Nimrooz
Vol. 18, No. 878, April 21, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۸ - جمعه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۵
از لابلاى متون- تهيه و تنظيم: پژواك
ارتشبد هدايت، از عالى ترين مقام نظامى تا سلول زندان (۲)
او در دادگاه فرياد زد: من اولين ارتشبد اين مملكت هستم، نه يك ماست بند!
(به انگيزه سى و هشتمين سالگرد فوت ارتشبد هدايت- ۲۲ فروردين ۱۳۴۷)

در شماره پيش به آنجا رسيديم كه ارتشبد هدايت روز ۲۴ اسفند ۱۳۳۹ ناگهان از رياست ستاد بزرگ ارتشتاران بركنار شد و جاى خود را به سپهبد عبدالحسين حجازى داد و يك روز بعد همراه با فرمان بازنشستگى اش فرمان سناتورى انتصابى او از تهران صادر شد. اين شغل براى افراد راحت طلب شغل ايده آلى بود ولى براى آدم پر تحركى مانند هدايت «تبعيد» محسوب مى شد.
سناتورى هدايت حتى يك دوره چهار ساله دوام نيافت و پس از گذشت يك سال و نيم در تاريخ ۶ شهريور ۱۳۴۱ او را به دادرسى ارتش احضار كردند و پس از چند ساعت بازجوئى، قرار بازداشت وى صادر شد و اينك بقيه ماجرا:
«براى محكوم كردن ارتشبد هدايت در دادگاه پرونده لازم بود، اما در پرونده كارى او، نقطه ضعفى ديده نمى شد. در زمان او بيش از صدها ميليون دلار اسلحه خريده شده بود، صدها ميليون دلار هم خرج ارتش در داخل كشور شده بود، اما همه اش درست و قانونى بود. ولى ماشين مخوف پرونده سازى آنقدر به كار ادامه داد تا سرانجام پرونده سازان موفق شدند «چيزى» پيدا كنند و آن «چيز» چنين بود:
در سال هاى بعد از ۲۸مرداد ارتش تصميم گرفت در كردستان تأسيسات مفصلى براى ارتش بسازد. مناقصه به شركت هاى خارجى واگذار شد. پس از پايان مدت قرارداد، شركت ها تصميم گرفتند بناها و خانه هائى را كه براى اقامت مهندسان، كاركنان و كارگران خود ساخته بودند خراب كنند و مصالح آن را بفروشند. گزارش امر به ارتشبد هدايت داده شد. او گفت: «اگر ساختمان ها را به مبلغى كمتر از قيمت مصالح آن بفروشند از سوى ارتش خريدارى شود تا به عنوان خانه هاى سازمانى در اختيار افسران و درجه داران ارتش قرار گيرد.»
شركت هاى خارجى پذيرفتند. همه خانه ها و تأسيسات جنبى آن به مبلغ حدود يكصد و بيست هزار تومان خريدارى شد، ولى حالا اين تصميم ساده مى توانست به عنوان اختلاس مورد استفاده قرار گيرد. تند و سريع پرونده را مونتاژ كردند. اوراق پرونده با بازجوئى از شاهدان مرعوب و مجذوب هى كلفت و كلفت تر شد تا به آن حدى كه دلشان مى خواست رسيد.
در محاكمه ارتشبد هدايت هدف آن بود كه او را تحقير و عصبانى كنند. براى اين كار دادستانى انتخاب كردند كه در ارتش به بد دهنى و سخت دلى معروف بود. سرتيپ فرسيو را برگزيدند (او با درجه سرلشگرى در ۱۸فروردين ۱۳۵۰ ترور شد).
فرسيو به آسانى توانست هدايت را عصبانى كند ولى با همه تلاشى كه كرد قادر نشد او را تحقير كند. فرسيو هنگام نام بردن از ارتشبد هدايت مخصوصاً به او مى گفت: عبدالله هدايت.
و هدايت نعره مى كشيد: «من ارتشبد عبدالله هدايت هستم.»
فرسيو با تمسخر جواب مى داد: تو مجرم هستى. ما به يك مختلس ارتشبد نمى گوئيم!
ارتشبد هدايت مشت روى ميز مى زد و فرياد مى كرد:
-پس من چهل سال در ارتش ماست بندى مى كردم؟ من اولين ارتشبد اين مملكت هستم نه يك ماست بند!
باز فرسيو تكرار مى كرد:
«- عبدالله هدايت، درباره مقدار سوءاستفاده اى كه در معامله ساختمان ها كرديد جواب بدهيد.»
ارتشبد هدايت ميلياردها تومان براى ارتش معامله كرده بود و دستور خريد و خرج داده بود، حالا از او مى خواستند اعتراف كند كه در يك معامله صد و بيست هزار تومانى چقدر سوءاستفاده كرده است!
هدايت كه مى دانست اين اتهامات براى كوچك كردن اوست مى غريد:
«شير هم شير بود گرچه به زنجير بود».
و فرسيو پاسخ مى داد: «پير هم پير بود گرچه كه خود شير بود!»
محاكمه بدوى ارتشبد بازنشسته هدايت ۱۱ فروردين ۱۳۴۲ شروع و در ۱۵ ارديبهشت ماه ۱۳۴۲ تمام شد و دادگاه نظامى او را به دو سال زندان و پرداخت ۱۹۰ هزار تومان غرامت محكوم كرد. دادگاه تجديد نظر هدايت كه در ۱۲ آبان ۱۳۴۲ تشكيل شده بود، حكم دادگاه بدوى را تائيد كرد. ضمناً او خود به خود از ارتش اخراج مى شد. وقتى دادگاه نظامى افسرى را به محكوميتى بيش از يك سال محكوم مى كرد اخراجى محسوب مى شد و همه مزايا و حتى حقوق بازنشستگى اش را قطع مى كردند.
محكوميت ارتشبد هدايت تأثيرى را كه دستگاه انتظار داشت در مردم نبخشيد. دادگاه فرمايشى او را محكوم كرده بود اما مردم و افسران جوان او را محكوم نمى كردند. پس بايد اينقدر براى هدايت پرونده ساخت تا خرد و حقير شود و نظر مردم و نظاميان از او برگردد. يكبار ديگر ماشين هاى پرونده سازى را به كار انداختند و يك مورد مسخره تر از اول پيدا كردند و بار ديگر ارتشبد دل شكسته را به دادگاهى مسخره تر از دادگاه اول كشاندند. يكى از افسرانى را كه زمانى وابسته نظامى ايران در خارج بود وادار كردند از هدايت شكايت كند كه وقتى ارتشبد هدايت رئيس ستاد مشترك بود از او خواسته بود يك چهلچراغ گرانبها برايش بفرستد و حالا پس از حدود ۵ سال كه او از رياست ستاد بركنار شده بود اين افسر شريف(!) تازه به ياد آورده بود كه هدايت پول چهلچراغ او را نداده است!
از نظر دادستان صرف ادعاى آن افسر براى حقانيت او و محكوميت هدايت كافى بود، اين اتهام را با چند خرده اتهام ديگر جمع كردند و بار ديگر او را به دادگاهى ديگر كشاندند...
دادگاه دوم در مرحله بدوى و تجديدنظر ارتشبد اخراجى را به دو سال ديگر زندان محكوم كرد. شايع بود كه اگر به هر دو پرونده يكجا رسيدگى مى كردند هدايت كه دوبار به دو سال زندان محكوم شده بود فقط دو سال در زندان مى ماند ولى با چندين ماه عقب انداختن اين محاكمه او مى بايست دو سال ديگر در زندان بماند. او يكبار ديگر عازم زندان شد و بعد از گذراندن دوره محكوميت دوم خود آزاد شد اما چون حقوقى نداشت كه با آن زندگى كند براى امرار معاش در يك شركت راه و ساختمان به كار مشغول شد و سرانجام روز ۲۲فرورين ۱۳۴۷ پس از تحمل رنج هاى روحى فراوان در ۶۹سالگى در خانه كوچك و قديمى خانوادگى كه در هيچيك از اتاق هاى آن چهلچراغ گرانبهائى از سقف آويزان نبود زندگى را بدرود گفت و مراسم تشييع جنازه او به سادگى برگزار شد.
هدايت تأليفات بسيارى داشت كه از آن جمله بايد از «توپخانه»، «مهمات توپخانه»، «اسلحه شناسى»، «جنگ هاى ناپلئون»، «تكامل صناعت جنگ» و «تاكتيك عمومى» ياد كرد كه بعضى از انها در دانشكده افسرى و دانشگاه جنگ تدريس مى شد.»
(برگرفته از جلد دوم كتاب شبه خاطرات، تأليف دكتر على بهزادى)

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   ورزش   • 
•   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •