى ديگر ترك كند و ربه كا، يكى از دوستانش، ميهمانى مفصلى براى خداحافظى او ترتيبى داده است. سيد تصميم مى گيرد تا به آن ميهمانى رفته و با لاندون صحبت كند. در راه به بارى آشنا رفته و با بيتمن ملاقات مى كند. بيتمن كه حامل مقدارى كوكائين از طرف يك فروشنده براى اوست. سيد از او مى خواهد تا همراه وى به ميهمانى بيايد. بيتمن با اكراه مى پذيرد. آن دو در خانه ربه كا به دستشويى پناه برده و شروع به استعمال كوكائين مى كنند. اين كار باعث مى شود تا سيد از رابطه خود و لاندون با بيتمن سخن گفته و او را ترغيب به گفتن سرگذشت خود بنمايد. مدتى بعد مالورى، دخترى كه در بار كار مى كند، نيز به آنها مى پيوندد. سيد به توصيه بيتمن به سراغ لاندون رفته و از او مى خواهد تا با همديگر صحبت كنند. اما اين كار منجر به آشوب در ميهمانى شده و سيد از خانه بيرون انداخته مى شود. لاندون نيز به او مى پيوند تا از دردهايى كه آزارشان مى دهد با هم سخن بگويند. بيتمن و مالورى نيز با همديگر دوست شده و با آرزوى ديدار مجدد آنها را ترك مى كنند. اما لاندون هنوز مصمم است تا به لس آنجلس برود.
چرا بايد ديد؟
اولين فيلم هانتر ريچاردز كه با بودجه متواضعانه دو ميليون دلار ساخته شده، اثرى قابل اعتناست كه عمده قدرت خود را فيلمنامه و شناخت درست جامعه پيرامونش مى گيرد. لاندون حديث بى قرارى و عجز در اظهار عشق و علاقه است و از گسست عاطفى شديدى كه در جامعه امريكا و مخصوصاً جوانان آن وجود دارد سخن مى گويد. شايد كمبود حادثه در فيلمنامه كه سبب ايستا بودن چند سكانس آن شده، باعث دفع مخاطب كم طاقت و حادثه جو شود، اما اگر كمى حوصله به خرج داده و ديالوگ ها را با دقت گوش كنيد خود را با مطالعه اى جدى درباره كسانى روبرو مى بينيد كه با كمترين شكست روحى به سوى مواد مخدر يا مشروب پناه مى برند. محدوديت مكان ها و پرسوناژها هر چند راه را براى پرداخت شخصيت ها باز گذاشته، اما به تئاترى بودن آن نيز دامن مى زند. با اين حال هانتر در سكانس هائى چند، مانند توصيف بيتمن از محل عياشى مخصوص، مى كوشد تا توانايى خود را در كار با مديوم نشان دهد. لاندون در گيشه موفقيت مالى زيادى كسب نكرده و خيلى زود به بازار دى وى دى راه يافت. اميد آن كه بتواند مخاطب جدى خود را در اين بازار بيابد. بازى خوب استيهم، كريس اوانز و جسيكا بيل از نكات قوت فيلم به شمار مى روند.
ژانر: درام.

اختراع وسيله اى كه به راه رفتن مبتلايان به ام اس كمك مى كند
بيماران مبتلا به ام اس مى توانند با كمك موسميت، راحت تر راه بروند
دانشمندى كه همسرش مبتلا به بيمارى ام اس (مالتيپل اسكلروسز) است، وسيله اى اختراع كرده است كه به همسرش در راه رفتن كمك مى كند.
اين دانشمند كه كن آرميتيج، نام دارد كانديداى دريافت جايزه براى اختراع خود شده است.
وسيله اختراعى او تسمه اى است كه از شانه آويزان مى شود و با يك نوار كشى به كفش شخص وصل مى شود.
اين دستگاه كه به راه رفتن كمك مى كند «موسميت»، (MuSmate) نام دارد و سبب شده كه نام كن آرميتيج، مخترع آن، در فهرست كانديداها براى دريافت جايزه بهترين اختراع جديد، در يك نمايشگاه معتبر بريتانيا كه مخصوص معلولين است گنجانده شود.
اين نمايشگاه هرسال در بيرمنگام برگزار مى شود.
آن آرميتيج، همسر كن آرميتيج در مورد اينكه چگونه اختراع اين وسيله به فكر همسرش افتاد مى گويد كه روزى براى رفتن به ميهمانى مى بايستى كه مسافت زيادى را پياده طى كنند و براى اينكه سر وقت به ميهمانى برسندعجله داشتند ولى او به علت بيمارى اش نمى توانست به راحتى راه برود. كن آرميتج كوله پشتى خودش را پشت او بست و آنرا با يك تسمه كشى به كفشش وصل كرد كه در نتيجه آن قدم برداشتن او راحت ترشد.
اكنون اين زوج به اتفاق يك شريك ديگر شركتى تشكيل داده اند كه كارش عرضه وسيله اختراعى به بازار خواهد بود.
آنها اميدوارند كه اين وسيله بتواند به بيماران مبتلا به ام اس، و نيز كسانى كه سكته مغزى كرده اند در راه رفتن كمك كند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   احزاب   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •