با الهامى از فضاى نوروزى
محدوده انتظار ما از دنياى آزاد
مهدى قاسمى
در اين حق لحظه اى هم ترديد روا نيست كه «آزادسازى» ايران رسالتى است كه بارِ سنگين آن بدوش خود مردم ايران است. انتظار اين مردم آن نيست كه سفره اى به دست ديگران پهن شود و آنها را به تناول برخوانند.
انتظار آنها از دنياى آزاد- دنيائى كه ظاهراً فضيلت «نشر دمكراسى» را به خود بسته است. اين است كه نه با توسل به جنگ كه فاجعه آفرين است و بدتر را به جاى بد مى نشاند و نه با «عطايائى» از آن قماش كه خفت آور است بلكه با امكانات متنوعى كه در اختيار دارد، به سهم خود، مى تواند حصارى را كه فضاى كور و ظلمانى ايران را فراگرفته است، بلغزاند و با «تهاجمى» حقوق بشرى، آبشخوار رژيم را خشك كند... .
خانم رايس وزيرخارجهى آمريكا از كنگره خواسته است مبلغ ۷۵۰ ميليون دلار براى كمك به روند «دمكراسى» در ايران تصويب كند.
پيش از اين نيز قريب ده ميليون دلار به همين امر اختصاص يافته بود و قاعدتاً همو بايد به كنگره توضيح دهد كه از آن مبلغ چه ثمرى به بار آمده است؟
خانم رايس دلايل درخواست خود را- هر چند به صورت كلى- در يك فهرست بلند بالا نقل كرده است كه ظاهراً سهم كوچكى از آن نصيب پاره اى از وسائل ارتباط جمعى وابسته به «اپوزيسيون» برون مرزى، خواهد شد.
تا آنجا كه اين پول قرار است در كار تقويت راديوها و تلويزيون هاى رسمى دولت ايالات متحده صرف شود، محملى براى نقد و خرده گيرى نيست كه گفته اند: «صلاح مملكت خويش خسروان دانند» ولى در آن بخش كه پيش بينى شده است، پولى و يا «پولكى» هم براى يارى به اپوزيسيون برون مرزى تعلق گيرد، بى هيچ پرده پوشى بايد گفت مايهى شرمسارى خواهد بود و طبعاً عوارض جبران ناپذيرى در پى خواهد آورد. هر چند اين تصور قوت داشته باشد كه اين كارى برآمده از حسن نيت و خيرخواهى است.
من يقين دارم كه چنين تصميمى، خصوصاً از اين باب كه در جامع برون مرزى ايرانيان، دولتمندانى يافتنى هستند كه با مقياسات جهانى در رديف اول جاى دارند، نه فقط براى فعالان سياسى و هستى باخته درون و بيرون كشور ملال آور است بلكه به توده هاى مردمى هم كه در زير خُلباره هاى آتش استبداد و ستم كباب مى شوند، گران خواهد آمد و افزوده بر اين، به ملايان زورپرست و فاسد حاكم بر ايران دستاويزى خواهد داد تا اين طرف، چهرهى كريه خود را در زير بزك تزوير پنهان كنند و آن طرف، دامان حريفان را لكه دار بنمايانند، به ويژه كه اين طايفهى رياكار، بر اين زمينه ها مهارت دارند و آماده اند در يك چشم برهم زدنى چهره ها را بگردانند و ظلمت ذات خود را در پس نقابى با نشانه هائى از «حقانيت» بپوشانند. در همين «بحران هسته اى» شاهد بوديم و هستيم كه چطور در اين غوغا و شرائطى كه چشم ها را در چهارسوى جهان به سوى ايران چرخانده و خيره كرده است، ملاها با تردستى هائى كه بازيگران شعبده باز و چشم بندهاى (مسجد شاه تهران) را تداعى مى كنند، ورق ها را برگردانده و روضه هاى عاشورائى را به روضه هاى «وطنى و ملت گرائى و استقلال طلبى» تبديل كرده اند و به آن حساب كه به ذهن هاى ساده انديش و زودباور تزريق كنند كه اين «استكبار و استعمار جهانخوار» است كه «عزّت و عظمت ايران» را هدف گرفته است و من فارغ از خوشباورى اين شيوه هاى رذيلانه را در برانگيختن احساساتى كه در ذات مردم ايران موج مى زند بى اثر نمى دانم خاصه كه ذهنيت آنها، بنابر سابقه و تكرارهائى كه در گزند بيگانگان ديده اند، حساسيت يافته است و واقعيت هم اين است كه چنين ذهنيّتى ويژگى ما مردم ايران نيست و به دلايل مشابه در بخشى از مردمان مشرق زمين نيز يافتنى است و بى سبب نيست كه آزاديخواهان آزمودهى ما همواره كوشش داشتند تا خود را از هر چه مايهى چسبندگى هاى اين چنانى مى شود. برحذر دارند.
به تازگى نشريات آمريكائى، خبر از اين داده اند كه در خط همينگونه «سياست هاى كمك رسانى» ، دولت ايالات متحده مبلغ ۵ ميليون دلار نيز براى تقويت «رفورميست هاى دمكرات سوريه» اختصاص داده است ولى در پى نشر اين خبر در روزنامهى «نيويورك تايمز» خواندم كه آقاى «حسن عبدالاطهم» از رهبران برجستهى جنبش دمكراسى خواهى سوريه، بيدرنگ اعلام كرده است كه: «به هيچ روى چنين كمكى را نخواهد پذيرفت زيرا آن را در خور شأن آزاديخواهان كشورش نمى داند و بر اين باور است كه هزينه هاى لازم در اين راه را برادران خود ما تأمين خواهند كرد» و بر اين افزوده است كه: «البته ما كمك هاى» شايسته ى «بين المللى را در جهت پشتيبانى از جنبش رفورميستى كشورمان، ارج خواهيم نهاد و اقبال خواهيم كرد.»
راستش را بخواهيد، من با خواندن اين خبر، در مقام يك ايرانى متعارف كه معتقد است، خصوصاً در تلاش هاى آزاديخواهانه و ملى، عزت نفس خود سلاحى بُرّنده و كارساز است، سخت اندوهگين شدم كه چرا آنگاه كه مسئلهى «كمك مالى» به پاره اى از انتشارات «اپوزيسيون» ايرانى، آفتابى شد، بازتابى از آن دست كه آزاديخواه سورى از خود نشان داد، از سوى آزاديخواهان ما ظاهر نشد و اين سهل است در پاره از محافل لابد در پى اين وسوسه كه چه بسا از اين نمد كلاهى هم نصيب آنها خواهد شد، خبر اين «دهش» با آب و تاب مسرت آميزى زبان به زبان چرخيد.
ناگزير بايد بر اين بيفزايم كه قصد من از تأكيد بر انتظار از واپس زدن چين «دهش هائى» هرگز به آن معنا نيست كه نا متمدّنانه كمك دهنده را با زبان تلخ مشايعت كنيم و يا آنگونه كه مرسوم بود و هنوز هم جاى جاى هست او را به زير رگبار شعارهاى «ضد امپرياليستى» بگيريم، در عين حال بر آن نيستم تا كمك هاى «شايسته ى» جهانى را به مردمى كه با يك رژيم فاسد و سركوبگر دست به گريبانند، ناچيز بشمارم. به عكس معتقدم كه مردم ايران در راه پر رنج و خونبارى كه پيش گرفته اند به مساعدت هاى جهانى نياز دارند. پس اگر حرفى هست از چند و چون اين يارى ها است.
بايد به آنها حالى كرد كه كمك هاى خانوادهى جهانى به جنبش آزاديخواهى يك ملت با دهش هاى «ماليِ» حتى كلان تر از آنچه مطرح است، قابل قياس هم نيست، همانگونه كه با يك جنگ ويرانگر (آنطور كه واقعيت ها گواهى مى دهند) نيز خوانائى ندارد. مردم ايران نمى خواهند بناى آزادى خود را بر ويرانه هاى كشورشان و گورستان هائى كه صدها هزار عزيزانشان را در خود گرفته اند، جشن گيرند.
آرى مردم ايران به يارى هاى تمامى دنيائى كه خود را آزاد و مبشر آزادى مى خواند نياز دارند ولى نه از آن قماش كه به نقض غرض بيانجامد و بر كمك دهندگان است كه مغز اين نياز را درك كنند و خطى برگّزينند كه با عزّت آزادى و آزاديخواهى در تنافُر نباشد.
مردم ايران نيز همانگونه كه آزاديخواه سورى گفته است كمك هاى ملل آزاد و همهى پرستندگان آزادى را با رغبت تمام پذيرايند و آنچه امروز، در اين رهگذار نياز حياتى آنها است، ايستادگى و اصرار بر ارزش هاى بلند حقوق بشرى است.
دنياى آزاد اگر در دعوى «دمكراسى خواهى» خود صادق و پا برجا است بايد بداند و مسلماً مى داند كه فراتر از «پول» ، به انبوه امكاناتى دست دارد كه مى تواند در دفاع از حق ملتى كه در چنبرهى يك استبداد مخوف گرفتار است از يكايك آنها بهره بگيرد.
محلى براى پنهان كارى نيست كه مردم ايران، حق دارند دلزده و حتى طنين شوند وقتى مى بينند، غرب مدعى پيروى از دمكراسى و آزادانديشى، تمام طلب خود را براى جلوگيرى از مسلح شدن رژيم اختاپوسى جمهورى اسلامى بسيج كرده و «عنايتش» را به چند ميليون دلارى كه بنابر مصطلحات ما به «نذورات و خيرات» مى ماند محدود ساخته و شگفت انگيز است كه هنوز هم درنيافته است كه چنين «دهش هائى» در فضاى جوامعى چون جامعهى ايران بوى ناخوشى منتشر مى كند.
هم اكنون زندان هاى ايران مملو از دانشجويان، كارگران، معلمان و زنان و مردانى است كه زندان و شكنجه و مرگ را تاب آورده و بر پيمان خود مثل كوه ايستاده اند. محال است كه بتوان، دفاع از اين جوانان، زنان و مردانٍ دست از جان شسته را در قالب اين «دهش هاى» خفت آور و ناقص غرض سر هم بندى كرد.
دنياى آزاد اگر از سر صدق به اين نتيجه رسيده است كه «آنچه را بر خود مى پسندد بر ديگران هم بپسندد» و اگر به اعتقاد تمام و يا بازبينى سياست هاى «خودكامه تراش گذشتهى خود (خاصه در منطقهى خاورميانه و نزديك) متوجه شده است اين تروريسم كور و مصائبى كه به دست خويش و با پرورش درندگان موسوم» به بنيادگرايان اسلامى «براى خود و سراسر جهان ساخته است، هيچ نيست مگر حاصل سركوب جنبش هاى عُرفى و آزاديخواه در اين منطقه حساس... . . قاعدتاً بايد بپذيرد كه راه غلبه بر اين ديو خود ساخته جز اين نيست كه بر كفهى ارزش هاى حقوق بشرى و طبعاً حمايت هاى واقعى و منطقى از مبشّران دمكراسى و حقوق بشر تا مى تواند بيفزايد و سرانجام بايد اين واقعيت را هضم كند كه ايران در حوزهى جغرافيائى اش بيش و پيش از ديگر همسايگان دور و نزديك خود از استعداد پاگيرى يك نظام استوار دمكراتيك برخوردار است زيرا در اين سرزمين ملتى به سر مى برد كه صد و اندى سال است در تمناى آزادى استخوان خرد كرده است و چه خوب است كه در عين حال بر اين واقعيت دوم نيز ايمان بياورند كه چگونه هرگونه تحولى در ايران با خصلت محورى اش، با شتاب به ساير نقاط منطقه رسوخ خواهد كرد. خصلتى كه در قرن گذشته و تا حال بارها به منصّهى ظهور رسيده است، ولى آزاديخواهان ايران، متأسفانه احساس مى كنند كه گوئى براى غرب مشكلى سواى» اتم بازى «رژيم مطرح نيست و آنچه عملاً از نظر دور نگاهداشته -مگر گهگاه آن هم به صورت يك چاشنى- مسائل ناظر بر دمكراسى و حقوق بشر است آن هم در اين قالب كه» اگر جمهورى اسلامى چشم از سلاح هسته اى بردارد، زمينه اى خواهد يافت تا در متن رابطه هاى بين المللى، از پيش رفته ترين تكنولوژى اتمى بهره مند شود. «
معناى اين چرخش از آن اتهام كه جمهورى اسلامى را در» محور شرارت «نشاند، چيست؟
جز اين است كه جمهورى اسلامى در همين هيأت و با همان» ذات شرانگيزش «فقط با دست برداشتن از وسوسهى» سلاح اتمى «كار خود را راست خواهد كرد؟
آيا تغيير موضعى، چنين بنيانى و آشكار، خط معامله با سرهنگ قذافى ديكتاتور ليبى را تدعى نمى كند كه با پيچشى ناگهانى به» موهبت «ورود در خاندان» متمدن «بين المللى راه يافت؟
دنياى غرب و خصوصاً آمريكا اگر به دعوى خود بر سياست هاى گذشتهى خود پشت كرده و به» جبران مافات «برخاسته است (رجوع كنيد به سخنان آقاى بوش در سال گذشته و قبل از نخستين ديدارش از انگلستان)، چطور نمى تواند اين واقعيت را فهم كند كه رژيم تهران، در پى هياهوئى كه با خلق» بحران هسته اى «به راه انداخته و نظرها را در آن ميخكوب كرده است تا چه اندازه بر دامنهى سركوب ها و حذف رذيلانهى آزاديخواهان افزوده است؟
قابل تصور نيست كه دنياى غرب از اختناق هولناكى كه در سايهى به اصطلاح» بحران هسته اى «، روز تا روز و هر روز گران تر از روز پيش، بر مردم اسير ايران تحميل شده است، بى خبر بوده باشد؟
مسلماً از نگاه ملت ايران نيز دستيابى رژيم ملاها به سلاح اتمى مصداق همان ضرب المثل» تيغ در دست زنگى مست «خواهد بود. مردم ايران در همان حال كه بر حق برخوردارى خود از تكنولوژى پيشرفته هسته اى خصوصاً در زمينه هاى صلح آميز اصرار مى ورزند. از خطر راه بردن رژيم به سلاح هسته اى و امكان سرايت آن به بنيادگرايان وحشى و خونريز نيز غافل نيستند ولى آنچه آنها را به گذرگاه ترديد مى كشد، مسألهى محدود شدن حوزهى نگاه ها به همين چهارديوار بحران هسته اى است كه آشكارا دغدغه به ذات شرير و آزادى كُش رژيم را واپس زده است.
مردم ايران از امكانات گستردهى سياسى و اقتصادى» دنياى آزاد «و از آن دست كه به يارى آنها مى توان رژيم را به انزواى كامل سوق داد و عصارهى حياتى اش را خشكاند، بى خبر نيستند.
پرسش بى پاسخ ماندهى آنها اين است كه چرا به جاى توسل به آن امكان ها، تنها تعرض به» بازيگرى هاى اتمى «رژيم انتخاب شده است؟
در اين حتى لحظه اى ترديد روا نيست كه» آزاد سازيِ «ايران رسالتى است كه بار سنگين آن به دوش خود مردم ايران است. انتظار اين مردم آن نيست كه سفره اى به دست ديگران پهن شود و آنها را به تناول برخوانند. انتظار آنها از دنياى آزاد- و به تكرار بايد گفت- دنيائى كه ظاهراً فضيلت» نشر دمكراسى «را به خود بسته است، اين است كه نه با توسل به جنگ كه خود فاجعه آفرين است و بدتر را به جاى بد خواهد نشاند و نه با» عطايائى «از آن قماش كه خفت آور است، بلكه با امكانات متنوعى كه در اختيار دارد، مى توان به سهم خود، حصارى را كه فضاى كور و ظلمانى ايران را فراگرفته است، بلغزاند و با» تهاجمى «حقوق بشرى، آبشخوار رژيم را خشك كند.
رژيم ملاها بارها نشان داده است كه به هيچ يك از ضابطه هاى بين المللى به ويژه از آن قبيل كه در منشور ملل متحد و اعلاميهى جهانى حقوق بشر مندرج است تن در نداده است. قريب به اتفاق اعضاى دولت كنونى جمهورى اسلامى دستشان تا مِرفق به خون آزاديخواهان ايران آلوده است. اسناد و شواهد استوار و غير قابل انكارى در ميان است كه اين نظر را تثبيت مى كنند.
طلب ملت ايران، همانند خواست نهضت ضد آپارتايد در آفريقاى جنوبى و جنبش آزاديخواهان شيلى و ديگر از اين رديف، همواره آن بوده است كه دنياى آزاد، اگر بخواهد، مى تواند با فشارهاى سياسى از گونهى تشكيل دادگاه هاى موظف به تعقيب» جنايات بر ضد بشريت «و نيز با تحريم هاى واقعى و اثرگذار كه تنها رژيم را هدف گرفته اند (و نه مردم پاك باخته را) و به زبان روشن تر با تحميل انزوائى رخنه ناپذير در آن حدّ از دقّت كه اين نظام بربرى را از دسترسى به هر منفذ تغذيهى قدرت، مانع شود و دهها تدبير از اين قبيل كه همه شناخته شده و مجرّب و قابل اعمالند- آرى دنياى آزاد- قادر است، رشته هاى جانگير اين اختاپوس را فلج كند و آنگاه است كه خواهد ديد، مردم ايران، مردمى كه در همين شرائط بهيمى به اشكال جوراجور، دل به دريا زده و از پاى ننشسته اند، چطور اين تالاب بويناك را به كوير مرده اى مبدل خواهند ساخت.
يكى از مشكلات غرب، كه سر به تاريخ بسته و از صبحگاه شروع تمايلات استعمارى نطفه گرفته و در كشتزار مطامع رشد كرده، آن است كه همواره به حديف» منافع روز «خود انديشيده است. قابل كتمان نيست كه اين روش براى غربى ها در چهارصد سالى كه از عمر» استعمار صنعتى «مى گذرد بى حاصل نبوده است. مهم آن است كه امروز به اين واقعيت اقتدا كنند، كه آتش ستيزه جوئى هائى كه هم اكنون از درون جوامع مكيده شده (هر چند اغلب به صورت زشت ترين بازتاب ها) سر كشيده، ثمر آن» مكيدن «هاى گذشته است و همين جا است كه طبع سليم حكم مى كند كه اگر» جبران مافاتى «عمدتاً به قصد خاموش كردن اين آتش ديرپا مطرح است، لاجرم بايد به شيوه هاى معقول دست يازيد و معقول ترين شيوه ها، حمايت از تيره هائى از همان مردم دوشيده شده است كه بغض و نفرت را طلاق گفته و ارزش هاى تمدن غرب را از صافى تعقل گذرانده و به جلوه هاى انسانى و درخشان آن دلبسته اند و به بيان روشن تر راه خود را نه در راستهى دوام خصومت ها و نه در پيرى از مهملاتى چون» تهاجم فرهنگى و فسادانگيز غرب «بلكه در رهگذار آشتى با ارزش هاى مدنى برآمده از غرب و صد البته با تكيه به مواريث فرهنگى و ماندگار خود، هموار مى كند.
غرب اگر بر آن است خود را از آشوب هاى كنونى برهاند كه به عقيدهى من (هر چند تهى از خرد است بى سبب هم نيست)- يك راه دارد- و اين كه از نيروهاى ترقيخواه و وطندوست- نيروهائى كه در عين حال با سير تمدن آشنايند و انسانيت را در بُعد جهانيش ارج مى نهند، جانبدارى كند.
***
و اما آنچه مربوط به خود ما است:
ترجيح مى دهم، حرفم را با فضاى پر طراوت» نوروزى «بياميزم و بر اين سنت خجسته و جاويدان ملى كه انباشته از روح نوجوئى است تكيه زنم و در همان حال چشم انداز تيره اى را كه با دوام حضور اين رژيم واپس گرا، ضد انسانى و ضد ايرانى متصور است، خاطرنشان كنم.
و در انتها به اين برداشت برسم كه نسل ما، در يكى از پيچ هاى تند تاريخ سرزمينش، به يك» خانه تكانى «ذهنى نياز دارد.
آرى ذهنيت ما بارهاى ماندنى و بارهاى زدودنى فراوان دارد. بر ما است كه در اين تشخيص هر چه از» دقت «در چنتهى ضمير خود سراغ داريم، به كار گيريم، حوادث يكصد سالهى گذشته گواهى مى دهند كه عشق به آزادى و قرار در صف زندگان جهان در ذات ملت ما فروزان است و در همان حال عارضه هائى اغلب وارداتى و از قماش» جزميت هاى عقيدتى «و در نتيجه» بغض هاى «عاريتى باعث شده است تا مصلحت هاى مشترك را به بهانهى» انديشهى برتر من و نه تو «فراموش كنيم. به گمان من با لعنت حضور رژيمى كه متوليان بى هويت آن، به بهاى حفظ قدرت، آماده اند هستى ملت و مملكت را فدا كنند، براى ما فصل شتاب در خانه تكانى ذهنى خود، فرا رسيده است.
كوتاه سخن، رسالت نسل ما اين است كه ايران را نگاه داريم و شسته تر از هر زمان گذشته به نسل بعد تحويل دهيم و اين ميسر نخواهد بود، مگر آن كه از خود مايه بگذاريم- از هستى خود مايه بگذاريم- كه زمان سخت تيره است و چشم اندازهاى آينده تيره تر، آنقدر كه» عجله «را مباح مى سازد.
بى شك ما در اين سودا، از دنيا بى نياز نيستيم، بر ارزش هاى تمدن جهانى باور داريم ولى مفهوم آن اين نيست كه در انتظار» كرامت «ديگران درجا بزنيم و» احساس مسئوليت «را فداى خوشباورى ها و وعده هاى گوشنواز كنيم.
در دنيائى كه هنوز» اُلفت انسانى «همه گير نيست... .
در دنيائى كه هنوز» ارزش هاى ملى «را با خود دارد... .
در دنيائى كه هنوز فاصلهى ساكنانش با آن روزگار كه در آن» بنى آدم «خود را» اعضاى يك گوهر «بينگارند، سخت دور است و آنقدر كه به چشم نمى آيد- بديهى است كه برخوردارى از آزادى- اين شريف ترين موهبت بشرى- به همت مردمانى واگذار شده است كه آن را به صدق مى طلبند.
آموزش بزرگ سنت نوروزى ما همين است كه اگر مى خواهى زنده بمانى،» نو طلب «باش و بر طبيعت بنگر كه چه سان غبار مرُدگى را واپس مى زند و از چنگ سرماىٍ مرگبار بيرون مى كشد.
ترديدى در اين (حتى براى لحظه اى) نبايد داشت كه دوام گوهر اين سنت- اما در عرصه هاى زندگى- در يكسو با اتكاء به دست آوردهاىٍ ارجمند بشرى و جلوهى درخشان آن (اصول شناخته شدهى حقوق بشر) كه خود حاصل نوخواهى و عدالتجوئى است و در سوئى ديگر پشت به ارزش هاى ماندگار فرهنگى و ملى، ضامن تالى ناپذير بقاى ما است.
جوهرهى نياز ما به دنيا (دنياى پيش افتاده) را در اندرون اين واقعيت مى بايد شناخت.
ما بايد به دنيائيان حالى كنيم كه ماهيت نياز ما چيست. كشكولى پيش نياورده ايم، تا» نذوراتى «جمع كنيم. طلب ما از دنياى آزاد دفاع از نوخواهى و آزادى و عدالت طلبى است كه نه با كشتار و جنگ خوانائى دارد و نه با انبانى از پول.
اين را با گواه از سنت نوروزيمان به آنها بازگوئيم كه» آزادى ايران «موهبتى يكسويه نيست، اگر نعمتى است براى ما- هديه اى است نيز براى سلامت جهان.