افراطيون، انقلابيون در شعار چابك اند و از اداره امور عاجز. تروريست ها هم در شكار مردم سريع الغضب اند ولى از اداره امور مملكتى كند و ناتوان. تجربه حماس بار ديگر اين فرضيه را به ثبوت رساند و تجربه جمهورى اسلامى هم پيش از آن. اين آخرين تجربه ها عبرت انگيزتر از هميشه اند. به ياد آوريد چگونه و با چه لحن حق به جانبى آقاى احمدى نژاد ملامت مى كرد همه را كه در دوره هشت ساله ايران را به ركود و تورم و فساد رسانده اند تا خود به قله هاى ثروت برسند (جزوه نسيم خدمت) و با چه اطمينانى وعده مى داد كه اگر انتخاب شود فاسدان را محو و فساد را نابود و متجاوزان به بيت المال را از قله ثروت به زير خواهد كشاند و نيز با مديريت جديدى اقتصاد ايران را از تورم خواهد رهانيد و بعد ديديد كه چه شد؟ نشان به همان نشان كه در به همان پاشنه مى چرخد و ركود بى سابقه اى بر اقتصاد حاكم و فسادى بى سر و صدا در تمام شئون جارى است و مغزها و سرمايه ها به سراسر جهان فرار مى كنند. كه گوئى اين مرد در درون آن نظام مطلقه نيروى گريز از مركزى آفريده تا سنگ روى سنگ بند نشود. كه اسب جهنده سر سُم مى زند. باز به ياد بياوريد آن ادعاها و كشتارهاى حماس را كه باورى داد كافى است مردم به او رأى دهند تا همه مشكلات فلسطين نيم بند حل شود و اسرائيل ادب شود. اينك دو ماه است نمى تواند نه دولتى تشكيل دهد و نه بودجه اى سرهم نمايد. آن مردان كه نعره پيروزيشان گوش فلك را كر مى كرد و غرورشان به عرش بود و وحشت را فرش زمين مى كردند وقتى به قدرت رسيد ناگزير از گدائى به آستان احمدى نژاد و سعودى ها و التماس به غرب شدند تا بخشى از بودجه مملكتى را سرهم كنند مگر فلسطين جوان از ورشكستگى مالى برهد.
اين قبيل افراط ها در سياست نتايج شوم به بار مى آورد. زيرا وقتى سران افراط كار به قدرت رسند و ناتوان از تسلط بر امور اجرائى باشند در درون احساس حقارت دارند و اين حس حقارت درست نقطه مقابل آن ادعاهاست كه داشته اند لامحال يا بايد بروند يا بايد بكوبند تا بمانند و تاريخ هميشه شاهد ماندن و كوبيدن آنها بوده است.
در افغانستان طالبان آمد و به قدرت رسيد و سپس عاجز از اداره امور شد پس بسيار كوبيد و روئيد تا بيشتر بماند. سرانجام يك قدرت كوبنده خارجى او را از معركه بدر برد. اما غرب با تمام قدرت و مهارت خود نتوانست رسوبات روال طالبانى را بزدايد و امروز داستان عبدالرحمان مسلمانى كه مسيحى شده غرب و حميد كرزاى را ميلرزاند. زيرا دادگاه شرع عبدالرحمان را به مرگ محكوم مى كند. طالبانى ها و باقيمانده آنها به سبب كوربينى و انجماد فكرى حتى به ياد نمى آوردند كه پيمبر اسلام در قرآن خطاب به دشمنان خود گفت شما دين تان را نگاه داريد و دين مرا به خودم واگذاريد. در همان كتاب مقدس آمده است كه لااكراه فى الدين. اين افراطيون اهل قرآن هم نيستند وگرنه هزار دليل بر بطالت شيوه هاى حكومتى و داورى هاى شرعى آنها داريم. اين جماعت كه پيوسته و در هر جا عمل به قهر مى كنند روى مداخله گران و اشغالگران را سفيد كرده اند و به بهانه هاى مختلف مجوزى به آنها مى دهند تا به دخالت خود ادامه دهند. اينك كار به آنجا كشيده كه در مورد عبدالرحمن سياست بوش در افغانستان و عراق توجيه مى شود. ديگر نمى توان پشت كلمه هاى استعمار و بيگانه و اشغال و مداخله پنهان شد زيرا وقتى جبارانى بنام شريعت در سراسر جهان خون به پا مى كنند اين كل شريعت است كه مورد ترديد قرار مى گيرد. اين بيمارى افراطيون دينى خاص مسلمانان نيست جزء فرهنگ متعصبان در همه اديان است، منتهى گاهى در كشورى مهار شده است و گاه در كشورى ديگر عنان گسيخته اند.
در هندوستان اخيراً انفجاراتى از سوى افراطيون به ظاهر مسلمان رخ داد كه بسيارى از مفسران آنها را به دست تهران و يا به دست هاى القاعده وابسته ديدند. زيرا ايران از موضع سياسى هندوستان در قبال سياست اتمى ايران ناراضى است و با آمدن بوش به هندوستان در قبال سياست اتمى ايران ناراضى است و با آمدن بوش به هندوستان به عرض اندامى نياز داشته است و القاعده ساكن وزيرستان نيز مى دانيم كه ايران و هند طرح بزرگى براى بندر گوادر دارند كه با صنعتى شدن جنوب شرق ايران در رابطه است و چنانكه در مقاله اى جداگانه برنموديم علاوه بر هند و پاكستان عربستان و روسيه و دو سه كشور ديگر در منطقه بسيار راغب و عملاً شريك در آن خواهند ديد.
اين طرح مسلماً به سود ايران است و تا آنجا كه مى دانيم زاده فكر كمپانى هاى بزرگ نفتى و ذوب فلز هندوستان است. نظام ايران فكر كرده است كه با امضائى كه پاى قراردادى اقتصادى با هند نهاده است. هند را خريده و اين كشور بزرگ مستقل را پشت سر خود مى كشاند پس انتظار داشته هند موضعى به سود ايران و سياست اتمى ايران در محافل بين المللى بگيرد زهى سبكسرى كه در اين جهان يكپارچه تجارى كه به هر حال بيش از هر زمان دولت ها از برافروختن شعله اختلافات بزرگ و بخصوص جنگ پرهيز دارند دولتى مثل هند كه شريك استراتژى هاى عمده غرب در جهان است خود را تابع نظامى كند كه به شعارهاى افراطى خود به هر مناسبت عليه غرب مفتخر است. نظامى كه پايبند مقررات بين المللى نيست و بيلان سى ساله اى دارد از كشتار آزادى ها و فشار به مردم و فقر و فساد كه قابل دفاع نيست.
افراطيون همه جا بلند مى پرند ولى با سر فرود مى آيند. آن همه افراط كه بعض احزاب و گروه هاى خشونت آفرين در غرب كردند چه بنام دين چه بنام كمونيسم چه بنام فاشيزم به كجا كشيده شد؟ مسلمان ها چه سود بردند از آن همه تعصب در عربستان و افغانستان و ايران جز اين كه پيروان خود را تبديل به هيزم زير ديگ جوشان غيرت كاذب خود ساختند.
اينك در بلوچستان پاكستان پس مانده هاى چپ وابسته به شوروى مرحوم خود را براى تحزيب در اجراى طرح اقتصادى گوادر آماده مى كنند و نمى دانند كه قوم بلوچ كه به آن در شعارها تكيه مى كنند قبل از هر چيز به معاشى مستمر نياز دارد و اين طرح راهى است به خروج از آن فقر و فاقه سنتى. ولى ترور و گروگانگيرى ها معاش نيست و قدرتى اند به سوى خود ويرانگرى. نمى بينند كه چين كمونيست بعد آن همه كشتار راه نجات را در توسعه اقتصادى و رفتن به سوى همكارى هاى تجارى جهانى ديده است. كدام جامعه و كشور را مى توان نشان داد كه به مدد يك خشونت ماوراء الطبيعه اى سعادت مردم را تأمين كرده باشد.
مردم سرزمين هاى اسلامى در معرض تعليمات مذهبى دروغينى اند و البته فقر و ناامنى جوانان آنها را به گرداب بلا مى برد و اين گرداب بلا به استخدام درآمدن در دسته هاى نامرئى است. داستان سليم حمدان جوانى يمنى كه امروز در دادگاه نظامى من درآوردى گانتاناما محاكمه دارد از اين بابت اهميت دارد كه او روزى در صنعاء به دام يكى از همين گروه هاى اسلامى مى افتد و شغل موفقى تاكسى رانى را رها و مجذوب دستمزد بهتر شده از يمن به تاجيكستان رفته در خدمت القاعده قرار مى گيرد. واسطه هاى استخدام مثل على حمزه و احمد سليمان البهلول همه جا در شكار سليمان حمدان ها هستند. امروز با انتقاداتى كه برگانتاناما و دادگاه نظامى آن مى رود شايد سليمان آزاد شود ولى او هم الان فرياد ملامت مى كشد كه چه سودى بردم از اين همه ماجرا؟ اين نكته كه وكلاى او بنام او شكايتى عليه رامسفلد به دادگاه عالى آمريكا برده اند ظاهر فريبنده اى دارد و ربط ندارد به تجليل يك تروريست سابق و در رابطه است با جنگ درونى سياسيون آمريكا و به هر حال سليمان بازنده عمر و زندگى خويش است.
ظهور اين پديده افراط سازمان ملل را به سهم خود به بررسى هائى عميق واداشته است. مقاله گزارش گونه آقاى كوفى عنان در باب شوراى حقوق بشر به جاى آن كميسيون حقوق بشر بى بو و بى خاصيت قديمى كه هر ضد بشرى مى توانست در آن عضو باشد نشانه هائى است از يك اقدام مثبت در طريق زدودن خشونت ها. اين گزارش كه در همه رسانه هاى مهم جهان پخش و نشر شده است هدف تسلط بيشتر بر گذران مردم و دولت هاست در رابطه با ضوابط حقوق بشر. زيرا به همان اندازه كه آموزش هاى دينى و حزبى در پروراندن و رواج تروريسم و تروريست مسئول هستند، دولت هاى گوناگون جهان كه به منظور حفظ قدرت خود حركت هاى خشونت آفرين را مورد اغماض قرار مى دهند نيز مسئولند. چه بسيار دولت ها كه امضاى خود را پاى اعلاميه حقوق بشر نهاده اند و هرگز اصول آن را به عمل درنياوردند. چه بسيار دولت ها كه در عمل به هزار حيله براى محو حقوق مردم متوسل مى شوند. پس بايد كه نظارت جهانى بر اعمال آنها باشد. در چنين وضعى كه كوفى عنان از آن شكايت دارد و راه حل آن را ارائه و به تصويب رسانده است بايد تعيين داشت كه نظام هاى غدار و سبُع مثل نظام ايران فعلى راهى به عضويت در شوراى حقوق بشر نخواهد داشت و به عكس مرتباً و منظماً مورد موأخذات جهانى خواهند بود.
از سوى ديگر مواخذات مبتنى بر بررسى هاى مربوط به رعايت اصول حقوق بشر متوجه همه كشورهاست بى در نظر گرفتن ميزان قدرت و نفوذ سياسى و نظامى و اقتصادى آنها. خوشبختانه جهان دموكرات ضوابطى دارد كه به تحقيق اين امر كمك مى كند. رسانه ها، آزادى بيان، روشنگران ستون مهمى بر اين اميدند. در اين باره مى توان اميد داشت كه مثلاً اروپا مجانى و رايگان به حمايت آمريكا كه متحد طبيعى اوست نخواهد رفت و آمريكا راه خود را به سمت دورى از مجازات اعدام كه به خودى خود امرى غير انسانى است باز مى كند. حتى انگلستان و آمريكا كه در سياست خارجى خود حرمتگزار آن «روابط ويژه» اند از اين پس به احتياط متوسل خواهند شد.
مثال بارز آن يكى هم اين است كه حتى بر سر تدابير جنگى براى ايران اين دو كشور از هم فاصله گرفته اند و بسيارى از زبان ها را به نفع استقلال خود پذيرا مى شوند. آمريكا مايل است هيچ كشور به خصوص انگلستان با ايران بملامسات انفرادى و بى هدايت او دست نزند. انگلستان معتقد است مذاكره اى كه روى در نجات صلح و رعايت حقوق بشر باشد بايد به هر حال دنبال شود. الكساندر آدلر اخيراً فاش گر اين اختلاف بوده است بر مبناى نامه و خبرى كه درز كرده و قرار بوده است پنهان بماند. (فيگارو ۲۳ مارس ۲۰۰۶) .
برگرديم به آموزش هاى سياسى دينى و اثر نامبارك آن بر جوانان. حتماً داستان محمدرضا طاهرى آذر جوان ۲۲ ساله ايرانى دانشجوى كاروليناى شمالى را خوانده ايد كه با اتومبيل جمعى از دانشجويان آمريكائى را درو كرده است. او بنابه گواهى هم اتاقى اش در گرايش مذهبى عميقى افتاده است. او كه از نوجوانى ساكن آمريكاست به سبب لايه هاى رسوبى فرهنگ و آموزش هاى مذهبى برغم ظاهر مؤدب و آرام خود درونى پر غوغا و آكنده از تعاليم مذهبى دارد. در اتاق وى نوارهاى حاوى آموزش رزمى و صد البته يك جلد كلام الله مجيد يافت شده است و ريشه يابى ها ادامه دارد.
آقاى محمدرضا طاهرى آذر اقدام خود را به پوشش انتقام ملل مسلمان آراسته مى كند و بعض كتابچه هاى هدايت كننده براى مشاغل مربوط به امنيت ملى آمريكا هم نزد او يافت شده است كه مى توان حدس زد نقشه هاى دور و دراز اين ذهن جوان مذهبى را فرمانده انتظامى فارس اخيراً گفته است: «عوامل اصلى توزيع كننده موادمخدر صهيونيست ها هستند.» اين سخن بوى احمدى نژاد دارد و آموزش هاى او. نه اين كه از صهيونيسم دفاع كنيم بلكه از اين بابت كه خط توزيع تاريخى مواد مخدر در ايران معلوم همگان است. بيهوده نيست كه اخيراً احمدى نژاد در لرستان گفت: «جوانان كمربند خود را سفت كنيد و براى مجاهدتى بزرگ آماده شويد.» روزنامه توفان چاپ هامبورگ كمى بيشتر از اينها نوشته بود احمدى نژاد و اريل شارون جبهه متحدى در باب يهودى ستيزى دارند. اينها همه را كه بهم بريزيد و ربط دهيد مى بينيد احمدى نژاد درصدد بر كشيدن نفرت هائى تازه است و جوان ها در معرض آموزش هاى او هستند هدف سفرهاى آقاى احمدى نژاد به بهانه تشكيل جلسات هيأت دولت در استان ها در حقيقت تزريق مواعيد بى پشتوانه و دادن خط كلى براى آموزش هاى افراطى است. بسيارى از ملايان بنام قم براى همين قبيل آموزش ها اعتبار كلانى از بودجه دولت ايران دريافت كرده اند. احمدى نژاد در حال حاضر مؤثرترين عامل آموزش هاى افراطى در داخل ايران است. هدف اين آموزش جوانان ساده لوحى اند كه به شهادت گرائى و ايثار رغبت دارند. بعض از روزنامه نگاران خودى او را چهره خبر ساز سال لقب داده اند و نمى بينند كه او گوركن صلح اجتماعى ايران است. در برابر اين خبرسازى توخالى سازمان عفو بين الملل گواهى داده كه آمدن احمدى نژاد كمترين اثر در وضع ناهنجار حقوق بشر در ايران نداشته است. در كشورى كه نيروهاى امنيتى آن به مراسم روز زن سبعانه حمله مى برند تا زنان را در خفت روسرى و توسرى نگهدارند رسانه ها مسئول مطالبى اند كه به مردم مى رسانند. اين كه نام احمدى نژاد به سبب شرى كه در سخن مى پراكند بيشتر از ديگران چاپ شده مهم نيست. مهم آن است كه چه مى گويد و چه شكار مى كند. براى كه مى نويسيد اى خداوندان فرهنگ؟ ؟! در كشورى كه بنا به گزارش وزارت بهداشت ۲۱درصد ايرانيان از يك نوع بيمارى روانى رنج مى برند و ۶درصد دچار جنون اند و مؤسسات خدمت رسانى دچار بحرانى جدى اند، صاحبان قلم حق ندارند در لباس يك آمار خام از تعداد دفعاتى كه در سال گذشته نام احمدى نژاد در جرايد آمده است از او در لفافه تجليل كنند آن هم به وقتى كه استانلى ريد در مجله بيزينس ويك مى نويسد: آيا قرن آينده قرن ايران خواهد بود؟! آن جوان ساده لوح افسرده خاطر بيكارى كه در ايران اين دو را مى خواند يا مى شنود چه نتيجه مى گيرد؟ او به ظاهر حكم مى كند و نمى داند كه تفسير و تعبير اين حرف ها چيست و كه و چه به كجا ربط داده مى شود.
ديويد صفويان (حسين) مسئول تداركاتى كاخ سفيد متهم به فساد مالى و دروغگوئى شده است چون ايرانى تبار است. به اصطلاح شرح و وصف و شمايلش همه جا در رسانه هاى فارسى زبان است ولى صدها محقق و دانشمند ايرانى از نظرها پنهان اند. اين آموزش ها عوضى است.