|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
زن در آتش خشم شوهر جان داد
جلسه محاكمه مردى كه پس از قتل همسرش به عراق فرار كرده بود، هفته گذشته در تهران برگزار شد.
در ابتداى جلسه، نماينده دادستان به شرح ماجراى پرونده پرداخت و براى متهم تقاضاى قصاص كرد.
وى گفت: ظهر روز يكشنبه مهرماه ساكنان يك مجتمع مسكونى در بزرگراه محمدعلى جناح تهران متوجه بوى تعفن شديدى شدند كه از آپارتمان يك زوج جوان به مشام مى رسيد. وقتى به سراغ اين خانه رفتند كسى در را باز نكرد و به ناچار موضوع را به پليس خبر دادند. مأموران وقتى وارد آپارتمان شدند با جسد زن ساله اى به نام سهيلا روبرو شدند كه زير فرش پنهان بود. در تحقيقات اوليه مشخص شد كه اين زن با ضربات چاقو به قتل رسيده و پس از چند روز ماندن در خانه بوى تعفن گرفته است. همسايه ها در صحنه جنايت به مأموران گفتند: اين زن به همراه شوهر و دختر بچه ساله اش در اين خانه زندگى مى كردند. چند روز قبل متوجه سر و صداهاى اين زوج جوان شديم كه داشتند با هم دعوا مى كردند، پس از آن ديگر خبرى از آنها نداشتيم تا اينكه متوجه بوى تعفن شديم. مأموران ضمن تحقيق پى بردند كه شوهر اين زن دختر بچه ساله اش را برداشته و فرارى شده است. با به دست آمدن اين سرنخ مأموران مطمئن شدند كه سهيلا به دست همسرش كيان به قتل رسيده است.
بررسى ها براى شناسايى مخفيگاه متهم فرارى آغاز شد تا اينكه يك هفته پس از قتل، برادر متهم فرارى در تماس با پليس اعلام كرد برادرش كيان در آستارا است و قصد دارد خود را به پليس تسليم كند. يك روز پس از اين تماس تلفنى، كيان كه ۴۱سال سن دارد، به اداره آگاهى تهران رفت و خودش را معرفى كرد.
متهم در بازجوئى گفت: ده سال پيش با سهيلا ازدواج كردم، من راننده اتوبوس هستم و در مسيرهاى بين شهرى كار مى كنم. آن روز هم ساعت صبح۸ به خانه رسيدم. از تبريز مى آمدم وقتى وارد منزل شدم زنم باز شروع به دعوا كرد. من هم كه خيلى خسته بودم و حوصله بگو مگو با او را نداشتم به اتاقم رفتم تا بخوابم. اما سهيلا ول كن نبود و فحاشى مى كرد. من هم عصبانى شدم و يك مشت به صورتش كوبيدم ولى انگار با اين كار جرى تر شد و هوار كشيد. چشمم به يك چاقو روى لبه آشپزخانه افتاد، آن را برداشتم و تهديدش كردم. نمى خواستم او را بزنم فقط مى خواستم او را بترسانم تا شايد جار و جنجال را تمام كند ولى انگار آن روز طور ديگرى شده بود. جمله اى به من گفت كه كنترلم را از دست دادم و يك ضربه چاقو به پهلوى راستش زدم و يك ضربه هم به پايش كه افتاد روى زمين. من ديگر نمى فهميدم چه مى كنم. او را با يك دست گرفته بودم و با دست ديگر ضربه هاى چاقو را بر بدنش وارد مى آوردم. فقط يك لحظه به خودم آمدم كه شنيدم مى گويد: تو رو خدا ولم كن، مردم... و بعد افتاد و تمام كرد.
تمام لباس هايم خونى شده بود، همانجا لباس هايم را در آوردم و فرش آشپزخانه را هم آوردم انداختم روى جنازه اش و بعد از خانه خارج شدم، به همراه دخترم به كربلا رفتم و...
بعد از شرح كيفرخواست توسط نماينده دادستان پدر و مادر سهيلا براى دامادشان تقاضاى اعدام كردند.
پدر مقتوله گفت: دخترم با شوهرش هيچ مشكلى نداشت. وقتى شنيدم سهيلا به دست شوهرش كشته شده است، شوكه شديم چون آنها با هم خوب بودند.
سپس كيان متهم به قتل همسرش در جايگاه قرار گرفت و قاضى از او پرسيد: اتهام شما قتل عمدى همسرتان است، آيا اين اتهام را قبول داريد؟
بله، قبول دارم.
انگيزه تان را براى دادگاه شرح دهيد؟
نمى دانم. انگيزه اى نداشتم. خيلى پشيمانم. همه چيز در يك لحظه اتفاق افتاد. من و همسرم خوشبخت بوديم نمى دانم چرا اين كار را كردم. به هر حال از خداوند و خانواده همسرم تقاضاى بخشش دارم. اشك در چشمان متهم جوشيد و خاموش شد.
روز حادثه را تعريف كن؟
آن شب ديروقت به خانه رسيدم. سهيلا به من گفت چرا دير كردى؟ عصبانى شدم به او گفتم آرام باش اما او همچنان فرياد مى زد و فحش هاى زشتى داد. يك سيلى به صورتش زدم اما باز هم آرام نشد. در يك لحظه دچار جنون شدم؟ چاقويى برداشتم و در اوج عصبانيت ضربه زدم. من و سهيلا هيچ مشكلى نداشتيم. فقط چند ماه اخير به دليل مشكلات مالى كه برايم پيش آمده بود گاهى با هم جر و بحث مى كرديم.
بعد از قتل چه كار كردى؟
وقتى متوجه شدم كه همسرم مرده از خانه خارج شدم و به خانه برادرم رفتم. چون صبح زود بود همه آنها تعجب كرده بودند. مادرم گفت: سهيلا كجاست؟ گفتم: خانه است. بعد از اينكه صبحانه خورديم به آرايشگاه رفتم و سر و صورتم را اصلاح كردم. حدود ساعت ۱۱ صبح بود كه رفتم مدرسه دخترم ماريا تا اجازه او را بگيرم و با خود ببرم. ولى معلمش گفت بايد تا آخر زنگ صبر كنيد. حدود ساعت يازده و نيم ماريا را با خودم سوار اتوبوسم كردم و به تبريز رفتيم. يك روز بعد ماشينم را در آنجا فروختم و از طريق مرز خسروى به كربلا رفتيم. چهار روز با دخترم در كربلا بوديم؟ بعد به آستارا برگشتيم و به خانه دوستم رفتيم. از آنجا با برادرم تماس گرفتم و ماجرا را برايش تعريف كردم. او هم گفت بايد خودت را معرفى كنى. من هم تسليم مأموران شدم. بعد از حرف هاى متهم، وكيل وى به دفاع از موكلش پرداخت. سپس قضات دادگاه به شور نشستند و اين مرد را به قصاص (اعدام) محكوم كردند.
|
|
|
|
|
دختر فرارى طعمه دزدان براى شكار رانندگان بود
جوان معتاد براى ايجاد يك باند زورگيرى، نقشه سرقت از خانه پدرش را طرح كرد
پسر جوانى كه بخاطر اعتياد، از خانواده اش رانده شده بود، با همدستى دوستان خود و يك دختر فرارى، باندى براى زورگيرى و سرقت تشكيل داد و با هم به پخش مواد مخدر و سرقت اتومبيل مى پرداختند.
اين جوان براى آنكه پول قابل توجهى به چنگ بياورد و به باند خود سر و سامانى بدهد، نقشه سرقت از خانه پدرش را طرح كرد.
ماجرا از آنجا آغاز شد كه پدر خانواده چند روز پيش براى شكايت از پسر نااهل خود به شعبه دوم بازپرسى دادسراى عمومى تهران رفت و به بازپرس گفت: پسرم مدتى است كه گرفتار اعتياد شده است. به او قول داده بودم كه اگر اعتيادش را ترك كند هر كارى بخواهد برايش انجام مى دهم اما وقتى ديدم به فكر نجاتش نيست، از خانه بيرونش كردم. نيمه شبى در خواب بودم كه متوجه سروصدايى شدم و وقتى چشمانم را باز كردم، پسرم سيامك را بالاى سرم ديدم كه به همراه دوستش وارد خانه شده و بالاى سرم نشسته بود. با چاقويى كه در دست داشت تهديدم كرد اگر تمام موجودى حسابم را به او ندهم، مرا مى كشد. من هم از ترس كليد ماشين و چند تراول چك به او دادم و هر دو سوار اتومبيلم شدند و فرار كردند.
پس از طرح اين شكايت، مأموران به تحقيق و جستجو پرداختند و سرانجام سيامك را با سه پسر ديگر و يك دختر فرارى كه با او همدست بودند در يكى از آپارتمان هاى غرب تهران دستگير كردند.
ماموران اين چهار پسر جوان را به همراه دختر فرارى به شعبه دوم بازپرسى انتقال دادند تا از آنان بازجوئى شود.
سيامك كه سردسته متهمان بود به بازپرس گفت: پدرم مرد ثروتمند و خسيسى است و هر وقت از او پول مى خواستم مرا كتك مى زد. وقتى مرا از خانه بيرون كرد با همكارى دوستانم به پخش مواد مخدر پرداختيم تا پول هرويين مصرفى خودمان و مخارج زندگى مان را تامين كنيم.
در شروع كار براى اينكه آپارتمانى مناسب اجاره كنيم نياز به پول زيادى داشتيم. بخاطر همين شبانه با يكى از همدستانم وارد خانه خودمان شدم و با تهديد چاقو توانستم از پدرم مقدارى پول و اتومبيلش را بگيرم. پس از آنكه آپارتمانى در غرب تهران گرفتيم، با همين اتومبيل پدرم، گشت هاى مان را براى پخش مواد مخدر و زورگيرى از صاحبان اتومبيل هاى مدل بالا شروع كرديم.
-اين دختر ۲۰ ساله فرارى كه با شما زندگى مى كرد، چه نقشى داشت؟
سيامك در جواب اين پرسش بازپرس گفت: يكى از همدستانم موقع توزيع مواد با سارا (ختر فرارى) آشنا شد. سارا از خانه شان در بوشهر به تهران فرار كرده بود و جا و مكانى نداشت. همدستم اين دختر را به خانه آورد و در زورگيرى ها از او استفاده مى كرديم.
-سارا در بزهكارى شما چه نقشى داشت؟
*پس از سرقت اتومبيل پدرم، از سارا خواستيم شب ها در كنار خيابان بايستد و سوار اتومبيل هاى مدل بالا شود. من و دوستانم سوار بر اتومبيل، از فاصله اى دور مراقبش بوديم و هر وقت سارا سوار يك اتومبيل مى شد، تعقيبشان مى كرديم. سارا، راننده را به نقطه خلوتى مى كشاند تا در فرصتى مناسب ما سر برسيم. من و دوستانم به راننده هجوم مى برديم و با در دست داشتن چاقو و اسلحه مجروحش مى كرديم. بعد او را بيرون مى انداختيم و اتومبيلش را به سرقت مى برديم.
-اين دختر فرارى در برخى از سرقت ها هم با شما مشاركت داشت؟
*بله. بعضى از روزها سارا همراه يكى از همدستانم با موتورسيكلت به نزديك بانك ها مى رفت و پس از قاپيدن كيف و بسته پول مشتريان بانك فرار مى كردند.
-تا حالا چند بار دست به سرقت زده ايد؟
*سيامك: من و همدستانم تا به حال در ۳۰ سرقت و زورگيرى و كيف قاپى شركت داشتيم.
به گزارش رسيده، بازپرس متهمان را با قرار بازداشت روانه زندان كرد.
سپس بازپرس از دختر فرارى اين باند كه در خيابان ها طعمه دزدان جوان براى شكار رانندگان بود به تحقيق پرداخت.
-چند سال دارى و از كجا فرار كردى؟
سارا: ۲۰ ساله هستم و يك سال پيش از يكى از روستاهاى جنوب ايران به تهران آمدم و در ايستگاه اتوبوس با پسر جوانى به نام مهدى آشنا شدم. شب ها به خانه مجردى مهدى مى رفتم. يك شب اين پسر مرا به يك پارتى برد و در آنجا با سيامك و بقيه بچه ها آشنا شدم. در آنجا بود كه نقشه سرقت و زورگيرى را طراحى كرديم.
-چرا از خانه ات فرار كردى؟
*دختر جوان در حالى كه بشدت گريه مى كرد به بازپرس گفت: ۲۰ سال پيش در يك خانواده پرجمعيت و فقير به دنيا آمدم. پدرم مرد متعصب و بداخلاقى بود و از بچگى من و مادرم و خواهرهايم را به باد كتك مى گرفت. 12 سالم بود كه مادرم با خوردن قرص خودكشى كرد و روى تخت بيمارستان مرد. مادر بيچاره ام در وصيتنامه اش نوشته بود كه فقط بخاطر آزار و اذيت هاى پدرم، خودش را از اين زندگى خلاص كرده است. بعد از مرگ مادرم وضعيت زندگيمان بدتر شد. خصوصا اينكه خواهرهاى بزرگترم ازدواج كرده بودند و فقط من و برادر كوچكم در خانه بوديم. پدرم هر روز ما را آزار مى داد. دست هاى برادرم را با سيگار داغ مى كرد و...
ديگر نمى توانستم اين وضعيت را تحمل كنم. با خود گفتم به تهران مى ايم و شغل مناسبى پيدا مى كنم و بعد از اينكه وضع مالى ام خوب شد به سراغ برادر كوچكم مى روم تا او را از چنگال پدر بى رحمم نجات بدهم. بخاطر همين با دزدان همدست شدم تا پولى گيرم بيايد و زندگى خودم و برادرم را نجات دهم. اصلا فكر نمى كردم كه به اين زودى به دام بيفتم.
بعد از حرف هاى اين دختر جوان، بازپرس وى را به زندان فرستاد تا بزودى اعضاى اين باند به پاى ميز محاكمه بروند. سپس حكم نهايى آنان صادر شود.
|
|
|
|
|
دختر مسلح عضو باند پسران زورگير بود
۶ پسر و يك دختر جوان كه از اعضاى يك باند سرقت مسلحانه و زورگيرى بودند با تلاش پليس آگاهى تهران دستگير شدند.
روز ۱۴ دى ماه امسال مأموران كلانترى نبرد تهران در گشت هاى انتظامى خود در خيابان هاى منطقه به دو نفر ظنين شدند و در بازرسى بدنى از آنها يك كلت كمرى پيدا كردند. اين دو متهم كه بهشاد معروف به «سعيد گاوكش» و محمد معروف به «ممد عرب» بودند، در بازجوئى اعتراف كردند كه قصد داشتند با اين سلاح از مردم زورگيرى كنند. بعد از تشكيل پرونده براى متهمان هر دو به مأموران اداره اول پليس آگاهى تهران تحويل داده شدند تا تحقيقات ادامه پيدا كند. در بررسى سوابق اين دو متهم معلوم شد كه هر دو داراى سوابق متعدد شرارت، كيف قاپى سرقت مسلحانه و تجاوز هستند. در ادامه بازجوئى ها بهشاد اعتراف كرد كه با دخترى به نام مريم ارتباط داشته و در بعضى از سرقت هايش از اين دختر به عنوان طعمه استفاده مى كرد. وى گفت: مريم را وادار مى كردم تا سوار اتومبيل هاى گرانقيمت بشود، بعد در يك فرصت مناسب او از راننده مى خواست تا برايش غذا يا آب ميوه بخرد و وقتى راننده پياده مى شد مريم بسرعت پشت فرمان مى نشست و اتومبيل را به سرقت مى برد. بدين ترتيب مأموران پليس به سراغ مريم رفتند و او را هم در خانه اش واقع در خيابان منصور تهران دستگير كردند و در بازرسى از خانه اين دختر يك قبضه كلت كمرى هم پيدا شد.
با اعترافات مريم، بهشاد و محمد معلوم شد كه آنها چهار همدست ديگر هم داشته اند كه سرقت هاى مسلحانه و زورگيرى را با كمك يكديگر انجام مى دادند. مأموران به سراغ اين چهار تن رفتند و آنها را كه حسين سياه، محمد پرايدى، ممد كوچولو و على قصاب نام داشته و ۲۰ تا ۲۵ ساله هستند، دستگير كردند.
به گزارش رسيده اين افراد تاكنون به سرقت مسلحانه از يك سوپرماركت در خيابان سهروردى تهران و سرقت يك دستگاه اتومبيل پژو ۴۰۵ اعتراف كرده اند. همچنين اعضاى اين باند يك فقره سرقت مسلحانه ناموفق هم از يك سوپرماركت داشتند كه طى آن صاحب فروشگاه را با شليك گلوله مجروح كرده اند. در ادامه تحقيقات پليس معلوم شد كه سرقت از يك موبايل فروشى، مغازه لوازم صوتى و تصويرى در خيابان جمهورى و ۷ فقره زورگيرى از رهگذران هم در پرونده اين افراد وجود دارد. متهمان در حال حاضر در اختيار مأموران پليس آگاهى تهران قرار دارند و شناسايى شاكيان اين باند در حال انجام است.
|
|
|
|
|
قاتل زنجيره اى زنان امريكايى به دام افتاد
يك قاتل زنجيره اى كه پس از ربودن زنان امريكايى آنان را مى كشت و اجسادشان را تكه تكه مى كرد، در كاروليناى جنوبى به دام پليس افتاد.
اين مرد ۴۲ ساله كه در يك شركت جاده سازى كار مى كرد طى ده سال چند زن جوان را به قتل رسانده است. وى زنان كارگرى را كه در شركت جاده سازى مشغول كار بودند مى ربود و پس از تجاوز، آنان را مى كشت و اجساد تكه تكه شده شان را گم و گور مى كرد، بدون اينكه اثرى از خود به جا بگذارد. آخرين زنى كه به چنگ اين قاتل زنجيره اى افتاده بود، توانست از دام او فرار كند و به پليس پناه ببرد. مأموران نيز پس از محاصره خانه مرد تبهكار، او را دستگير كردند. وى در بازجوئى تاكنون به قتل چهار زن جوان اعتراف كرده است. مأموران توانستند تكه هاى بدن چند تن از قربانيان را كه در نزديكى خانه قاتل بى رحم دفن شده بود، از زير خاك دربياورند.
|
|
|
|
|
راز خانوادگى پسرى كه مادر ثروتمندش را كشت
پرونده پسر جوانى كه دوهفته پيش مادر ثروتمندش را به قتل رسانده بود، وارد مرحله تازه اى شد و به دستور بازپرس جنايى تهران پدر اين جوان هم بازداشت و زندانى شد.
دو هفته قبل اين پسر ۱۹ ساله به نام حسام در يك توطئه شوم مادر خود را با طناب خفه كرد و او را در خانه شان واقع در ميدان كتابى تهران به قتل رساند.
حسام كه دچار افسردگى و بيمارى روحى است نقشه كشيده بود تا پدر و مادرش را كه صاحب يك شركت آسانسورسازى در تهران بودند به قتل برساند. حسام طبق اين نقشه يك روز مادرش مينا را ساعت صبح به خانه كشاند و با طناب او را خفه كرد. اين زن ثروتمند مدير شركت آسانسورسازى بود كه به اتفاق شوهرش شركت را اداره مى كرد.
وقتى حسام توسط پليس دستگير شد در تحقيقات پليس مشخص شد كه وى بخاطر ازدواج با دخترى ۲۲ ساله به نام مريم دست به چنين جنايتى زده است و چون او مادر و پدر خود را مانعى براى ازدواج با مريم مى ديد، قصد كشتن آنها را كرده بود بدين ترتيب مريم دختر مورد علاقه حسام هم بازداشت شد.
مريم كه قبلا كارمند شركت مادر حسام بود به پليس گفت: من از نقشه قتل خبر نداشتم، روز حادثه حسام به من تلفن كرد و از من خواست تا به خانه آنها بروم وقتى وارد خانه شدم جسد مادر حسام را ديدم كه لاى پتو پيچيده شده بود. حسام گفت: «مادرم را كشتم حالا بيا كمك كن جسدش را از شهر خارج كنيم.»
اما من با ديدن جسد از حال رفتم، وقتى بهوش آمدم و حسام كه مرا با نقشه اش مخالف ديد به من گفت: «برو بعداً باهات تماس مى گيرم» و من وقتى از خانه آنها بيرون آمدم به پليس خبر دادم تا حسام را دستگير كنند.
مريم گفت: من خودم نامزد دارم و قرار بود با هم ازدواج كنيم اما از آنجا كه من در شركت مادر حسام كار مى كردم، خود اين خانم به من پيشنهاد داد براى اينكه وضع روحى فرزندش حسام بهتر شود، با او صحبت كنم. آخر حسام قبلا دوبار اقدام به خودكشى كرده بود و مشكل روحى داشت. مادرش به من گفت با حسام ارتباط دوستى برقرار كن شايد حالش خوب شود، اما از سوى ديگر پدر حسام هم گاهى اوقات براى من مزاحمت ايجاد مى كرد چند بار به من پيشنهاد دوستى داد و وقتى من با او مخالفت كردم موضوع را طور ديگرى جلوه داد تا حدى كه مادر حسام مرا از شركت اخراج كرد و به پسرش حسام كه حالا ديگر حسابى به من وابسته شده بود گفت كه با من قطع رابطه كند.
حسام وقتى فهميد مادرش مرا از شركت اخراج كرده خيلى عصبى شد و با آنها برخورد كرد اما من هرگز نمى دانستم مى خواهد پدر و مادرش را بكشد.
بعد از اعترافات مريم، پدر حسام نيز بازداشت شد و تحقيقات از وى در اين رابطه ادامه دارد.
بازپرس گفت: اتهام پدر حسام بخاطر قتل همسرش نيست چرا كه او خودش قرار بود به دست سرش كشته شود و قطعا از نقشه قتل همسرش اطلاع نداشته است اما وى را بازداشت كرده ايم تا در مورد نوع ارتباطش با مريم تحقيق كنيم.
!
|
|
|
|
|
فراز: قاتل «آنديا» نيستم
فراز مى گويد قاتل انديا نيست! اين را بارها در جلسه محاكمه وقتى روبروى پنج قاضى دادگاه كيفرى استان تهران ايستاد، تكرار كرد.
ادعاى بى گناهى اين پسر در حالى است كه تحقيقات قضائى، پليسى و نظريه دوپهلوى پزشكى قانونى نشان مى دهد، اندياى ۱۶ ساله قربانى تعصب كورپسر مورد علاقه اش شده است. بنابه اين گزارش؛ از ساعت۲۱ و ۳۰ دقيقه شامگاه پنجشنبه ۱۶ بهمن ماه سال، ۸۲ وقتى انديا، خانه مادربزرگش در خيابان فرجام را ترك كرد تا سگ خانگى اش را به يكى از دوستان خود بسپرد، سناريوى جنايتى كليد خورد كه در آن دخترى قربانى توطئه اى شوم شد.
۲۸ روزاز ناپديد شدن انديا گذشته بود كه پليس در تحقيقات خود پسرى به نام فراز را كه علاقه زيادى به انديا داشت و مى خواست با او ازدواج كند، مجرم شناخت و با وجود ادعاهاى گمراه كننده وقتى ديد همه مى دانند ردپاى او در آخرين تماس هاى تلفن همراه انديا به دست آمده است، اعترافات تكاندهنده اى را پيش روى تيم تحقيق قرار داد.
پرونده مرگ تلخ انديا، در حالى در اختيار قضات دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت كه پزشكى قانونى تهران در نظريه دوپهلويى، قوى ترين و محتمل ترين وضعيت مرگ را خفگى انديا، با فشار طناب رشته مانندى دور گردن وى دانسته و برخلاف ادعاهاى فراز، هيچ آثارى از شكستگى در جمجمه سر انديا به دست نياورده است.
. در ابتداى جلسه دادگاه، نماينده دادستان و پدر و مادر «آنديا» با حاضر شدن در جايگاه خواستار مجازات مرگ ـ قصاص نفس- «فراز» و پدر وى به خاطر همراهى اش در انتقال و سوزاندن جسد شدند. «فراز» وقتى پشت تريبون دفاع ايستاد، گفت: «من هيچ دخالتى در قتل» آنديا «نداشته ام، عاشق او بودم و اگر بچگى نمى كردم كارم به اينجا نمى كشيد.»
وى گفت: «آنديا» وقتى از كيش بازگشت به تماس هاى تلفنى من جوابى نمى داد، نمى دانستم چرا؟
اما در زندان پى بردم پاى پسر ديگرى در ميان بوده و من بى اطلاع بودم، وقتى با پا درميانى مادرش موفق شدم با «آنديا» تماس بگيرم با او قرار گذاشتم و نزديكى خانه مادربزرگش سراغش رفتم و او را همراه سگش سوار كردم. «
فراز ادامه داد:» از سفر كيش برايم حرف هائى زد و اينكه براى من كادويى خريده است، اما من ناراحت بودم و به او گفتم دوستانم در كيش او را همراه پسرى ديده اند، ابتدا نپذيرفت تا اينكه گفت دو پسر از دوستان خانوادگى يكى از بستگانشان بودند، خيلى عصبانى شدم و به او اعتراض كردم، «آنديا» به نشانه اعتراض سرش را به شيشه در خودرو كوبيد، سر و صورتش خون آلود شده بود، خواستم او را به بيمارستان برسانم، وقتى ديدم ديگر نفس نمى كشد ترسيدم، او را به وردآورد بردم و در گوشه اى انداختم، سگش نيز از خودروام پياده شد، پنج دقيقه اى از آنجا دور نشده بودم كه پشيمان شدم سراغ جسد رفتم، «آنديا» را به باغ پدرم بردم لابه لاى موكت پيچاندم و با انتقال به اشتهارد با بنزينى كه هميشه در صندوق عقب خودروى پدرم بود، او را آتش زدم و داخل چاه انداختم.
وى در پايان گفت: من انديا، را خفه نكرده ام و نظريه پزشكى قانونى اشتباه است، من و «آنديا» هر بار با يكديگر دعوا مى كرديم ساعتى بعد آشتى مى كرديم، هيچ انگيزه اى براى قتل نداشتم و «آنديا» را دوست داشتم.
|
|
|
|
|
نجات مادرازتوطئه شوم دختر
دختر جوانى كه با همدستى خواستگار خود اقدام به مسموم كردن پدر و مادرش كرده بود هنوز در زندان بسر مى برد. اين دختر جوان متهم است كه در سه مرحله داروى خواب آورى را مخلوط با نوشابه به والدينش خورانده بود تا با مرگ تدريجى آنها، راز جنايتش فاش نشود.
پدر خانواده يك پزشك بود كه در اثر مسموميت جان سپرد ولى همسرش كه يك پرستار بيمارستان است با تلاش پزشكان از مرگ نجات يافت و پس از يك ماه معالجه از بيمارستان مرخص شد.
ليندا كه بنا به گفته خودش نادخترى اين زوج ميانسال است از سن۲ سالگى توسط اين پزشك و همسر پرستارش به فرزندى پذيرفته شده بود اين زن و شوهر غير از ليندا يك دختر ديگر را هم به فرزندى قبول كرده بودند كه وى چند سالى از ليندا بزرگتر و متاهل است و با همسرش در اروپا زندگى مى كند.
ليندا مدتى قبل با يك پسر جوان آشنا شد و قرار ازدواج گذاشتند اما پدر و مادر خوانده ليندا با اين ازدواج مخالفت كردند و آن پسر را شايسته ازدواج با ليندا ندانستند. دختر جوان كه علاقه زيادى به پسر پيدا كرده بود وقتى مخالفت خانواده اش را ديد با توطئه اى كه توسط پسرجوان كشيده شد، تعداد زيادى قرص هاى خواب آور خريدند و با ريختن در آبميوه و شير پدر و مادرش در سه مرحله به آنها خوراندند تا با مسموميت تدريجى هر دو را بكشند. شبى كه دختر بزرگ خانواده از اروپا به تهران رسيد و وارد خانه شد، ديد پدر و مادرخوانده اش با بدن هاى نيمه جان كف اتاق افتاده اند و خواهرش ليندا با همان پسرجوان در اتاق ديگرى نشسته اند و گرم صحبت هستند. با كمك اين مسافر از راه رسيده زن و شوهر نيمه جان به بيمارستان لقمان الدوله تهران انتقال يافتند و جريان به پليس اطلاع داده شد.
پدر ليندا به علت شدت مسموميت جان باخت و از آنجا كه موضوع قتل مطرح شد، ليندا و خواستگارش بازداشت شدند. بعد از گذشت يك هفته از بازداشت اين دختر و پسر جوان هر دو اعتراف كردند كه با همدستى يكديگر نقشه كشيدند تا براى اينكه پسرجوان راحت تر بتواند به خانه ليندا رفت و آمد كند اين زن و شوهر را بيهوش كنند.
بازپرس ليندا و دوست پسرش را به اتهام قتل بازداشت كرد و با گذشت۲ ماه از اين ماجرا اكنون ليندا و خواستگارش در زندان هستند.
طبق آخرين خبر مادر ليندا حالش بهبود يافته و از بيمارستان مرخص شده است.
بازپرس گفت: در حال حاضر وقت دادرسى را تعيين كرده تا مادر ليندا به دادسرا بيايد و شكايتش را مطرح كند و تا آن زمان اين دختر و پسر در زندان خواهند ماند.
|
|
|
|
|
روزانه ۶۰۰ نفر در انگليس ناپديد مى شوند!
روزانه۶۰۰ انگليسى از خانه خود خارج شده ولى هرگز به آن باز نمى گردند.
روزنامه گاردين با انتشار گزارشى در اين باره گفت: دولت براى رويارويى و حل معضل مفقود شدن يا فرار داوطلبانه مردم اين كشور از خانه تدابيرى انديشيده است.
وزارت كشور انگليس اعلام كرد ۶۰۰ هزار پوند براى كمك به يافتن شهروندان مفقود شده اختصاص مى دهد.
آمارها نشان مى دهد دلايل افراد براى فرار از خانه متفاوت است و از لجبازى كودكان با والدين تا فرار از قرض و بدهكارى را شامل مى شود.
هرچند ۹۰ درصد از اين فرارى ها دوباره به خانه باز مى گردند اما هزاران نفر نيز براى هميشه در فهرست گم شدگان باقى مى مانند.
كارشناسان مى گويند موارد فرار و مفقود شدن دختران تا ۱۷ ساله از ديگر گروه هاى فرارى به نتايج وخيم ترى منجر مى شود.
بيشتر موارد فرار پسران تا ۳۰ ساله به سبب مشكلات اعتياد به مواد مخدر و يا الكل است.
مردان كهنسال نيز به سبب ابتلا به افسردگى يا طرد از جانب افراد خانواده خود فرار را بر قرار ترجيح مى دهند.
به هر حال پليس و مقامات قضائى انگليس مى گويند سرانجام بسيارى از اين فرارها به كشته شدن و اختفاى جنازه مقتولان منجر مى شود كه به اين ترتيب اميد يافتن هر سرنخى حتى از اجساد آنها غيرممكن مى شود.
|
|
|
|
|
پدر و پسر به جرم تجاوز به ۵۰ دختر بچه به مرگ محكوم شدند اما حكم اعدام پسر نوجوان متوقف شد
پرونده پسر ۱۵ ساله اى كه همراه با پدرش به ۵۰ دختر بچه تجاوز كرده بودند از اصفهان به دادگاه تهران فرستاده شد تا تحت رسيدگى بيشتر قرار گيرد.
رسول۱۵ ساله و پدر ۴۵ ساله اش به نام موسى در شهرهاى اصفهان، نجف آباد، شاهين شهر و خمينى شهر، جنايات وحشيانه خود را مرتكب مى شدند. اين پدر و پسر با شگردى فريبكارانه دختر بچه هاى ۹ تا ۱۲ ساله را ربوده اند و پس از سرقت زيورآلات، به آنها تجاوز كرده اند.
اولين بار آذرماه سال۸۲ پدرى كه دختر ۴ ساله اش توسط اين دو نفر ربوده شده بود و طلاهايش را دزديده و به او تجاوز كرده بودند به پليس شكايت كرد و پرونده اى در دادگسترى اصفهان تشكيل شد. بلافاصله بعد از آن پدر يك دختربچه ۱۰ساله هم شكايتى با همين مضمون مطرح كرد و تلاش پليس براى دستگيرى اين پدر و پسر متجاوز آغاز شد.
در حالى كه جستجوى پليس براى شناسايى رسول و موسى ادامه داشت، چند ماه بعد هر دوى آنها توسط مأموران پليس دستگير شدند در حالى كه ده ها دختربچه، توسط اين دو نفر ربوده شده بودند.
بعد از اينكه شاكيان با ديدن اين دو نفر آنها را شناسايى كردند، رسول پسر ۱۵ ساله لب به اعتراف گشود و پرده از فعاليت جنايتكارانه خود و پدرش برداشت. رسول گفت: من در بهزيستى بزرگ شده ام. وقتى۱۲-13 ساله شدم پدرم به بهزيستى آمد و مرا تحويل گرفت. در اين سال ها پدرم هميشه بخاطر جرايمى نظير سرقت، تجاوز، حمل مواد مخدر و رابطه نامشروع در زندان بسر مى برد.
بعد از اينكه پدرم مرا از بهزيستى بيرون آورد گفت كه من در يك كارگاه كفاشى كار مى كنم تو هم بيا آنجا مشغول باش، اما بعد از چند روز پدرم گفت كه با اين پول ها زندگى نمى چرخد بايد دست به سرقت بزنيم. پدرم از صاحب كارگاه چند هزارتومان گرفت و يك موتورسيكلت خريد بعد شروع به اجراى نقشه هاى شوم خودش كرد. ما مدارس ابتدايى دخترانه را در نقاط خلوت شهر شناسايى مى كرديم و بعد چند لوح تقدير به نام آن مدرسه چاپ مى كرديم. من و پدرم در ساعات خلوت روز در كوچه و خيابان به دنبال دختربچه هاى كم سن و سال كه در حال بازى بودند مى رفتيم و با نشان دادن لوح تقدير به آنها مى گفتيم كه ما نمايندگان آموزش و پرورش هستيم، مى خواهيم به مدرسه شما بيائيم تا از دانش آموزان نمونه تقدير كنيم. بعد به بهانه اينكه آدرس مدرسه را به ما نشان بدهند دختربچه ها را به جاهاى خلوت مى كشانديم و بعد از سرقت طلاهايشان به آنها تجاوز مى كرديم.
رسول گفت: براى اينكه طعمه هايمان نتوانند محلى را كه آنها را به آنجا برده بوديم شناسايى كنند، چشمشان را با يك دستمال قرمز رنگ مى بستيم، اما يك روز يكى از دخترها متوجه نيت ما شد و از دستمان فرار كرد و با سر و صدا همسايه ها را خبر كرد و ما دستگير شديم.
در بازرسى از خانه اين دو متهم مقدارى النگو و گوشواره طلاى بچگانه، بسته هاى شكلات كه از آنها براى فريب بچه ها استفاده مى كردند و دستمال قرمز رنگى كه چشم بچه ها را با آن مى بستند، پيدا شد.
بعد از اينكه متهمان در شعبه دادگاه عمومى اصفهان محاكمه شدند، قاضى اين پدر و پسر را به اتهام تجاوز و زنا به اعدام در مقابل مردم در خيابان ۳۰ مترى اصفهان محكوم كرد. همچنين چند سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق هم داشتند اما همان روز كه قرار بود صبح فردايش اين پدر و پسر اعدام شوند خبر رسيد كه حكم اعدام رسول ۱۵ ساله لغو شده وگفته شده به دليل اينكه سن وى كمتر از ۱۸ سال است نبايد اعدام شود و فقط موسى پدر رسول را به محل اجراى حكم بردند و او را به دار آويختند.
در حال حاضر پرونده اين پسربچه براى رسيدگى به دفتر نظارت و پيگيرى استان تهران فرستاده شده تا تحت رسيدگى بيشتر قرار گيرد.
|
|
|
|
|
قاچاقچيان در گروگان گيرى و درگيرى مسلحانه با پليس دو كشته دادند
قاچاقچيان مواد مخدر، يكى از بدهكاران خود را ربودند و درون يك كيسه گونى انداختند و با خود بردند. اين قاچاقچيان در جريان فرار، وقتى با مأموران پليس روبرو شدند، مرد ربوده شده را با كيسه گونى به وسط جاده انداختند و پس از گروگان گرفتن يك راننده به زد و خورد مسلحانه با پليس پرداختند كه در اين تيراندازى متقابل دوتن از آنان هدف گلوله مأموران قرار گرفته و كشته شدند.
به گزارش رسيده ساعت چهار بعدازظهر روز پانزدهم اسفند ماه جارى، مرد جوانى سراسيمه با كلانترى ورامين تماس گرفت و از يك ماجراى آدم ربايى خبر داد. اين مرد گفت: «چند لحظه پيش سرنشينان يك اتومبيل پژو ۴۰۵ كه مسلح بودند، مرد جوانى را در دو راهى پيشواى ورامين ربودند، توى يك كيسه گونى فرو بردند و پس از انداختن كيسه گونى در صندوق عقب اتومبيل شان بسرعت فرار كردند.
ماموران پس از دريافت اين گزارش تمامى راه هاى ورودى و خروجى شهرهاى اطراف را بستند و به كنترل اتومبيل ها پرداختند.
چند ساعت بعد پليس گشت خاتون آباد در يكى از بلوارهاى پاكدشت با سرنشينان پژو ۴۰۵ فرارى روبرو شدند و به آنان دستور ايست دادند ولى راننده پژو و پنج همدستش بدون اعتنا به اين دستور بسرعت فرار كردند كه يك تعقيب و گريز نسبتا طولانى در خيابان هاى پاكدشت بين آنان و مأموران پليس آغاز شد.
قاچاقچيان كه گروگان خود را به درون اتومبيل برده بودند، در جاده اى، او را با كيسه گونى به وسط جاده انداختند و به فرار ادامه دادند.
در جريان اين تعقيب و گريز، از راه رسيدند و محل مورد نظر را به محاصره كامل درآوردند.
هر ۶ قاچاقچى مسلح در حاشيه شهر، وقتى خود را در حلقه محاصره پليس ديدند از اتومبيل بيرون پريدند و در حال فرار، به دو گروه ۳ نفرى تقسيم شدند. گروه اول به سمت كوره هاى آجرپزى پا به فرار گذاشتند و با پناه گرفتن در يكى از گودال ها، به طرف مأمورانى كه به سويشان مى شتافتند، شروع به تيراندازى با اسلحه كلاشينكف كردند. گروه دوم هم كه مسلح به كلاشينكف بودند با تيراندازى هائى راه ديگرى را انتخاب كردند و در مسير مخالف پا به فرار گذاشتند. بدين ترتيب اكيپى از مأموران پليس پاكدشت هم به تعقيب و گريز با اين گروه مسلح پرداختند و اكيپ ديگرى عمليات خود را براى دستگيرى افراد مسلح پنهان شده در كوره هاى آجرپزى آغاز كردند. در اين درگيرى مسلحانه كه مدت نيم ساعت بين پليس و اين گروه از قاچاقچيان ادامه داشت، يكى از اشرار مسلح كشته شد و دو نفر ديگرشان دستگير شدند.
از سوى ديگر، گروه دوم افراد مسلح كه دسته اى از مأموران پليس در تعقيب شان بودند، در حال فرار خود را به يك بلوار رسانده و با تهديد اسلحه، راننده جوانى را كه پشت چراغ قرمز توقف كرده بود، به زور از اتومبيل بيرون كشيدند و او را گروگان گرفتند و با خود بردند، چند دقيقه بعد مأموران تعقيب كننده از راه رسيدند و بين آنان و تبهكاران فرارى تيراندازى متقابل آغاز شد اما وقتى متوجه عزم پليس شدند با رها كردن راننده جوان به فرار ادامه دادند كه در ادامه درگيرى يكى از آنان با اصابت گلوله زخمى شد و يكى از مأموران هم با گلوله آنها از ناحيه كتف مجروح شد.
اين سه فرد مسلح در ادامه فرار وارد يك مدرسه شدند و تصميم گرفتند با گروگان گرفتن دانش آموزان راه فرارى پيدا كنند ولى مأموران سر رسيدند و به آنان فرصت گروگانگيرى ندادند و هر سه تن دستگير شدند.
يكى از آنان كه با اصابت گلوله پليس زخمى شده بود به بيمارستان انتقال يافت ولى در بين راه جان سپرد.
بدين ترتيب با كشته شدن دو تن از افراد مسلح، چهار نفر بقيه دستگير شدند و از آنان۳ قبضه اسلحه كلاشينكف، تعداد ۳۲۰ عدد فشنگ جنگى، تعداد ۱۱ عدد خشاب كلاشينكف و يك عدد نارنجك كشف كردند.
متهمان دستگير شده مجيد، رضا، حميد و محمدعلى نام دارند كه از افراد سابقه دار هستند. در تحقيقات اوليه مشخص شد كه دستگيرشدگان از قاچاقچيان مواد مخدر هستند و اقدام به فروش مواد مخدر مى كردند.
آنان اعتراف كردند كه در يكى از معاملات خود مقدارى مواد مخدر به شخصى به نام بابك فروخته بودند و بابك بدون اينكه پول مواد را بپردازد توسط پليس دستگير و روانه زندان شد تا اينكه روز حادثه متوجه شدند بابك در مرخصى بيرون از زندان بسر مى برد كه پس از ضرب و شتم او را داخل گونى انداختند و با خود بردند تا به زور و كتك پول مواد را از او بگيرند. متهمان با صدور قرار قانونى روانه زندان شدند و تحقيقات از آنان ادامه دارد.
|
|
|
|
|
بازداشت استاد موسيقى
به اتهام قتل دختر دانشجو
يك استاد موسيقى در ارتباط با ماجراى قتل دختر دانشجو بازداشت شد. بازداشت اين متهم در حالى صورت گرفت كه تاكنون تحقيقات پليس از ساير متهمان دستگير شده براى كشف راز اين جنايت بى نتيجه مانده است.
اين دختر دانشجو كه «اعظم» نام داشت هنگامى كه پشت فرمان خودروى پرايدش در بزرگراه باقرى تهران در حال صحبت با يكى از دوستان خود بود، هدف تهاجم قرار گرفت و از پاى درآمد.
ماجراى اين جنايت ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه عصر روز چهارشنبه ۳۰ آذرماه سال ۸۴ رخ داد. براساس تحقيقات پليس قربانى حادثه دانشجوى رشته معمارى بود و قصد رفتن به دانشگاه محل تحصيل خود را داشت. با حضور بازپرس «اصغر زاده» از شعبه دوم بازپرسى دادسراى جنايى تهران در محل حادثه- تحقيقات قضائى و پليسى در اين باره آغاز شد. در جريان اين بررسى ها دو پسر جوان كه هر دو از خواستگاران قربانى حادثه محسوب مى شدند بازداشت و تحت بازجوئى قرار گرفتند.
با توجه به اينكه پليس نتوانست هيچ سرنخى از دست داشتن اين دو در ماجراى قتل دختر دانشجو به دست آورد، آنان با صدور قرار قانونى تا انجام تحقيقات تكميلى آزاد شدند. در حاليكه بررسى هاى پليسى در اين باره ادامه داشت پزشكان قانونى در اعلام نظر خود راز مرگ دختر دانشجو را فاش كردند. براساس اين اعلام نظر مشخص شد كه اصابت ضربه كارد به پهلوى دختر دانشجو عامل اصلى مرگ او نبوده بلكه دختر جوان براثر شوكى كه از حمله ناگهانى فرد مهاجم به او دست داده براثر ايست قلبى جان سپرده است.
در همين راستا مأموران آگاهى پس از بررسى اظهارات افرادى كه به نوعى با دختر دانشجو ارتباط داشتند، به ضد و نقيض گويى هاى استاد موسيقى او پى برده و وى را بازداشت كردند.
اين مرد در مراحل نخستين بازجوئى هاى پليسى ادعا كرده بود ساعتى قبل از وقوع حمله وقتل دختر دانشجو تهران را به مقصد يكى از شهرستان ها ترك كرده است. اين در حاليست كه تحقيقات تكميلى پليس نشان مى دهد استاد موسيقى سه ساعت پس از وقوع جنايت از تهران خارج شده و هنگام قتل در تهران حضور داشته است. با توجه به اين اطلاعات به دستور بازپرس متهم مورد نظر جهت انجام تحقيقات بازداشت شد.
|
|
|
|
|
خانم پستچى انگليس به جرم سرقت هزاران نامه دستگير شد
يك زن۳۲ساله انگليسى به نام «ليز هاروى» كه به عنوان پستچى در لندن مشغول به كار بود به جرم مخفى كردن هزار نامه، بسته و محموله پستى در خانه اش به يك سال حبس محكوم شد. او در حالى به زندان رفته كه باردار است. هاروى به مدت۶ سال چك، پول نقد و هدايايى را كه از طريق پست ارسال مى شد به سرقت مى برد. عاقبت دريافت يك دستگاه پلى استيشن كه اشتباهى به نشانى او ارسال شده بود، دست او را رو كرد. اين زن اقدامى براى بازگرداندن دستگاه به فرستنده نكرد و پاى پليس به ميان آمد. پليس در بازرسى از خانه او محموله هاى به سرقت رفته را كشف و ضبط كرد و اين پستچى سارق به دام افتاد.
|
|
|
|
|
خسارت وارده به شركت واحد را از ۳۵ نفر بازداشتى مى گيرند!
نماينده شركت واحد اتوبوسرانى تهران و حومه گفت: تماشاگرها در پايان مسابقه فوتبال بين دو تيم استقلال و پيروزى تا ۹۰ درصد خسارت به اتوبوس هاى شركت واحد وارد كردند. زكى نماينده شركت اتوبوسرانى تهران و حومه بعد از دستگيرى بيش از ۶۰ نفر از تماشاگرهاى ديدار استقلال و پيروزى كه به ۸۰ درصد اتوبوس هاى شركت واحد در ورزشگاه خسارت وارد كرده بودند گفت: براى اين ديدار تمهيدات خاصى در نظر گرفته بوديم كه يكى از آنها ارائه خدمات ۳۰۰ دستگاه اتوبوس شركت واحد بود.
وى ادامه داد: اين تماشاگرها به۸۰ درصد اين اتوبوسها ۱۰ تا ۹۰ درصد خسارت وارد كردند. اين نماينده شركت واحد از اعلام مبلغ ريالى خسارت اظهار بى اطلاعى كرد.
سردار محمودى، فرمانده يگان ويژه پاسداران نيروى انتظامى تهران بزرگ نيز در اين رابطه گفت: با پيش بينى خرابكارى احتمالى از سوى تماشاچى ها در طول مسير و در محدوده ورزشگاه آزادى مأمورين مستقر شدند كه على رغم اين حضور تعداد ۶۰ نفر از آنها نسبت به تخريب اموال عمومى و اتوبوسهاى شركت واحد خودروهاى گذرى و شخصى و فروشگاه رفاه شعبه آزادى اقدام كردند كه مأمورين پس از دستگيرى، آنها را به كلانترى آزادى منتقل نمودند.
گزارش شده است كه اين افراد هم اكنون در بازداشت بسر مى برند و با حضور نماينده دادستان و نماينده شركت واحد مقرر شد، خسارات وارده به شركت واحد بين اين ۳۵ تن تقسيم شود. همچنين مغازها و شركت هاى خسارت ديده نيز مى تواند با اعلام شكايت، مبلغ خسارت را دريافت كنند.
رئيس مركز اطلاع رسانى نيروى انتظامى تهران بزرگ با اشاره به اينكه اين جرايم جنبه عمومى نيز دارد، گفت: در صورت عدم مراجعه شاكيان، دستگاه قضائى طبق قانون با اين افراد برخورد مى كند.
|
|
|
|
|
درگيرى بين بازيكنان استقلال و پرسپوليس
بازيكنان پرسپوليس با چاقو و قمه به جان استقلالى ها افتادند!
پس از پايان بازى بازيكنان استقلال در هتل مشغول استراحت بودند كه با آمدن اعضاى تيم پرسپوليس درگيرى آغاز شد.
گزارش شده است كه پس از شصتمين مسابقه دو تيم استقلال و پرسپوليس، كه روز جمعه در ورزشگاه يكصدهزارنفرى تهران به تساوى صفر صفر ميان دو تيم انجاميد، در هتل محل اقامت بازيكنان كار به زدوخورد كشيد.
خبرگزارى جمهورى اسلامى (ايرنا) بعد از اشاره به اينكه رعايت اصول جوانمردى از يادها رفت و آن روى سكه مسائل غيراخلاقى نمايان شد، مى نويسد ميليون ها بيننده تلويزيونى و تماشاگران حاضر در استاديوم، در خاتمه مسابقه پرسپوليس استقلال شاهد درگيرى و فحاشى بازيكنانى بودند كه دم از رفاقت و جوانمردى و مردانگى مى زنند.
بنا به اين گزارش، دو بازيكن از اين دو تيم بعد از مسابقه در سرسراى هتل المپيك به زدوخورد پرداختند و يكى از رهبران تماشاگران هوادار تيم استقلال قصد داشت با چاقو بازيكن پرسپوليسى را مجروح كند، ولى جلوى او را گرفتند.
على نظرى جويبارى، سرپرست تيم فوتبال استقلال تهران، گفت: ما بعد از بازى رفتيم هتل المپيك تا پس از استراحتى كوتاه اردو را ترك كنيم كمتر از ۳۰ دقيقه از حضور ما در هتل گذشته بود كه اعضاى تيم پرسپوليس آمدند در اين بين بازيكنانى چون سيدعباسى، پروين، مامانى، باقرى و انصاريان به اردوى استقلال آمدند تا با بازيكنان مشغول صحبت شوند با آمدن مامانى، سياوش اكبر پور به سمت اين بازيكن رفت و با يكديگر درگير شدند اما اين درگيرى كمتر از ۳۰ ثانيه طول كشيد و به هيچ عنوان هم خبرى از چاقو و قمه نبود!
وى افزود: خود من از همه نزديكتر به درگيرى اين دو بازيكن بودم، پس از درگيرى بلافاصله به سمت مامانى رفتم و صورت او را بوسيدم و از وى عذرخواهى كردم اكبرپور نبايد اين كار را انجام مى داد و به سمت مامانى مى رفت.
سرپرست تيم استقلال ادامه داد: نمى خواهم بگويم كه چرا بازيكنان پرسپوليس به هتل المپيك آمدند، اما بهتر بود كه بازيكنان اين دو تيم در هتل با هم روبرو نمى شدند تا چنين مشكلى به وجود نمى آمد. نظرى جويبارى خاطر نشان كرد: درگيرى به آن شكل نبود كه ما بخواهيم با سياوش اكبرپور برخورد كنيم، متاسفانه اين موضوع خيلى بزرگ جلوه داده شده است.
وى در خصوص بازى دو تيم افزود: بازيكنان ما پرسپوليس را دست كم گرفته بودند و به همين دليل هم سه امتياز را مفت از دست داديم ما در نيمه دوم بازى را خوب شروع كرديم و چهار موقعيت گلزنى هم به دست آورديم، اما نتوانستيم از آنها استفاده كنيم. اين بازى هميشه شرايط خاص خودش را داشته است و مسائل روحى بر مسائل فنى ارجح تر است.
سرپرست استقلال گفت: سياوش اكبرپور در طول بازى موقعيتهاى بسيارى را براى گلزنى از دست داد، اين مشكل هم بر مى گردد به همان مشكلات روحى اين بازيكن، سياوش در طول بازى آسوده خاطر نبود و با استرس بازى مى كرد.
وى در پايان خاطر نشان كرد: اين پنج بازى براى ما حكم فينال را دارد بازيكنان نبايد امتيازات را از دست بدهند تا عنوان قهرمانى را به دست آوريم.
بعد از بازى فوتبال جمعه؛ بيش از ۶۰ تماشاگر دستگير شدند
|
|
|
|
|
صاحب يك كباب فروشى نقشه سرقت از مشتريان دامدارش را كشيد
صاحب معتاد يك كباب فروشى كه با طراحى نقشه اى، پولهاى مشتريانش را كه قصد خريد گوسفند از يكى از روستاها داشتند، به سرقت برده بود، دستگير شد.
چند روز پيش سه تن از دامداران سبزوارى كه براى خريد گوسفند به يكى از روستاهاى اين شهر رفته بودند، مورد دستبرد قرار گرفتند كه ماجراى آن به اين شرح است: صاحب يك كباب فروشى هنگامى كه اين افراد مشغول خوردن ناهار بودند، متوجه شد كه آنها مقاديرى وجه نقد به همراه دارند، از اين رو به بهانه خريد گوسفند با اين سه دامدار براى عزيمت به روستاى مورد نظر به راه افتاد در حالى كه با دوستانش نقشه كشيده بود تا پولهاى همراه اين سه تن را سرقت كنند و دوستان اين مرد در قالب مأمور سرقت را انجام دادند.
در حوالى روستاى «سيرغان» سبزوار، دو مأمور با تهديد دو قبضه سلاح جلوى اين چهار تن را گرفته و اقدام به سرقت پولهاى آنها كردند. اين در حالى بود كه مأموران، جز صاحب كباب فروشى، سه دامدار را بشدت مورد ضرب و شتم قرار داده و با بستن دست هايشان تهديد كردند كه اگر از جاى خود بلند شوند، آنها را خواهند كشت، سپس باد لاستيك موتورسيكلت آنها را هم خالى كردند و گريختند.
در اين حال صاحب كباب فروشى نيز مدتى پس از اين حادثه به بهانه آوردن پمپ باد براى باد كردن چرخ موتورسيكلت ها از اين سه مالباخته جدا شد اما در اين ميان فردى كه شاهد اين ماجرا بود، با مراجعه به كلانترى، موضوع را به مأموران گزارش داد و گفت كه اين مرد (صاحب كباب فروشى) وقتى از اين سه مرد جدا شد به مأمور سارقان مأمور پيوست و با آنها فرار كرد.
به گزارش ايسنا با اظهارات اين مرد، مأموران پليس صاحب كباب فروشى را دستگير كردند اما وى در بازجوئى هاى اوليه منكر سرقت شد و ادعا كرد كه مأمورها از وى نيز مبالغى را سرقت كرده اند.
سرانجام در ادامه بازجوئى ها از متهم، وى به جرم ارتكابى اعتراف كرد و به مأموران گفت: به علت اعتياد مجبور به طراحى نقشه سرقت شدم.
همچنين در ادامه بررسى ها مشخص شد، يكى از اسلحه هاى مورد استفاده سارقان، تفنگ بادى و ديگرى يك كلت اسباب بازى بوده است.
|
|
|
|
|
دو سال پس از دفن جسد راز قتل فاش شد
با گذشت دو سال از دفن جوانى كه به عنوان ناشناس به خاك سپرده شده بود، پسرجوانى خود را به پليس آگاهى شهررى معرفى كرد و پرده از راز قتل او برداشت. به گزارش رسيده جسد مرد جوانى در يكى از روزهاى اسفندماه سال۸۲ در حاشيه شهررى پيدا شده بود كه به نظر مى رسيد به علت مصرف مواد مخدر فوت شده است. مدتى جسد در اداره پزشكى قانونى نگهدارى شد ولى مأموران پليس نتوانستند خانواده اش را پيدا كنند و پى به هويت او ببرند. سرانجام دستور دفن جسد به عنوان مجهول الهويه صادر شد و به خاكش سپردند. دو سال از خاكسپارى اين جوان معتاد گذشته بود كه پسرجوانى به اداره آگاهى شهررى رفت و گفت: «من دو سال پيش برادرم را كشته ام و جسدش را در بيرون از شهررى انداخته ام.»
اين پسر جوان به نام عليرضا در بازجوئى گفت:
برادرم مهدى اعتياد شديدى به هرويين داشت و هر وقت كه مواد به او نمى رسيد به جان مادر و خواهرم مى افتاد و آنها را به باد كتك مى گرفت. ديگر از رفتارش خسته شده بوديم و به فكر بودم كه چطور مى توانيم از دستش نجات پيدا كنيم. يك روز كه شروع به اذيت و آزار خانواده كرده بود، از شدت عصبانيت سطلى را پر از آب كردم و سر برادرم را در آن فرو بردم، وقتى به خودم آمدم متوجه شدم برادرم خفه شده است. بعد جنازه اش را از خانه بيرون بردم و در بيابان انداختم. اگر من برادرم را نمى كشتم حتماً بخاطر اعتيادش در خيابان ها مى مرد...
با اعتراف اين جوان مأموران آگاهى بررسى هائى را آغاز كردند و متوجه شدند جسد جوان معتادى كه دو سال پيش به عنوان مجهول الهويه دفن شده، برادر همين پسر بوده است. در اين رابطه پرونده اى در دادسراى شهررى تشكيل شد و عليرضا به اتهام قتل برادر معتادش به زندان رجايى شهر انتقال يافت.
اين جوان در دوران حبس به انتظار محاكمه خود بود كه در زندان مرتكب قتل ديگرى شد.
در آذرماه امسال عليرضا با يك مرد زندانى كه به جرم سرقت به حبس محكوم شده بود درگير شد و او را با ضربات چاقو به قتل رساند.
اكنون عليرضا به اتهام دو قتل در زندان بسر مى برد و قرار است در آينده نزديك در شعبه دادگاه كيفرى تهران محاكمه شود.
|
|
|
|
|
رمال كلاهبردار و همدستانش دستگير شدند
يك كلاهبردار رمال در تهران به دليل اغفال، كلاهبردارى و آدم ربايى درانتظار مجازات سنگينى است.
به گزارش رسيده در ۲۱ آبان ماه سال جارى شخصى با مراجعه به كلانترى عنوان كرد كه توسط افرادى با عنوان مأمور ربوده و از او تعهد گرفته شده كه ديگر همسرش را آزار ندهد. پس از آغاز تحقيقات از طريق همسر «على» ، يك مظنون به نام «رضا» دستگير و به اين ترتيب ماجراى يك كلاهبردارى بزرگ فاش مى شود.
پس از تكميل تحقيقات، اين نكته مشخص مى شود كه متهم به آدم ربايى به شغل رمالى و هيپنوتيزم مشغول است كه با داير كردن دفتر، به كلاهبردارى از افراد جامعه بويژه قشر وسيعى از بانوان ادامه ميدهد.
بنا به اين گزارش: «رضا» دراين كلاهبردارى، خانم «الف» را به عنوان همكار استخدام كرده بود كه رمالى مى كرد و همچنين با يك زن نيز همدستى در فحشاء و فساد اخلاقى داشته است و در مجموع پنج نفر همدست او در كلاهبردارى و آدم ربايى بوده اند.
دادگسترى تهران گفته است: از آنجا كه اقدام اين كلاهبردار به امنيت اجتماعى ضربه مى زند لذا براى پيشگيرى از اتفاق افتادن اين جرم از سوى ديگران و جهت تنبيه متهم، دادگاه، مجازات بسيار سنگينى براى اين متهم در نظر مى گيرد.
|
|
|
|