Nimrooz
Vol. 18, No. 877, April 14, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۷ - جمعه ۲۵ فروردين ۱۳۸۵
زورگيرى يك زن از شوهرش
برداشت ۱۸ ميليون تومانى كيف قاپ از يك حساب
مأموريت كارشناسان در بررسى ادعاهاى «دل آرا»
شليك مرگبار به سوى تازه داماد كرجى
راز سرقت صندوقچه «طلا» ى زوج تهيه كننده سينما
ترن هوايى جان طراح خود را گرفت
طلسم نويسنده آماتور براى افسون يك دختر
اعتراف در قاهره؛ محاكمه در تهران
ماجراى تلخ زندگى يك دختر فرارى
نامادرى ام باعث شد از خانه فرار كنم
زن خبرنگارى كه به قتل رسيد
فرار پنج زندانى
قتل عام خانوادگى به خاطر شكست در تجارت گلدكوئيست
قصاص براى متهمان قتل «ليلا» ى ۱۱ ساله
۹ روز اسارت در غار كويرى
حلق آويز شدن يك زندانى در سالن ۳ زندان اوين

زورگيرى يك زن از شوهرش
يك مرد از همسرش به خاطر زورگيرى و سوءاستفاده از موقعيت شكايت كرد.
اين مرد زمانى كه قصد داشت براى تفريح در تعطيلات نوروزى به خارج از كشور سفر كند متوجه به سرقت رفتن تمامى دلارها از سوى همسرش شد.
همسر وى در برابر پس دادن دلارها از شوهرش دوبرگ سفيد امضا گرفت.
مرد ميانسالى در بازپرسى از همسر خود به خاطر زورگيرى با حيله و نيرنگ و سوءاستفاده از موقعيت سفر شكايت كرد و گفت: در زندگى خانوادگى با همسرم مشكلات زيادى دارم و پرونده هاى زيادى در دادگاه عليه هم مطرح كرده ايم و با وجود داشتن دوفرزند امكان سازش و تحمل شرايط برايمان غيرممكن است. من املاك و دارايى زيادى دارم و مى دانم طبق يكى از شرايط عقدنامه در صورتى كه بخواهم همسرم را طلاق بدهم بايستى نيمى از دارايى هايم را به نام او كنم و چون دلم نمى خواهد اين زن از ثروت من ذره اى بهره ببرد حاضر به طلاق او نيستم و به ناچار با هم زندگى مى كنيم. او هم يا به خاطر علاقه به فرزندانش و يا به خاطر بهره بردن از امكانات زندگى من فشارها و ناراحتى ها را تحمل كرده و از خانه ام بيرون نمى رود.
اين مرد ادامه داد: تصميم گرفتم در تعطيلات نوروز به خارج از كشور مسافرت كنم و تعطيلات خوبى داشته باشم. مقدمات كار فراهم شد و من براى آنكه در اين مسافرت هيچ دغدغه و كمبودى نداشته باشم مقدار زيادى دلار تهيه كردم و به تنهايى آماده سفر شدم. اما چند ساعت قبل از سفر متوجه شدم همسرم تمامى دلارهايم را به سرقت برده است. با تلفن همراه او تماس گرفتم. با عصبانيت از او خواستم پولهايم را پس دهد تا من از پرواز جا نمانم. اما همسرم با خونسردى از من خواست تا در ازاى دلارها، يك فقره چك و دوبرگ سفيد امضا با اثر انگشت به او بدهم. در آخرين دقيقه ها همسرم به فرودگاه آمد و در حالى كه برگهاى سفيد و استامپ به همراه خود آورده بود مرا وادار كرد تا به خواسته او تن دهم و سپس حاضر به پس دادن دلارها شد. من هم پس از سفر و بازگشت به ايران تصميم گرفتم تا از او به خاطر زورگيرى، اخاذى و سوءاستفاده از موقعيت سفر شكايت كنم.
با ادعاهاى اين مرد و طرح شكايت وى تحقيق در اين مورد آغاز و از مرد خواسته شد تا دلايل و شهود خود را به دادسرا معرفى كند.





عكس مرد غريبه بهانه اى براى كشتن




برادر يك زن جوان وقتى عكس مرد غريبه اى را در كيف دستى وى ديد خشمگين شد و خواهرش را به قتل رساند.
اين مرد ۳۲ ساله كه «يدالله» نام دارد با افشاى راز جنايتش در روستاى آينه برزان تحت تعقيب قضائى قرار گرفت. بنا به اين گزارش، روز ۱۷ آذرماه سال ۸۳ پليس در روستاى آينه برزان حوالى دماوند در جريان جنايتى قرار گرفت كه در آن زن ۲۳ ساله اى به نام «گلچين» وقتى در خانه اش تنها بود به طرز مرموزى با روسرى خفه شده بود. برادر اين زن با پذيرفتن اينكه در اقدامى كوركورانه «گلچين» را به قتل رسانده است ادعا كرد به خواهرش بدبين بود و با ديدن عكس مرد غريبه اى در كيف دستى او با عصبانيت دست به اين جنايت زده است.
• در دادگاه ساعت ۱۰ و ۳۰ دقيقه روز چهارشنبه ۱۶ فروردين ماه سال جارى مرد جوان در برابر قاضى از خود دفاع كرد. در ابتداى جلسه رسيدگى اين جنايت خانوادگى كه هيچ كدام از خانواده قربانى حاضر نبودند، رئيس دادگاه اعلام كرد اولياى دم از مجازات قصاص نفس ـ اعدام ـ عامل قتل دخترشان گذشت كرده اند و همسر سابق گلچين نيز در مقام ولى قهرى دختر ۶ ساله وى درخواست پرداخت ديه كرده است.
نماينده دادستان با بيان جزئياتى از قتل زن جوان، خواستار مجازات برادر وى شد.
وقتى برادر خواهركش در جايگاه قرار گرفت با پذيرفتن قتل «گلچين» گفت: «عكس مرد غريبه اى را در كيف دستى اش پيدا كردم، روز جنايت ساعت ۴ عصر بود به خانه خواهرم رفتم، در را به روى من باز كرد و داخل شدم، وقتى در مورد عكس مرد غريبه از او خواستم جوابى بدهد سكوت كرد، خيلى خشمگين شدم از پشت سر به او حمله كردم و روسرى اش را دور گلويش پيچانده و به اندازه اى فشار دادم تا خفه شد.» بنا به گزارش رسيده، هيأت قضائى پس از شنيدن ادعاهاى عامل جنايت وارد شور شدند تا از جنبه پرداخت ديه و بخش عمومى جرم به آن رسيدگى و رأى صادر كنند.









آهنگ سكوت درقتل دختر دانشجو





بازجوئى هاى قضائى از يك استاد موسيقى كه به اتهام قتل دختر دانشجويى بازداشت شده است، انجام مى شود. اين اقدامات در حالى صورت مى گيرد كه اين متهم از زمان دستگيرى تاكنون با انكار هر گونه دخالتى در ماجراى قتل «اعظم» خود را بى گناه دانسته است.
پليس وقتى در جريان تحقيقات خود از دو خواستگار بازداشت شده قربانى حادثه نتوانست ردى از عامل جنايت به دست آورد، در ادامه بررسى هاى خود اين متهم را دستگير كرد. در جريان بررسى هاى قضائى و پليسى اطلاعاتى به دست آمد كه نشان مى داد اين استاد ۴۰ ساله موسيقى از مدتى قبل با «اعظم» آشنايى داشته است. دختر دانشجو عصر روز چهارشنبه ۳۰ آذرماه سال جارى هنگامى كه سوار بر خودروى پرايد خود در بزرگراه باقرى در شرق تهران به طرف دانشگاه محل تحصيل خود در حركت بود، از سوى افراد ناشناسى مورد حمله قرار گرفته و با اصابت ضربات كارد از پاى درآمد.
هم اكنون در حالى كه بيش از ۱۰۰ روز از ماجراى اين جنايت مى گذرد، استاد موسيقى به عنوان تنها مظنون پرونده در بازداشت بسر مى برد. ضد و نقيض گويى هاى اين متهم باعث شده است پليس او را به عنوان مظنون اصلى پرونده تحت تحقيق قرار دهد.
وقتى پرينت مكالمات تلفنى اين متهم با قربانى حادثه از سوى پليس تحت بررسى قرار گرفت مشخص شد كه استاد موسيقى بايد اطلاعات بيشترى درباره اين ماجرا داشته باشد. اين متهم در بازجوئى هاى نخستين در حالى مدعى خروج از تهران در زمان وقوع حادثه شده بود كه بررسى مكالمات تلفنى وى در روز حادثه حكايت از آن دارد كه ۳ ساعت پس از قتل «اعظم» او در تهران بوده است.
از سوى ديگر مأموران در تحقيقات خود اطلاعاتى به دست آوردند كه اين مرد مدتى قبل براى دانشجوى جوان وام گرفته بوده و خود به عنوان ضامن عمل كرده است. همچنين مادر قربانى حادثه هنگام ترك خانه از سوى دخترش از او شنيده است كه قرار است سرى به فردى كه برايش وام گرفته بزند. على رغم به دست آمدن همه اين اطلاعات، متهم بازداشت شده همچنان سكوت كرده و خود را در اين جنايت بى گناه مى داند.
با توجه به اين وضعيت به دستور بازپرس «اصغرزاده» قرار است دور جديد بازجوئى هاى «فنى و پليسى!» از اين متهم آغاز شود.




حمله مهاجمان مسلح به يك آرايشگاه زنانه




تجسس هاى پليس براى رديابى مهاجمان مسلح يك آرايشگاه زنانه در شمال تهران آغاز شده است. دو مرد و يك زن پس از حمله مسلحانه به اين آرايشگاه اقدام به گروگانگيرى وسرقت از آنجا كردند. بنا به اين گزارش، زن جوانى با مراجعه به پليس آنان را در جريان حمله مسلحانه اين گروه به آرايشگاه خود قرار داد.
وى در حالى كه هراسان و مضطرب بود در اين باره گفت: صبح روز سه شنبه ۱۵ فروردين ماه ۸۵ هنگامى كه به همراه خواهر و پسرم در آرايشگاه بودم، زن جوانى به من مراجعه كرده و خواستار آرايش خود شد. قبل از اينكه كارم را روى چهره او آغاز كنم، وى به بهانه اينكه بايد شوهرش مدل هاى آرايشى را ببيند، محل كارم را ترك كرد تا ساعتى ديگر برگردد.
ساعتى بعد او وقتى وارد آرايشگاه شد، ناگهان دومرد جوان نيز در حاليكه اسلحه داشتند داخل شدند. آنان ابتدا خود را مأمور معرفى كردند. سپس با تهديد ما خواستند تا پول و وسايل با ارزش موجود را به آنها بدهيم. وقى نتوانستند چيز با ارزشى به جز دفترچه حساب پس اندازم پيدا كنند، خواهرم و پسرم را به گروگان گرفته و يكى از آنها با من به بانك آمد تا موجودى حساب را برداشت كنم. من هم كه خيلى ترسيده بودم تمام موجودى ام در حساب پس انداز كه يك ميليون تومان بود را وصول كرده و به او دادم. آنها پس از گرفتن پول و بازگرداندن من به آرايشگاه، درها را به روى ما بسته و به سرعت متوارى شدند.
با توجه به اين اظهارات، قرار است پس از بررسى فيلم گرفته شده توسط دوربين مداربسته بانك نسبت به رديابى مهاجمان مسلح اقدام شود.





انتقامجويى دختر جوان از يك دندانپزشك




دختر جوانى براى انتقامجويى از يك دندانپزشك دو پسر جوان را اجير كرد تا اقدام به سرقت از مطب وى كنند.
بنا به اين گزارش، ساعت ۱۹ و ۳۰ دقيقه عصر روز چهارشنبه آخر سال دو پسر جوان تحت عنوان اينكه قصد جرم گيرى دندان هاى خود را دارند به مطب يك دندانپزشك در منطقه نارمك تهران مراجعه كردند. در حالى كه پزشك ميانسال خود را آماده انجام كار روى دندان هاى يكى از دو مشترى جوان خود مى كرد، ناگهان جوان ديگر كاپشن خود را به سر او انداخته و دندانپزشك را كف اتاق مطب خواباند.
وى در حالى كه كاردى را زير گلوى دكتر دندانپزشك قرار داده بود وى را تهديد كرده و خواست تا محل اختفاى پول هايش را بگويد. در حالى كه دندانپزشك با خواهش و التماس از دو مهاجم جوان مى خواست كه كارى با او نداشته باشند، ناگهان آنها بدون آنكه سرقتى انجام دهند، پا به فرار گذاشتند.
با ارائه شكايتى از سوى اين دكتر دندانپزشك، مأموران اداره ۵ آگاهى تهران تحقيقات براى رديابى عاملان حمله به مطب دندانپزشكى را آغاز كردند. آنان در نخستين مرحله از تحقيقات خود به منشى جوان مطب مظنون شده و او را تحت بازجوئى قرار دادند.
على رغم انكارهاى نخستين، وى وقتى تمامى مدارك و مستندات پليس را عليه خود ديد اعتراف كرد كه براى انتقامجويى از مرد دندانپزشك دو پسر جوان را اجير كرده است.
وى در اعترافات خود گفت: بيش از يك سال است كه به عنوان منشى در مطب اين مرد كار مى كنم ولى او برخلاف وعده هائى كه داده بود، از بيمه كردن من سرباز زد به همين دليل من از پسر مورد علاقه ام خواستم او را ادب كند. او هم به همراه يكى از دوستانش به مطب دكتر آمدند.
با توجه به اين اعترافات پسر مورد علاقه اين منشى ۲۰ ساله شناسايى و دستگير شد، اما تجسس هاى پليسى براى رديابى همدست او ادامه دارد.




تقاضاى طلاق به خاطر تراشيدن موى شوهر




زنى به علت اينكه شوهرش موهاى خود را كاملاً مى تراشد به دادگاه خانواده مراجعه و تقاضاى طلاق كرد.
اين زن در مورد شكايت خود به قاضى دادگاه خانواده گفت: پنج سال پيش بود كه شوهرم به خواستگارى ام آمد. در آن زمانى مدتى از مرگ همسرم مى گذشت و ديگر قصد ازدواج نداشتم ولى با اصرارهاى مرد كه مى گفت به علت اينكه همسرش را هنگام زايمان از دست داده است و علاوه بر آن نوزاد صاحب دو دختر كوچك است، حاضر شدم با او ازدواج كنم.
وى اضافه كرد: ولى اكنون پس از ۵ سال زندگى مشترك با مشكلات زيادى روبرو شده ام و ديگر نمى توانم به اين زندگى ادامه دهم چون از نظر فرهنگى و اعتقادى ميان من و شوهرم فاصله زيادى وجود دارد.
اين زن با ناراحتى گفت: قبل از اينكه با اين مرد ـ اشاره به شوهرش ـ ازدواج كنم با او چند شرط گذاشتم. از او خواستم كه بتوانم بيرون از خانه كار كنم و من و او صاحب فرزند شويم و او به هيچ وجه بدون نظر من به تغييراتى در چهره اش دست نزند ولى او در اين مدت زندگى مشترك به هيچ وجه به شرايط و قول هائى كه به من داده بود عمل نكرده است.
قاضى با توجه به شكايت زن از شوهر او خواست تا در اين مورد توضيح دهد. مرد به قاضى دادگاه گفت: قاضى! پس از مرگ همسرم هنگام زايمان به اصرار خانواده ام به فكر ازدواج افتادم و همه شرايطم را به ايشان گفتم هيچگاه ممانعتى براى بچه دار شدن نكرده ام.
وى گفت: اگر اوايل ازدواج يا قبل از آن هم او به من گفته بود كه نسبت به تراشيدن موهايم از ته حساس است، اين مسأله را همان زمان با او حل مى كردم ولى هرگز هيچ تعهد و قراردادى در اين زمينه بين من و همسرم امضا نشده است.
به گزارش خبرنگار ما، قاضى دادگاه با توجه به اينكه اين زن نتوانست هيچ دليل موجهى براى خواسته اش ارائه كند و در هيچ كدام از شرايط ضمن عقد نيز اين موارد به ثبت نرسيده بود با توجه به مواد ۱۱۳۰ و ۱۲۵۷ قانون مدنى درخواست زن را رد كرد.




نيزه اى دست ساز براى شوخى خونين




عامل آخرين جنايت سال ۸۴ كه در جريان شوخى خونين چند دوست در جنوب تهران رخ داد، در تجسس هاى جنايى پليس شناسايى شد. اين مرد با نيزه اى كه خودش ساخته بود به پسر جوانى حمله كرد و با وارد آوردن ضربه اى مرگبار به سينه اش وى را به قتل رساند.
بنا به اين گزارش، ساعت ۲۰ شامگاه ۲۹ اسفند ماه سال ۸۴ به پليس و بازپرس ويژه قتل اطلاع داده شد پسرى ۲۰ ساله به نام «رستم جوقى» در حالى كه خونريزى شديدى داشت از محله شان در شهرك وليعصر تهران به بيمارستان غياثى انتقال يافته و از پاى درآمده است
وقتى تيم تحقيق به بررسى جزئيات قتل پسر جوان پرداخت، پى برد درگيرى از يك شوخى دوستانه آغاز شده و تسبيح پلاستيكى يكى از دوستان رستم دردسرساز شده است.
بدين ترتيب، كارآگاهان براى دستگيرى عاملان درگيرى خونين وارد عمل شدند و در دو نوبت عمليات پليسى موفق شدند هفت نفر را بازداشت كنند. در تحقيق از آنان، مشخص شد «رستم» برخلاف تمايل يكى از دوستانش به نام «على» تسبيح سفيدرنگ و پلاستيكى وى را در جريان شوخى از وى گرفته و آن را به آينه خودرواش آويزان كرده بود.
«على» در جريان بازجوئى ها گفت: من بارها از «رستم» خواسته بودم تسبيح را به من برگرداند، اما او نه تنها چنين كارى نكرد، بلكه هر زمان از جلوى خانه شان عبور مى كردم با متلك پرانى من را به مسخره مى گرفت تا اينكه بشدت عصبانى شدم و بين من و قربانى مشاجره لفظى درگرفت.
وى ادامه داد: ساعت ۷ غروب حادثه، پدرم و چند تن از بستگانمان در هواخواهى از من نزد «رستم» رفته بودند كه بين آنان درگيرى به وجود آمده و ضربه اى با شيشه نوشابه به سر پدرم زده شد. اما با ميانجيگرى ريش سفيدهاى محله، درگيرى خاتمه يافته بود تا اينكه من در خانه متوجه زخم سر پدرم شدم و در پى آن همراه چند تن از دوستانم به در خانه پدر «رستم» رفتيم و شيشه هايش را شكستيم، اما باز با ميانجيگرى بزرگترها درگيرى خاتمه يافت. «على» گفت: بعد از اين دو درگيرى وقتى اختلاف بالا گرفت، گروهى به جان هم افتاديم و نمى دانم چه كسى به «رستم» ضربه اى زد و او به قتل رسيد. وقتى تيم تحقيق متوجه پنهان كارى همه متهمان شد، به تجسس هاى محلى پرداخت. تيم دريافت يكى از بستگان نزديك «على» كه مردى به نام «رضا» است و با مينى بوس كار مى كند، ضربه مرگبار را وارد كرده است.
«رضا» كه ابتدا با پذيرفتن حضور در درگيرى خونين هرگونه دخالت در قتل را منكر مى شد، وقتى شنيد پليس پى برده او با نيزه اى دست ساز ابتدا در محله شان به قدرت نمايى پرداخته، سپس يك ضربه به قربانى زده است، گفت: ما همه با يكديگر فاميل و همشهرى هستيم، وقتى شنيدم به يكى از بزرگانمان بى احترامى شده است، در هواخواهى از آنان با نيزه دست سازم به محل درگيرى رفتم. ابتدا نوك نيزه را به آسفالت زمين كوبيدم و بلند فرياد زدم اگر كسى جرأت دارد نزد من بيايد، «رستم» به سمت من حمله ور شد و من هم ضربه اى به او زدم.
بنا به گزارش رسيده، پليس جنايى در بازرسى از خانه برادر «رضا» اين نيزه دست ساز را به دست آورد كه با وجود شسته شدن، آثار خون روى آن به دست آمد و متخصصان پزشكى قانونى نيز تأييد كردند «رستم» با ضربه همين نيزه به قتل رسيده است.







دستگيرى «سيگاروف» سارق دركرج



سارق سابقه دار منزل كه به تنهايى اقدام به سرقت منازل كرده بود، با تلاش مأموران پليس كرج حين ارتكاب سرقتى ديگر شناسايى و دستگير شد.
به گزارش ايسنا، در پى وقوع چندين فقره سرقت منزل در منطقه محمدشهر كرج، مأموران كلانترى ۲۵ محمدشهر، تحقيقات پليسى را در خصوص شناسايى سارق يا سارقان احتمالى آغاز كردند. با آغاز تحقيقات پليسى در اين باره و بررسى نحوه سرقت هاى وقوعى، مشخص شد كه شگرد بيشتر سرقت ها يكى بوده و توسط يك سارق انجام شده است.
به اين ترتيب تحقيقات مأموران ادامه داشت تا اينكه همزمان سه فقره سرقت از يك مجتمع يكهزار واحدى در «محمدشهر» كرج رخ داد و از اين رو كارآگاهان پليس، جهت شناسايى عامل يا عاملان اين سرقت ها، سرايدار مجتمع را در خصوص تردد هاى انجام شده مورد بازجوئى قرار دادند. در اين راستا نتايج تحقيقات به عمل آمده از اين شخص با توجه به اطلاعات ارائه شده از سوى وى و انجام چهره نگارى نشان داد كه سرقت هاى انجام شده از اين مجتمع نيز به شيوه مشابه در سرقت هاى پيشين رخ داده است و از اين رو مأموران با مشخصات داده شده از سوى نگهبان، اقدام به بررسى پرونده سارقان سابقه دار و حرفه اى منزل كردند.
سرانجام با چهره نگارى انجام شده، مشخص شد: اين سرقت ها توسط سارق حرفه اى به نام «حسن» معروف به «حسن سيگاروف» ۲۹ ساله اهل كرمانشاه انجام شده است.
بر اين اساس تحقيقات پليسى جهت دستگيرى اين متهم آغاز شد تا اينكه پس از ۱۵ روز كار اطلاعاتى ويژه، مخفيگاه وى در «مهرشهر» كرج شناسايى شد و متهم تحت مراقبت پليس قرار گرفت.
به گزارش ايسنا سرانجام «حسن سيگاروف» در اوايل فروردين ماه امسال حين سرقت از همان مجتمع يكهزار واحدى در «محمدشهر» كرج دستگير شد و در بازجوئى ها به ۱۴ فقره سرقت منزل اعتراف كرد.

برداشت ۱۸ ميليون تومانى كيف قاپ از يك حساب
جوان كيف قاپى از فرصتى كه يك بانك خصوصى در جريان اشكالات در تغيير ساعت ابتداى سال در اختيارش قرار داده بود، ۱۸ ميليون تومان به جيب زد. اين دزد روز يكم فروردين ماه سال جارى وقتى كارت عابر بانك به سرقت برده را در دستگاه بانك خصوصى گذاشت، نمى دانست كه مى تواند از يك فرصت طلايى استفاده كند.
بنا به اين گزارش، از ۲۹ اسفند ماه سال ۸۴ وقتى كيف مردى به سرقت رفت، پليس رديابى كيف قاپان را در دستور كار خود قرار داد تا اينكه مشخص شد برخلاف برنامه كامپيوترى بانك ها در حساب هاى عابربانك، سارق با استفاده از كارت طعمه اش توانسته از حد مجاز برداشت روزانه پول كه ۱۶۰ هزار تومان براى مشتريان است، بيشتر برداشت كند و ۱۸ ميليون تومان از حساب مالباخته خارج كند.
مردى كه در دام كيف قاپان گرفتار شده است در مراجعه به دادسراى امور جنايى تهران به بازپرس توكلى از شعبه پنجم گفت: «هيچ كس نمى تواند در يك روز بيش از ۱۶۰ هزار تومان برداشت كند، اما سارق با چرخيدن در شعبات مختلف بانك خصوصى توانسته حسابم را خالى كند و خواستار پيگيرى قضائى و پرداخت خسارت از سوى بانك هستم.»
با طرح اين شكايت، مشخص شد كه اختلافات رايانه اى به خاطر عدم تغيير ساعت در ابتداى سال، حساب هاى عابر بانك را به مدت يك روز به حالت سپرده باز قرار داده و سارق توانسته از اين فرصت استفاده كند.
نماينده بانك خصوصى گفت كه همه بانك ها با توجه به تغيير هر ساله ساعت در ابتداى فروردين ماه، برنامه ريزى كامپيوترى طراحى كرده اند كه هر ساله به طور اتوماتيك اين تغيير ساعت صورت مى گيرد و امسال نيز چنين برنامه اى طراحى شده بود كه با عدم تغيير ساعت رسمى كشور، همه بانك ها به تغيير برنامه پرداختند كه بانك خصوصى ما نيز چنين كارى كرد، اما اين اقدام ۲۴ ساعت طول كشيد و حساب هاى عابر بانك به صورت سپرده باز درآمد. به گونه اى كه مشتريان مى توانستند بيش از حد مجاز و حتى تا آخرين ريال سپرده شان را برداشت كنند.
بنا به گزارش رسيده، مالباخته اصرار دارد تا مسؤولان بانك خصوصى تحت تعقيب قرار گيرند و خسارت وى را بپردازند.




شليك انتقام به سوى خانواده نامزد



جوانى در پى جدايى از نامزدش، طى اقدامى اعضاى خانواده وى را در روستاى «اسفنجان» شهرستان جهرم به گلوله بست.
به گزارش ايسنا، پسرى به نام «شاداب» اهل روستاى «كوشكسار» بخش سيمكان، ساعت ۲ بامداد يكشنبه ۱۳ فروردين ماه به قصد انتقامجويى از خانواده نامزدش با استفاده از سلاح گرم به منزل آنها حمله كرده و پس از شكستن شيشه اتاق خواب اين خانواده، همگى را به گلوله بست. در اين حادثه «فردين ۱۰ ساله» ، «مرضيه ۱۵ ساله» ، «افشين يكساله» و «مريم ۲۳ ساله» نامزد ضارب، مورد اصابت گلوله قرار گرفته و مجروح شدند.
به گزارش ايسنا در حالى مجروحان حادثه بلافاصله به بيمارستان «پيمانيه» جهرم انتقال يافتند كه ۳ تن از آنها به علت وخامت حالشان به بيمارستان شيراز اعزام شدند. در اين حال ضارب نيز كه با همكارى مردم دستگير و تحويل مراجع ذيصلاح شد، در جريان بازجوئيهاى پليسى، انگيزه سوء قصد به اعضاى اين خانواده را جدايى نامزدش از وى عنوان كرد. بر اين اساس اين دومين جنايت خانوادگى طى ۲ ماه اخير بوده كه در جهرم به وقوع پيوسته و به كشته و مجروح شدن نزديك به۱۴ تن منجر شده است.




۲ طلاق مرگبار براى يك زن و مرد
جريان دو طلاق مرگبار كه در آن مرد و زنى به قتل رسيده اند براى رسيدگى در اختيار قضات دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت.
در پرونده ديگرى، پسرى كه در يك جنايت فاميلى، پسرعمويش را از پاى درآورده است بايستى در برابر ۵ قاضى از خود دفاع كند.
بنا به اين گزارش، روز ۲۶ ارديبهشت ماه سال، ۸۳ پسر ۲۴ ساله اى در هواخواهى از مادرش در برابر كتك هاى هووى او، پدرش به نام «احمدرضا» را به قتل رساند.
تحقيقات براى افشاى جزئيات اين جنايت خانوادگى نشان داد كه قربانى با وجود داشتن دو بچه بعد از ۱۴ سال زندگى همسرش را طلاق داده است و قاتل به نام «مصطفى» بعد از ازدواج پدرش نزد مادر رفته و با او زندگى كرده است.
اين تجسس ها مشخص كرد كه روز جنايت، مادر قاتل براى ديدن بچه ديگرش وقتى به خانه هووى خود در ورامين مى رود با وى درگير مى شود و با ضربات او، صورتش كبود مى شود.
«مصطفى» در بازجوئى ها گفت: «وقتى مادرم به خانه آمد و شنيدم از همسر پدرم كتك خورده است با عصبانيت به خانه پدرم رفتم و چون او از همسرش هواخواهى كرد با ضربه چاقويى پدرم را به قتل رساندم.»
قضات شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران قرار است بزودى اين پسر پدركش را تحت محاكمه قرار دهند.
در جنايت خانوادگى ديگرى، مرد ۴۲ ساله اى كه بعد از ۱۴ سال زندگى با همسر ۳۰ ساله اش به نام «معصومه» او را طلاق داده بود در جريان ملاقات بچه ها از سوى مادرشان، وى را با ضربات چاقو به قتل رساند.
اين مرد كه «محمود» نام دارد از روز ۱۷ آذرماه سال ۸۴ وقتى همسر سابقش در بيمارستان شهداى ۷تير شهرستان رى از پاى درآمد، بازداشت شد و قرار است از سوى قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شود.
بنا به گزارش رسيده، در پرونده فاميلى ديگرى جوان ۲۳ ساله اى به نام «ابراهيم» كه به خاطر شوخى با آب گنديده و پاشيدن آن به روى وى از سوى پسر عموى ۱۹ ساله اش با نام «محمد» را روز ۲۵ مردادماه سال ۸۴ با ضربه چاقو به قتل رسانده است بايستى از خود در برابر قضات شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران دفاع كند.





رسيدگى به اتهام قتل عمد يك افسر پليس





يك افسر پليس كه در مرگ جوان كيف قاپى در جريان بازجوئى هاى شبانه مجرم شناخته شده است در برابر قضات دادگاه كيفرى استان تهران از خود دفاع كرد. بازپرس ويژه قتل دادسراى امور جنايى تهران پس از تحقيقات گسترده اى مرگ سارق جوان را قتل عمد شناخته است.
بنا به اين گزارش نيمه هاى شب ۲۵ تيرماه سال، ۸۳ پسر جوانى كه به خاطر كيف قاپى در بازداشت بسر مى برد با تنگى نفس و به حالت اغما افتادن از طريق آمبولانس اورژانس به بيمارستان انتقال يافت و با وجود تلاش پزشكان از پاى درآمد.
با مرگ جوان كيف قاپ و مشخص شدن اينكه وى تحت بازجوئى يكى از افسران آگاهى بود، بازپرس جنايى وارد عمل شد و زمانى كه متخصصان پزشكى قانونى علت مرگ را نارسايى تنفسى به خاطر شكستن دنده ها و اصابت جسم سخت اعلام كردند، مأمور پليس بازداشت شد.
افسر آگاهى در حالى كه هر گونه وارد آوردن ضربه به جوان كيف قاپ را منكر بود و ادعا مى كرد قربانى به خاطر شرارت خودش را به ميله ها مى كوبيد به خاطر نتايج تحقيقات قضائى و پليسى از كسانى كه اطلاعاتى از حادثه مرگبار داشتند، با كيفرخواست قتل عمد روبرو شد. پرونده قتل عمد اين مأمور پليس پس از صدور كيفرخواست در اختيار قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت و ساعت ۱۰ و ۳۰ دقيقه صبح روز سه شنبه ۱۵ فروردين به محاكمه افسر آگاهى پرداختند. وقتى نماينده دادستان با اشاره به تحقيقات بازپرس جنايى خواستار مجازات متناسب با اتهام قتل عمد شد، پدر قربانى نيز برخلاف روزهاى ابتدايى مرگ پسرش كه خواستار گرفتن ديه بود در جايگاه ايستاد و قصاص نفس- اعدام ـ افسر آگاهى را خواست.
مأمور پليس كه در برابر اتهام سنگينى قرار گرفته بود، وقتى پشت تريبون دفاع ايستاد، گفت: «من هيچ قتلى انجام نداده ام، شب حادثه به همراه تيمى از مأموران براى دستگيرى جوان كيف قاپ به محل زندگى آنان رفتيم، قربانى يك شرور بود و به سختى توانستيم او و همدستانش را بازداشت كنيم.»
وى افزود: «آن شب چون افسر كشيك بودم، قربانى را از بازداشتگاه تحويل گرفتم تا از او كه بارها با حمله به زنان و مردان ناجوانمردانه كيف هايشان را به سرقت برده بود، بازجوئى كنم. چون متهم ناراضى بود براى جلوگيرى از شرارت وى دو دستش را به ميله هائى در دو طرف دستبند زدم. او مرتب خود را به ميله ها مى كوبيد و هيچ صدمه اى به اين كيف قاپ از سوى من وارد نشد، حتى او به چند مورد كيف قاپى اعتراف كرد تا اينكه ساعت يك نيمه شب به طور ناگهانى اين پسر حالش به هم خورد، هر چه تلاش كرديم تا او را به هوش بياوريم نتوانستيم و سريع اورژانس را خبر كرديم تا او را به بيمارستان برسانيم.»
بنا به گزارش رسيده؛ هيأت قضائى دادگاه، وارد شور شده اند تا رأى خود در خصوص اين مأمور پليس را صادر كنند.

مأموريت كارشناسان در بررسى ادعاهاى «دل آرا»
رزمى كار و چپ دست بودن «دل آرا» كه مى تواند مسير پرونده قتل قديمى را تغيير دهد از سوى كارشناسان رسمى دادگسترى ابهام زدايى خواهد شد.
دل آراء دختر جوانى است كه به خاطر ازدواج با پسر مورد علاقه اش در نقشه قتل دختر عموى پولدار پدرش در رشت شركت داشته است. بنا بر اين گزارش، از شامگاه هفتم دى ماه سال ۸۲ وقتى زن ۶۵ ساله اى به نام «مهين» در خانه اش واقع در شهرستان رشت به قتل رسيد ردپايى از دختر آشنايى به نام «دل آرا» و پسر مورد علاقه اش با نام «اميرحسين» به دست آمد.
«دل آرا» كه پذيرفته بود دخترعموى پدرش را به خاطر سرقت به قتل رسانده است در آستانه اعدام قرار گرفت كه وكيل خرمشاهى با اشاره به ايراداتى بعد از اينكه قاضى جاويدنيا مسؤول رسيدگى به پرونده شد، توانست به دلايلى بپردازد كه مى تواند بى گناهى دل آراء را در ارتكاب جنايت ثابت كند. اين در حالى بود كه «دل آرا» به اعدام و اميرحسين به ۱۰ سال زندان محكوم شده بود و اين ايرادات مسير تحقيقات و رسيدگى را با ابهامات جدى اى مواجه ساخت تا اينكه قرار شد با روشن شدن ادعاهاى دل آراء در آخرين جلسه محاكمه مبنى بر اينكه برخلاف تحقيقات او رزمى كار نبوده و چپ دست نيز است، صحنه جنايت براى بار دوم بازسازى شود. «دل آرا» چندين بار ادعا كرد «اميرحسين» قرص هاى سست كننده اى به او خورانده است و در روزهاى نخست با اغفال آنان، همه قتل را به گردن گرفته در حالى كه نمى توانسته ضربات را او به مقتول زده باشد.
خرمشاهى در اين خصوص گفت: «قرار شد رزمى كار بودن و چپ دست بودن» دل آرا «از آموزش و پرورش و تربيت بدنى رشت استعلام شود اما چون از اين طريق طولانى مى شد، قاضى جاويدنيا يك هيأت كارشناسى رسمى دادگسترى را مأمور كرد تا با سرعت بيشترى به بررسى اين دو ابهام بپردازند تا بتوان به بازسازى صحنه قتل پرداخت.»

شليك مرگبار به سوى تازه داماد كرجى
تازه دامادى كه ۶ ماه از ازدواج او مى گذشت در آخرين ساعات سال ۸۴ در فروشگاه لوازم يدكى خود با شليك گلوله هاى مرگبار افرادى ناشناس به قتل رسيد.
ساعت ۱۶ عصر ۲۹ اسفندماه سال ۸۴ شخصى به فروشگاه لوازم يدكى پژو در بلوار دانش آموز كرج مراجعه و درحالى كه قصد خريد لوازم يدكى را داشت متوجه جسد خون آلود فروشنده كه پشت ويترين به صورت طاقباز افتاده بود شد.
پس از حضور كارآگاهان دايره ويژه قتل اداره آگاهى كرج مشخص شد مقتول «داود خيرانديش» نام دارد و ۲۹ ساله است. بررسى هاى پليسى حاكى از آن بود كه افرادى ناشناس به دلايلى نامعلوم با شليك چهار گلوله قربانى را در اقدامى غافلگيرانه به قتل رسانده اند.

راز سرقت صندوقچه «طلا» ى زوج تهيه كننده سينما
راز سرقت ۲۵۰ ميليون تومانى صندوقچه «طلا» ى يك زوج تهيه كننده سينما، در قهوه خانه اى در جنوب تهران فاش شد.
طراح نقشه اين سرقت ميليونى، سرايدار خانه اين زوج سرشناس هنر فيلم و سريال بود.
بنا به اين گزارش؛ روز چهارم فروردين ماه سال جارى وقتى زن و شوهر تهيه كننده اى در خانه شان واقع در ميدان فرح بخش يوسف آباد نبودند صندوقچه جواهرات و پول هاى آنان بطرز مرموزى مورد دستبرد قرار گرفت.
وقتى پليس براى رديابى عاملان سرقت وارد عمل شد با بررسى هاى تخصصى پى برد كه سارقان براحتى وارد خانه اين زن و شوهر هنرمند شده اند و ردپايى از يك آشنا در اين سرقت به دست آمد.
مأموران براى رديابى سارق آشنا پى بردند كه سرايدار خانه زوج تهيه كننده نزد آنان ادعا كرده است براى گذراندن ايام نوروز به خارج از ايران مسافرت خواهد كرد و در محل زندگى شان هم تصور مى كنند او در خارج از كشور است.
هنوز تجسس هاى مأموران روى اين سرايدار متمركز بود كه در شاخه ديگرى مأموران كلانترى ۱۶۱ ابوذر روز هفتم فروردين ماه سال جارى اطلاع يافتند دو پسر ۱۷ و ۲۵ ساله به نامهاى «سعيد» و «محمد» در قهوه خانه اى واقع در خيابان زمزم تهران سعى در فروش يك محموله طلا دارند.
اين دو سارق حرفه اى با اقدام غافلگيرانه كار آگاهان بازداشت شدند و در حالى كه صندوقچه طلا را دراختيار داشتند اعتراف كردند به خانه يك زن و شوهر تهيه كننده سينما دستبرد زده اند و با همكارى سرايدار آنان توانسته اند پول و جواهرات به ارزش ۲۵۰ ميليون تومان را به سرقت ببرند. وقتى رديابى همدستان اين دو سارق در دستور كار مأموران اداره يكم پليس آگاهى تهران قرار داده شد آنان با اقدامات اطلاعاتى توانستند چهار همدست ديگر آنان و مرد سرايدار را بازداشت كنند. در بازجوئى ها مشخص شد وقتى چند تن از سارقان ميهمان سرايدارخانه زوج تهيه كننده بودند به وسوسه اين سرايدار پرداخته و نقشه سرقت را طراحى كرده اند. بنابه گزارش رسيده با توجه به كشف اسلحه اى از اين گروه سرقت كارآگاهان با اين احتمال كه آنان سرقت هاى مسلحانه ديگرى انجام داده اند در حال تحقيق ويژه از متهمان هستند.

ترن هوايى جان طراح خود را گرفت
طراح و سازنده دستگاه ترن هوايى پارك ارم براثر برخورد يكى از واگنها به طرز دلخراشى جان باخت. اين مهندس ۵۵ ساله كه «هادى رشيدبيگى» نام داشت صبح روز ۱۳ فروردين ماه وقتى مشغول بازديد از دستگاه بود دچار اين حادثه شد.
بنا به اين گزارش، ساعت ۱۰ و ۵۵ دقيقه روز يكشنبه وقتى كه تعداد زيادى از مردم تهران براى گذراندن آخرين روز تعطيلات به پارك ارم رفته و در اطراف دستگاه هاى بازى نشسته بودند با شنيدن فرياد دلخراش از داخل دستگاه ترن هوايى (ترن لوپ) خود را به محل رسانده و با پيكر غرق به خون مرد ۵۵ ساله اى در حالى كه يكى از واگنها به سرش برخورد كرده بود مواجه شدند.
قربانى حادثه مهندس هادى رشيدبيگى طراح و سازنده دستگاه است وى فارغ التحصيل طراحى صنعتى از انگليس و عضو آكادمى مخترعين و مبتكرين بود و از سه سال قبل نيز اين دستگاه را در اين پارك راه اندازى كرد.
با تحقيق از شاهدان حادثه مشخص شد زمانى كه وى مشغول بازديد و چك كردن تجهيزات ايمنى دستگاه بود يكى از واگنها از پشت به شدت با سر وى برخورد كرده و براثر ضربه مغزى جان باخته است.

طلسم نويسنده آماتور براى افسون يك دختر
يك نويسنده جوان به خاطر علاقه به دختر دانشجويى، وى را اغفال و ۲۰ روز در خانه اى زندانى كرد. اين پسر ۳۶ ساله كه مدرك ديپلم دارد و در يكى از شهرهاى شمالى به دعانويسى شهرت دارد، با وجود ادعاهاى دختر جوان مبنى بر اينكه علاقه اى به وى ندارد، خواستار ازدواج با او شد.
بنا به اين گزارش، خانواده دختر دانشجويى پس از ۲۰ روز فرار وى از خانه و به ميان كشيده شدن پاى پسر آشنايى، پليس را در جريان گذاشت تا اينكه با رديابى كيوسك هاى تلفن عمومى دختر و پسر را در كيوسكى واقع در تهرانسر به دام انداختند. خواستگار سمج اين دختر دانشجو وقتى در برابر داديار رضوانفر قرار گرفت، گفت: «من يك نويسنده كم سرمايه هستم، ۱۴ جلد كتاب در زمينه مذهب و عرفان نگاشته ام، اما موفق به بستن قراردادى مناسب با انتشاراتى ها نشده ام و آثارم به چاپ نرسيده است.»
وى افزود: «وقتى اين دختر در رشته زمين شناسى دانشگاه شهرمان قبول شد، قبل از آن او و خانواده اش را مى شناختم. او به همراه خواهر و مادرش به خانه پدرم آمده بودند، با رفت و آمدهايى كه آنان با من داشتند، من و دخترشان به يكديگر علاقه مند شديم و قرار ازدواج گذاشتيم. اما خانواده او نه تنها مخالفت كردند، بلكه با تغيير در رفتارشان از من به دادگاه شكايت كردند و با ادعاى اينكه دخترشان را اغفال كرده ام، خواستار شدند تا من ديگر هيچ مزاحمتى براى آنان ايجاد نكنم.»
اين نويسنده آماتور گفت: «از سه ماه قبل از عيد، هيچ ارتباطى با اين خانواده نداشتم تا اينكه ۲۰ روز پيش دختر مورد علاقه ام به خاطر مشكلات خانوادگى از خانه فرارى شد و با من تماس گرفت. خيلى زود پس از اينكه دايى اش را در جريان قرار دادم از شهرمان به تهران آمدم و از همان ميدان آزادى به خانه پدر اين دختر زنگ زدم. آنان خواستند هر طورى شده دخترشان را پيدا كنم و هر زمان آمادگى داشت، به خانه برگردانم.
با دختر جوان قرار گذاشتم و او را به خانه عمه يكى از دوستانم در تهرانسر بردم. او آمادگى برگشتن به خانه را نداشت. ۲۰ روز ميهمان بود، حتى چند نامه به خانواده اش نوشت. وقتى او را براى حرف زدن با مادرش به كيوسك تلفن برده بودم، بازداشت شدم. من و اين دختر به يكديگر تعهد داده ايم با هم ازدواج كنيم، اما او از خانواده اش مى ترسد.»
دختر جوان كه همه ادعاهاى پسر نويسنده را مى شنيد، با ناراحتى گفت: «من هيچ علاقه اى براى ازدواج با وى ندارم. او در شهرشان به خاطر مسائل مذهبى و عرفان شهرت دارد، چون به چنين مسائلى علاقه داشتم با خواهر و مادرم به خانه پدرش رفتيم. او لباس رمال ها را پوشيده و كلاه سفيدى به سر داشت و در نخستين برخورد به خواهرم گفت هاله اش لكه بزرگى دارد. خوش صحبت بود و حرف هاى عرفانى اش به دل مى نشست. او گفت محقق است و پى بردم قبلاً در كتابخانه دانشگاهم كار مى كرد.
به خاطر كنجكاوى هاى عرفانى رفت و آمدم با آنان بيشتر شد و اين پسر رفته رفته با من صميمى تر شد. طلسم هاى خودم را ندانسته با دستخط خودم مى نوشتم. دستبندهايى به من داد كه با ذره بين روى بدنه داخلى اش دعا نوشته شده بود. كتاب هايش را خوانده ام، مطالب خوبى نوشته است اما او علاقه مندى من به معلوماتش را با سوء تفاهم برداشت كرده بود و تصور مى كرد مى خواهم با او ازدواج كنم.»
وى افزود: «مزاحمت هايش بيش از اندازه بود، حتى از خصوصى ترين كارم اطلاع داشت و گاهى با موبايل هم دانشگاهى هايم تماس مى گرفت و مى خواست با من حرف بزند. وقتى بعد از تصادف براى رهايى از دستش به دروغ گفتم كه فراموشى گرفته ام، تسبيحى روى پايم انداخت و گفت با لمس تسبيح من حافظه ام را پيدا مى كنم. مقدارى خرافاتى بود و تا زمانى كه من آرام بودم بين ما اختلافى وجود نداشت تا اينكه تهديد به آبروريزى در دانشگاهم كرد و باعث شد تسليم خواسته هايش شوم.»
اين دختر گفت: «به خواسته او بود كه از خانه فرار كردم. مدتى كه در خانه دوستش زندانى بودم تنها براى اينكه خانواده ام از سالم بودن من مطلع شوند، براى آنان نامه نوشتم و هيچ علاقه اى به او ندارم.»

اعتراف در قاهره؛ محاكمه در تهران
داماد بدبينى كه مادر و خواهرزن خود را با شليك گلوله از پاى درآورده است، با اقدامات قضائى، پليسى از قاهره به ايران بازگردانده شد.
اين مرد جوان، از ساعت ۱۱ و ۳۰ دقيقه روز ۲۸ بهمن ماه سال ۸۲ وقتى در بلوار درياى شهرك غرب مادر و خواهرزن خود را به خاطر سوء ظن به قتل رساند به خارج از ايران گريخت تا اينكه رد پايش در قاره آفريقا به دست آمد، وقتى عامل اين تيراندازى مرگبار شناسايى شد، پليس پى برد كه «بهزاد» با عجله خانه اش در ستارخان را ترك كرده است. به طورى كه هيچ مدرك شناسايى اى با خود برنداشته و بعد از جنايت هيچ كس او را نديده است. اين تحقيقات نشان داد «بهزاد» به خاطر سوء ظن داشتن به رفتارهاى مادر و خواهرزن خود مخالف رفت و آمد همسرش به خانه آنان بود و شب قبل از جنايت وقتى همسر قهركرده اين مرد به خانه اش بازگشته از او خواسته تا طلاقش بدهد. با به دست آمدن اسلحه شكارى تك لول در قتلگاه مادر و دختر، كارآگاهان پى بردند كه بهزاد اين اسلحه را با جواز رسمى خريده و چون در پخش طلاى تهران سوار بر موتوسيكلت جواهرات را جابجا مى كرد، هميشه اين اسلحه را به همراه داشت.
بدين ترتيب، رديابى موتوسيكلت بهزاد و كنترل خروجى هاى زمينى و هوايى مرز ايران براى دستگيرى اين داماد بدبين در دستور كار تيم تحقيق گرفته شد، اما هيچ سرنخى به دست نيامد تا اينكه در اين گره كور عملياتى، يك سال بعد رد پاى داماد فرارى در يكى از هتل هاى دوبى به دست آمد. بازپرس جنايى تهران براى جلوگيرى از فرار «بهزاد» خواستار استرداد وى از مقامات قضائى امارات شد و در حالى كه هيچ قانونى براى استرداد مجرمين بين ايران و امارات نبود، وقتى هر دو كشور همپيمان شدند كه در موارد مشابه با يكديگر همكارى كنند، «بهزاد» خاك امارات را نيز ترك كرده و به آفريقا گريخته بود.
رديابى داماد فرارى در قاره پهناور آفريقا متمركز شد و گزارشى از فرار اين قاتل ايرانى به كشورهاى آفريقايى در اختيار اداره كل پليس بين الملل ناجا قرار گرفت تا آنان به جست وجوهاى برون مرزى بپردازند. روز ۲۰ دى ماه سال، ۸۴ اينترپل تهران به بازپرس هنرمند گزارش داد كه يك زندانى ايرانى در قاهره مصر همان «بهزاد» است كه با هويت يك مراد عراقى مدت هاست در كشورهاى مختلف آفريقايى سرگردان بوده است. با اين رد پا، وقتى اتهامات «بهزاد» به زبان عربى ترجمه شده و در اختيار پليس و مقامات قضائى مصر قرار گرفت، با اقدامات پليسى و قضائى قرار شد تا تيمى پليسى به قاهره اعزام و اين قاتل فرارى را به ايران بازگردانند. روز ۶ فروردين تيمى از اداره كل پليس بين الملل ناجا به مصر اعزام شد و با تأييد اينكه زندانى خارجى ندامتگاه قاهره كسى جز «بهزاد» نيست، وى چهار روز بعد ـ دهم فروردين ماه ـ به خاك ايران بازگردانده شد.
«بهزاد» در تهران وقتى پيش روى بازپرس هنرمند و كارآگاهان جنايى قرار گرفت در بازجوئى ها گفت: «انگيزه اختلافم برخاسته از تصوراتم بود، احتمال مى دادم مادر و خواهرزنم مشكل داشته باشند. همسرم تحت تأثير شديد مادرش با وجود داشتن دختر كوچولويى مى خواست از من طلاق بگيرد. وقتى به خانه مادر زنم رفتم، قصدى براى قتل آنان نداشتم، اگر اسلحه شكارى همراهم نبود چنين اتفاقى نمى افتاد. جر و بحث كه بالا گرفت، عصبانى شدم و با اسلحه سمت آنان شليك كردم. وحشت زده بودم، همان لحظه پشيمان شدم، اما كار از كار گذشته بود.»
وى افزود: «در آن لحظه ۵۰۰ دلار پول، يك كيلو و ۶۰۰ گرم طلا و سه بار وزنه برليان همراهم بود با موتوسيكلتم به ميدان آزادى رفتم و آن را در گوشه اى رها كردم. فرداى جنايت در مرز مريوان بودم، هيچ بلدچى اى نداشتم. اگر رد پايى روى برف در ميدان مين گذارى شده مرز مريوان نبود، حتماً سرنوشت ديگرى داشتم. به پنجوين سپس به سليمانيه بعد اربيل و در آخر به بغداد رفتم. در آنجا مغازه اى خريدم و بعد از هفت ماه با مدارك مغازه توانستم به اسم عراقى حيدر محمد نعيم، يك گذرنامه اصل عراقى بگيرم و با ويزاى دوبى به آنجا بروم.»
بهزاد كه ليسانس مكانيك است، ادامه داد: «در دوبى به بازار لوازم كامپيوترى رفتم. زبان انگليسى و عربى را بلد بودم و با لهجه هاى مختلف براى رديابى نشدن در سه هتل دوبى اقامت داشتم تا اينكه ويزايم تمام شد و آن را تمديد نكردند. به ناچار با ويزاى عراقى تنها توانستم به كشورهاى آفريقايى بروم. ابتدا به كنيا رفتم، دو ماه آنجا بودم. سپس به كامرون رفتم كه زبان آنان فرانسوى بود. ۷ ماهى آنجا بودم، سپس به كنيا برگشتم. يك هفته اى آنجا بودم تا اينكه به مصر رفتم و در يك تصميم قطعى براى برگشتن به ايران، خودم را به اينترپل قاهره تسليم كردم.»
گفت وگو با متهم
پشيمان است، اين را مى توان از لحن گفته هايش احساس كرد. مى داند همسر و دختر ۳ ساله اش چه سختى هائى را تحمل كرده اند، وقتى از آنان مى گويد، بغض مى كند. اما او خطاكار است و چشم به عفو و بخشش خانواده همسرش دارد.
• مادر و خواهر زنت به چه گناهى كشته شدند؟
داستانش طولانى است، اما من نمى خواستم آنها كشته شوند. عصبانى و احساسى شدم، رفته بودم بخواهم دست از سر زندگى ام بردارند. يك اختلاف جزئى بود، اگر اسلحه همراهم نبود...
• اما «راضيه» گفته او را هم به اين ميهمانى مرگ دعوت كرده بودى؟
اين موضوع را در اينترنت روزنامه ايران خواندم، اصلاً چنين قرارى نبود. سوء تفاهم شده است. همه چيز در يك لحظه رخ داد.
• با همسرت چه اختلافى داشتى؟
ما همديگر را دوست داريم، اما او تحت تأثير مادرش بود، همين!
• گفته اى تجارت مى كردى، پس ماجراى گدايى در فرودگاه قاهره چيست؟
آن را نيز در روزنامه ايران خواندم، واقعيت ندارد. من وقتى خودم را در عباسيه تسليم اينترپل كردم، ۴۰۰ دلار پول داشتم. آنها حتى براى مدتى من را بازداشت نكردند تا اينكه تأييديه اتهامم از ايران به دستشان رسيد و پى بردند گذرنامه ام را با هويت جعلى يك عراقى گرفته ام.
• يعنى پول زيادى همراهت بود؟
در آنجا مى توانستم بدون اينكه پليس هويت اصلى من را بداند، تحت حمايت UN پناهنده شوم. عراق جنگ زده بود و من بدون پرسش و پاسخ «Inter View» بمدت ۶ ماه پناهنده مى شدم و بعد اين را تمديد مى كردند. اما من روز ۲۰۰۵ /۷ /۲۵ ميلادى خودم را تسليم كردم، چون تصميم گرفته بودم به ايران برگردم و از خانواده همسرم عذرخواهى و طلب بخشش كنم. كلى اصرار كردم من را به ايران بازگردانند، چون آنان هيچ رابطه ديپلماتيكى با ايران ندارند.
• پس مى توانستى در مصر بمانى؟
تا آخر عمر مى توانستم در مصر بمانم، اما من از ابتدا از ايران فرار نكرده بودم كه در خارج و غربت بمانم. عذاب وجدان زيادى داشتم و شب و روزم را گرفته بود. بايستى روزى برمى گشتم. اگر روز نخست تسليم نشدم به خاطر اين بود كه مى خواستم مدتى از اين قضيه بگذرد و خانواده همسرم احساسى عمل نكنند.
>با چه كسانى در ايران تماس داشتى؟
با هيچ كس. بستگانم در ايران نيز چون نمى دانستند كجا هستم هيچ تماسى با من نداشتند. تنها از زندان قاهره نامه اى براى خانواده ام در نيشابور نوشتم و از اينكه نامه ام به دست آنان رسيده باشد بى اطلاعم. در نامه از تسليم شدن خودم به پليس مصر نوشتم.

ماجراى تلخ زندگى يك دختر فرارى
نامادرى ام باعث شد از خانه فرار كنم
دختر جوانى كه بخاطر شرايط بد زندگى در خانه پدرى از آنجا گريخته و در خيابان ها آواره شده بود از سوى مأموران دستگير شد.
اين دختر هنگامى كه به دادسراى اطفال منتقل شد داستان زندگى اش را اينگونه شرح داد.
۱۰ ساله بودم كه مادرم از پدرم جدا شد او خيلى سعى كرد كه مرا با خود به خارج ببرد، اما دادگاه اجازه نداد و حضانت مرا به پدرم دادند. يك سال بعد از اين جدايى پدرم ازدواج كرد. دخترى كه به عقد پدرم درآمده فقط ۶ سال از من بزرگتر بود، آن دختر و پدرم ۱۵ سال با هم اختلاف سنى داشتند. ترانه هميشه مرا اذيت مى كرد، اوايل كه سنم كم بود، سعى مى كردم زياد جلوى چشمش نباشم، دلم براى مادرم تنگ مى شد بيشتر وقتم را در اتاق خودم و با عكس هاى مادرم سپرى مى كردم، هفته يى ۳ روز تلفنى با او حرف مى زدم و كم و بيش درس مى خواندم.
پدرم مرد ؤروتمندى بود، هر چه مى خواستم برايم تهيه مى كردأ اما هرگز از او محبتى نديدم. او تقريبا هر شب براى خوردن شام با همسرش بيرون مى رفت، اوايل براى من هم غذا مى خريد و به خانه مى آورد، اما بعد از مدتى ديگر برايش اهميتى نداشت، فقط ننه گيسو بود كه دلش برايم مى سوخت. او خدمتكار خانه بود برايم شام مى پخت، لباس هايم را تميز مى كرد حتى در جشن تولدم برايم كادو مى خريد. در تمام اين سال ها به ياد ندارم پدرم روز تولد من را به خاطر داشته باشد. دوران راهنمايى را گذراندم، اما وقتى به دبيرستان رسيدم وضع بدتر شد.
ترانه سعى مى كرد با من رقابت كند، هر چيزى كه مى خريدم، او هم از پدرم مى خواست. هر چند از ازدواجش با پدرم گذشته بودأ اما او سليقه روستايى خودش را داشت به همين خاطر بود كه هميشه به وسايلم حسادت مى كرد.
مادرم هميشه برايم، كيف و لباس مى فرستاد به همين خاطر هم او حس بدى نسبت به من داشت. تصميم داشتم ۱۸ ساله كه شدم پيش مادرم بروم و ترانه از اين موضوع خبر داشت. او براى اينكه پدرم را نسبت به من بدبين كند، به دروغ مى گفت كه من با پسران زيادى در رابطه هستم، پدرم هم به من شك مى كرد و اين موضوع باعث اختلاف شديد بين ما مى شد. پدرم بارها بخاطر حرف هاى ترانه مرا كتك زده بود. از آن زن بدم مى آمد و قدرت تحمل او را نداشتم، تنها حامى من ننه گيسو بود. پدرم ديگر اجازه نمى داد با دوستانم رفت و آمد كنم يا حتى با تلفن حرف بزنم. فقط زمانى مى توانستم با مادرم حرف بزنم كه پدرم و ترانه در خانه نبودند. بعد از چند ماه ترانه باردار شد، او بخاطر عوارض دوران حاملگى مرتب بدحال بود و سرگيجه و حالت تهوع داشت.
هر چند او را دوست نداشتم ، اما دلم برايش مى سوخت. يك روز كه داشت از پله ها پايين مى آمد سرش گيج رفت و به زمين افتاد.
او را بلافاصله به بيمارستان رساندم ، اما بعد از معاينه پزشكان گفتند فرزندش مرده است. وقتى پدرم بالاى سر ترانه آمد، آن زن در كمال بى شرمى گفت كه من او را از بالاى پله ها به پايين پرت كرده ام. از تعجب خشكم زده بود.
مى دانستم اگر به خانه برگردم فقط كمربند پدر است كه به استقبالم مى آيد.
از همان بيمارستان فرار كردم به ننه گيسو زنگ زدم و گفتم كه ديگر به خانه برنمى گردم، مبلغ زيادى پول داشتم و مى توانستم راحت چند روزى را بگذرانم يك هفته بود از خانه فرار كرده بودم كه مأموران مرا به اتهام ولگردى بازداشت كردند و بعد مرا به پدرم تحويل دادند حقيقتش را بگويم پدرم برخورد بدى با من نكرد او فقط يك هفته با من حرف نزد. چند روز بعد كه ننه گيسو موضوع را به مادرم گفته بود، او از پدرم خواست تا اجازه دهد من پيش وى بروم، اما پدرم بخاطر لجبازى اين اجازه را نداد و ننه گيسو را تهديد كرد كه اگر اين بار با مادرم حرف بزند اخراج مى شود.
مدتى كه گذشت، ترانه يك روز با جيغ و داد به سراغ پدرم رفت و به او گفت كه من انگشتريش را دزديده ام. پدرم مرا به باد كتك گرفت و گفت: «فقط دزدى نكرده بودى كه آن را هم انجام دادى» قسم خوردم كه اين كار را نكردم ، اما ترانه پدرم را به اتاق من برد و از لابه لاى كتاب هايم انگشترى را درآورد و گفت: «ديدى دروغ نمى گويم.»
همان شب بود كه تصميم گرفتم براى هميشه پدرم را فراموش كنم. مبلغى پول برداشتم و به ننه گيسو گفتم به كرج نزد يكى از اقوامم مى روم و از او خواستم در مورد اين مسأله چيزى به پدرم نگويد. يك ماه بود كه در خانه دختر عمه مادرم زندگى مى كردم. او زن تنهايى بود و وجود من ناراحتش نمى كرد. بعد از يك ماه مأموران وارد خانه شدند و مرا دستگير كردند. بعد فهميدم پدرم ننه گيسو را مجبور كرده است كه جاى مرا بگويد.
باز به همان خانه شوم برگشتم، حتى لحظه يى طاقت نداشتم كه در آنجا بمانم. بعد از ۲ روز دوباره فرار كردم ، اما همان شب اول توسط مأموران دستگير شدم. آن موقع بود كه به پدرم گفتم ديگر حاضر نيستم به خانه برگردم. در مقابل بازپرس ايستادم و گفتم اگر مرا به خانه برگرداند، خودكشى مى كنم، يك ماه بود كه مرا به بهزيستى فرستاده بودند.
هر چند تحمل نداشتم در آنجا زندگى كنم و امكانات بسيار كمى داشتيم، اما همين كه سقفى بالاى سرم بود و شب ها مى خوابيدم برايم كافى بود.
دختران آنجا همه مثل من تنها بودند، آنها يا والدينشان را از دست داده يا اينكه پدر و مادرشان اعتياد داشتند و از فقر به بهزيستى پناه آورده بودند. وقتى برايشان داستان زندگيم را تعريف مى كردم تعجب مى كردند، آنها به من مى گفتند: «حاضريم پدرمان ثروتمند باشد هر كارى كه دوست دارد بكند» در واقع هيچ كدام درد مرا متوجه نمى شدند. دلم براى خودم مى سوخت خيلى وقت بود كه از ننه گيسو هم خبر نداشتم او هميشه سنگ صبورم بود، مرا در آغوش مى گرفت و نوازشم مى كرد.
يك ماه ازاقامت من در بهزيستى گذشته بود كه پدرم به سراغم آمد و گفت: مى خواهد مرا به خانه ببرد. رفتارش عوض شده بود. مى گفت: متوجه اشتباهاتش شده و مى خواهد از ترانه جدا شود. مى دانستم كه او اين كار را نمى كند و فقط مى خواهد مرا آرام كند، بعد از مدتى ننه گيسو را به سراغم فرستاد آنقدر از ديدنش خوشحال شده بودم كه انگار خداوند دوباره مرا متولد كرده بود. او ابتدا سعى كرد تا مرا راضى كند به خانه پدرم برگردم، اما وقتى ديد در تصميم مصمم هستم گفت كه مادرم براى بردن من به ايران مى آيد. ننه گيسو از من خواست كه چيزى در مورد اين مسأله به پدرم نگويم.
خيلى خوشحال شدم. ۱۵ روز از اين ماجرا گذشت و مادرم به ايران آمد. او مى خواست مرا با خود ببرد، اما مسوولان بهزيستى مرا به وى ندادند و گفتند كه فقط اجازه دادگاه و پدرم مى تواند مرا از بهزيستى خارج كند.
مادرم براى اينكه مرا تحت حضانت خود درآورد وكيل گرفت و به دادگاه شكايت كرد، اما پدرم حاضر نشد اين كار را بكند. مشاوران زيادى با او صحبت كردند، اما پدرم مى گفت حاضر نيست مرا از دست بدهد، مى دانم كه او دروغ مى گويد پدرم اگر مرا دوست داشت اجازه نمى داد ترانه هر بلايى كه دلش مى خواهد سرم بياورد.
آن زن همه جور تهمت به من زد و گفت كه من دزدم، اما پدرم به جاى هر كارى فقط مرا كتك زد. پدرم مى گويد ترانه را بخاطر من طلاق مى دهدأ اما مى دانم تمام اين حرف هايش بخاطر بازگرداندن من به خانه است نه چيز ديگر.
پدرم هرگز به فكر من نبود و مى گفت «تو ازدواج مى كنى و مى روى اين ترانه است كه تا آخر عمر كنارم مى ماند.» اما من مى دانم كه ترانه به محض اينكه پول زيادى از اموال پدرم به دست آورد، از وى جدا مى شود. از همان ابتدا هم به من مى گفت كه فقط بخاطر پول پدرم با او ازدواج كرده است.
قاضى ۶ سال است كه با تمام در به درى هائى كه پدرم برايم درست كرده كنار آمده ام، اما ديگر دوستش ندارم دلم مى خواهد در كنار مادرم باشم، او در تمام اين مدت ازدواج نكرده و هميشه برايم پول فرستاده است. اگر اجازه ندهيد با مادرم بروم و مرا به زور به پدرم بدهيد، دوباره از خانه فرار مى كنم.

زن خبرنگارى كه به قتل رسيد
تحقيقات پليسى قضائى در حالى از همسر بانوى خبرنگار ادامه دارد كه بعد از گذشت دو هفته از حادثه هنوز راز مرگ اين زن در هاله يى از ابهام قرار دارد.
به گزارش رسيده، بازپرس اصغرزاده در حالى تحقيقات از حميدرضا شوهر معصومه را ادامه مى دهد كه به گفته كارآگاهان فقط نظريه پزشكى قانونى مى تواند ابهام در مرگ اين بانوى خبرنگار را برطرف كند.
در همين حال برادر معصومه ثقفى گفته است: من و اعضاى خانواده متوجه شده بوديم كه شوهر معصومه شكاك است و شايد سختگيرى هاى بى موردى انجام مى دهد، اما از آنجايى كه معصومه گله زيادى نمى كرد، متوجه نمى شديم كه او چقدر در زندگى اش دچار مشكل شده است.
او ادامه داد: روز دوم فروردين كه معصومه و حميدرضا به خانه ما آمدند، بعد از خوردن ناهار همه زن هاى خانواده براى جمع كردن سفره بلند شدند، اما يكدفعه متوجه تغيير چهره حميدرضا شدم. او با دلخورى از معصومه خواست كه در جمع كردن سفره كمك نكند. حميدرضا بسيار روى رفتارهاى معصومه دقيق شده بود و سعى داشت او زياد با مادرم حرف نزند. هرچند به اين رفتار حميدرضا مشكوك شده بودم اما فكر مى كردم اين موضوعى بين آنها است و من نبايد دخالت كنم. بعد از اينكه معصومه و شوهرش از خانه ما رفتند، تمام مدت ذهنم مشغول اين بود كه چرا حميدرضا چنين رفتارى با معصومه كرد تا اينكه فرداى آن روز خبر دادند معصومه فوت كرده است.
وى گفت: من هم نمى توانم بگويم خواهرم بطور قطعى خودكشى كرده يا به قتل رسيده است اما بر اين باورم كه چون او فردى با ايمان بود احتمال اينكه خودكشى كرده باشد، زياد نيست، اما به هر حال پليس بايد در اين باره تحقيق كند.
برادر معصومه درخصوص نحوه آشنايى خواهرش با حميدرضا گفت: آنها در محل كار حميدرضا با هم آشنا شده بودند و از آنجايى كه معصومه بسيار فرد معتقد و با ايمانى بود، حميدرضا حتى به خود اجازه نداده بود كه شخصاً از معصومه خواستگارى كند و چند نفر از همكارانش را واسطه اين كار كرده بود، من خودم براى تحقيقات به محل كار حميدرضا رفتم، همه همكارانش او را تأييد كرده و گفتند در محيط كارى فردى بسيار معقول است من هم اعتماد كردم.
برادر معصومه ثقفى در ادامه گفت: در تمام اين مدت كه از مرگ خواهرم مى گذرد اين موضوع كه چرا حميدرضا روز حادثه سر كار بوده سوالى است كه ذهنم را مشغول كرده و هنوز پاسخش را پيدا نكرده ام چون او شب قبل از حادثه به برادرم گفته بود يك هفته مرخصى گرفته است اما روز سوم فروردين يعنى روز حادثه او در خانه بود. بعد از حادثه بود كه متوجه شدم علت برخى رفتارهاى معصومه چه بوده است. خواهرم يك ماه قبل از حادثه هرچه عكس در خانه مادرم بود با خود برد. حتى عكس هاى دوران كودكى اش را همچنين شوهرش از اينكه معصومه با يكى از افراد خانواده تنها صحبت كند، بسيار نگران بود. به همين خاطر سعى داشت معصومه را هميشه در كنار خودش نگه دارد.
گزارش رسيده حاكى است، جسد معصومه ثقفى بانوى خبرنگار روز سوم فروردين ماه در حالى كه به نظر مى رسيد خود را حلق آويز كرده است در خانه اش پيدا شد اما شواهد موجود نشان مى دهد كه او به قتل رسيده و خودكشى نكرده و اين در حالى است كه حميدرضا به عنوان مظنون در بازداشت بسر مى برد.

فرار پنج زندانى
در نخستين ساعات بامداد پنجشنبه (۱۷ فروردين ماه) پنج نفر از زندانيان در بند زندان عادل آباد شيراز فرار كردند. اين در حالى است كه خبرهاى رسيده از دستگيرى سه نفر از آنها حكايت دارد.
در اين زمينه يك منبع آگاه در زندان عادل آباد شيراز در گفت وگو با روزنامه شرق چگونگى فرار اين افراد را تشريح كرده است.
اين منبع آگاه گفت: هر پنج زندانى فرارى از افراد خطرناكى بودند كه در قسمت ارشاد زندان نگهدارى مى شدند. به طورى كه هر كدام از آنها چندين بار سابقه خودزنى و اقدام به خودكشى داشته اند.
وى در ادامه گفت: طبق بررسى هاى صورت گرفته مشخص شد اين زندانيان چندشب قبل از فرار، بالاى يك دريچه بر روى ديوار بند نگهدارى خود را با قاشق تراشيده و متوجه شده اند كه در آنجا آهن به كار نرفته و ديوار با گچ و آجر ساخته شده است. به اين ترتيب از همان لحظه نقشه اى حساب شده براى فرار خود طراحى كرده اند.
اين منبع آگاه افزود: آنها در يك فرصت مناسب هنگامى كه فضا را براى فرار خود مهيا ديدند با استفاده از قاشق و ميله آهنى ديوار مورد نظر را شكافته و فرار كردند.
وى با اشاره به اينكه زندانيان فرارى از طريق پشت بام يگان رزم وارد محوطه اين يگان شده اند گفت: در اين لحظه سربازى كه در محوطه يگان رزم مشغول خدمت بود با مشاهده زندانيان در محوطه آنان را تحت تعقيب قرار داد و هنگامى كه ديد نمى تواند آنان را دستگير كند آژير هشدار را به صدا درآورد و با واحدهاى مربوطه زندان تماس گرفت.
به گفته اين منبع آگاه ۸ دقيقه بعد از فرار زندانيان مذكور مسئولان و مأموران زندان وارد عمل شده و در كوچه نزديك زندان با آنان درگير شدند.
وى در اين خصوص گفت: در جريان اين درگيرى كه منجر به مجروح شدن يكى از سربازان شد سه نفر از زندانيان در حال فرار دستگير شدند اما دو نفر از آنان كه ۲۶ و ۲۸ساله بودند موفق به فرار شدند.
اين منبع آگاه افزود: بعد از دستگيرى سه زندانى فرارى تمامى راه هاى خروجى شيراز تحت مراقبت و نظر پليس قرار گرفت و تصوير چهره آنها در اختيار تمامى واحدهاى گشتى قرار گرفت.
وى گفت: در بازجوئى هائى كه از سه زندانى بازداشت شده به عمل آمد آنها آدرس مخفيگاه دو زندانى فرارى را در اختيار مأموران گذاشتند اما مأموران هنگامى كه به آنجا مراجعه كردند خبرى از آنها نبود.
از سوى ديگر مديركل حوزه رياست و روابط عمومى سازمان زندان هاى كشور در اين خصوص گفته است: بامداد پنجشنبه بعد از فرار اين افراد مأموران انتظامى استان وارد عمل شده و يك نفر از فراريان (كه به خاطر سرقت در زندان به سر مى برد) را در نزديكى محل حادثه دستگير كردند. بعد از دستگيرى اين زندانى فرارى دو نفر از چهار زندانى ديگر نيز بازداشت شدند.
وى در مورد نحوه فرار زندانيان اعلام كرده: مدتى است اقدامات وسيع عمرانى در اين زندان آغاز شده و براى انجام كارها از زندانيان استفاده مى شود و اين پنج زندانى شامگاه چهارشنبه هنگام كار دچار وسوسه شده و با استفاده از يك منفذ خروجى از آنجا فرار كردند. به گفته الوندى يكى از زندانيان متوارى به مأموران پيغام داده كه قصد دارد خود را به پليس معرفى كند.
يادآورى ميشود اين نخستين بارى نيست كه زندان عادل آباد شيراز شاهد رخدادهايى از اين دست بوده است.
در چندماه اخير در اين زندان قتل يك زندانى بعد از تجاوز از سوى زندانيان و درگيرى هاى بسيارى ميان آنها رخ داده است.




اشرار منطقه قلعه گنج دانشجوى دانشگاه كرمان را ربودند





يك دانشجوى دكتراى زمين شناسى دانشگاه شهيد باهنر كرمان توسط اشرار مسلح منطقه قلعه گنج ربوده شد. «ع. ش.» كه براى نمونه بردارى به اين منطقه سفر كرده بود در روستاى شومهرى از توابع شهرستان قلعه گنج در منطقه «بركه ماهى» به همراه راننده خودرو دانشگاه ربوده شد.
اين حادثه در حالى رخ داد كه راننده خودرو، ساعاتى پس از به گروگان گرفته شدن در حالى كه مورد ضرب و جرح قرار گرفته بود، از بند آدم ربايان رهايى يافت. اشرار رباينده اين جوان دانشجو براى آزادى وى درخواست ۲۵ ميليون تومان وجه كرده اند. گفتنى است در همين رابطه درگيرى هائى ميان نيروى انتظامى منطقه و اشرار مسلح صورت گرفته است.



دستگيرى مهندس سارق




مهندس ۲۶ساله كه به قصد سرقت از يك طلافروشى با ميله آهنى ضربه اى به سر صاحب آن وارد كرده بود، دستگير شد. مقارن ساعت ۵۰/۱۵ روز ۱۶ فروردين ماه، در پى اطلاع خبرى به كلانترى ۱۴۸ «انقلاب» مبنى بر وقوع سرقت در خيابان انقلاب، بلافاصله مأموران به محل اعزام شده و مشاهده كردند، فردى به هويت «توفيق» ۲۶ساله با ورود به مغازه طلافروشى، مالك مغازه را با يك ميله آهنى از ناحيه سر مصدوم كرده است كه پس از به صدا درآوردن آژير خطر توسط مالك و حضور مأموران راهور، متهم دستگير شد. همچنين در بازرسى بدنى از متهم، يك قبضه چاقو، كارت اينترنت و ۷ عدد كارت تلفن كشف و ضبط شد.
گفتنى است، متهم به سرقت كه مهندس كشاورزى بوده، جهت تحقيقات بيشتر تحويل پليس آگاهى شد.


مرگ مشكوك ۸ عضو يك خانواده در تبريز




در يك حادثه هولناك، اجساد ۸ نفر از اعضاى خانواده اى در محله «آخماقيه» تبريز توسط مأموران انتظامى كشف شد.
با توجه به بوى تعفن اجساد، همسايگان با پليس تماس گرفته و بلافاصله مأموران نيروى انتظامى با دستور قضائى وارد منزل شده و اجساد را كشف كردند.
اجساد كشف شده همگى از اعضاى يك خانواده بوده و علاوه بر زن و شوهر ۴۰ و ۴۳ساله، شش فرزند پسر و دختر در سنين ۲ تا ۱۲ساله نيز قربانى شده بودند.
با توجه به وضعيت نامطلوب مالى پدر خانواده، احتمال عمدى بودن اين حادثه دور از انتظار نيست. به گفته فرمانده نيروى انتظامى آذربايجان شرقى، هنوز علت اصلى اين حادثه به صورت رسمى توسط پزشكى قانونى اعلام نشده است و بررسى هاى كارشناسى در اين باره ادامه دارد.
اين در حالى است كه بنابر نظر پزشكى قانونى، پدر خانواده ۱۲ تا ۲۴ ساعت پس از فوت ساير اعضاى خانواده، خود را حلق آويز كرده است.

قتل عام خانوادگى به خاطر شكست در تجارت گلدكوئيست
شكست در سرمايه گذارى ميليونى مردى در گلدكوئيست، عموى خانواده اى را به قتل عام فجيع خانواده برادرش واداشت.
در اين جنايت هولناك، عموى كينه جو وقتى زن برادر و سه برادرزاده اش در خواب بودند، آنان را غافلگير تصميم خونين خود كرد و با ضربات پتك دست به قتل عام زد. بنا به اين گزارش، ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه چهارشنبه ۱۶ فروردين ماه سال جارى مردى با صداى آشفته به پليس ۱۱۰ شهريار زنگ زد و پرده از جنايتى برداشت كه در آن همسر، دو پسر و دختر وى به قتل رسيده بودند. كارآگاهان وقتى وارد طبقه اول ساختمان شدند، پيكر خون آلود پسر ۲۷ ساله اى به نام «محمود مقدم» را ديدند كه در بستر خواب به قتل رسيده بود. پيكر دختر ۱۸ ساله خانواده به نام «معصومه» نيز در يك مترى او ديده مى شد و مأموران در آشپزخانه مادر ۴۰ ساله خانواده به نام «شمسى داوودى» را پيدا كردند كه وى نيز با پيكر خون آلود داخل آن لحاف پيچ شده بود. تيم تجسس در ميان گريه هاى پدر خانواده پى برد كه پسر ۱۷ ساله خانواده به نام «محمد» نيز با روش مشابهى در طبقه دوم خانه به قتل رسيده است.

با پايان يافتن بازرسى از صحنه جنايت اجساد زن ميانسال و فرزندانش به دستور بازپرس ويژه قتل شهر قدس به پزشكى قانونى منتقل شد.
در اينحال پدر اين خانواده كه ۴ جسد را كشف و پليس را از موضوع مطلع كرده بود تحت بازجوئى قرار گرفت.
اين مرد گفت: روز حادثه طبق معمول از خانه خارج شدم و به سركار رفتم اما زمانى كه به منزل بازگشتم متوجه شدم خانه به طرز عجيبى ساكت است. از آنجا كه قرار نبود آن روز همسرم از خانه بيرون برود به اين موضوع مشكوك شدم و به جست وجو درخانه پرداختم تا اينكه با اجساد اعضاى خانواده ام در اتاق خواب روبرو شدم، از ديدن اين صحنه شوكه شده بودم و نمى توانستم حرف بزنم. بسختى خودم را به بيمارستان رساندم و موضوع را به پليس اطلاع دادم.
وى افزود: برادر من با ما و در اين خانه زندگى مى كند و از امروز و همزمان با قتل اعضاى خانواده ام به طرز مرموزى ناپديد شده است و احتمال مى دهم او مرتكب اين جنايت شده باشد.

دست نوشته اى آشنا
وقتى كه مسير تحقيقات در چگونگى اين قتل عام و شناسايى عامل جنايات همچنان سردرگم بود، مأموران روى ديوار سالن پذيرايى طبقه اول ساختمان و بالاى سر سه قربانى نخست اين قتل عام به يادداشتى با ماژيك آبى رنگ برخوردند كه مى توانست گره كور تحقيقات را باز كند. در اين نوشته كه لحن آن مشخص مى كرد متعلق به عامل جنايت است، آمده بود: «خائنين و دروغگوها بايد از دنيا محو شوند، من به اين آقا و خانم اعتماد كردم، از همه بيشتر زن برادرم از اعتمادم سوء استفاده كرد. اين خانواده هستى من را گرفت. من آدم باايمان و خوبى بودم و همه اين را مى دانند، ولى مجبور به اين كار شدم. آنان من را از خانواده ام جدا كردند تا خودشان با پول هايم راحت زندگى كنند. نخواستم اجازه بدهم حقم را بخورند. آنان من را نابود كردند. اگر كسى دنبال من باشد، جنازه ام را پيدا مى كند. خداحافظ زندگى...» تيم تحقيق وقتى در پايان اين يادداشت مرگ به ساعت نگارش كه ۷ و ۵۰ دقيقه صبح جنايت بود برخوردند، دريافتند عامل قتل كه آشناى نزديك قربانيان بوده است، شب ميهمان آنان بود و صبح آنان را غافلگير كينه خونين خود كرده است.

عموى كينه جو
تيم ويژه وقتى مطمئن شدند كه قاتل آشنا ميهمان شبانه بوده است، پدر خانواده را تحت بازجوئى گرفتند. اين مرد كه نمى خواست تصورات خود را نيز قبول كند، گفت: از ۱۰ سال پيش، وقتى مادرم خدا بيامرز شد، برادرم به نام «على» را نزد خانواده ام آوردم و سرپرستى اش را به عهده گرفتم. فاصله سنى برادرم و پسرم يك سال بود. آن دو در طبقه پايين زندگى مى كردند و من به همراه همسر و بچه هاى ديگرم در طبقه دوم بوديم. «على» كارمند پرسكارى يك شركت بود تا اينكه چند سال پيش با پسرم ـ محمود ـ فعاليت اقتصادى مشتركى را آغاز كردند و با پيشنهاد پسرم در گلدكوئيست سرمايه گذارى كردند.
وى افزود: آن دو در تجارت گلدكوئيستى شكست خوردند و برادرم چون پسرم را مقصر مى دانست، از او مى خواست ضررهايش را كه حدود ۱۰ ميليون تومان بود، به او پس بدهد. شب قبل از جنايت، همه در خانه ما بوديم، حتى دخترم كه ازدواج كرده است از ابهر نزد ما آمده بود. بين «على» و پسرم به خاطر همين ضررهاى گلدكوئيست درگيرى به وجود آمد و به كتك كارى يكديگر پرداختند.
شب همه خوابيديم، همسرم چون برادرم نزد ما مى ماند، در آشپزخانه خوابيد. صبح زودتر از همه بيدار شدم. من و دخترم ساعت ۶ بامداد بود كه براى رفتن به ابهر از خانه خارج شديم. عصر بود كه با رساندن دخترم به خانه اش به تهران برگشتم. هرچه در زدم كسى جواب نداد. درها قفل بودند. نگران شدم و از كليدساز خواستم تا در را باز كند. وقتى وارد خانه شدم، فهميدم چه بلايى به سرم آمده است، زن و بچه ام كشته شده بودند و از برادرم با وجود اينكه هنوز رختخوابش پهن بود، هيچ اثرى به دستم نيامد.»

كارشناسى يادداشت قاتل
وقتى همه شاخه هاى تحقيقى روى قاتل بودن عموى كينه جو متمركز شد، كارآگاهان به بررسى كارشناسانه نمونه خط «على» و يادداشت قاتل روى ديوار سالن پذيرايى پرداختند و پى بردند قاتل كينه جو كسى جز عموى خانواده نيست و وى پس از جنايت گريخته است. بنا به گزارش رسيده، عامل اين قتل عام هولناك از سوى تيم ويژه كارآگاهان شهريار تحت تعقيب قرار گرفته است.

قصاص براى متهمان قتل «ليلا» ى ۱۱ ساله
متهمان پرونده جنجالى قتل دختر ۱۱ ساله در شهرستان صحنه از سوى قاضى شعبه ۱۱۵۶ به قصاص محكوم شدند.
قربانى ۱۱ ساله جنايت كه «ليلا فتحى» نام داشت، روز ۱۷ ارديبهشت ماه سال ۷۴ پس از خروج از خانه به طور اسرارآميز ناپديد شد. در حالى كه تجسس هاى پليس براى رديابى اين دختربچه آغاز شده بود، معلم روستا با مراجعه به پليس مشاهدات خود را براى آنان بازگو مى كند. وى در اظهارات خود ادعا كرده بود: هنگامى كه دانش آموزان را براى تفريح به كوه برده بودم، از آن بالا پسر جوانى به نام «هادى» را ديدم كه با اشاره دست «ليلا» را به طرف يك جاده باريك در دل كوه راهنمايى مى كرد. وقتى دختر نوجوان به آن سمت رفت، «هادى» هم به دنبالش به راه افتاد.
وقتى به دنبال اين اظهارات، «هادى» از سوى پليس بازداشت شد، او به اتهام آدم ربايى تحت بازجوئى قرار گرفت. در حالى كه اين جوان منكر هرگونه اطلاعى از سرنوشت «ليلا» بود، نامه بدون امضايى به دست مأموران رسيد كه محل افتادن جسد را به آنها اطلاع داد. مأموران بلافاصله با حضور در منطقه مورد نظر در ميان برف ها پيكر بى جان «ليلا» را پيدا كردند. پزشكى قانونى وجود آثار ضربات شديدى را در نقاط مختلف بدنش تائيد كردند.
سيزدهم خرداد ماه همان سال سرانجام «هادى» اعتراف كرد كه با همدستى دو جوان ديگر به نام هاى «محمدصفر» و «حسن» دختر ۱۱ ساله را به منطقه خلوتى كشانده و مورد تجاوز قرار داده اند. سپس او را به قتل رسانده و جسدش را ۱۰۰۰ متر دورتر از بلنداى كوه به پائين پرتاب كرده اند. با توجه به اين اعترافات دو همدست اين متهم بازداشت شدند ولى هر دوى آنها در اين باره اظهار بى اطلاعى كردند. اين در حالى بود كه «هادى» براى اثبات ادعاهاى خود نشانى هائى را از دو همدست خود به مأموران ارائه داده بود. وقتى «هادى» به سلول انفرادى منتقل شد، چند ساعت بعد جسدش در حالى كه خودكشى كرده بود، پيدا شد. مهرماه سال ۷۴ پس از اينكه پرونده از موارد لوث تشخيص داده شد، دو متهم به اتهام شركت در قتل به قصاص با پرداخت تفاضل ديه از سوى اولياى دم محكوم شدند.
در حالى كه تلاش هاى بسيارى براى تهيه پول تفاضل ديه صورت گرفته بود، در آستانه اجراى حكم رئيس دادسراى تهران با استناد به گفته هاى هادى قبل از مرگش به پرونده ايراد گرفته و خواستار رسيدگى مجدد به آن شد. پرونده اين بار در شعبه اول دادگاه عمومى تهران تحت رسيدگى قرار گرفت واين بار هم متهمان به قصاص محكوم شدند ولى باز هم حكم در شعبه ۳۲ ديوان عالى كشور نقض و براى رسيدگى مجدد به همان شعبه با نظارت دادرس ديگرى ارجاع شد.
در حالى كه به نظر مى رسيد با صدور حكم قصاص از سوى قاضى اين شعبه پرونده به مراحل پايانى خودرسيده است، قضات ديوان عالى كشور يك بار ديگر حكم را شكسته و پرونده به شعبه دوم ارجاع شد. قاضى اين شعبه حكم برائت براى متهمان صادر كرد كه با اعتراض اولياى دم پرونده به شعبه پنجم دادگاه عمومى تهران فرستاده شد. با نقض حكم برائت صادره از سوى اين شعبه توسط ديوان عالى كشور رسيدگى به اين جنايت بر عهده شعبه ۱۱۵۶ گذاشته شد. قاضى اين شعبه پس از برگزارى جلسه رسيدگى و مراسم قسامه دو متهم را به قصاص محكوم كرد. از آنجايى كه يكى از متهمان هم اكنون متوارى است، تلاش هاى پليسى براى رديابى وى آغاز شده است.

۹ روز اسارت در غار كويرى
ماجراى گروگانگيرى ۸۵۰ ميليون تومانى در شيراز پس از گذشت ۳۱ روز با آزادى گروگان در ميناب پايان يافت.
در جريان اين واقعه، على زرگرزاده ۵۰ ساله، صاحب يك رستوران واقع در خيابان رودكى شيراز ساعت ۹ شب ۱۷ اسفندماه ۸۴ قبل از ورود به منزل همراه با خودروى پرايدش توسط افراد ناشناس ربوده شد. ۱۹ اسفندماه نخستين تماس تلفنى گروگانگيران با خانواده زرگرزاده برقرار شد و آنها با تهديد به قتل رساندن گروگانشان، خواستار دريافت ۸۵۰ ميليون تومان شدند. بنا به اين گزارش از آنجا كه برقرارى تماس از سوى گروگانگيران از طريق تلفن ماهواره اى صورت مى گرفت، امكان رديابى آنها از اين راه ميسر نبود و كارآگاهان براى ردگيرى آنان به ساير شيوه هاى اطلاعاتى متوسل شدند و در نهايت موقعيت تقريبى مخفيگاه گروگانگيران در شهرستان ميناب استان هرمزگان را شناسايى كردند و با همكارى نيروهاى سپاه پاسداران ميناب طى عمليات ويژه اى تعدادى از رابطين باند گروگانگيران را دستگير نمودند و با ترفندهاى فنى كارآگاهان، نفر دوم باند دستگير و پس از آن محل اصلى نگهدارى گروگان واقع در روستاى بمانى، بخش سريك شهرستان ميناب مشخص گرديد.
به گزارش رسيده، گروگانگيران در مراحل پايانى به گرفتن مبلغ ۲۵۰ ميليون تومان از خانواده زرگرزاده رضايت داده بودند و ساعت يك بامداد روز جمعه ۱۸ فروردين عمليات پليسى آغاز شد و در جريان آن پس از درگيرى مسلحانه و تيراندازى هاى بسيار، گروگانگيران واداربه تسليم شده و گروگان خود را آزاد كردند. وى يادآور شد: سردسته اصلى باند قبل از رسيدن مأموران به مخفيگاه از محل متوارى شد. در جريان آدم ربايى ۱۹ نفر دستگير شدند كه ۳ نفر از آنها اهل فارس و بقيه از اهالى هرمزگان بوده و ۶ نفر از آنان نيز زنانى هستند كه در اين گروگانگيرى نقش رابط و پشتيبان باند گروگانگير را بر عهده داشته اند.
على زرگرزاده در توضيح چگونگى ماجراى گروگانگيرى خود گفت: ساعت حدود ۹ شب هنگامى كه از محل كارم مراجعت كرده و قصد ورود به منزل را داشتم، دو نفر به بهانه پرسيدن آدرس به طرف من آمده كه ناگهان يكى از آنها با دست جلوى دهانم را گرفت و ديگرى با اسلحه كلاشينكف مرا تهديد و سوار بر يك پژو پرشياى مشكى رنگ كرده و در كف خودرو خوابانيدند و به راه افتادند. پس از طى يك مسير نسبتاً طولانى، حدود صبح روز بعد در يك محل چهار سرنشين مرا از خودرو خارج كرده و گفتند اينجا مرز پاكستان است و ما در ازاى دريافت يك ميليارد تومان تو را به خانواده ات باز خواهيم گرداند و در غير اين صورت تو را به آن طرف مرز منتقل خواهيم كرد.
وى افزود: در ۹ روز اول اسارت، گروگانگيران مرا در فضاى باز و كوه و بيابان نگهدارى مى كردند و حتى شبها حيوانات وحشى زيادى از اطراف ما مى گذشتند كه روز دهم پس از بارش باران مرا به يك غار نمناك منتقل كردند.

حلق آويز شدن يك زندانى در سالن ۳ زندان اوين
از وبلاگ كيانوش سنجرى
شنبه ۱۹ فروردين ماه، آنگاه كه آفتاب غروب مى كند، جوان بيست و سه چهار ساله اى از اتاق ۱۲۹ در سالن ۳ زندان اوين خارج مى شود، به حمام مى رود، پنجره حمام را با لباس هايش مى پوشاند، با ملافه هائى كه به همراه داشت كلاف محكمى مى بافد، كلاف را به ميله هاى سقف حمام گره مى زند و اينچنين خودش را حلق آويز مى كند و جان مى سپارد.
اين جوان بيست و سه چهار ساله «نادر نورى» نام داشت. منوچهر محمدى، دانشجوى زندانى پرونده كوى دانشگاه تهران كه چند روزى است از بند ۳۵۰ كارگرى به سالن ۳ زندان اوين نقل مكان كرده مى گويد نادر نورى كه در اتاق او بسر مى برده، پس از متاركه از همسرش، به دليل عدم توانايى در پرداخت مهريه به همسرش به زندان افتاده و از بيمارى هاى روحى و روانى در رنج بوده است.
جالب است بدانيد كه حمام نمدار و تاريك سالن ۳ زندان اوين- به طرز مدهش- تاريخ ديرينه اى در قطع اجزاء بدن و اقدام به خودكشى از سوى زندانيان نگون بخت در آن دارد.
يك نمونه اش را به خاطر مى آورم؛ زندانى جوانى كه در سال ۱۳۸۰ در همين حمام آلت تناسلى اش را با چاقو بريد!

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   • 
•   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   تحقيق   •   آخر هفته   •   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •