با سلام خدمت تمامى دست اندركاران نشريه نيمروز و تشكر ازتلاشها و زحمات شما عزيزان،
اينجانب در بدو انقلاب افتخار آن را داشته ام كه در ركاب بزرگانى چون مرحوم مهندس مهدى بازرگان به ايران و انقلاب خدمت نمايم ولى پس از هجوم ياغيان و دزدان انقلاب، از قبول پستهاى دولتى خوددارى كرده، شروع به افشاگرى نمودم، و اينك در اروپا بالاجبار گوشه عزلت گزيده ام، معهذا بسيار مشتاق مى باشم كه پس از سالها مجددا بتوانم خدمتى به ملت و مملكت عزيزمان انجام بدهم.
مطالبى را كه ذيلا ملاحظه مى فرمائيد چند سطرى است كه اين حقير تهيه كرده، تقديم مى دارد تا در صورت رضايت و موافقت تان در نشريه نيمروزمنعكس فرمائيد.
ارادتمند
حسين تهجدى
بعنوان ششصد و هفتاد و پنجمين امضاء كننده بيانيه معروف به بيانيه فعالين سياسى و مخالفين حكومت جمهورى به اصطلاح اسلامى، تأييد خود را به مفاد مطروحه در بيانيه اعلام ميدارم و فرازهائى از بيانيه را براى روشنگرى بيشتر و پايدارى بيانيه مورد بررسى قرار خواهم داد. اين بررسى صرفاً با هدف زنده و فعال نگهداشتن مفاد بيانيه ومعطوف نمودن توجه خاص خوانندگان عزيز به آرمانهاى ملى و وظايف كاملاً تعريف شده بعمل مى آيد. اميد است، جوانتر ها با نگاهى عارى از هرگونه تعصب به مفاهيم ارزشمند اين آرمانها توجه بيشترى داشته باشند.
آنچه در رأس همه آرمانها توسط ملت ايران در ۱۳۵۷به صحنه ظهورپيوست، «جمهورى خواهى» وحاكميت ملت و انحطاط حكومت پادشاهى و اصولاً سلطنت و هرگونه زير مجموعه آن از قبيل خان ها و مستبدين محلى بود. در واقع آرزوى صد ساله ملت ايران توسط نسل فعال در صحنه سال ۵۷ بوقوع پيوست و با توجه به رأى اكثريت قريب به اتفاق كشور، حدود ۹۶ شركت كنندگان در رفراندم، به جمهورى اسلامى رأى موافق دادند. اين بدان معنى نيست كه تمامى آنها به مفاهيم جمهوريت و حدود اسلامى و احكام الهى كاملاً واقف بودند، بلكه فقط با باورهاى راهنما (استراتژى شخصى) تصميم گرفتند و تقويت يا تضعيف باورهاى راهنماى يك جامعه هميشه از طريق انديشمندان آن جامعه تنظيم مى شود. در طول تاريخ هميشه متفكران و روشنفكران مسلمان ايرانى كوشيده اند تا در كمال وفادارى و حفاظت از آنچه حدود تعيين شده الهى تعريف مى شود، حق مطلب را بدرستى ادا كنند. مثلأ در حوزه ادبى، نويسندگان زيادى به تحليل در واژه جمهوريت و چگونگى حاكميت آن و در رابطه با اسلامى بودن آن پرداخته اند. بطور خلاصه مى توان گفت كه مراد حكومت اسلامى فرا مذهبى بوده است و اين مدعا از متون اولين قانون اساسى جمهورى اسلامى بخوبى مشهود است. البته تشريح موضوع فرا مذهبى و باورهاى راهنما و اضافات ديگرى تحت عنوان اصول مصوبه يا الحاقيه متمم قانون اساسى جمهورى اسلامى، خود مجالى ديگر و مقاله اى ديگر مى طلبد. همينقدر بدانيم و يا از بزرگ ترهاى خانواده و بويژه از افراد پنجاه و پنج سال ببالا كه در آن روزها از فعالين اجتماعى و يا احتمالاً فعالين اجتماعى و سياسى جامعه بوده اند سئوال كنيم تا برايمان مسجل و روشن شود كه خواست آن روز آنها جمهوريت، استقلال و آزادى بوده است. اسلامى بودنش را اسلامى فرا مذهبى مى خواستند و در ارتباط با همين خواسته بود كه مرحوم طالقانى پيامى تاريخى به طلاب و حوزويان داد مبنى بر اينكه «طلاب و مدرسين بايد براى تعليم و تعلم به حوزه ها برگردند و امور مملكتى و حكومتى را بعهده اهلش بگذارند» . البته اين پيام در شرايطى اعلام مى شد كه حدوداً يكسال از خدمتگذارى صادقانه و مسئولانه هيأت دولت موقت انقلاب اسلامى ايران توسط بهترين هاى سازمان نهضت آزادى به رهبرى مرحوم مهندس بازرگان مى گذشت.
اين توضيح را از آن جهت متذكر شدم كه بدانيم كشور در آن روزها و خوشبختانه در گذشته هيچگاه دچار قحط الرجال نبوده است كه حزب الله بسر كردگى آخونديسم بخواهد اين جاى خالى را پر كند.
شما خواننده محترم نيك مى دانيد كه تفاوت بين حكما، فلاسفه، عرفا و بعضى از دراويش مسلمان از يكطرف با آخوند و وابستگان فرصت طلب آنان كه بعلت احساس برترى بر سايرين، زياده خواه و متجاوز لقب گرفته اند از طرف ديگر، در همين مطلب فرا مذهبى بودن و يا در چارچوب مذهبى خود را محصور كردن است كه توضيحات و بررسى بيشتر در اين مورد نيز نيازمند مقاله اى جداگانه است.
نگارنده در اين مقاله قصد دارد افكار عمومى را براى اتخاذ تصميم منطقى و خدا پسندانه در شرايط حساس كنونى كه هر اپوزيسيونى (گروه سياسى) سعى دارد افكار و خواسته هاى خود را شعار ملى قرار دهد و از اين آب گل آلودى كه مغزهاى معيوبى چون احمدى نژاد مى آفريند، ماهى بگيرد، جلب نمايد، و دريغا كه جمهورى خواهان مسلمان ايرانى كه حداقل ۷۰ تا ۷۵ كل جمعيت ايران را تشكيل مى دهند هيچگونه تشكل سياسى (اپوزيسيون) حتى در خارج از كشور يعنى در اروپاى آزاد كه معرف تمدن و دمكراسى است، ندارند كه بر ديدگاه روشنفكران مسلمان تكيه كند.
البته دليل آن كاملاً روشن است، چون تنها نيروى واقعى مقاومت ملى، همان هائى هستند كه در طول قرون گذشته از ناصر خسرو قباديانى تا اكبر گنجى (كه تا امروز سلامت جسمى خود را در زندان رژيم سفاك آخونديسم از دست داده است) همواره به روشنگرى مردم پرداخته اند. بهر حال روشنفكران اسلامى هميشه شوراى نگهبان هر رژيمى در ايران بوده اند و همواره اقدامات پيگيرانه آنها كه اغلب پرده از اسرار درونى، بندو بست هاى مالى و باندبازى هاى سياسى مجرمان رژيم برمى داشت، باعث مقاومت از طريق جنگ سرد مطبوعاتى و زير سئوال بردن مراكز تعدد قدرت هاى فرا قانونى و مبارزه با روحيه قانونگريزى و حاكميت فردى و فقهايى آميخته با سرشت خود كامگى، مى گرديد.
آنها با فرياد و قلم خود به تصميم گيران رژيم فهمانده اند كه دمكراسى راه بى بازگشت در ايران است، خارج كردنش به زور ممكن نيست اما بنا به خصلت و ذاتش قابل انعطاف و مذاكره است و مى بايست خطوط تفاهم با آن بررسى شود، اما اين مهم، بايد به دست روشنفكران اسلامى به انجام برسد همانها كه بارها در كنفرانس ها، سمينارها و گردهمائى هاى بين المللى دعوت مى شدند، نظير مرحوم علامه جعفرى (دقت بفرمائيد ايشان فرستاده نمى شدند بلكه ايشان دعوت مى شدند) به انجام برسد.
اكنون سران رژيم حكومت اسلامى با تمام گرفتاريهايشان شديدأ تلاش مى كنند تا واژه جمهورى را از تيتر عنوانى معرف كشور حذف كرده، بجاى آن واژه دولت اسلامى را جا بياندازند و جمهوريت و مفاهيم و تأثيرات آنرا از خاطر ملت پاك كنند و يا حافظه عمومى را خدشه دار كنند، ولى غافلند از اينكه تاريخ وقايع را درست ثبت مى كند و هميشه از صداقت مورخ، به اضافه وقايع صحنه، تاريخ ايجاد مى گردد، و اين تاريخ سربلندى و افتخار ملت ايران را در سال ۱۳۵۷ دردستيابى به جمهوريت و عبور از سلطنت ثبت كرده است.
به آنها تفهيم شده كه ملت ايران اجازه نمى دهند تا سرگرمى ايجاد شده توسط شما تحت عنوان برنامه اتمى كه بيشتر مصرف داخلى دارد، مانع پيشرفت جنبش آزاديخواهى و دمكراسى در ايران شود و اين جنبش تا نيل به اهدافى چون تأمين آزادى و استقرار حكومتى مردمسالارى، دمى از نفس نمى افتد، آرام مى رود چون با ايجاد تنش هاى بى نتيجه سخت مخالف است ولى بطور مداوم در جريان است و هر وقت كه لازم باشد بدون هيچگونه سازماندهى و هماهنگى قبلى و فقط از طريق استراتژى شخصى (باورهاى راهنما)، خود به حركت در مى آيد.
براى مثال اشاره مى كنيم به راهپيمائيهاى معترضانه در ايران و ساير كشورهاى اسلامى در خصوص توهين به ساحت مقدس پيامبر اسلام (ص) كه به كاريكاتورهاى دانماركى معروف شدند، اينجانب خصوصاً توجه شما خواننده عزيز را جلب مى كنم به حضور ميليونى مردم در راهپيمائى روز بيست و دوم بهمن ماه ۱۳۸۴ در ايران و خصوصأ در شهر تهران آنهم از نظر تعداد جمعيت كه به هيچ عنوان قابل مقايسه با سالهاى پيش نبوده است، البته خامنه اى و دست اندر كاران، آنان را طرفداران دولت اسلامى قلمداد كرده كه بشكرانه سالروز پيروزى انقلاب غارت شده ايران به راهپيمائى آمده اند، ولى علت دعوت اوليه از مردم و خواست افكار عمومى در پاسخ به اين گستاخى مطبوعاتى اروپا، غيرت عمومى را براى اعلام اعتراض بر انگيخت كه راهپيمائى معترضانه اى را به نمايش گذاردند و شما خواننده محترم توجه داشته باشيد كه اين دوگانگى در برداشت و روايت هاى مختلف از كلام الهى ناشى از استنباط نادرست و ساختار الگوهاى تعيين كننده، كه نزد همگان به قدرت تشخيص معروف است، معارضه ايست بين روشنگرى از يكطرف و جهل و خرافه گرى از طرف ديگر.
تقريباً همه كشورهاى اسلامى با اين معضل مواجهند «نظير حماس و الفتح در فلسطين» و ضايعات تخريبى اين خرافه گرى در حوزه اخلاقى خسارات جبران ناپذيرى ببار مى آورد. اين روش همانست كه مى گوئيم، چون حقيقت را نيافتند ره افسانه زدند! و لذا نيروى ملى-مذهبى يعنى جمهورى خواهى كه ملى گرائى اش با ايدئولوژى ناشى از اسلام فرا مذهبى تعيين مى گردد، خطوط قرمز برايش بگونه اى تعريف مى شود كه كاملاً معقول و داراى حدود و ثغور منطقى هستند و در سايه چنين الگوسازى فكرى، زندگى در كنار ديگران برايش مقدور و مطلوب مى گردد و به همين علت هميشه طرف مذاكرات جوامع مترقى جهانى قرار مى گيرد، چون بعنوان روشنفكر اسلامى انعطاف لازم را نشان مى دهد.
بهر حال بايد در ساماندهى فرهنگى كه شديداً نياز به ترميم و باز سازى دارد كوشيد و همين گامها هر قدر كوچك باشد سهمى بسزا در تصميم گيرى آيندگان در خصوص انتخابشان دارد كه براى اين نسل بايد متكى به تجربيات گذشته باشد، و براى بررسى تجربه گذشته بايد به خواسته نسل فعال انقلاب كه هنوز هم اكثريت آنان كارداران و كارگزاران كشورمى باشند كه آتش هاى زير خاكستر عنوان مفهومى است براى خيل عظيمى از ملت كه براى پس زدن فشار تلاش مى كنند و خواسته ها يشان بزرگتر از آن است كه با نافرمانى هاى مدنى آنان را مطرح كنند. توجه كنيم آنها استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى را مى خواستند و اكثريت بسيار زيادى از آنان هنوز هم مى خواهند. آنها جمهورى بدون رهبرى و اصولأ بدون حكومت مستبدانه قشرى بنام فقيه و مرجع كه ولايت فقيه را تعريف مى كند، مى خواستند، يعنى حكومت مردم بر مردم همان مردم سالارى كه در سايه آن نمايندگان واقعى و منتخب مردم از هر قشر و مذهب و قومى بدون تبعيضى بر سايرين به مجلس شورا بايد راه پيدا مى كرد كه زمينه ساز شايسته سالارى باشد و سپس سپردن كار و امور حكومتى و سياسى به نخبگانى كه مى توانند همه امور را بنحو احسن اداره كنند و همزمان در تربيت نسل هاى بعدى مديريتى مدبرانه اعمال كنند. آنها مى خواستند در پناه جمهوريت به آزادى تعريف شده در دين اسلام يعنى اسلام فرا مذهبى، اسلام فرا گير از راه دوستى و احترام متقابل و زندگى مسالمت آميز، دست پيدا كنند و جهت ياد آورى عرض مى كنم، سازمان نهضت آزادى در دوران خدمت خود بعنوان دولت موقت انقلاب اسلامى با اعمال سياست خارجى بسيار مطلوب و ديپلماسى آگاه، ارتباطات بسيار نزديك و محترمانه كه به عنوان اولين تماس هاى سياسى بعد از انقلاب از آن ياد مى شود، ايجاد كردند و نظر مثبت ملل و دول غربى را در حمايت و درك موقعيت ملت ايران جلب كردند و همين درك موقعيت بود كه آنها انقلاب اسلامى را باور كردند و اين باور باعث شد تا توطئه ويا كودتائى نظير واقعه ۲۸ مرداد طرح ريزى و تكرار نشود ولى حركاتى نظير حركت كودتائى در سال ۱۳۵۸ با عنوان طراحى حمله نظامى مخفيانه دولت آمريكا عليه كشور ايران در طبس اتفاق افتاد. البته آمريكا هرگز اين گزينه حمله نظامى را بعنوان راه كار از نظر دور نمى دارد و هميشه آنرا به عنوان دومين راه حل پس از به بن بست رسيدن مذاكرات ديپلماسى در نظر مى گيرد بهرحال غائله طبس هم مثل غائله آذربايجان حل شد ولى خاطرات تلخ آن هرگز از خاطر ملت شريف و آزاديخواه ايران محو نمى شود. همانطوريكه عرض مى كردم بحث آزادى انسان و مختار بودن او در اختيار و انتخاب از ديدگاه اسلام بگونه اى بيان شده كه نياز به هيچگونه مرجع، قيم و تعيين كننده و غيره ندارد و هر كس خود مسئول عملكرد خود است همانگونه كه حضرت حق در آيه ۱۸۸ سوره اعراف در قرآن كريم به پيامبر اكرم كه خود بنيانگذار دين مبين اسلام بوده و مقام نبوت را دارا بوده وتوسط حضرت حق مبعوث گرديده مى فرمايد: بگو من چيزى از خود ندارم و بدست من چيزى نيست و سود و زيانى براى خويشتن ندارم و نتوانم، من جزء بشارت دهنده و بيم نماى به مردمى كه خداى را مى پرستند نيستم. نا گفته پيداست كه مسلمان فرا مذهبى در حوزه عملياتى خود نيازى به حضور و مداخله قشرى بعنوان روحانى ندارد تا در نقطه ضعف قرار گرفته و خود را در كسر شأن جسمانى بودن ببيند و اختيار خود را براى تعيين سرنوشت به آنها بسپارد كه اينطور آزادى فردى و اجتماعى را از او بگيرند و او را منفعل كنند، كه نتواند به آرزوهايش كه همانا تأمين آزادى و استقرار حكومتى مردم سالار مى باشند و مهمتر از دستيابى به فناورى هسته اى قلمداد مى شوند، فعليت ببخشد. چرا كه با استقرار حكومت ملى بر خاسته از مردم نگرانيهاى مورد ادعاى قدرتمندان جهان موردى نخواهد داشت و اولويت هاى اصلى برنامه هاى پيشرفت علمى و عمرانى كشور زير سئوال نخواهند رفت و امكان بهترى براى دسترسى به بخشهاى گوناگون علوم و فنون فراهم خواهد آمد. بهرحال دمكراسى با ظهور جمهوريت در ايران پايه گذارى شده و راهى بدون بازگشت است و اميد است پس از رهايى از بحران هاى سياسى موجود، راه خود را با پويايى افكار روشنفكرى در حيطه عملى اسلام فرا مذهبى بگونه اى شفاف و زير بنائى، ادامه دهد تا ترميم نا هنجاريهاى اجتماعى از طريق اجراى عدالت اجتماعى به جاى تحقير و تبعيض، عملى گردد و تئوريسين هاى «شو من» رژيم ولايتى بدانند كه عدالت خواهى و پياده سازى عدالت اجتماعى، با توزيع و انتقال چند برگ سهام از سهم الشركه شركت ها و كارخانجات ورشكسته كه بعلت مديريت مديران دولتى نا لايق و بى تجربه محكوم به انحلال است را بين آنهم اقشار خاصى از جامعه تحت عنوان سهام عدالت، تعريف معقولى از عدالت را بيان نمى كند، بلكه بيشتر به پرداخت باج هاى عجولانه شبيه است و بديهى است كه زخم هاى فرهنگى و اقتصادى عميق تر از اين است كه با مسكنى مسخره التيام يابد، احمدى نژاد مى خواست قسمتى از پول نفت را بر سر سفره ملت ببرد اما گويا در طول مسير با شعار چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است بر خورد كرده و يقينأ هر چه تعداد چراغهاى خانه بيشتر باشد قدرت پرتو افشانى آن خانه افزون تر است ولى آيا ملت اجازه مى دهد كه اوضاع به همين منوال سپرى شود، مسلمأ نه.
ترسم نرسى به كعبه اى اعرابى
كاين ره كه تو ميروى به تركستان است
حسين تهجدى / فعال سياسى