|
از لابلاى متون
يادى از مرحوم دكتر سيّد ولى الله خان نصر
پزشكى كه هرگز طبابت نكرد ولى در ادبيات و علم لغت كم نظير بود
به خانم معلم مدرسه گفت نام تو «عُذرا» نيست «عَذرا» است.
(به انگيزه شصتمين سالگرد درگذشت او- ۲۹بهمن ماه ۱۳۲۴)
«پيرمردى سفيد موى را با صورتى تراشيده و ته سبيلى نازك و قامتى متوسط و استخوان بندى درشت با عينكى شاخه دار و جامه اى تميز در ذهن خود تصوير فرمائيد. اين قيافه ظاهرى مرحوم دكتر سيدولى الله خان نصر بود. او فرزند سيداحمد نصرالاطباء از اهل كاشان بود. در چهارده سالگى به تهران آمد و پس از دارالفنون مدرسه طب را به پايان برد و طبيب شد، اما هيچگاه طبابت نكرد.
پيش از آن كه به وزارت فرهنگ درآيد، رياست مدرسه حقوق و كفالت وزارت عدليه و مشاغلى ديگر از اين قبيل داشته است ولى از روزى كه بنده افتخار آشنائى و دوستى وى را يافتم، مديركل ثابت وزارت معارف بود و تا آخر عمر همين مقام را داشت.
آن سالها وزارت فرهنگ بيش از يك مديركل نداشت و آن هم همين دكتر ولى الله خان نصر بود. شخصيت او اعتبار و حيثيت وزارت فرهنگ را محفوظ مى داشت. زيرا مردى بود عالم و با فضيلت و استاد و متدين و پرهيزكار و بالاخره داراى صفاتى كه در خور يك نفر فرهنگى است.
دكتر ولى الله خان نصر در تحصيل رنج بسيار كشيده بود و هيچوقت هم از مطالعه غافل نمى ماند. با اين كه مخزن كتابخانه غنى وزارت فرهنگ به اطاق كارش متصل بود، همواره چند كتاب روى ميزش بود.
بنده و امثال بنده هر وقت در استعمال و يا تلفظ كلمه اى ترديد داشتيم به وسيله تلفن از او مى پرسيديم. قولش حجت بود و شخص با اطمينان خاطر مى توانست لغتى را همچنانكه او گفته است به كار برد.
وسواس عجيب دكتر نصر در استعمال صحيح كلمات هنوز هم مورد حكايت هائى شيرين است از جمله: روزى يكى از معلمان خدمت دكتر مى رود. دكتر نامش را مى پرسد، مى گويد «عُذرا».
دكتر مى گويد: نام تو «عُذرا» نيست و حتماً اشتباه مى كنى. خانم معلم كه تصور مى كند مديركل معارف، ديگرى را به جاى او گرفته است، سوگندها ياد مى كند و مى گويد از اداره فرهنگ بپرسيد كه نامم «عُذرا» است و در فلان دبستان آموزگارم. دكتر به ملايمت مى گويد، خير، نام تو «عَذرا» است نه «عُذرا». آنگاه معنى و مشتقات لغت را توضيح مى دهد.
در تابلوى مغازه ترياك فروشى نوشته شده بوده است: «ترياك اعلا (با الف ممدوده) موجود است.» دكتر به صاحب مغازه مى گويد: «ترياك تو مردم را مى كشد و «اعلاى» آن مرا! (۱)
اينگونه داستان ها از دكتر ولى الله خان بسيار است و همچنين مطايبات (شوخى هاى) او.
دكتر ولى الله خان غالباً از مدارس بازديد مى كرد. اما به امور ادارى چندان توجه نداشت. بيشتر در موقعى كه معلم به تدريس مشغول بود به كلاس درس مى آمد و به توضيحات معلم گوش مى داد، يعنى در معنى از معلمين امتحان مى كرد.
بارها در كلاسى كه بنده درس مى دادم آمده بود و ما معلمين آن دوره اكنون كه گاهى با هم هستيم و از دوران گذشته ياد مى كنيم، هر يك خاطراتى شيرين از سخنان دكتر داريم. مخصوصاً از نصيحت هاى بامزه او در مدارس دختران.
دكتر نصر با صداى بم، بسيار آهسته و شمرده حرف مى زد. مطلبى را كه مى گفت خوب مى شكافت و مى فهماند. در توضيح لغتى، ريشه و فروع آن را بيان مى كرد. در تدريس هم همين روش را داشت. مدتى در مدرسه عالى سپهسالار به دلخواه و ميل خود ادبيات فرانسه را تدريس مى كرد و بنده نيز توفيق حضور در كلاس وى را داشتم.
روزى از صحن وزارت فرهنگ مى گذشتم، دكتر در كنار حوض ايستاده بود. مرا خواند و بى هيچ مقدمه اى گفت:
شما كه گلستان سعدى تصحيح مى كنيد، اين شعر را چه طور مى خوانيد:
جوانى پاكباز و پاك رو بود
كه با پاكيزه روئى در....
گفتم: «در كِرو بود»، گفت بلى «در كِرو بود» و اين كه بعضى خوانده اند و نوشته اند «در گِرو بود» غلط است. (۲)
دكتر نصر هيچوقت عصبانى نمى شد، به هيچكس پرخاش نمى كرد، مردى بود مؤدب و متواضع. در زمانى كه او مديركل معارف بود، دو سه تن از زير دستانش به وزارت رسيدند. اما او چون ديگر زيردستان نهايت ادب را نسبت به آنان رعايت مى كرد. يك بار هم مقام وزارت فرهنگ به او پيشنهاد شد و نپذيرفت.
در سالهائى كه انجمن ادبى در وزارت فرهنگ تشكيل مى شد، او نيز عضويت داشت و گاهى خطابه اى ايراد مى كرد. از كلمات قصار او در انجمن ادبى اين جمله به خاطرم مانده است كه گفت: انجمن ادبى حمام شعر است. همانطور كه شخصى از حمام پاك بيرون مى شود، شعر هم از انجمن ادبى بايد شسته و رفته بيرون آيد.
در مجالس رسمى فرهنگى گزارش ها را او مى نوشت و مى خواند. وقتى، گزارشى را كه مفصل بود قرائت مى كرد، مستمعين كه خسته شده بودند در ضمن گفتار مجالى يافتند كه به وسيله دست زدن ممتد خستگى خود را اظهار دارند. دكتر در اين موقع عينك از چشم برداشت و گفت اين گزارش ۲۵ صفحه است، من ۱۴ صفحه ان را خوانده ام، بقيه آن را خواه ناخواه بايد بخوانم و شما هم خواه ناخواه بايد گوش دهيد! از اين بيان لطيف ساده سخت خنده درگرفت و مستمعين بقيه گزارش را با توجهى بيشتر گوش دادند.
دكتر نصر با مرحوم محمدعلى فروغى همدرس بوده است. وقتى فروغى به وزارت فرهنگ، به اطاق بنده مى آمد، دكتر هم مى آمد و به ياد ايام جوانى صحبت مى داشتند.
دكتر مردى متدين بود، سيگار نمى كشيد، از خوردن آجيل و شيرينى و ديگر تنقلات خوددارى داشت. از ايران به خارج نرفته بود ولى زبان و ادبيات فرانسه را خوب تحصيل كرده بود. انگليسى و لاتين را مى خواند و مى دانست. در ادبيات فارسى و عربى تبحر داشت، خطش نيز خوانا بود. از تأليفات او كتابى به نام «دانش و اخلاق» پس از مرگش به چاپ رسيده است.
در حدود سال ۱۳۲۱ دكتر نصر روزى از پياده رو مى گذشت. دوچرخه سوارى كه برخلاف مقررات از پياده رو به سرعت مى راند دكتر را به زير چرخ انداخت و استخوان رانش را شكست. چندين ماه معالجه كرد و مفيد نيفتاد تا در بهمن ماه ۱۳۲۴ درگذشت. مدفنش را در امام زاده عبدالله وزارت فرهنگ ساخته است.
(برگرفته از مجموعه مقالات مرحوم حبيب يغمائى زير عنوان: «داستان دوستان» ).
۱-مقصود مرحوم دكتر نصر آن بوده كه اعلا را بايد با الف مقصوره (اَعلى) نوشت.
۲-واژه «كِرو» به كسر اول و فتح دوم يعنى كشتى كوچك (يا سُنبُك كه به عربى سنبوق گويند) دليل آن كه «گِرو» نيست و «كِرو» به معناى كشتى كوچك است ابيات بعدى اين شعر سعدى در مقام ايثار و از خودگذشتگى در راه دوست است:
چنين خواندم كه در درياى اعظم
به گردابى درافتادند با هم
چو ملاح آمدش تا دست گيرد
مبادا كاندر آن حالت بميرد
همى گفت از ميان موج وتشوير (اضطراب)
مرا بگذار، دست يار من گير
در اين گفتن جهان بروى برآشفت
شنيدندش كه جان مى داد و مى گفت
حديث عشق از آن بطّال مَنيوش
كه در سختى كند يارى فراموش
بطّال: با تشديد طا يعنى بيكاره و ياوه گو
منيوش: نشنو (از فعل نيوشيدن يعنى گوش فرا دادن)
(نيمروز)
|