Nimrooz
Vol. 18, No. 878, April 21, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۸ - جمعه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۵
بازتاب- آوازه
ما و موسيقى نو
*در آخرين روزهاى ماه گذشته (مارس ۲۰۰۶)، شاهد برگزارى كنسرت هائى از موسيقى نو بوديم كه محتواى آنها از پيوند تكنيك مدرن غربى با سنت هاى موسيقائى شرق پديد آمده است.
در اين كنسرت ها كه از سوى راديو آلمان در شهر كلن تدارك ديده شده بود، عمدتاً آثارى از آهنگسازان جوان و نوگراى غربى كه از عناصر موسيقى شرق ميانه و دور بهره مى گيرند و نيز آفريده هاى شرقيانى كه از تمهيدات موسيقى مدرن غرب استفاده مى كنند، عرضه مى شد. در نگاهى گذرا به فهرست برنامه ها، سنگينى وزنه شرق نمايان بود. بر پيشانى بروشور برنامه ها جمله اى نشسته است كه انگيزه اصلى برنامه گذاران را از توجه ويژه به موسيقى شرق آشكار مى سازد: «پويائى آسيا، چند وجهى است و در عرصه هاى مختلف، غرب را به رقابت مى طلبد. در اقتصاد، سياست، ديپلماسى و فرهنگ. اروپا تاكنون تنها به «اقتصاد» آسيا توجه داشته است!» البته توجه و گرايش به فرهنگ و به ويژه موسيقى شرق خيلى هم تازگى ندارد. دست كم از نخستين سال هاى قرن بيستم شمارى از آهنگسازان غرب، از سر كنجكاوى، به موسيقى شرق، هند و چين و ايران، نزديك شدند، از هر كدام، عناصرى را گلچين كردند و با موسيقى خود درآميختند. اين گرايش از دهه هاى پايانى قرن بيستم كه موسيقى مدرن، در اروپا جائى براى خود باز كرده، افزايش يافته است.
-در برنامه هاى موسيقى نو در تالار «راديو آلمان» شركت دو گروه اجرائى به ويژه جلب نظر مى كرد. يكى گروه (آنسامبل) هلندى كه آثار آهنگسازان آندونزيائى را با سازهاى «گاملان» عرضه مى كرد و ديگرى يك گروه آلمانى كه پس از سفرى به مغولستان و ايران، به اجراى آثارى مدرن از سرزمين هاى آسياى ميانه مى پرداخت. چيزى هم كه عزم ما را جزم كرد كه به كنسرت موسيقى نو برويم اين بود كه آگاه شديم كه همين گروه آلمانى قطعه اى را نيز از «عليرضا مشايخى»، آهنگساز نوپرداز ايرانى، در برنامه دارد، قطعه اى به نام «Meta-x» براى ويلن، ساكسيفون، پيانو و سازهاى كوبه اى. شنيدن «متاايكس» از مشايخى پس از سال ها كه او را نديده و چيزى از او نشنيده بوديم، عزم استوار او را نشان مى داد براى دستيابى به توان آفرينش هاى «چند فرهنگى». روياروى قرار دادن تكه هاى فى البداهه با رنگ شرقى و تكنيك دقيق و مدرن غربى...
بارى همان روزها مى خواستيم درباره مشايخى و موسيقى او بنويسيم، تعطيلات نوروز نگذاشت و به تأخير افتاد. حالا جبران مافات مى كنيم. به ويژه كه كتاب تازه اى نيز از او به دستمان رسيده است با عنوان «همه آن سال هاى بى خاطره». مجموعه اى كه همه انديشه هاى موسيقائى، فرهنگى، فلسفى و نيمچه فلسفى! او را در خود دارد و مناسبت حرف زدن درباره او را دو چندان مى كند. در آغاز، نگاهى به وضعيت موسيقى مدرن در ايران مى اندازيم و بعد مى رويم بر سر زندگى، هنر و انديشه هاى عليرضا مشايخى كه خوشبختانه استقامت غريبى در توضيح و توجيه نظرات خود و اثبات حقانيت موسيقى مدرن دارد!
*
*موسيقى نو يا پيشرو كه آغاز كارش در ايران به دهه هاى اول و دوم قرن جارى خورشيدى برمى گردد، در سال هاى چهل و پنجاه از نيروى جوان تازه نفسى برخوردار شد و توانست به يارى اين نيرو، دگرگونى هائى را كه در جهان موسيقى روى مى داد، در ايران نيز بازبتاباند. جوانان تازه نفس از راه رسيده طبعاً همه يكسان نمى انديشيدند و پيرو يك مكتب و روش نبودند ولى همه آنها به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد براى پروراندن موسيقى ايران، به سوى تجربه هاى تازه بروند و راه هائى براى جهان فهم ساختن موسيقى ملى پيدا كنند و با اين كار ارزش هاى جوهرى موسيقى را به بيرون از مرزها نيز انتقال دهند. تنى چند از اين تازه نفس ها پا جاى پاى ديگران گذاشتند و به شيوه هاى ناسيوناليستى توجه نشان دادند. تنى چند نيز از روش هاى اميرسيونيستى و اكسپرسيونيستى رايج در اروپا پيروى مى كردند. در اين ميان يكى دو تن دليرى بيشترى به خرج دادند، خطر كردند و به تازه ترين تكنيك هاى موسيقى نويسى معاصر يعنى موسيقى (دوازده تنى دودكامونيك) و الكترونيك روى آوردند. اين كه مى گوئيم خطر كردند از اين روست كه جا انداختن موسيقى مدرن و اولترا مدرن، در جامعه هاى بسته سنتى اگر ناممكن نباشد، سخت دشوار است. موسيقى الكترونيك هنوز در سرزمين هاى مادر با بى توجهى و حتى گاه با طرد و نفى جامعه روبرو مى شود ولى پيروان آن همچنان به زندگى و آفرينش خود ادامه مى دهند و معتقدند كه كار آنها در آينده دور و نزديك جاى در خور خود را در جهان پيدا خواهد كرد.
-عليرضا مشايخى يكى از تازه نفس هاى آن سال هاست كه بايد او را از پيشگامان ثابت قدم اين راه دشوار به شمار آورد.

آشنائى با «مشايخى»
*«عليرضا مشايخى» تحصيلات اوليه خود را در هنرستان عالى موسيقى در تهران آغاز كرده است. استادان ايرانى او عبارت بوده اند از «لطف الله مفخم پايان» در زمينه شناخت موسيقى ايران، «حسين ناصحى» در قلمرو آهنگسازى و «اُفليا كمباجيان» در اموزش پيانو. او پس اين تحصيلات مقدماتى رهسپار وين شد و در آكادمى موسيقى اين شهر، فراگيرى هاى خود را ادامه داد. استادان اتريشى او عبارت بوده اند از: «كارل شيسكه» و «هانس يلينك» از شاگردان «آرنولدشونبرگ» معروف، نظريه پرداز مكتب وين در قلمرو موسيقى دوازده تُنى.
آشنائى مشايخى با «يلينگ» كه در سال هاى بعد به يك دوستى تنگاتنگ انجاميد، راه آينده او را مشخص ساخت. او توانست به يارى استاد در حوزه هاى گونه گون موسيقى معاصر مطالعه كند و انواع مختلف موسيقى مدرن را بشناسد.
مشايخى پس از پايان دادن به تحصيلات خود در آكادمى موسيقى وين به شهر «اوترخت» در هلند رفت كه مهمترين مركز آموزش و تجربه در زمينه موسيقى الكترونيك به شمار مى رود. استاد او پژوهشگر معروف «گوتفريد ميشائيل كونيك»، از پايه گذاران انستيتوى صداشناسى در هلند، بود. مشايخى در جريان مطالعات خود به يك شيوه ويژه تلفيقى دست يافت. تلفيقى ميان الكترونيك، كامپيوتر و موسيقى سنتى. به باور او يافتن يك زبان مشترك ميان مدرنيته و سنت، آنگونه كه مى گويند، ناممكن نيست. آهنگسازان زمان ما بايد دنبال پژوهش و كار جدى بروند و قدرت ابتكار داشته باشند.
*
*مشايخى مى گويد كه با دو گرايش متفاوت به موسيقى مى پردازد، گرايشى به موسيقى مدرن جهانى و گرايشى ديگر به موسيقى پيشرو ايران. او در محدوده هر يك از اين گرايش ها، شيوه هاى مختلفى را به كار مى گيرد. در زمينه موسيقى ملهم از مايه هاى ملى، آفريده هاى او را مى توان به دو گروه تقسيم كرد. گروه اول شامل قطعاتى است كه با حفظ كوك سنتى ولى با استفاده از وسائل الكترونيكى ساخته شده اند. برجسته ترين اين كارها قطعه اى است در چهارگاه و قطعه اى ديگر كه عنوان «از شرق تا غرب» را بر پيشانى دارد. گروه دوم ولى قطعاتى را در بردارد كه در محدوده «گام تعديل شده» ساخته شده است، بدون استفاده از ابزار الكترونيكى. سنفونى شماره پنج و مجموعه هاى پنجگانه براى پيانو از آن جمله اند و اما مشايخى در زمينه موسيقى بين المللى نيز از دو شيوه اصلى پيروى مى كند. نخست شيوه «تمركز گسترده» و ديگرى شيوه اى كه او آن را «نسبى» نام داده است. در شيوه نخست، توجه مدام به تمركز بيان براى آهنگساز اهميت پيدا مى كند و در شيوه دوم، انديشه ها و لايه هاى مختلف صوتى به تناوب اولويت پيدا مى كند. چهار قطعه براى اركستر زهى كه چند سال پيش «لوريس چكناواريان» آن را با اركستر مجلسى لندن رهبرى كرده و قطعه اى به نام «دائمى» كه اركستر مجلسى پانل در ايتاليا به رهبرى فرهاد مشكات آن را به اجرا آورده است به شيوه تمركز گسترده آفريده شده است.
از ساخته و پرداخته هاى مشايخى در شيوه «نسبى» مى توان از «سنفونى تهران» كه پيش از انقلاب اركستر سنفونيك تهران به رهبرى مشكات، نخستين اجراى آن را برعهده داشته ياد كرد و نيز از قطعه «ما باغ هاى نيشابور را هرگز نخواهيم ديد.» با اجراى اركستر مجلسى راديو تلويزيون ملى ايران با رهبرى «ايوو مالك».
-عليرضا مشايخى آفريده هاى ديگرى نيز دارد كه برخى از آنها اخيراً از سوى انتشارات دانشگاه تهران و انتشاراتى هاى هرمس، تلخون، ماهور و چنگ به ضبط درآمده است. از جمله مى توان از شور، شهرزاد، باله بوف كور و موسيقى براى پيانو (در چند ديسك و كاست) ياد كرد. چند آفريده او از جمله سنفونى شماره ،۶ و نيما و.... نيز چند سال پيش در برونمرز، به كوشش و رهبرى منوچهر صهبائى، در مجموعه آثار سنفونيك آهنگسازان معاصر ايران، به بازار فرستاده شده است.
-مشايخى اهل ادبيات و فلسفه نيز هست و توان آن را دارد كه انديشه ها و نظرات خود را بيان و تبيين كند. «به طرف شرق» و «همه آن سال هاى بى خاطره» نمونه هائى است كه خواننده را به انديشه هاى او نزديك مى كند.
*

غفلت و عقب ماندگى
*چيزى كه در نظرات عليرضا مشايخى در مقايسه با همتايان نوگراى او جلب توجه مى كند، اهميتى است كه او براى غناى جوهرى موسيقى ايران قائل است. غنائى كه براى نشان دادن خود از هر قالبى مى تواند استفاده كند. مى گويد «موسيقى ايرانى آن قدر غنى است كه حتى در محدوده گام هاى اعتدال يافته هم، قدرت بيان خود را حفظ مى كند» و مى افزايد: «ما از نظر تاريخى و پيشرفت هاى تكنولوژيكى در مرحله اى هستيم كه ديگر احتياج به فدا كردن هيچ مقدار از «پرده» را نداريم چه برسد به صرفنظر كردن از ربع پرده و ثلث پرده...»!
-به باور «مشايخى» قطعاتى كه او در شيوه هاى تلفيقى ساخته در واقع پاسخى است به همه پرسش هائى كه در مورد آهنگسازى مدرن در جامعه موسيقى ايران مطرح شده است. او مى گويد آهنگسازى نيمى از كار آهنگساز است. نيم ديگر آن «مكاشفه» است. مشايخى كسانى را كه همچنان با نوگرائى در موسيقى ايران مخالفت مى ورزند مورد انتقاد قرار مى دهد و مى گويد كه از به كارگيرى عنوان «موسيقى نو» حداقل ششصد سال مى گذرد و در اين دوران بلند، جنبش هاى بزرگى به وجود آمده و در واقع خود نوگرائى و نوانديشى، خود به يك سنت تاريخى و جهانى تبديل شده است ولى ما هنوز بر سر ضرورت آن جر و بحث مى كنيم. «ما اگر به آنچه داشته ايم نمى خواستيم چيزى بيفزائيم، الان همان آدم هاى غازنشين اوليه بوديم... تقريباً تمام آهنگسازان بزرگى كه شما مى شناسيد، در زمان خود نوگرا بوده اند.»
-در نظر مشايخى، موسيقى يك پاى در علم و پائى ديگر در هنر دارد. «علم را بايد داشت تا بتوان هنر را به جلوه واداشت!... جامعه ما هزار سال از موسيقى علمى عقب مانده است. در دنيا يك هنرى به نام موسيقى در هزار و صد سال پيش برپايه علوم، فرم گرفته و بين المللى شده است. ولى ما در برابر آن غفلت ورزيده ايم. در حالى كه با همين فرم ها و روش هاى علمى مى شد- و مى شود- با موسيقى سنتى خودمان نيز برخورد كنيم.»
*
*مشايخى، حودد ده ماه پيش، در گفتگوئى ديگر با روزنامه ايران چاپ تهران، بر «غفلت»هائى كه جامعه ما در برابر موسيقى نو مرتكب شده- و مى شود- روشن تر اشاره كرده است:
-«بيشتر توان سازمان هاى موسيقى ايران دست كم در نيم سده اى كه من شاهد آن بوده ام، به گونه اى غير قابل باور، بى خبر و بى علاقه به روند تكامل موسيقى بين المللى، مصروف موسيقى غير جدى، غير علمى و عامه پسند شده است.» ‎/ «ميانگين فعاليت هاى (علمى موسيقائى) ما به تحقيق از مدارس كوچك موسيقى در كشورهاى اروپائى هم كمتر و ناچيزتر است!»‎/ افرادى كه راه اندازى اركستر سنفونيك تهران را سبب لطمه خوردن به موسيقى ايرانى مى دانند، كسانى هستند كه از «ساخته شدن جاده هاى آسفالت، اتومبيل هاى نو، بيمارستان هاى مدرن، ترابرى هوائى و آموزش فيزيك هسته اى و... احساس نگرانى و بيزارى نمى كنند.» ولى با كار نو در زمينه موسيقى مخالفت مى ورزند.‎/ «وقتى استادانى وجود دارند كه نمى توانند يا نمى خواهند، موسيقى معاصر را معرفى كنند، وقتى كه دغدغه خاطر استادان دانشگاه ها، موسيقى مطربى و روحوضى باشد، وقتى راديو و تلويزيون فاقد برنامه هاى آموزشى باشد، آنگاه كار هنرجويان مشتاق بسيار دشوار خواهد شد»‎/ «هنگامى كه در جدى ترين مطبوعات موسيقى ايران، موسيقى الكترونيك به موسيقى تفننى اروپائى كه از سازهاى الكترونيك استفاده مى كنند، خلاصه مى شود، مى توان پرسيد كه پى كى و كجا قرار است بدانيم كه واقعاً موسيقى الكترونيك چيست؟»‎/ «من قوياً بر اين باورم كه نبايد تنها يك نوع خاص از موسيقى معرفى و تبليغ شود... زمانى ما به تكامل و رشد واقعى دست خواهيم يافت كه تمامى شاخه ها و گونه هاى موسيقى مجالى براى عرضه و معرفى بيابند...»
-با همه اين حرف ها، عليرضا مشايخى در همين فضاى تنگ و با همين امكانات موجود، به كار آفرينش و پژوهش خود ادامه مى دهد. مى گويد: «حافظ ها و نيماها نيز در چنين شرايط نامناسبى قد برافراشتند. پس نااميد نبايد بود... اگر نياز به دريافت حقيقت از راه هنر، در جوانان بيدار شود، آنان راه خود را پيدا خواهند كرد...»
-عليرضا مشايخى علاوه بر رهبرى گاه به گاه اركستر سنفونيك تهران، «گروه موسيقى تهران» را بنياد كرده و دو «بى ينال» آهنگسازى و نوازندگى موسيقى نو را با شركت هنرمندان جوان ايرانى برگزار كرده است. او همچنان در تلاش و تكاپوست بى آن كه به اين پرسش انديشه كند كه آيا كوشش هاى او در شرايط موجود راه به جائى مى برد؟
*

از ميان حرف ها
*و اما نگاهى هم بيندازيم به «سال هاى بى خاطره» مشايخى كه گمان مى كنيم آخرين انديشه هاى نوشته شده اش باشد و يا نوشته هائى كه به انديشه خودش و ما تلنگرى مى زند كه به كار بيفتد! نمى دانيم چرا عنوان كتاب را گذاشته است «سال هاى بى خاطره»، حال ان كه انبوه خاطره هاى ريز و درشت در آن به هم تنيده شده است. تداعى ها، او را- و ما را- از جائى به جائى و از انديشه اى به انديشه ديگر مى برد. در نخستين صفحه از «يادداشت» سخن به ميان مى آيد. يادداشت هائى كه براى يك مخاطب نامشخص نوشته مى شود: «.... براى تو مى نويسم اما تصورّم از تو هيچوقت دقيق نيست. شايد هم تو عوض مى شوى. نمى دانم من تو را گيج كرده ام تا تو مرا. مى گويند حرف هائى را كه نمى توانيم به زبان بياوريم، تبديل به موسيقى مى كنيم. لابد عكس آن هم درست است... يك چيزهائى هست كه نمى شود به موسيقى گفت. مى خواهم آنها را بنويسم...»
-مشايخى در همان آغاز يادداشت ها، خودش را مى شناساند: «فلسفه را دوست داشته ام و نفهميده ام!» در سراسر يادداشت ها، علاقه پر شور به فلسفه خودش را نشان مى دهد. در مورد فهم آن كسى بايد نظر بدهد كه بيش از ما فلسفه بداند! ولى به هر حال بسيارى از حرف ها و انديشه هاى فلسفى و شبه فلسفى مشايخى شيرين و برانگيزاننده است. نكته هاى ناگفته در آنها كم نيست. ساده ترين آنها حتى، تلنگرى به ذهن، براى فعال شدن مى زند.
شايد او با نوشته هايش آسان تر بتواند در جامعه ادبيات زده روشنفكرى ايران جا باز كند تا با موسيقى الكترونيكى اش. خودش هم به يقين مى داند كه مى گويد با نوشتن به نوعى نياز پاسخ مى دهد كه ريشه اش را نمى فهمد! حرف را كوتاه كنيم تا فرصتى براى گشت و گذارى كوتاه در يادداشت هاى «سال هاى بى خاطره» داشته باشيم:
*
*«... سقراط حق داشت خسته باشد و افلاطون حق داشت يك بار به جاى مباحثه، گريه كند! او مى دانست تمدن چه به بار خواهد آورد و مى دانست بر مردم هيروشيما چه خواهد گذشت. او مى دانست، تمدن از بدن سرد سقراط شروع مى شود و به تلى از خاكستر در هيروشيما پايان مى يابد...»!
*«... من در قبال شكنجه گر تسليم هستم... در چنين شرايطى (زير شكنجه) اگر آدم شروع به خواندن بندهاى اعلاميه جهانى حقوق بشر بكند.... غم انگيز و در عين حال بسيار خنده دار است...»
*«... شنيدم ابن سينا به شاگردانش گفته بود نگران عرض زندگى باشند نه طول آن... اما... چگونه در عرض زندگى كنيم؟ در اين جستجوها بودم كه «ژيد و كامو» را يافتم. ولى تا يافتن كامل پاسخ، راه درازى در پيش بود و هنوز هم هست!... بعد مكاشفه جذابى برايم پيش آمد. (ديدم) زمان در لايه هاى مختلف يك نوع جريان ندارد. تصميم گرفتم زندگى را در لايه هاى گوناگون زندگى كنم!... موسيقى در اين زمينه خيلى به من كمك كرد... اين چنين بود كه به فرا ايكس Meta-x)- اثرى كه در گروهمائى موسيقى نو در كلن به اجرا درآمد.) رسيدم و اين چنين بود كه خود را زير چتر الهامى از ابن سينا يافتم...»!
*«... در مسكو،.... در كنگره آهنگسازان... وقتى «اميروف» خواست از اهميت ريشه هاى ملى در موسيقى دادسخن بدهد... گفتم ريشه ملى داشتن موضوع بحث نيست، چگونگى برخورد با آن ريشه ها بايد مورد بحث باشد. بار توك را از ياد نبريم!...»
*«... يكى از همين «ماركسيست هاى كتابخانه اى»... مى گفت براى حفظ انقلاب طبقه كارگر، يك يا دو ميليون كشته نقشى بازى نمى كند. فكر كردم چنگيز، تيمور، استالين، هيتلر و ترومن هم همينگونه فكر مى كردند. احتمالاً پل پت هم در كتابخانه به نتايج درخشانى رسيده بود كه جان دو سه ميليون نفر را گرفت...»!
*«... در ايران دست كم در ارتباط با موسيقى و در مقايسه با اروپا هزار سال است كه تاريخ را تعطيل كرده اند تا فكر نكنند! واى به حال تاريخ مردمانى كه فكر نمى كنند...»
*«... به همكارم گفتم مى توان «او» را نگاه كرد و موسيقى را نقاشى كرد!....»
*«... واقعاً در ايران اگر از عقب ماندگى خسته شويد، جرم بزرگى است... انواع و اقسام فضيلت ها را از عقب ماندگى ساخته اند!...»*
Butilpa@aol.com

*عليرضا مشايخى، همه آن سال هاى بى خاطره، نشر آرويچ، تهران ۱۳۸۳.

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   ورزش   • 
•   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •