فاتح شديم و به اكسير دست نايافتنى دست يافتيم. من كه متعهد شده بودم به اين دولت توصيه اى نكنم چنان هيجانى بر وجودم عارض شده است كه نمى توانم به عهد خود وفا كنم و لذا توصيه ام به دولت كريمه و محترم اين است كه اين ياقوت گران بهاى به دست آمده را در آستان قدس رضوى به موزه نسپارد، بلكه هر بخش آن را در ميدان شهرهاى بزرگ و كوچك در داخل مجسمه اى طلايى در معرض تماشاى خاص و عام بگذارد تا توده مردم افزون بر آنكه از ديدن آن به وجد آيند و دست افشان و پاى كوبان شوند، مراتب سپاس خود را نيز به همه دست اندركاران چنين دستاورد خارق العاده اى ابراز دارند.
به نظر من، بيش از اين هم جا دارد. خلق خدا را مى توان موظف كرد كه در برابر هيبت با صلابت اورانيوم ۳/۵ درصد غنى شده تمام قد خم شوند و آن را تعظيم كنند زيرا ماده معجزه گرى كه قادر است وضع زندگى ما را در همه ابعاد آن از توليد بى هزينه برق گرفته تا پزشكى و كشاورزى و حمل و نقل و لابد بيكارى و تورم و فساد و زن هاى خيابانى به طرزى معجزه آسا تغيير بنيادى دهد و به قله هاى ثروت و قدرت و پيشرفت و تمدن برساند، حقا كه مستوجب تعظيم همه روزه است!
خب، تكليف ما ملت كه در برابر اين گنج معجزه گر روشن شد، باقى، مى ماند وظيفه دولت كه هنوز روشن نيست مى خواهد در اين زمينه چه نقشى را به عهده گيرد.
دستيابى به ميله سوخت هسته اى در حالى كه رآكتورى براى استفاده آن موجود نيست، البته فضيلتى باورنكردنى است بويژه اينكه تنها رآكتور هزار مگاواتى بوشهر نيز اولا معلوم نيست كى به بهره بردارى برسد و ثانيا اگر هم روزى، روزگارى در عهد نوادگان ما به بهره بردارى رسيد، طبق توافق، روس ها بايد به مدت ده سال سوخت آن را تامين كنند و ضايعات آن را تا ذره آخر به كشورشان بازگردانند.
با اين حساب، دولتمردان محترم يا بايد به ادامه توليد جزيى سوخت هسته اى ادامه دهند و آن را در جاهاى امن و پنهان انبار كنند تا شايد روزى به كار آيد و يا آن را به بهايى نازل به ينگه دنيا صادر كنند تا مورد مصرف استكبار جهانى قرار گيرد و يا آنكه با اعلام دستيابى به اين اكسير زندگى ساز، تاسيسات اصفهان و نطنز را تعطيل كنند تا راه مذاكره با اروپا گشوده شود.
به گمان من، آنها قصد دارند همين كار سوم را بكنند. اصولا من از رفتار مقام هاى ايرانى در گذشته چنين دريافت كرده ام كه وقتى بر روى موضوعى جنجال و هياهوى بسيار مى كنند قصدشان انجام كارى در جهت عكس است.
جالب آنكه كشورهاى طرف مقابل ايران نيز در آن حد كه برخى انتظار داشتند واكنشى خشمگينانه بروز ندادند و البته دليلى هم براى اين كار وجود نداشت، زيرا اكسير حيات بخش در مقابل چشم بازرسان آژانس بين المللى انرژى اتمى خلق شده بود و بنابراين موضوعى پنهان از نگاه غرب نبود. حتى مايكل لدين بيش از يك ماه پيش خبر آن را در يكى از مقاله هاى خود درز داده بود!
به هر حال توقف فعاليت هاى غنى سازى با اين استدلال كه پس از دستيابى به اين دانش، ديگر نيازى به ادامه چالش برانگيز توليد صنعتى آن نيست، راه را بر بازگشت ايران و سه كشور اروپايى به ميز مذاكره مى گشايد اما اگر كسى فكر كرده است كه اين مذاكرات آسان و به نتيجه دلخواه خواهد رسيد فقط خود را مى فريبد.
اى بسا آمريكا ديگر به توقف فعاليت غنى سازى در ايران رضايت ندهد و خواستار برچيدن تاسيسات نطنز و اصفهان و انتقال ماشين آلات آنها براى انبار كردنشان در فلوريدا شود.
پس بحران هاى ديگرى در راه است، اما اى كاش دولتمردان ايران به جاى رفتارهاى نمايشى و گمراه كننده به گونه اى كه پندارى با ملتى كودن روبرو هستند، رفتارى مانند رهبران ساير كشورها در پيش مى گرفتند.