Nimrooz
Vol. 18, No. 875, March 18, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۵ - شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۴
بازتاب- آوازه
ترانه هاى بهارى
*به آستانه بهار ديگرى رسيده ايم كه «چون هميشه با دستانى پر از مهر، دامانى پر از گل و جانى برانگيخته از شور زايش» از دل زمهرير زمستانى سر بر مى آورد. معجزه اى روى مى دهد. درخت و سبزه و گل- و حتى انسان- از خواب و رخوت زمستانى رها مى شوند و نيروى بالندگى و آفرينندگى پيدا مى كنند. بهار سر زنده بيرون، در درون آدمى بازمى تابد. سكوت و تيرگى را مى تاراند و احساس و انديشه را جلا مى دهد.
بى سببى نيست كه همه آفرينندگان هنرى، شاعران، نويسندگان، نقاشان و نغمه پردازان دل و جان در گرو مهر بهار دارند و آن را گرانقدرترين سرچشمه فيض و الهام خود به شمار مى آورند. در آستانه بهارى ديگر، (نيمروز ۷۷۷) از بازتاب جلوه هاى دل انگيز بهار در شعر كهن و معاصر ايران گفتيم و ديديم كه چگونه دستاوردهاى بهارى ادبيات شاعرانه، را رنگين و عطرآگين ساخته است. اينك به سراغ «ادبيات آهنگينى» خود مى رويم و گشتى در باغ ترانه هاى ايرانى مى زنيم كه با جلوه هاى بهارى درآميخته اند.
-پيشينه بازتاب جلوه هاى بهارى را در موسيقى ايران، دست كم مى توان تا «الحان باربدى» دنبال كرد. همزمانى بهار با جشن هاى فراگير نوروزى، اين بازتاب را دلپذيرتر ساخته است. در ميان الحان باربدى نغمه هاى گونه گون ويژه نوروز و بهار وجود داشته كه باربد آنها را به هنگام نو شدن سال در دربار خسروپرويز مى خوانده و مى نواخته است. بعضى از اين نغمه ها، هنوز پس از هزار و چهارصد سال، به عنوان «گوشه» در آوازها و دستگاه هاى موسيقى سنتى، حضور دارند، مثل نوروز بزرگ، نوروز صبا و نوروز خارها در «همايون» و «راست پنجگاه.»
گذشته از آن گوشه هائى چون گلريز (شور)، كوچه باغى (دشتى) و طرب انگيز (ماهور) بازماندگان همان آفريده هاى بهارى به شمار مى روند.
-گمان مى رود كه در سده هاى بعدى بعضى از همان الحان بهارى به صورت «نوروزخوانى» هائى درآمده باشد كه هنوز هم در برخى از مناطق ايران- به ويژه در استان هاى شمالى رواج دارد. چه بسا ترانه هاى حاجى فيروزى نيز از همان الحان برآمده باشند.
با اين همه بعدها، برقرارى ممنوعيت عمومى- و اخلاقى- پرداختن به موسيقى و ترويج سوگوارى و غم پرورى، شور و شادى بهارانه را از ترانه ها گرفت. حتى آن چه هم كه در خفا- يا در بزم هاى اشرافى، به اجرا درمى آمد، به مرور رنگ و بوى اندوهگنانه پيدا كرد.
با برپائى جنبش مشروطيت- به كارگيرى موسيقى به عنوان وسيله اى كارساز براى برانگيختن مردم، ترانه از نو سر برآورد و گاه به ضرورت راه را به سوى شور و شادمانى گشود و از آن پس بهارانه هاى بسيار در عرصه ترانه پديد آمد.
*
*و اما بهار اگر در شعر و ترانه كهن ايران، بيشتر به خاطر طراوت و خرمى و ديگر خصلت هاى طبيعى اش، ستايش مى شود، در شعر و ترانه نو بار معنائى و نمادين برانگيزاننده اى نيز پيدا مى كند. «بهار، رساخيز طبيعت است و مى تواند نماد دگرگونى هاى اجتماعى نيز باشد. بهار دشمن مرگ و تباهى است و زندگى ساز است، پس مى تواند تمثيلى از مبارزات آزاديخواهانه به شمار آيد.
اينگونه نگاه كردن به بهار در شعر و ترانه، پس از جنبش مشروطيت به وجود آمده و پس از يك دوره خاموشى دوباره از سال هاى دهه سى رونق پيدا كرده است. دگرگونى در متن ترانه ها، به ناگزير دگرگونى در موسيقى را نيز مى طلبيد. از اين روست كه از همان سال ها، ترانه پردازان به» ريتم «توجه بيشترى نشان دادند. ريتم هائى كه با متن بهارانه ها، سازگارتر مى نمودند.
-از آن گذشته، ضرورت حضور» اركستر «و» ساز آرائى «، به معناى واقعى، اهميت خود را آشكار ساخت و تصويرهاى صوتى گوشنوازى در بهارانه ها پديد آمد.
-با پيدايش موسيقى پاپ، بهارانه ها شكل و شيوه نوآورانه ترى پيدا كردند. در پيوند با اين موسيقى، نمونه هاى برجسته شعر كهن نيز چشم اندازهاى تازه اى يافتند. موسيقى پاپ، حتى بيش از موسيقى دوره مشروطيت به بهره گيرى هاى نمادين از جلوه هاى بهارى پرداخت، البته از ديدگاهى نوتر و با دقت و ظرافتى بيشتر... .
*
» عارف «و» بهار «
*در فهرست ترانه پردازان پس از مشروطيت، گمان مى كنيم» عارف قزوينى «در صدر نشسته باشد. عارف در معروف ترين ترانه خود كه» خون جوانان وطن «نام گرفته، بهار سبز و خرم و» هنگام گل و گشت چمن «را آغشته با خون جوانانى نشان مى دهد كه به دست مزدوران استبداد از پاى درآمده اند. با آن كه ترانه در مقام غمگنانه دشتى ساخته شده- و بديهى است كه با وصف كشتار جوانان سازگارى نشان مى دهد- از نيروى غريب برانگيختن نيز برخوردار است. بى جهت نيست كه مى گويند و در دوره مشروطه، ورد زبان همگان، از خرد و كلان بوده است.
-عارف بند اول ترانه را به» بهار «اختصاص داده، بهارى كه از» زاغ و زغن «تهى شده و» خطه رى را رشك ختن «ساخته است. با اين همه دل و جان شاعر جاى ديگرى است.
دلتنگ و دلنگران سرنوشت وطن است. استبداد از سوراخ ديگرى سر برآورده و جوانان را به خاك و خون كشيده است. از سوى ديگر فساد سراپاى حكومت را فراگرفته و همه چيز به غارت رفته است.
عارف پس از توضيح آن چه بر سر ايران آمده، مردم را به مبارزه با تبهكارى ها فرامى خواند:
-» از اشك همه روى زمين زير و زبر كن! / مشتى گرت از خاك وطن هست، به سر كن! / غيرت كن و انديشه ايام بتر كن! / اندر جلو تير عدو، سينه سپر كن... ! «
ترانه» خون جوانان «عارف را پس از خود او، خوانندگان ديگرى نيز خوانده اند از جمله محمدرضا شجريان و الهه. در اجراى» الهه «، تنظيم درخشان» روح الله خالقى «، دست بالا را دارد. اگر اين تنظيم واجراى اركستر بزرگ گلها نمى بود، ترانه، اين همه جاذبه پيدا نمى كرد.
*
*» بهار دلكش «، يكى ديگر از قديمى ترين ترانه هاى بهارى است كه متن آن را نيز» بهار «سروده است، محمدتقى بهارف ملك الشعرا، از آخرين شاعران قصيده سراى خراسانى كه به كار ترانه سرائى نيز دلبستگى بسيار داشت. زبان بهار، هر چه در غزل و قصيده فخيم و فاخر است، در عرصه ترانه به سادگى مى گرايد. بهار دلكش، بر روى آهنگ دلپذير و بهارانه نهاده شده كه آن را بيشتر به نام درويش خان ثبت كرده اند. ولى بعضى برآنند كه از عارف قزوينى است. اينان حتى شعر ترانه را نيز به خود عارف نسبت مى دهند! آنچه قطعى به نظر مى رسد اين است كه بر سر اين ترانه ميان بهار و عارف اختلاف افتاده است. عارف خود مى گويد، شعر و آهنگ را در آغاز ساخته و» اكمال آن را از ملك الشعرا كه در آن زمان صميميتى با او داشته، خواهش كرده است «. بعد گويا كار كه به پايان رسيده، بهار عارف را در محفلى دزد ترانه خود ناميده است. عارف مى افزايد كه به هر حال» اين تصنيف را جزو تصنيف هاى خود ننوشته، ولى ناشر ديوان او، آن را به عنوان بيست و پنجمين تصنيف او به چاپ رسانده است. لحن و حالت موسيقى بهار دلكش، بيشتر با نوع كار درويش خان سازگار است كه بهار شعرهاى ديگرى را نيز بر آهنگ هاى ديگر او نهاده است. متن اين بهارانه، صرفاً عاشقانه است:
- «بهار دلكش رسيد و دل به جا نباشد/ از اين كه دلبر دمى به فكر ما نباشد. /
صبحدم بلبل، بر درخت گل، به خنده مى گفت/ مه جبينا را، نازنينان را وفا نباشد...»
-در درازاى ۹۰ سالى كه از ساخت و پرداخت «بهار دلكش» مى گذرد، تنظيم هاى مختلفى از آن به دست داده شده و خوانندگان زن و مرد بسيارى آن را خوانده اند. از جمله هم خواننده جا سنگين سنتى محمدرضا شجريان و هم حتى «شكيلا» ، پاپ خوان جوان برونمرزى!
*
*همچنان با بهارانه هاى «بهار» مى مانيم. اگر قديمى ترين كار او همان «بهار دلكش» باشد، معروف ترين آنها «مرغ سحر» نام دارد. اولى محتوائى عاشقانه دارد و دومى محتوائى نمادين با ظرافت هاى شاعرانه. مى گويند مرغ سحر در زندان رضاشاهى سروده شده است. ولى غير عروضى بودن شعر، حضور آهنگساز را هنگام سرودن، گواهى مى دهد. فرض آن كه آهنگ مرتضى نى داوود را، بهار با خود به زندان برده و روى آن كار كرده نيز منتفى است. چون بهار با آن كه علامه بود، ولى موسيقى نمى دانست يا دست كم آن قدر نمى دانست كه بتواند خط ملودى ها را به تنهائى بخواند! به هر حال متن ترانه، در «زندان قفس» جارى است! شاعر «بلبل پر بسته اى را كه به كنج قفس گرفتار آمده، فرا ميخواند كه» نغمه آزادى نوع بشر «را بسرايد و با نفس پر ناله خود عرصه خاك را پر شرر كند. زمان اين فراخوان روزهاى بهارى است. در نوبهارى كه گل به بار آمده، چشمان شاعر» ژاله بار «است. زيرا كه قفس چون دل او تنگ و تار است! كار مرغ سحر است كه با نفس آتشين خود شعله در قفس بيفكند. شعر بهار دو بند دارد و در لابلاى هر دو بند، از ظلم ظالم و جور صياد مى نالد و از خدا مى خواهد كه شام تاريك او، نه، شام تاريك ما را سحر گرداند. در بند دوم حتى ظالم به مالك و صياد به ارباب تبديل مى شود و از حرف هاى ديگر غير شاعرانه ولى با زبان شاعرانه، سخن به ميان مى آيد. از» حقيقتى «كه دوره اش به سر آمده،» عهد ووفا «اى كه بى اثر شده و از» دين و وطن «كه از آنها براى دزدى، سوءاستفاده مى شود... . در پايان گوئى شاعر از فريادهاى خود خسته مى شود و با» ساقى گلچهره «مى نشيند تا از دست او آب آتشين بگيرد و گوش به» پرده دلكش «او بسپارد.
-» ساقى گلچهره بده آب آتشين/ پرده دلكش بزن اى يار دلنشين/
ناله بر آر از قفس اى بلبل حزين/ كز غم تو سينه من پر شرر شد... . ! «
-مرغ سحر كار مشترك» بهار- نى داوود «را براى نخستين بار ملوك ضرابى- نه آنگونه كه شايع است قمرالملوك وزيرى- در سال ۱۳۱۳ در گراند هتل در خيابان لاله زار تهران خوانده است. از آن پس تاكنون زنان و مردان بسيارى آن را باز خوانده اند. از جمله محمدرضا شجريان، نادر گلچين، خاطره پروانه، هنگامه اخوان و حتى فرهاد مهرداد پاپ خوان معروف از دست رفته... . .
جالب آن است كه» مرغ سحر «به ترانه مورد درخواست، در پايان كنسرت خوانندگانى تبديل شده است كه آن را در» رپرتوار «خود دارند. از نظر شهرت و محبوبيت، مرغ سحر در صدر همه ترانه هاى فراگير يكصدسال اخير قرار گرفته است.
*
عاشقانه ها
*در ميان بهارانه هاى قديمى عاشقانه،» موسم گل «و» جلوه گل «نيز جاى برجسته اى دارند. اين هر دو اگر چه امروز كم تر به گوش نسل جوان مى رسند، در زمان خود- حدود هشتاد سال پيش- ورد زبان همگان بوده اند. در مورد سراينده موسم گل كه نخستين بار با صداى قمر پخش شده، اختلاف است. عده اى آن را به بهار، عده اى ديگر به» وحيد دستگردى «و برخى حتى آن را به نظام وفا منسوب مى كنند، كه اين همه، دقت در ثبت و ضبط رويدادهاى هنرى را نشان مى دهد!
آهنگ ترانه از موسى خان معروفى، تار نواز و رديف شناس معروف و پدرجواد معروفى است. اين بهارانه با آن كه در» دشتى «شكل گرفته، ولى خالى از رنگ و بوى بهارى نيست!
-» موسم گل، دوره حُسن/ يك دو روز است در زمانه/
اى به دل آرائى به عالم فسانه/ به كه زتو ماند نكوئى، نشانه! «
-پس از قمر، ملكوك ضرابى، عصمت دلكش، ايرج بسطامى و هنگامه اخوان نيز آن را خوانده اند. يكى دو آهنگساز نيز ملودى هاى آن را دستمايه آفرينش هاى تازه قرار داده اند.
-و اما» جلوه گل «، كه شايد قدمتى بيشتر از موسم گل داشته باشد كار مشترك» بديع زاده «و» همايون «است. جواد بديع زاده در واقع با اين ترانه نخستين صفحه خود را به بازار فرستاده است (۱۳۰۴) .
سراينده متن» نورالله همايون «ترانه سراى معروف آن روزگار و پدر داريوش همايون سياست ورز و نظريه پرداز پر آوازه روزگار ماست. همايون متن هاى ترانه اى گونه گونى دارد كه بايد جداگانه به او پرداخت:
-» جلوه گل، بوى سنبل/ ناله چنگ، بانگ بلبل/ كرده صحن چمن پر ز غلغل/
شبنم صبح بر چهره گل/ مطرب آهنگ را تازه تر كن/ و ز دل خويشتن نغمه سر كن... . . «
جلوه گل با آن كه فراگيرى موسم گل را پيدا نكرده، ولى در طول ساليان اجراهاى مختلف، داشته است.
*
*يكى دو دهه بعد، به» اسماعيل مهرتاش «مى رسيم كه در جامعه باربد كه خود بنياد كرده بود، تابلو موزيكال هائى مى ساخت، سرشار از ترانه هاى شادمانه بهارى. او در اين» تابلو «ها، براى نخستين بار، صداى انسان، نواى ساز و چهچه مرغان را درهم مى آميخت و با غزل هاى ناب شاعران كهن به پيشباز بهار مى رفت:
-» بوى گل و بانگ مرغ برخاست/ هنگام نشاط و روز صحراست... «
*
دو بهارانه ديگر
*گفتيم كه از سال هاى دهه سى خورشيدى ترانه پردازى سنتى در ايران از دگرگونى هاى نوآورانه ترى برخوردار شد. آهنگسازان به موازات ملودى، به ريتم نيز توجه بيشترى نشان دادند و ترانه سرائى به عنوان يك رشته مستقل از شعر، اهميت ويژه اى پيدا كرد.
حتى آهنگسازان و خوانندگان جاسنگينى ترانه پردازى و ترانه خوانى را در دستور كار خود قرار دادند.
در ميان ترانه هاى آن سال ها، بهارانه هاى زيبائى نيز به چشم مى خورد كه در آنها، شعر و آهنگ با يكديگر و با شادمانى برخاسته از بهار سازگارى بسيار نشان مى دهند.
-» روح الله خالقى «، موسيقيدان برجسته، در كار آهنگسازى نيز دستى توانا داشت. كم مى ساخت، ولى گزيده مى ساخت. در ميان آفريده هاى اندك او بهارانه اى دلنشين به چشم مى خورد كه به حق نيز» بهار دلنشين «- و به روايتى-» بهار آرزو «نام گرفته است. متن» بهار دلنشين «از» بيژن ترقى «است و» غلامحسين بنان «با صداى مخملى خود آن را دلنشين تر ساخته است. ترقى مى گويد كه» داوود پيرنيا «سرپرست برنامه گل ها، نهادن شعر به روى آهنگ خالقى را به او پيشنهاد كرده است.» ايام بهار بود و جوانى و شور و شيدائى هاى ايام شباب «مكرر دو بار آهنگ را شنيده و بعد بهارانه اى را كه از نخستين كارهاى او به شمار مى رود بر آن نهاده است:
-» تا بهار دلنشين، آمده سوى چمن/ اى بهار آرزو، بر سرم سايه نكن/
چون نسيم نو بهار برآشيانم كن گذر/ تا كه گلباران شود، كليه ويران من «
پيرنيا با شنيدن شعر گفته است:» اطاق گلها را گلريزان كردى! «
*
*يكى از فراگيرترين ترانه هاى بهارى از آن مهدى خالدى و اسماعيل نواب صفا است كه با صداى رساى» دلكش «، مهر ماندگارى خورده است. ترانه،» نشاط «نام دارد ولى آن چنان با شور بهار درآميخته است كه همه ان را به عنوان» آمد نوبهار «-نخستين مصرع شعر- مى شناسند.» نواب صفا «، سراينده متن» نشاط «مى گويد نزديكى هاى نوروز بود كه شبى در منزل خالدى اشعار آن را ساختم و نام فرزند نوزاد خالدى را كه نشاط ناميده مى شد بر روى آن نهادم... . حدود سى سال (از سال ۱۳۲۸)، راديو اين ترانه را در آغاز سال نو پخش مى كرد... .» . ريتم دو ضربى شكسته و برانگيزاننده اين بهارانه، تا آن زمان در ترانه سازى ايران سابقه نداشت. نشاندن دقيق واژه هاى بهارى روى ضربه آهنگ ترانه، آن را سخت محرك و تأثيرگذار ساخته است. كم تر ترانه اى را مى توان يافت كه تا اين حد با سر زندگى هاى بهارانه سازگارى داشته باشد. صداى دلكش، بديهى است كه پشتوانه اين سر زندگى است.
- «آمد نوبهار، طى شد هجر بار/ مطرب نى بزن، ساقى مى بيار
» ... . خوش بود در پاى لاله/ پر كنى هر دم پياله/ ناله تا به كى/ خندان لب شعر همچو جام مى! «
» نشاط «را، جدا از دلكش، سيمين غائم و نادر گلچين نيز خوانده اند... .
*
*گنجايش بازتاب ما به پايان رسيد و هنوز انبوهى از بهارانه هاى آهنگين پيش روى ماست. بايد در فرصتى ديگر، شايد در بهارى ديگر، از آنها بگوئيم و حالا تكه اى از بهارانه» فريدون مشيرى «را پايانه بازتاب بهارى خود قرار مى دهيم كه با موسيقى» فرهاد فخرالدينى «پيوند خورده و» فريدون فرهى «خواننده سال هاى دير و دور، آن را خوانده است:
» ... اى دريغ از تو اگرچون گل نرقصى با نسيم/ اى دريغ از ما اگر كامى نگيريم از بهار/
گر نكوبى شيشه غم را به سنگ/ هفت رنگش مى شود هفتاد رنگ

ايران
تحقيق
صفحه اول
داستان
خواندنيها
طنز
يك زندگى
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   ايران   •   تحقيق   •   صفحه اول   •   داستان   •   خواندنيها   •   طنز   • 
•   يك زندگى   •   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   تاريخ   • 
•   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   •   حوادث   •   فال هفته   • 
•   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •