|
تهيه و تنظيم: پژواك- از لابلاى متون
نگاهى به زندگى و انديشه هاى سيدجمال الدين اسدآبادى (معروف به افغانى)
مردى كه مى خواست خلافت اسلامى را احيا كند ولى مخالفين سيد او را آشوب طلب مى دانستند
(به انگيزه يكصد و نهمين سال مرگ مشكوك او- نهم مارچ ۱۸۹۷ ميلادى)
«... . مقصود ما از نگارش اين ترجمه احوال اين است كه حقيقتاً سيدجمال الدين را كما هوحقه بشناسيم، زيرا جماعتى او را افغانى الاصل و حنفى مذهب مى دانند و دسته ديگر او را اهل اسدآباد همدان و شيعه اثنى عشرى مى نويسند. طرفدارانش او را بزرگترين فيلسوف شرق و وطن پرست سترك مى نامند و مخالفينش او را يك آشوب طلب خطرناكى مى خوانند. پس براى شناختن اين مرد غير عادى بايد بدوأ مسافرت ها و افعال و اعمال و نوشتجات و گفته هاى خود او را ذكر كرده و سپس به شرح و تبيين آنها مبادرت ورزيد.
همه نويسندگان متفق القول ند كه سيدجمال الدين در شعبان ۱۲۵۴ هجرى قمرى متولد شده است. محمدحسن خان اعتماد السلطنه در مأثر و الاثار مى نويسد سيدجمال الدين اسد آبادى پسر سيد صفدر علوم شرعيه را در قزوين تحصيل كرده و به طهران آمد. مجله كاوه مى نويسد او در ۱۸ سالگى به هندوستان رفت. كتاب» مردان نامى شرق «چاپ بيروت مى نويسد او در سن ۱۲ سالگى جزو شاگردان مرحوم شيخ مرتضى انصارى بوده و در سنه ۱۲۷۵ در سن ۱۹ سالگى مرحوم شيخ مرتضى به او اجازه اجتهاد داد و روانه هندوستانش كرد. چند ماهى در آنجا توقف نمود و همان سال به مكه رفت و از مكه به عراق و ايران آمده خويشانش را در اسدآباد ديدن كرده و از راه مشهد مقدس به افغانستان رفته است. اكثر نويسندگان از يكديگر نقل مى كنند كه سيدجمال الدين از ۱۲۷۵ تا ۱۲۸۵ يعنى از سن ۲۱ سالگى تا سن ۳۱ سالگى به مدت ده سال در افغانستان بوده است ولى تا آنجا كه من اطلاع دارم هيچكدام سندى در اين باب ابراز نداشته اند و هيچ روايتى هم نيست كه خود سيد گفته باشد در افغانستان ساكن بوده يا مصدر خدمات دولتى شده است، لذا ممكن است اين مدت ده سال را در هندوستان به سر مى برده است و نيز مجله كاوه مى نويسد او در ۱۲۸۵ از راه هندوستان عازم زيارت مكه شده ولى از راه دريا به مصر رفته و از زيارت حج منصرف گرديده است و پس از چهل روز توقف در مصر با خطابه هاى آتشين خود مسلمين را بر عليه اروپائيان به اتحاد دعوت مى كرده است، بدين سبب انقلابى برپا كرده و به بهانه زيارت حج خارج شده ليكن به مكه تشرف حاصل نكرده و به اسلامبول رفته است. در اسلامبول به عضويت» انجمن دانش «انتخاب گرديد و در سال ۱۲۸۷ در دارالفنون اسلامبول كنفرانسى راجع به اقسام صنايع داده، از جمله خبر دادن از آينده يا غيب گوئى را جزو صنايع محسوب داشته بود. شيخ الاسلام و متعصبين تكفيرش كردند و پس از دو سال توقف در اسلامبول به فرمان سلطان از خاك عثمانى تبعيدش كردند و به عزم سفر هندوستان به مصر رفت در آنجا با رياض پاشا وزير مصر (جهود جديد الاسلام) آشنائى پيدا كرد و مشاراليه از دولت مصر ماهى ده ليره حقوق برايش مقرر گردانيد.
در جامع الازهر تدريس مى نمود و فلسفه ابن سينا را ترويج مى كرد كه متعصبين از الازهر اخراجش كردند.
بارى اقامتش در مصر قريب ۹ سال طول كشيد و در آنجا بانى و مؤسس لژ فراماسونى بوده و به نوشته مجله كاوه اين لژ سيصد عضو داشته و چون سيد مردم را عليه حكومت برمى انگيخت مستر ويويان نماينده سياسى انگليس توفيق پاشا را كه تازه خديو (۱) شده بود بر آن داشت كه سيد را از مصر تبعيد كردند. در شوال ۱۲۹۶ از مصر اخراجش كردند. او هم مجدداً به هندوستان رفت و در حيدرآباد ساكن شده و رساله رد نيچريه (در رد نظريه طبيعيون) را در آنجا به فارسى نوشت. چندى نگذشت كه شورش سپاهيان مصر به سركردگى عرابى پاشا (۲) شروع شد كه منجر به بمباران اسكندريه و جنگ تل الكبير و اشغال نظامى قشون انگليس شد. در آن ايام حكومت هند سيد را از دكن به كلكته احضار كرده و بعد از رفع غائله مصر در ۱۲۹۹ سيد از هندوستان به آمريكا رفت كه در آنجا ترك تابعيت كند. چند ماه بعد يعنى در رجب ۱۳۰۰ قمرى سيد در لندن بوده و بعد از توقف مختصرى به پاريس رفته است.
خلاصه چهار سال بعد از تبعيد سيد از مصر شيخ محمد عبده (مفتى بزرگ مصر) را از مصر به سوريه تبعيد كردند. (۳)
شيخ محمد كه در سال ۱۲۸۹ در جامع الازهر با سيدجمال الدين آشنا شده بود، از سوريه به پاريس رفت و در آنجا با سيد به هم رسيدند و هم منزل شدند و جريده عروه الوثقى را در ۱۳۰۱ به سردبيرى محمد عبده به زبان عربى انتشار دادند.
در آنجا سيد با چرچيل بلنت سياستمدار معروف انگليسى كه بعدها وزير امور هندوستان شد آشنا گرديد. بلنت كه خيال مسافرت به هندوستان را داشت از سيد جمال الدين سفارش نامه هائى براى رؤساى مسلمين هند گرفت كه بسيار مؤثر واقع شد. در سال ۱۳۰۲ متر بلنت پس از مراجعت از هندوستان به خيال اتحاد اسلام افتاده سيد را از پاريس به لندن دعوت كرد. مشاراليه سه ماه در خانه بلنت مهمان بود و رفقاى بلنت مثل سر درموند ولف كه چند سال بعد وزير مختار انگليس در ايران شد و لرد سالزبورى صدراعظم انگليس و سياستمداران ديگر انگليس در خانه بلنت با سيد آشنا شدند. در آن ايام مقرر گرديده بود كه مستر ولف به سمت نمايندگى انگليس به مصر برود و مسئله مصر را كه ميان دولت عثمانى و انگليس مايه نزاع شده بود تصفيه كند و سيد را هم با خود به مصر و اسلامبول ببرد ولى با وجود اينكه براى سيد هم بليت كشتى و راه آهن گرفته بود، تنها به اين مأموريت رفت و سيد را همراه نبرد. سيد در لندن اقرار مى كرده كه وى در فتنه معروف قشون مصر بر ضد اسماعيل پاشا خديو وقت دست داشته و با عرابى پاشا رئيس شورشيان مصر مربوط بوده است و اكنون قصد رفتن به يمن و نجد دارد و مى خواهد در عربستان خلافت اسلامى برپا كند و امام يمن را به خلافت بنشاند.
در آن ايام مجله كاوه نوشت كه سيد دو سه هفته پيش از حركتش از لندن، با مستر بلنت در باب رفتنشان با هم به يمن و بلند كردن علم خلافت عربى براى امام يمن مذاكره كردند ولى بدون آن كه به يمن برود پس از سه سال توقف در پاريس به بوشهر آمده است (ارديبهشت ۱۳۰۳ قمرى) .
ناصرالدين شاه كه شرح تبليغات و عمليات سيد را شنيده بود توسط محمدحسن خان اعتمادالسلطنه او را به طهران دعوت كرد و سيد پس از سه ماه توقف در بوشهر عازم طهران شد. در اصفهان شاهزاده مسعود ميرزا ظل السلطان پذيرائى شايانى از او نموده تقاضا كرد كه سيد براى وليعهدى او كوشش نمايد.
سيد چهار ماه در طهران منزل حاج محمدحسين امين الضرب اصفهانى منزل كرد. در اين مدت مردم را به آزاديخواهى و مشروطه طلبى دعوت مى نمود. سپس به روسيه مى رفت كه به توسط كانكوف روزنامه نويس مشهور مسكو با اولياى دولت روس تماس حاصل كند. يكى از مقاصد مسافرت او به روسيه اين بوده است كه نظر مخالف دولت روس را نسبت به وليعهدى ظل السلطان تعديل نموده و خاطر اولياى دولت روس را به وى متمايل گرداند و سعى كرده است كه از دولت روس مأموريتى در آسياى وسطى براى تبليغات اتحاد اسلام به دست بياورد ولى موفق نشده است. بالجمله سيد سه سال در پطرز بورغ ماند ولى موفق به ملاقات امپراطور روس و اجراى مقاصد خود نگرديد و از روسيه با تذكره ايرانى كه بيگلر بيگى روس در تاريخ ۲۰ ژوئيه ۱۸۸۸ ويزا كرده است به آلمان مسافرت كرد. در آن ايام ناصرالدين شاه كه براى ديدن اكسپوزيسيون (نمايشگاه) ۱۸۸۹ (۱۳۰۷قمرى) به پاريس مى رفت در شهر مونيخ سيد را ملاقات كرده و به ايران دعوتش نمود.
سه روز بعد از حركت شاه از وينه (پايتخت اتريش) سيدجمال الدين تذكره اى را كه در پطرز بورغ گرفته و مدتش سرآمده بود در قنسولگرى ايران در وينه تجديد كرده به طرف ايران حركت نمود و در اواسط سال ۱۳۰۷ قمرى كه شاه از سفر سوم فرنگ بازآمد سيد هم به طهران رسيد و مجدداً در خانه امين الضرب سابق الذكر منزل كرد... .» (ادامه دارد)
(برگرفته از كتاب سياستگران دوره قاجار تأليف خان ملك ساسانى)
۱ -فرمانروايان مصر كه از سوى امپراطورى عثمانى منصوب مى شدند عنوان «خديو» داشتند.
۲ -عرابى پاشا (۱۹۱۱-1839) يكى از سياستمداران برجسته و از زعماى حزب قومى مصر بود كه به مخالفت با نفوذ كشورهاى غربى به ويژه انگلستان در مصر قيام كرد.
۳ -علت تبعيد شيخ محمد عبده از مصر مقالاتى بود كه در سال ۱۸۸۰ ميلادى تحت تأثير انديشه هاى سيدجمال الدين در جريده «الواقع الرسميه» نوشته بودولى چندى بعد به مصر بازگشت و در ۱۸۹۹ مفتى اعظم مصر شد.
|