آمريكا نياز به مذاكره دارد نه جنگ
ايران تشنه مذاكره است
از بعد آن گزارش P.N.A.Cكه در سال دو هزار منتشر شد و در آن تكيه شد بر اين كه بيست سال ديگر چين بزرگترين دشمن آمريكا خواهد بود همه چيز در راستاى يك وحشت بزرگ پيش مى رود. «نك: مقاله ايران سر راه آمريكا به چين.»
و نيز پرزيدنت جرج بوش در آغاز حمله به عراق و بعد آن مكرراً خاطرنشان ساخته است كه آمريكا وارد به جنگى شده است كه ممكن است نسل ها ادامه يابد.
و نيز «اصطكاك تمدن ها» برآمده از مكتب محافظه كاران جديد به زعامت فكرى و مطالعاتى هنتينگتون- ساموئل و به موازات فكرى و نتيجه گيرى هاى ب- لوئيس در باب تمدن و فرهنگ شرق اسلامى و غرب مسيحى و برخورد اجتناب ناپذير آنها.
اينك تازه هائى است در مراكز مطالعاتى مثل بنياد كارنگى براى صلح دائر بر اين كه چاره جز حمله هوائى به ايران نيست.
به اين دليل كه معاون محترم رياست جمهورى آمريكا گفته است كه خطرى هست از سوى يك كشور ثروتمند خاورميانه اى و البته به جهت تكميل سخن وزارت دفاع آمريكا كه ايران را حامى تروريسم بين المللى مى شناسد.
سى رين سيونى- ژورف از سوى بنيادى كه هدفش صلح است اضافه مى كند كه به نظر او دولت آمريكا در مورد ايران همان سناريوى عراق را دنبال مى كند. ولى نمى گويد چرا پرزيدنت آمريكا چندين بار جنگ عليه ايران را رد و نفى كرده است، مگر اين كه پرزيدنت بوش را عضو دولت آمريكا نشناسد. يا اين كه بشناسد و به ما بفهماند كه ماشينى به پشت سر پرزيدنت است كه جنگ را مى خواهد. اما اين كه پرزيدنت بوش از حمله بعضى عناصر مشكوك «وابسته به ايران» به سربازان آمريكائى در عراق سخت ناراضى است، بجاست. معهذا بنا به نوشته پرزيدنت به بسيارى از كارشناسان تجزيه و تحليلگر سرويس هاى اطلاعاتى گفته است كه با نتيجه گيرى هاى آنها در باب ضرورت جنگ و حمله به ايران موافق نيست. با همه اينها بسيارى معتقدند «بوش قادر به انجام چنين عملى» است. كار به آنجا كشيده كه در رسانه هاى معتبر و نامعتبر گاهى مى خوانيم كه «جنگ جهانى سوم از ايران شروع مى شود» و اگر بر همه اينها انعكاس وسيع سخنان رئيس احمدى نژاد را در باب «اضمحلال اسرائيل» بيفزائيم مى رسيم به وحشتى بزرگ از باب جنگى كه شروع نشده و زمينه هاى عينى آن فراهم نيست.
چرا پرزيدنت بوش جنگ با ايران را ممكن است تعهد كند؟ به اين دليل كه ۴۸ درصد مردم آمريكا به استناد گمانه زنى با آن موافقند؟ و يا به اين دليل كه به استناد همان گمانه زنى ها در انتخابات ميان دوره اى نوامبر آينده دموكرات ها وسيعاً پيروز خواهند شد؟
و اگر هم بعد از آن به قدرت رسند ممكن است سر ديگ بزرگ فسادهاى دوره پرزيدنت بوش را بردارند و اسرار هويدا شود؟ پس با همه بى رغبتى توسل به جنگى عليه ايران به سود جمهوريخواهان است تا مردم آمريكا در خواب و خاورميانه را آب ببرد.
در اين ميان استدلال معاون رئيس جمهور در اشاره به وجود خطر از ناحيه يك كشور ثروتمند خاورميانه اى جالب است. يعنى هر كشور ثروتمند خاورميانه اى، خطرى است بالقوه. يعنى ثروت اين كشورها به آنها فرصتى براى عرض اندام مى دهد تا به جبران دوران خشونت هاى استعمارى و حقارت هاى تاريخى بپردازند. يعنى كه تا فقيرند مطيع اند و خفته و به محض آن كه اين گدايان معتبر شوند از خدا بى خبر مى شوند...
وليكن غرب از همان روز اول كه پول نفت به دست اين مردم فقير و دولت بالاى سرشان رسيد با ايجاد حوادث گوناگون و دامن زدن ناامنى ها ثروت تازه حاصل شده آنها را به سمت خريد اسلحه و سپس فروش اسلحه هاى نوتر و جديدتر و مؤثرتر هدايت كرد و هرگاه دولت ها سر از اين تحميلات باز زدند كودتا و شبه انقلاب و انقلاب و جنگ ناحيه اى و جنگ داخلى را راه انداختند. امروز نوبت روسيه است كه از غرور كاذب مترسكى در ايران به بهانه نيروگاه بوشهر بهره ببرد بى آن كه يك چراغ از قبل اين نيروگاه روشن كرده باشد. امروز نوبت روسيه است تا به بهانه حراست از صنايع هسته اى ساخت خودش ولى مال ايران، سلاح هائى پيشرفته به ايران بفروشد تا امنيت حاصل شود. اين همان سياست قديمى آمريكاست به عهد شاه كه ايران را از غول پر شاخ و دم شوروى و كمونيسم بين المللى مى ترساندند تا به ايران اسلحه بفروشند. دنياى كشورهاى نفتى هرگز از اين سلاح ها اشباع نمى شود زيرا پيوسته ناامن است و البته امروز بيشتر از هر زمان. زيرا آن غول برونمرزى از درون مرز سر درآورده است.
اگر فرضيه «بوش قادر به اين كار است.» يعنى از سر يك امر شخصى كه در رابطه است با حفظ اسرار دولتى خودش جنگى عليه ايران به پا كند تا سر مردم و دموكرات ها را به چيز ديگرى- از جمله ضرورت ادامه سياست فعلى- گرم كند. اين سئوال پيش مى آيد كه نه تنها دموكراسى آمريكا پوك شده بلكه سازمان هاى اطلاعاتى اين عظيم ترين كشور جهان چشم و گوش بسته در اختيار خصوصيات يك فردند كه رئيس جمهور آمريكا نام دارد. اينجاست كه استدلال پل كروگمان با همه اعتبارى كه براى او مى دهند به نظر من سست مى نمايد. ايشان تا آنجا پيش مى رود كه مى گويد بوش با همان سناريوى عراق قادر است ايران را بزند يعنى كسالت ايشان، اشتباهات ايشان مرضى است كه عود مى كند. پس آن گروه از كارشناسان يا مردم كه مى گويند: «نه بوش اينكار را نمى كند.» در نظر كروگمان زياده خوش بين هستند.
خانم ترز دلپش عضو مهم كميسارياى انرژى اتمى سرانجام بعد نااميدى از سازمان ملل معتقد است بايد ايران را ملزم به امضاى قراردادى كرد. اين سخن در جرايد بسيار جا باز كرد. اهميتش در اهميتى است كه براى ايران قائل شده است. يعنى ايران با آن همه تخلفات در امر اتم (رجوع كنيد به كل گزارش هاى البرادعى و گزارش حسن روحانى) چنان شأنى دارد و چنان وزنى دارد و چنان وحشتى از آن دارند كه مفتخرند با آن كشور جداگانه قراردادى بسته شود تا خاطر ناجمع غرب جمع شود. خوب اگر اينكار صلاح صلح جهانى است بفرمائيد و نكنيد. ولى چه تضمينى داريد كه ايران كه در عدم رعايت قراردادهاى بين المللى قهرمانى است آن قرارداد را حرمت نهد؟
برخلاف اتحاديه اروپا و سازمان ملل كه به حق يا به ناحق ايران را جز به نرمى نمى نوازند اتحاديه كشورهاى عرب مسلمان اخيراً مقاومتى غير مستقيم ولى پر اهميت در برابر ايران به خرج داد. داستان اين بود كه حماس را در فشار نهاد اتحاديه كشورهاى عرب مسلمان را كه پول بدهيد و نه تنها پول بدهيد به دنيا فشار آوريد تا مضايقه اروپا و ديگران را از بابت ندادن پول به دولت حماس را ردّ و نفى كنند. ولى اتحاديه كشورهاى عرب مسلمان زير بار نرفت و از حماس خواست تا اسرائيل و قرارداد اسلو را به رسميت شناسد اتحاديه فوق مدتها بود خاموشى گزيده بود اين عمل مثبت به ان موضعى مناسب بخشيد. به علاوه خط فاصلى كشيد بين كشورهاى عرب مسلمان و جمهورى اسلامى ايران. اين مقاومت كوچك است ولى عين مقاومت است. در طى اين سالها و در اين ۹ ماه كه از رياست جمهورى احمدى نژاد مى گذرد هرگز ما از سوى مردم و سازمان هاى غربى شاهد يك مقاومت سازنده عليه كج روى ها و عهدشكنى هاى ايران نبوديم.
هيچكس نمى خواهد حرف رفسنجانى و احمدى نژاد و نماينده ايران در سازمان ملل «محمدجواد ظريف» را باور كند كه «ايران برنامه سلاح اتمى ندارد» همچنانكه هيچكس نمى خواهد باور كند حرف بوش را مبنى بر اين كه «جنگ با ايران طرح حرف احمقانه اى است» چرا؟ زيرا دنيا به ايران اعتماد ندارد و ضمناً به بوش هم بعد از اشتباهات عراق چندان اعتمادى نيست، ولى مهارت ايران در كار به اشتباه انداختن دشمن را فراموش نكنيم و مهارت غلبه دروغ بر راست و راست بر دروغ در آمريكا هم محتمل است.
ايران با تمام مانورهاى نظامى و تدارك در امر شهادت طلبى مايل به جنگ نيست ولى متخصص ايجاد شبهه و هول و هراس است. اين تخصص حركات اسلامى است كه توى دل دشمن را خالى كنند. ابن بديس متفكر الجزيره اى، مسلمانى از طراز نو كه اسلام را با مبارزات سياسى در الجزيره درآميخت ياد داد به همه مبارزان مسلمان كه مرتباً و در هر حال و در هر وضع و با هم و بى هم خدا را بطلبيد. يعنى بگوئيد الله اكبر و اين فريادهاى هزاران هزارى الله اكبر بود كه توى دل مردم و دولت و نظام را به وقت انقلاب خالى كرد.
نياز آمريكا به جنگ محتمل است نه به خاطر ايران بلكه به خاطر برداشتن نظام ولائى از سر راهش به چين. منتهى بوش هنوز قانع نشده است. او فرياد گروه هاى مختلف نظاميان بازنشسته را مى شنود و در درون خود آنها را به حساب مى گيرد. ولى براى صدور فرمان حمله به دلايلى استوارتر از آن دلايل كه به وى گزارش شده احتياج دارد. رسانه ها بوش را درست نشناخته اند. از او در ذهن مردم مردى با دانشى كم و زودباور ساخته اند اما او مردى است بسيار شكست ديده و باورش به خودش هرگز سست نشده است. رسانه ها دست اين مرد را مى خوانند و نه ذهن و مكنونات قلب او را. بوش عكس العمل هائى پيش بينى نشده دارد. او به سفير خود خليل زاد دستور مذاكره با ايران بر سر عراق را داده است و هنوز بر سر اين حرف است. اين جسورانه و پر از شجاعت بود. مسئولان ايران انقلاب شيعوى خود را صادر مى كنند اما نه از طريق جنگ. آنها مى دانند كه اسلام زير سايه شمشير پيشرفت به عهد خلفاى راشدين و حتى امويان اما تشيع به مدد درس و فحص و جدل و بحث و مخصوصاً به مدد فرصت طلبى از ضعف هاى جامعه اسلام سنتى جا افتاده و حركت خزنده خود را حفظ كرده است. با استفاده از همين استعداد است كه در عراق نفوذ كرده به اضافه تسهيلات ناشى از همسايگى. در سال هاى استعمار زدائى حركات اسلامى به مدد شعارهاى ضد استعمارى چپ را جذب و شيفته و واله خود كردند و در انقلاب شيعوى ايران اين هنر به اوج مهارت رسيد.
در برابر چنين اوضاع و احوال تز محافظه كاران جديد در مقابل انتى تز خود قرار دارد يعنى قدرت فن آورى آمريكا در برابر قدرت شيعوى ايران مسلط به تبليغ امر خود است. آمريكا مى داند كه جنگ با ايران، ايران را محق و نيرومند مى سازد. پس لازم است با ايران مذاكره كند از هر جا كه بشود و امروز مذاكره بر سر عراق اولويت دارد. خوب توجه كنيد همين مذاكره چقدر حيثيات ايران را بالا مى برد، اين است كه خامنه اى با آن موافق است. زيرا يك كشور فاتح عراق با همسايه اى كه يك تير هم در عراق رها نكرده است، مساوى هم مى شوند. مصاحبه جواد ظريف با نيوزويك. حاوى نكته اى است كه ايران نه در گذشته و نه در حال به هيچ كشورى حمله جنگى و تعرض نظامى و تجاوز ارضى نكرده است. يعنى كه ميل ميل توست خواهى جنگ خواهى آشتى. آنها مى دانند كه يا جنگى نيست يا اگر هست آمريكا آن را آغاز كرده است. در حالت اول ايران فرصت را غنيمت مى شمارد و در حالت دوم آمريكا بدنام مى شود و علاوه بر عراق مسئله ايران را هم به دوش بايد بكشد.
براساس فتواى خامنه اى كه «خريدارى و ساخت و استفاده از سلاح اتمى منع شده است» شايع است ايران اگر بتواند توليد اورانيوم غنى شده را به حدى برساند كه بتواند تجارى شود، درآمد عظيمى از باب آن نصيب خود خواهد كرد كه اهميتى در حد نفت يا گاز دارد. چرا اين شايعه را به محاسبات علمى نرسانيم تا جاذبه صنايع هسته اى ابعادش مشخص شود. ايران درد بزرگى و جاه دارد و من اين را باور دارم به دلايل تاريخى. تشيع ايران با تسنن اعراب فرق دارد. مى ماند اين كه جاى عدل اسلامى خالى است.
در مقابله با ايران اگر آمريكا به طرح هائى كه در آن بوئى از تجزيه طلبى به مشام رسد را دنبال كند عمل به جنگ كرده و به نفع جمهورى اسلامى قدم برداشته است. زمزمه كردستان بزرگ، آذربايجان جنوبى و مانند آن با قدرت سركوبگر ايران روبرو خواهند شد و جز خونريزى سودى ندارد. مسئله موضع جغرافيائى تركيه و تفاوت آن را با ايران نبايد اشتباه كرد. ايران در قلب خاورميانه است و هيچ نيروى تاريخى نتوانسته و نمى تواند موجوديت آن را نفى كند.
نقطه ضعف ايران اشارات عقيدتى خارج از محدوده ديپلماسى جهانى است. شيوه سخن احمدى نژاد در باب اسرائيل و آمريكا به شيوه سخن نامزدان قدرت سياسى مى ماند نه به شيوه سخن كسى كه به قدرت رسيده و آن را همراه سمت رياست جمهورى در دست دارد. پس مسئوليت را مى داند. اين را هم بگويم كه در اروپا مردانى سياسى در فرانسه و اتريش و حتى محققانى چند و استادانى از بعضى دانشگاهها در باب هولو كاست و اسرائيل شك كرده اند ولى آنها رئيس جمهور نبودند. با وجود اين طبق قانون محاكمه و گاهى محكوم هم شدند. اين ميزان قانون گرائى در ايران نيست و در ذهن حاكمان امتزاج مسئله يهود بن تاريخى دارد ولى بحث درباره آن نفى و نهر مذهبى و حكومتى ندارد و مردم اسرائيل با اين زمزمه ها آشنايند چون در خط اول آتش دشمنان خودند. ايرانيان ناگزير در جبهه فلسطينى حماس شركت داشته و دارند نفوذ آنها در فلسطين بيشتر مى شود. ولى بى ترديد در تيررس اسرائيل قرار خواهند گرفت. ايران مشكل عظيمى را از باب فلسطين براى خود خريده است. نفوذ ايران در فلسطين روزى اين دو كشور را به تسويه حساب واميدارد.