Nimrooz
Vol. 18, No. 879, April 28, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۹ - جمعه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۵
زن باردار را به طرز فجيعى در خانه اش كشتند
پرداخت مهريه در۴۱ سال
اعترافات تكان دهنده يك مسافركش قلابى
شكارچى زنان تنها در تله پليس
جوان ۱۹ ساله: پدرم مشروب مى خورد او را كشتم
انتقاد نماينده صدا و سيما از نحوه معالجه پوپك گلدره
تبرئه ۲ فوتباليست مشهور از اتهام همكارى با باند فساد
آتش كينه درطبقه پنجم بلوك۲۰
برادر فوتباليست سابق تيم ملى تحت تعقيب پليس
جوان ۲۰ساله قصاص مى شود
شناسايى هويت ۳ قربانى قتل
استاد دانشگاه پيام نور، قربانى شليك رقيب عشقى شد
راز مردسوخته در۲ اعتراف
بيجه تجريش به ۱۵ سال زندان محكوم شد
روايت قتل ليلاى ۱۱ ساله

زن باردار را به طرز فجيعى در خانه اش كشتند
يك زن باردار ۲۳ ساله در حالى كه در خانه پدرش واقع در خيابان تهرانپارس زندگى مى كرد به طرز فجيعى به قتل رسيد. به گزارش رسيده، ساعت ۱۱ صبح روز چهارشنبه گذشته، پسر جوانى با پليس تماس گرفت و خبر قتل خواهرش به نام زهرا را اعلام كرد.
وقتى مأموران به محل حادثه رسيدند متوجه جنايتى وحشتناك در آپارتمانى واقع در خيابان تهرانپارس شدند و در بررسى هاى اوليه دريافتند با توجه به اينكه آپارتمان مجهز به آيفون تصويرى بود قاتل بطور حتم از آشنايان زهرا بوده است.
برادر مقتول درباره اين جنايت گفت: حدود ساعت ۱۱صبح به خانه آمدم. وقتى وارد اتاق شدم با جسد خواهرم زهرا روبرو شدم و موضوع را به پليس خبر دادم.
شوهر مقتول نيز گفت: زهرا ۵ ماهه باردار بود، چون حال جسمى او مناسب نبود به خانه مادرش آمده بوديم. من و پدرش صبح براى رفتن به سر كار از خانه خارج شديم و زهرا و مادرش در خانه بودند.
در بررسى هاى اوليه مشخص شد كه زهرا با ضربات چاقو به صورت و گلويش به قتل رسيده و هيچ سرقتى نيز از خانه آنها انجام نشده كه اين موضوع فرضيه قتل زهرا توسط فردى آشنا را قوت بخشيد. در حال حاضر شوهر و برادر مقتول براى انجام تحقيقات و بازجوئى در اختيار كارآگاهان پليس آگاهى تهران قرار گرفته اند.
در اين ميان محمد تورنگ رئيس مركز اطلاع رسانى نيروى انتظامى تهران بزرگ اعلام كرد اين قتل هيچ ارتباطى با قتل هاى اخير كه قربانيان آن زنان جنوب تهران بوده اند، ندارد و اين جنايت به احتمال زياد به دست يكى از آشنايان مقتول اتفاق افتاده و بزودى نتيجه آن اعلام خواهد شد.

پرداخت مهريه در۴۱ سال
• يك زن براى دريافت مهريه ۵۰۰ سكه اى اش با رأى قاضى دادگاه خانواده بايد ۱۴۰ سال منتظر مى ماند. با اعتراض وى قضات دادگاه تجديد نظر استان تهران داماد را به پرداخت ماهيانه يك سكه بهار آزادى به مدت ۴۱ سال محكوم كردند
با اين رأى قضائى، داماد جوان تا ۴۱ سال بايد مهريه همسرش را بپردازد.
دختر جوان وقتى در شعبه ۶ دادگاه خانواده شهر رى مهريه ۵۰۰ سكه اى خود را به اجرا گذاشت در برابر قاضى شعبه، گفت: دو سال پيش در روز عيد غدير در حرم امام رضا صيغه عقد دائم بين من و پسر جوانى كه پدرش بازارى بود، جارى شد و من با مهريه نسبتاً بالايى به عقد اين پسر تهرانى درآمدم، اما پس از جارى شدن صيغه عقد، در حضور شهود، در حالى كه او تعهد داده بود تا هر چه زودتر مقدمات عروسى را فراهم كند، مرا رها كرد و ديگر سراغى از من نگرفت.
من در مشهد دور از او با يك دنيا سئوال مستأصل مانده بودم. سراغ همسرم را در تهران گرفتم، اما در كمال تعجب او ادعا كرد فقط به مدت ۲ ساعت يا ۲ روز مرا صيغه موقت كرده و به راحتى ازدواجمان را انكار كرد. با ناراحتى از مشهد به تهران آمدم و پس از اقامت در هتل با صرف هزينه هاى بسيار توانستم در دادگاه جارى شدن صيغه عقد دائم بين مان را ثابت كنم، چرا كه من با اميد به آينده حاضر شدم به عقد او درآيم و دليلى نداشت تا دخترى بدون مهريه و فقط با اكتفا به شاخه نباتى به صيغه پسر جوانى درآيد.
پس از تحمل شرايط سخت و رفت و آمدهاى بسيار در دادگاه خانواده و احضار شهود و عاقد از مشهد به تهران با رأى دادگاه توانستم ازدواجمان را با مهريه ۵۰۰ سكه اى به ثبت برسانم و بخاطر تمام اين سختى ها قصد دارم تا مهريه ام را به اجرا گذاشته و به اين وسيله او را تنبيه كنم.
با ثبت دادخواست اين زن، قاضى دستور احضار شوهر وى را صادر كرد. پسر جوان وقتى در دادگاه حاضر شد، گفت: من از مال دنيا فقط يك موتورسيكلت قسطى دارم و چون كارگر مغازه پدرم هستم، درآمد ماهيانه من فقط ۵۰ هزار تومان است و با وجود ثروت فراوان پدرم تا زمان حيات او من بهره اى از ثروتش نمى برم و قادر به پرداخت مهريه همسرم نيستم.
قاضى شعبه ۶ شهر رى با توجه به آنكه شهود با حضور در دادگاه نسبت به تمكن مالى و اشتغال زوج شهادت دادند و با بررسى حداقل مزد يك كارگر توسط اداره كار حكم محكوميت شوهر به پرداخت مهريه و دستور پرداخت هر پنج ماه دو سكه بهار آزادى را صادر كرد.
پس از اعتراض دختر جوان پرونده جهت بررسى مجدد به شعبه ۲۶ دادگاه تجديد نظر استان تهران به رياست «قاضى كرباسچى» ارسال شد. دختر جوان در جلسه دادرسى به قاضى و دو مستشار شعبه گفت: آن طور كه قاضى دادگاه بدوى رأى داده، همسرم بايد در طول ۱۴۰ سال شمسى مهريه مرا بپردازد، در حالى كه هيچ انسانى اين قدر عمر نمى كند و اين مهريه نصيب نوادگان من مى شود. به همين خاطر تقاضا دارم تا نسبت به رأى دادگاه، تجديد نظر و بررسى دقيق ترى صورت گيرد.
قضات شعبه ۲۶ دادگاه تجديد نظر استان تهران پس از بررسى پرونده و در نظر گرفتن شرايط اجتماعى و خانوادگى اين زوج، مرد جوان را محكوم به پرداخت ماهيانه يك سكه بهار آزادى به همسر جوانش كردند.
به گزارش رسيده، اين عروس جوان براى دريافت تمام مهريه ۵۰۰ سكه اى اش بايد ۴۱ سال صبر كند.

اعترافات تكان دهنده يك مسافركش قلابى
شكارچى زنان تنها در تله پليس
مرد جوانى كه به عنوان مسافركش زنان تنها را سوار خودرواش مى كرد و با تهديد آنها را مورد تجاوز قرار مى داد، دستگير شد.
به گزارش رسيده، تحقيقات براى دستگيرى شكارچى زنان تنها از اواخر سال گذشته و زمانى آغاز شد كه زن جوانى به پليس آگاهى مراجعه و عليه اين مرد اعلام شكايت كرد.
زن جوان در طرح شكايتش گفت: روز گذشته از آنجا كه بخاطر نزديك شدن به پايان سال خيابان ها بشدت شلوغ بود من نتوانستم براى رفتن به خانه اتوبوس يا تاكسى پيدا كنم براى همين سوار يك خودروى مسافركش شخصى شدم.
وى افزود: دقايقى پس از آنكه سوار ماشين شدم به منطقه يى خلوت رسيديم و مرد راننده به اين بهانه كه لاستيك ماشين مشكل دارد خودرو را متوقف كرده و از آن پياده شد وپس از پياده شدن به سوى من حمله كرد و در حالى كه با چاقو تهديدم مى كرد مرا مورد تجاوز قرار داد و سپس طلا و جواهراتم را به سرقت برد و فرارى شد.
وى اضافه كرد: هنگامى كه خواستم شماره ماشين را بردارم متوجه شدم پلاك عقب خودرو در حالت عادى قرار ندارد، براى همين احتمال مى دهم پلاك نيز جعلى بوده باشد.
پس از طرح اين شكايت كارآگاهان با توجه به اينكه منطقه وقوع جرم در شمال شرق تهران بود تحقيقات خود را در اين محدوده آغاز كردند.
در شرايطى كه كاوش هاى پليس در اين رابطه ادامه داشت، زن ديگرى به اداره آگاهى مراجعه و او هم عليه مسافركش ناشناس شكايت كرد. اين زن نيز كه در شمال شرق تهران طعمه مرد مسافركش شده بود در شكايتش همان مسائلى را مطرح كرد كه نخستين شاكى به پليس گفته بود.
اين زن گفت: هنگامى كه راننده در منطقه يى خلوت نگه داشت و مرا تهديد كرد بشدت شوكه شده بودم و از ترس زبانم بند آمده بود، هيچ كارى نمى توانستم بكنم و صدايم هم به جايى نمى رسيد. آن مرد پس از آنكه مرا مورد تجاوز قرار داد، طلا و جواهراتم را ربود و فرارى شد.
هر ۲ زن هنگامى كه در حال مشاهده آلبوم مجرمان بودند ناگهان با عكس مردى مواجه شدند كه شباهت زيادى به مسافركش قلابى داشت. به همين دليل او را به عنوان متهم به كارآگاهان معرفى كردند.
با شناسايى شدن متهم فرارى، مأموران به رديابى وى پرداختند و سرانجام پس از انجام يكسرى تحقيقات ويژه اين مرد را در منطقه صادقيه شناسايى و دستگير كردند. مرد متهم پس از انتقال به پليس آگاهى تحت بازجوئى هاى تخصصى قرار گرفت و به جرم خود اعتراف كرد.
اين مرد گفت: من به عنوان مسافركش در محدوده شمال شرق تهران پرسه مى زدم و با شناسايى زنانى كه به تنهايى در انتظار تاكسى ايستاده بودند آنها را سوار و با باز كردن سر صحبت آنها را اغفال مى كردم و به منطقه يى خلوت مى كشاندم.
وى افزود: من اتهام تجاوز را قبول ندارم و پس از اغفال زنان با آنها رابطه نامشروع برقرار مى كردم و هيچ تهديدى نيز در كار نبود اما پس از آنكه نقشه ام را عملى مى كردم طلا و جواهرات شان را به سرقت مى بردم.
پس از اعترافات اين مرد، وى روانه بازداشتگاه شد تا تحقيقات از او ادامه يابد.
از سوى ديگر بازپرس پرونده از افرادى كه به اين شيوه و در محدوده شمال شرق تهران طعمه شكارچى زنان تنها شده اند خواست با مراجعه به دادسراى جرايم پزشكى اين مرد را شناسايى و عليه او شكايت كنند.

جوان ۱۹ ساله: پدرم مشروب مى خورد او را كشتم
پسر ۱۹ ساله اى كه به عنوان مظنون در قتل پدرش بازداشت شده بود در جريان بازجوئى ها لب به اعتراف گشود. در واپسين ساعات روز دوشنبه (۲۸ فروردين ماه) به مأموران كلانترى ۱۴۴ جواديه تهرانپارس خبر رسيد مرد ميانسالى كه به دليل اصابت شىء تيزى به ناحيه قلبش به بيمارستان منتقل شده بود در اثر شدت جراحت وارده و خونريزى شديد جان خود را از دست داد.
به اين ترتيب تحقيقات جنايى در اين خصوص آغاز و در اين ميان مشخص شد جسد متعلق به مردى ۵۴ساله به نام «براتعلى» است.
كارآگاهان جنايى تحقيقات خود از خانواده براتعلى را آغاز كردند. آنها درخصوص اين حادثه به پليس گفتند: «شب حادثه براتعلى در محيط خانه در حال قدم زدن بود و ليوانى در دست داشت كه يك لحظه دچار حمله قلبى شد و بر روى زمين افتاد. در اين لحظه هنگامى كه خواستيم او را از جايش بلند كنيم متوجه شديم ليوانى كه در دستش بود شكسته و تكه اى از آن به قلب براتعلى فرو رفته است.»
بعد از اظهارات خانواده براتعلى پليس متوجه ضدونقيض گويى هاى فراوان آنان شد. در اين ميان حركات و رفتار پسر جوان مقتول ظن مأموران را نسبت به او برانگيخت. پسر ۱۹ ساله مقتول به عنوان نخستين مظنون پرونده بازداشت و به دايره دهم اداره آگاهى تهران منتقل شد.
اين پسر جوان در بازجوئى ها ارتكاب قتل پدرش را انكار كرد اما در حالى كه تحقيقات از او ادامه داشت پرده از راز قتل پدرش برداشت. او با اعتراف به قتل پدرش گفت: پدرم هميشه به علت شرب خمر حالت غير عادى داشت و به خاطر همين موضوع چندين و چند بار با او درگير شده بودم. شب حادثه دوباره او را ديدم كه در حال خوردن مشروب است به همين دليل عصبانى شدم و در حالى كه كنترل خود را از دست داده بودم وارد آشپزخانه شدم و با چاقويى كه از آنجا برداشتم ضربه اى به قلبش زدم سپس براى اينكه كسى متوجه اين كارم نشود طورى صحنه سازى كردم كه ليوان شكسته شده در قلبش فرو رفته است.
گفتنى است اين پرونده هم اكنون در دايره دهم پليس آگاهى تهران در حال رسيدگى است.

انتقاد نماينده صدا و سيما از نحوه معالجه پوپك گلدره
پوپك به مرگ طبيعى مرد و اين را همه پزشكان بيمارستان مى دانستند اما جسدش را بدون دليل به پزشكى قانونى فرستادند.
اين حرف ها را پدر پوپك كه داغدار دختر جوانش است، گفت و ادامه داد: مى دانستم پوپك در چه وضعيتى است، چون كارشناس آزمايشگاه هستم و از مسائل پزشكى سر رشته دارم، متاسفانه مسوولان بيمارستان بشدت در مورد پوپك كم كارى كردند، آنها ۵ روز اول مى توانستند مؤثرترين كارهاى پزشكى را در مورد پوپك انجام دهند اما اين كار را انجام ندادند، حتى خونابه ناشى از ضربه مغزى كه در جمجمه جمع شده بود را از مغز خارج نكردند و در نهايت دختر هنرمند من بعد از ۸ ماه در كما بودن فوت شد و مسوولان بيمارستان نه تنها بايد به من كه پدر پوپك هستم پاسخ دهند بلكه بايد در برابر مردمى كه هنرمند محبوب خود را از دست دادند، نيز پاسخگو باشند.
از سويى «اميدوار» كه به عنوان نماينده صدا و سيما براى پيگيرى وضعيت پوپك گلدره اين موضوع را پيگيرى مى كرد گفت: تقدير الهى را نبايد فراموش كنيم و در مورد پوپك گلدره هنرمند محبوب تلويزيون و سينما هم بايد بگويم كه اين تقدير بوده است، اما سهل انگارى هائى از سوى پزشكان معالج صورت گرفته كه نبايد ناديده گرفته شود. پوپك بعد از تصادف از آمل به تهران منتقل شد، اما از آنجايى كه پزشكان حاضر نبودند، تا زمان دريافت پول هيچ اقدامى براى وى انجام دهند، بعد از مدتى وقتى به ضرغامى رئيس سازمان صدا و سيما خبر رسيد كه پوپك در «كما» به سر مى برد و بخاطر مشكلات مالى بيمارستان حاضر به مداواى او نيست بلافاصله دستور پرداخت تمام هزينه هاى پوپك را صادر كرد و ۵ چك ۱۰ ميليون تومانى به بيمارستان تحويل داده شد و بعد از گذشت ۵ روز تازه پزشكان معالج تصميم گرفتند خونابه را از مغز پوپك خارج كنند.
«اميدوار» ادامه داد: صدا و سيما به بيمارستان اطمينان داد كه تمام هزينه ها را مى پردازد و از پزشكان خواست تا هركارى كه لازم است براى پوپك انجام دهند. اين مسأله در حالى مطرح شد كه دست پوپك از آرنج شكسته بود و چندين پزشك گفته بودند در صورتى كه پوپك عمل نشود به عفونت استخوانى مبتلا خواهد شد. متاسفانه همين اتفاق هم افتاد، عفونت كم كم از ناحيه دست در داخل بدن پوپك پخش شد، سه روز آخر زندگى پوپك، او بشدت تب داشت و اين نشان دهنده عفونت بالا در بدن او بود.
به گفته پرستاران، پزشكان مى دانستند كه او دچار مرگ مغزى است، اما به پدرش اعلام نكردند كه او اعضاى بدن پوپك را ببخشد، پدر پوپك ۸ ماه است كه مى داند دخترش در چه شرايطى است، اما احساس پدرانه او را وادار كرد شب تا صبح بالاى سر دخترش بايستد و اميدوار به بازگشت او شود. «اميدوار» با انتقاد از نحوه عملكرد پزشكان گفت: همه مى دانستند علت مرگ پوپك چيست، اما پزشكان معالج او براى تبرئه خود از كم كارى شان او را به پزشكى قانونى و اتاق تشريح فرستادند و جسدش بر اثر تشريح كاملاً قطعه قطعه و سلاخى شد و اين مسأله يى بود كه برداغ سنگين خانواده گلدره افزود.
پوپك گلدره، برنده تنديس بلورين بهترين زن بازيگر در جشنواره فيلم فجر بخاطر ايفاى نقش در فيلم سينمايى موج مرده، شهريور ۱۳۸۴ وقتى از شمال كشور به تهران باز مى گشت بر اثر يك حادثه رانندگى به كما رفت و سرانجام شامگاه يكشنبه در بيمارستان به خواب ابدى فرو رفت. پيكر وى روز جهارشنبه گذشته تشييع شد.

تبرئه ۲ فوتباليست مشهور از اتهام همكارى با باند فساد
يك فوتباليست ملى پوش و يك مربى فوتبال كه متهم به همكارى با شبكه فساد بودند از اتهامات خود تبرئه شدند.
به گزارش رسيده پرونده اين ۲ ورزشكار مشهور از سال گذشته و زمانى به جريان افتاد كه مأموران نيروى انتظامى از فعاليت هاى يك باند فساد در شمال تهران با خبر شدند و با شناسايى محل اختفاى اين گروه در عملياتى ضربتى ۱۰ زن جوان را دستگير كردند.
متهمان پس از دستگيرى به جرم خود اعتراف كردند و گفتند ۲ورزشكار كه يكى از آنها عضو تيم ملى فوتبال و ديگرى مربى يك باشگاه است نيز با آنان همكارى داشتند.
به اين ترتيب ۲ ورزشكار دستگير شدند و با ارجاع پرونده به شعبه ۸۰ دادگاه كيفرى تحت محاكمه قرار گرفتند.
بنابراين گزارش قضات شعبه ۸۰ دادگاه كيفرى پس از بررسى پرونده ۱۰ زن جوان را گناهكار شناختند اما ۲ ورزشكار را از اتهامات خود تبرئه كردند.

آتش كينه درطبقه پنجم بلوك۲۰
برادر فوتباليست سابق تيم ملى تحت تعقيب پليس
برادر فوتباليست سابق تيم ملى در اقدامى جنون آميز پدر خود را با ضربات چكش از پاى درآورد. در جريان اين حادثه كه در طبقه پنجم بلوك ۲۰ ساختمان سپيدار واقع در غرب تهران رخ داد، عامل جنايت پس از مجروح كردن برادر خود، آپارتمان را به آتش كشيده و متوارى شد.
بنابه اين گزارش، ساعت ۱۱ صبح روز جمعه نخستين روز از ارديبهشت ماه سال جارى ساكنان مجتمع مسكونى سپيدار با مشاهده دود و شعله هاى آتش كه از پنجره جنوبى آپارتمان طبقه پنجم به بيرون زبانه مى كشيد، بسرعت مأمور نگهبان مجتمع را در جريان قرار دادند. لحظاتى بعد وقتى آنان با استفاده از سيستم ضدحريق ساختمان، آتش را خاموش كردند، با پيكر بى جان مرد صاحبخانه روبرو شده و پليس را در جريان ماجرا قرار دادند.
مأموران پس از حضور در محل حادثه وقتى بر بالين پيكر بى جان مرد ۷۵ ساله كه بابامختارى فر نام داشت حاضر شدند. از آثار برجاى مانده بر سر و صورت قربانى جنايت دريافتند كه او با اصابت ضربات جسم فلزى از پاى درآمده است. در همين حال يكى از مأموران در بررسى اتاق خواب ها در ميان وسايلى كه هنوز دود از آنها بلند مى شد، با پيكر بى حركت مرد ديگرى روبرو شد.
بررسى هاى انجام گرفته از سوى پليس مشخص كرد اين مرد كه بر اثر اصابت ضربه اى به سرش بى هوش شده بود، پسر ۵۰ ساله مرد صاحبخانه است و «اكبر» نام دارد.
پيكر نيمه جان مرد ۵۰ ساله به بيمارستان انتقال داده شد. از آثار و شواهدى كه در محل جنايت بر جاى مانده بود پليس پى برد عامل قتل در جريان اجراى نقشه شوم خود با قربانيان درگيرى پيدا كرده و آنان را پس از تعقيب و گريز در داخل آپارتمان به قتل رسانده است.
در حالى كه بررسى ها درباره رديابى عامل جنايت ادامه داشت، يكى از ساكنان مجتمع ادعا كرد دقايقى قبل از آتش سوزى پسر ديگر خانواده كه «امير» نام دارد را ديده كه با حالتى مضطرب و نگران با عجله ساختمان را ترك كرده است.
در همين راستا پليس اطلاعاتى به دست آورد كه نشان مى داد «امير» كه سابقه اعتياد به موادمخدر را داشته، از مدتى قبل پس از جدايى از همسرش در خانه پدرش ساكن شده بود.
به گفته همسايه ها اين مرد به هر بهانه اى با پدر و برادرش درگيرى پيدا كرده و آنها را تهديد به قتل مى كرد. معاينات انجام گرفته از سوى پزشكان قانونى در صحنه قتل نشان مى دهد كه پدر خانواده ساعاتى قبل از پيدا شدن جسدش از پاى درآمده است.
با توجه به اين اطلاعات پليس اميدوار است با مداواى پسر مجروح خانواده و انجام بازجوئى از وى راز اين جنايت خانوادگى را فاش كند.
طبق تحقيقات انجام گرفته پسر ديگر اين خانواده از فوتباليست هاى سرشناس و سابق تيم استقلال تهران و تيم ملى بوده است.
تجسس هاى پليسى براى رديابى متهم فرارى پرونده ادامه دارد.

جوان ۲۰ساله قصاص مى شود
حكم قصاص مرد جوانى كه به دليل اختلاف مالى، مرد ديگرى را در خودروى سمندش با سه ضربه چاقو به قتل رسانده بود، از سوى ديوان عالى كشور تأييد شد.
اواخر شب ۲۷ مهر ماه سال ۸۳ اهالى مجتمع كوثر على آباد اسلامشهر فريادهاى مردى را شنيدند كه التماس مى كرد و مى گفت: اين كار را نكن! اما دقايقى بعد صداى بوق ممتد يك خودرو، آنها را مجبور كرد كه از خانه هايشان خارج شوند. در نگاه اول مردى را مشاهده كردند كه از خودروى سمند با سرعت خارج شد، اما شخص ديگرى هنوز در ماشين بود و صداى ممتد بوق ادامه داشت. مردم به ماشين نزديك شده و در آن را باز كردند كه با پيكر خون آلود مردى روبه رو شدند كه جاى ضربات چاقو بر قفسه سينه اش ديده مى شد. اولين راه حلى كه به نظر حاضران در صحنه رسيد انتقال او به نزديك ترين بيمارستان بود، اما هنگامى كه قصد روشن كردن خودرو را داشتند متوجه شدند كه سوئيچ نيست و ضارب آن را برده است در حالى كه چاقويى خون آلود در گوشه اى از ماشين افتاده بود. در نهايت مضروب به بيمارستان سعيديه اسلامشهر منتقل شد، اما تلاش هاى پزشكان به نتيجه نرسيد و بر اثر شدت جراحات وارده جان سپرد.
دستگيرى ضارب مقتول كه حسين نام داشت و يك مغازه در پاساژى در آن حوالى داشت در دستور كار مأموران انتظامى قرار گرفت. هشت روز بعد جوانى به نام يدالله به مأموران پليس مراجعه كرد و گفت: فردى به نام حسين را بر سر اختلاف مالى كشته است.
با محاكمه متهم او از سوى قضات شعبه ۷۱ به قصاص محكوم شد در حالى كه اتهام قتل را پذيرفته بود و در ايت هفته قضات شعبه ۲۷ ديوان عالى كشور حكم قصاص يدالله را تأييد كردند.

شناسايى هويت ۳ قربانى قتل
پليس، با شناسايى هويت سه زن كه قربانى انگيزه پنهان قاتل سريالى زنان در جنوب پايتخت شده اند، در فضاى تحقيقاتى ويژه اى قرار گرفت.
سناريوى اين جنايات خاموش از ۲۰ اسفند ماه سال ۸۴ با پيدا شدن جسد زنى جوان در جاده كوچ حصار در حوالى بزرگراه آزادگان كليد خورد تا اينكه روز ۲۸ فروردين ماه ششمين جسد زنان جوان در حاشيه جنوبى تهران پيدا شد.
بنا به اين گزارش، در نخستين جنايت، قاتل با وارد آوردن ضرباتى به سر زن ناشناس وى را از پاى در آورده است و دقيقاً يكماه بعد روز ۲۰ فروردين ماه جسد دختر ۲۰ ساله اى كه هيچ مدرك همراهش نبود از داخل كانال آب حوالى كهريزك بيرون كشيده شد. در حاليكه هنوز سريالى بودن اين دو جنايت در دستور كار تحقيقى پليس جنايى تهران قرار نداشت و هيچ دليلى نيز بر ارتباط قتل دو زن ناشناس در دست نبود، ساعت ۱۴ و ۳۰ دقيقه روز ۲۲ فروردين ماه جسد سومين قربانى كه زن ۲۸ ساله اى است در حاليكه داخل كيسه اى پلاستيكى جا سازى شده بود در داخل جوى آب حاشيه بزرگراه آزادگان پيدا شد و زنگ خطر را به صدا درآورد.
موقعيت جغرافيايى پيدا شدن اجساد، جوان بودن قربانيان و جنسيت زن آنان از سويى و متعفن بودن اجساد و به دست نياوردن هيچ گونه مدرك هويتى براى شناسايى آنان از سوى ديگر پروژه سريالى بودن قتل ها را پيش روى پليس قرار داد اما بخاطر متفاوت بودن شيوه قتل ها ترديد هائى نيز در آن بوجود آورد.
در حاليكه در سريالى بودن قتل سه زن و پيدا شدن اجساد آنان در جنوب شرق پايتخت اما و اگر هائى وجود داشت، ساعت ۱۵ و ۲۰ دقيقه ظهر روز ۲۸ فروردين ماه سال جارى در منطقه چرم شهر در جنوب شرقى، جسد زن ۲۸ ساله ديگرى كه نيمى از جسد او را داخل گونى قرار داده بودند و به نظر مى رسيد عجله قاتل و يا تنها بودن وى اين فرصت را براى جاسازى كردن كامل جسد داخل گونى به وى نداده بود، پيدا شد.
يك روز بعد، بطور همزمان دو جسد ديگر پيدا شد كه نخستين جسد متعلق به زن ۳۰ ساله اى بود كه در بدنش آثارى از كبودى ديده مى شد و هيچ مدرك هويتى از او در دست نبود و مأموران ساعتى بعد در كانال آب جسد دختر ۱۰ ساله اى را نيز به دست آوردند كه مى توانست رابطه اى بين اين زن و دختر وجود داشته باشد و قاتل در شكار زن جوان، دختر همراه وى را نيز قربانى نيت جنايتكارانه خود كرده باشد.
پليس كه در برابر شش جنايت مشابه قرار دارد براى اينكه سرنخى از انگيزه جنايت و ارتباط زنجيره اى قربانيان به دست آورد، شناسايى هويت قربانيان راتنها ردپاى خود دانست و با به دست آمدن مشخصات سه تن از زنان، فضاى تحقيقاتى تازه اى را پيش روى خود قرار دادند.
در اين شاخه تجسسى با توجه به اينكه جز نخستين جنايت كه با ضربات سنگين به سر زن جوان رخ داده است، چگونگى و زمان ديگر قتلها بخاطر متعفن بودن اجساد هنوز مشخص نشده و به نظر مى رسد قربانيان از سوى قاتل خفه شده اند، هيچ ارتباطى بين سه زن شناسايى شده به دست نيامده است.
تحقيقات روشن ساخته است كه قربانيان شناسايى شده هر كدام در مناطق مختلف و دور از هم در سطح تهران زندگى مى كردند و نمى توانسته اند در مكان خاصى از سوى قاتل سريالى شكار شده باشند و اگر قاتل اين ۶ زن يكنفر باشد وى سوار بر خودروئى در پايتخت پرسه مى زند و طعمه هايش را با معيارهاى خاص وروش هاى فريبكارانه انتخاب و شكار مى كند.
يك مقام پليس در اين خصوص گفت: قتل چهار زن و پيدا شدن اجساد آنان در حوالى كهريزك قطعى شده، اما هنوز چيزى مشخص نيست و تيمى از كارآگاهان جنايى در حال بررسى اين قتل ها هستند.
بنابه گزارش رسيده؛ كارآگاه ويژه اى مأموريت يافته تا در همه صحنه هاى پيدا شدن اجساد زنان در حاشيه جنوبى پايتخت حاضر باشد، ولى با اين وجود در سريال بودن اين قتل ها هنوز ترديد وجود دارد.

استاد دانشگاه پيام نور، قربانى شليك رقيب عشقى شد
قاتل استاد دانشگاه پيام نور سيرجان با تلاش افسران جنايى اداره آگاهى اين شهرستان دستگير شد.
به گزارش رسيده، على اكبر آباده يى كه طى چند مرحله به صورت تلفنى تهديد به مرگ شده بود، شامگاه دوشنبه ۱۷ آبان ۸۴ با شليك اسلحه شكارى از سوى فردى ناشناس در مقابل خانه اش كشته شد و پرونده از سوى مأموران اداره آگاهى سيرجان تحت رسيدگى قرار گرفت.
اين استاد دانشگاه پس از آشنايى با زنى به نام» سميه- ش «بدون اجازه همسر اولش او را به عقد خود درآورد. سميه پيش از ازدواج با آباده يى خواستگارانى از جمله عامل جنايت داشت.
عد از قتل استاد دانشگاه، تحقيقات در مورد اين پرونده آغاز شد و بيش از ۱۰ نفر كه مظنون به قتل بودند بازداشت و پس از تحقيقات بخاطر نبود مدارك دادگاه پسند آزاد شدند.
بنا به اين گزارش مأموران ابتدا بخاطر اختلافى كه مقتول با همسر اولش داشت به خانواده اين زن مظنون بودند همچنين به دليل فعاليت هاى تجارى على اكبر به شركاى تجارى و اقتصادى او هم شك كردند و به دليل حرفه مقتول و تدريس در دانشگاه احتمال دادند درگيرى ها و مسائل مربوط به دانشگاه انگيزه جنايت باشد، اما بيشتر ظن آنها روى خواستگاران همسر دوم او بود كه تمامى آنان تحت بازجوئى قرار گرفتند.
در اين ميان» مجتبى ز «كه از خواستگاران سميه بود در دو نوبت بازداشت و پس از بازجوئى ونبود دلايل كافى با وثيقه آزاد شد.
به گفته يك مقام قضائى، چند روز قبل فردى ناشناس تلفنى به پليس گفت: مجتبى عامل اين قتل است به اين ترتيب مرد جوان بار ديگر دستگير و اين بار به قتل اعتراف كرد و گفت: بخاطر اينكه به سميه علاقه داشته و خواستگارى مقتول از سميه باعث شد كه او به دختر مورد علاقه اش نرسد وى را كشته است.
مردى كه به هواخواهى پدر زنش باجناق خود را كشت
پرونده اتهامى مردى كه به هواخواهى پدرزنش باجناق خود را به قتل رسانده است به شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى فرستاده شد.
به گزارش رسيده، اواسط سال گذشته به مأموران نيروى انتظامى خبر دادند، فردى در يك نزاع به قتل رسيده است. به اين ترتيب بلافاصله مأموران در محل حاضر شدند و مرد جوانى را كه عامل قتل بود دستگير كردند، متهم كه عباس نام دارد در بازجوئى ها گفت: مدتى قبل از حادثه، باجناقم كه از من كوچكتر بود تجديد فراش كرد، همين مسأله باعث شد خواهر زنم كه همسر اول او بود با حالت قهر به خانه پدرش برود. وقتى پدر زنم متوجه ماجرا شد، به سراغ دامادش رفت و با وى درگير شد كه در اين ميان باجناقم او را به شدت كتك زد.
پدرزنم پير مرد بود و من از اينكه حسين باجناقم چنين كارى كرده بود عصبانى شدم و به اتفاق چند تن از آشنايانم به سراغش رفتم. درگيرى بين ما بالا گرفت و در نهايت با قمه ضربه اى به او زدم و حسين به شدت مجروح شد و در نهايت در بيمارستان فوت شد.
بنابه اين گزارش، پس از پايان تحقيقات مقدماتى با صدور كيفر خواست عليه عباس پرونده براى رسيدگى به شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران فرستاده شد و وى بزودى پاى ميز محاكمه مى رود.

راز مردسوخته در۲ اعتراف
راز جسد سوخته مردى كه در حاشيه جنوب شرق پايتخت رها شده بود در جريان ربوده شدن جوان آشنايى فاش شد.
ماجراى مرموز اين جنايت از ساعت ۱۲ و ۳۰ دقيقه ظهر روز ۲۸ بهمن ماه سال ۸۴ تحت تجسس پليس قرار داده شد.
بنا به اين گزارش؛ مأموران كلانترى ۱۷۷ خاورشهر در انتهاى جاده گل حوالى جاده قاسم آباد جسد مردى را پيدا كردند كه آتش زده شده و جوان رهگذرى پليس را در جريان آن قرار داده بود.
در حالى كه ۱۲ روز از ماجراى اين جنايت مى گذشت و سرنخى از هويت قربانى در دست نبود روز ۱۰ اسفندماه سال ۸۴ مردى به كلانترى ۱۱۲ ابوسعيد مراجعه كرده و با ادعاى اينكه برادرش از سوى سرنشينان يك خودروى بيوك ربوده شده است خواستار رديابى وى شد.
بدين ترتيب، مأموران پليس آگاهى تهران، تحقيقات گسترده اى براى شناسايى آدم ربايان در دستور كار خود قرار دادند اما هنوز ۴۸ ساعت نگذشته بود كه اين مرد با پاى خود به خانه بازگشت و نزد پليس ادعا كرد هيچ آدم ربايى در كار نبود و درگير يك سوءتفاهم بوده است.
اين مرد كه تناقض گويى مى كرد وقتى ديد پليس مى خواهد جزئيات ربوده شدن وى را فاش كند، ادعا كرد به خاطر سكوت در جريان جنايتى از سوى قاتل ربوده شده بود، پرده از راز جسد مرد سوخته برداشت.
وى گفت: روز ۲۷ بهمن ماه بود كه يكى از دوستانم وقتى به خانه ام آمد گفت كه مردى پى به ارتباط پنهانى وى با همسرش برده است و خواست همراهش به افسريه برويم تا با وى حرف بزند.
وى افزود: «شب بود كه به آنجا رفتيم، وقتى مقتول سوار خودروام شد او در صندلى جلو نشسته بود و من در حال رانندگى بودم به جاده خاوران رفتيم، دوستم با او حرف مى زد تا اينكه به سمت تهران برگشتيم هنوز در مسير بوديم كه وى با دوستم شوخى كرد و او عصبانى شد، از پشت سر به وى حمله كرد و چند ضربه چاقو به سينه اش زد، ترسيده بودم در جاده گل بود كه دوستم مقتول را به پايين از خودرو كشيد و من آن دو را تنها گذاشته و فرار كردم، تا اينكه سه مرد من را ربودند و چشم هايم را بستند، آنها تهديدم كردند تا حرفى از جنايت نزنم، سپس در بزرگراه آزادگان رهايم كردند.
وقتى مشخص شد كه جسد مرد سوخته متعلق به همان مرد است، مأموران پليس براى رديابى قاتل وارد عمل شدند و پى بردند اين قاتل به همراه همسر مقتول و دو دختر و پسر خردسال وى فرار كرده و به صورت پنهانى زندگى مى كنند.
بدين ترتيب، عمليات روى تماس هاى تلفنى زن جوان متمركز شد و اين زن كه با خانه يكى از همسايگان خانه پدرش تماس مى گرفت و مى گفت مى خواهند بچه ها را از سر راهشان بردارند، سرنخى در اختيار كارآگاهان جنايى قرار داد كه آنان توانستند روز ۳۰ فروردين ماه سال جارى قاتل فرارى و همسر قربانى را در حالى كه خانه عموى قاتل در شهرك مسعوديه پنهان بودند رديابى و دستگير كنند.
وى در بازجوئى ها گفت كه قاتل دوستانش هستند. آنان مى خواستند مقتول را به دام مواد مخدر بكشانند و چون من مقتول را مى شناختم و با همسرش رابطه پنهانى داشتم همراهشان شدم تا اينكه آن دو برادر به خاطر اختلاف با وى او را به قتل رساندند و من در صحنه آتش زدن جسد حضور داشتم.
بنا به گزارش رسيده، با وجود ادعاهاى گمراه كننده قاتل، وى وقتى ديد همه رد پاها نشان مى دهد قاتل كسى جز خودش نيست، پذيرفت كه به خاطر رابطه پنهانى و پى بردن مقتول به خيانت همسرش، وى را كشته و جسد را سوزانده است.

بيجه تجريش به ۱۵ سال زندان محكوم شد
بيجه تجريش كه با دردست داشتن اسلحه قلابى اقدام به تهديد و سپس تجاوز به كودكان مى كرد از مجازات سنگين مرگ گريخت. اين پسر جوان در نزد بازپرس دادسراى فرودگاه مهرآباد تجاوز به كودكان پسر در مناطق مختلف تهران از سال ۷۹ را به گردن گرفت اما در برابر پنج قاضى دادگاه كيفرى استان تهران سكوت كرد.
بنابه اين گزارش، وقتى پدر يك پسربچه ۹ ساله ادعا كرد پسرش در بازگشت از مدرسه درحالى كه از سرويس پياده شده و در مسير خانه بود از سوى جوان ناشناسى اغفال شده و همراه او به زيرزمين ساختمانى رفتند و تسليم خواسته شيطانى وى كه اسلحه اى دردست داشت شده است، تيم ويژه تحقيق با راهنمايى هاى اين پسربچه و كودكان ديگرى كه گرفتار سرنوشت مشابهى شده بودند، به رديابى هاى گسترده اى پرداختند و جوان ۲۷ ساله اى به نام مهدى معروف به «آرش» را پس از دستگيرى چند مظنون ديگر، مجرم شناختند.
آرش، روز ۲۷ بهمن ماه سال ۸۳ وقتى در سر پل تجريش پرسه مى زد و دنبال طعمه اى مى گشت به دام افتاد و از او يك اسلحه پلاستيكى كه شباهت زيادى به سلاح جنگى داشت، كشف شد.
«آرش» ابتدا با ادعاهاى گمراه كننده سعى كرد خود را بى گناه بشناساند اما وقتى پسر ۹ ساله در مواجهه حضورى وى را شناسايى كرد لب به اعتراف گشود و پذيرفت در اقدامات سريالى به ۵ كودك ۹ تا ۱۷ ساله تجاوز كرده و قبلاً نيز چهار بار به اين جرم دستگير و به زندان و تبعيد محكوم شده است اما پس از آزادى باز سراغ كودكان پسر رفته است.
تحقيقات براى فاش شدن انگيزه «آرش» از جنايات سياه وى مشخص كرد كه بيجه تجريش وقتى ۱۰ سال بيشتر نداشت از سوى مردى مورد تعرض قرار گرفته و از آن به بعد براى عقده گشايى دست به اين تجاوزات زده است.
هيأت قضائى بعد از اينكه خانواده هيچ يك از طعمه هاى «آرش» براى ارائه شكايت و بيان جزئيات تجاوز به كودكانشان به دادگاه كيفرى مراجعه نكردند و به جز انكار بيجه تجريش در برابر ۵ قاضى مدركى براى مجرم بودن وى در حد مجازات اعدام نبود، با صدور رأى عدم صلاحيت محاكمه، «آرش» را در اختيار دادگاه جزايى عمومى تهران قرار دادند.
اين گزارش حاكيست، بيجه تجريش با فرار از مجازات مرگ، به اتهام آدم ربايى در دادگاه جزايى و عمومى به ۱۵ سال زندان محكوم شد.

روايت قتل ليلاى ۱۱ ساله
سرور زنى كه بيش از چهل سال از عمرش مى گذشت، آنقدر سرد و گرم زندگى را چشيده بود كه به راحتى جمله دخترش را باور نكند، اما صداى زهرا دخترش، پشت تلفن مضطرب بود و اصرار داشت مادر باورش كند. پس تكرار كرد: «مامان ليلا نيست.»
سرور كمتر از يك ماه پيش زهرا را ديده بود و مى دانست او با وجود چهار فرزند براى ملاقات ديگر با مادر بى تابى مى كند. اما شنيدن صداى دايى زهرا موضوع ديگرى بود، او كمتر در مسائل خانوادگى دخالت مى كرد و شنيدن صدايش از پشت گوشى در حالى كه گفته هاى زهرا را تأييد مى كرد، جاى شكى براى سرور باقى نگذاشت ولى بندرعباس كجا و سنقر كليايى كرمانشاه كجا؟ او شنيده ها را به «عليداد» شوهرش و پدر ليلا گفت و سه روز بعد به همراه چهار فرزند ديگرش به سنقر رفت اما آن غروب بهارى در سنقر با ورود او به آگاهى شهادت بر جنايتى دادند كه با گذشت يازده سال هنوز تازه تازه است.
«الان ليلا تو مى يارن» مأمور آگاهى گفت و رفت و مأمور ديگر ادامه داد: «قاتل ها در بيمارستان هستند.»
مادر چشم انتظار با قاتل كارى نداشت. او منتظر دخترش بود كه گفت قاتل به من ربطى ندارد. من دخترم را مى خواهم و جواب شنيد دخترت آنجاست. سرور ناگهان شنيده ها را به هم وصل كرد، قاتل، بيمارستان و... پسران سرور كه براى ديدن خواهرشان رفته بودند، گريان بازگشتند.
«ليلا روى تخت آغشته به خون است.» يزدان خواهر دوقلويش را روى تخت سردخانه ديد و مادر كه طاقت ديدن نداشت آنچه بايستى مى ديد، از يزدان شنيد. حالا ديگر فقط مى خواست، يك چيز ديگر ببيند، قاتل دخترش را!
انگار همين ۶ روز پيش بود، ليلا به اصرار زهرا خواهرش كه چهار بچه كوچك داشت براى مراقبت از او در سنقر ماند و خانواده به بندرعباس جايى كه دور از زادگاه اما نزديك به پدر بود رفتند تا او در بندر كار كند.
تازه دو روز از سالروزتولد ليلا گذشته بود كه هفدهم ارديبهشت سال ۷۴ ناپديد شد و همان روز بود كه معلم جوان روستاى سنقر وقتى شاگردانش را براى تفريح به اطراف روستا برده بود، دخترى كوتاه قد و ريزنقش با بلوز و دامن سبز چمنى را در آن روز بهارى ديد. او به همراه پسرى هم سن و سال خود در حال بازى و تفريح و چيدن ميوه هاى سرشاخه ها بودند كه پسرك از او جدا شد و به سمت چشمه رفت.
چشمه آنقدرها نزديك نبود و با ناپديد شدن پسرك، دختر سبزپوش با مرد ۱۹ساله اى مواجه شد كه قرار بود راه روستاى سهنله يعنى خانه خاله را به او نشان دهد تا شايد ليلا خود را به آنجا برساند، اما جوان او را به راهى خلوت راهنمايى كرد. آنجا كه ديگر از چشم معلم جوان هم پنهان شدند و عادل معلم جوان سعى كرد تا همبازى ليلا را خبر كند.
اما جوان ۱۹ساله كه مشخص شد اسمش هادى است تنها از پشت تخته سنگى پديدار شد. رسول همبازى ليلا از او و چهار جوان ديگر كه در كوه با هم مواجه شدند در مورد ليلا پرسيد و هادى جواب داد: ليلا را به سمت روستاى بيت الله راهنمايى كرده است.
پسرك بدون ليلا كه اگر به روستاى سهنله رفته بودند حالا ليلا مهمان خاله بود به خانه زهرا بازگشت و از ناپديد شدن ليلا خبر داد. همگى از خانه خارج شدند، زهرا گفته هاى عادل معلم روستا را به خاطر داشت پس به منزل هادى رفت و از او درباره ليلا پرسيد و هادى پاسخ اول را تكرار كرد. اما زهرا به اين سادگى ها راضى نمى شد و هادى ناچار از نشان دادن محل به زهرا، همراه آنها از خانه خارج شد.
هادى آنها را مدتى در اطراف روستا چرخاند و سپس بدون آنكه به سمت كوه ماديان كه در آنجا ليلا را ديده بود، برود به خانه بازگشت. زهرا نگران و خسته از تلاش هاى بى نتيجه هنگام غروب به پاسگاه انتظامى سنقر رفت و از پليس كمك خواست.
عادل معلم روستا هم مشاهداتش را گفت. تا آن روز به شب نرسيده، هادى به پاسگاه منتقل و بازداشت شد. هادى در اولين بازجوئى اعتراف كرد زمانى كه براى چيدن سبزى روانه ماديان كوه در نزديكى روستا شده بود، در بين راه به دخترى رسيد كه راه روستاى سهنله را مى پرسيد، هادى مسير كوهستانى سنقر را به ليلا نشان داده و به دنبال دختر رفت.
پسر جوان با صحبت هاى ليلا متوجه شد، او در بندرعباس زندگى مى كند و با سوءاستفاده از ناآشنايى او به محل، دخترك را به سمت غار بالاى كوه هدايت كرده و در جايى خلوت به او تجاوز كرد. بى تابى و اعتراض هاى دخترك او را عصبانى كرد و با تكه سنگى به گردن و كمرش زد، دخترك بى هوش نقش زمين شد.
جوان ۱۹ساله با آنچه اعتراف كرد تنها متهم پرونده شد. اما همه به ياد داشتند عادل گفته بود، مدتى بعد هادى به همراه دو جوان ديگر بازگشته بود.
از هادى آن قدر بازجوئى شد كه بالاخره اعتراف كرد آن روز با محمدصفر، حسن، عليدوست و تبارك روبه رو شده و محمدصفر و حسن را با خود به آن غار برده بود. آن دو هم به دخترك كه حالا ديگر به هوش آمده بود، تعرض كردند.
اما دخترك، محمدصفر را شناخته بود چون او تنها جوانى بود كه در سهنله يك چشم نابينا داشت. دخترك زير مشت و لگدهاى سه جوان هيچ پناهى نداشت و آن قدر كتك خورد تا مرد. چند روز بعد هم جسد توسط محمدصفر، حسن، عليدوست و تبارك از بالاى آن كوه به دره پرتاب شد.
چهار جوان روستايى هم دستگير شدند اما همگى دخالت در جنايت را انكار كردند. محمدصفر ۲۳ساله در بازجوئى تنها به حضور در محل جسد اعتراف كرد كه البته عليدوست و حسن آن را حمل كرده بودند. حسن ۲۲ساله هم نه دخالت در قتل را پذيرفت و نه اتهام زنا را.
هنوز ۵۰ روز از جنايت هولناك نگذشته بود كه خبر دادند هادى با وجود اعترافات مبسوط عليه خود و دوستانش در بازداشتگاه با بند كفش خود را از ميله هاى پنجره زندان آويخته با پاهايى كه به زمين مى رسيد.
گرچه سرور با ۹ كلاس سواد و چند سال خدمتگزارى در زايشگاه روستا آن را باور نكرد، حتى صحنه خودكشى را!
به هر حال هادى مرد و متهمان دستگير شده همچنان منكر همكارى با او شدند.
سومين جلسه محاكمه با قسامه پايان يافت تا قاضى حكم اعدام محمدصفر و حسن و حبس ساير متهمان را صادر كرد، حتى دادگاه عالى قضات هم به جانشينى ديوان عالى كشور حكم را تأييد كردند اما در نهايت دادسراى ديوان عالى كشور اجراى مراسم قسامه را صحيح ندانست. پرونده آنقدر از اين شعبه به آن شعبه و از اين شهر به آن شهر رفت تا مصلحت بر آن شد پرونده در تهران رسيدگى شود.
سرور و عليداد و فرزندانشان با پرونده راهى تهران شدند اما پيش از آن تنها خانه شان در سنقر را فروختند تا پول ديه قاتلان دخترى را بپردازند كه در ماه حرام به قتل رسيده بود.
• دادگاه پشت دادگاه و قسامه پشت قسامه
مرد و زن با فرزندان مكلف و اقوام و فاميل بارها و بارها به تهران آمدند و بارها و بارها قسم ياد كردند كه آن دو متهم در تجاوز و قتل ليلا دخالت داشتند تا قسم به ۵۰ رسيد و در اين بين شعبه هائى از دادگاه حكم اعدام دادند و دو شعبه هم به عادت مرسوم كه هرگاه ادله پزشكى قانونى كافى نباشد اصل بر برائت است، آن دو را تبرئه كردند اما سرور باور نداشت كه دخترش به قتل رسيده و مظنون ترين جوانان روستا بى گناه باشند. پس براى دادخواهى به ديدار رئيس ديوان عالى كشور آن موقع و رئيس قوه قضائيه رفت.
شش ماه زندگى در مسافرخانه ها و بيكارى و بى پولى تنها نتايج جنايتى بود كه ساعتى بيش به طول نينجاميده بود.
سرانجام خانواده داغدار با كمك اقوام و خيرين سرپناهى در هشتگرد به دست آوردند تا براى پيگيرى پرونده اى كه گاهى حكم به اعدام متهمان صادر مى شد و گاهى بر برائت سه ساعت راه طى كنند.
اما صدور حكم اعدام به آزادى دو متهم بازمانده در پرونده منجر شده بود كه مرجع قضائى بالاتر آن را نقض كرد كه چه فايده. حالا ديگر جمع متهمان به يكى رسيده و حسن متهم ديگر در زمان آزادى گريخته بود.
محمدصفر هم اكنون در زندان است تا با گذشت يازده سال حكم اعدام به اتهام زنا و قصاص به اتهام شركت در قتل در حق او اجرا شود.
در حالى كه حسن متهم ديگر غياباً محكوم به قصاص است.

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •