«وقتى هيولاى فقر دندانهايش را نشان مى دهد، ديگر ايمانى باقى نمى ماند، مسلمان نيستيد اگر سير باشيد و همسايه تان گرسنه بخوابد، فقر در شأن انسان نيست...»
اين جملات براى همه ما آشنا هستند. ولى چگونه مى توان با فقر اجتماعى مبارزه كرد، فقرى كه زندگى روزانه شخص را دچار اخلال كرده و براى جامعه ايجاد تنش و بحران مى كند؟ يكى از روش هاى موفق براى مبارزه با فقر و ايجاد عدالت اجتماعى كه در دولت هاى پيشرفته بكار گرفته مى شود، پرداخت مبلغى ماهانه به نيازمندان است كه بر اساس خط فقر محاسبه ميشود و حقوق سوسيال يا ولفر نام دارد.
ولفر كه در ضمن يكى از جاذبه هاى ناگفته مهاجرت به كشورهاى غربى نيز هست، پيامدهاى مثبت فراوانى دارد كه از ابعاد مختلف اجتماعى، سياسى، اقتصادى و... قابل بررسى است.
حسين انصارى كارشناس امور مالى مهم ترين تأثير مثبت حقوق ولفر را در ايجاد امنيت روانى، اجتماعى و اقتصادى مى داند: «ولفر باعث ميشود شخصى كه ناگهان كارش را از دست مى دهد يا زنى كه درآمدى جز خرجى شوهر ندارد در صورت طلاق، يا مهاجرى كه با دست خالى ميآيد بتواند مدتى سرش را از آب بيرون نگه دارد تا راه و كارى پيدا كند، بدون اينكه وحشت كند كه محكوم به فناست، يا محتاج و مزاحم دوروبريهايش شود، يا به راه خلاف بيفتد. همين حقوق ولفر يكى از بهترين سياست هائى است كه توانسته جامعه كبك و بطور كلى كانادا را آرام نگه دارد. هركس مى داند در صورت نياز ميتواند با دادن يك آدرس و كارت شناسايى، زير پوشش ولفر قرار بگيرد. در ميان ايرانى ها در مورد ولفر دو نگاه وجود دارد، در عين حال كه به گرفتن آن علاقه نشان مى دهند و واقعاً هم به خيلى ها كمك كرده بتوانند سرپا بمانند تا به جايى برسند، ولى باعث ننگ بعضى هم هست. معمولا مهاجران بدنبال رشد پرشتاب و بدون توقف هستند و درجا زدن را بد ميدانند ولى عده كمى هم هستند كه تلاش نمى كنند و اتفاقا همين ها فنا ميشوند چون از پتانسيل هاى خود استفاده نمى كنند. در مجموع به نظر من ولفر ۸۰ درصد نكات مثبت و ۲۰ درصد نكات منفى دارد. چون اين حقوق بهرحال در خود كشورخرج ميشود چرخ اقتصاد جامعه را به گردش در مى آورد. اول ماه كه چك هاى ولفر افراد ميرسد مغازه ها پر از مشترى است، شغل هاى جديد ايجاد ميشود، درآمد دولت از اخذ ماليات بالا مى رود...»
برنامه كمك هزينه هاى اجتماعى در دولت هاى پيشرفته به صورت هاى گوناگون انجام مى شود. در كشورهاى اسكانديناوى اين سيستم، تور حفاظتى نام دارد كه شامل حقوق ماهانه براى امرار معاش عادى است و هزينه اجاره مسكن [يا در صورت توانايى شخص، بخشى از آن] توسط اداره مسكن انجام مى شود كه در ضمن مسئوليت حمايت از ساختن مجتمع هاى مسكونى ارزانقيمت براى مردم رانيز به عهده دارد. در انگليس كمك هزينه ماهانه بصورت كوپن هاى مواد غذايى، لباس و مسكن و چك هاى نقدى در اختيار نيازمندان قرار مى گيرد. استان كبك خود را از پرداخت به اين جزئيات راحت كرده است و آن را به صورت چك ماهيانه و ابتداى هرماه به آدرس نيازمندانى كه واجد شرايط تشخيص داده است مى فرستد.
سوشيال ولفركانادا كه يكى از معروف ترين سيستم هاى دنياست به شكل كنونى آن عمر چندانى ندارد. در سال ۱۹۷۰ دولت قانون ولفر را از پارلمان گذراند كه در آغاز فقط براى مادران تنها يا زنان طلاق گرفته بود تا از آسيب محفوظ بمانند ولى بزودى همه نيازمندان مشمول آن قانون شدند. طبق قانون ولفر اشخاص به شرطى كه ثروت [اوراق بورس، منزل شخصى و اتوموبيل] نداشته باشند، بيمار باشند، تصادف كرده باشند و شامل بيمه نباشند يا امكان يافتن كار نداشته باشند اين حق را دارند كه از حقوق ولفر براى گذران زندگى خود استفاده كنند تا به چرخه زندگى عادى برگردند. حقوق ولفر در ايالت كبك حدود ۵۵۰ دلار ماهانه است. شخص گيرنده ولفر تا ماهى ۲۰۰ دلار اجازه كار دارد. هر مقدار درآمد بيشتر از اين مبلغ، از حقوق ولفر او كم مى شود و با بالا رفتن حقوق شخص به تدريج استقلال مالى پيدا مى كند و مستقل مى شود. ناگفته نماند كه بخشى از بودجه ولفر به عهده حكومت مركزى [دولت فدرال] و بخشى ديگر به هزينه دولت كبك است. براى كودكان زير ۱۶ سال مقدار بسته به سن كودك از طرف سازمانى جداگانه حقوق ماهانه محاسبه و پرداخت مى شود و بعد از ۶۵ سال هم اشخاص زير پوشش اداره بازنشستگى قرار مى گيرند.
رضا كه ۱۵ سال پيش به كانادا آمده و از همان زمان تا بحال خود را به مريضى زده و ولفر مى گيرد مى گويد: «اين كشورهاى غربى سالها نفت ما را ارزان خريدند و اسلحه ها و بقيه آشغالهايشان را گران گران به ما فروختند! من اصلا اينجا آمدم تا پول نفتمان را بگيرم. به بقيه هم سفارش مى كنم اگر مى توانيد بگيريد! حتى از خانمم ظاهرا جدا شده ايم ولى در اصل با هم هستيم. او و بچه ها يك آدرس دارند و من گفته ام كه يكجاى ديگر زندگى مى كنم. اينجورى هركدام جداگانه حقوق مى گيريم بيشتر مى شود! غير از اينها اين ۱۵ سال را هم مثل يك برده كار زير ميزى كردم، خانم هم كلى صرفه جويى كرد، پولهايمان را يواشكى توى خانه جمع كرديم و چند نوبت فرستاديم ايران. الان آنجا ۲ تا آپارتمان خريده ايم. چند سال ديگر هم هستيم تا پول اثاثيه را هم جور كنيم تا انشالله برويم آنجا براى خودمان زندگى كنيم. اينجا چون خودمان را ماندنى نمى دانستيم هيچى نخريديم. اگر بيايند بازرسى كنند متوجه نمى شوند. ولى آدمى را سراغ دارم كه ماشين بنزش را دو تا خيابان آنطرف تر اداره كمك هزينه اجتماعى پارك مى كند و مى رود حقوق مستمندى مى گيرد! البته به نظر من اشكالى ندارد، من بخيل نيستم! ولى خانم يك كمى اهل رودربايستى است، مى گويد مردم پشت سرمان صفحه مى گذارند كه اينها لابد فقيرند كه ولفر مى گيرند، اينجا هم بفهمند بد است. آبرويمان مى رود مى گويند پس لابد بقيه شان هم دارند كلك مى زنند!»
يكى از ايراد هائى كه به ولفر گرفته مى شود اين است كه اين مستمرى باعث تنبلى و خمودگى شخص مى شود و انگيزه تلاش را از بين مى برد. كاظم حسينى مى گويد: گرفتن حقوق ولفر اگر مدت كوتاهى باشد تا آدم دست خودش را جايى بند كند خوب است ولى اگر ابدى شد آنوقت ضرر دارد. شما خيلى از اين كانادايى ها را مى بينيد كه «ه» را از «به» تشخيص نمى دهند و هيچوقت هيچى نمى شوند بخاطر همين حقوق ولفر است. من بارها ديده ام كه طرف جوان است، كار هم برايش هست ولى يك عمر با بخور و نمير مى سازد و تازه با همان فلاكت سگ يا گربه ش را هم غذا مى دهد!
ناگفته نماند كه سيستم رفاه اجتماعى و حقوق ولفر با همه تلاش خود هنوز قادر به تحت پوشش قرار دادن همه نيازمندان نشده اند. از آنجا كه براى برخوردارى از حقوق ولفر شخص بايد آدرس داشته باشد، طيف وسيعى از آوارگان، ديوانگان و بى خانمان هاى كانادا غير از گدايى يا گرفتن غذا از مراكز خيريه يا كليساها، راهى براى گذران زندگى ندارند. در شبهاى بسيار سرد ايستگاه هاى مترو دستور دارند درها را باز بگذارند تا فقرا آنجا بخوابند ولى تقريبا هميشه در چنان شبهايى فقط در شهر مونترال بين ۲۰ تا ۳۰ نفر بى خانمان از سرما جان مى سپارند.
خانم مريم كه دوسال از مستمرى ولفر استفاده كرد و همان زمان دوره تخصص مورد علاقه اش را به پايان رساند و مشغول كار شد مى گويد: «از آنجا كه ماندن روى حقوق ماهانه ولفر به معناى ادامه يك زندگى حداقل است، افراد سالم و باهوش بيش از مدتى كه براى يافتن كار يا تغيير زندگى لازم است روى ولفر نمى مانند. پس از يافتن كار نيز اگر به مشكلى برخورد كنند، تا ۶ ماه حقوق بيمه بيكارى مى گيرند و معمولا در همان زمان دوباره كار ديگرى پيدا مى كنند. به نظر من آدم كمى كه رفاه پيدا مى كند، همه تلاش خود را مى كند تا به شرايط زندگى فقيرانه برنگردد. البته باز بستگى به فرهنگ شخص مهاجر دارد. هركسى براى مدت كوتاه ممكن است نيازمند كمك هزينه دولتى بشود، اينكه چنين امكانى باشد خيلى خوب است، آدم يكدفعه احساس نمى كند كه انگار زير پايش خالى شده و در اين دنياى بيرحم تنها مانده است. يك كمك كوچك ميگيرد و فورى دوباره بلند مى شود. ولى ناقصها و يا ناتوانها و كلاً آنها كه مغزشان يا بدنشان درست كار نميكند ناچارند و درازمدت روى ولفر مى مانند.»
ولى خانم لوسى، مادر دو فرزند كه شوهرش آهنگساز و نوازنده ويلن است مى گويد: «براى شوهر من هميشه كار نيست. هنرمندان، نويسنده ها، نقاش ها گاه ناچارند سالها از كمك هزينه استفاده كنند. وقتى دارند توليد كالاى فرهنگى مى كنند كه در نوع خود با ارزش است ولى با ذائقه بازارى آمريكاى شمالى هم خوانى ندارد، نمى توانند آثار خود را بسرعت تبديل به پول كنند، قبلا در هرخانواده در كبك، يك موسيقيدان برجسته بود. الان شما توجه به موسيقى سنتى ما را كمتر مى بينيد. شوهر من استاد و حافظ اين موسيقى است ولى هنرش امروز در مقابل سيل هنر هاليوودى كه از آمريكا به كبك سرازير شده است، خريدارى ندارد. ما براى امرار معاش نياز به كمك دولتمان داريم. اين خودش بزرگترين حمايت از هنر اصيل و هنرمندان خلاق است.» با توجه به اين ديدگاه، طيف وسيعى از هنرمندان، نويسندگان و فعالان اجتماعى نيز زير پوشش كمك هزينه هاى دولتى قرار مى گيرند. كمكى كه در ضمن باعث ايجاد رابطه عاطفى بين مردم و دولت ها مى شود.
از نكات جالب در مورد ولفر، نامى است كه ايرانيها در اكثر كشورهاى غربى به اين حقوق مى دهند: «شركت نفت، پول نفت،» ... كه نشان از ارتباط عاطفى و تاريخى با اين پديده دارد. اين نام، اشاره به يكى از حسرت هاى نهان مردم ايران دارد. سهمى از درآمد نفت كه هميشه آرزو داشتند بصورت نقدى بگيرند و چند بارهم قولش را شنيدند ولى هرگز عملى نشد.
اريك كارمند اداره ولفر مونترال مى گويد: «طبق آمار رسمى تعداد چك هاى ولفر در ۵ سال پيش ماهانه ۷۰۰ هزار مورد بود كه اكنون به نيمى از اين مقدار تقليل پيدا كرده است. بخش عمده اى از اين تغيير قابل توجه به دليل حمايت و توجه دولت به بنگاههاى كوچك اقتصادى و انواع دوره هاى كاريابى همراه با كمك هزينه و وام است كه توسط آموزشگاهها و كارگاههاى كوچك انجام مى شود. فقط ۲۰ درصد افراد پس از شش ماه دوباره روى حقوق ولفر برمى گردند. متاسفانه مواردى از سوء استفاده وجود دارد. البته قبلا بيشتر بود. مثل اينكه شخصى با چند نام مستعار، چند حقوق مى گرفت. حالا خيلى كمتر است ولى هنوز مى بينيم كه از ولفر استفاده صحيح نمى شود، مثل برخى كه چك ولفرشان را در كازينو نقد مى كنند، يا بجاى آنكه صرف نيازهاى اساسى خود كنند مواد مخدر و الكل مى خرند. دولت مى داند ولى ترجيح ميدهد كه حقوقشان را قطع نكند چون بعد براى امرار معاش به كارهاى خلاف قانون روى مى آورند، نظم جامعه را بهم ميزنند، آمار جرم و جنايت را بالا ميبرند و هزينه هاى سنگين تر ديگر مانند پليس، دادگاه، زندان، روانشناس... براى دولت به بار مى آورند. اصلا مشروعيت حكومت و دولت را زير سئوال مى برند.
ولفر بيش از آنكه فكر مى كنيم براى جامعه نتايج مثبت دارد، مردم ميدانند كه بهرحال يك حداقلى براى همه هست ودچار نارضايتى غيرقابل تحمل و ترس و ناامنى نمى شوند. وگرنه با مردم گرسنه كه اميدى به حمايت ندارند، هيچ دولتى قادر به كنترل نظم اجتماعى نخواهد بود. حتى در كاناداى امن و امان!