Nimrooz
Vol. 18, No. 878, April 21, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۸ - جمعه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۵
تهران داغ داغ داغ على مستعلى زاده- تهران
وحشت حمله آمريكا حزب الهى را به فكر انداخته است
خانواده هائى كه به فكر انتقال به مكه افتاده اند
دعوا بر سر پورسانتاژ قراردادهاى تلفن همراه بالا گرفته است
دو تن از مديران وزارت اطلاعات و سرداران سپاه دستگير شده اند
دلالى كه همزمان با سفر كوفى عنان جيب حضرات را زد
لو رفتن حواله بانكى شريعتمدارى و كلك وى براى خنثى كردن آن
در حالى كه ميليارد ها در دست حضرات جا به جا ميشود وضعيت زلزله زدگان را بخوانيد
هشت ميليون كودك ايرانى محروم از مدرسه و تحصيل
تهران چنان داغ شده است كه دارد از داغيش دست و بال آخوندها ميسوزد و كم مانده است كه عمامه از سر بردارند و با غلط كردم غلط كردم از ميدان بگريزند. اما قشنگتر از حال آخوندها كه به هر حال فكرى براى خود كرده اند، داستان اين بچه حزب الهى هاست كه از تصور ان كه جنگى شود مانند جنگ هشت ساله و همه كارها به دستشان بيفتد و حساب و كتابى نباشد و هر كار ميخواهند بكنند، دارند با دمشان پسته ميشكنند، فقط حال مردم عادى است كه با نگرانى و وحشت توام است و كارى از دستشان ساخته نيست. فقط همين است كه همه به فكر افتاده اند كه هر چه دارند به هر قيمت بفروشند و طلائى بخرند كه فكر ميكنند بيشتر از هر چيزى به دردشان ميخورد. حتى بعضى ها به فكر فروش خانه هايشان افتاده اند. به اين خيال كه اگر اوضاع درست شد و آمريكائى كارى نكرد و همچنان آخوندها بر سر كار ماندند كه لابد بايد خانه اى به آنها بدهند اما اگر اوضاع خراب تر شد لااقل آن قدر سكه طلا داشته باشند كه با آن چند ماهى شكم خود و زن و بچه هايشان را سير كنند.
ظاهرا حزب الهى ها هم كار را خراب ديده اند كه به فكرهائى افتاده اند. اول همه اينكه همه شعارهائى كه ميدادند را فراموش كرده اند. هم هواپيماى سلطان برونئى را كه براى خامنه اى خريده بودند و احمدى نژاد براى فريب دادن مردم دستور داد وزيران سوار آن نشوند و فورا آنرا بفروشند راست و ريس شده و در مهرآباد آماده كرده اند كه در صورت لزوم خامنه اى و هاشمى و خانواده هايشانر ا به تنها جائى كه دارند يعنى به مكه برساند كه مجاور شوند. همان كارى كه ايدى امين كرد و تا آخر عمر مخفيانه در مكه زندگى كرد كه مسلمانان آنجا را بست ميدانند و در آنجا به خيالشان راحت خواهند بود. در همين زمان هم در گوش سپاهى ها و بسيجى ها ميخوانند كه عمليات انتحارى بايد ساماندهى شود. يعنى كه مانند جنگ عراق باز هم شما كشته شويد.
اما به خيالشان رسيده اين دفعه بچه حزب الهى ها حاضر نيستند به خاطر آخوندها خود را به كشتن بدهند و از همين حالا پيام فرستاده اند كه ما را بس است.
در اين هياهو غوغائى است بين دارودسته هاشمى كه ميگويند ما صاحب انقلاب هستيم و كشته داده ايم و احمدى نژاد حق ندارد انقلاب را به باد بدهد. و هر جا مى نشينند به خامنه اى فحش ميدهند و در قم هم فحش سبيل است و عده اى رفتند پيش آيت الله منتظرى كه بلكه او را راضى كنند كه در وضعيت فوق العاده به تهران برود و خودش دوباره بشود ولى فقيه. اما گفته ميشود كه منتظرى، اين اصفهانى زرنگ برايشان پيام فرستاده كه من سهم خودم را ادا كرده ام و قصد ورود به صحنه سياسى ندارم. چند تا اتفاق جنبى هم دانستنى است. اول آنكه خانواده خمينى رهسپار آفريقاى جنوبى شده اند كه در موقع خطر در دسترس مردم نباشند. از آن طرف سردارانى كه به اندازه كافى پول و پله جور كرده اند خانواده هاى خود را فرستاده اند به اطراف از تاجيكستان گرفته و حتى كابل تا قبرس و اروپا. بعضى هاشان هم مانند دكتر فيروز آبادى خود را به مريضى زده و استعفاء داده اند اما دستور آمده كه حالا موقعش نيست. از همه جالب تر حال اكبر گنجى است كه همينطور ميخندد به حال امثال مرتضوى. خلاصه درآمد نفت هم موجب شده است كه بخور بخور فراوانى در كار باشد و دولتى ها كه عده تازه اى هستند افتاده اند به جان قراردادهاى بسته قبلى و دارند از طرفهاى معامله رشوه و پورسانتاژ ميخواهند و ميگويند اگر نرسد كار را خراب مى كنيم و با شعارى ملى و ميهنى قرارداد را منتفى مى كنيم. از آن جمله است قرارداد تلفن همراه كه با ترك ها به هم زدند به هواى پورسانتاژ كلان شركت آفريقاى جنوبى كه حاضر شده بود رقم را به هفتصد ميليون دلار بالا ببرد. اينطور بود كه دو سال قبل سپاه با اردوى كامل نظامى به فرودگاه تازه تاسيس امام خمينى حمله كرد و بعدش گفت شركت ترك ها كه با اسرائيلى ها شريكند از نظر امنيتى درست نيست. با همين بهانه شركت ايرانسل مربوط به اپراتور دوم تلفن همراه را هم بيرون كردند و دلشان نسوخت كه تركها از خزانه، دويست ميليون دلارى گرفتند و رفتند. اما حالا معلوم شده است كه عده تازه اى ريخته اند سر شركت آفريقاى جنوبى كه سركيسه را شل كن. اين شركت هم ترسيده و اعلام داشته كه بيش از اين نميدهد. چاره سرداران و سربازان امام زمان كه آن دفعه جلو كار را گرفتند جز اين نماند كه به دوستان خود بند كنند و از آن ها سهم بخواهند. در نتيجه جالب شد كه هشت تن از سرداران سپاه و مديران وزارت اطلاعات به جرم اينكه از شركت آفريقائى رشوه گرفته اند دستگير شده و در زندان دارند آنها را تكان ميدهند كه از قبلشان دلار بيرون آيد.
ماجراى ديگر هم مربوط به مسائل هسته اى است كه در همين زمان حساس بخور بخورى در آن به راه افتاده كه تا به حال ده دوازده نفرى دلال را ميلياردر كرده است. يكى از آنها توانسته بود همزمان با سفر كوفى عنان خودش را به تهران برساند و همان موقعى كه على لاريجانى و برادعى دل داده و قلوه گرفته بودند او هم لاى دست و پاى تهرانى ها ميپلكيد. نامش هم هست جو بازرگانى. [شايد هم جواد باشد كه به مرور ايام شده است جو].
سربازان امام زمان كه شايع كرده اند كه پشه را در هوا شناسائى ميكنند وقتى فهميدند كه «جو» تقلبى است كه او مبلغى گرفته و زده بود به جاده شبانه. حالا سر اين موضوع هم دو تن از كارمندان شوراى عالى امنيت ملى را برده اند اوين. آنها متهمند كه با جوبازرگانى دست به هم كرده بودند.

دست پيش
در زمانى كه حضرات در خطر دارند براى خود چاره اى ميانديشند اين حسين شريعتمدارى كه سال گذشته دوبار به قبرس و دو بار به سوريه سفر كرده است براى بررسى جائى كه بايد در صورت اضطرار بدانجا پناه ببرد، به بهانه اينكه همه با من دشمند و در روز خطر نميتوانم خودم و خانواده ام را مخافظت كنم، تقاضا كرده بود كه وى را به سفارت بفرستند. اما وزارت خارجه اى ها به آقا پيام دادند كه اين فرد چون به تندروى مشهورست، فقط به درد سفارتخانه هائى مانند كشورهاى كوچك آفريقائى ميخورد. اما شريعتمدارى معتقدست در حالى كه معاونش وزير [ آن هم وزارت خانه پرپول ارشاد اسلامى ] شده است براى او كم خواهد بود كه به سفارت درجه سوم برود. شنيده شده كه شريعتمدارى سفارت ايران در يك كشور بزرگ اروپائى و يا دست كم چين و روسيه را ميخواهد. اما همه مخالفند. در اين ميان سربازان امام زمان پى به يك فقره حواله يك ميليون و ششصد هزار دلارى بردند كه به حسابى متعلق به همسر شريعتمدارى در برونئى حواله شده بود از طريق شركتى در دوبى كه همان شركتى است كه واسطه خريد كاغذ براى روزنامه كيهان است.
تا خبر اين كشف به دفتر خامنه اى رسيد، عوامل شريعتمدارى دست به كار شده اند كه مبادا اين اصلاح طلبان كه خيلى از دست كيهان شريعتمدارى فشار تحمل كرده اند ماجرا را افشا كنند. از جمله تدارك ها كه ديدند دست پيش گرفتن شريعتمدارى بود كه در روزنامه كيهان نوشته نامه اى جعلى به من رسيده كه در آن اشاره به حساب بانكى من در دوبى شده است و حواله اى كه به من نرسيده است. حسين بازجو باز هم دست به شيرين زبانى زد و از عبيد زاكانى كمك گرفت كه بگويد يك فلوس هم در دستم نيست. اين در حالى است كه ميگويند وى ترياك كاشت ايران را در ويلاى دماوند تناول ميكند و به دستگاه وافورش پزها ميدهد و هم منقلى هايش همگى از بزرگان هستند. همين آقائى كه نوشته هيچ پولى در بساط ندارد.

وحشت و خريد سكه
در حالى كه هارت و هورت درباره اينكه ما از آمريكا نمى ترسيم و اسلحه هائى داريم كه آنها به خواب هم نديده اند دارد گوش فلك را كر ميكند. شوراى امنيت ملى هم به روزنامه هائى كه مانده اند دستور داده است اخبار نگران كننده براى مردم ننويسند بلكه آنها را به پايدارى ترغيب كنند، جلو واكنش هاى طبيعى و ترس مردم را كه نميتوانند بگيرند و به همين جهت هم نگرانى ها كم كم خودش را نشان ميدهد. از آنجمله است واكنش ناگهانى مردم به تشكيل شوراى امنيت كه باعث شد همه به جمع آورى طلا بپردازند و در نتيجه نرخ سكه هاى طلا به خصوص سكه هائى با تصوير شاه ناگهان بالا رفت و ديگر روزنامه هاى تحت سانسور نتوانستند ساكت بمانند. اين گزارش را يكى از همين روزنامه ها نوشته است: مى توان به راحتى در تحليل افزايش بى سابقه قيمت سكه بهار آزادى در بازارهاى كشور به افزايش قيمت طلا در بازارهاى جهانى اشاره كرد و آسوده از كنش ها و واكنش هاى اقتصادى و سياسى داخلى تمام اين تحول را به دلايلى در بيرون مرزها نسبت داد.
اما حتى اگر بتوان اين كار را كرد، مسئولان، تصميم گيران و تصميم سازان اقتصاد كشور نمى توانند نسبت به نقش تصميم گيرى هاى خود بى تفاوت باشند، هجوم خريداران سكه هاى طلا در بازار آن هم در شرايطى كه قيمت سكه به اعداد و ارقامى باورنكردنى رسيده است معنا و مفهومى دارد كه ارزيابى اين دلايل و عوامل مى تواند چراغ راهنما و هشدارى براى مقام هاى بلندپايه اقتصادى كشور باشد كه در رفتار، گفتار و تصميم گيرى هاى خود تجديدنظر كنند. اصولا زمانى تقاضا براى خريد سكه و طلا و سرمايه گذارى در اين حوزه تشديد مى شود كه سرمايه گذاران راهى بهتر از حضور در اين بازار نداشته باشند وعمدتا نسبت به آينده اقتصادى- سياسى كشور احساس نگرانى كنند. به نظر مى رسد اقتصاد كشور در روزهاى اخير و اصولا در ماه هاى اخير دچار تحولات شگرفى نشده است، تصميم گيرى هاى كلان اقتصادى و سياسى به سمت و سويى مى رود كه سرمايه گذارى در عرصه هاى توليدى، بلندمدت و حتى بازار سرمايه صرفه اقتصادى ندارد و ريسك بالاى سرمايه گذارى در اين حوزه ها، صاحبان سرمايه هاى خرد و كلان را به بازارهاى موازى كشانده است.
سپرده گذاران بانكى نيز گروه تازه اى هستند كه با كاهش نرخ سود بانكى و نگرانى از كاهش سود سرمايه گذارى در بانك ها به جمع خريداران سكه پيوسته اند تا آتش بازار سكه را داغ تر از قبل كنند. موافقان كاهش دستورى نرخ سود بانكى در نخستين گام مى توانند نتيجه تصميم خود را در بازار سكه ببينند. ضمن آنكه حضور مردم در بازار سكه و طلا حكايت از نگرانى آنان از آينده فضاى اقتصادى و سياسى كشور دارد، نگرانى قابل توجهى كه به طور قطع تصميم گيران عرصه سياست و اقتصاد كشور نمى توانند نسبت به اين نگرانى بى تفاوت باشند.

شش ميليون كودك بيسواد
گزارش هاى يونيسف نشانگر محروميت هاى مختلفى در سطح كشور و حتى در مقايسه با كشورهاى منطقه است اين را كريستين سالازار رئيس دفتر يونيسف در ايران در نشست «كودكان بازمانده از تحصيل» گفته كه قرار بود محلى باشد براى تبليغات درباره پيشرفت سواد آموزى در ايران. سالازار با اشاره به وضعيت تحصيلى كودكان ايرانى گفت: «كودكان زيادى مثل كودكان كار و خيابانى در مناطق مختلف ايران، هنوز به آموزش دسترسى ندارند. با اين حال دولت ايران مدام روى آموزش و تربيت كودكان روى كودكان افغان و مهاجرانى حساس است كه مهاجرتشان به شكل قانونى به ثبت نرسيده است.»
در ايران گروه سنى شش تا ۱۸ ساله اى كه بى سوادند و يا قبل از اتمام تحصيل مدرسه را ترك كرده اند، كودكان بازمانده از تحصيل هستند كه حدود پنج تا شش ميليون نفر را شامل مى شوند. با وجود همه اين تعارض ها اين تعاريف بايد همه كودكان را شامل شود و حداقل آموزش اجبارى يا عمومى را دربر گيرد. در كشور ما آموزش عمومى از چند سال پيش، سوم راهنمايى تعريف شده است.
رئيس آموزش ايران در اين همايش مجبور به اعتراف شده است كه «در ايران ۵‎/۸ ميليون نفر بى سواد و ۱۰ ميليون نفر داراى تحصيلات زير پنجم ابتدايى هستند».
مهديزاده با تأكيد بر اين كه به شكل كليشه اى، كودكان كار، پناهنده، مهاجر، جنگ زده، عشاير، فقير، يتيم، معلول و دختران در فهرست كودكان بازمانده از تحصيل محسوب مى شوند، گفت: «اين آمار تكرارى فقط براى توجيه وضعيت است. در حالى كه مهم ترين شرايط اين نوع كودكان، والدين بى سواد و رابطه برقرار نكردن كودك با سيستم آموزشى است. امروز درصد بالايى از بازماندگان از تحصيل را كسانى تشكيل مى دهند كه حداقل يك بار طعم تلخ آموزش را چشيده اند. هم چنين كودكانى كه داراى والدين به خصوص مادر بى سواد هستند، بيشترين آمار را تشكيل مى دهند. نماينده يونيسف گزارش داده كه مسوولان دولتى گفته اند اين نوع مسايل و دلايل هيچ وقت اين آمار ذكر نمى شود چون سيستم آموزشى يا نوع كار معلمان را زير سئوال مى برد.»
وى با انتقاد از دلايل و ريشه هاى مرسوم بيان شده پيرامون بازماندن كودكان از تحصيل گفت: «اين روزها، ديگر، دسترسى نداشتن به مدرسه، فقر اقتصادى خانواده، كمبود معلم، فقر فرهنگى و كمبود اعتبارات و امكانات آموزشى دلايل اين مسأله نيستند.» او به محسن مخملباف فيلم ساز روشنفكر ايرانى اشاره كرد كه براى تحصيل كودكان افغان ۸۰ ميليون تومان به نهضت سوادآموزى ارائه كرده اما حاضر نيست فرزندانش به مدرسه بروند، گفت: «مخملباف معتقد است كه آنچه نظام آموزشى به فرزندان من مى دهد، غير از خواندن و نوشتن چيز ديگرى نيست. فرزندان من با دو ماه تدريس خصوصى تمامى مطالب يك سال را ياد مى گيرند.»
فاجعه وقتى است كه اين مسئول دولتى گفته است «ما كمبود معلم نداريم بلكه معلمان پررو شده اند و حاضر نيستند به مراكز دورافتاده و فاقد معلم بروند. موضوع اصلى اين است كه بچه ها، حوصله سيستم آموزشى قديمى و روش هاى تكرارى را ندارند. در واقع، كيفيت و روش آموزش دانش آموزان را خسته كرده است. مقررات و قوانين آموزش ۶۰ سال است كه ثابت مانده و با آيين نامه هاى قديمى فاصله زيادى ندارد. از سوى ديگر اگر در محتواى آموزشى قديم، تغييرى ايجاد شده، در حد تغيير كلمات است.»
مديركل آموزش پايه نهضت سوادآموزى براى اين كه روى واقعيت را بپوشاند كه چيزى نيست جز دستكارى هائى كه دولت جمهورى اسلامى در كتاب هاى درسى كرده تا آنها را اسلامى كند معتقد است: «در بسيارى از روستاها كه بازماندگى از تحصيل زياد است، مشكل اصلى جنسيت معلم است، چرا كه از ۶۸ هزار معلم روستا حتى ۲۰ هزار معلم زن وجود ندارد. اين موضوع هم باز پنهان كردن سياست هاى غلط اسلامى است كه حتى در مورد دبستان هاى روستائى و عشايرى هم كه سال ها معلمان مختلط و كلاسهاى مختلط وجود داشت آنها خود را مجبور كرده اند كه دختربچه ها را از پسرها جدا كنند. كارى مسخره كه در تمام روستاها باعث كند شدن تحصيلات شده است و دولتى ها به جاى اين كه واقعيت را بگويند به مسائل ديگرى دست ميزنند مثلا در كنفرانس يونيسف يكى از آنها گفته است بى كارى تحصيل كرده ها، بى توجهى و بى تعهدى آنها عدم حساسيت والدين و تأثير منفى تحصيل بر روابط خانوادگى به خصوص در ارتباط با پسران روستايى، دلايلى هستند كه كمتر مورد توجه قرار مى گيرد.»
همه اين ها باعث شده كه در سال تحصيلى ۸۲۲۸۳ يك ميليون و ۸۸ هزار و ۲۹۵ نفر مردود شده اند. آمار يونيسف هم نشان مى دهد كه احتمال ترك تحصيل مردودى اول ۵۰ درصد و بار دوم مردودى ۹۰ درصد افزايش مى يابد.
مهديزاده گفت: «بايد تسهيلات ويژه براى حضور معلمان زن در مناطق روستايى فراهم شود و والدينى كه چندين سال پيش مدرك گرفته اند، دوباره آموزش داده شوند.»
او با انتقاد از روش سازمان ثبت احوال و آموزش و پرورش در ثبت و انتقال آمار محصلان در سراسر كشور گفت: «اگر عزم ملى باشد، بايد با يك دستور، سازمان ثبت احوال موظف شود كه فهرست دانش آموزان ترك تحصيل كرده يا بازمانده را به آموزش و پرورش ارائه دهد. اين آمار به صورت ديجيتالى و راحت در دسترس است و فقط كوتاهى سازمان مذكور است كه اين فهرست را با جزئيات ارائه نمى دهد. اين مسأله باعث مى شود كه ما حتى ندانيم مشكل چيست و از كجا نشات مى گيرد. حتى در صورتى كه ثبت احوال كوتاهى كند، آموزش و پرورش بايد با تجهيزات ديجيتالى كه در اختيار دارد، اين موارد را پى گيرى و شناسايى كند.»

زلزله سياسى
دانشجويان كه همه معتقدند كه از فعاليتهاى سياسى سرخورده شده اند حالا با مشكل تازه اى روبرو شده اند و آن فشار مأموران امنيتى است كه به آنها ميگويند دنبال همان فعاليتهاى سياسى برويد بهترست از دلسرد كردن خود با سرزدن به نقاط كشور. اين حرف را نماينده ولايت فقيه در دانشگاه بوعلى همدان گفته، وقتى كه در جلسه اى دانشجويان گزارش هاى خود را از نقاط زلزله زده و مسائل معيشتى كشور گفته اند و خواستار چاپ اين گزارشها شده اند. رئيس دانشگاه بوعلى به آنها گفته بودجه نداريم و بايد مجوز وزارت خانه را به دست آوريم اما اگر نماينده ولى فقيه موافقت كند آنها بودجه دارند. اما حجت الاسلام مفيدى نيا كه خودش در خانه بزرگى در منطقه عباس آباد همدان زندگى ميكند گفته دانشجو بهترست به جاى اين نوع بررسى هاى دلسرد كننده به فكر مسائل مهم سياسى كشور باشد مثلا در اين روزها ماجراى پرونده هسته اى مهم است و همه جهان از آن صحبت ميكنند بهتر نيست به آنها بپردازيم. يكى از دانشجويان جواب داده حاج آقا ميخواهيد ما را به زندان بيندازيد شايد. مسائل سياسى عقوبت و زندان دارد هنوز بچه هاى كوى دانشگاه پس از شش سال در زندانند و باطبى تازه حكم اعدام گرفته است. حاجى آقا هم عصبانى شده و گفته مگر شما ميخواهيد با برنامه هاى حكومت مخالفت كنيد كه اين حرفها را ميزنيد. من ميگويم به جمع كسانى كه حماسه هسته اى را مطرح ميكنند بپيونديد شما از گنجى صحبت ميكنيد. دانشجويان يكصدا گفته اند براى آنكارها بسيج را حقوق ميدهيد ديگر به ما احتياجى نيست. به اين ترتيب گزارش زلزله و شهرهاى زلزله زده كه دانشجويان رشته معمارى و شهرسازى و علوم اجتماعى با هم تهيه كرده بودند همچنان مانده و حاك ميخورد. بخشى از اين گزارش ها كه درباره زلزله قشم است در نشريه دانشجوئى بوعلى چاپ شده و نشان ميدهد كه چرا نماينده ولى فقيه حاضر نشد پولش را بدهد. و دانشجوها را دنبال نخود سياه فرستاد.
چهار ماه پيش زلزله جزيره قشم را لرزاند و مردم بسيارى را مثل هميشه و خيلى تكرارى بى خانه كرد. وقوع زلزله ساعت ۲ بعدازظهر بود كه زمان آن باعث شد خسارت جانى چندانى نداشته باشد. ولى روستاهاى درگير زلزله تخريب شدند. آسيب ديده ترين روستا در منطقه «درگهان» روستاى گورزين بود كه صددرصد تخريب شد و مردم آن هم اكنون در چند صدمترى روستاى خود در يك محوطه مسطح خاكى در چادرهاى هلال احمر زندگى مى كنند. اين منطقه آفتاب سوزنده اى دارد، مردم از ابتدايى ترين امكانات دورند. دكتر در اين منطقه نيست. زنان باردار هم مشكل زايمان خود را به سنتى ترين شكل آن حل مى كنند. بچه ها در گرماى بيابان اين منطقه داخل كانكس هاى كوچك با هواى نفس گير درس مى خوانند و دام ها يكى پس از ديگرى تلف مى شوند. مردم مدت ها است كه گوشت نخورده اند و توهم بيمارى آنفلوآنزاى مرغى ميان اهالى روستا شيوع پيدا كرده است. هر كس تب مى كند، مى گويند آنفلوآنزاى مرغى دارد. اكنون ۴ ماه از زلزله گذشته است و چند روستاى ديگر هم همين وضع را دارند.
اگر بخواهى با اهالى روستا صحبت كنى مى توانى درب چوبى قديمى خانه ها را كه الان به ديوارهاى چادرها اتكا دارند بزنى و از امروز زندگى در اين بيابان بدون آب بپرسى هر چند درياى شور از اينجا به خوبى پيداست. اين درهاى چوبى آخرين يادگار خانه هاى قديمى روستاى قديمى تر گورزين است كه مردم با خودشان به اين بيابان آورده اند.
محمد گورزينى يكى از اهالى روستا است كه با خانواده خود در اين چادرها زندگى مى كند. او مى گويد: «۴ ماه است كه در اين چادرها زندگى مى كنيم، در اين مدت بعضى از اهالى روستا مريض شدند و مردند. بعضى ها اسهال و استفراغ گرفته اند. فكر كنم آنفلوآنزاى مرغى داشته اند.»
همسرش ميان حرف هاى او مى دود كه: «يك بچه يك ساله چند وقت پيش مرد، اسهال و استفراغ گرفت ولى نفهميديم چرا مرد. ما دكتر نداريم اگر دكتر بخواهيم بايد ۳۰ كيلومتر برويم به يك روستاى ديگر كه بايد ۵ هزار تومان كرايه بدهيم تا به آنجا برسيم.» ولى مردان اين روستا بيكارند و داشتن پول خنده دارترين دارايى اهالى است و مردم مشكلات رفتن به قشم براى دكتر را هم مستلزم پرداخت ۱۵ هزار تومان كرايه ماشين مى دانند كه بايد نبود درآمد را براى آن در نظر بگيرند.
زن ديگرى مى گويد: «۱۵ روز اول كه در اينجا مستقر شديم يك دكتر بود ولى بعد رفت.» همه مردم روستا به اين چادرها نيامده اند، عده اى هم در روستاى خالى و خراب خود مانده اند كه ۱۵ خانوار بيشتر نيستند. ولى در حال حاضر ۳۵۰ خانوار در چادرها زندگى مى كنند.
اين ۳۵۰ خانوار مشكل معيشت دارند و مردان آنها روزهاى بيكارى را تجربه مى كنند.
بچه ها وضعيت ديگرى دارند، آنها در كانكس ها مدرسه مى روند البته چند چادر هم براى درس خواندن برپا كرده اند كه بيشتر پسرها را در آن جاى داده اند تا دختران بتوانند روز هاى مدرسه را در كانكس تجربه كنند. بچه ها فقط تا سوم راهنمايى به آموزش دسترسى دارند. به جاى آن، آمادگى و مهدكودك نيز در اين چادرها ايجاد شده است. در كل ۵ كانكس در اين منطقه براى مدرسه برپا شده است، مقطع راهنمايى و ابتدايى پسرانه در چادرها تشكيل مى شود و براى دبيرستان بايد همه به قشم بروند.
رئيس شوراى روستا مى گويد: «از روز اول به ما گفتند ۶ ماه در اينجا بمانيد تا خانه هايتان درست شود، الان ۴ ماه گذشته ولى هنوز معلوم نيست كه چه مدت زمانى بايد اينجا بمانيم تا خانه هايمان درست شود.»
يكى از اهالى روستا هم مى گويد: «منتظريم.» مى پرسم منتظر چه چيزى؟ جواب مى دهد: «منتظر اينكه يه روز برامون يه كارى بكنند.» يك زن ديگر مى گويد: «تابستان چه كار كنيم؟ گرماى اينجا قابل تحمل نيست.»
اين مردم مشكل آب شيرين آشاميدنى هم دارند. يك تانكر فلزى زير آفتاب در يك گوشه به چشم مى خورد، خيلى بزرگ نيست و كسى نمى داند چند ليتر گنجايش دارد. من هم نتوانستم حدس بزنم ولى چندان بزرگ نيست. اما هر تانكر براى استفاده ۲۰ خانواده در نظر گرفته شده است. ۹ تانكر آب به همين اندازه در نقاط مختلف اين منطقه پراكنده است و ۳۵۰ خانواده بايد از آنها استفاده كنند. به محض رسيدن ميان چادرها دختربچه ها و پسربچه ها دوره ام مى كنند. يكى از بچه ها مى گويد: «اينجا برره است.»
اينجا هم دهيار دارد هم شوراى روستا. دهيار نيست، زن ها مى گويند با امام جمعه رفته گشت زنى ميان نخل ها. اين تفريح روزهاى جمعه است. بعضى از بچه ها را هم با خودشان برده اند تا حال و هوايشان عوض شود و تفريح كنند.
يك دستشويى روباز ميان چادرها هست يك كانكس نسبتاً بزرگ هم براى حمام در نظر گرفته شده است. اهالى مى گويند كانكس حمام را شركت گاز درست كرده است. مردم روستا علاقه عجيبى به سريال «شب هاى برره» دارند. خوش به حال مهران مديرى. چون يك هفته بعد از زلزله برايشان برق كشى انجام داده اند.
اين شرح كوچكى از زلزله قشم است و اگر قرارست گريه تان درآيد بايد سرى به بم بزنيد كه دو سال بعد از زلزله به صورت مخروبه اى افتاده و ديگر رئيس جمهور و مقام رهبرى و رئيس مجلس هم به آن سرى نميزنند تا اقلا تبليغاتى صورت گيرد. فعلا كه همه از مردم ميخواهند كه براى فلسططين پول بدهند. مردم هم ميگويند چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است ما خودمان وضعمان شبيه قرون وسطاست. آن وقت به فلسطينى ها پول بدهيم كه چه بشود. اصلا به ما چه مربوط است.

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   ورزش   • 
•   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •