Nimrooz
Vol. 18, No. 877, April 14, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۷ - جمعه ۲۵ فروردين ۱۳۸۵
بهمن نيك انديش
حقوق بشر در دنيائى به هم وابسته
دو ماه پيش دكتر پيام اخوان به دعوت انجمن دانشجويان دانشگاه مك گيل (در شهر مونترال كانادا) نطقى در زمينه حقوق بشر ايراد كرد. در آن جلسه متجاوز از ششصد نفر حضور داشتند و مدت يك ساعت با توجه و علاقه حقايقى تكان دهنده درباره كشتار دسته جمعى مسلمانان در كوسوو، سياهان در رواندا، سرخپوستان در گواتمالا، زردنژادان در كامبوج و... شنيدند.
در زير ترجمه فارسى بخش هائى از آن سخنرانى را به نظر خوانندگان عزيز مى رسد.
قانون حقوق بشر در بستر پر تشنج قتل عام يهوديان به دست آلمان نازى به وجود آمد. اين فاجعه بزرگ و بى سابقه و تصميم و پيمان محكمى كه هرگز ديگر كسى اجازه نيابد به چنين جنايتى دست بزند هسته اصلى تصوير تاريخى عدالت جهانى را تشكيل مى دهد. دادگاه نظامى بين المللى كه در شهر نورنبرگ آلمان تشكيل شد و به همين نام شهرت يافت، كانونشن منع كشتار گروهى كه در سال ۱۹۴۸ تشكيل شد، اعلاميه جهانى حقوق بشر و جنبش هاى گوناگونى كه امروزه براى حفظ حقوق بشر در تلاش هستند همه به سبب آن است كه بشريت كوشش دارد تا با عظمت و مهابت اين فاجعه يعنى نقض حقوق بشر بجنگد. بديهى است نقض حقوق بشر فقط مخصوص دوران حاضر نيست. ادوارد گيبون مورخ معروف در كتاب ظهور و سقوط امپراطورى روم به درستى مى نويسد: «تاريخ... در واقع بيشترش چيزى نيست جز ثبت جنايات، حماقت ها و ناكامى هاى بشريت.» مؤلف ديگرى، ويليام جيمز تاريخ را به طور ساده «حمام خون» ناميده و ژان پل سارتر مى گويد: «كشتار قومى از انسان ها به طور گروهى به همان قدمت تاريخ انسانى سابقه دارد.» اما قرن ها وحشيگرى كه در تاريخ ثبت شده در مقايسه با خونخوارى و قساوت بى سابقه اى كه قرن بيستم شاهد آن بوده است رنگ مى بازد و از اهميت مى افتد. نمونه روشن تنزل و هبوط بشر را از مرحله وحشيگرى، به كشتار دسته جمعى كه يك ايدئولوژى دولتى پشت سر داشته باشد در آلمان نازى مى بينيم كه براساس تئورى پوچ برترى نژاد آريائى كشتار منظم و حساب شده يهوديان و كولى هاى اروپا را وجهه همت خود قرار داد. سائول فرايدلاندر كه متخصص بررسى كشتار دسته جمعى يهوديان است مى گويد كشتارى كه نازى ها از يهوديان به عمل آوردند «يكى از اساسى ترين و حساب شده ترين انواع كشتارهاى گروهى در تاريخ به شمار مى آيد. كشتارى بود: امان ناپذير، منظم، به طور صنعتى برنامه ريزى شده و تا حد بسيارى موفق كه قصد داشت در جامعه اروپاى قرن بيستم گروه خاصى از بشريت را تا نفر آخر نابود سازد.»
آنچه در اين كشتار دسته جمعى رخ داد، از جمع آورى يهوديان در محله هاى مخصوص (گتوها)، ريختن آنان در واگن هاى ترن و بردنشان به كوره هاى آدم سوزى، چيزى را بيش از يهوديان اروپا نابود ساخت. آنچه نابود شد به نظر من وجدان و شرافت انسانى، برداشتش از «انسان بودن»، باليدن او به ترقى مدرنيته و تمدن بود كه همه و همه در آن كوره ها سوخت و نابود گرديد. (۱) تشكيل دادگاه نورنبرگ، ظهور اصطلاحى جديد در قوانين بين المللى با عنوان «جنايت بر ضد بشريت»، تأكيد بر جهانى بودن حقوق انسان ها و غيره همه اينها سواى هدف روشن خود وسائل و اسبابى براى دور ساختن اين اهريمن از هيكل انسانى است. در همين راستاست كه بايد قانون گذارى ها، محاكمات جنايتكاران و تشكيل سازمان هائى براى احقاق حقوق انسان ها را عواملى براى بازسازى تصوير خرد شده و درهم شكسته «انسانيت» نيز به شمار آورد....
***
هنگامى كه در سال ۱۹۹۰ رساله خود را درباره «مجازات نسل كشى» به پايان آوردم حقوق جنائى بين المللى تقريباً خاطره اى تاريخى بود كه ريشه در محاكمات نورنبرگ داشت. تصور من آن بود كه جهان به سوى يك همبستگى بين المللى و عدالت جهانى پيش مى رود و بر اين عقيده استوار بودم كه اگر افرادى مثل پول پت، ايدى امين و منگيستو (۲) كه به كشتار گروهى و از بين بردن قومى خاص پرداخته اند مورد مجازات قرار نگيرند «حقوق بشر» جز اصطلاحى توخالى و بى معنى چيز ديگرى نخواهد بود. اين گفته استالين كه «كشتن يك نفر جنايت است ولى قتل عام ميليون ها آمارى بيش نيست» بسيار دردناك بود. در سال هاى ۱۹۸۹-۱۹۹۰ شاهد سقوط و درهم پاشى مرام كمونيسم در شرق اروپا بوديم... تجزيه خشونت بار يوگسلاوى بار ديگر «پاكسازى نژادى» را با همه دهشت و خونبارى خود وارد قرن بيستم كرد. در سال ۱۹۹۲ عكس هائى از زندانيان گرسنه و استخوانى بوسنى در پشت سيم هاى خاردار اردوگاه ها و اخبار ناگوار تجاوز به زنان و دختران به عنوان حربه جنگى منتشر شد. شهر زيباى سارايوو كه زمانى در آن نژادهاى گوناگون مثل مسلمان ها، صرب ها، كرووات ها و يهوديان به طور مسالمت آميز كنار هم مى زيستند و ميان يكديگر ازدواج مى كردند مورد حمله قرار گرفت و بناهاى زيبا و گرانبهاى تاريخى آن ويران شد. كاملاً روشن بود كه هدف اين كار نابود ساختن مسلمانان بوسنى است. از شرح اين همه بى داد و قساوت كه صفحات روزنامه ها را پر كرده بود دچار حالتى از اندوه و در عين حال عجز بودم زيرا احساس مى كردم هيچ قدرتى براى مقابله با اين بى عدالتى بزرگ ندارم. در دفتر كار خود در مقر سازمان ملل متحد در ژنو شاهد رفت و آمد جنگ افروزان و بانيان نفرت پراكنى و تفرقه بودم كه در لباس سران كشور و ديپلمات نقش افراد به ظاهر آراسته و برجسته را در مذاكرات صلح بازى مى كردند. ولى به نظر من آنان يعنى اسلوبيدان ميلوسويچ، رادوان كاراديز، راتكو مالديچ و ساير آرشيتكت هاى «صربستان بزرگ» از بزرگترين جنايتكاران به شمار مى آمدند. در جريان آن رفت و آمدها ديپلمات ها، مشاوران كميسيون هاى صلح و دولتمردان و آكادميسين ها خيلى زيركانه و با قيافه اى حق به جانب مى گفتند كه ما بايد متوجه «قدرت واقعى منطقه» باشيم و نگذاريم كه آرزوى ساده لوحانه اجراى عدالت و مجازات جنايتكاران مانعى در برقرارى صلح ايجاد كند. براى من درك اين مسأله مشكل بود كه چگونه مى توان صلح و ثبات را در كشورى با گروه ها و قوم هاى مختلف برقرار كرد بدون آن كه عاملين گسترش نفرت و دشمنى و ايجاد جنگ خانگى كه با توسل به اين عوامل قدرت را در دست گرفته اند، هرگز به مجازات نرسند و گوئى هيچ واقعه اى رخ نداده آزادانه حكومت كنند....
در سال ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳ موقعيت هاى مناسبى رخ داد و جريان امور موجب قوت يافتن اين فكر شد كه حفظ حقوق بشر نياز به تأسيس دادگاهى براى محاكمه متجاوزين به اين حقوق دارد. در ماه مه ۱۹۹۳ شوراى امنيت سازمان ملل متحد ايجاد دادگاهى بين المللى را براى محاكمه جنايتكاران يوگسلاوى سابق تصويب كرد. اين دادگاه شباهتى با دادگاه نورنبرگ نداشت. نيروى نظامى كه بتواند جنايتكاران را دستگير كند وجود نداشت و هنوز جنگ قومى با شدت زياد در جريان بود. بسيارى از بدبينان اين دادگاه را «ببر كاغذى» خواندند كه براى راضى كردن وجدان ناراحت جهان خلق شده و نه براى احقاق حق مظلومان. هنگامى كه به عنوان مشاور اول دادستان به اين دادگاه ملحق شدم زياد براى اين كار اهميتى قائل نبودم زيرا نه دادستانى حضور داشت، نه براى دادگاه بودجه اى تعيين شده بود و نه از همه مهم تر متهمى بر صندلى اتهام نشسته بود. فقط يازده قاضى سابقه دار ولى بيكار آنجا بودند كه بيشتر به كار گزارش هاى تلويزيون سى ان ان از تشكيل دادگاه مى آمدند.
آن زمان هرگز نمى توانستم تصور كنم كه شش سال بعد شاهد دستگيرى و آغاز محاكمه پرزيدنت ميلوسويچ كمونيست سابق و طراح پاكسازى نژادى خواهم بود. در سال ۱۹۹۵ با حمله نيروهاى صربى به منطقه محافظه سازمان ملل متحد در سر برنيچا قريب ۷۰۰۰ مرد و كودك مسلمان به قتل رسيدند و بيهودگى سياست سازش با جنايتكاران هر چه بيشتر آشكار شد. اين بزرگترين كشتارى بود كه در اروپا بعد از جنگ دوم جهانى به عمل مى آمد. از آن زمان مسلم شد كه مجازات ظالمان جنايتكار يكى از شرايط ايجاد صلح و ثبات در هر منطقه اى است. پس از آن كشتار بود كه سياست و عدالت درهم آميخت و امكانى براى به محاكمه كشيدن جنايتكاران به وجود آمد. وقتى ميلوسويچ را در پشت ميز محاكمه ديدم دريافتم كه وقفه ۵۰ ساله اى كه از زمان دادگاه نورنبرگ براى مجازات متجاوزين به حقوق بشر حادث شده بود سرانجام خاتمه يافته است.
***
عليرغم تجربياتى كه در زمينه حقوق بشر از سراسر جهان داشتم، آنچه اعتقاد به احترام به حقوق بشر را در من به وجود آورد تجربياتى شخصى و شرايط دوران كودكيم بود. من در خانواده اى بهائى در ايران به دنيا آمده ام كه دستخوش آزار و تبعيض و آوارگى بودن به خاطر اعتقادات دينى جزئى از ميراث خانوادگى ما به شمار مى آمده است. در همان حال كه تربيت بهائى به من احساس تعلق به جهانى وسيع و مسئوليتى بزرگ براى خدمت به هم نوع مى داد، به همان ترتيب در رابطه با محيط خارج مواجه با نوعى تنفر و خشونت بودم و درد ناشى از اين همه بى عدالتى نمى توانست از ضميرم خارج شود.
حضرت بهاءالله بنيان گذار آئين بهائى در آثار خود تأكيد بر تعليم و تربيت عمومى و تفاهم و سازش بين دين و علم كه هر دو بازتاب يك حقيقت مى باشند فرمود و تعليم داد كه بشر براى پيشبرد تمدن خود نياز به دانش معمولى و دانش روحانى هر دو دارد. جستجوى حقيقت را شرط ترقى روحانى دانست و سيستمى دموكراتيك براى اداره جوامع بهائى ارائه فرمود كه در آن «رهبر دينى» به صورت كشيش و آخوند و مؤبد و خاخام جائى ندارند زيرا حقيقت دين نمى تواند و نبايد به مشتى رسوم و خرافات تنزل يابد. براساس اين تعاليم، اديان همگى از ريشه و اصلى واحد و الهى سرچشمه گرفته اند. اما محور اصلى در جهان بينى بهائى وحدت عالم انسانى است و اين كه سرانجام تحول تاريخ، بشر را در يك جهان به هم وابسته به وحدت و يگانگى خواهد رساند. تعصبات نژادى و دينى و طبقاتى منع شده است و در اين ديانت زن و مرد داراى حقوق مساوى بوده و به يك سان از همه مواهب بهره مند مى شوند.
ايرانيان روشنفكر و مترقى از تمام طبقات اجتماعى به اين تعاليم گرويدند زيرا در آن آينده اى بهتر و درخشان تر مى ديدند، آينده اى كه مى توانست منافع دستگاه سلطنت و روحانيت را به خطر بيندازد. پروفسور توكلى طرقى استاد تاريخ دانشگاه تورنتو مى نويسد: «در مراحلى كه مدرنيته و تجدد در ايران پا مى گرفت مبارزات ضد بهائى به عنوان حربه اى مؤثر براى ساكت ساختن صداى ناراضيان و روشنفكران [از سوى هيأت حاكمه] به كار گرفته مى شد.» با برچسب هائى مثل «كافر» و «نجس» نيروهاى مشترك «دولت و روحانيت شيعه» سيستمى سركوبگرانه و ديكتاتور مآبانه در مبارزه با بهائيان و روشنفكران به وجود آوردند. با ايجاد نفرت و خشونت در اقداماتى كه به كشتار گروهى شبيه بود ده ها هزار نفر به قتل آمدند و صدها تن دچار شكنجه هاى دردناك، سنگسار و انواع اهانت ها گرديده اموال خود را از دست دادند. در همين دوران بود كه جده مادرى من كه آن زمان زن جوان حامله اى بود و در يزد زندگى مى كرد به خاطر حمله چماقداران و چاقوكشان كه به قصد كشتن او و خانواده اش به منزلشان حمله كرده بودند خود را از بالكن خانه به پائين پرتاب كرد.
ارتفاع بالكن آنقدر زياد بود كه اشرار به تصور آن كه مرده است رهايش كردند. شبانه بستگانش جسد نيمه جان او را برداشتند و با گارى يزد را به قصد عشق آباد در روسيه تزارى ترك كردند. جده مادريم به طور معجزه آسا نجات يافت ولى سواى بسيارى از افراد خانواده فرزند خود را نيز در آن واقعه از دست داد. چنين وقايعى بدون ترديد يكى از لايه هاى مهم خاطره تاريخى هر خانواده بهائى در ايران به شمار مى آيد.
دوران كودكى من تا نه سالگى در ايران زمان شاه سپرى شد كه ايران به سرعت به سوى تجدد كه نوعى غربگرائى بود پيش مى رفت. اما اين غربگرائى تقليدى كوركورانه از جنبه هاى منحط تمدن مادى از قبيل ازدياد مصرف و ولنگارى و پوچ گرائى بود و به هيچوجه نظر به دموكراسى، آزادى و حقوق بشر نداشت. انقلاب سال ۱۹۷۹ كه آن بساط را درهم پيچيد انقلابى بود كه به ميليون ها ايرانى تشنه آزادى و اصلاحات وعده دموكراسى، آزادى، مبارزه با فساد و رعايت حقوق بشر مى داد. اما بعد از ۲۵ سال آن انقلاب دستاوردى جز بازگشت به جهل قرون وسطائى نداشت. به جاى رعايت حقوق بشر حاكمان ايران در حالى كه خود را نماينده و سخنگوى خدا بر روى زمين مى دانند حكومتى مستبدانه كه در آن از آزادى سخن و افكار خبرى نيست به وجود آورده و حاصل كارشان تبعيضات شديد دينى و آزار و كشتار اقليت ها، تبعيض جنسى بين زن و مرد و تجاوز به حقوق انسانى با به كار بردن انواع شكنجه بوده است.
بار ديگر بهائيان هدف تير نفرت ملايان شدند. اينان بسته به اين كه كدام برچسبى با منافعشان سازگارتر بود جامعه بهائى را مشتى مردم كافر و محارب با خدا و يا عامل شيطان بزرگ آمريكا و صهيونيسم قلمداد كردند. به زودى اخبار قتل فاجعه بار دوستان و نزديكان كه بيشتر آنان زير شكنجه هاى خونبار انجام گرفته بود به ما رسيد و قلبمان را مملو از اندوه و غم كرد. در پاسخ به فريادهاى اعتراضى كه از هر سو برمى خاست آيت الله صانعى نماينده رهبر جمهورى اسلامى در شوراى نگهبان اظهاراتى به اين مضمون ايراد كرد: «اگر عاشقان آزادى و طرفداران قلابى حقوق بشر عواقب آنچه كه مى گويند دريابند خواهند ديد كه حرف هايشان ضد خدا است براى آن كه در روز قيامت خداوند پوست اهل جهنم را خواهد سوزاند و بر تن آنها پوست جديدى خواهد روياند. بنابر اين بهتر است اعتراضات و نطق ها و مصاحبه هايشان را به خدا خطاب كنند و بپرسند كه چرا در روز قيامت خدا مردم را شكنجه خواهد داد» و با اين حرف ها نام شريف اسلام را لكه دار ساخته و قرآن مجيد را آلتى براى توجيه اقدامات خلاف انسانى خود نمودند. اين امر ارتباطى به تئورى ساموئل هانتينگتون در رابطه با «تصادم تمدن ها» ندارد بلكه تصادمى در خود تمدن اسلامى است ميان مردمى كه مى خواهند آينده و هويت خود را در سازش با سير تغيير ناپذير تاريخ انتخاب كنند و آنها كه مى خواهند مردم را در عقب ماندگى نگاه دارند.
از تكان دهنده ترين و غم بارترين فصول كشتارها واقعه اعدام ۱۰ زن و دختر جوان در ۱۸ ژوئن ۱۹۸۳ در شهر شيراز بود. در ميان ايشان دخترى ۱۶ ساله به نام مونا محمودنژاد به دارآويخته شد، دختر هوشمند و پر جاذبه اى كه تنها گناه او تعليم كودكان بهائى بود كه اينك به خاطر بهائى بودن از رفتن به مدارس ممنوع شده بودند. خواهرش ترانه، خاطره خود را از ديدن جسد مونا در سردخانه اينطور توصيف مى كند: «روز دردناكى بود. براى آخرين بار صورت زيبا و درخشان خواهر عزيزم را بوسيدم و با او وداع كردم. با تمام قلبم اميدوار بودم كه يك بار ديگر چشمانش را باز كند و لبانش را به خنده بگشايد. اما مى دانستم كه او آن موقع- و براى هميشه- از عالم ديگر با تبسمى ما را نگاه مى كند» مرد جوانى كه بدن بى جان اين زنان را ديده بود گفته است: «گوئى مى خواستم قالب تهى كنم و جان دربازم. با هيچ نيروئى قادر به جلوگيرى از سيل اشك هايم نبودم» و در مورد رويا اشراقى دختر ۲۳ ساله گفت: «چشم هايش كاملاً باز بود و گوئى مى خواست به من بفهماند كه برو و به جهانيان بگو كه آنها ما را كشتند تا عشقى را كه در وجود ما بود خفه سازند، اما نمى دانستند كه اين عشق مردنى نيست و آن كه دلش به عشق زنده شد هرگز نمى ميرد.» مردم شيراز از بهائى و مسلمان از حلق آويز كردن دختران بهائى دچار حالتى از شوك شدند. آن دختران را «عروسان شيراز» ناميدند و هزاران نفر در فقدان آنها به غم نشستند. عشق و انسانيت آن بى گناهان بر نفرت آفرينانى كه سبب قتلشان شده بودند پيروز شد.
***
در ژوئن سال ۲۰۰۱ چند ماه پيش از آن كه حادثه مهيب ۱۱ سپتامبر آمريكا و جهان را بلرزاند از لاهه هلند به نيويورك منتقل شدم. در نيويورك مقاله اى از محسن مخملباف فيلمساز ايرانى خواندم كه عنوانش «اعضاى بى پيكر، بى اعتنائى جهان به بدبختى افغانستان» بود. مخملباف با انتخاب اين عنوان شعر سعدى شاعر معروف ايران را در نظر داشت كه مى گويد:
بنى آدم اعضاى يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
مخملباف در اين مقاله از اين كه دنيا فقط به خاطر ويران شدن دو بت بودائى در باميان افغانستان به هيجان آمده ابراز تعجب كرده بود. اين دو بت در كوه نقر شده بودند و طالبان متعصب به خاطر يك فريضه دينى به ديناميت گذارى و ويران ساختن آنها اقدام نموده بودند. مخملباف نوشت: «در ۲۰ سال گذشته از زمان حمله قواى شوروى به افغانستان و تسخير آن كشور در حدود ۵/۲ ميليون نفر افغانى يا مستقيم در جنگ با روس ها و يا غير مستقيم به خاطر حملات نظاميان به مردم بى دفاع، قحطى و يا نبودن دارو جان خود را از دست داده اند. به عبارت ديگر در اين ۲۰ سال هر سال ۱۲۵۰۰۰ نفر و يا هر روز در حدود ۳۴۰ نفر و يا هر ساعت ۱۴ نفر و تقريباً هر ۵ دقيقه يك نفر به قتل رسيده و يا به طريقى جان داده است... اما كسى از مرگ غم انگيز يك افغان در هر ۵ دقيقه يك بار حرفى به ميان نمى آورد.» با توجه به اين تراژدى بزرگ مخملباف مى نويسد: «من به اين نتيجه رسيدم كه هيچكس مجسمه دو بوداى باميان را ويران نساخت، اين دو مجسمه از خجلت و شرم درهم شكستند. از شرم بى تفاوتى دنيا به مسأله افغان ها مجسمه ها خرد شدند زيرا فهميدند كه بزرگى و عظمت آنان نيز كارى صورت نمى دهد.»
آنچه مخملباف نوشته بود پس از واقعه ۱۱ سپتامبر بارها و بارها در مغزم خلجان كرد. روزى كه حادثه وحشتناك ۱۱سپتامبر رخ داد فهميدم راهى براى رهائى از نفرتى كه در ايران پشت سر گذارده بودم نيست زيرا بى اعتنائى به اين حقيقت كه دنيا كوچك شده و ما اكنون همه به هم وابسته و پيوسته ايم نتايجش متوجه همه ما خواهد بود حتى آن كه در قلعه نفوذ ناپذيرى مثل آمريكا سنگر گرفته باشيم. از دو بت باميان تا دو برج نيويورك حقيقت انكار ناپذير همبستگى جهان و جهانيان را مى بينيم. حقيقتى كه نه قابل برگشت است و نه مقاومت پذير ولى هنوز آن طور كه بايد جهان به خود مشغول آن را درك نكرده است. چه كسى مى توانست تصور روزى را بكند كه مملكت دور افتاده و مجهولى مانند افغانستان امروزه براى مردم آمريكا و غرب مشغوليات فكرى روزانه شود؟ يا ان كه در يك لحظه و با يك واقعه، در زندگانى مردمى كه آنقدر دور از ما زندگى مى كنند درگير و دل مشغول شويم؟ چرا مى بايست فاجعه اى مانند واقعه ۱۱ سپتامبر لازم باشد تا متوجه دردها و گرفتارى هاى مردم ديگر شويم؟ چرا بايد صداى تروريست ها ما را بيدار كند و نه صداى قربانيان بى عدالتى ها؟
سخنانم را با مسائلى درباره روح خدمت به بشريت، احساس زندگى در جهانى واحد و همبستگى با رنج ديدگان شروع كردم. حال با ذكر اين نكته به خاتمه بيانم مى رسم كه تلاش براى حقوق انسانى، حفظ شرافت و مقام آدميان و ايجاد تمدنى عالمگير بيش از اين در حيطه بزرگانى چون جان همفرى و رافائل لمكين (۳) نيست. اين وظيفه اى است كه نيروى وقفه ناپذير و بى امان جبر تاريخ بر دوش ما گذارده و كسى را از آن گزيرى نيست. وظيفه اى كه بايد در انجام آن سخت كوشا باشيم. نه فقط به خاطر درست بودنش بل به اين جهت كه راه ديگرى جلوى پايمان قرار ندارد.
يادداشت ها:
۱-توضيح مترجم: دادگاه نورنبرگ پس از جنگ دوم جهانى توسط نيروهاى متفقين براى محاكمه سران نظامى آلمان نازى تشكيل شد.
۲-پول پت در كامبوج، ايدى امين در اوگاندا و منگيستو در اتيوپى دست به كشتار وسيع انسان هاى بى گناه (Genocide) زدند. (مترجم) .
۳-دو متخصص و پيشرو معروف حقوق بشر كه ناطق به تفصيل درباره نظريات ايشان سخن گفت و ما به خاطر كمى جا به ناچار از ترجمه آن صرف نظر كرديم.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   • 
•   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   تحقيق   •   آخر هفته   •   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •