Nimrooz
Vol. 18, No. 878, April 21, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۸ - جمعه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۵
عروس و داماد دزد
صورتك ۲۸۰۰ ساله
دردست جوان روستايى
اين جوان صورتك و اشياى قديمى ديگر را از روستايى در حوالى «دره شهر» پيدا كرده و براى فروش به بازار تهران آورده بود
اين صورتك به اوايل هزاره اول قبل از ميلاد تعلق دارد
اين جوان صورتك و اشياى قديمى ديگر را از روستايى در حوالى «دره شهر» پيدا كرده و براى فروش به بازار تهران آورده بود
مرگ خود خواسته داماد جوان در زندان
اخاذى يك زن آلمانى به بهانه مژدگانى
جنايت ۱۸ ساله ها به خاطر يك دختر
دخترخشمگين ازعشق خونين به خواستگارش گفت
۲ سال حبس براى زنى كه پليس را كتك زد
دزد نامرئى فاميل
ربايندگان كودك ۵ ساله دستگير شدند
توطئه براى قتل اعضاى خانواده يك دوست
جست وجوى ويژه
براى يافتن «مليكا» ى ۴ ساله
اعدام براى۲جوان هوسران
۷۲ ساعت اسارت جوان ايرانى در يونان
نقشه شوم چوپان براى دختر دانش آموز
اعترافات وحشتناك گروگان زن
قاتل فاميلى۱۲نفر بازداشت شد
• قاتل در پى اختلاف بر سر مالكين يك باغ به اتفاق دو پسر و كارگر افغانى خود تعدادى از بستگانش را به گلوله بست كه به كشته شدن ۱۲ نفر انجاميد
مردآمريكايى پس ازكشتن دوستش، اوراخورد
راز مرگ يك جوان تهرانى در ساحل درياى خزر
۹ پاكستانى گروگانان قاچاقچيان انسان
با كشف ششمين جسد در جنوب تهران گفته شد
قتلهاى سريالى خواب را از چشم زنان تهرانى ربوده است
پليس اروپا در تعقيب قاتل جوان ايرانى
پوپك گلدره و پايان روياى شيرين دريا...

عروس و داماد دزد
تازه عروس و دامادى با ديدن آگهى فروش خانه، به طراحى نقشه سرقت پرداختند.
اين زن و مرد جوان با روش قاتلان سريالى سه زن در پايتخت به نقش خريدار وارد خانه طعمه خود در سرآسياب دروازه دولاب شدند.
بنابه اين گزارش، روز ۲۹ اسفندماه سال، ۸۴ زن جوانى نزد پليس پرده از سرقتى برداشت كه در آن زن و مردى جوان با زندانى كردن وى در حمام به سرقت پول و جواهرات دست زده بودند. اين زن كه ساعت ها پشت در بسته حمام مانده بود، هراسان به پليس گفت: «از مدتى پيش براى فروش خانه مان در روزنامه آگهى داديم، روز ۲۷ اسفندماه بود كه زن و شوهر جوانى با ظاهرى آراسته تماس گرفتند و خواستار بازديد خانه شدند.
آنان وقتى به خانه ام آمدند همه اتاق ها و سرويس هاى آشپزخانه و دستشويى را به آنان نشان دادم، زن و شوهر تائيد كردند خانه خوبى است و قرار شد روز ديگرى تماس بگيرند و ما را از تصميم خريد خود باخبر كنند. دو روز بعد، ساعت ۱۰ صبح بود كه مرد جوان با خانه ام تماس گرفت، او با چرب زبانى گفت كه علاقه مند هستند خانه را بخرند اما مى خواهند بار ديگر خانه را بازديد كنند، دقايقى بعد او و همسر جوانش به در خانه آمدند، من تنها بودم و با سر كردن چادر در را به روى آنان باز كردم.
زن جوان گفت: هر دو شيك پوش بودند، زنى كه همراه شوهرش آمده بود عينكى به چشم داشت. مانتوى بى دكمه اى پوشيده بود، روسرى و مانتويش كرم رنگ بود، شوهر او هم خيلى مؤدبانه حرف مى زد، من ابتدا خواستم خودشان همه جاى خانه را ببينند كه نپذيرفتند، همراهشان رفتم تا اينكه در اتاق خواب، مرد جوان با چاقويى به من حمله كرد و خواست جواهراتم را به او بدهم، انگشتر و سينه ريزم را درآوردم، ترسيده بودم، همسرش به جستجوى خانه پرداخت، وقتى موبايلم، دوربين فيلمبردارى و پول هايمان را برداشتند آنان من را در حمام انداختند، در را به رويم بستند و خانه را ترك كردند.
با ادعاهاى اين زن، دستور رديابى آنان صادر شد و در كمتر از يك هفته زوج جوان شناسايى شدند. اين زن و شوهر با وجود اينكه چهره هايشان مشابهت زيادى به چهره نگارى رايانه اى داشتند هرگونه دخالت در اين سرقت را منكر شدند تا اينكه صبح روز ـ چهارشنبه ۲۳ فروردين ماه ـ تازه عروس و داماد بخاطر سرقت بعد از ۵ ماه ازدواج با زن صاحبخانه مواجهه حضورى داده شدند و وى با ديدن آنان ادعا كرد هيچ شكى در اينكه سارقان همين زن و شوهر باشند ندارد.
زن صاحبخانه گفت: حتى بوى ادكلن اين زن براى من آشنا است. تنها تفاوت آنان در اين است كه در روز سرقت عينك مرد جوان كه الان به چشم دارد به چشم همسرش بود و احتمال مى دهم اين كار را كرده بودند تا چهره زن جوان شناخته نشود.

صورتك ۲۸۰۰ ساله
دردست جوان روستايى
اين جوان صورتك و اشياى قديمى ديگر را از روستايى در حوالى «دره شهر» پيدا كرده و براى فروش به بازار تهران آورده بود
اين صورتك به اوايل هزاره اول قبل از ميلاد تعلق دارد
اين جوان صورتك و اشياى قديمى ديگر را از روستايى در حوالى «دره شهر» پيدا كرده و براى فروش به بازار تهران آورده بود
يك جوان روستايى كه قديمى ترين صورتك نقره اى را براى فروش به تهران آورده بود در اقدام اطلاعاتى پليس بازداشت شد.
اين پسر ۲۵ ساله ادعا دارد، نمى دانست در ميان اشياى عتيقه اى كه همراهش بود صورتك به تنهايى قيمت ميليونى دارد.
بنا به اين گزارش، روز ۱۵ فروردين سال جارى مأموران كلانترى در جريان بازاريابى اشياى عتيقه قرار گرفتند كه قرار بود پسرى روستايى از حوالى شهرستان دره شهر از توابع ايلام به تهران بياورد. وقتى مأموران به تحقيقات پنهانى پرداختند، دريافتند فروشنده محموله عتيقه «فتاح» نام دارد و چند تن از باربران خيابانى بازار از آشنايان وى هستند و در تماس با آنان خواسته است تا براى فروش اشياى عتيقه بازاريابى كنند.
بدين ترتيب پنج روز بعد وقتى فتاح همراه آشنايانش در حال پرسه زدن در بازار بود مأموران كلانترى او را شناسايى كرده و از كيسه اش قطعات عتيقه اى به دست آوردند.
وقتى جوان روستايى در بازجوئى ها ادعا كرد اطلاعاتى از ارزش ريالى اشياى عتيقه ندارد و اين عتيقه جات را پيدا كرده است. مأموران پس از اينكه اشياى عتيقه را براى شناسايى در اختيار ميراث فرهنگى قرار دادند، جوان روستايى را به بازجوئى گرفتند و وى گفت: من اهل وزيرآباد هستم، در يك روز كه بارندگى شديدى بود به صحرا رفتم و از كنار يكى از تپه ها عبور مى كردم كه نوك يكى از اين اشياء را ديدم از زير خاك بيرون زده بود، وقتى بالاى تپه رفتم و آن را كندم چند قطعه ديگر به دست آوردم، آب باران چاله بزرگى درست كرده بود و صورتك نيز داخل آن بود.

نظريه ميراث فرهنگى
كارشناسان ميراث فرهنگى وقتى اشياى عتيقه به دست آمده از جوان روستايى را تحت كاوش قرار دادند به منحصر به فرد بودن آن برخوردند به گونه اى كه اعلام كردند صورتك نقره اى قابل ارزش گذارى نيست و متعلق به اوايل هزاره اول قبل از ميلاد است. اين كارشناسان همه اين اشياء را به اوايل هزاره اول قبل از ميلاد- ۲۸۰۰ سال پيش- مربوط دانستند كه شامل اشياى مفرغى سرتبر با نقش شكار و پلاك مدور با يك رديف نقش بز كوهى از عاليترين نمونه هائى است كه امروزه در موزه هاى ايران و خارج نگهدارى مى شود و به «مفرغ هاى لرستان» معروف است.
صورتك يا ماسك نقره اى در اين مجموعه يك شىء كاملاً منحصر به فرد است زيرا در ميان اشياى گنجينه غار كلما كره پل دختر كه تقريباً با اين ماسك نقره هم عصر است ماسك هاى طلايى يافت شده كه هم اكنون در موزه ملى ايران نگهدارى مى شود و اين نخستين بارى است كه صورتكى از جنس نقره متعلق به آن دوره كشف مى شود و دو ماسك نقره اى كه در موزه ملى ايران موجود است به دوره سلوكى و اشكانى مربوط هستند.
كارشناسان ميراث فرهنگى اين مجموعه اشياء را كه سه تبر مفرغى با نقش شكار حيوان، پلاك مدور با نقش بز كوهى و لوتوس، صورتك نقره اى، دهنه اسب مفرغى، سر عصا با نقش قوچ در دسته، سوزن مفرغى، ميله مفرغى با دو نوك تيز و پهن و سه پيكان مفرغى را غيرتقلبى دانستند و ارزش اين اشياء در بازار غيرقانونى عتيقه كشور ۲۶۰ ميليون ريال و در خارج از كشور بين ۷۰ تا ۸۰ ميليون دلار اعلام كردند.

اشياى غار كلماكره
اشياى غار كلماكره به پادشاه بخصوصى تعلق ندارد و در خزانه هخامنشيان در شوش نگهدارى مى شد تا اينكه كوروش بابل- بين النهرين- را به تصرف خود در آورد. تمام خزائن را از معابد بابل به خزانه انتقال داد تا اينكه اسكندر حمله كرد و به دستور پادشاهى شوش، گنجينه اين پادشاهى را از شوش كه پايتخت زمستانى هخامنشيان بود به كوه هائى در دره پل دختر كه غار كلماكره در آن قرار داشت بردند و چهار نگهبان مأمور محافظت از اين گنجينه شدند.
اما اسكندر و جانشينانش ۱۷۰ سال پادشاهى كردند و چهار نگهبان در طول عمر خود به نگهبانى ادامه دادند و در حالى كه امانت دارى خود را فراموش نكرده بودند، با اسرارى در دل در جلوى همان غار مدفون شدند و زمانى كه اين غار و گنجينه كشف شد، اجساد اين چهار نگهبان كه هر كدام ديگرى را با دستان خود دفن كرده بودند كشف شد.

مرگ خود خواسته داماد جوان در زندان
پسر جوانى پس از آنكه به علت نپرداختن مهريه به زندان افتاد، در زندان خودكشى كرد.
به گزارش رسيده چندى پيش يك دختر ۱۷ ساله به دادگاه خانواده مراجعه و تقاضاى دريافت مهريه كرد.
اين دختر نوجوان در مورد زندگى اش به قاضى دادگاه گفت: مدتى پيش بود كه به عقد پسر ۲۶ ساله اى درآمدم در حالى كه نمى دانستم او معتاد و بيكار است. حالا پس از مدتى كه از دوران عقدمان مى گذرد متوجه شده ام كه او دچار اين مشكلات است. خيلى سعى كرده ام كه از اعتياد دست بردارد، ولى بى فايده است. او حتى نمى تواند به سر كار برود و نفقه من را بپردازد.
وى افزود: به همين دليل است كه آمده ام تا مهريه ام را به اجرا بگذارم و تقاضاى دريافت مهريه ام را دارم.
با درخواست اين دختر پسر جوان به دادگاه احضار شد، وى پس از حاضر شدن در برابر قاضى گفت: مدتى پيش بود كه عقد كردم. قبول دارم كه بيكار هستم ولى به علت مشكلاتى كه دارم مدتى است ترياك مصرف مى كنم. اعتيادم را قبول دارم ولى حاضر به ترك اعتياد هستم و اگر شرايط مناسبى برقرار شود كار مى كنم تا نفقه همسرم را بپردازم. وى در مورد پرداخت مهريه همسر ۱۷ ساله اش گفت: من ۱۴ سكه و ۱۰ ميليون تومان به عنوان مهريه براى همسرم در نظر گرفته ام ولى به علت اينكه بيكار هستم توان پرداخت آن را ندارم.
قاضى پرونده با توجه به اينكه در دوران عقد نيمى از مهريه به زن تعلق مى گيرد داماد جوان را به پرداخت ۷ سكه بهار آزادى و ۵ ميليون تومان محكوم كرد. به علت اينكه پسر جوان اعلام كرد به هيچ وجه امكان پرداخت نقدى و يكجاى اين مبلغ را به همسر عقدى اش ندارد، به دستور قاضى پرونده داماد جوان روز ۱۶ فروردين ماه سال جارى روانه زندان شد. ساعت ۱۹ و ۳۰ دقيقه ۱۹ فروردين ماه هم بندى هاى اين داماد جوان در زندان متوجه شدند كه وى مدت زيادى است كه از حمام بيرون نيامده است. جسد داماد جوان در حمام زندان در حالى كه با پارچه خود را حلق آويز كرده است كشف شد.

اخاذى يك زن آلمانى به بهانه مژدگانى
يك زن آلمانى پس از پيدا كردن يك كيف پول مى خواست به نام مژدگانى از صاحبش اخاذى كند. گزارش «رويتر» حاكى است، يك زن آلمانى پس از يافتن يك كيف پول محتوى هزار «يورو» تصميم گرفت در ازاى بازگرداندن آن به زور از صاحبش مژدگانى بگيرد.
اين زن ۴۷ ساله آلمانى پس از پيدا كردن كيف، پول آن را براى خود برنداشت بلكه در ازاى بازگرداندن هزار يورو موجودى آن ۱۲۰ يورو از صاحبش مژدگانى مى خواست صاحب كيف پول نيز با زيركى تمام اين زن اخاذ رابه دام انداخت او ابتدا با مژدگانى درخواستى يابنده موافقت نمود سپس موضوع را با پليس در ميان گذاشت. به اين ترتيب زمانى كه يابنده براى گرفتن مژدگانى نزد صاحب كيف پول آمد، پليس او را دستگير كرد. به گفته پليس به زور مژدگانى گرفتن با اخاذى تفاوت ندارد و كار اين زن خلاف قوانين كشور آلمان است و جرم محسوب مى شود.

جنايت ۱۸ ساله ها به خاطر يك دختر
دو پسر ۱۸ ساله بر سر دخترى به جان هم افتادند و جنايتى تلخ را رقم زدند. در اين جنايت كه ساعت ۱۸ عصر روز دوشنبه ۲۱ فروردين ماه در شهرك بهاران رخ داد، پسرى به نام «على» با ضربات مرگبارى از سوى دوستش به قتل رسيد.
بنا به اين گزارش، وقتى نزاع خونين بين چند پسر با به زمين افتادن «على» به مأموران كلانترى ۱۳۳ شهرزيبا مخابره شد، تحقيقات براى رديابى عاملان حادثه مرگبار آغاز شد. «على» روى تخت بيمارستان پيامبران از پاى درآمد و تيمى از اداره ۱۰ پليس آگاهى براى دستگيرى عامل قتل وارد عمل شدند و با توجه به فرار اين جوان دانش آموز، به كمين ميلاد نشستند تا اينكه ساعت ۷ صبح روز بعد وى را بازداشت كردند.
ميلاد در بازجوئى ها ادعا كرد كه با «على» دوست بودند و وقتى با هم به خاطر يك دختر درگير شده اند، بين خواهان خودشان نزاع خونينى درگرفته و وى ضرباتى به «على» زده است و او را كشته است.

دخترخشمگين ازعشق خونين به خواستگارش گفت
دختر دانشجويى كه جوان خواستگار خود را با ضربه اى چاقو به قتل رسانده است در برابر قضات دادگاه كيفرى استان تهران از خود دفاع كرد.
اين جنايت، ساعت ۲۱ و ۴۵ دقيقه نيمه شب پنجشنبه ۲۱ مهرماه سال ۸۴ زمانى فاش شد كه پسر جوان پس از ساعت ها جدال با مرگ روى تخت بيمارستان لقمان از پاى درآمد. وقتى تيم جراحى علت مرگ را وارد آمدن ضربات چاقو به پهلو دانستند، مأموران كلانترى۱۱۲ ابوسعيد را در جريان قرار دادند و تيم پليسى با پى بردن به اينكه عامل قتل دختر جوانى است كه به همراه شوهر خواهرش پيكرنيمه جان مجيد را به بيمارستان رسانده اند، اين دختر را بازداشت كردند. «سميه» دانشجوى ۲۴ ساله در بازجوئى ها گفت: من و مجيد از دو سال پيش با هم آشنا بوديم از همان روزها او وعده داده بود با هم ازدواج كنيم، حتى مقدار زيادى جهيزيه ام را خانواده ام تهيه كرده بودند، روزهاى خوبى داشتيم تا اينكه از مدتى پيش به طور ناگهانى رفتارها و برخوردهايش تغيير كرد. در پرس وجوهايم پى بردم او به دختر ديگرى علاقه مند شده و ديگر از من خوشش نمى آيد، وقتى او منكر شد با ناراحتى از مجيد قهر كرده اما بعد با پشيمانى سراغش رفتم تا آشتى كنيم كه اين اتفاق افتاد و من ضربه اى به پهلويش زدم.

در دادگاه
پرونده قتل خواستگار ۲۵ ساله ساعت ۱۰ و ۳۰ دقيقه صبح روز سه شنبه ۲۲ فروردين ماه تحت رسيدگى قضائى قرار گرفت. در ابتداى جلسه نماينده دادستان و خانواده قربانى، دختر دانشجو را به خاطر جنايتى كه مرتكب شده بود گناهكار شناخته و خواستار مجازات قصاص نفس- اعدام- وى شدند. سپس سميه پشت تريبون دفاع ايستاد. اين دختر جوان گفت: مجيد را دوست داشتم، چون مى ديدم ديگر تمايلى به ازدواج با من ندارد از دامادمان خواستم همراهم به سر قرار بيايد تا تكليفمان روشن شود، او در يك شركت كار مى كرد صبح روز حادثه به او زنگ زده و خواستم جايى همديگر را ببينيم تا با هم صحبتى داشته باشيم. سر ساعت ۹ شب بود كه به همراه دامادمان به محل قرار رفتيم، من و مجيد در صندلى عقب خودروى پيكان دامادمان نشستيم، از خيابان قلمستان تا خيابان مخصوص مشغول صحبت كردن بوديم، كارد ميوه خورى در خودرو بود و داشتيم ميوه پوست مى كنديم، وقتى بين من و مجيد ناراحتى بيشتر شد، او با نوك چاقو آرام به پهلويم زد و خواست نزد دامادمان آبروريزى راه نيندازم، در همين گير و دار بود كه من چاقو را از دست او گرفتم و خواستم مثل خودش آرام به پهلويش بزنم كه ضربه ام شدت داشت و او با اصابت ضربه دچار خونريزى شديد شد و با وجود رساندن به بيمارستان جان باخت.
وى در پايان گفت: من در اين حادثه مقصر هستم اما قتل عمد نبود و يك حادثه بود.

۲ سال حبس براى زنى كه پليس را كتك زد
زن جوانى به اتهام كتك زدن مأمور اداره مبارزه با مواد مخدر نيروى انتظامى به حبس و پرداخت جريمه نقدى محكوم شد. به گزارش فارس، اين زن چندى قبل زمانى كه مأموران اداره مبارزه با مواد مخدر براى دستگيرى برادرش به خانه او آمده بودند به سوى آنها حمله كرده و يكى از مأموران را به شدت كتك زد. با شكايت مأمور نيروى انتظامى اين زن بازداشت و پرونده اى در اين رابطه در دادسراى كرج تشكيل شد. پس از تحقيقات تكميلى در اين رابطه كيفر خواست صادر و پرونده براى محاكمه به شعبه ۱۱۵ دادگاه عمومى جزايى كرج فرستاده شد. رئيس دادگاه پس از محاكمه متهم او را مجرم شناخت و به ۲ سال حبس و پرداخت ۲۰۰ هزار تومان جريمه نقدى محكوم كرد.

دزد نامرئى فاميل
مردى براى سرقت و زورگيرى از مادربزرگ و خواهر خود، يك مجرم حرفه اى اجير كرد. اين مرد جوان وقتى در برابر بازپرس جنايى تهران قرار گرفت، با ادعاى اينكه سرقت از بستگانش را جرم نمى داند، خواستار تائيد قضائى براى بى گناهى اش شد.
بنا به اين گزارش، روز دهم دى ماه سال ۸۴ يك مرد با ظاهرى آراسته زنگ خانه پيرزنى را فشرد و خود را مأمور سازمان آب معرفى كرد. او وقتى داخل خانه پيرزن تنها رفت، به سمت او حمله كرد، دست و پاى وى را با چسب كارتن بست و با سرقت تلويزيون، گلدان عتيقه و پول و جواهرات پا به فرار گذاشت.
با نجات اين پيرزن از سوى بستگانش، هنوز ۹ روز نگذشته بود كه زنگ در خانه نوه وى به صدا درآمد و دو مرد خود را مأمور شهردارى معرفى كردند. آنان به بهانه اينكه مرد خانه مى خواهد آنجا را به فروش برساند، براى متر كردن ابعاد خانه وارد آنجا شدند.
مادر و پسر جوانش كه تصور مى كردند مأموران شهردارى ميهمان آنان هستند، مى خواستند از آنان پذيرايى كنند كه دو مرد به سمت آنان حمله كردند و دست و پاهايشان را با چسب كارتن بستند، سپس با سرقت پول، جواهرات و اشياى كم حجم قيمتى و موبايل از آنجا گريختند.
با اين دو سرقت مشابه از مادربزرگ و نوه، با ادعاى زن جوان مبنى بر اينكه برادرش مى تواند در سرقت ها نقش داشته باشد، تحقيقات روى وى متمركز شد، اما اين خواهر با مراجعه به نزد پليس گفت كه برادرش بى گناه است. بدين ترتيب، بازپرس دستور داد تا به رديابى اشياى به سرقت رفته دست بزنند و كارآگاهان با اقدامات مخابراتى و تجسسى توانستند به رديابى از يك پسر جوان دست يابند. اين پسر وقتى بازداشت شد، ابتدا سعى كرد هرگونه دخالت در سرقت ها را منكر شود، اما در مواجهه حضورى با مادر و پسر شناسايى شد و ادعا كرد با يكى از آشنايانش دست به اين سرقت زده اند.
تيم تحقيق وقتى پى برد كه سارق يك مجرم حرفه اى است، با راهنمايى هاى پسر جوان مخفيگاه وى را نيز شناسايى كرد و با دستگيرى سارق اصلى، پرده از توطئه مردى براى زورگيرى و سرقت از بستگانش برداشت.
مجرم حرفه اى گفت: «به سفارش دوستم به سرقت از آشنايانش پرداختم. او نقشه را مى كشيد و در اختيارم قرار مى داد و من به تنهايى يا با يكى از دوستانم به جلوى خانه آنان مى رفتم، هر بار در نقش هاى مختلف وارد خانه ها مى شدم، مأمور آب، شهردارى و پليس و با يك داستانسرايى مى توانستم طعمه هايم را اغفال كنم. ابتدا خانه مادربزرگ دوستم، سپس خواهر وى، بعد در اصفهان خانه پدرزن دايى اش را مورد دستبرد قرار داديم و پول هاى به دست آمده را بين خودمان تقسيم كرديم. ما به خانه جواهرفروشى در تهرانپارس كه به مغازه موبايل فروشى نوه اش رفت و آمد داشتيم نيز دستبرد زديم و در آنجا خودمان را پليس معرفى مى كرديم.»
طراح نقشه سرقت ها كه هميشه سعى داشت سايه اى از خود برجاى نگذارد نيز گفت: «سرقت از مادربزرگ و خانواده ام كه جرم نيست، خودمان آن را حل و فصل مى كنيم. در دو سرقت ديگر دست نداشته ام، اما مطلع بودم.»
وى افزود: «دوستم كه يك سارق حرفه اى است، از خانه پدرزن دايى ام در اصفهان يك تلسكوپ، سه تار، ماشين ريش تراش و مقدارى پول به سرقت برد و او را در حمام خانه اش زندانى كرد. از خانه اين طلافروش نيز ۳ ميليون تومان پول و ۱۵ مثقال طلا برداشت.»

ربايندگان كودك ۵ ساله دستگير شدند
۷۲ ساعت اسارت كودك ۵ ساله در گروگانگيرى ۲۵۰ ميليونى
ربايندگان كودك ۵ ساله شيرازى پس از گذشت سه روز در شهرستان فسا شناسايى و توسط مأموران شعبه ۸ آگاهى شيراز دستگير شدند.
بنا به اين گزارش صبح روز شنبه ۱۹ فروردين، زنى سراسيمه با مراجعه به كلانترى ۱۶ حافظ اعلام كرد دقايقى قبل هنگامى كه قصد داشتم فرزند ۵ ساله ام به نام محمد محبى را از منزل به مهدكودك برسانم سه نفر سرنشين يك خودرو پيكان در خيابان جلو ما ترمز كرده و فرزندم را به زور ربوده و از محل فرار كردند.
با مخابره خبر اين كودك ربايى به مراكز انتظامى از آنجا كه شماره پلاك خودرو توسط مادر كودك به مأموران اعلام شد شناسايى مالكين خودرو در دستور كار قرار گرفت و مشخص شد كه آخرين مالك خودرو، اهل و ساكن شهرستان فسا است. يك روز پس از ربوده شدن كودك، تماسى از سوى ربايندگان برقرار نشد اما در روز بعداز آن، ربايندگان طى تماس تلفنى تقاضاى دريافت ۲۵۰ ميليون تومان را در ازاى آزادى گروگان مطرح كردند. به اين ترتيب مأموران آگاهى شيراز پس از مراجعه به فسا و انجام عمليات اطلاعاتى، خودرو گروگانگيران را به همراه ۲ تن از آنان دستگير كردند. دستگيرشدگان در جريان بازجوئى، ادعا كردند كه كودك به همراه همدست آنان در كوه هاى اطراف فسا هستند و همدستشان به سلاح گرم مجهز است.
مأموران روز دوشنبه عازم ارتفاعات اطراف فسا شده و پس از شناسايى محل اختفاى گروگان، ساعت سه بامداد روزسه شنبه ۲۲ فروردين موفق به دستگيرى آخرين گروگانگير و آزادى كودك شدند. گروگانگيران احمد، جواد و ميثم نام دارند و همگى از بستگان پدر كودك ربوده شده هستند و انگيزه احتمالى گروگانگيرى توسط آنان، اختلافات مالى با خانواده گروگان بوده است. به گزارش رسيده كودك در مدت اسارت مورد هيچگونه اذيت و آزارى از سوى گروگانگيران واقع نشده است.

توطئه براى قتل اعضاى خانواده يك دوست
فريادهاى دختر ۱۲ ساله خبر از وقوع جنايتى مى داد كه در جريان آن مرد جوانى با طمع به دست آوردن پولهاى دوستش، توطئه قتل اعضاى اين خانواده را طراحى كرده بود.
در جريان اين اقدام تبهكارانه پدر خانواده با ضربات كارد مهاجم جوان به قتل رسيده و دختر ۱۲ ساله و برادرش به طور معجزه آسايى از مرگ نجات يافتند. مأموران وقتى خود را به محل حادثه رساندند، با پيكر بى جان مرد خانواده درحالى روبرو شدند كه با اصابت ضربات كارد از پاى درآمده بود. آنان وقتى به طبقه دوم خانه رفتند، با در بسته آنجا روبرو شدند، اين در حالى بود كه صداى گريه هاى دختر ۱۲ ساله از داخل اتاق شنيده مى شد، بدين ترتيب پليس با شكستن قفل خانه مرد جوانى را در برابر خود ديد كه كارد بلندى در دست داشت و دختربچه نيز در گوشه اى از اتاق نيمه جان روى زمين افتاده بود كه بلافاصله مرد مهاجم دستگير شد. پس از حضور بازپرس ويژه قتل در محل جنايت، تحقيق از متهم آغاز شد. وى خود را «خيرالله» معرفى كرد و گفت: چند روز قبل از اصفهان به تهران آمدم. در خانه دوستم بودم. شب قبل بر سر مسائل مالى با قربانى حادثه درگيرى پيدا كردم. بنابراين نيمه شب در حالى كه او در خواب بود، با كارد به جانش افتادم. با صداى درگيرى ما پسر ۶ ساله و دختر ۱۲ ساله مقتول متوجه شدند. من به ناچار سيم شارژ تلفن همراه را به دور گردن اميد ۶ ساله انداختم. پس از دقايقى او بى حال شده و روى زمين افتاد. سپس سراغ خواهرش رفتم كه با فريادهاى او نتوانستم او را بكشم. در حالى كه اين متهم مرگ پسر ۶ ساله خانواده را مطرح مى كرد كه تنها يك جنازه در محل حادثه بود. لحظاتى بعد پسر ۶ ساله به همراه يكى از بستگانش به محل حادثه آمد. وى در اين باره گفت: وقتى اين مرد سيم را به دور گردنم پيچاند، بعد از لحظه اى خودم را به مردن زدم و او مرا رها كرده، سراغ خواهرم رفت. من هم بعد از رفتن او به خانه يكى از آشنايانمان فرار كردم و كمك خواستم.

جست وجوى ويژه
براى يافتن «مليكا» ى ۴ ساله
رئيس قوه قضائيه در دستور ويژه اى خواستار بررسى ماجراى ربوده شدن دختربچه اى در آلمان و انتقال غيرقانونى وى ازسوى پدرش به خاك ايران شد.
پدر مليكاى ۴ ساله، در حالى دختربچه اش را پنهان كرده است كه دستگاه هاى قضائى ايران و آلمان حق نگهدارى و حضانت بچه را به مادرش سپرده اند.

چشم به راه دختر
ساعت ۱۶ عصر روز يكشنبه ۱۸ دى ماه سال ۸۴ ـ هشتم ژانويه ۲۰۰۶ ميلادى ـ زن ۲۹ ساله ايرانى با چهره اى مضطرب و هراسان در ميدان مركزى شهر هامبورگ آلمان ايستاده و چشم هايش را به اطراف مى چرخاند تا اثرى از دختر ۴ ساله اش ببيند. قرار بود پدر ايرانى «مليكا» پس از جشن تولد دختر دوستش، دختربچه را به مادرش برگرداند، زن جوان آخرين بار شب قبل با دخترش تلفنى حرف زده بود و از صبح هر چه با موبايل شوهر سابقش تماس گرفته بود، جوابى نشنيده بود.
يك ساعت چشم به راهى كافى بود كه مادر «مليكا» مطمئن شود دختربچه اش از سوى پدر وى ربوده شده است و اين مرد حتماً مى خواهد «مليكا» را به ايران بازگرداند. زن جوان با رساندن خود به كيوسك تلفن عمومى با خانواده اش در ايران تماس گرفت، صدايش مى لرزيد و از آنان خواست به فرودگاه بروند تا شايد «مليكا» به همراه پدرش در آنجا ديده شود.

اداره پليس آلمان
هنوز غروب نشده بود كه «شيلا» به همراه يكى از دوستانش وارد اداره پليس هامبورگ شد و گريه كنان پيش روى بازرس آلمانى ايستاد، او با ارائه مدارك دادگاه هامبورگ كه نشان مى داد حق نگهدارى از دختر بچه ۴ سال اش به طور قانونى و با رضايت پدرش به وى داده شده است، گفت: «قرار بود پس از متاركه من و پدر «مليكا» او شنبه هاى هر هفته از ساعت ۱۱ صبح تا ۶ بعدازظهر نزد پدرش باشد حتى به خاطر برخى شلوغ كارى هاى شوهر سابقم گذرنامه هاى آلمانى و ايرانى و حتى شناسنامه او در اختيار وكيلش بود تا نتواند مليكا را با خود ببرد و من از طريق دادگاه، «مليكا» را ممنوع الخروج كرده بودم.
وى ادامه داد: «اين بار به بهانه اينكه جشن تولد دختر دوستش است اجازه گرفت تا «مليكا» يك شب نزد او بماند، پذيرفتم اما دلهره داشتم تا اينكه سرقرار رفتم و هر چه ايستادم خبرى از «مليكا» و پدرش نشد، به موبايلش زنگ زدم هيچ جوابى داده نشد و احتمال مى دهم آن دو بخواهند آلمان را ترك كنند. «پليس هامبورگ از آنجا كه مليكا، ممنوع الخروج بود و پدرش نيز بدون مداركش نمى توانست خاك آلمان را ترك كند از مادر «مليكا» خواست به جستجوهايش ادامه دهد و اگر ردپايى از آنان به دست نيامد نزد پليس بازگردد.

مليكا، در ايران
ساعت ۲۱ و ۴۵ دقيقه همان روز، خانواده مادر «مليكا» كه در فرودگاه مهرآباد پروازهاى آلمان را زير نظر داشتند پدر و دختر را ديدند كه مانند همه مسافران از بازرسى فرودگاه گذشتند و اين در حالى بود كه همه مدارك آنان در خاك آلمان مانده بود و كسى به آن دسترسى نداشت. وقتى مادر «مليكا» در تماس تلفنى با خانواده اش شنيد دختربچه اش از خاك آلمان ربوده شده است بعد از اينكه پليس آلمان را در جريان قرار داد خواستار رسيدگى قضائى و پليسى و بازگردانده شدن دختربچه اش به خاك آلمان شد.

رأى دادگاه آلمان
۴۸ ساعت بعد شعبه ۸۸۷ دادگاه خانواده هامبورگ در منطقه بارمبك به رياست قاضى وينتربرگ به شكايت «شيلا رضاقزوينى»، رسيدگى كرد و خود را با توجه به توافقنامه صلاحيت ادارات و اجراى قانون حمايت از كودكان خردسال ـ MSA - صالح به بررسى اين پرونده خانوادگى دانست. در رأى قاضى وينتر آمده است: «پدر مليكا، در آخر هفته گذشته بعد از ديدار فرزند، او را به مادر برنگردانده و با توجه به ادعاهاى موثق مادر، پدر «مليكا» اين دختر را مخفيانه به ايران ربوده است، اين عمل يك تخلف آشكار از قرارى است كه بين پدر و مادر روز سوم نوامبر ۲۰۰۵ ـ ۱۲ آبان ماه سال ۸۴ ـ در دادگاه منعقد شده بود.
در اين توافقنامه پدر «مليكا» پذيرفته بود كه محل زندگى هميشگى دخترش در خانه مادر بوده و او بتواند روزهاى شنبه هر هفته مليكا را ملاقات كند و ساعت ۱۸ بعدازظهر اين ملاقات به اتمام برسد و دادگاه حق سرپرستى را به مادر داده بود.
علاوه بر اين ربودن مليكا به ايران به وسيله پدرش يك تخلف آشكار غيرقانونى بوده است چرا كه طبق توافقنامه و رأى دادگاه، پدر و مادر مليكا يا هر كس ديگر اجازه ندارد مليكا را از مرزهاى آلمان و از مرزهاى كشورهاى قرارداد شنگن خارج كند.
قاضى وينتر در بخشى از رأى با تأكيد بر ساقط شدن حق سرپرستى پدر «مليكا» آورده است: «جدا كردن ناگهانى و قاطع مليكا از مادرش باعث خطر آسيب روحى به مليكا كه تكيه گاه اصلى اش و عاطفى اش مادر بوده، شده است و همه اين دلايل باعث مى شود كه حق سرپرستى تنها به مادر داده شده و پدر او مكلف است مليكا را به آلمان بازگرداند و همچنين طبق قانون ايران در هر حال حق حضانت مليكا، تا سن هفت سالگى به مادر تعلق مى گيرد، پس پدر مليكا به دستور عاجل دادگاهى موظف است كه بچه را فوراً به مادر بازگرداند.»

شكايت در ايران
مادر مليكا، وقتى با فيلمى كه خواهرش در ايران از دختربچه او در حال رفتن به استخر زنانه همراه عمه اش گرفته بود مطمئن شد كه «مليكا» از خاك آلمان قاچاق شده است، براى بازپس گرفتن دختربچه اش به ايران سفر كرد.
اين زن در طرح شكايتى نزد قاضى شعبه ۲۶۴ دادگاه خانواده (۲) گفت: حدود ۶ سال پيش با مردى كه عموى دوست خواهرم بود و در آلمان زندگى مى كرد، ازدواج كردم، او دندانساز بود و از ۱۵ سال پيش در آلمان بسر مى برد، وقتى نزد اين مرد رفتم متوجه رفتارهاى خشن او شدم، او من را به باد كتك مى گرفت، تا جايى كه بينى ام شكست و دو بار با دخالت پليس «آلتونا»ى آلمان، به دادگاه هامبورگ رفتيم.
تصور مى كردم با به دنيا آمدن بچه ام، روحياتش تغيير كند تا جايى كه مطلع شدم او قبل از من با دخترى آلمانى ازدواج كرده است و از او دخترى ۱۲ ساله به نام «ميشائيل اليزاهام» دارد. باز كوتاه آمدم اما به دنيا آمدن مليكا، هيچ تأثيرى در روحياتش نگذاشت.
وقتى به ايران سفر مى كرديم و گلايه مى كردم همه مى خواستند با آموخته هائى كه از داشتن ليسانس روانشناسى همراهم است استفاده كنم، در زندگى به تابلوى ايست خورده بوديم، در خانه اى كه با هم زندگى مى كرديم هيچ حرفى بين ما رد و بدل نمى شد و كاملاً قهر و جدا زندگى مى كرديم حتى يك بار خواستم در ايران با او زندگى كنم اما اختلافمان بيشتر شد، وقتى به آلمان برگشتيم قرار بر طلاق گذاشتيم، حضانت مليكا به من سپرده شد و خود شوهرم نيز تأكيد بر آن داشت، تنها مى خواست خانه ما مشخص باشد، تا وقتى از ايران به آلمان آمد بتواند مليكا را ببيند، اما او را دزديد و به ايران آورد و خواستار بازگرداندن دخترم هستم.

رأى دادگاه ايران
رئيس شعبه ۲۶۴ دادگاه خانواده ۲ بعد از بررسى مدارك مادر «مليكا» روز ۱۲ بهمن ماه سال ۸۴ حق حضانت مليكا را براى جلوگيرى از آسيب هاى روحى و روانى دختربچه به مادرش سپرد و مأموران كلانترى با دستور سرپرست اجراى احكام مجتمع قضائى خانواده ۲ مأموريت يافتند تا «مليكا» را به مادر بازگردانند.

بن بست
با وجود اينكه دستگاه هاى قضائى ايران و آلمان رأى به سپرده شدن حق حضانت و نگهدارى مليكا، به مادرش داده بودند و از سوى ديگر پليس نيز براى شناسايى مخفيگاه پدر و دختر وارد عمل شده بود با پنهان كارى هاى بستگان پدرى «مليكا» و ادعاى اينكه هيچگاه «مليكا» و پدرش به ايران نيامده اند و نزد آنان نبوده است، سرنوشت مليكا به بن بست خورد. بدين ترتيب، مادر اين دختربچه با مداركى كه نشان مى داد پدر مليكا پس از ربودن دختر بچه او را در ايران پنهان كرده است به طرح شكايت جنايى پرداخت.

دستور داديار جنايى
داديار شعبه دوم دادسراى امور جنايى تهران وقتى عكس هائى از مليكا ديد كه همراه عمه اش از استخر زنانه خارج و به خانه وى رفته اند، آنان را به دادسراى جنايى احضار كرد. اين زن كه نمى دانست خاله مليكا، به فيلمبردارى پنهانى از او و مليكا دست زده است ابتدا منكر حضور برادرزاده اش در خاك ايران شد، اما وقتى عكس ها را ديد، پذيرفت تا چند روز پيش برادرش و مليكا در خانه آنها پنهان بوده اند اما از سرنوشت آنان اطلاعى ندارد.
مادر مليكا كه نگران دختربچه اش است اصرار به رديابى محل پنهان كردن مليكا كرد و داديار جنايى به مأموران اداره ۱۱ پليس آگاهى تهران مأموريت داد تا دست به اقدامات تجسسى زده و با پيدا كردن «مليكا» او را به مادرش بازگردانند. بدين ترتيب، پليس متخصص در زمينه آدم ربايى وارد عمل شد و با وجود بررسى هاى گسترده نتوانست گره كور اين پرونده را باز كند و بن بست ديگرى پيش روى تيم تحقيق قرار گرفت.

نامه اى براى رئيس قوه قضائيه
مادر «مليكا» كه مى ديد هيچ پيشرفتى در بازگردانده شدن دختربچه اش به وى نشده است در نامه اى به رئيس قوه قضائيه، آيت الله شاهرودى را در جريان جزئيات پرونده قرار داد. در اين نامه كه به همراه مدارك قضات ايران و آلمان و دستور آنان براى سپرده شدن حضانت مليكا به مادرش بود، زن جوان خواستار دستور ويژه بالاترين مقام قضائى ايران در بازپس گيرى دخترش و اجازه انتقال وى به آلمان كه مقيم آنجا هستند شد.

دستور ويژه رئيس قوه قضائيه
آيت الله شاهرودى پس از مطالعه نامه مادر مليكا و مدارك دادگاه ايران و آلمان دستور بررسى ويژه پرونده را صادر كرد و خسرو حكيمى مستشار ديوانعالى كشور در مقام مديركل دبيرخانه قوه قضائيه دستور قضائى آيت الله شاهرودى را در اختيار رئيس حوزه نظارت قضائى ويژه قوه قضائيه قرار داد.
بنا به گزارش رسيده، دستور رئيس قوه قضائيه براى اقدام به سرپرست دادسراى امور جنايى تهران ارسال شده است و تيم تحقيق اقدامات تازه اى را آغاز كرده اند.

اعدام براى۲جوان هوسران
دو مرد متجاوز كه با ربودن دختر جوانى در شرق پايتخت، به وى تجاوز كرده بودند، به اعدام محكوم شدند. دختر جوان وقتى چهار پسر را داخل خودروى سوارى ديد، با تصور اينكه همگى مسافر هستند، پاى در دام هوسرانى هاى آنان گذاشت.
بنا به اين گزارش، زمستان سال ۸۴ با طرح شكايتى از سوى دختر جوانى كه ادعا مى كرد از سوى گروهى جوان ربوده شده و با كشانده شدن به خانه اى در بخشهاى حاشيه اى جنوب پايتخت تحت تجاوز قرار گرفت پرونده اى جهت شناسائى عاملان اين واقعه گشوده شد. اين دختر كه با گريه روبروى مأموران پليس ايستاده بود، با حالتى وحشتزده و آشفته گفت: «در بلوار ابوذر براى اينكه جايى بروم، در كنار خيابان ايستاده بودم، وقتى خودروى سوارى بوق زد، با وجود اينكه به جز راننده در داخل آن سه پسر جوان ديگر نشسته بودند، تصورم بر اين شد كه آنان مسافر هستند. وقتى راننده مسيرم را شنيد، ترمز كرد و من سوار شدم، هنوز دقايقى نگذشته بود كه يكى از پسران به من حمله كرد و سرم را داخل صندلى ها برد، احساس كردم نوك تيز چاقويى به پهلويم فرو مى رود، به التماس افتادم. همگى تهديدم كردند كه مقاومت نكنم و يكى از آنان با گفتن اينكه اگر سر و صدا نكنم، كارى با من نخواهند داشت، خواست آرام شوم، خودرو با سرعت در حركت بود، احساس كردم در حال خارج شدن از تهران هستيم، زيرچشمى اطراف را نگاه كردم، آنان در مورد جايى كه قرار بود من را ببرند، هيچ حرفى نمى زدند و مشخص بود با نقشه قبلى من را سوار خودرو كرده اند.»
دختر جوان ادامه داد: «چند بارى كه سرم را از داخل صندلى ها بلند كردند، پى بردم در جاده خاوران هستيم، تا اينكه سرعت خودرو را كم كردند و از جاده اصلى به سمت چپ پيچيدند، گريه مى كردم، پيشنهاد دادم هرچه پول و طلا دارم، بردارند، حتى قول دادم شكايتى نكنم، اما آنان اعتنايى به التماسهايم نداشتند تا اينكه داخل خانه اى، خودرو را متوقف كردند. درحالى كه دهانم را با دو دست چسبيده بودند و چاقو را به پهلويم فشار مى دادند، از خودرو پياده ام كردند، خيلى ترسيده بودم. آنان خنده هاى شيطانى مى كردند و من را داخل اتاقى بردند. خيلى تلاش كردم تا قربانى هوسرانى هايشان نباشم، اما با كتك هائى كه خوردم، بى رمق و بى هوش شدم.»
وى با بغض افزود: «انگار دنيا بر سرم خراب شده بود، همه بدنم درد مى كرد، هنوز مى توانيد كبودى هاى كتك هائى را كه خورده ام، در بدنم ببينيد، آنان وقتى ديدند گريه مى كنم، خواستند براى حفظ آبرويم سكوت كنم. حرفهاى عجيب و غريبى مى زدند و اينكه خيلى زود همه اين اتفاقات را فراموش خواهم كرد، لحن گفتارشان آرام شده بود، ديدم چاره اى ندارم جز اينكه وانمود كنم با اين سرنوشت كنار خواهم آمد. آنان اين بار من را وقتى سوار خودرويشان كردند، اجازه دادند راحت باشم، تصور مى كردند از ترس آبرويم شكايت نخواهم كرد، از همان مسير قيامدشت كه من را از تهران خارج كرده بودند، به درخواست من نزديك خانه مان رساندند و پا به فرار گذاشتند.» مأموران پليس كه با سرنوشت هولناك دختر جوان روبرو شده بودند، با راهنمايى هاى وى به رديابى خلوتگاه چهار جوان شيطان صفت پرداختند و توانستند يكى از عاملان اصلى اين تجاوز سياه را كه راننده خودرو و صاحبخانه بود، بازداشت كنند. سه مسافرنماى ديگر نيز از سوى پليس به دام افتادند و با وجود انكار و سكوت وقتى با دختر جوان مواجهه داده شدند، چاره اى جز اعتراف نديدند.

در دادگاه
پرونده اين جنايت سياه با توجه به شاخه قضائى متناسب با جرم با صدور رأى عدم صلاحيت در اختيار شعبه ۷۶ دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت و ۵ قاضى مأمور رسيدگى ويژه به آن شدند. وقتى چهار شرور هوسران در حضور طعمه خود روبروى پنج قاضى قرار گرفتند، پس از اينكه از زبان دختر جوان شنيدند چه سرنوشتى براى او رقم زده اند، پشت تريبون دفاع ايستادند، اما حرفى براى گفتن نداشتند. راننده خودرو و دو تن ديگر از سرنشينان آن در برابر هيأت قضائى جزئيات تجاوز به دختر جوان را به گردن گرفتند و خواستار عفو و بخشش شدند. يكى ديگر از پسران با پذيرفتن اينكه همراه دوستانش بود، ادعا كرد هيچ دخالتى در تجاوز به دختر جوان نداشته است. بنا به گزارش رسيده، پنج قاضى بعد از گناهكار شناختن سه تن از متهمان، دو تن از آنان را به اعدام محكوم كرد. پرونده يكى ديگر را به خاطر اينكه دختران ديگرى نيز از وى شكايت كرده اند، مفتوح نگه داشته و ادعاى بى گناهى چهارمين متهم در عدم تجاوز به دختر جوان را پذيرفت.

ردپاى يك زن
در قتل مرموز ۲مرد آشنا
ردپاى يك زن در قتل و مرگ مرموز دو مرد آشنا، از سوى قضات دادگاه كيفرى استان تهران تحت بررسى ويژه قرار خواهد گرفت. اين زن پس از مرگ مرموز همسرش و به قتل رسيدن همزمان خواهرزاده وى ادعاهايى را پيش روى تيم تحقيق قرار داد و پرده از كينه اى پنهان برداشت.
بنا به اين گزارش؛ روز ۲۸ مهرماه سال ۸۲ در بيابان هاى دوراهى برغان آغشت، كرج جسد پسرجوانى پيدا شد كه بسيارى از اندام هاى وى توسط حيوانات خورده شده بود و علت مرگ با وجود معاينات پزشك جنايى در هاله اى از ابهام ماند. وقتى مأموران براى به دست آوردن هويت اين پسر جوان به تجسس پرداختند پى بردند ۱۷ روز پيش، پدر جوان ۲۳ ساله اى به نام «مجيد قاسميان» در مراجعه به پليس ادعا كرده است پسرش از صبح روز ۱۱ مهرماه سال ۸۲ خانه شان را ترك كرده و ديگر بازنگشته است. با مشخصاتى كه اين مرد در اختيار پليس قرار داده بود، آنان دريافتند «مجيد» همان پسر جوانى است كه در بيابان هاى دوراهى برغان پيدا شده است. بدين ترتيب، تيم ويژه اى از كارآگاهان جنايى براى پرده برداشتن از سرنوشت تلخ پسر جوان وارد عمل شدند و پس از بررسى هاى شاخه هاى گمراه كننده بسيارى به رابطه صميمى وى با خانواده دايى اش برخوردند. اين تجسس ها نشان داد كه دايى «مجيد» كه على شوندى نام دارد همان روز ناپديد شدن خواهرزاده اش وقتى نزد همسرش بود دچار ناراحتى قلبى شده است و على رغم انتقال به درمانگاه روى تخت معاينه جان باخته است.
زن دايى «مجيد» كه تنها سرنخ براى به دست آمدن رابطه قتل اين پسر و مرگ مرموز دايى اش بود، تحت تحقيق قرار گرفت و ادعا كرد هيچ اطلاعى از قتل «مجيد» نداشته است و همسرش وقتى در خانه بود ابتدا حالش به هم خورده است سپس دچار ايست قلبى شده است. با وجود اينكه پزشكى قانونى نيز مرگ «على» را سكته اعلام كرده بود، تيم تحقيق به اطلاعاتى دست يافتند كه نشان مى دهد «مجى» با وجود رفت و آمد به خانه دائى اش با آنان اختلاف شديدى داشت. اين زن با وجود سكوت در برابر فرضيه هاى پليس وقتى پى برد كه اختلاف بين او خواهرزاده همسرش ازسويى و كينه شوهرش نسبت به مجيد، از سوى ديگر فاش شده است پرده از جزئيات كينه خونين بين دايى و خواهرزاده برداشت. زن دايى قربانى گفت: «مجيد» مدتى پيش از خواهرم خواستگارى كرد، به خاطر برخى از خصويات اخلاقى اين پسر كه من با آن آشنا بودم، خانواده ام با اعتراضات من او را به دامادى نگرفتند، از آن به بعد «مجيد» به مزاحمت هائى براى خواهرم و خانواده ام پرداخت كه مجبور شدم خودم وارد عمل شوم و از او بخواهم دست از سر خواهرم بردارد.
از اينجا بود كه بين من و «مجيد» اختلاف به وجود آمد و پنهان كارى ام از «على» باعث شد تا او نسبت به خواهرزاده اش در ارتباط با من سوءظن پيدا كند، من نيز بارها از «مجيد» بدى گفتم تا اينكه همسرم پيشنهاد داد به همراه «مجيد» به نوشهر برويم.
وى افزود: «در آنجا من كه موقعيت را مناسب مى ديدم شوهرم را تحريك كردم تا با ريختن سم در غذاى «مجيد» او را به قتل برسانيم، على مخالفت كرد تا اينكه به خانه مان برگشتيم و شوهرم همراه من به كرج رفته و چاقويى براى قتل خواهرزاده اش خريد.» او نزد من گفت: «مجيد» را خواهد كشت و در بيابان پشت خانه مان دفن خواهد كرد، راضى به اين كار بودم چون مى ديدم اين پسر از فاميل بودن سوءاستفاده مى كند و مزاحم زندگى مان است. روز جنايت كه جمعه بود ساعت ۱۱ و ۳۰ دقيقه ظهر «على» من را به پارك چمران كرج برد و خواست در آنجا تفريح كنم، من را تنها گذاشت و رفت. مى دانستم سراغ خواهرزاده اش رفته است و مى خواهد بلايى بر سرش بياورد، ساعت ۳ ظهر بود كه برگشت حالش خوب نبود و دستش خون آلود بود. زن جوان گفت: نيازى نبود بپرسم چه اتفاقى افتاده است، شوهرم گفت كار تمام شده است و سريع به خانه رفتيم، در آنجا بود كه بى هوش روى زمين افتاد، او را به درمانگاه رسانديم و اعلام كردند به خاطر سكته از پاى درآمده است، در مجلس ختم شوهرم چيزهايى از ناپديد شدن مجيد شنيدم اما خودم را بى خبر نشان دادم. وقتى اين زن همه جزئيات كينه پنهان بين دايى و خواهرزاده را فاش كرد، بازپرس پرونده به خاطر مرگ عامل قتل «مجيد» قرار منع تعقيب صادر كرد و براى زن دايى وى به اتهام معاونت در قتل با ترغيب، تحريك و مساعدت با قاتل قرار مجرميت صادر كرد. در حالى كه قضات ديوانعالى كشور رسيدگى به اتهام اين زن را در صلاحيت دادگاه كيفرى استان تهران مى دانستند خانواده قربانى جنايت با طرح شكايتى ادعا كردند كه زن جوان در قتل «مجيد» و شوهرش دست داشته است و سناريوى هولناكى را طراحى كرده به گونه اى كه توانسته خود را در اصل جنايات بى گناه نشان دهد.
با اين ادعا و دلايلى كه ردپايى از زن جوان را مى توانست در قتل و مرگ مرموز دو مرد آشنا پررنگ تر كند، در بخشى از رسيدگى، قاضى دادگاه عمومى به تحقيق از زن جوان پرداخت و در همان روز وى را در دخالت مستقيم در قتل «مجيد» و مرگ شوهرش بى گناه شناخت. بنا به گزارش رسيده، قاضى پس از اين نوسانات قضائى در پرونده كينه دايى و خواهرزاده قرار است زن جوان را به اتهام معاونت در قتل تحت بررسى ويژه قرار دهد.

۷۲ ساعت اسارت جوان ايرانى در يونان
ادعاهاى مطرح شده از سوى يك مرد درباره ماجراى ربوده شدن پسرش در كشور يونان، پليس جنايى تهران را در برابر يك پرونده جنجالى قرار داد.
تحقيقات مأموران آگاهى درباره اين ماجرا در حالى ادامه دارد كه تاكنون دو تن از نزديكان ربايندگان پسر جوان در تهران بازداشت شده اند. در همين راستا متهمان بازداشت شده با رد ادعاى همدستى در آدم ربايى، خود را در اين ماجرا بى گناه مى دانند.
بررسى هاى پليسى در اين باره از اواخر اسفند ماه سال ۸۴ به دنبال مراجعه مردى به اداره آگاهى و ارائه شكايتى عليه يك گروه از قاچاقچيان انسان آغاز شد.
وى مدعى شده بود كه پسرش مدتى قبل با هماهنگى هاى قبلى انجام گرفته به تركيه رفت و در آنجا با پرداخت هزار يورو به يك ايرانى مقيم يونان، دو جوان ايرانى را به اين كشور منتقل كرد. در آنجا هم بابت اين انتقال پنهانى هزار يوروى ديگر پرداخت كرد.
اين مرد مى افزايد: ما فكر مى كرديم ديگر همه چيز تمام شده و پسرم مى تواند آزادانه به هرجا كه خواست برود، ولى مرد ايرانى ساكن يونان او را به همراه سه ايرانى ديگر با كمك همدستانش مدت سه روز در زيرزمين خانه اش حبس كرد و طى تماس تلفنى با من خواست براى آزادى اش مبلغى ديگر بپردازم. در همين ارتباط مردى كه خود را برادر رباينده پسرم معرفى مى كرد به من مراجعه كرده و مبلغ يك ميليون و دويست هزار تومان گرفت و آنها پسرم را آزاد كردند.
با توجه به اين اظهارات و نشانى هائى كه اين مرد از برادر رباينده پسر جوان در يونان در اختيار پليس قرار داده بود، مأموران او را رديابى و بازداشت كردند. در تحقيق از اين متهم مشخص شد او مبلغى از پول هاى دريافتى را از طريق يكى از دوستان برادرش براى او فرستاده است. بدين ترتيب آن مرد هم بازداشت شد.
متهمان دستگير شده با رد ادعاى شاكى پرونده گفتند: از ماجراى ربوده شدن پسر جوان ايرانى در يونان بى اطلاع بودند و تنها به درخواست مرد ايرانى ساكن يونان براى گرفتن پول از شاكى پرونده اقدام كرده اند.
با توجه به اين اظهارات متهمان با صدور قرار قانونى تا انجام تحقيقات تكميلى در اختيار پليس آگاهى قرار گرفتند.

نقشه شوم چوپان براى دختر دانش آموز
چوپان جوانى كه دختر ۷ ساله اى را قربانى هوس هاى شوم خود كرده بود از سوى پليس رديابى و بازداشت شد.
رديابى هاى مأموران ازظهر روز ۲۳ اسفندماه سال گذشته در پى ناپديد شدن دختر ۷ ساله اى به نام سحر در روستاى نودهك از توابع شهرستان نكا آغاز شد.
بنا به اين گزارش، بعد از ظهر روز سه شنبه ۲۳ اسفند ماه زوج جوانى هراسان با مراجعه به نيروى انتظامى شهرستان نكا اعلام كردند امروز ظهر وقتى دختر ۷ ساله مان از مدرسه به روستا بازمى گشت به طور مرموزى ناپديد شده است.
همزمان با مخابره ناپديد شدن دختر ۷ ساله به تمامى پاسگاه ها تعدادى از اهالى روستا كه جست وجوهاى خود را براى پيدان كردن او آغاز كرده بودند پيكر بى جان او را در حالى كه كتانى سفيدرنگى به پا داشت و در كنار زمين هاى كشاورزى روستاى چمان افتاده بود پيدا كردند.
با اعلام خبر كشف جسد دختر دانش آموز بلافاصله اكيپى از مأموران به محل اعزام و تحقيقات خود را آغاز كردند.
در بررسى جسد دختربچه و آثار به جا مانده در محل مشخص شد دختر دانش آموز هنگام بازگشت به روستا توسط عامل جنايت به داخل مزرعه كشانده شده و با گره زدن مقنعه به دور گردنش به قتل رسيده است.
با انتقال جسد دختربچه به پزشكى قانونى مأموران رديابى هاى خود را براى دستگيرى عامل جنايت آغاز كرده و در نخستين اقدام چوپان جوانى را كه در نزديكى محل كشف جسد مشغول چراى گوسفندان بود دستگير كردند.
چوپان جوان در بازجوئى هاى نخست منكر هرگونه اطلاعى از نحوه قتل دختر دانش آموز شد ولى در ادامه بازجوئى ها وقتى پى برد پليس او را تنها عامل اين جنايت مى شناسد لب به اعتراف گشود.
وى به مأموران گفت: من گوسفندان را براى چرا داخل زمين هاى صاحب كارم در روستاى چمان مى بردم و هر روز اين دختر را كه از مدرسه به دامدارى خودشان كه در همان نزديكى بود مى رفت مى ديدم. آن روز وقتى مشغول چراى گوسفندان بودم با ديدن اين دختر يك فكر شيطانى به سرم زد و به بهانه صحبت كردن او را به داخل زمين هاى كشاورزى بردم. از آنجايى كه او و خانواده اش مرا مى شناختند مخالفتى نكرد و همراهم آمد. در يك لحظه به طرف او حمله كردم و پس از تجاوز مقنعه را به دور گردنش گره زدم و محكم كشيدم.
وى ادامه داد: پس از قتل سحر جسدش را در همان جا رها كردم و به نزد گوسفندانم رفتم. ساعتى بعد وقتى يكى از اهالى روستا از آنجا مى گذشت پس از احوالپرسى به او گفتم من يك نفر را كشته ام ولى او با لبخند نگاهم كرد و به تصور اينكه دروغ مى گويم گفت تو كسى را نكشته اى و از آنجا دور شد.
جوان ۱۸ ساله ادامه داد: پس از چند ساعت پدر اين دختر در حالى كه با موتور به دنبال دخترش مى گشت هنگام عبور از آنجا سراغ دخترش را از من گرفت ولى من گفتم از او اطلاعى ندارم و اين در حالى بود كه جسد دخترش در فاصله ۱۰۰ مترى از من روى چمن ها افتاده بود. پس از آن يكى از اهالى روستا جسد سحر را پيدا كرد و به مأموران خبر داد.
به گزارش رسيده با اعترافات تكان دهنده پسر جوان متهم با قرار بازداشت موقت روانه زندان شد و قرار است بزودى در دادگاه ويژه جنايى استان مازندران محاكمه شود.

اعترافات وحشتناك گروگان زن
زن جوانى پس از رهايى از دست ربايندگانش، ماجراى ۱۲ روز اسارت در يك گاودارى در ورامين را فاش كرد.
بنا به اين گزارش روز هشتم فروردين ماه سال جارى مرد جوانى با مراجعه به اداره يازدهم پليس آگاهى تهران آنان را در جريان ماجراى ناپديد شدن دختر ۲۰ ساله اش قرار داد.
وى در شكايت خود ادعا كرد: دخترم كه ساكن اصفهان است روز ششم فروردين ماه سال ۸۵ براى كمك به خواهرش كه در كيانشهر تهران ساكن است، به تهران آمد ولى از آن لحظه به بعد ديگر خبرى از او نداريم.
پليس در جريان تماس تلفنى مشكوكى با خانه خواهر دختر ناپديدى شده قرار گرفت و تحقيقات خود را روى آن متمركز كرد تا اينكه دريافت اين شماره تلفن متعلق به يك گاودارى در منطقه قلعه بلند جوادآباد ورامين است.
مأموران پليس پس از محاصره گاودارى وقتى وارد آنجا شدند، ۲ مرد را ديدند كه قصد تجاوزبه زن جوانى را داشتند.
زن ۲۰ ساله در جريان تحقيقات قضائى گفت: ساعت ۱۴ ظهر روز ششم فروردين ماه، وقتى در ترمينال جنوب از اتوبوس پياده شدم به انتظار آمدن خواهرم ماندم ولى خبرى از او نشد، بنابراين چون نشانى خانه خواهرم را دقيق نمى دانستم يك خودروى مسافركش را به صورت دربست كرايه كردم تا مرا به كيانشهر ببرد. دقايقى بعد از حركت با ديدن اينكه راننده جوان مسير حركت خود را به منطقه ديگرى تغيير داد، نسبت به او اعتراض كردم، اما راننده پاسخ داد بايد در بين راه مسافر ديگرى را سوار كند. من كه خيلى ترسيده بودم خواستم داد و فرياد كنم كه با تهديد او مجبور به سكوت شدم. راننده مرا به خانه زن جوانى در ورامين برده و به او تحويل داد.
اين زن پس از دو روز حبس كردنم در يك اتاق، مرا به دو پسر جوان در يك گاودارى تحويل داد. پس از آن همان زن جوان هر روز مردهاى غريبه را براى تجاوز به سراغم مى فرستاد تا اينكه يك روز از غفلت آنها استفاده كرده و با خانه خواهرم تماس گرفتم ولى قبل از اينكه بتوانم با آنها حرف بزنم با وارد شدن يكى از مردان غريبه مجبور شدم تلفن را قطع كنم.
وى ادامه داد: مرد جوانى به آن گاودارى رفت و آمد مى كرد كه مى گفتند از بازيگران است و همه به او احترام مى گذاشتند ولى من او را نمى شناختم.
من ۱۲ روز در اين گاودارى زندانى بودم بدون آنكه اجازه تماس با بيرون را داشته باشم.
با توجه به اين اظهارات به دستور داديار پرونده، زن جوان نيز بازداشت شد.

قاتل فاميلى۱۲نفر بازداشت شد
• قاتل در پى اختلاف بر سر مالكين يك باغ به اتفاق دو پسر و كارگر افغانى خود تعدادى از بستگانش را به گلوله بست كه به كشته شدن ۱۲ نفر انجاميد
مردى كه در اقدامى جنايتكارانه، ۱۲ نفر از بستگانش را به قتل رسانده و ۵ نفر ديگر از آنان را مجروح كرده بود پس از ۵۰ روز فرار توسط مأموران آگاهى فارس در كوه هاى جنگلى فيروزآباد دستگير شد.
اين مرد به دنبال اختلافات خانوادگى با خواهر و برادرانش بر سر مالكيت باغ بعدازظهر روز ۵ اسفند ۸۴ به اتفاق پسران ۲۰ و ۱۶ ساله اش و همچنين كارگر افغان شاغل در باغش به طرف تعدادى از بستگانش كه در يك مهمانى در باغ برادرش جمع شده بودند رفته و با اسلحه كلاشينكف به سوى آنان تيراندازى كرد.
در جريان اين تيراندازى، ۱۱ نفر از بستگان وى در دم جان باخته و ۶ نفر از آنان مجروح شدند كه يكى از مجروحين به نام مليكا محمدى، نوزاد ۵ماهه پس از چندروز بسترى شدن در بيمارستان به دليل شدت جراحات وارده، جان خود را از دست داد.
در ساعات اوليه وقوع جرم، پسران متهم پرونده به همراه كارگر افغان توسط مأموران دستگير شده و ۲ قبضه اسلحه كلت كمرى و يك قبضه سلاح كلاشينكف از آنان به دست آمد.
به گزارش رسيده پس از انجام چند عمليات، محل اختفاى متهم شناسايى شد و مأموران در پوشش عشاير منطقه، وارد مخفيگاه وى واقع در منطقه كوهستانى و جنگلى مهكويه از توابع بخش ميمند فيروزآباد شده و ساعت ۲۱ شامگاه روز جمعه ۲۵ فروردين موفق به دستگيرى متهم شدند.
با دستگيرى على محمد افسانه، متهم اصلى پرونده قتل عام خانوادگى در جهرم، با حضور بازپرس ويژه پرونده مرحله تفهيم اتهام به وى صورت گرفته و مراحل بازپرسى و تحقيقات نيز از اولين ساعات دستگيرى وى آغاز شد.
عبدالنبى نجيبى معاون قضائى دادگسترى فارس گفت: عليرغم اينكه، متهم انگيزه اصلى خود در ارتكاب قتل را وجود اختلافات خانوادگى بر سر ملك و زمين و باغ معرفى مى كند اما هيچ پرونده اى مبنى بر شكايت و دادخواهى وى در دادگسترى وجود ندارد و اين فرد هيچگاه، دادخواستى در اين زمينه ارائه نداده و به راهكارهاى قانونى حل موضوع متوسل نشده است.
اين فرد در سال ۶۳ با يك افغان درگير مى شود و علت درگيرى نيز در پرونده، شكست پاى يك الاغ توسط فرد افغان عنوان شده است كه در جريان اين نزاع، فرد تبعه افغانستان كشته مى شود و در آن زمان، على محمد افسانه تا مرحله يك قدمى اعدام نيز پيش مى رود اما در آخرين لحظات، رضايت اولياى دم را با پرداخت مبالغى جلب كرده و بعد از تحمل ۲ سال حبس از زندان آزاد مى شود.
اين متهم ۵۲ساله پس از دستگيرى در خصوص نحوه ارتكاب جرم و ريشه اختلافات خانوادگى با برخى از مقتولين مى گويد: ما صاحب ۴۰ هكتار زمين پدرى بوديم در زمين هاى اطراف نيز به زراعت ديم مى پرداختيم كه من پس از ۳۰ سال زحمت و تحمل مشقات بسيار، اراضى ديم را با درختكارى به باغ تبديل كرده و باغات خود و برادر و خواهرانم را به ۲۰۰ هكتار گسترش دادم اما هنگامى كه صحبت حساب كتاب و تقسيم باغات به ميان آمد آنها حاضر نشدند حق و حقوق واقعى مرا بپردازند و حدود ۲۰۰ ميليون تومان از حق مرا گرفتند و از آن زمان، طلبكارها به سمت من هجوم آورده و من تحت فشار زيادى از طرف طلبكارها و كسانى كه ضامن من براى دريافت وام شده بودند قرار گرفتم. اما برادران و خواهرانم هر بار از پرداختن حق و حقوق من طفره مى رفتند و پس از اينكه از حل مشكل از طريق كدخدامنشى نتيجه نگرفتم، در حالى كه تحت تأثير قرص ها و داروهاى اعصاب و روان بودم اقدام به كشتن و مجروح نمودن آنها و فرزندانشان كردم.
وى افزود من آدم بى احساسى نيستم و حتى زمانى كه برادرانم بيمار بودند از آنها با دلسوزى مراقبت مى كردم و الآن هم از كرده خود پشيمانم و مى دانم كه در جمع كشته شدگان، افرادى هم واقعاً بى گناه بودند اما چاره اى نداشتم و فكر مى كنم هر كس ديگرى هم به جاى من بود همين كار را انجام مى داد.
وى در رابطه با نحوه گذران امور زندگى خود پس از ارتكاب جرم و متوارى شدن از شهر گفت: پس از تيراندازى، مقدارى كنسرو و آرد گندم را از داخل باغ برداشتم و اسلحه كلاشينكف را در زير پلى پنهان كردم و به سوى جنگل هاى مهكويه فرار كردم. من منطقه مهكويه را از ۳۰ سال قبل كه دوران سربازى ام را در آن جا گذرانده بودم به خوبى مى شناختم و به دليل كوهستانى بودن و داشتن جنگل هاى انبوه فكر مى كردم كه جاى امنى است. روزها را در داخل جنگل و غار مى گذراندم و پس از تمام شدن غذاى كنسرو شده به خوردن بلوط و ميوه هاى جنگلى روى آوردم و گاهى اوقات هم با آب و آرد، خمير درست مى كردم و آن را بر روى سنگ هاى داغ پهن مى كردم و به عنوان نان مى خوردم.

مردآمريكايى پس ازكشتن دوستش، اوراخورد
به گزارش سايت» نيوز۲۴ «،» آرمين ميوس «مرد ۴۴ ساله آمريكايى پس از به قتل رساندن دوستش ۲۰ كيلوگرم از گوشت او را خورد.
» ميوس «در دادگاه» فرانكفورت «اعتراف كرد: من و او از مدت ها پيش با هم زندگى مى كرديم و او مرگ زيبايى داشت. بنابر تحقيقات انجام شده، او جسد دوستش را در» فريزر «نگهدارى مى كرد و طى يك هفته حدود ۲۰ كيلوگرم از گوشت بدن او را خورد.
اين گزارش حاكى است، اين مرد سال ۲۰۰۴ نيز به اتهام قتل به هشت سال و شش ماه حبس محكوم شده بود كه درنهايت بى گناه شناخته و آزاد شد.
گفتنى است، دادگاه نهايى جهت صدور حكم در مورد اين آدم خوار آمريكايى ماه آينده برگزار مى شود.
احتمال مى رود او به حبس ابد محكوم شود.

راز مرگ يك جوان تهرانى در ساحل درياى خزر
راز مرگ خاموش يك جوان تهرانى در ساحل درياى خزر سه سال در دل پسرخاله اش پنهان بود. اين پسر كه «حسين» نام دارد از اسفند ماه سال ۸۲ به طرز مرموزى ناپديد شد تا اينكه پليس توانست پى به مرگ دريايى وى ببرد.
بنا به اين گزارش، مرداد ماه سال ۸۴ وقتى مادر حسين در مراجعه به شعبه سوم داديارى جنايى ادعا كرد پسرش آخرين بار با پسرخاله و دوستانش در سفر به شمال ديده شده است، به اين ترتيب پسرخاله «حسين» بازداشت شد.
اين پسر كه تا روز ۲۴ فروردين ماه سال جارى سكوت كرده بود، وقتى ديد رد پاى او در ناپديد شدن «حسين» در اختيار تيم تحقيق است لب به اعتراف باز كرد و گفت كه در سال ۸۲ به همراه «حسين» سفرى به آمل داشتيم، داخل ويلايى بوديم. كنار ساحل مواد مخدر به خودمان تزريق كرديم و هر دو دراز كشيديم. وقتى من به حال خود برگشتم، ديدم «حسين» خوابيده و هر كارى كردم بيدار نشد، حتى آب دريا به صورتش زدم، اما خبرى نشد او را رها كرده داخل ويلا رفتم، صبح آن شب وقتى كنار ساحل برگشتم، ديدم «حسين» ديگر نفس نمى كشد. ترسيده بودم، او را با شنا كردن يك ساعته به وسط دريا بردم و آنجا رها كردم، سپس به تهران برگشتم. «

۹ پاكستانى گروگانان قاچاقچيان انسان
قاچاقچيان ايرانى انسان كه مى خواستند ۱۰ پاكستانى را غيرقانونى به تركيه ببرند، گروگانگيرى كردند.
اين گروگانگيران وقتى پول ميليونى به حساب خارجى شان در بانك «موستريونيم» واريز شد، مردان پاكستانى را آزاد كردند.
بنا به اين گزارش، روز ۲۹ اسفند ماه سال ۸۴ يك پاكستانى به دادسراى امور جنايى تهران رفت و ادعا كرد دوستانش گرفتار گروگانگيرى قاچاقچيان انسان شده اند.
اين پاكستانى گفت: «من به همراه ۹ تن از دوستانم به تهران آمديم تا از سوى گروهى قاچاقچى از سمت اروميه به تركيه برويم، وقتى دوستانم همراه قاچاقچيان شدند، آنان را در خانه اى واقع در اروميه زندانى كردند و در ازاى آزادى شان ۱۱ ميليون تومان پول خواستند.»
وى افزود: «وقتى اين ميزان پول به حساب خارجى آنان در بانك» موستريونيم «ريخته شد، دوستانم آزاد شدند و به پاكستان بازگشتند.»
بنا به گزارش رسيده، بازپرس شعبه پنجم دادسراى امور جنايى تهران دستور تحقيقات براى شناسايى اعضاى باند قاچاقچيان انسان در تهران و اروميه را صادر كرده است.

با كشف ششمين جسد در جنوب تهران گفته شد
قتلهاى سريالى خواب را از چشم زنان تهرانى ربوده است
تعداد قربانيان قتل هاى سريالى جنوب تهران با پيدا شدن سه جسد ديگر به ۶ تن رسيد. در حالى كه تجسس هاى پليسى براى كشف راز سه قتل قبلى آغاز شده بود طى سه روز گذشته پيكر بى جان سه زن و دختر جوان ديگر نيز پيدا شد.
پيگيرى هاى پليسى درباره اين جنايات در حالى انجام مى گيرد كه تنها هويت يكى از قربانيان از سوى مأموران مورد شناسايى قرار گرفته و ۵ مقتول ديگر هيچ مدركى براى شناسايى هويتشان به همراه نداشتند.
بر اساس بررسى هاى صورت گرفته فرضيه اى كه پليس را به سمت سريالى بودن جنايات سوق داده، پيدا شدن اغلب اجساد زنان بدون مدارك شناسايى در بيابان هاى حاشيه جنوبى تهران است.
بنابراين گزارش، اجسا ۵ تن از قربانيان حادثه در حالى كه به طور جداگانه از پاى درآمده بودند، در حوالى منطقه كهريزك پيدا شده ولى تنها پيكر يك زن در جاده ورامين كشف شده است.
طبق تحقيقاتى كه مأموران انجام داده اند، تمامى قربانيان سريالى زنانى با حدود سنى ۲۰ تا ۳۰ سال بودند كه دو تاى آنها پس از قتل اجسادشان داخل گونى قرار داده شده بودند.
هنوز پليس جنايى تهران كه مسؤوليت پيگيرى قتل ها را برعهده دارد نتوانسته است محل وقوع جنايت ها را شناسايى كند. به همين دليل رسيدن به اين سرنخ كه عامل يا عاملان جنايت ها قربانيان خود را از كدام منطقه شكار كرده و از پاى درمى آورند، با بن بست تحقيقاتى روبرو شده است.
مأموران اميدوارند كه در جريان تحقيقات و معاينات تخصصى كه پزشكان قانونى انجام مى دهند، راز قتل ها فاش شود. بررسى هاى نخستين پليس حكايت از آن دارد كه تعدادى از زن هاى جوان با فشرده شدن جسم رشته مانندى به دور گلويشان از پاى درآمده اند به طورى كه آثار كبودى در ناحيه گردن بعضى از اجساد ديده مى شود.
پليس احتمال مى دهد كه عاملان جنايت پس از انتخاب طعمه هاى خود و كشاندن آنها به نقاط خلوتى، ابتدا اموال آنان را به سرقت مى برند و سپس شكار خود را از پاى درمى آورند. آنها حتى اگر مدارك شناسايى همراه قربانيان خود باشد را از بين مى برند. تا شناسايى آنان ديرتر انجام گيرد و تحقيقات پليس در رديابى عامل يا عاملان قتل ها به كندى انجام گيرد.
به گزارش رسيده، جسد يكى از سه زن جوان ساعت ۱۵ و ۲۰ دقيقه ظهر روز ۲۸ فروردين ماه سال جارى در منطقه چرم شهر در جنوب شرقى تهران پيدا شد.
بر اساس تحقيقات انجام گرفته از سوى پليس عاملان جنايت پس از قتل اين زن ۲۸ ساله، نيمى از جسد او را داخل گونى قرار داده بودند ولى به دليل عجله و شتابى كه در هنگام رها كردن جسد داشتند بقيه قسمت هاى بدن جسد خارج از گونى قرار داشت. به دستور بازپرس رسيدگى كننده به پرونده پيكر اين زن جوان براى بررسى هاى تخصصى به پزشكى قانونى انتقال داده شد.
در همين راستا پيكر بى جان يك زن ۳۰ ساله نيز در حالى كه به طور مرموزى از پاى درآمده بود از سوى مأموران كلانترى ۱۷۰ كهريزك پيدا شد. گفته مى شد در قسمت هائى از بدن اين زن جوان نيز آثارى از درگيرى مشاهده شده است، اما در بازرسى از لباس هاى اين زن نيز همانند ساير قربانيان هيچ مدرك شناسايى به دست نيامد.
قربانى ديگرى كه پيكر بى جانش از ميان كانال آب كهريزك بيرون كشيده شد نيز يك دختر بچه ۱۰ ساله است. جسد اين دختر نيز در محدوده كلانترى ۱۷۰ كهريزك پيدا شد و به همين دليل اين فرضيه كه ممكن است ميان دو قربانى جنايت رابطه اى وجود داشته باشد، پليس را به تحقيق در اين زمينه واداشته است. اما اين قربانى نيز هيچ مدرك شناسايى به همراه نداشته و قسمت هائى از بدنش بر اثر برخورد با سنگ هاى كف كانال آب متلاشى شده بود.
به دست آمدن فصل هاى مشترك بسيارى درباره اين قتل ها باعث شده تا اقدامات ويژه پليسى در اين زمينه در دستور كار قرار بگيرد. اين در حاليست كه تاكنون هيچ سرنخى از چگونگى و زمان قتل ها به دست نيامده است.
گفتنى است اجساد سه زن جوان طى يك ماه گذشته در حالى كه همگى به طور مرموزى به قتل رسيده بودند، در بيابان هاى اطراف تهران پيدا شده بود.

پليس اروپا در تعقيب قاتل جوان ايرانى
تحقيقات پليس سوئد و اروپا براى دستگيرى قاتل فرارى پسرجوان ايرانى كه چندى پيش به طرز فجيعى به قتل رسيد آغاز شده است.
اين گزارش حاكى است، چندى پيش مأموران پليس ليندسبرى در شهر اوره برو سوئد با خبر شدند يك جوان ايرانى به نام كاوه زارعى به طرز فجيعى به قتل رسيده است، بلافاصله پليس در محل حاضر و با جسد غرق در خون كاوه روبرو شد، بيش از ۴۰ ضربه چاقو بر بدن كاوه زده شده بود و كارگر جوان او كه بشدت ترسيده بود، در كنار جسد كاوه ايستاده بود، با انتقال جسد به پزشكى قانونى تحقيقات پليس از آرش، جوان ۱۷ ساله آغاز شد.

پسر نوجوان تنها شاهد قتل فجيع كاوه 
آرش در بازجوئى ها گفت: كاوه زارعى پسر جوانى بود كه مديريت يك پيتزا فروشى به نام «فلوگ پاركن» را برعهده داشت، او بسيار خوش اخلاق بود و با كارگرانش رابطه خوبى داشت. شب حادثه حدود ساعت ۱۲ شب بود كه من و كاوه داشتيم به خانه مى رفتيم يك اتومبيل «فورد» قرمز رنگ روبروى مغازه بود، وقتى ما خارج شديم، ماشين روشن شد و چند قدم جلوتر از ما ايستاد، كاوه صندوق كوچكى در دستش بود، ما ابتدا فكر كرديم قصد دارند، صندوق را بدزدند، به همين دليل كاوه سمت ديوار شروع به حركت كرد، دريك لحظه سه مردجوان از ماشين پياده شدند و با چاقو به جان كاوه افتادند، من جلو رفتم تا از كارى كه مى كنند جلوگيرى كنم اما نتوانستم، يكى از آن سه نفر، دست هاى مرا گرفت، هرچه فرياد مى زدم فايده يى نداشت هيچ كس نبود كه به دادم برسد، آنها آنقدر بربدن كاوه ضربه زدند كه ديگر حتى نمى توانست فرياد بزند. كاوه صندوق پول را جلويش گرفت تا بتواند از ضربات جلوگيرى كند يا اگر صندوق را مى خواهند ببرند، اما آنها فقط قصد قتل او را داشتند.
وى ادامه داد: بعد از اينكه كاوه غرق در خون شد و به زمين افتاد مرا رها كردند و پا به فرار گذاشتند آنقدر ترسيده بودم كه نمى دانستم چه بايد بكنم، تنها كارى كه به ذهنم رسيد اين بود كه به اورژانس زنگ بزنم، كمتر از سه دقيقه طول كشيد تا پرستاران اورژانس رسيدند، وقتى كاوه را مورد معاينه قراردادند، اعلام كردند، او در دم جان باخته است.

عكس هاى چهره نگارى شده تنها سرنخ پليس 
پليس با كمك آرش موفق شد عكس چهره نگارى شده هر سه قاتل فرارى را تهيه كند و يك ماه بعد از توزيع عكس بين پليس سراسر اروپا، مأموران ۲ تن از آنها را كه قصد عبور از مرز را داشتند دستگير كردند. در بازجوئى هاى اوليه مشخص شد، هر سه مهاجم عراقى هستند.
يكى از ۲ مهاجم به پليس گفت: قاتل اصلى «اودى» عراقى ۲۳ ساله است كه مشكل شخصى با كاوه داشت. او مدت ها بود كه قصد داشت كاوه را بكشد و هميشه مى گفت: به بدترين شكل ممكن از او انتقام خواهم گرفت. «اودى» فكر مى كرد يكى از چندين دفعه يى كه توسط پليس دستگير شده، كاوه باعث آن بوده و او را به پليس معرفى كرده است. ما هم براى قتل كاوه مقدارى پول از «اودى» گرفته بوديم.
اين مرد ادامه داد: چند روز متوالى در اطراف رستوران كاوه كشيك مى داديم تا از زمان رفت و آمد و خلوتى آن ساعت اطمينان داشته باشيم، چون كاوه دوستان زيادى داشت و هميشه رستورانش شلوغ بود، بالاخره متوجه شديم ساعت ۱۲ شب بهترين زمان است. شب حادثه در برابر رستوران در تاريكى ايستاديم و در نهايت زمانى كه كاوه و دوستش از رستوران خارج شدند، به آنها حمله كرديم و كاوه را با چاقو زديم، البته، تنها ضربات را اودى با عصبانيت و حرص تمام وارد مى كرد.
پس از اعترافات اين ۲ نفر دادگاه جنايى ليند سبرى آنها را به تحمل ۱۰ سال حبس و اخراج از خاك سوئد محكوم كرد و اين حكم در دادگاه تجديد نظر هم تأييد شد.
در حالى كه تحقيقات پليس سوئد براى دستگيرى اودى ادامه دارد، پليس در بررسى پرونده اين شخص متوجه شد او كه عراقى الاصل است، فردى شرور و سابقه دار است كه بيش از ۱۰ بار به اتهام سرقت هاى مسلحانه از بانك و طلا فروشى دستگير و حتى يكبار هم از سوئد اخراج شده اما باز هم به صورت قاچاق وارد خاك سوئد شده و به كارهاى مجرمانه خود ادامه داده است. دادستان «اوره برو» معتقد است اودى در صورت دستگيرى به دليل اعمال مجرمانه و قتل كاوه به حبس ابد محكوم خواهد شد.
پليس سوئد تحقيقات گسترده يى را براى دستگيرى اودى شرور ۲۳ ساله آغاز كرده و اعلام داشته اگر ظرف يك ماه آينده نتواند او را دستگير كند، از مردم كمك خواهد خواست و در نهايت براى دستگيرى او جايزه تعيين مى كند.

پوپك گلدره و پايان روياى شيرين دريا...
«دريا» دختر هنرمند و باهوشى كه با لهجه شيرين شمالى صحبت مى كرد و پدرش را در توفان از دست داده بود، هر وقت دلش مى گرفت و هواى پدرش را مى كرد سر قبر پدرش مى رفت و با او درد دل مى كرد، اين بار آرام و بى صدا خوابيد و هرگز به دلتنگى هاى پدر پاسخ نداد.
پوپك گلدره بازيگر سينما و تلويزيون، عصر روز يكشنبه پس از اينكه هشت ماه در اغما بسر مى برد، درگذشت. بازيگر فيلم «موج مرده» و سريال «روياى شيرين دريا» هشت ماه پيش بر اثر سانحه رانندگى به كما رفته بود.
پوپك گلدره موفق به دريافت تنديس جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن براى فيلم «موج مرده» بود. از جمله كارهاى هنرى او مى توان به بازيگرى در فيلم هاى سيندرلا، آخر بازى، موج مرده، روياى زمين و سريال هاى روياى شيرين دريا، مرواريد سرخ، روح مهربان و سريال نرگس كه بزودى از شبكه سوم پخش مى شود اشاره كرد. نيمروز فقدان اين هنرمند جوان و موفق ايران را به جامعه هنرى وخانواده او تسليت مى گويد.

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   ورزش   • 
•   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •