|
از لابلاى متون-تهيه و تنظيم: پژواك
مطايبه و مزاح در دين اسلام از لطايف الطوايف
پيغمبر اسلام مى فرمود: مؤمن بايد اهل مزاح و شيرين سخن باشد و منافق ترشروى ها گره در ابروى.
در حالى كه روحانيون شيعه مروج فرهنگ گريه و زارى هستند، پيغمبر اكرم (ص) هميشه تبسم بر لب داشت و شوخ طبع بود.
(سِيرى در كتاب مستطاب لطايف الطوايف به بهانه ششمين سالگرد خاموشى استاد فقيد احمد گلچين معانى.)
يكى از آثار مكتوب و ارزشمند سده دهم هجرى قمرى، كتاب لطايف الطوايف اثر فخرالدين على صفى از پژوهندگان عارف پيشه و محدثين نامدار آن زمان است كه استاد فقيد شادروان احمد گلچين معانى با مقابله و مقايسه هفت نسخه خطى و چاپى اين كتاب به تصحيح و تحشيه آن همت گماشته و همراه با مقدمه اى جامع و تراجم اعلام و نمايه كامل به سال ۱۳۳۶ آن را در ۴۶۲ صفحه به چاپ رسانده است. كتاب لطايف الطوايف شامل دوازده باب و هر باب مشتمل بر فصول متعدد است كه باب اول آن در بيان استحباب مزاح و ذكر بعضى مطايبات حضرت رسول (ص) با خاندان رسالت و صحابه است.
شاعر و پژوهنده فقيد استاد احمد گلچين معانى كه در فن كتاب شناسى از شخصيت هاى ممتاز در عرصه ادبيات معاصر بود در ديباچه كتاب، اين اثر بديع را چنين معرفى مى كند:
«... رويهمرفته مندرجات اين كتاب كه در طول قرن ها به وجود آمده و مؤلف به منظور خاصى از ميان كتب اسلاف آنها را جمع آورى كرده، اطلاعات عصرى خود را بدان منضم ساخته و به اين صورت درآورده است، گنجينه اى است مشحون از حكم و امثال و نوادر و مواعظ و لطايف و ظرائف در مناظرات و محاضرات كه شعرا و نويسندگان و خطبا و وعاظ به دانستن و به كار بستن آنها نيازى هر چه تمام تر دارند، علاوه بر اين مبتلايان به امراض عصبى را اين كتاب داروى شفابخشى است كه به آسايش فكر و آرامش خاطرشان كمك هاى مؤثر خواهد كرد.»
به انگيزه ششمين سالگرد فقدان شادروان استاد احمد گلچين معانى (۱۶ارديبهشت ۱۳۷۹) ستون لابلاى متون اين هفته را به كتاب لطايف الطوايف ويژگى داديم و از باب يكم آن چند نكته را كه ناظر به طبع شوخ و خلق و خوى مطبوع و دلنشين رسول اكرم (ص) است و مؤلف به استناد روايات معتبر در اين بخش نقل نموده است برگزيديم تا خوانندگان نيمروز ملاحظه نمايند كه هرگاه چهارده قرن است كه روحانيون و اهل منبر شيعه مذهب، خلق خدا را به گريه و زارى تشويق مى كنند و آيات عظام و علماى اعلام ترشروئى و گره بر ابرو انداختن را نشان صلابت و مهابت مى شمرند و حتى شخصيت علمى برجسته اى مانند امام محمد غزالى خنده و مزاح را به هيچوجه براى امت اسلام جايز نمى داند، پيامبر گرامى اسلام هميشه متبسم و معتقد به لزوم مزاح و شوخ طبعى بوده است و اينك فرازهائى از مندرجات باب يكم كتاب لطايف الطوايف:
«مخفى نماند كه در احاديث صحيحه و روايات صريحه وارد شده است كه حضرت رسول (ص) با اولاد و ازواج و اصحاب و اطفال مزاح مى فرمودند و صحابه نيز در حضور آن حضرت با يكديگر مطايبه مى كردند و حضرت را به خنده مى آوردند و به ثبوت پيوسته كه در مجلس حضرت اشعار بسيار مى خواندند و حضرت استماع مى فرمود و طلب زيادتى مى كرد... عبدالله بن حارث (از صحابه رسول خدا) گفته است كه نديده ام هيچ احدى را كه مزاح بيشتر از رسول (ص) كرده باشد، ليكن مزاح او وهمه حق بود و همو گفت نديدم هيچ احدى را كه بيشتر از آن حضرت تبسم كرده باشد...». روزى بعضى از كبار صحابه گفتند يا رسول الله تو با ما مزاح بسيار مى كنى يعنى اين طريقه مناسب منصب نبوت نمى نمايد. آن حضرت فرمود: «انى لا اقول الا حقا» به درستى كه من نمى گويم الا سخن راست و مى فرمود كه حق سبحانه و تعالى مزاح راست را موأخذه نمى فرمايد.... واى بر كسى كه سخن دروغ گويد تا به آن سبب قومى را بخنداند.
علما گفته اند كه اين حديث دليل است بر آن كه اگر كسى در مزاح به سخن راست مردم را بخنداند باكى نيست و آنچه در حديث وارد شده كه «مجادله و مزاح مكن با برادر مؤمن خود» مراد آن است كه در مزاح مبالغه مكن و آن را صفت و عادت خود مساز چه مزاح دائم سبب خنده بسيار است و آن موجب سختى دل و غفلت است از ذكر خداى تبارك و تعالى.... و عرض و وقار و مهابت مزاح كننده را ببرد، اما آنچه از اين امور سالم بود جايز بود بلكه مستحب است زيرا كه موجب تفريح قلوب و تطبيب نفوس اخوان و سبب انس و الفت و مهر و محبت دوستان است و در اخبار وارد شده كه پيغمبر (ص) فرموده كه «مؤمن مزاح كن و شيرين سخن باشد و متافق ترش روى و گره در ابروى. چنانكه شيخ فريدالدين عطار قدس سِرُّه گويد:
چو عيسى باش خندان و شكفته
كه خر باشد ترش روى و گرفته
در مطايبه حضرت رسول با وصى خود از بعضى فضلا استماع افتاده كه حضرت رسول (ص) روزى با حضرت امير (ع) نشسته بودند و با هم خرما مى خوردند و هر خرما كه آن حضرت مى خورد پنهان از حضرت امير دانه (هسته) آن را پيش وى مى نهاد. چون خرما تمام شد پيش حضرت امير دانه بسيار جمع شده بود و پيش آن حضرت هيچ نبود. پس آن حضرت بر سبيل مزاح به حضرت امير(ع) گفت:
من كثر فَهُوَ ظهور اكول، يعنى هر كه دانه بسيار پيش او جمع شده باشد بسيار اكول (خورنده) است. حضرت امير در جواب فرمود: من اكل نواه فهو اكول، يعنى هر كه دانه ها را هم تناول كرده است اكول تر (خورنده تر) است.
به صحت رسيده كه رسول (ص) در طفوليت امام حسن (ع) با وى مباسطت مى فرمود و زبان معجز بيان را از دهان به وى مى نمود و امام حسن خندان و شادمان مى گرديد.
روايت است كه صفيه بنت عبدالمطلب كه عمه آن حضرت است روزى نزد حضرت آمد و در حالى كه پير شده بود گفت يا رسول الله دعا كن تا من به بهشت روم. حضرت بر سبيل طيبت (شوخى) فرمود كه زنان پير به بهشت نخواهند رفت. صفيه از مجلس حضرت برگشت و مى گريست. حضرت تبسم فرمود و گفت او را خبر دهيد كه اول پيرزنان جوان شوند آنگاه به بهشت روند.
در كتاب صفوة الصفوه، ابن جوزى آورده كه يكى از امهات مؤمنين (يكى از همسران پيغمبر) گفت كه در سفرى همراه پيغمبر بودم و من در آن محل جاريه اى بودم كه بدن من گوشت كمتر داشت، پس آن حضرت در منزلى مردم را گفت پيش رويد. مردم پيش رفتند و مرا گفت بيا تا مسابقت كنيم. يعنى با هم بدويم كه كدام پيشى مى گيريم. پس با حضرت مسابقت كرديم و من بر او پيشى گرفتم. رسول خدا هيچ نگفت تا وقتى ديگر با حضرت در سفر بودم و بدن من گوشت گرفته بود پس مرا گفت بيا تا مسابقت كنيم و حضرت بر من سبقت گرفت پس بخنديد و گفت: «هذه بتلك» يعنى اين سبقت به آن سبقت....
شيخ مجدالدين فيروزآبادى در كتاب صراط المستقيم آورده كه به صحت رسيده است كه رسول (ص) به پاى مسابقت مى كرد و صحابه را به اسب مسابقت مى فرمود و به ثبوت پيوسته كه حضرت باكسان مصارعت مى فرمود يعنى كشتى مى گرفت...».
(لطايف الطوايف، به تصحيح و تحشيه زنده ياد احمد گلچين معانى، چاپ انتشارات اقبال.)
|