Nimrooz
Vol. 18, No. 880, May 31, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۸۰ - چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۵
كشف جسد زن جوان و فرزندش در شمس آباد
۵۲روز سياه براى گروگان۱۰ساله
۶ گروگانگير مسلح پسر تاجر ثروتمند مقيم دوبى را ربودند
پدر جنايتكار: سر پسرم را با داس بريدم
اعترافات تكان دهنده مرد همسركش در دادگاه
وسوسه هاى شيطانى همسرم مرا وادار به قتل كرد

كشف جسد زن جوان و فرزندش در شمس آباد
كشف جسد مادر و فرزندى در يك مجتمع مسكونى كارآگاهان جنايى تهران را در مقابل معمايى پيچيده قرار داد.
ظهر پنجشنبه يكى از ساكنان يك مجتمع مسكونى واقع در شمس آباد هنگامى كه قصد خروج از ساختمان را داشت در محدوده پاركينگ با جسد زنى جوان مواجه شد. اين موضوع بلافاصله به آگاهى پليس رسيد و چند دقيقه پس از ماجرا مأموران كلانترى ۱۹۰ مجيديه خود را به محل رسانده و با مشاهده جسد، تحقيقات خود را در اين زمينه آغاز كردند. در جريان تحقيقات مشخص شد جسد متعلق به زنى ۳۵ ساله به نام «فاطمه» است كه همراه فرزندش متين در طبقه چهارم آپارتمان مذكور زندگى مى كنند.
در حالى كه تحقيقات در اين خصوص ادامه داشت در يكى از اتاق هاى آپارتمان جسد متين ۱۱ ساله نيز كشف شد. ساعتى بعد بازپرس ويژه قتل تهران به همراه عوامل مربوط از اداره تشخيص هويت و دايره دهم پليس آگاهى تهران در محل حاضر شده و تحقيقات در اين خصوص آغاز شد.
نحوه قرار گرفتن جسد فاطمه به گونه اى بود كه كارآگاهان اعلام كردند او خود را از پشت بام آپارتمان به پائين پرت كرده است.
از سوى ديگر پزشك سازمان پزشكى قانونى بعد از حضور در صحنه و معاينه جسد اعلام كرد فاطمه قبل از اينكه خود را به پايين پرت كند رگ دست خود را با چاقو بريده و يكى از علت هائى كه بعد از سقوط، مرگ او رقم زده شده همين موضوع بوده است.
بازپرس بعد از انجام تحقيقات اوليه به كارآگاهان دايره دهم پليس آگاهى تهران دستور داد تا تحقيقات گسترده اى را در اين زمينه انجام دهند. در جريان اين تحقيقات يك وصيتنامه از فاطمه و همچنين يك برگ وصيتنامه از متين در منزل آنها كشف شد.
فاطمه در وصيتنامه از چند نفر از جمله همسر سابقش و پسر جوانى كه نام او را حسين ذكر كرده و خواهر و مادر حسين ابراز نارضايتى كرده است.
متين نيز داخل وصيتنامه خود عروسكش را به دوستش بخشيده و نوشته: «من مادربزرگم را خيلى دوست دارم.» با كشف اين وصيتنامه ها پليس سرنخى در اين زمينه به دست آورد.
به اين ترتيب تلاش براى شناسايى حسين آغاز شد. همسايه هاى آپارتمان مذكور در اين خصوص اطلاعات خوبى را در اختيار پليس قرار داده اند. به گفته آنها فاطمه حدود ۲ سال پيش از همسرش جدا شده و از آن موقع به تنهايى با فرزندش در طبقه چهارم آپارتمان زندگى مى كرد. او از حدود يك سال پيش با پسر جوانى به نام حسين آشنا شده و از او قول ازدواج گرفته بود.
فاطمه از همسر سابقش اعلام شكايت كرده و خواستار دريافت مهريه شد، اما دادگاه رأى را به نفع همسرش صادر كرده و او موفق به گرفتن مهريه نشد. از سوى ديگر با توجه به اينكه دادگاه حضانت متين را به فاطمه داده بود حسين از ازدواج با او منصرف شد.
به همين دليل عده اى از همسايه ها معتقدند كه او به خاطر اين ماجرا متين را كشته سپس خود را از پشت بام به پايين پرت كرده است.

سازنده يك هليكوپتر دست ساز، به جاى تشويق، توقيف شد!
يك فروند هليكوپتر دست ساز در حياط منزل يك شهروند اهل سارى كشف و توقيف شد. در پى اعلام خبرى مبنى بر اين كه يك فروند هليكوپتر دست ساز در حياط منزل يكى از شهروندان پارك شده است، مأموران اطلاعات نيروى انتظامى شهرستان سارى بلافاصله براى بررسى موضوع وارد عمل شده و تحقيقات پليسى را در اين رابطه آغاز كردند.
با تحقيقات به عمل آمده و حضور مأموران در موقعيت مورد نظر مشخص شد صاحب اين هليكوپتر شخصى بنام «محمد» است كه در پى ساخت آن چندين بار موفق به پرواز در هوا شده است.
همچنين مأموران پس از انجام هماهنگى با مقام قضائى، در بازرسى از منزل نام برده، يكصد ليتر مشروب الكلى خالص و ۵۰ ليتر كشمش مخمر را كشف و ضبط كردند.
در اين حال با توقيف هليكوپتر دست ساز، «محمد» در حالى دستگير شد كه تحقيقات پليسى درخصوص علت ساخت و پروازهاى او ادامه دارد.

۵۲روز سياه براى گروگان۱۰ساله
۴۲ روز از به گروگان گرفته شدن كودك ۱۰ ساله اى مى گذشت و هيچ كس نمى دانست بقال آشناى محله طراح اصلى اين آدم ربايى ميليونى است. روز ۱۵ اسفندماه سال، ۸۴ پسربچه اى به نام «خداداد» وقتى به دور از چشم اعضاى خانواده اش و به تنهايى در خيابان تهران چى واقع در انتهاى خيابان وحدت اسلامى بازى مى كرد، به طرز مرموزى ناپديد شد.
هنوز ساعاتى از جست و جوى خانواده «خداداد» براى يافتن اين پسربچه نگذشته بود كه زنگ تلفن آنان به صدا درآمد و مردى با صداى دورگه خبر از يك آدم ربايى ۲۰ ميليون تومانى داد.اين مرد با جملاتى تهديدآميز و با قاطعيت خواست در ازاى پرداخت ۲۰ ميليون تومان، كودك خود را از آنان پس بگيرند وگرنه هيچگاه «خداداد» را نخواهند ديد.دقايقى بعد، با وجود اينكه آدم ربايان تأكيد داشتند پليس نبايستى وارد اين ماجراى هولناك شود، پدر «خداداد» در برابر مأموران آگاهى تهران جزئيات ربوده شدن پسرش را فاش كرد. بدين ترتيب با توجه به حساسيت گروگانگيرى ميليونى و تهديدات جدى آدم ربايان، تيمى تخصصى از كارآگاهان وارد عمل شدند تا بتوانند گروگان خردسال را از اسارت نجات دهند.
در نخستين اقدام، با آموزشهايى كه به خانواده «خداداد» داده شد آنان با آدم ربايان وارد مذاكره شدند غافل از اينكه چشمان تيزبينى در محله زندگى شان همه رفت و آمدهاى آنان را تحت نظر دارند. گروگانگيران وقتى با بهانه جويى هاى پدر «خداداد» مبنى بر اينكه نمى تواند ۲۰ ميليون تومان را پرداخت كند مواجه شدند، در چند تماس ديگر پول درخواستى را به ۱۵ ميليون و ۱۰ ميليون تومان كاهش دادند و درحالى كه پدر و مادر «خداداد» روزهاى عيد را با دلهره و هراس پشت سر مى گذاشتند، اين پسربچه در اسارتگاه گروگانگيران شبها را به تنهايى به سر مى كرد.
بر خلاف اصرار آدم ربايان براى دريافت پول، اين گروه مخوف بر سر قرارهايشان با پدر «خداداد» حاضر نمى شدند و اين نشان مى داد از دخالت پليس، اطلاعاتى دارند تا اينكه تيم عملياتى در اوايل ارديبهشت ماه پس از ساعتها اقدامات شبانه روزى براى نجات پسربچه، ردپايى از آنان به دست آوردند و عمليات خود را روى آن متمركز كردند. اين اقدامات پليسى و اطلاعاتى تا شامگاه چهارشنبه ۶ ارديبهشت ماه ادامه داشت تا اينكه كارآگاهان فاش كردند پسربچه در محله دروازه غار جنوب تهران و خانه يكى از آدم ربايان زندانى است. با اين رد پا، مأموران در نخستين عمليات غافلگيرى توانستند يكى از آدم ربايان به همراه پسربچه را در اسارتگاه «خداداد» به دام اندازند و اين كودك را به آغوش پدر و مادر برگردانند. وقتى مشخص شد كه پسربچه نه تنها ۵۲ روز با گرسنگى و تشنگى سر مى كرد، بلكه گروگانگيران با سوزاندن روى دستانش سعى داشتند او را آرام كنند و در مكالمات تلفنى از گريه هايش براى تحت تأثير قرار دادن پدر و مادرش استفاده كنند، كارآگاهان توانستند گره كور اين آدم ربايى را باز كنند و طراح اصلى را شناسايى كنند.
تجسس ها فاش كرد كه صاحب سوپرماركت محله اين خانواده، نقشه اين آدم ربايى را كشيده و به همراه برادرش و يكى از دوستان خود وقتى «خداداد» به تنهايى در خيابان بود، او را ربوده و به گروگان گرفتند.
بنا به گزارش رسيده، پليس با توجه به تحقيقاتى كه انجام داد به سرنخ هائى رسيد از جمله مأموران به صاحب يك سوپرماركت كه دقيقا مقابل خانه پدر خداداد بود ظنين شدند.
صاحب سوپرماركت مردى ۵۰ ساله به نام جعفر بود كه ارتباط زيادى با خانواده پسربچه ربوده شده داشت حتى از حياط خانه آنها به عنوان محلى براى نگاهدارى جعبه هاى نوشابه يا اجناس اضافى خود استفاده مى كرد.
وقتى مأموران به اين موضوع پى بردند احتمال دادند ربوده شدن پسربچه كار وى باشد به همين خاطر جعفر را تحت نظر گرفتند و در تحقيق از خانواده و بستگان وى متوجه شدند او برادرى ۳۵ ساله به نام عليرضا دارد كه معتاد است و سابقه خوبى ندارد. بلافاصله خانه عليرضا هم تحت پوشش نامحسوس قرار گرفت تا اينكه شب هفتم ارديبهشت ماه يعنى ۴۳ روز بعد از آدم ربايى در حالى كه مأموران خانه عليرضا را تحت نظر داشتند متوجه شدند كه دختر ۱۵ ساله عليرضا از خانه بيرون آمد و به سمت باجه تلفن عمومى رفت، وقتى اين دختر شماره تلفن خانه خداداد را گرفت و شروع به صحبت كرد مأموران كه منتظر چنين فرصتى بودند او را دستگير كردند و سپس وارد خانه آنها شدند و عليرضا را به همراه دوستش در حالى كه مشغول كشيدن ترياك بودند، دستگير كردند و همچنين همسر عليرضا و پسر ۱۲ ساله اش نيز دستگير شدند.

آزادى پسر ۸ ساله 
سرهنگ بهگذر افسر پرونده نيز در مورد نحوه آزادى خداداد گفت: وقتى به يكى از اتاق هاى خانه گروگانگيران وارد شدم خداداد ۸ ساله را ديدم كه بسيار ضعيف و رنجور در حالى كه دست و پايش را با طناب بسته بودند گوشه اتاق بى حال افتاده بود. آثار زخم و سوختگى روى بدن خداداد ديده مى شد.
او با ديدن من در حالى كه بسختى حرف مى زد، گفت: شما كى هستيد؟
گفتم: من پليسم.
پسربچه گفت: پس اسلحه ات كجاست؟
بعد اسلحه را به او نشان دادم. اما او گفت: اگر پليسى چرا دست هاى مرا باز نمى كنى؟
من هم بلافاصله او را آزاد و با در آغوش گرفتن وى، خداداد را از آنجا خارج كردم و تحويل خانواده اش دادم. خداداد در اين مدت از سوى آدم ربايان شكنجه شده بود و آنها حتى غذاى كافى به وى نمى دادند، حتى امكان دارد استخوان ترقوه وى بخاطر شكنجه گروگانگيران شكسته باشد.
بنا به گزارش رسيده پليس معتقد است اين افراد با توجه به اينكه خداداد چهره آنها را بخوبى مى شناخت به احتمال قوى قصد داشتند بعد از گرفتن پول بچه را به قتل برسانند. البته آنها چندين بار با پدر خداداد قرار ملاقات گذاشته بودند اما سر قرار حاضر نمى شدند ولى بالاخره بعد از اينكه پليس حدود ۲۰هزار تلفن را كنترل كرد و از ميان آنها توانست محل برقرارى تماس ها را شناسايى كند بسيار بموقع راز اين پرونده كشف شد.
آدم ربايان كه جعفر، عليرضا، همسر و دوفرزندش و يكى از دوستان عليرضا هستند همگى در بازداشت بسر مى برند و تحقيقات از آنها در مورد انگيزه اين آدم ربايى كه به گفته خودشان فقط اخاذى بوده است، ادامه دارد.



ماجراى خيانت زن سوم يك مرد زندانى




ادعاى يك كلاهبردار هزار چهره در خيانت همسرش به وى از سوى پنج قاضى دادگاه كيفرى استان تهران پذيرفته نشد.
اين مرد، وقتى از زندان مرخصى گرفت، با طرح شكايتى به بهانه رابطه پنهانى همسرش با يكى از دوستان خود، خواستار سنگين ترين مجازات براى وى شد.
بنا به اين گزارش، روز ۲۶ فروردين ماه سال جارى، مرد ۴۷ ساله اى با مراجعه به دادسرا گفت كه وقتى وى به خاطر كلاهبردارى در زندان بسر مى برد، همسرش با آشنايى اى كه با يكى از دوستان وى داشته است، با اين مرد رابطه پنهانى برقرار كرده است.
با اين ادعاى مرد زندانى، پرونده مرد زندانى تحت بررسى قرار گرفت و قضات بررس پى بردند وى يك كلاهبردار حرفه اى است كه از دو سال پيش بارها در دادگاه هاى مختلف تحت محاكمه قرار گرفته و به زندان محكوم شده است.
وقتى اين بررسى ها نشان داد مرد هزار چهره تحت عنوان مقام ارشاد وزارتخانه و يا در قالب مديرعامل شركت هاى تجارى به كلاهبردارى هاى كلان دست زده و چندين پرونده همسرآزارى نيز داشته است همچنين قضات دادگاه وقتى با شكايت سه زن كه از همسران اين زندانى بودند و همگى با ادعاى مشابهى از كتك خوردن به دست شوهرشان خواستار مجازات وى شده بودند و در آخرين شكايت همسر سوم وى در ۲۷ اسفند ماه سال ۸۴ به خاطر ضرب و جرح خود از سوى شوهرش به دادگاه شكايت برده و مهريه اش را به اجرا گذاشته است اين نتيجه حاصل شد كه آنچه او ميگويد نادرست است.
اين بررسى ها نشان داد كه مرد كلاهبردار بعد از شكايت زن سوم بود كه همسرش را به خيانت متهم كرده و در پرونده هاى مشابه ديگرى نيز در دادگاه هاى ديگر به جرم اهانت به يكى ديگر از همسرانش و كتك زدن همسر اولش به زندان و پرداخت ديه محكوم شده است. بنا به گزارش رسيده، هيأت قضائى وقتى متوجه شدند كه اين مرد سعى كرده است رابطه اى را بين همسر سومش و مردى كه در جريان يكى از كلاهبردارى ها وى را همدست خود معرفى كرده بود نسبت بدهد، ادعاى وى را نپذيرفتند و پرونده را به دادسرا بازگرداندند.



اعدامى ديوار چين فرارى است




پليس در تعقيب يكى از اعدامى هاى باند كيف قاپى بين المللى ديوار چين است كه توانسته فرار كند.
اين كيف قاپ حرفه اى كه از گردانندگان باند ديوار چين بود وقتى به دادسرا انتقال مى يافت توانست فرار كند.بنابه اين گزارش، «عباس سعيدى» در جريان دستگيرى اعضاى باند ديوار چين بازداشت شد و چون تحقيقات نشان مى داد وى عضو اصلى در اين شبكه مخوف بود، دادگاه او را به اعدام محكوم كرد.مرد اعدامى چندى پيش وقتى براى اتهام ديگرى از زندان قزل حصار به دادسراى هاشمى انتقال مى يافت موفق به فرار شد و با وجود اقدامات گسترده اى براى رديابى وى، هنوز با زندگى پنهانى و زيرزمينى توانسته از دام هاى پليسى فرار كند.

۶ گروگانگير مسلح پسر تاجر ثروتمند مقيم دوبى را ربودند
با دستگيرى ۶ گروگانگير، نوجوان ۱۶ ساله ربوده شده اصفهانى كه آزاديش منوط به پرداخت ۵۰۰ ميليون تومان شده بود، آزاد شد.
در پى به گروگان گرفتن نوجوان ۱۶ ساله اصفهانى به نام «سعيد چاه تمين» كه بطور مسلحانه ربوده شده بود، تحقيقات پليسى براى شناسايى عوامل گروگانگيرى آغاز شد.
ماموران پليس با انجام بررسى هاى لازم در خصوص اين حادثه دريافتند: آدم ربايان» سعيد «را به يكى از شهرستانهاى شرق كشور انتقال داده اند.
در حالى كه تحقيقات مأموران براى شناسايى مخفيگاه و ردپايى از متهمان همچنان ادامه داشت، گروگانگيران طى تماسى با خانواده نوجوان ربوده شده براى آزادى او خواستار ۵ ميليارد ريال وجه شدند.
همچنين تحقيقات بعدى نشان داد كه متهمان با اطلاع از موقعيت شغلى پدر» سعيد «كه يكى از كارخانه داران پارچه و تجار دوبى است، اقدام به ربودن فرزند وى كرده اند.
با رديابى هاى به عمل آمده سرانجام مأموران انتظامى شهرستان زاهدان و قرارگاه مقداد طى عملياتى موفق به شناسايى محل مخفيگاه آدم ربايان شدند.
به اين ترتيب با دستگيرى اعضاى باند ۶ نفرى گروگانگيرى به نام هاى «احمد خ»، «محمد حسين ب»، «نادر ج» هر سه افغانى و «ابراهيم ش»، «احمد گ» و «مهرالله الف»، نوجوان ۱۶ ساله اصفهانى از بند رهايى يافت.
با تحويل متهمان به مراجع قضائى، پرونده آنها در دستور رسيدگى قرار گرفت.


اجساد تكه تكه شده مادر و فرزند داخل يك چاه كشف شد
مرد جنايتكار همسر و فرزند خوانده اش را به قتل رساند
مردى كه در اقدامى جنون آميز، همسر جوانش و فرزند او را به قتل رسانده بود دستگير شد.
چندى پيش به مأموران نيروى انتظامى اروميه خبر دادند زن جوانى به نام مرجان به اتفاق فرزند ۴ ساله اش گم شده اند. مادر اين زن به پليس گفت: آخرين بار يك هفته قبل از ناپديد شدن دخترم او را ديدم، مرجان دو بار ازدواج كرده كه حاصل ازدواج اول او يك فرزند ۴ ساله است. او پس از مدتى به دليل اختلافات شديدى كه با همسرش داشت از او جدا شد و با مردى به نام ناصر ازدواج كرد.
اين زن ادامه داد: يك روز قبل از اينكه از ناپديد شدن دخترم با خبر شدم به مقابل خانه او رفتم، شوهرش ناصر در را باز كرد و گفت: مرجان و فرزندش در خانه نيستند، من از او خواستم تا وقتى دخترم برگشت به وى بگويد كه با من تماس بگيرد. از آن به بعد هرچند بار كه به خانه او رفتم كسى در را باز نكرد، از آنجايى كه آخرين بار دامادم ناصر را ديدم، فكر مى كنم او از ماجراى گم شدن دختر و نوه ام با خبر باشد.
با اعلام شكايت زن جوان، پليس اروميه تحقيقات گسترده خود را در اين خصوص آغاز كرد، بررسى هاى اوليه نشان داد، ناصر مرد جوانى است كه مدتى بعد از جدايى مرجان از همسر اولش با او ازدواج كرده و از همان ابتداى ازدواج با مرجان اختلاف داشته است.
در اين ميان يكى از همسايه هاى زن ناپديد شده به مأموران گفت: مرجان و شوهرش مرتب با هم دعوا داشتند و صداى كتك كارى و فحاشى هاى شوهر مرجان مرتب به خانه ما مى آمد، ولى مرجان بخاطر شرايطى كه داشت حاضر نبود از همسر دومش جدا شود.
اين زن در ادامه گفت: يك هفته قبل از گم شدن مرجان صداى گريه فرزندش را شنيدم. بعد از چند دقيقه صداى جيغ و داد مرجان به گوش رسيد كه توسط شوهرش كتك مى خورد. از آنجايى كه ناصر مرد بداخلاقى بود شوهرم راضى نشد وساطت كند. او گفت: آنها خودشان طبق معمول با هم آشتى مى كنند، دقايقى بعد سر و صداها تمام شد ما هم فكر كرديم كه آنها آشتى كرده اند، فرداى آن روز ناصر را ديدم كه با ساكى از خانه خارج شد.
اين زن افزود: مرجان هر بار كه با شوهرش دعوا مى كرد به خانه ما مى آمد و با من درد دل مى كرد اما از آن روز به بعد ديگر خبرى از او نشد. من هم موضوع را به مادرش گفتم چون متوجه شده بودم، او نمى داند چه بلايى سر دخترش آمده است.
پس از اظهارات اين زن مأموران براى پيدا كردن ناصر و افشاى سرنوشت مرجان و فرزند كوچكش تحقيقات گسترده خود را آغاز كردند و با انتشار عكس ناصر درصدد دستگيرى وى برآمدند تا اينكه با گذشت حدود ۲ هفته از گم شدن مادر و كودك، مأموران موفق شدند ناصر را در خانه يكى از آشنايانش دستگير كنند.
اين مرد پس از دستگيرى در بازجوئى ها لب به اعترافات هولناكى گشود. او گفت: ۲ سال پيش با مرجان آشنا شدم و ازدواج كردم او زن جوان و زيبايى بود اما بخاطر اختلافاتى كه با يوسف شوهر سابقش داشت از وى جدا شده بود. فكر مى كردم ورود مرجان و فرزند كوچكش مى تواند به زندگى يكنواخت من جان تازه اى بدهد، اما اشتباه مى كردم. ازدواج من همزمان شد با اخراج از كارگاهى كه در آن كار مى كردم. بعد از آن ديگر نتوانستم كارى براى خودم پيدا كنم و به همين دليل هر روز عصبى تر مى شدم و اين مسأله باعث شد اختلافات شديدى بين من و همسرم به وجود آيد. من و مرجان تقريبا هر روز با هم دعوا مى كرديم. يك ماه قبل از حادثه متوجه شدم همسرم دچار مشكلات اخلاقى شديدى شده و اين مسأله بسيار رنجم داد، هرچه به مرجان مى گفتم دست از كارهايش بردارد به من مى گفت تو اشتباه مى كنى. من گناهى ندارم. فقر شديد و ناراحتى اعصاب و سوءظن من نسبت به همسرم باعث شده بود تا درگيرى بين ما زياد شود.
اين مرد در ادامه گفت: روز حادثه وقتى به خانه آمدم باز هم با هم دعوا كرديم و در نهايت يك لحظه به من جنون دست داد. ابتدا با چاقو چندين ضربه به مرجان زدم و او را كشتم. فرزند كوچكش بسيار گريه مى كرد نمى دانم چرا تا اين حد از اين بچه كينه داشتم، فكر مى كردم اگر او نبود ما شرايط بهترى مى توانستيم داشته باشيم، به همين خاطر او را هم كشتم. بايد اجساد را مخفى مى كردم. براى همين چاله اى در حياط خانه استيجارى مان كندم و جسد مرجان و فرزندش را پس از تكه تكه كردن داخل چاله انداختم و رويشان خاك ريختم.
بعد از اعترافات هولناك اين مرد جوان بازپرس شعبه سوم دادسراى جنايى اروميه به اتفاق مأموران آتش نشانى و ناصر در محل حاضر شدند و اجساد قطعه قطعه شده اين مادر و فرزند را از داخل گودال بيرون كشيدند.
تحقيقات پليس از اين شوهر قاتل همچنان ادامه دارد.


در راهرو دادگاه خانواده
چاره اى به جز ازدواج نداشتم
۳ بچه داشتم و ديپلمه بودم. تصميم گرفتم از شوهرم جدا شوم و به دنبال كارى بروم، همه حق و حقوقم را بخشيدم تا ۳ فرزندم را بگيرم. خانه اى كوچك اجاره كردم و خودم در يك مطب مشغول به كار شدم ، اما حقوقى كه از مطب مى گرفتم هزينه زندگى را تامين نمى كردأ به ناچار از پدرم كمك مى گرفتم. او هر ماه مبلغى پول به من مى داد و از اين طريق با بچه هايم راحت زندگى مى كردم تا اينكه پدرم فوت كرد، برادرانم خانه پدرى را فروختند و من آواره و بى كس ماندم. مقدار پولى كه به عنوان ارثيه به دستم رسيده بود به عنوان پول پيش اجاره خانه دادم، ۲ سال به همين منوال زندگى كردم و البته زندگى ام بسختى مى گذشت.
در طول اين سال ها ۲ پسرم هنگامى كه از مدرسه برمى گشتند با ماشين تصادف كردند و مردند. فقط من و دختر كوچكم مانده بوديم. زندگى روزبروز برايم سخت تر مى شد. هيچ كدام از اعضاى خانواده ام حتى حالى از من نمى پرسيدند. ۴ سال بود كه در مطب دكتر كار مى كردم. او كه متوجه آشفتگى زندگى ام شده بود به من پيشنهاد كرد تا به عنوان همسر صيغه اى اش با وى ازدواج كنم، ولى من مخالفت كردم و از اين پيشنهاد ناراحت شدم. دكتر وقتى فهميد حاضر به ازدواج با او نيستم مرا از مطبش اخراج كرد. بيكارى زندگى را برايم غيرقابل تحمل كرده بود. تصميم گرفتم خودكشى كنم ، اما دخترم را چه مى كردم او بعد از من تنهاى تنها مى شد. از سوئى هزينه زندگى ام را نمى توانستم تامين كنم. چاره اى به جز بازگشت پيش همان پزشك را نداشتم به او گفتم پيشنهادش را قبول مى كنم، اما بايد حقوقم را بيشتر كند، ۲سال همسر صيغه اى او بودم. در اين مدت وضع زندگى ام بسيار خوب شد. شوهرم برايم خانه اى خريد و با دخترم آنجا زندگى مى كرديم ، اما بعد از ۲ سال همسر شوهرم از خارج برگشت. او سال ها بود با فرزندانش در انگلستان زندگى مى كرد. آن زن وقتى فهميد كه من با شوهرش ازدواج كردم با داد وفرياد و دعواهايى كه در محل كار و زندگيم به راه انداخت، آبرويم را برد و از دست من به دادگاه شكايت كرد.
شوهرم براى اينكه همسرش را آرام كند از من جدا شد ولى بعد از اينكه همه چيز آرام شد دوباره به سراغم آمد و باهم ازدواج كرديم.
حالا ۶ ماه از ازدواج دوباره ما مى گذرد. با وجود اينكه هيچ رغبتى به ازدواج با دكتر نداشتم بخاطر فقر شديد همسرش شدم ، اما همسر اول او دوباره ماجرا را فهميده و بار ديگر از من شكايت كرده است. اگر فقير نبودم هرگز با دكتر ازدواج نمى كردم.


كلاهبرداران اينترنتى ۶۰ هزار يورو از چنگ تاجر فرش درآوردند
كلاهبرداران اينترنتى كه با فرستادن ايميل هاى مختلف از كاربران اينترنتى اخاذى مى كنند اين بار از يك تاجر فرش تهرانى بيش از ۷۰ ميليون تومان كلاهبردارى كردند.
به گزارش رسيده، اين تاجر فرش با مراجعه به پليس آگاهى تهران گفت: از چند ماه قبل ايميل هائى دريافت مى كردم تحت عنوان اينكه من در يك قرعه كشى مبلغ ۴۵۰ هزار يورو برنده شده ام. اوايل توجهى نمى كردم و آن را يك شوخى به حساب مى آوردم. اما اين ايميل ها تكرار مى شد بار دوم هم مبلغ ۴۵۰ هزار يورو و بار سوم يك ميليون يورو را به عنوان جايزه من اعلام كردند. وقتى اين پيام ها تكرار شد به پيام آنها جواب دادم. آنها از من خواستند تا مدارك شناسايى خود يا وارثم را برايشان بفرستم.
مرد شاكى ادامه داد: اين ارتباط ها ادامه پيدا كرد و آنها هر بار به بهانه هاى مختلف از من مى خواستند تا مبالغى را به شماره حساب هائى در بانك هاى ايرلند، اسپانيا و بلژيك واريز كنم. من طى ۹ مرحله حدود ۶۰ هزار يورو براى آنها ارسال كردم اما خبرى از جايزه ام نشد. تا اينكه با شماره تلفنى كه به من داده بودند و مربوط به كشور بلژيك بود تماس گرفتم و از مترجم خودم خواستم تا با آنها صحبت كند. اما بعد از چند لحظه صحبت تماس قطع شد دوباره تماس گرفتم و باز هم تلفن قطع شد و آنها از من خواستند كه منتظر تماس شان بمانم وقتى آنها با من تماس گرفتند متوجه شدم شماره تلفنى كه روى صفحه تلفنم افتاده مربوط به ايران و تهران است. بعد از اين تماس آنها از من خواستند تا همچنان منتظر بمانم اما با گذشت چند هفته هيچ خبرى از آنها نشد و ديگر به آن تلفن هم جواب نمى دهند. با شكايت اين مرد دستور بررسى موضوع از سوى پليس صادر شد و مأموران با تنها سرنخ اين پرونده كه همان شماره تلفن است، تحقيقات خود را براى شناسايى كلاهبرداران آغاز كرده اند.



۳ مرد مكزيكى اعضاى خانواده ايرانى را به رگبار بستند
پليس لس آنجلس تحقيقات گسترده خود را از سه مرد مكزيكى كه اعضاى يك خانواده ايرانى را به رگبار بسته اند آغاز كرده است.
به گزارش رسيده، اوائل ماه گذشته ميلادى به پليس لس آنجلس خبر دادند، اعضاى يك خانواده ۴ نفرى ايرانى در خانه شان به رگبار بسته شده اند، بلافاصله آمبولانس ها و پليس لس آنجلس به محل حادثه رفتند و اعضاى اين خانواده را به بيمارستان منتقل كردند و پزشكان زن و مرد ايرانى و دو فرزند خردسالشان را كه در اين حادثثه بشدت آسيب ديده بودند به بخش مراقبت هاى ويژه انتقال دادند، در اين ميان بخاطر وخامت حال زن و شوهر ايرانى كه حميدرضا و لادن نام دارند و هيچ كدام قادر به حرف زدن و شرح حادثه نبودند، مأموران براى بررسى ماجرا به سراغ شاهدان عينى رفتند، يكى از آنها به پليس گفت: من در جريان اينكه مهاجمان چطور وارد خانه خانواده ايرانى شدند قرار ندارم و فقط شاهد درگيرى بودم.
او در ادامه گفت: از مقابل خانه اين خانواده مى گذشتم كه ديدم سه كارگر مكزيكى مقابل مرد جوان ايستاده و با سلاحى كه شبيه مسلسل بود، اين مرد را تهديد مى كردند و مرتب به وى بد و بيراه مى گفتند تا اينكه همسر مرد جوان از خانه بيرون آمد تا از شوهرش دفاع كند و در يك لحظه مرد مكزيكى مسلسل را به طرف مرد ايرانى گرفت و چندين گلوله به او شليك كرد. زن جوان براى دفاع از شوهرش جلو آمد و بالاى سرش ايستاد اما مرد مكزيكى او را هم به گلوله بست.
اين شاهد عينى افزود: ۲ فرزند اين زن و شوهر از پشت پنجره در حال مشاهده اين صحنه بودند و مرتب فرياد مى زدند، مرد مكزيكى كه ديوانه وار شليك مى كرد، به طرف آنها نيز شليك كرد، بچه ها آسيب جدى اى نديدند ولى زخمى شدند. پليس به سراغ دو دختر بچه يى كه والدين شان در حالت كما بودند رفتند، اما بچه ها بخاطر شوكى كه به آنها وارد شده بود، نتوانستند اطلاعاتى به پليس بدهند، در نهايت بعد از ۱۵ روز زن جوان به هوش آمد، او گفت: ما در سوئد زندگى مى كرديم و بچه هايمان در آنجا به دنيا آمدند، شوهرم مهندس است و يك شركت بازرگانى بسيار موفق داشت.
او براى گسترش كارش تصميم گرفت به آمريكا بيايد و سرانجام ما به لس آنجلس مهاجرت كرديم، خانه اى كه خريده بوديم نياز به تعمير داشت. شوهرم براى تعمير جلوى در خانه و آسفالت كردن آن با شركتى به نام (هوم دپوت) كه از شركت هاى خدماتى معروف است تماس گرفت و از آنها خواست تا مقابل خانه را تعمير كنند، اما آنها كار خود را به درستى انجام ندادند و آسفالت خراب شده بود.
شوهرم از آنها خواست تا دوباره اين كار را انجام دهند و با صاحب شركت هم هماهنگى لازم را انجام داد، همين موقع بود كه سه مرد مكزيكى متوجه شدند ما ايرانى هستيم، يكى از آنها يك مسلسل از داخل لباسش بيرون آورد و گفت شما بايد بميريد، او فحاشى كرد و سپس شوهرم را به رگبار بست، من كه از ديدن اين صحنه وحشت كرده بودم بيرون آمدم و بالاى سر حميدرضا ايستادم، آنها به طرف من هم شليك كردند و زخمى شدم، ديگر متوجه نشدم چه اتفاقى افتاد و به گفته پزشكان دو هفته در حال بيهوشى بودم.
بعد از چند روز حميدرضا مهندس جوان ايرانى هم به هوش آمد، هر چند پزشكان تمام تلاش خود را براى برگشتن سلامتى اين مرد كردند، اما او از ناحيه كمر دچار آسيب ديدگى شديد نخاع شده و فلج شد.
حميدرضا در بازجوئى ها به پليس گفت: آنها وقتى ديدند من ايرانى هستم، به خشم آمدند و از اينكه دارند براى من كار مى كنند عصبى شدند و به همين خاطر كار را خراب كردند.
با به دست آمدن اطلاعات كامل، پليس موفق شد سه مرد مكزيكى را بازداشت كند، اين سه نفر منكر شليك به خانواده ايرانى شدند و گفتند تاكنون اين خانواده را نديده اند و اصلا نمى دانند آنها چرا چنين ادعايى كردند.
پليس لس آنجلس اعلام كرده مداركى در دست دارد كه مى تواند دروغگويى مردان مكزيكى را به اثبات برساند و اين مدارك و همچنين شاهدان را به دادگاه معرفى كرده است.
در صورت محكوميت اين سه مكزيكى خصوصا متهم رديف اول كه اين خانواده را به رگبار بسته، قطعا بايد غرامت سنگينى را در اين خصوص بپردازند. حميدرضا مهندس جوان ايرانى اعلام كرده براى دفاع از حقوق هموطنانش در امريكا شكايت خود را پس نخواهد گرفت.

پدر جنايتكار: سر پسرم را با داس بريدم
پدرى كه پسر ۲۱ ساله اش را با ادعاى فساد اخلاقى و اعتياد در جنگل هاى بابل با ضربات داس، سر بريده بود طى اعترافات هولناكى اتهام قتل را پذيرفت.
به گزارش اداره كل مبارزه با جرايم جنايى معاونت آگاهى روز، ۲۶ فروردين ماه سال ،۸۵ در پى كشف جسدى بى سر در حاشيه جنگل هاى توابع «بند پى» شهرستان بابل، تحقيقات پليسى مأموران ويژه قتل معاونت آگاهى بابل براى شناسايى عامل يا عاملان جنايت آغاز شد.
در اين حال مأموران در تحقيقات اوليه به هويت جسد به نام «مهدى -و» ۲۱ ساله كه اهل و ساكن يكى از روستاهاى بابل بود، پى بردند. بدين ترتيب با انتقال جسد به پزشكى قانونى، تحقيقات پليسى از خانواده مهدى در خصوص حادثه آغاز شد و در اين ميان پدر مقتول با اشاره به اينكه «مهدى» غروب روز پنجشنبه (۲۵ فروردين ماه) براى شركت در مراسم عروسى خواهرزاده اش از منزل خارج شده و ديگر بازنگشته است، به مأموران گفت كه پسرش سابقه سرقت، اعتياد و فساد اخلاقى داشته است.
در ادامه پيگيرى هاى پليسى مشخص شد: پدر مقتول به علت اعمال خلاف پسرش به ستوه آمده و اظهاراتش نسبت به بى اطلاعى از علت عدم بازگشت مهدى به منزل دور از واقعيت بوده است، از اين رو وى براى انجام بازجوئى هاى تكميلى بازداشت شد.
سرانجام اين مرد در جريان بازجوئى هاى فنى پليسى به قتل اعتراف كرد و گفت: از آنجا كه به خاطر از تهديدهايى كه از سوى «مهدى» كه معتاد بود و مرتكب اعمال غيراخلاقى مى شد، ديگر امنيت جانى نداشتم تصميم به كشتن او گرفتم. متهم به قتل با بازگويى اتفاقات روز حادثه گفت: غروب روز حادثه، يك داس تهيه كرده و آن را داخل خودروام قرار دادم و پس از صرف شام در مراسم عروسى نوه ام به بهانه نصيحت كردن، «مهدى» را سوار خودرو كرده و به اتفاق به سمت جنگل به راه افتاديم.
در بين راه به بهانه اينكه خودرو، روغن ريزى دارد توقف و مهدى را براى بازديد خودرو از ماشين پياده كردم در اين هنگام در حالى كه او كاپوت خودرو را بالا زده و مشغول بازديد بود، داس را از داخل كاپشنم بيرون آوردم و ضربه يى به پشت سرش زدم.
متهم در ادامه اعترافات هولناكش اظهار كرد: با ضربه يى كه به پشت سر «مهدى» وارد كردم، او بيهوش روى زمين افتاد و درحالى كه بدنش بشدت مى لرزيد او را چند مترى به پايين جاده كشيدم و با داس سرش را از تنش جدا كردم.
با اظهارات متهم، آلت قتل كشف و صحنه جنايت نيز از سوى وى بازسازى شد. هم اكنون اين پرونده براى رسيدگى در اختيار مراجع قضائى قرار گرفته است.



تلفن هاى تهديدآميز عامل قتل عام خانوادگى، مخفيگاهش را لو داد
كارآگاهان پليس از طريق رديابى تلفن مخفيگاه عامل قتل عام خونين اعضاى يك خانواده در شهر قدس (قلعه حسن خان) را شناسايى كردند.
اين قاتل ۲۸ ساله كه زن برادر و سه برادرزاده خود را به قتل رسانده، على نام دارد. ماجرا از آنجا آغاز شد كه پدر اين خانواده به همراه دخترش به شهرستان ابهر رفت تا وى را در دانشگاه ثبت نام كند. او بعد از دو روز كه از سفر برگشت متوجه شد در ورودى خانه اش واقع در شهر قدس (قلعه حسن خان) قفل است. اين مرد بعد از شكستن قفل وارد خانه اش شد و در كمال ناباورى جسد همسر و سه فرزندش را ديد كه هر كدام در گوشه يى از اتاق افتاده بودند.
مقتولان شمسى ۴۰ ساله (مادر خانواده)، معصومه ۱۸ ساله (دختر خانواده)، محمود و محمد ۲۶ و ۱۷ ساله (پسران خانواده) نام داشتند.
پدر خانواده وقتى با اين صحنه روبرو شد، با مأموران تماس گرفت و موضوع را به آنها اطلاع داد. چند دقيقه بعد كارآگاهان در صحنه جنايت حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند.
در همان بررسى هاى اوليه پدر خانواده به مأموران گفت: من مطمئن هستم كه برادر ۲۸ ساله ام كه سال ها است با ما زندگى مى كند، مرتكب اين قتل شده است. مأموران در ادامه بررسى هاى خود متوجه شدندكه قاتل روى ديوار با ماژيك متنى را نوشته كه دستخط آن متعلق به على (متهم به قتل) است.
متن نوشته اين بود كه خائنان و دروغگويان بايد از دنيا محو شوند. اين خانواده هستى مرا به باد دادند و من همه آنها را كشتم.
پدر خانواده همچنين به مأموران گفت: برادرم (متهم به قتل) با پسر بزرگم محمود (يكى از مقتولان) اختلاف مالى داشت. چون على به پيشنهاد پسرم به عضويت گلدكوييست درآمده و در اين كار ۲ ميليون تومان ضرر كرده بود و چند شب قبل از حادثه هم با پسرم بر سر اين موضوع بشدت درگير شد و آنها يكديگر را مورد ضرب و شتم قرار دادند. بخاطر همين برادرم با ضربات پتك، زن و سه فرزندم را كشت. در حالى كه قاتل بعد از كشتن برادرزاده ها و زن برادرش از خانه فرار كرده بود، مأموران با رديابى تلفن خانه متهم، متوجه شدند كه وى چندين بار با خانه خود تماس گرفته و يك بار هم پدر خانواده را تهديد به مرگ كرده و گفته است كه دست پليس هرگز به او نمى رسد.
كارآگاهان در آخرين تماس متهم، مخفيگاه او را در يكى از استان هاى كشور شناسايى كرده و اميدوارند كه بزودى وى را دستگير خواهند كرد.




دختر فرارى باند جعل اسناد تشكيل داده بود
۲۹ فروردين ماه خانواده دختر ۱۸ ساله يى به نيروى انتظامى استان تهران مراجعه كردند و گفتند كه دخترشان به نام فرشته از خانه فرار كرده و ديگر برنگشته است. بعد از اعلام اين گزارش، مأموران تحقيقات خود را آغاز كردند و متوجه شدند فرشته بعد از فرار از منزل به خانه مرد جوانى به نام محمد حسين در شهرستان رباط كريم رفته است.
سرانجام در تاريخ ۴ ارديبهشت ماه مأموران با دستور قضائى وارد منزل محمد حسين شدند و پس از ورود مأموران در خانه وى انواع كارت هاى پايان خدمت و شناسنامه هاى جعلى و... كشف شد.
به اين ترتيب، محمد حسين و فرشته دستگيرشدند و در بازجوئى از متهمان روشن شد كه دختر جوان بعد از فرار از خانه اش با محمد حسين ارتباط برقرار كرده و با جعل اسناد دولتى از افراد كلاهبردارى مى كردند. اين مرد و دختر مدارك جعلى پايان خدمت، معافيت از سربازى، گواهينامه، ديپلم و... را با قيمت بسيار بالايى به متقاضيان مى فروختند.
بنابراين گزارش دختر فرارى و محمدحسين به اتهام رابطه نامشروع و جعل اسناد روانه زندان شدند و تحقيقات از آنها ادامه دارد.




پدر متهم به قتل اعتراف كرد:
به دخترم شك داشتم، او را كشتم
پدرى هفته گذشته دختر ۲۰ ساله اش را در خانه شان واقع در خيابان پيروزى تهران با روسرى خفه كرد و بعد تسليم پليس شد.به گزارش رسيده، حدود ساعت ۱۰ صبح روز چهارشنبه گذشته مردى ميانسال به نام اسماعيل در تماس با مأموران كلانترى ۱۲۷ پيروزى از وقوع يك قتل خبر داد و گفت: من دخترم را كشته ام! اين مرد سپس نشانى خانه اش را به مأموران داد و منتظر ماند تا پليس براى دستگيرى اش به آنجا برود. وقتى مأموران به محل قتل رسيدند با جسد دختر جوانى به نام فريبا روبرو شدند.
اسماعيل پدر فريبا به پليس گفت: من دخترم را با روسرى خفه كردم. اين پدر متهم به قتل درباره انگيزه خود از جنايت عنوان كرد: دخترم فقط ۲۰ سالش بود اما ۲ بار ازدواج كرده و هر بار بعد از چند ماه طلاق گرفته بود.
او به حرف ما گوش نمى كرد اين اواخر حركات مشكوكى داشت و من فكر مى كردم او كارهاى غير اخلاقى انجام مى دهد به همين خاطر امروز صبح كه فريبا در خانه تنها بود او را با روسرى خودش خفه كردم.
در حال حاضر اسماعيل به اتهام قتل دخترش فريبا بازداشت شده و تحقيقات بيشتر از او ادامه دارد.



وسوسه هاى شيطانى، پسر جوان را پاى چوبه دار كشاند
اعضاى يك باند كه پس از ربودن دختر ۲۰ ساله اى وى را مورد تجاوز قرار داده بودند، به اعدام، حبس و شلاق محكوم شدند. به گزارش رسيده، تحقيقات روى دستگيرى اين باند سه نفرى زمان آغاز شد كه دختر جوانى به نام محبوبه به پليس مراجعه كرد و طى شكايتى به مأموران گفت: نزديكى پمپ بنزين در جنوب تهران منتظر تاكسى ايستاده بودم كه سرنشينان يك اتومبيل پيكان كه دو پسر جوان بودند بعد از بنزين زدن، از پمپ بنزين بيرون آمدند و جلوى پايم ترمز كردند و من از آنها خواستم كه به صورت دربستى مرا به خانه ام برسانند. كمى جلوتر پسر جوان ديگرى نيز سوار خودرو شد و در صندلى عقب نشست و راننده پيكان به من گفت كه اين پسر جوان مسافر است. در يك لحظه وحشت زده شدم هر سه جوان مرتب به هم اشاره مى كردند و من مطمئن شده بودم كه راننده پيكان مسافركش نيست. مى خواستم پياده شوم كه ناگهان پسرجوانى كه كنار من در صندلى عقب نشسته بود، چاقويى درآورد و زير گلويم گذاشت و با تهديد از من خواست كه ساكت باشم و چيزى نگويم. سپس آنها چشمانم را بستند و مرا به خانه يى بردندو به زور به من تجاوز كردند و در نهايت نيمه شب در خيابان رهايم كردند.
بعد از اعلام اين شكايت و چهره نگارى آدم ربايان، پليس تحقيقات خود را براى دستگيرى متهمان آغاز كرد تا اينكه يك ماه پيش يكى از اعضاى اين باند در جنوب تهران دستگير شد.
اين متهم كه رضا نام دارد پس از دستگيرى مخفيگاه دو متهم ديگر را نيز به پليس معرفى كرد و مأموران آنها را نيز دستگير كردند.
سرانجام پس از انجام تحقيقات مقدماتى پرونده فرستاده شد و متهم رديف اول كه فرزاد نام دارد در دادگاه به قاضى گفت: روز حادثه با دوستانم قرار گذاشته بوديم تا به تفريح برويم من با اتومبيلم به دنبال دوستم عماد رفتم و قرار شد بعد از بنزين زدن دنبال رضا برويم. بخاطر همين به پمپ بنزين رفتم و در آنجا دختر جوانى را ديدم كه كنار خيابان ايستاده بود. در يك لحظه وسوسه شدم و به عماد گفتم كه اين دختر را سوار ماشين كنم تا كمى تفريح كنيم. دختر جوان نيز به عنوان مسافر سوار ماشينم شد. دچار حالات شيطانى شده بودم. با تهديد او را به خانه برادرم كه در مسافرت بود، بردم. اول خودم به او تجاوز كردم و بعد دوستانم سپس او را در خيابان رها كرديم. ما چشم هاى دختر جوان را با دستمالى بسته بوديم تا متوجه نشود كه خانه برادرم كجاست و ما را لو ندهد.
بعد از پايان محاكمه، قاضى، فرزاد (متهم رديف اول) را بخاطر تجاوز به عنف به اعدام و به اتهام آدم ربايى به ۱۰ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محكوم كرد. همچنين عماد و رضا (دو متهم ديگر پرونده) به ۱۰ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محكوم شدند.




مامور قلابى به اتهام اذيت وآزار دختر جوان دستگير شد
فردى كه با معرفى خود به عنوان مأمور اداره آگاهى پس از سرقت و تجاوز دختر ۱۹ ساله يى در شهرستان كرج متوارى شده بود، دستگير شد.
ماجرا از آن جايى آغاز شد كه روز ۲۸ فروردين ماه سال جارى مردى سراسيمه با مراجعه نزد مأموران آگاهى شهرستان كرج اظهار داشت: دختر ۱۹ ساله ام طبق روزهاى معمول به مدرسه رفته بود. دلم بى جهت شور مى زد، گويى انتظار وقوع اتفاق غيرمنتظره يى را داشتم كه نيامدن دختر جوانم مزيد بر آن شده بود.
افكار منفى و دلهره آور روحم را زجر مى داد، بنابراين گوشى تلفن را برداشتم و با تمام دوستان دخترم تماس گرفتم. شاكى پرونده در حالى كه صدايش لرزه داشت، ادامه داد: دوستان دخترم هر كدام چيزى مى گفتند، تا اينكه دراين بين يكى از آنان قفل سكوت را شكست و گفت دخترم را با فردى كه ملبس به لباس مأمور نيروى انتظامى بوده بعد از خروج از مدرسه ديده است. اين درحالى بود كه ساعاتى بعد دختر جوان با ظاهرى آشفته وارد منزل شد.
اين مرد افزود: او كه با ديدن من و مادرش بغضش تركيده بود، گفت: وقتى با دوستانم بيرون از مدرسه ايستاده بودم مردى كه لباس پليس به تن داشت به من نزديك شد و خود را مأمور آگاهى ويژه قتل معرفى كرد و از من خواست تا با او به اداره آگاهى بروم من كه خيلى ترسيده بودم مبادا براى شما اتفاقى افتاده باشد با او همراه شدم اما در نيمه هاى راه متوجه شدم كه فريب خورده ام، آرزو مى كردم كه اى كاش همه چيز خواب باشد اما حقيقت چيز ديگرى بود. آن مأمور قلابى پس از تجاوز و سرقت طلاهايم مرا رها كرد.
در پى شكايت پدر اين دختر، مأموران ويژه آگاهى با انجام يكسرى كارهاى اطلاعاتى و چهره نگارى رايانه يى موفق شدند، متهم را در» سرحد آباد «شناسايى و دستگير كنند.
متهم پس از انتقال به اداره آگاهى، در بازجوئى هاى فنى پليس لب به اعتراف گشود و گفت: شغل درست و حسابى نداشتم، هميشه در كوچه وخيابانها پرسه مى زدم. يك روز در حين پرسه زنى يكسرى لباس پليسى كه در ويترين مغازه يى بود، نظرم را جلب كرد. به هر طريقى كه شد اين لباس را خريدم منتها از آرم واتيكت لباس پليسى اطلاعات زيادى نداشتم.
وى در ادامه اظهارات خود گفت: لباس ها را پوشيدم و در روبروى مدرسه دخترانه كمين كردم به محض تعطيلى مدرسه تك تك دخترها را زير نظر داشتم تا اينكه سوژه مورد نظر خود را كه مقدار زيادى طلا بر دست داشت، پيدا كردم و با طرح نقشه يى ويژه وى را ربودم.
بنا بر اين گزارش تحقيقات از اين مرد همچنان ادامه دارد.

اعترافات تكان دهنده مرد همسركش در دادگاه
وسوسه هاى شيطانى همسرم مرا وادار به قتل كرد
مردى كه متهم است همسر خود را بخاطر رابطه با پسرجوانى به قتل رسانده در جلسه محاكمه اش اتهام قتل را پذيرفت و زنش را مهدورالدم دانست.
به گزارش رسيده در ابتداى جلسه محاكمه اين مرد، نماينده دادستان گفت: ۹ فروردين ماه سال گذشته به مأموران پليس ۱۱۰ خبردادند زنى به نام مينا از پشت بام به پائين پرت شده و فوت كرده است، بلافاصله مأموران در محل حاضر شدند و مشخص شد، جسد متعلق به زن ۴۰ ساله يى به نام ميناست. بررسى هاى اوليه نشان داد قطرات خون در پشت بام وجود دارد، بنابراين امير ۴۲ ساله همسر مينا براى بازجوئى بازداشت شد، اين مرد به قتل همسرش اعتراف كرد و گفت: همسرم با پسرجوانى به نام ميلاد رابطه داشت و به صراحت چندين بار اين مسأله را گفته بود، روز حادثه ما با هم جروبحث كرديم و در نهايت چون او مهدورالدم بود، كشتمش.
نماينده دادستان افزود: نظريه پزشكى قانونى مشخص كرد مرگ مينا بخاطر شكستگى جمجمه براثر برخورد با جسم سخت بوده از سويى پزشكى قانونى اعلام كرد متهم از سلامت كامل روحى و روانى برخوردار است.
به اين ترتيب بازپرس در ادامه تحقيقات خود امير را مورد بازجوئى قرارداد و اين مرد گفت همسرش با پسرى به نام ميلاد رابطه نامشروع داشته است.
اين مرد در يكى از بازجوئى ها گفته است: من همسرم را بسيار دوست داشتم چندين بار به او گفتم ميلاد را رها كند تا به زندگى عادى برگرديم اما او قبول نكرد، در يك آن به سرم زد تا او را بكشم و اين كار را كردم.
در ادامه جلسه، پدر مقتوله در جايگاه حاضرشد و براى امير تقاضاى قصاص كرد، اما سه دختر مقتوله از پدرشان اعلام گذشت كردند.

دفاعيات متهم 
سپس به دستور قاضى، امير-متهم به قتل- در جايگاه حاضر شد و به سئوالات او پاسخ داد.
متهم گفت اتهام قتل را قبول دارم، من از افسران ارتش هستم و در خانه هاى سازمانى ارتش زندگى مى كرديم، چندين بار رئيس حفاظت ارتش به من تذكر داد و گفت به همسرت بگو ارتباطش را با مردان غريبه قطع كند، اما من قبول نكردم و گفتم شما به همسرم تهمت مى زنيد.
به همين خاطر از آنجا نقل مكان كردم و به خانه خودم در سعادت آباد رفتم، مدتى بعد متوجه شدم مينا را با پسرجوانى به نام ميلاد بازداشت كرده اند و آنها در كلانترى مهرآباد هستند، وقتى به آنجا رفتم ميلاد را ديدم، همسرم گفت: ميلاد خواستگار دخترمان مريم بود و وقتى شنيد او ازدواج كرده است قصد خودكشى داشت و من خواستم آرامش كنم كه ما را گرفتند، من به همسرم گفتم اگر اين پسر مريم را مى خواست، چرا به خواستگارى نيامد؟ بالاخره از كلانترى بيرون آمديم از آن به بعد رفتارهاى همسرم را كنترل مى كردم اما مينا به ارتباطش ادامه مى داد، براى همين از طريق دادگاه خانواده اقداماتى براى طلاق انجام دادم، ولى اقوام همسرم واسطه شدند، من واقعاً عاشق مينا بودم، به همين خاطر وقتى اقوام واسطه شدند فرصت را غنيمت شمردم و با او آشتى كردم، بعد از اين آشتى بود كه پدر همسرم از مينا خواست تا قسم بخورد ديگر هيچ كس به جز مرا دوست نداشته باشد. مينا هم قسم خورد و ما دوباره سر زندگى مان برگشتيم، اما او دوباره به كارهايش ادامه داد. اين بار پدر مينا، به ميلاد گفت پايش را از زندگى ما بيرون بكشد ولى باز هم فايده اى نداشت.
متهم به قتل افزود: من و همسرم با هم قهر بوديم و اتاق مان را جدا كرده بوديم، يك روز متوجه شدم، او باردار بوده و بچه اش را سقط كرده، اصل را بر برائت گذاشتم پيش يكى از علماى دين رفتيم تا مينا را نصيحت كند، اين بار هم مينا قول داد تا سر زندگى اش برگردد آنقدر دوستش داشتم كه نمى توانستم از او دل بكنم.
بار ديگر به خانه آمديم، همچنان احساس كردم همسرم رفتار مشكوك دارد، يك روز از محل كار به خانه مان زنگ زدم و سراغ همسرم را گرفتم، دخترم گفت او به آرايشگاه رفته، مى دانستم آرايشگاه همسرم كجاست با موتور به آنجا رفتم، ديدم ماشينم كه دست همسرم بود جلوى در آرايشگاه است، نزديك شدم جوانى داخل خودرو بود او با ديدن من يك دفعه پا روى پدال گاز گذاشت و فرار كرد من هم به آرايشگاه رفتم همسرم را صدا زدم و از او پرسيدم ماجرا چيست. مينا گفت: از پسر همسايه خواسته بودم در ماشين را قفل كند، احتمالا ترسيده و فرار كرده. مى دانستم دروغ مى گويد، اما باز به وى فرصت دادم تا توبه كند.
امير در ادامه دفاعياتش گفت: اين ماجرا ادامه داشت، تا اينكه ايام عيد مينا و دو دخترم به همراه خانواده همسرم به شمال رفتند، من متوجه شده بودم فردى مرتب به خانه زنگ مى زند و قطع مى كند به همين خاطر شماره انداز خريدم و به تلفن وصل كردم، متوجه شدم مزاحم تلفنى خانه مان ميلاد است. او تعهد داده بود كه ديگر وارد زندگى من نشود، اما مرتب با خانه مان تماس مى گرفت، بالاخره من با مينا تماس گرفتم و گفتم چرا ميلاد باز هم به خانه مان زنگ مى زند. مگر نه اينكه قرار شد او ديگر وارد زندگى ما نشود، فرداى آن روز مينا و دخترم محبوبه از شمال به تهران آمدند، بين من و همسرم دعواى شديدى رخ داد. به او گفتم مگر من چه كم دارم كه اين كار را مى كنى، هر چه در زندگى دارم به نامت كردم. بيا توبه كن و به زندگى ات برگرد. اما مينا رابطه اش را انكار كرد و گفت اثبات اين مسأله شاهد مى خواهد. اگر توانستى ثابت كنى آن وقت حرف بزن.
اين مشاجره باعث شد تا ما با هم دوباره قهر كنيم.
امير افزود: يك روز من نوارى در اتاق همسرم مخفى كردم. آن شب تا صبح نخوابيدم. صبح كه نوار را برداشتم و گوش كردم متوجه شدم همسرم همچنان با ميلاد رابطه دارد. بعد صدايش كردم و نوار را برايش گذاشتم تا گوش كند. وقتى صدايش را شنيد برآشفته شد و گفت خودكشى مى كند. من به دخترانم گفتم مراقب مادرشان باشند. سپس بيرون رفتم و دوباره برگشتم. مى دانستم او به ميلاد زنگ مى زند تلفن خانه را قطع كردم و به همسرم گفتم نوار را سوزانده ام تو خودكشى نكن. البته اين كار را نكرده بودم و نوار ديگرى را به جاى نوار اصلى سوزانده بودم. مينا اين موضوع را فهميده بود براى همين بالاى پشت بام رفت تا خودش را به پائين پرت كند، به دنبالش رفتم و گفتم اين كار را نكن، توبه كن و به زندگى ات برگرد، او سنگى برداشت و محكم به سرم كوبيد. بعد خواست خودش را به پائين پرت كند، او را گرفتم و به لبه پشت بام آويزانش كردم، گفتم توبه كن، گفت ميلاد را دوست دارم و تو نمى توانى مرا از او جدا كنى، توبه هم نمى كنم. بعد دستش از لبه جدا شد و به پايين افتاد.
در اين هنگام قاضى دادگاه پرسيد: اگر همسرت را مهدورالدم مى دانستى، چرا روز دستگيرى به دخترانت گفتى كه مادرشان خودكشى كرده است؟
متهم در پاسخ گفت: من پس از دستگيرى به بازپرس گفتم كه قتل را من انجام داده ام، اما چون فرزندانم به لحاظ روحى ضربه شديدى مى خوردند، گفتم بهتر است خودشان متوجه شوند. بايد بگويم هرچند بازهم معتقدم همسرم مهدورالدم بوده اما از پدر و مادر او خجالت مى كشم و هر حكمى دادگاه بدهد مى پذيرم ولى مى خواهم آنها حلالم كنند. سپس قاضى دادگاه پرسيد: به گفته خودت همسرت قصد خودكشى داشت، پس چرا اجازه ندادى خودش اين كار را بكند .متهم در پاسخ گفت: بارهاو بارها به او تذكر داده بودم حتى روى پشت بام از وى خواستم توبه كند، اما وقتى اين كار را نكرد او را مهدورالدم تشخيص دادم.
بنابراين گزارش پس از اظهارات متهم قضات دادگاه براى صدور رأى وارد شور شدند و پس از شور متهم را به پرداخت ديه محكوم كردند.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
جدول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
احزاب
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
مقاله هاى ايران
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   جدول   •   طنز   • 
•   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   احزاب   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   مقاله هاى ايران   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   از رسانه ها   • 
•   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •