Nimrooz
Vol. 18, No. 877, April 14, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۷ - جمعه ۲۵ فروردين ۱۳۸۵
تحقيق: جلال متينى
نگاهى به كارنامه سياسى دكتر محمد مصدق
004515.jpg
متينى
بخش اول
از تولد تا پايان تحصيلات عاليه در اروپا
۱۲۵۸ يا ۱۲۶۱- ۱۲۹۲ شمسى
تولد
دكتر محمد مصدق در ۲۹ ارديبهشت ۱۲۵۸ يا ۱۲۶۱ شمسى در تهران چشم به جهان گشود. مادرش ملك تاج خانم نجم السلطنه از شاهزاده خانم هاى معتبر قاجاريه بود؛ نجم السلطنه از طرف پدر نوه بزرگ فتحعليشاه قاجار بود و دختر فيروز ميرزا نصرت الدوله و عموزاده ناصرالدين شاه. خواهر نجم السلطنه، حضرت عليا، همسر مظفرالدين شاه بود و برادر نجم السلطنه، عبدالحسين ميرزا فرمانفرما رجل سياسى معروف دوره قاجاريه. پدر مصدق، ميرزا هدايت الله وزير دفتر از مستوفيان و از طبقه اعيان و اشراف روزگار خود بود. ناصرالدين شاه به رسم معمول آن دوران، به «ميرزامحمد» كه بيش از دوازه سال نداشت- پس از فوت پدرش (ميرزاهدايت الله وزير دفتر)- هم لقب «مصدق السلطنه» داد و هم فرمان استيفاى خراسان را. (خاطرات ۵۴) .
دكتر مصدق نوشته است: «در رژيم قديم اعطاى لقب و ارجاع خدمت مفيد به سن و سال نبود و بعد از فوت پدرم كه بيش از دوازده سال نداشتم ناصرالدينشاه به من لقب [مصدق السلطنه] داد، چه بسيار از مشاغل كه شاه در حيات رجال و يا در مماتشان براى قدردانى به اولاد آنها محول مى نمود و چنانچه به واسطه صغر سن نمى توانستند متصدى كار بشوند، پدر و در نبودن او شخص ديگرى كفالت مى كرد تا آنها بتوانند انجام وظيفه كنند... سر رشته دارى كه سال ها نزد مستوفيان سابق خراسان بود نزد من آمد و چيزى نگذشت كه خود مسلط به كار شدم...» (خاطرات، ۵۴) .
عبدالله مستوفى درباره سمت استيفاى مصدق السلطنه نوشته است: «استيفاى خراسان بعد از ميرزا محمود قره نصيب فضل الله خان منشى ميرزا على اصغرخان صدراعظم شده بود... فرمانفرما [دائى مصدق السلطنه] كه در انداختن امين السلطان سعى كرده بود... اين كار را به خواهرزاده خود جناب آقاى دكتر محمد مصدق پسر ميرزا هدايت الله وزير دفتر كه در اين وقت جوان شانزده هفده ساله اى بيش نبود دادند.» (مستوفى، ۲‎/۳۲۲) .
دكترمصدق با چند تاريخ تولد
دكتر مصدق براى تولد خود دو تاريخ ذكر كرده است: ۱۲۵۸ و ۱۲۶۱ شمسى و درباره آن نوشته است وقتى در دوره اول مجلس شوراى ملى، كه انتخاباتش صنفى بود، از طرف اعيان و اشراف اصفهان به نمايندگى برگزيده شدم و به مجلس رفتم، اعتبارنامه ام را به علت آن كه سنم از سى سال كمتر بود رد كردند.
ميرزا جوادخان مؤتمن الممالك نماينده كرمان و عضو شعبه، كه تاريخ وفات مرحوم مرتضى قلى خان وكيل الملك والى كرمان و شوهر اول مادرم را مى دانست چنين استدلال نمود: اگر مادرم بلافاصله پس از چهار ماه و ده روز، عده قانونى با پدر ازدواج كرده بود و من هم نه ماه بعد از آن متولد شده بودم باز سى سال نداشتم. چون اين حرف جواب نداشت صرف نظر كردم. اين اعتراض كه در آن دوره بر ضرر من بود، در دوره شانزدهم تقنينيه به سودم تمام شد.
ناگفته نماند كه آنچه مصدق در اين باب نوشته است با مذاكرات دوره اول تقنينيه كه در صفحات بعد آمده است مغايرت تمام دارد.
مصدق، به عنوان سند، تصوير سنگ قبر شوهر اول مادرش را نيز چاپ كرده و در زير آن به خط خود نوشته است:
«بعضى از مغرضين چنين شهرت داده بودند كه موقع تصويب اعتبارنامه من در مجلس ،۱۶ سال من از ۷۰ متجاوز بوده است كه اين عكس براى رد گفته هاى آنان بهترين دليل است.» (خاطرات، ۵۸-۶۱) .
دكتر مصدق در جاى ديگر نوشته است تاريخ تولد حقيقى اش ۲۹ ارديبهشت ۱۲۶۱ (برابر با ۲۰ مه ۱۸۸۲ و ۲۹ رجب ۱۲۹۹ قمرى) است:
«ولى در شناسنامه، سال ولادت را ۱۲۵۸ شمسى نوشته اند در حدود سه سال با سن حقيقى اختلاف دارد. حال بسته به اين است كه از سن حقيقى استفاده كنند يا از سنى كه در شناسنامه نوشته شده استفاده فرمايند.» (تقريرات، ۱۷۳). (تصوير ۲) .
از سوى ديگر وى به هنگام ثبت نام در دانشگاه ليژ، بلژيك، چنان كه در صفحات بعد به آن اشاره خواهد شد، تاريخ تولدش را «۳ فوريه ۱۸۸۳» [برابر با ۱۴ بهمن ۱۲۶۱] نوشته است.
وى درباره عبارت «در شناسنامه سال ولادت را ۱۲۵۸ نوشته اند»، توضيح داده است كه «وقتى در كابينه وثوق الدوله تصميم گرفتم «از ايران بروم و در يكى از ممالك اروپا اقامت كنم»، چون صدور گذرنامه موكول به ارائه شناسنامه بود و از طرف ديگر چون قرآنى كه سال ولادتم در پشت آن نوشته شده بود، در دسترس نبود، سال ولادت را «بدون تحقيق و تشخيص اختلاف سال قمرى با شمسى» ۱۲۵۸ نوشتم.
موقع انتخابات دوره ۱۶ نقنينيه طبق آن شناسنامه سنم از ۷۰ تجاوز مى كرد، اين بود عكس سنگ قبر مرحوم وكيل الملك كرمانى را كه تاريخ وفاتش با تمام حروف روى آن منقور است از نجف خواستم و آن را به وزارت كشور فرستادم و با همان دليل كه مؤتمن الممالك ثابت كرده بود سى سال نداشتم، ثابت كردم كه سالم از هفتاد كمتر است كه مورد تصديق انجمن مركزى انتخابات قرار گرفت و اعتبارنامه ام را صادر كرد.» (خاطرات، ۶۱) .
معترضين (و نه «مغرضين» ) به انتخاب دكتر مصدق در دوره شانزدهم، استنادشان به شناسنامه او بوده است كه تا پيش از انتخابات دوره شانزدهم از آن استفاده مى كرده است، زيرا آنان نه «از سن حقيقى» او اطلاعى داشته اند و نه از وجود سنگ قبر وكيل الملك كرمانى در نجف!
تحصيل در ايران با معلمان سرخانه
دكتر مصدق درباره اين كه به چه دليل از خدمت دولت صرف نظر كرده و به فكر درس خواندن افتاده بوده است، مى نويسد:
«ارتباط بى اثرم با بعضى از مخالفين امين السلطان اتابك اعظم سبب شده بود كه نسبت به من متغير و بى لطف شود... از آن به بعد از معاشرت با اشخاص خوددارى كردم و در خانه منزوى شدم و چون از بيكارى به من بد مى گذشت و مدرسه سياسى هم در آن ايام تازه داير شده بود مى خواستم در آن مدرسه تحصيل كنم. ولى از اين نظر كه يك مستخدم دولت پس از سال ها تصدى كار و خدمت نمى توانست در عداد محصلين درآيد، وسائل تحصيل خود را در حدود برنامه آن مدرسه در خانه تهيه كردم و ايامى را كه با استادان گرامى شادروان شيخ محمدعلى كاشانى، ميرزا عبدالرزاق خان بغايرى، ميرزا غلامحسين خان رهنما و ميرزا جوادخان قريب ديپلمه مدرسه سياسى گذرانيده ام فراموش نمى كنم.
در آن وقت... دو چيز سبب شد كه من از خدمت دولت صرف نظر كنم: يكى اين بود كه از مسئوليت كارى كه داشتم خود را خلاص كنم تا بهتر بتوانم تحصيل كنم. ديگر اين كه تبليغات بر عليه مستوفيان روز به روز شدت مى كرد و من خود را از جرگه آنان خارج نمايم [كذا] و علت شدت تبليغات اين بود كه بعد از مشروطه اين فكر در جامعه قوت گرفت كه... كارمندان قديم بايد از كار خارج شوند و جاى خود را به اشخاص جديد بسپارند.» (خاطرات ۵۴-۵۵) .
توضيح اين موضوع شايد بى فايده نباشد كه در دوره زندگى مصدق السلطنه جوان، در ايران سه نوع مدرسه وجود داشت: مدرسه هاى سنتى (مكتب و مدرسه طلبگى)، مدرسه هائى كه خارجيان داير كرده بودند و معدود مدرسه هائى كه به توسط ايرانيان به سبك جديد تأسيس شده بود (دارالفنون در تهران، تعدادى انگشت شمار مدرسه ابتدائى و مدرسه متوسطه فقط با سه كلاس اول در تهران و شهرستان ها.) البته بعداً بخش طب دارالفنون به نام «مدرسه طب» از آن مدرسه جدا شد و سپس در سال ۱۳۱۷ق. مدرسه سياسى از طرف دولت به منظور تربيت كارمند براى وزارت امورخارجه در تهران تشكيل گرديد. مدرسه سياسى «مدرسه اى بود جديد و كاملاً فرنگى...» (افشار، ۲۳۳- ۲۳۴). البته درباريان و خانواده هاى اعيان و اشراف و متمكنين فرزندان خود را به مكتب با مدرسه طلبگى نمى فرستادند، بلكه براى فرزندان خود به اصطلاح «معلم سرخانه» مى آوردند و اين معلمان خصوصى مواد درسى مكتب و مدرسه هاى طلبگى را به آنان درس مى دادند.
مصدق السلطنه با آن كه در مجلس چهاردهم گفته است: «... يك وقتى بنده در مدارس قديم درس مى خواندم...» (كى استوان، ۲‎/۱۴۷)، هرگز در مدارس طلبگى درس نخوانده بوده است. وى ظاهراً دوران معادل مكتب و دوره مقدماتى مدرسه هاى طلبگى را به مانند اكثر فرزندان متعينين و متمكنين در زير نظر معلمان سرخانه تحصيل كرده بوده است. چه تعداد كسانى كه در آن سال ها به مدرسه متوسطه مى رفتند معدود بود و يقيناً علت دبيرستان شش كلاسه داشتيم كه آن هم دارالفنون يادگار اميركبير بود و چندين مدرسه متوسطه، فقط با سه كلاس اول، در چندين شهر. در اين باب عبدالله مستوفى كه خود از داوطلبان دوره اول مدرسه سياسى تهران بوده است، مى نويسد: «داوطلب ها بعضى شاگردان مدرسه علميه و افتتاحيه و برخى هم مثل من از تحصيلكرده هاى خانه يا مدارس آخوندى بودند» (مستوفى، ۱‎/۷۰) .
موضوع قابل تأمل آن است كه با تأسيس مدرسه سياسى در تهران كه دوره تحصيل آن چهار سال بوده است، شايد حداكثر معادل دوره هاى ليسانس دانشكده ها در سال هاى بعد، چرا مصدق السلطنه براى تحصيل به آن مدرسه نرفته و درس هاى اين دوره را نيز چنان كه خود نوشته است كم و بيش پيش معلمان سرخانه خوانده است. وى چنان كه ديديم به طور ضمنى به اين سئوال جواب داده است:
«مى خواستم در آن مدرسه [مدرسه سياسى] تحصيل كنم. ولى از اين نظر كه يك مستخدم دولت پس از سال ها تصدى كار و خدمت نمى توانست در عداد محصلين درآيد، وسائل تحصيل خود را در حدود برنامه آن مدرسه در خانه تهيه كردم...» (خاطرات، ۵۴) .
در اين جا ذكر چند موضوع لازم به نظر مى رسد. نخست آن كه مدرسه سياسى چنان كه اشاره گرديد در سال ۱۳۱۷ قمرى. تأسيس شد و مصدق السلطنه (متولد ۱۲۹۹قمرى.) در آن زمان يبش از هيجده نوزده سال نداشته و حائز شرط لازم براى ورود به آن مدرسه بوده است. زيرا تحصيل در مدرسه سياسى منوط به دو شرط بوده است: داشتن سن بين ۱۵ تا ۲۲ سال و توفيق در امتحان ورودى. ديگر آن كه درست است كه ناصرالدين شاه به وى در ۱۲سالگى-پس از فوت پدرش- هم لقب «مصدق السلطنه» داده بوده است و هم فرمان استيفاى خراسان را، ولى او عملاً از سال ۱۳۱۴ قمرى به بعد «تصدى محاسبه و استيفاى خراسان» را عهده دار شده كه تا زمان تأسيس مدرسه سياسى از سه چهار سال تجاوز نمى كند و اين امر با عبارت «پس از سال ها تصدى كار و خدمت...» سازگار نمى نمايد. از طرف ديگر اين كه نوشته است «يك مستخدم دولت... نمى توانست در عداد محصلين درآيد... »، به نظر بنده در اين عبارت، «نمى توانست» چنان كه ديدم مربوط به اين نيست كه مقررات مدرسه سياسى اجازه نمى داده است افرادى نظير مصدق السلطنه در آن مدرسه درس بخوانند، بلكه «نمى توانست» مربوط مى شود به شخص مصدق و همسن و سال هاى او كه با داشتن زندگى آزاد و چند سال سابقه كار ادارى نمى خواستند در عداد شاگردان مدارس درآيند. عبدالله مستوفى كه جزء شاگردان دوره اول همين مدرسه سياسى بوده است به مشكل خود- كه به يقين مشكل همه همسن و سال هاى او نيز بوده است- به صراحت و بى تعارف اشاره مى كند:
«تنها مشكلى كه در اين فكر [تحصيل در مدرسه سياسى] به نظر من آمد و واقعاً در آن روزها با شترمآبى دوره خيلى مهم بود، بعد از مرد شدن دوباره وارد دوره بچگى شدن و حرف مزخرف مردم به خصوص بعضى از قوم و خويش ها بود... مشكل ديگرى هم بود در كار و آن ترك مراوده با دوستان و آشنايان بود...» (مستوفى، ۱‎/۶۷)
«تعداد شاگردان مدرسه سياسى در روز افتتاح هفده تن بود كه در امتحان ورودى قبول شده بودند. عبدالله مستوفى و على اكبر دهخدا از جمله اين شاگردان بودند» (مستوفى، ۱‎/۷۱).
موضوع قابل توجه آن است كه آن عده از شاگردان دوره اول مدرسه سياسى، همگى به مدارس جديد (مدرسه هاى متوسطه) رفتند تا با تحصيلات جديد نيز آشنا شوند (مستوفى، ۱/۷۳). از هفده نفرى كه در سال ۱۳۱۷ق. در سال اول مدرسه سياسى پذيرفته شده بودند، در سال ۱۳۲۱- پس از چهار سال تحصيل- فقط هشت تن فارغ التحصيل مى شوند، كه وزارت امورخارجه از همه آنها براى خدمت در آن وزارتخانه دعوت مى كند (مستوفى، ۱/،۷۸ ۸۰) .

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   • 
•   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   تحقيق   •   آخر هفته   •   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •