Nimrooz
Vol. 18, No. 879, April 28, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۹ - جمعه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۵
فراز و فرود تمدن هاى باستانى در بين النهرين۲۹
باستان شناسان اولين بار در سال هاى ۱۸۴۰ ميلادى، در جهت بررسى تمدن آشور همت گماردند. باستان شناس بريتانيائى بنام Austen Henry Layand با اكتشافات خود در نيمرود و نينوا، جهان را متوجه افتخارات و دست آوردهاى آشوريان باستان كرد.
يافته هاى باستان شناسانه حكايت از آن دارد كه آشوريان به منظور مرعوب و تحت تأثير قرار دادن مردمان، در اندازه و اُبهت مصنوعات هنرى خود به طور مبالغه آميزى افراط مى كردند. ديدارى از بخش آثار آشوريان باستان در موزه ها، به خوبى اين مقاصد نمايشى قدرت را برمى تاباند.
به بركت غارتگرى ها و كشورگشائى ها، پادشاهان آشور قصرهاى باشكوه و شهرهائى بى مانند، برپا ساختند. آنان منتهى در عرصه هنر گشاده دستى نمودند و اقوام تحت فرمان را در تجليل و تزئين مراكز اقتدار خويش، به هنرنمائى برگماشتند. مثلاً تزئينات عاج كارى فنيقى ها در كاخ سلطنتى نيمرود آنچنان زبانزد مى بود كه در كتاب مقدس انجيل از آن ياد شده است.
پايتخت امپراطورى آشور چندين بار جا به جا شد: پس از آشور كه پايتخت عهد قديم اقتدار بود؛ ابتدا نيمرود و بعد خورساباد و آخر الامر نينوا، به مقام پايتختى ارتقاء يافتند. نينوا در اواخر قرن هشتم ق.م و در فرمانروائى سناكريب تجديد بنا شد و به پايتختى برگزيده شد. نينوا در اين زمان جمعيتى در حدود ۱۰۰۰۰۰ نفر را دربرمى گرفت. نيمرود و خورساباد از زمره شهرهاى تازه ساخته شده در عهد جديد محسوب مى شوند.
شهرها از طريق يك سيستم آبرسانى، به مدد كانال ها و سدبندى ها، به آب تازه كه از رودخانه هاى كوهستانى سرچشمه مى گرفتند، دسترسى مى يافتند. ايجاد كانال هاى آبى به منظور آبرسانى و نيز حمل و نقل ابتدا در جنوب و در حوزه سومر ابداع و رايج گرديد. استفاده از كانال هاى آبى سپس به تدريج از جنوب به طرف نواحى شمالى و نهايتاً در حوزه آشور نيز رواج يافت. مراكز فرماندهى در نواحى مختلف توسط سيستم گسترده اى از راه هاى آبى و زمينى به پايتخت امپراطورى، كه پادشاه در آنجا اقامت داشت، متصل مى بودند. ديگر شهرهاى مهم امپراطورى نيز به نحوى از انحاء با اين سيستم حمل و نقل سرتاسرى ارتباط مستقيم برقرار داشتند.
شهرها همچنين توسط ديوارهاى پيرامونى از گزند تهاجمات در امان نگاهداشته مى شدند. دروازه هائى كه در جاى جاى اين ديوارها تعبيه شده بودند، راه ورود محمولات به درون شهرها را ممكن مى ساختند. مخارج ناشى از برنامه ريزى براى شهرسازى و ساختمان سازى از طريق ماليات ها، غنائم جنگى و نيز از طريق خراج تأمين مى گرديد.
مردمان مغلوب در جنگ به اسارت كشيده مى شدند و با گسيل به مراكز توسعه آشور، تحت فرمان شهريارى، به كارگِل و ساختن معابد و كاخ هاى مجلل گمارده مى شدند.
پيشه وران و صنعت گران از خيل اُسرا جدا و به توليد مصنوعات لوكس براى كاخ نشينان مجبور مى شدند. دسته سومى از اُسرا به دهكده هاى جديد كشاورزى در اقصى نقاط امپراطورى اعزام مى گشتند تا به كار توليد غلات و ديگر فرآورده ها براى مصارف شهرها بپردازند. البته، گاه افسران ارتش شكست خورده در خدمت سركردگان جديد خود، در گردانى سواره نظام در بخشى از ارتش بهم گردآورده مى شدند.
كاربرد خشونت عليه هرگونه سركشى و نافرمانى، روشى بود كه توسط آن سرزمين هاى مختلفه زير مهميز امپراطورى كنترل مى شدند. قدرت امپراطورى آشور آنچنان پر صلابت بود كه آثار نفوذ آن در همه اقاليم از عيلام تا مصر باستان محسوس مى بود.
بسيارى از روش هاى جنگى آشوريان در حكاكى هاى ديوارى در قصر نيمرود به تصوير كشيده شده بودند.
از پادشاهان قسى القلبى كه بر فتوحات نظامى آشور افزودند، بسيار در كتاب مقدس انجيل نام برده شده است. مثلاً از سناكريب و از آشور بانيپال و قساوت هاى آنان در انجيل به كرات سخن رفته است. يكى از قساوت ها، همانا آن بود كه: مردمانى كه سرزمين آنها تسخير مى شد، به اسارت برده مى شدند.
در تصوير ضميمه، مردمانى عادى از لاچيش ديده مى شوند كه به اسارت گرفته شده اند. اين مردمان از شهر لاچيش (در حوالى اورشليم) به شهر نينوا در امپراطورى آشور برده مى شوند تا در معادن آنجا به كار اجبارى مبادرت ورزند. با ترك سرزمين آبا و اجدادى خود، اين يهوديان اسير در حال مهاجرت اجبارى نشان داده مى شوند.
داستان انجيل در مورد ده قبيله اسرائيلى گم شده، از همين روش آشوريان در برخورد با اُسرا ناشى مى شود. پس از تسخير ساماريا (در شمال اورشليم)، يهوديان بسيارى كه به صورت قبيله اى، ولى به طور مجزا از يكديگر، زندگى مى كردند، دستگير و به سرزمين هاى ديگر نقل و انتقال داده شدند. بر مبناى تاريخ، در دوره پادشاهى شلمانصر پنجم و در حد فاصل ۷۲۲-۷۲۶ ق.م، امپراطورى آشور حكومت اسرائيل را برانداخت و پايتخت آن را؛ يعنى ساماريا را، ويران كرد. قبايل يهودى بسيارى متعاقباً به نواحى ديگر بين النهرين تبعيد شدند. احتمالاً داستان ده قبيله يهودى گم شده، به اين فراز از اسارت يهوديان و تبعيد قبايل يهود مربوط مى شود. اين ده قبيله يهودى، چه بسا، از جمله تبعيديانى بوده اند كه مجبور به ترك سرزمين اجدادى خود در كنعان شدند.
*
بعدها، فنيقيه و شهرهاى آن توسط پادشاهان آشور فتح گرديد. فنيقيانى كه در سواحل شرقى مديترانه زندگى مى كردند، دريانوردانى ورزيده و كشتى سازان ماهرى بودند. آنها تجارت بر پهنه درياى مديترانه را در انحصار خود داشتند. عاج و محصولات فلزى و نيز پارچه هاى الوان پشمى در سرتاسر مديترانه و حتى در سرزمين هاى دورتر، توسط فنيقيان داد و ستد و مبادله مى شد.
فنيقيان اولين مردمانى بودند كه دورادور آفريقا را از راه دريا پيمودند. آنها از تنگه جبل الطارق به سوى نوك آفريقا و از آنجا تا شاخ آفريقا و سپس به درون درياى قرمز كشتى راندند. كشتى هاى آنها بزرگ و پاروزنان بسيار داشت. آنان مردمانى درياسالار بودند و از طريق ستارگان مى توانستند در اعماق تيره شب راهيابى كنند و كشتى به سوى مقصد پيش برانند.
فنيقيان در كاربرد عاج و در توليد وسائل خانگى بسيار مهارت داشتند. پس از فتح فنيقيه توسط آشوريان، مصنوعات بسيارى از عاج از آنجا به غنيمت برده شد. پادشاهان آشور استفاده از وسائل ساخته شده از عاج را در تزئينات قصرهاى سلطنتى خود بسيار مى پسنديدند.
فنيقيان عاج را از طريق دو منبع فراهم مى كردند. در آن دوران، فيل در سوريه هنوز موجود بود. لذا، در حد فاصل قرون ۹-۱۵ ق.م، سوريه يك منبع تهيه عاج بود. منبع دوم تهيه عاج از طريق مصر صورت مى گرفت. فنيقيان همانطور كه گفته شد، دريانوردانى زِبردست بودند. از طريق دريا، آنها عاج را كه از نواحى جنوبى آفريقا به مصر آورده مى شد، با ديگر محصولات مبادله مى كردند.
از آنجا كه در بين النهرين منابع مناسبى از چوب و الوار موجود نبود، لذا، آشوريان چوب درختان سدر را از فنيقيه (لبنان امروز) وارد مى كردند. فنيقيان الوارهاى قومى و بلند را توسط دريا از نواحى اروپائى به سواحل شرقى مديترانه مى آوردند. از آنجا و از راه خشكى الوارهاى محكم چوب به سوى دو رودخانه دجله و فرات و انشعابات كشيده مى شدند. سپس توسط راه آبى، تيرهاى چوبى به مقاصد مختلف در سرتاسر بين النهرين برده مى شدند. از طريق راه هاى آبى، محصولات، مصنوعات و مواد اوليه در اقصى نقاط بين النهرين جا به جا و حمل و نقل مى گرديد.
در تصوير ضميمه دوم، دو تاجر در حال موافقت بر سر مفاد يك قرارداد نشان داده مى شوند. تصوير اين دو تاجر بر روى كتيبه سنگى حكاكى شده است. در آن دوران، متن قراردادهاى بازرگانى بر روى لوحه هاى خشتى ثبت مى شد و توسط دو طرف امضاء مى گرديد. امضاء كردن عبارت بود از برجاى گذاشتن اثر استوانه اى كوچك كه بر روى آن نقوشى حك شده بود. اين استوانه را بر روى گِل لوح كه هنوز تازه بود، مى گردانيدند تا اثر آن به منزله مُهر و نشان بر جاى بماند. بدين ترتيب، هر دو طرف مُهر خود را پاى لوح قرارداد بر جاى مى نهادند. آن لوح در محفظه اى گِلى نهاده مى شد تا چنانچه مشاجره اى بر سر مفاد آن قرارداد ايجاد گردد؛ آن را شكسته و متن قرارداد به منزله سند نهائى حل اختلاف، مورد استفاده قرار گيرد. (ادامه دارد)

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
افغانستان
ورزش
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
با نيمروز
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   طنز   •   از شما چه پنهان   • 
•   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   • 
•   جهان   •   افغانستان   •   ورزش   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   با نيمروز   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •