تجربه تاريخ نشان ميدهد كه الزاما نه هر شورشى در هر كشورى به سقوط نظام حاكم بر آن ميانجامد و نه هر جنگى به تغيير رژيم در كشور شكست خورده و يا حتا تسخير شده ميانجامد. براى اين آخرى رژيم حاكم بر ژاپن پس از جنگ جهانى دوم مثالى گوياست. سقوط و يا تغيير رژيمها در شرايط تهديد خارجى به عوامل بسيارى بستگى دارد. در جنگ اول خليج فارس آمريكا بنا به ملاحظاتى رژيم صدام حسين را بر نيانداخت. بعدها ما و بسيارى كشورها كه در سقوط صدام ذينفع بوديم بسيار به آمريكا بخاطر اين كوتاهى تاختيم تا آنكه آمريكا سه سال پيش اين امر را «جبران» كرد.
البته آمريكا ميتوانست همچنان صاحب عراق باشد بدون آنكه اين گرفتارى ها را تحمل كند. ميتوانست نيروهايش را بيرون شهرهاى عراق نگه دارد و صدام را وادار به تامين خواسته هايش كند بدون آنكه مسئوليت امنيت و آب و نان مردم عراق را بعهده بگيرد. ميتوانست صدام را تحت كنترل داشته باشد. صدام به طمع از دست ندادن همه عراق ناچار بود كه با آمريكا كنار بيايد. مهار صدام بسيار راحت تر از مهار بمبهاى انتحارى ميبود. و صدام كسى بود كه با نيروى امنيتى مخوفش ميتوانست هرچه كه آمريكا ميخواست و اراده ميكرد برايش فراهم آورد و ديوانه هاى اسلامى را در عراق مهار كند. گذاربه دمكراسى نيز ميتوانست كنترل شده و زير نظر همان صدام و به مديريت آمريكا انجام شود. چين نيز در حال گذار كنترل شده به دمكراسى است. روسيه توانست به همت پوتين خود را از بلاى فروپاشى جمع و جور كند و تا حد رضايتبخشى مهار جامعه را بدست دارد. ايران ما نيز صلاحش در گذار كنترل شده به دمكراسى است. مشكل ما اين است كه آمريكا چنانچه بخشهايى از خاك ايران را تسخير كند معلوم نيست كه تعهدى براى جلوگيرى از فروپاشى ايران در خود حس كند. كافيست كه چند بار از طرف جدايى طلبان توسط بمبگذارى ها آسيب ببيند تا همه «تعهد» خود به حفظ يكپارچكى ايران را فراموش كند.
مشكل ديگر عدم تمايل حكومت گران به گذار به دمكراسى است. مقاومت آخوندها در مقابل هرگونه تغيير، بيشتر فرار به جلو براى دورى از كابوس حساب باز پس دادن در مقابل دادگاه حقيقت ياب است. از اين رو حكومت گران از هرآنچه كه حكومت شان را به خطر بياندازد دورى ميجويند. از همين روست كه اجتماع دراويش گنابادى را بر هم ميزنند كه اين چند هزار نفر روزى تبديل به چندصد هزار نفر نشوند كه براى شان درد سر آفرين شوند. كانون نويسندگان پيش از تشكيل و امضاى متنى كه براى امضا كنندگانش تعهد بوجود بياورد برهم ميخورد تا بازهم درد سرى براى حكومتگران فراهم نشود.
درگيرى و بحران سازى اتمى نيز بيشتر به باجگيرى از غربيها ميماند تا يك درگيرى واقعى. اگر اين «بحران» در همين مراحل خاتمه پذيرد برنده آن جمهورى اسلامى خواهد بود چرا كه حتما امتيازاتى گرفته و نيز بعنوان تنها حريف مطرح آمريكا بعد از صدام حسين ميتواند از اسلاميستها و وهابيون و طالبان خود را انقلابى تر جا بزند. و نيز با فروش نفت گران توانسته اند پولهاى هنگفتى به جيب بزنند كه جبران سالها مخفى فروشى نفت به بشكه اى شش دلار يا كمتر تا همين چند سال قبل را بخوبى جبران كرده است. هنوز هم بر اين باورم كه آخوندها در آخرين لحظه، قبل از فرود آمدن بمبهاى هوشمند به مراكز مهم شان در مقابل آمريكا كوتاه خواهند آمد. اگر هم بمبهايى بطور محدود روانه شود بازهم در مجموع با بالا رفتن قيمت نفت به نفع آخوندها تمام خواهد شد. تنها خطر در اين است كه آخوندها در برآورد زمان و ميزان لبريز شدن صبر آمريكا خطا كنند. يعنى تصور كنند كه اين كاسه صبر دوماه ديگر لبريز خواهد شد اما بمبهاى هدايت شونده بناگهان در يك نيمه شب و قبل از آن دوماه مورد انتظار سرازير شود و نيز به حمله هوايى بسنده نكرده و نيرو نيز در خاك كشور پياده كند. اگر قصد آمريكا حمله (چه محدود و هوايى و چه گسترده و بهمراه حمله زمينى) باشد، مسلما به آخوندها آماده باش نظامى يا التيماتوم و اين حرفها نخواهد داد، بلكه بطور غافلگير كننده اى حمله را خواهد كرد. تابحال كه هم در افغانستان و هم در عراق چنين بوده است. در چنين صورتى اين اولين بار پس از سالها خواهد بود كه آخوندها در اجراى سياستهاى به نفع جيب شان زرنگى نكرده و رودست خورده اند.
@@@
از زمانى كه تير «حزب الله» بر صورت سعيد حجاريان نشست تا به امروز ديگر كسى نتوانسته است خبرها را از بيت رهبرى به بيرون درز بدهد. حتا كسانى مانند احمد زيدآبادى كه به منابع خبرى بيشترى دسترسى دارند بيشتر دست به حدس و گمان و تحليل ميزنند تا نهادن تفسير بر يك خبر موثق.
ما تا اين حد از منويات درونى اين رژيم بيخبريم. آنكه در ايران قدرت واقعى را دارد ميتواند همه را بازى دهد. او همان است كه توانست اصلاح طلبان و حاميان آنها در داخل و يا خارج را با به خاك ذلت افكندن دكتر معين نامزد رياست جمهورى بور و بى آبرو كند. دكتر معين، كسى بود كه حتا حريف رفسنجانى و احمدى نژاد هم نشد. خود خاتمى هم اگر در همين دوران قرار بود نامزد رياست جمهورى شود بازهم پوزه اش به خاك ماليده ميشد.
بور شدگان و آبرو باختگان «گناه» انتخاب نشدن معين و يا حتا رفسنجانى و روى كار آمدن احمدى نژاد را به گردن رسانه ها و نيروهاى برانداز خارج از رژيم انداخته اند كه مردم را «گمراه» كردند. و در صدر آنها دوتن از روزنامه نگاران معروف كه از چند سال پيش به خارج آمده اند چنين اعتقادى دارند. در حالى كه در پاسخ به راحتى ميتوان ياد آور شد كه به هنگام انتخاب خاتمى در ۲ خرداد نيز اين رسانه ها و ما ضدانقلابيون خارج كشور بسيار كوشيديم كه مردم را از اين انتخاب باز داريم اما صدايمان پژواكى نداشت. امروز هم صدايمان گوش شنوايى در ايران ندارد كه بخاطرش مردم تره خرد كنند و رأى بدهند يا ندهند. دعواهاى ما در درون خودمان است و كسى در ايران خبرى از ما ندارد.
همان روزنامه نگارى كه ذكرش آمد در مصاحبه با صداى آمريكا گوشزد ميكرد كه «ما گفته بوديم كه به رفسنجانى رأى بدهيد، احمدى نژاد و نيروهايى كه او نمايندگى شان را ميكند براى ايران خطرناك هستند، اكنون اين بحران اتمى صحت نگرانى ها و اخطار هاى ما را اثبات كرد».
اشكال اين سخن وى و همفكران او در اين است كه آنها به جنگ قدرت در درون رژيم باور دارند. گويى اگر خاتمى روى كار ميبود اين درگيرى رخ نميداد. لابد به اين دليل كه حسن روحانى كه در دوره خاتمى مأمور پيگيرى مسائل انرژى اتمى بود، امروز حرفهاى قشنگ و ميانه روانه ميزند و رفسنجانى نيز غرولند ميكند كه ايران دارد به بحران نزديك ميشود. پس لابد اگر اختيار به دست اينها بود ايران دچار بحران نميشد.
فريب «جنگ قدرت» در درون رژيم را نبايد خورد. اينها تبليغ است كه اگر اهداف جمهورى اسلامى در معامله با غرب تامين نشد، طرف ديگر جنگ زرگرى در جمهورى اسلامى بتواند خود را براى «رفع مشكل» به جلو بياندازد و حمايت و همدردى افكار عمومى را نيز با خود بعنوان سرمايه داشته باشد. اگر جمهورى اسلامى در زمان خاتمى به اين بحران نزديك نشده بود، براى اين بود كه هنوز «آرد لازم» براى پختن «كيك زرد» اتمى آسياب نشده بود اگرنه خاتمى چه كاره بود كه بتواند در اين مسائل دخالت كند؟ او بدون اجازه نميتوانست انگشت به دماغش كند و بارها گفته بود كه اختيار بسيارى مسائل از دست او خارج است. مگر وزير ارشاد و آن يكى را كه از او گرفتند توانست بجز غرو لندى كار ديگرى كند؟ مگر هنگامى كه رئيس مجلس لوايح او را به يك فرمان رهبر زير بالش نهاد، توانست (ويا خواست) اعتراضى بكند!؟ مگر فقط همين احمدى نژاد است كه قيافه سختگيرى به خانمها در اول تابستان را بخود گرفته؟ هرسال مگر اول تابستان همين عرو تيزها نبود؟ مگر زمان خاتمى نبود كه نيروى انتظامى در راه حفظ بيضه اسلام ريختند لباسهاى «آنچنانى» را از مغازه ها ضبط كردند و بردند دادند به دختران و همسران خودشان؟
@@@
در اسرائيل براى آنكه «گناه» كوتاه آمدن و صلح با فلسطينى ها روزى چماقى براى اثبات بى لياقتى ميانه روها نشود، كارى كردند كه تندرو ها روى كار بيايند و اين «دسته گل» را خود به آب بدهند كه ديگر جاى حرف و سخنى در ميان نباشد. همين خوراك را امروز بايد حماس در فلسطين ببلعد.
در جمهورى اسلامى هم اگر كارى قرار است بشود، با آمريكا صلح بشود و سفير رد و بدل كنند، بر سر مسأله اتمى كنار بيايند، و يا رئيس جمهورى اسلامى (برخلاف خاتمى) با رئيس جمهور آمريكا بدون ترس و لرز در يك عكس حضور داشته باشد، زنها در استاديوم حضور يابند و يا حتا روزى بدون چادر و روسرى بتوانند به خيابان بيايند بايد «جام زهرش» را محافظه كاران بنوشند. انجام چنين تغييراتى در رژيمهايى نظير جمهورى اسلامى نه از طريق فعاليتهاى سياسى كه از طريق تحميل تمايلات جمعى جامعه و ناتوانى رژيم از رفع آنها انجام خواهد شد. هيچ حزب و گروه سياسى دستور العملى را صادر نكرده است كه زنان روسرى خود را عقب بكشند يا ريمل چه رنگى به مژه ها بمالند. آنقدر كه رژيم در اين سالها بابت ريمل و رژ گونه به زحمت افتاده است بخاطر «مبارزات» اپوزيسيون به زحمت نيافتاده است. وانگهى، كدام جام زهر؟ آنچه در ايران پيش ميآيد همه در كنترل رژيم است. قراردادى نانوشته دارند كه هركدام نقش مناسب خود را به وقت مناسب اجرا كند. يك روز احمدى نژاد تندرو، روز ديگر هاشمى «پراگماتيست» و ميانه رو، ديگر روز خاتمى اصلاح طلب ميشوند.
در مورد بيرون آمدن بدون چادر و روسرى زنان در زمان حكومت محافظه كاران صبر داشته باشيد. نگاهى به مقدماتش بكنيد و عكسهايى كه به مناسبت چهارشنبه سورى از تهران در اينترنت آمده را نگاه كنيد. زنان و دختران بدون روسرى در خيابانها مشغول رقص و پارتى هستند. نگاهى به طرح مجلس براى جلوگيرى از بدحجابى و جمع آورى آنتنهاى ماهواره بكنيد كه به چه وضعى دچار است. اين روندى است كه جامعه خود بخود و بدون نقشه قبلى طى ميكند و رژيم بناچار بايد خود را با آن تطبيق دهد.
اگر قرار باشد كه اصلاحاتى در ايران انجام شود، اين كار از طرف جامعه تحميل و سپس در درجه اول بدست محافظه كاران انجام خواهد شد و چنانچه بازى شان نگرفت و يا خيلى خراب كردند، اصلاح طلبان به ميدان خواهند آمد.
در كارآيى محافظه كاران در مقايسه با اصلاح طلبان بايد گفت ورود زنها به استاديوم كار خاتمى نميتوانست باشد. او حتا جرأت نكرد با بيل كلينتون دمكرات عكس دسته جمعى بياندازد، اما احمدى نژاد با جورج بوش در يك عكس ديده شدند. (بايد يك عروسك باربى به هيأت خاتمى ساخته شود، حتما فروشش به بچه هاى محافظه كاران عالى خواهد بود).
@@@
صحبت «سيستم» شد ياد شادروان هويدا افتادم كه بهنگام محاكمه اش تلاش داشت كه به خلخالى نادان حالى كند كه در يك سيستم حكومتى اين فرد نيست كه تعيين كننده است بلكه سيستم و ساز و كار يك نظام است، اما پس از يكى دوبار تلاش فهميد كه با مشتى يابو طرف است، اين بود كه با نا اميدى و بيحوصلگى به انتظار پايان كارش نشست. امروز هم تمامى نيروى قهرى و ادارى در جمهورى اسلامى در يك سيستم مشغول بكار است.
اين را از آنرو آوردم كه بازهم تأييد كنم كه براى دچار نشدن به وضعيت عراق، نبايد اجازه دهيم كه مشابه سياستهاى آمريكا در عراق پس از صدام، در ايران پياده شود. آمريكا ميخواست در عراق همان كند كه در ژاپن و آلمان بعد از جنگ كرد ولى بكار نيامد.
در ايران، نيروى انتظامى، ارتش، سپاه، و از همه مهمتر، نيروى امنيتى را نبايد منحل كرد. اينها تنها اميد و ابزار برقرارى ثبات پس از فروپاشى احتمالى جمهورى اسلامى هستند. انحلال اينها بسيار بيش از ادامه حيات شان براى نظام جديد مشكل آفرين خواهد بود. مهم تغيير سياستهاست و نه تغيير ابزار.