Nimrooz
Vol. 18, No. 878, April 21, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۸ - جمعه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۵
راه آهن تا ميدان وليعصر: يك روز سفر با تاكسى در تهران
در تهران هر بار سوار شدن تاكسى مى تواند با تجربه جديدى همراه باشد. شما مى توانيد در حالى كه در تاكسى نشسته ايد با آدم هاى جديدى آشنا شويد، آخرين ترانه هاى آنطرف آبى را گوش كنيد، جديدترين اخبار روز را دريافت كنيد و حتى از سرنوشت پرونده هسته اى ايران مطلع شويد! خلاصه اينكه تاكسى ها در تهران فقط وسيله حمل مسافر نيستند.
ساعت ۳ بعدازظهر يك روز بهاريست، و من مى خواهم از ميدان راه آهن تا ميدان ولى عصر را با تاكسى بروم. گرچه سوار شدن تاكسى آن هم با اين كرايه ها كه هر روز به هر بهانه اى زياد مى شوند با جيب يك دانشجو مثل من خيلى جور درنمى آيد ولى اينبار اولويت با زود رسيدن است.
- ولى عصر يه نفر، ولى عصر يه نفر،
- آقا ولى عصر؟!
- برو بشين الان پر ميشه!!
تعجبى ندارد؛ بالاخره هر كارى شگرد خاص خودش را دارد.
تاكسى يك پيكان سفيد رنگ با صندلى هاى پژويى ست. از آينه ماشين يك زنجير طلايى رنگ و شمايل حضرت على آويزان شده است. راننده خلاقيت به خرج داده، جاسيگارى ماشين را برعكس كرده و روى آن عكسى از يك منظره كوهستانى چسبانده است.
خيلى طول نمى كشد كه ماشين پر مى شود. خوشحالم كه بالاخره قانون متمدنانه نشستن يك نفر در صندلى جلو را تصويب كرده اند. پيش از اين گاهى نشستن دو نفرى روى يك صندلى آن هم با اين پيكان هاى جديد كه آن وسطشان خالى است جدا درد آور بود! مخصوصا اگر يك نفر خوش قد و بالا كنارتان مى نشست كه نورعلى نور ميشد.
راننده جوانى است حدوداً ۲۵ ساله. همان ابتدا از من مى خواهد تا كمربند ايمنى ام را ببندم، دست مى برم تا كمربند ايمنى را بگيرم، ولى به نظر وزن كمربند خيلى سبك آمد، در واقع اين كمربند فقط شامل يك تسمه سياه رنگ است كه به هيچ جا وصل نمى شود!
راننده وقتى تعجب و لبخند من را ديد گفت: اينطورى شما راحت ترى و من هم جريمه نمى شوم با خودم فكر مى كنم وقتى قانونى بدون انديشيدن به جوانب آن تصويب مى شود طبيعى است كه نتيجه اش هم اين مى شود.
صندلى عقب سه نفر نشسته اند، يك پيرمرد كه به نظر خيلى خوش صحبت مى رسد و دو جوان با كيف كه يكى شان عينكى است. از ظاهرشان هم معلوم است كه دانشجو هستند.

ميتينگ سياسى سيار
اصولا ما ايرانى ها به اظهارنظر كارشناسانه در هر موضوعى عادت داريم، البته سياست هم موضوعى جذاب براى اظهار نظر است. كافى است در طول مسير بهانه اى ايجاد شود و بلافاصله شما شاهد يك ميتينگ سياسى تمام عيار خواهيد بود. گاهى بهانه مى تواند ديدن يك زن كولى با قوطى اسفندش بر سر يك چهار راه باشد، مى تواند شنيدن خبرى از راديوى اتوموبيل موضوع بحث را جور كند و گاهى هم نياز به سوژه نيست، بعضى ها بدون مقدمه وارد بحث مى شوند.
اينبار موضوع سوژه را يك بنز تشريفاتى با پلاك سياسى كه از خط ويژه با سرعت عبور مى كرد درست كرد. اتومبيلى سرمه اى رنگ كه دو تا بنز پليس در جلو راه را با سرو صدا و آژير برايش باز مى كردند... و بحث شروع مى شود.
همان پيرمرد خوش صحبت هم آغازگر است: «خدا [... ] تشان كند» . كم كم بحث بالامى گيرد. فقط نمى دانم چرا اين گفتگو هيچ مخالفى ندارند. همه با هم، هم نظرند و هركدام خاطره اى تعريف مى كنند.
البته اينبار موضوع، پرونده هسته اى ايران نيست. بحث بر سر بودن يا نبودن است. مسأله اين است!
ياد طنزى از سيد ابراهيم نبوى مى افتم بدين مضمون: «ما ايرانى ها وقتى سوار تاكسى مى شويم طرفدار براندازى هستيم، وقتى به مهمانى مى رويم اصلاح طلب مى شويم و وقتى راه پيمايى مى كنيم محافظه كاريم و وقتى سوار موتورسيكلت مى شويم راست افراطى هستيم» ، بگذريم...!

عشق راننده!
در تهران كمتر تاكسى اى را مى بينيد كه به يك سيستم پخش صوت درست و حسابى مجهز نباشد. گرچه ظاهرا سازمان تاكسى رانى زمانى داشتن دستگاه پخش صوت را براى تاكسى ها ممنوع كرده بود، ولى مثل خيلى ممنوعيات ديگر، اين هم فقط روى كاغذ ماند. اصلا مگر ماشين بدون دستگاه پخش موسيقى مى شود؟!
انتخاب ترانه هم بسته به شرايط مختلف فرق مى كند، راننده جوان باشد، ميان سال يا پير باشد، شمال شهرى باشد يا جنوب شهرى و... مثلا اگر راننده جوان شمال شهرى مدونا يا اندى را ترجيح مى دهد؛ راننده خط شوش، ورامين به قول خودش با ترانه هاى جواد يسارى بيشتر حال مى كند. مسافر هم در اين بين آنچنان حق انتخاب ندارد، توفيق اجبارى است ديگر. ما هم امروز ترانه خاطره سياوش قميشى را گوش مى كنيم كه در اين ترافيك، خوشبختانه خيلى هم بد نيست.

كرايه بى حساب و كتاب
در تهران كرايه ها هم حساب و كتاب درستى ندارند و كرايه تاكسى از مشكلات هميشگى بين مسافرين و رانندگان بوده است كه گاهى حتى كار را به جاى باريك مى كشد. من خودم بارها شاهد كتك كارى راننده و مسافر بر سر ۲۵ تومان بوده ام.
افزايش كرايه ها در تهران به شرايط مختلفى وابسته است. از گران شدن كرايه تاكسى ها در شب عيد كه بگذريم، گران شدن بنزين، افزايش جريمه تخلفات رانندگى، اجبار در بستن كمربند ايمنى باعث همه و همه افزايش كرايه تاكسى را در پى دارند. اين اواخر هم نشستن يك مسافر روى يك صندلى باعث افزايش كرايه ها شد. به قول يكى از دوستان تا آمديم از مزاياى تمدن لذت ببريم از دماغمان درآمد. چون بايد كرايه نفر پنجم را هم ما بپردازيم.

فرهنگ ترافيك
در مورد اين موضوع من فكر مى كنم آنقدر در مورد ترافيك و فرهنگ ترافيك گفته اند و شنيده و رعايت نكرده ايم كه با شنيدن تكرار مكررات ديگر حالمان يك جورى مى شود. جمله اى معروف است كه مى گويد همه چيزمان به همه چيزمان مى آيد رانندگى مان را هم بگذاريد كنار خيلى چيزهاى ديگر.
راننده ما هم امروز برايمان سنگ تمام گذاشته. راه را يكى درميان از مسير ويژه اتوبوس ها مى رود. از پليس هم فعلا كه خبرى نيست. مسافرين هم معمولا حساسيتى از خود نشان نمى دهند. به هر حال راننده خود مسئول تخلفات خواهد بود و اوست كه جريمه مى شود.
تا مقصد راه زيادى نمانده. من هم كم كم جيب هايم را براى يافتن پول خرد وارسى مى كنم. واى اگر در تهران سوار تاكسى بشوى، پول خرد نداشته باشى و راننده هم پولت را خرد نكند. آنوقت است كه بعد از پياده شدن هم بايد غرغركردن بى پايان راننده را تحمل كنى و هم بايد در به در از اين و آن بخواهى تا پولت را خرد كنند.
بالاخره بعد از ساعتى به مقصد ميرسيم. از تاكسى پياده مى شوم و كرايه را حساب مى كنم وهركس به دنبال كار خودش مى رود.
به بحث ها و گفتگوهاى تاكسى فكر مى كنم و آدمهايى كه در تاكسى بودند، چقدر به حرفهايى كه مى زدند و نظراتى كه مى دادند اعتقاد داشتند؟

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
فال هفته
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   •   مقاله ها   • 
•   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   ورزش   • 
•   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   تحقيق   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •