Nimrooz
Vol. 18, No. 877, April 14, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۷ - جمعه ۲۵ فروردين ۱۳۸۵
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى باستانى در بين النهرين-۲۷
تمدن عيلام را بايد گذرگاهى شمرد كه توسط آن و از طريق آن دستاوردهاى تمدنى از بين النهرين به فلات ايرانزمين منتقل مى گرديد. به عبارت ديگر، خطه عيلام ميعادگاهى است كه در آنجا سرزمين هاى دشت آساى بين النهرين با سرزمين هاى كوهپايه اى فلات ايران، با يكديگر تلاقى پيدا مى كنند.
تمدن عيلام، متأسفانه، نه به طور مستقل؛ بلكه به طور زير مجموعه اى از تمدن پارسيان و يا در لواى تمدن هاى بين النهرين مورد بررسى قرار مى گيرد. اين تمدن باستانى، كه قدمتى چند هزار ساله دارد، شايسته آن است كه مستقلاً بررسى شود تا جايگاه بايسته آن در تاريخ باستان به درستى ارزيابى گردد.
در حال حاضر، عيلام شناسى زير مجموعه اى از مطالعات ايرانشناسى و يا آشورشناسى به حساب مى آيد و عرصه اى مجزا و مستقل در بررسى را دارا نيست. عيلام تاكنون صرفاً به لحاظ دستاوردهاى آن براى فرهنگ ايرانى و يا فرهنگ آشورى واجد اهميت انگاشته شده است. برخى نيز بر اهميت زبان عيلامى؛ به عنوان عرصه اى مستقل در بررسى، تكيه كرده اند. بسيارانى از تاريخ نگاران و باستانشناسان را عقيده بر آن است كه عيلام شناسى بايد حيطه اى مستقل در مطالعات دانشگاهى محسوب شود. واقعيت اين است كه عيلام شناسى نه به عنوان ضميمه اى بر عرصه هاى مطالعاتى ديگر؛ بلكه در تحقيقات كارشناسانه بايد از جايگاهى شايسته و مستقل براى خويش برخوردار شود.
*
چنين پنداشته مى شود كه گويا پيش از مهاجرت آريائى ها، نشانى از فرهنگ و تمدن در ايرانزمين موجود نبود. انديشه تك محور انگارى خاستگاه تمدن، از نقش آريائيان در امر تمدن سازى، تصويرى اسطوره اى و مبالغه آميز به دست مى دهد. نقش مهاجرت در پيدائى و يا فروپاشى تمدن هاى كهن در جهان باستان، خود موضوع عليحده اى است كه نزد محققان تاريخ محل بررسى بسيار بوده است.
از نيمه دوم قرن هيجدهم ميلادى، به تدريج، اين نظريه تمدنى قوت گرفت كه: پيدايش تمدن از شرق و بر بنيان مهاجرت اقوام هند و اروپائى شكل گرفته است. در سال ،۱۷۸۶ سِر ويليام جونز با استفاده از تحقيقات زبان شناسى، مدعى شد كه زبان هاى سانسكريت، يونانى و لاتين از يك ريشه نشأت مى گيرند. متعاقباً در مورد نژاد و اقوام و خاستگاه تمدن، گمانه زنى هاى بسيار صورت گرفت. خاستگاه اوليه آريائيان و مهاجرت دسته جمعى آنها طى ادوار پياپى به ايران، هند و اروپا خود موضوع بررسى و نظريه پردازى هاى گوناگونى بوده است. در اين روال، آدولف پيكته در ۱۸۵۹ ميلادى با استفاده از ديرين پژوهى در زبانشناسى؛ يعنى با مقايسه واژه هاى شناخته شده زبان هاى هند و اروپائى، مدعى شد كه خاستگاه آريائيان منطقه باكتريا در افغانستان شمالى است.
نه بر مبناى تأمل در بنيان تاريخ باستان؛ بل بر مدار «آرياپرستى»، چنين باور انگاشته شده است كه آريائيان پس از ترك بهشت طلائى خوازرم مهاجرت به نجد ايران، تمدن پارسيان را از نقطه نظر فرهنگى و امپراطورى هخامنشى را از نقطه نظر سياسى بنيان نهادند.
بخشى از قبايل آريائى كوچيده به فلات ايران، نحوه زندگى جديدى را اختيار كردند كه همانا الگوى رفتارى مردمان بومى در مراكز تمدنى در نجد ايران مى بود. قبايل مهاجر آريائى ابتدا در حواشى دو تمدن باستانى؛ يعنى در حوزه تمدنى غرب و نيز در حوزه تمدنى عيلام ساكن شدند. آنها با فراگيرى رموز زندگى كشاورزى و زندگى شهرى، به سرعت در نحوه زندگى جوامع ميزبان مستحيل شدند، سررشته امور را به دست گرفتند. به فاصله چند قرن، آريان هاى مهاجر، ابتدا، در غرب؛ تمدن مادها و سپس در جنوب؛ تمدن پارسيان را بنياد نهادند.
اين فراروئى و فرگشت نه بدين دليل بود كه آريان ها گويا از نبوغ خاص برخوردار بودند. بلكه واقعيت آن است كه: مهاجرت در ذات خود شعله نونگرى را در اذهان اقوام مهاجر برمى افروزد و رويكردهاى جديد هماره دستمايه اى است براى توسعه فرهنگى و يا فراز آمدن هاى تمدنى.
مهاجرت اقوام شبانى به مناطق تمدنى در بين النهرين باستان گاه موجب سقوط و گاه موجب ظهور و گسترش بديعه تمدن شده است. مهاجرت پديده اى است اجتماعى كه مى تواند دريچه هاى تازه اى را برروى جامعه ميزبان بگشايد. مهاجرت اقوام بدوى و استحاله آنها در بطن واحدهاى تمدنى گاه فراروئى تمدن هاى فرتوت را موجب گشته است. اينكه مهاجرت در چگونه شرايطى مى تواند تمدن ساز و بر بستر چگونه وضعيتى مى ت، اند تمدن ستيز باشد، مقوله اى است جامعه شناسانه و يا آسيب شناسانه كه جاى بحث آن در اينجا نيست.
بارى، ورود آريان هاى مهاجر و اسكان آنها در غرب و سپس در جنوب فلات ايران، مقدمات را براى بارورى و سپس فراروئى تمدنى فراهم كرد. البته بايد خاطرنشان ساخت كه: پس از هزاره پيش از ميلاد، مناطق تمدنى كهن در خاورميانه؛ اعم از مصر، آناتولى، سواحل شرقى مديترانه، بين النهرين، ايران و باكتريا، دچار رخوت و فقدان نوآورى شده بودند. اين بدان معناست كه با آغاز عصرآهن، مراكز تمدنى در خاورميانه، هيچ يك رويكردى نونگرانه در مسائل دينى و انديشگى را برنتابيدند. قدرت سياسى به مدد صلابت نظامى از يك مركز تمدنى به مركز تمدنى ديگر دست به دست مى شد؛ بدون آن كه جهان نگرى و راهبردى جديد پديدار شود.
آريان هاى مهاجر از امتزاج مظاهر تمدنى موجود با آئين زرتشت توانستند آنچنان تلفيق بشارت دهنده اى دستمايه كنند كه در نتيجه مرزها را به سرعت گشودند و خاورميانه را به زير نگين فرمانروائى خويش و تحت يك نظام حكومتى واحد درآوردند.
همانطور كه گفتيم: پيش از برآمدن تمدن پارسيان و قبل از آن كه امپراطورى هخامنشى در چارسوى خاورميانه دامن بگستراند، تمدن هاى پراكنده اى در جاى جاى فلات ايران موجوديت داشت. مجسمه هائى كه در شوش پيدا شده اند، زينت آلاتى از جنس برنز كه در لرستان كشف شده اند، آثار زينتى كه در قبرهاى زيويه كردستان و يا در گورستان سيلك (كاشان) پيدا شده اند، همگى دلالت بر آن دارند كه مراكز تمدنى عديده اى پيش از ورود آريان ها، در فلات ايران موجود بود جا دارد در همين جا در مورد يكى از قديمى ترين تمدنهاى باستانى در شمال افغانستان، قدرى سخن به تفصيل رود.
مناطق شمالى و شمال غربى افغانستان در ازمنه باستان؛ در حد فاصل ۱۵۰۰-۲۵۰۰ ق. م، محل زايش و رويش يكى از غنى ترين فرهنگ ها و تمدنهاى جهان كهن بوده است. اين حوزه تمدنى كه از آن به عنوان «باكتريا» ياد مى شود، در عهد برنز، از فرهنگ شهرى بهره مند مى بود و با مردمان آسياى ميانه از يك طرف و با حوزه تمدنى رودخانه سند (در پاكستان امروز) از طرف ديگر در ارتباط مستقيم قرار داشت.
حوزه تمدنى باكتريا در سالهاى ۱۹۷۰ ميلادى نظر باستان شناسان را به خود جلب كرد. از قضا در آن سالها، آثارى كه عمدتاً از قبور باستانى اين منطقه غارت شده بودند و به طور غير مجاز روانه بازارهاى فروش آثار عتيقه در اروپا و آمريكا مى شدند، كنجكاوى باستان شناسان را برانگيخت و نظر آنها بدين نحو به منطقه باكتريا جلب شد. اگر باستانشناسان فرصت مى يافتند، با بررسى محل كشف و شناسائى اهميت اين ابزار و آلات براى مردمان آن روزگاران، آنها مى توانستند تصويرى دقيق از زندگى و تمدن باكترياى باستان ارائه دهند.
منتهى به دليل غارت و خروج غيرمجاز هزاران قطعه آثار باستانى و ويران شدن محل كشف آثار، شوربختانه امكان تحقيق و بررسى سيستماتيك اين آثار توسط باستان شناسان از دست برفت.
سنگ هاى تزئينى و كتيبه هاى ديوارى از ساختمانهاى حائز اهميت باستانى بيرحمانه كنده شدند. بدين نحو، آثار عتيقه معتنابهى از متن تاريخى خود جدا شدند تا در بازارهاى غيرقانونى عتيقه به فروش برسند. غارت و قاچاق آثار باستانى باكتريا، طى جنگ داخلى و نيز پس از سقوط دولت طالبان، از نقطه نظر باستان شناسى ضايعه اى بزرگ محسوب مى شود.
در تصوير ضميمه، كوزه اى كوچك را ملاحظه مى فرمائيد كه معجونى را كه براى بزك و آرايش مورد استفاده بوده است، در آن مى ريخته اند. بنابرگزارش روزنامه INDEPENDENT (به تاريخ: ۲۱ مارس ۲۰۰۶)، بسيارى از اين كوزه هاى كوچك كه ۴۰۰۰ سال قدمت دارند و متعلق به منطقه باكتريا مى باشند، به قيمت هر يك ۴۰ پوند در مركز فروش آثار عتيقه در لندن به معرض فروش گذاشته شده اند. اين يك تراژدى است. آثارى كه از لحاظ تاريخى بسيار با ارزش اند و از افغانستان به يغما رفته اند، در بازارهاى آزاد عتيقه به فروش مى رسند.
دسته تبرى كه از مس پرداخته شده است، در تصوير مى بينيد متعلق به ۴۰۰۰ سال پيش است كه در باكترياى افغانستان كشف شده است. بنابر اظهاريه اداره مركزى پليس بريتانيا، لندن محل اصلى فروش اين آثار قاچاق است.
پليس مى گويد برخى از اين آثار از قاچاقچيان ضبط و توقيف شده و در موزه بريتانيا حفظ مى شوند. پليس مدعى است كه سه تا چهار تن آثار باستانى و مصنوعات هنرى افغانستان تا به حال طى چند سال ضبط و توقيف شده است.
بارى، افغانستان محل شكل گيرى چند تمدن پيشاتاريخى است. از آن جمله تمدن باكتريا در شمال افغانستان (در حوالى شهر بلخ) است. كه قدمت آن به ۲۰۰۰ ق. م برمى گردد. از اين تمدن باستانى، اطلاعات اندكى موجود است.
داريوش شاه هخامنشى در مهمترين سنگ نبشته اش؛ يعنى در كتيبه بيستون، خود را پادشاه سرزمين هاى مختلف مى خواند كه از آن جمله از سرزمين باكتريا نام مى برد. باكتريا در شاهنشاهى هخامنشى يكى از ساتراپ ها (استان هاى) امپراطورى محسوب مى شد. پس از سقوط هخامنشيان توسط اسكندر مقدونى، باكتريا به يكى از مراكز فرهنگ هلنى تحت اقتدار سلوكيه تبديل گرديد.
در قرن دوم پيش از ميلاد، قبايل كوچ نشين سكائى به تدريج از طرف كوه هاى آلتائى (شرق مغولستان) در امتداد استپ ها، به طرف پائين و به سوى باكتريا، پيشروى كردند. آنها سپس از آنجا به سمت شرق ايران از يك طرف و به سوى شمال هند از طرف ديگر روان شدند. با غلبه سكاها، حكومت يونانى سلوكيه در باكتريا در قرن اول پيش از ميلاد سقوط كرد.
كوشانيان، كه شاخه اى از قبايل كوچنده سكائى بودند، از اين زمان تا سال ۲۴۰ بعد از ميلاد، در قلمرو بزرگى مشتمل بر افغانستان امروز و بخشى از شمال هند، فرمانروائى كردند. ساسانيان در قرن سوم ميلادى به سلطه كوشانيان پايان دادند.
تصويرى از دو سكه عهد حكومت يونانيان در باكتريا را در ضميمه ملاحظه مى فرمائيد. اين سكه ها در حد فاصل قرن سوم تا قرن اول پيش از ميلاد در باكتريا ضرب شده اند. تلفيقى از مضامين يونانى و آسياى ميانه در اين تصاوير به چشم مى خورد. مثلاً كلاهى كه فرمانده يونانى بر سردارد، همان است كه مردمان محلى در آسياى ميانه بر سر مى گذارند.
(ادامه دارد)

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   • 
•   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   تحقيق   •   آخر هفته   •   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •