آخوندها ميتوانند شروع كنند، اما پايانش را آمريكا تعيين ميكند
كردى
بر كمتر كسى پوشيده است كه اعطاى جايزه صلح نوبل به محمد البرادعى به نقش او و آژانس انرژى هسته اى در آرام نگه داشتن آمريكا و اروپا در مقابل ايران باز ميگردد. او توانست اتهامات شديد اللحن آمريكاييها به جمهورى اسلامى را در مورد ميزان تهديد اتمى آرام كند و سياست ديپلماسى و گفتگو را بجاى تشنج و درگيرى نظامى بنشاند. در اين مورد بازهم بخت و اقبال به يارى آخوندها آمده است. هنگامى كه غرب برنامه تسليحات اتمى و ميكروبى رژيم صدام حسين را بهانه حمله به آن كشور قرار ميداد صداى آژانس بين المللى انرژى اتمى و رئيس آن محمد البرادعى در ميان نعره هاى جنگ طلبانه آمريكائيان پژواكى نمى يافت. در آن زمان هانس بليكس فرستاده سازمان انرژى اتمى براى بررسى وضعيت سلاحهاى كشتار جمعى در عراق شديدا از طرف آمريكا تحت فشار بود و در آخر هم آمريكا منتظر اجازه آژانس انرژى اتمى نشد و به عراق حمله كرد.
در يكى دوسال قبل بارها آمريكا لحن خود را در مورد برنامه اتمى جمهورى اسلامى تشديد كرد اما بازهم با يادآورى البرادعى در مورد شرم حاصل از نيافتن مدركى دال بر صحت ادعاهاى آمريكا در مورد سلاح هاى غير متعارف صدام حسين باعث شد كه آمريكا آرام شود. و اين در شرايطى كه صدام بيچاره حتا فرصت نيافت كه بر سر غنى سازى و «كيك زرد» و اين حرفها با غرب مانند جمهورى اسلامى به چانه زنى بپردازد. اصلا معلوم نشد كه صدام حسين به اين مراحل رسيده بود يانه. بهرحال ما كه اصطلاحاتى شبيه كيك زرد و غنى سازى و اين حرفها را از زبان آخوندها شنيديم نه صدام حسين كه اگر چنين مداركى را آمريكا از صدام حسين بدست ميآورد با دست پرترى به عراق حمله ميكرد.
اگر آمريكا قبل از صدام حسين به سراغ آخوندها ميرفت با بدست آوردن مداركى در مورد غنى سازى اورانيوم هرگونه تفسيرو تعبيرى را ميتوانست بكار گيرد و آنرا زمينه حمله به عراق قرار دهد. اينجا هم ملاحظه ميكنيم كه همانند شرايط برقرارى انقلاب اسلامى ،۵۷ «ابر و باد و مه و خورشيد فلك در كارند» كه آخوندها بر سر كار بمانند. اينجا هم صدام حسين پيشمرگ آخوندها شده است و برعكس صدام حسين نه تنها نشان داده اند كه بدنبال غنى سازى هستند، بلكه بر سر برنامه هسته اى با آمريكا به چانه زنى مشغولند. صدام هرگز چنين فرصتى نيافت. من نميدانم كه اين بد آوردن مردم ايران و خوش اقبالى آخوندها تا كى ادامه خواهد يافت. اما يك امر مسلم است. دنيا سرنوشت خود را بدست بخت و اقبال نميدهد و منتظر پايان بخت خوش آخوند نمى ماند. اين ترس از عراق بود كه آمريكا را به حمله به عراق واداشت نه جنگ طلبى و يا قلدرى. اين ترس در مورد ايران آخوندها ده چندان است.
امروز كه اين مطلب نوشته ميشود معلوم نيست كه شوراى حكام پرونده ايران را به شوراى امنيت ارائه بدهد يا خير اما اخبار برقرارى پايگاه ها و نقل و انتقالات نظامى حاكى از آن است كه بحرانى شدن اوضاع چندان دور از انتظار نيست.
چند روزى قبل از حمله به عراق، براى آخرين بار بازرسان آژانس به عراق رفتند كه از همه جا بازديد بعمل آورند. هنوز چند روزى نگذشته بود كه بين آنها و صدام حسين شكرآب شد و آنها بساط را جمع كرده و از عراق خارج شدند. عراقى هاى بيچاره ميگفتند كه آژانس ميخواسته تمامى قصر رياست جمهورى، حتا زير تخت خواب رئيس جمهور صدام حسين را نيز جستجو كند كه اين توهين به مردم عراق و غير قابل قبول بوده است. مشخص است كه اين بازرسى ها فرماليته و بى اهميت بوده است، مهم يافتن بهانه اى براى شروع جنگ بودكه بدست آمد؛ زير تخت صدام را نگذاشتند نگاه كنيم!
. و اين حكايت همان بره اى است كه در قسمت پايين تر جوى مشغول آب نوشيدن است اما آقا گرگه ادعا ميكند كه آب دهان بره بسوى او كه بالاى جوى مشغول آب خوردن ميباشد جريان مى يابد. صدام حسين در آن زمان همان را به آمريكا گفت كه آن بره به گرگ گفت؛ «اگر ميخواهى مرا بخورى، خوب بيا بخور، ديگر اين بهانه ها چيست كه ميآورى» .
خلاصه اينكه فقط يك طرف طناب بدست آخوندها و بخت و اقبالشان است و ميتوانند با آن بازى كنند، سر ديگرش دست آمريكاست كه معلوم نيست چه در سرش ميگذرد. آمريكا بيش از چند بار نشان داده است كه دست به اسلحه بردن برايش چندان مشكل نيست. جمهورى اسلامى تا اينجايش را نيز خوانده است و با توجه به باتلاق عراق براى آمريكا، تصورش بر اين است كه آمريكا به ايران لشگر كشى نكند و به حملات هوايى بسنده كند و لذا گفته اند كه آمادگى دريافت مقاديرى بمب و موشك كروز را دارند. اما سوال اينجاست كه از كجا ميتوان اطمينان داشت كه آمريكا به همين بسنده كند و به داخل خاك ايران لشگر كشى نكند؟
جمهورى اسلامى البته ميتواند مانور بدهد و به خيال خودش ميزان و نوع حمله را تا مقطعى زمانى كنترل كند، اما بايد توجه داشته باشد كه هيچ تضمينى در دست نيست كه آنروزى كه آنروى سگ آمريكا بالا بيايد و بخواهد تا آخرش برود حتا اگر جمهورى اسلامى هم كوتاه بيايد و بپذيرد كه لاى خشتك آقا را هم آمريكا براى صلح بررسى كند آمريكا بپذيرد و صلح كند. شروع كار و مانور دادن البته به دست جمهورى اسلامى است، اما پايان كار را آنها نميتوانند تعيين كنند.