Nimrooz
Vol. 18, No. 871, February 17, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۱ - جمعه ۲۸ بهمن ۱۳۸۴
متن كامل گفتگوى اختصاصى صادق صبا با وزير خارجه بريتانيا
در گفتگويى مفصل با خبرگزارى فارس
ابراهيم يزدى: چنان محو سقوط شاه شديم كه به آن چيزهايى كه بايد مى پرداختيم، نپرداختيم
ابراهيم يزدى اعتراف مى كند
من به خمينى پيشنهاد كردم قانونى بنويسيم كه هر كس آن را امضاء كرد يعنى جمهورى اسلامى!
قرار بود شوراى نگهبان منتخب مجلس باشد نه رهبر!
قرار بود سنجابى در شوراى انقلاب باشد، اما وقتى فهميد بازرگان در شوراى انقلاب است از پذيرش آن امتناع كرد!
هيچ ملاقاتى در پاريس نبود كه كسى با آقاى خمينى كرده باشد و من در آنجا حضور نداشته باشم. آقاى خمينى هميشه مى گفت يزدى از خودمان است!
آنچه در گوادولوپ گذشت تلقنبات صادق قطب زاده به رهبر فرانسه بود!
*در كتب منتشره از اختلافاتى بين شما و بنى صدر و قطب زاده سخن فراوان است
اما در فضاى عمومى، از اين سه ن فر به عنوان رئوس مثلث بيق نام مى برند، علت اين تفاوت چيست؟
*من از آنچه براى انقلاب انجام دادم پشيمان نيستم و خود را ملامت نمى كنم
*يك تيم تشكيل داده بوديم و صحبت هاى امام را فيش مى كرديم، هر جا عوضى مى گفت يقه اش را مى گرفتيم كه قبلاً اين را گفته اى، براى مردم توضيح بدهيد كه چرا حرفتان را عوض كرده ايد؟
*انقلاب خيلى زود اتفاق افتاد و ما بر سر چيزى كه نمى خواستيم متحد شديم، ما نمى خواستيم شاه باشد و ديگر فكر امروز را نمى كرديم.
ابراهيم يزدى در گفتگويى مفصل با خبرگزارى فارس، به تشريح بخشى از خاطرات خود از دوران سازماندهى مبارزه چريكى و مخفى عليه رژيم شاهنشاهى و رويدادهاى پاريس پرداخت و گفت: آنچنان محو سقوط شاه شديم كه به آن چيزهايى كه بايد مى پرداختيم، نپرداختيم.
۲ در گفتگويى مفصل با خبرگزارى فارس
مريم كاشانى
درانتظار دست غيبى؛ يا از جمكران يا از آمريكا

متن كامل گفتگوى اختصاصى صادق صبا با وزير خارجه بريتانيا
گفتگوى اختصاصى صادق صبا از بخش جهانى بى بى سى با جك استرا وزير خارجه بريتانيا را در زير بخوانيد.

ص.ص-آيا شما از واكنش ايران به تصميم آژانس اتمى تعجب نكرديد؟
ج.ا-من تعجب نكردم چون موضع آقاى احمدى نژاد، رئيس جمهور ايران، از زمانى كه به روى كار آمده، همين گونه بوده است. من متاسفم كه او چنين موضعى دارد و فكر مى كنم كه اين موضع در ميان مدت و طولانى مدت به ايران خدمتى نكند. موضع آقاى احمدى نژاد در ارتباط با تصميم آژانس انرژى اتمى مبنى بر گزارش پرونده هسته اى اين كشور به شوراى امنيت سازمان ملل متحد، با موضع بسيار تهاجمى و بسيار منفى وى در مورد بسيارى از مسائل ديگر هماهنگ بوده است.
ص.ص-آيا شما حدس نمى زديد كه با پيش گرفتن اين راه و تلاش براى گزارش ايران به آژانس اتمى در واقع آقاى احمدى نژاد را به سمت سياستى تندروانه و به سمت سياست غنى سازى اورانيوم سوق خواهيد داد؟
ج.ا-من اين (استدلال) را حتى براى يك لحظه نمى پذيرم. ما گفتگوهاى خصوصى زيادى با ايرانى ها داشته ايم. سعى كرده ايم كه آنها را به شيوه اى كه توام با حفظ حيثيتشان باشد از موقعيتى كه در آن قرار دارند رها كنيم و در اين راستا آقاى (على) لاريجانى به روسها گفت كه ايران اقدام به فك پلمپ آژانس انرژى اتمى نخواهد كرد. او اين حرف را در ماه دسامبر به روسيه گفت و آنها هم به ما منتقل كردند، ولى در ماه ژانويه (حدود يك ماه بعد) بدون هيچ دليل قانع كننده اى پلمپ را شكستند.
عليرغم اين، ما ايران را به شوراى امنيت ارجاع نداده ايم، فرصتى داده ايم كه دولت ايران تغيير موضع دهد.
من در طول سه سال گذشته تلاش كرده ام تاريخ، فرهنگ و مسائل اجتماعى ايران را درك كنم. من متوجه احساسات مردم ايران- نه فقط گروهى كه حامى آقاى احمدى نژاد هستند بلكه همه- نسبت به سوابق بريتانيا در اين كشور هستم، همچنين احساس آنها را در مورد سياستهاى ما و روسيه در قبال ايران در زمان جنگ جهانى دوم درك مى كنم خصوصا نقش و نفوذ بريتانيا و آمريكا در دوران پس از اين جنگ را متوجه هستم. من احساس انزوا و رنجش عميق مردم ايران ناشى از جنگ ايران و عراق را درك مى كنم. من تاريخ ايران را، هويت ملى و احساس شرف مردمش را، درك مى كنم و به آن احترام مى گذارم.
در مذاكرات سه دولت اتحاديه اروپا با ايران همواره سعى كرده ايم اين سوابق تاريخى را مورد نظر داشته باشيم، به ايران احترام بگذاريم و اين كشور را تحقير نكنيم. ما اين تلاش را مى كنيم ولى ايران هم بايد به خودش كمك كند.
ص.ص-بسيارى از مردم ايران- حتى آنهايى كه احتمالا از حكومت حمايت نمى كنند- موافق برنامه صلح آميز هسته اى ايران هستند. حتى سلطنت طلبان خارج از ايران هم برنامه هسته اى را حق ايران مى دانند. شما به آنها چه مى گوئيد؟
ج.ا- من مى گويم من هم حامى برنامه صلح آميز هسته اى ايران هستم. برخى عناصر رژيم ايران، تبليغات منفى زيادى كرده اند كه ما سه كشور اروپايى به دنبال محروم كردن ايران از يك برنامه غيرنظامى هسته اى بوده ايم. اين كاملاً بدور از حقيقت است. ايران حق برخوردارى از برنامه غيرنظامى هسته اى را دارد.
مسئله در حال حاضر اين است كه رفتار ايران سبب شده كه سوءظن پيدا كنيم كه در كنار برنامه مشروع انرژى اتمى براى توليد برق يك طرح سرى براى ساخت بمب اتمى هم وجود دارد. ايران براى ۲۰ سال فعاليت هاى خودش را پنهان نگه داشته است. با پلوتونيوم و پولونيوم تحقيقاتى كرده است. ايران به دنبال غنى سازى بيش از نياز خود براى تامين انرژى برق است.
ص.ص-شما فقط مظنون هستيد ولى مداركى نداريد. آيا صرف ظن داشتن براى ارجاع كشورى به شوراى امنيت كافى است؟
ج.ا-اين سوء ظن ها زياد هستند چون ايران تعهدات خودش را نقض كرده است. هيچ سندى قطعى عليه ايران وجود ندارد و من هم هرگز با قاطعيت صحبت نكرده ام. دليل ما براى ورود به اين مذاكرات با ايران اين بوده كه اين كشور بتواند يك برنامه صلح آميز اتمى داشته باشد، مثل برزيل و كشورهاى ديگر ولى در عين حال تضمين عينى هم بدهد كه اهداف نظامى ندارد.
مذاكرات ما در اين باره است. بخش اصلى مذاكرات در خصوص چرخ توليد سوخت هسته اى خواهد بود چون چرخه سوخت هم در توليد برق مصرف دارد و هم در توليد سلاح هاى اتمى. مشكل اينجاست و براى اين است كه گفته ايم ايران فعاليت هاى خودش را تعليق كند. ما مدتهاست كه اين خواسته را داريم، تا زمانى كه بقيه جهان و نه فقط غرب از اين بابت (غيرنظامى بودن برنامه هسته اى ايران) مطمئن شود. مشكل ايران اين است كه به خاطر دو برابر شدن قيمت نفت تصور مى كند كه موقعيت خيلى مطمئنى دارد. من اين را درك مى كنم. اما به اين ترتيب مى تواند خودش را به طور غيرواقعبينانه اى دست بالا بگيرد و من فكر مى كنم كه ايران به اين سمت برود. اما ايران در كنار اطمينان به وضعيت خود- احتمالا اطمينان بيش از حد- درست هم با اين وضعيت برخورد نكرده است (البته نه ايرانى ها در كل بلكه حكومت ايران) پس به جاى اين كه موضوع در سطح اروپا و غرب باشد، به موضوعى مرتبط با جامعه بين المللى تبديل شده است.
روسيه، چين، هند، برزيل، سريلانكا، يمن، مصر، همه به قطعنامه اخير به همراه اروپا و آمريكا رأى داده اند.
ص.ص-آيا مى توان شرايطى را تصور كرد كه ايران بتواند در داخل كشور غنى سازى اورانيوم بكند؟
ج.ا-بله. ما هرگز نگفته ايم كه تحت هيچ شرايطى، ايران نمى تواند غنى سازى كند. كشورهاى ديگر هم برنامه هاى صلح آميز اتمى دارند و با غنى سازى سوخت خودشان اين كار را مى كنند. اما ما گفته ايم كه از ايران تضمين هاى عينى مى خواهيم كه اين كشور هدف هاى نظامى ندارد. چندين سال طول خواهد كشيد تا دنيا خيالش از اين بابت راحت شود ولى ما هيچ وقت نگفته ايم كه ايران حق داشتن برنامه اتمى صلح آميز ندارد.
ص.ص-و غنى سازى؟
ج.ا-در حال حاضر غنى سازى نه، ولى دسترسى به سوخت بله. به اين دليل بود كه روسيه پيشنهاد براى تهيه سوخت از كيك زرد، كه در ايران مى تواند توليد شود، و غنى سازى اورانيوم- كه قرار است روس ها از طرف ايران انجام دهند- مطرح كرده اند و اين مى تواند تحت نظارت بين المللى انجام شود.
من مى دانم كه مردم ايران به دليل پيشينه تاريخى شان احساس مى كنند كه تنها هستند و در صحنه سياست هاى بين المللى هيچ متحدى به طور طبيعى ندارند. من مى دانم كه كه آنها در جنگ ايران و عراق صدمه ديده اند و از وقوع اين جنگ عصبانى اند. جنگى كه هيچ دليلى نداشت وآغازگر آن عراق بود. همچنين من دقيقا مى دانم كه نگرانى هائى در مورد گنگ بودن سياست هاى غرب وجود دارد. اما پيشنهاد روسيه يك راه حل است. ما فكر مى كنيم كه دولت ايران مايل بود كه در اين مورد مذاكره كند اما به يكباره همه چيز عوض شد. ولى بايد بگويم كه همه ايرانى هائى را كه من ديده ام، خيلى دوستشان دارم و روابط خوبى با ايشان دارم ولى يكى از جنبه هاى شخصيتى ايرانى ها اين است كه همه چيز را گنگ و مشكوك مى دانند. اين است كه ايرانيان بايد فكر كنند كه چرا هيچ متحدى ندارند. به دليل اينكه خيلى دشوار است كه با هيأت ايرانى مذاكره كرد. اين شايد از برخى جهات نقطه قوت باشد، اما نه هميشه.
ص.ص-وقتى شما از ايران مى خواهيد كه برنامه هاى هسته اى اش را متوقف كند منظورتان كوتاه مدت است، براى چند سال؟ دقيقا تا چه زمانى؟
ج.ا-ممكن است هر چند سالى كه لازم باشد، طول بكشد. وقتى با دكتر روحانى (رئيس پيشين هيأت مذاكره كننده ايرانى) مذاكره مى شد صحبت از تعليق برنامه به مدت پنج تا ده سال بود. الان كشورهايى هستند مثل برزيل كه خودشان چرخه توليد سوخت مورد نيازشان را دارند.
ص.ص-شايد شما دولت برزيل را دوست و دولت ايران را دشمن تلقى مى كنيد؟
ج.ا-نه چنين چيزى نيست. اين مشكل در زمان دولت خاتمى هم وجود داشت كه آن را كاملاً دوست مى دانستيم. فراموش نكنيد كه اين مذاكرات در زمان رئيس جمهور خاتمى شروع شد. برزيل يك دولت كاملاً مستقلى است كه كار خودش را مى كند و لزوما هم كارى كه غرب بخواهد را انجام نمى دهد ولى فرق برزيل با ايران اين است كه آن كشور تهديدى به حساب نمى آيد و سوءظن ايجاد نمى كند.
من يك مثال بزنم، بازرسان آژانس بين المللى انرژى هسته اى سندى در ايران يافتند در خصوص چگونگى ساختن نيمكره اورانيوم تا حدى غنى شده. اين سند راعبدالقديرخان، متخصص سلاح هسته اى پاكستان در اختيار ايران گذاشته بود. عبدالقدير خان، هيچ تخصصى در توليد برق از انرژى هسته اى ندارد و در توليد بمب اتمى شخص ماهرى است. حالا سوالى كه دولت ايران بايد جواب بدهد اين است كه براى توليد برق چه نيازى به چنين كمكهايى از عبدالقدير خان دارد؟
ص.ص-اما آيا صادقانه باور داريد كه ايران مخفيانه در صدد پيشبرد برنامه اى براى توليد سلاح هاى هسته اى است؟
ج.ا-خب، اين يك سوءظن است. قبول؟
ص.ص-اين فقط يك بدگمانى است. هيچ گواهى بر آن نيست.
ج.ا-اما اجازه دهيد بگويم كه بدگمانى فراترى در اين زمينه وجود دارد كه به سابقه رفتار ايران مبتنى است. اجازه دهيد اين بدگمانى را كه هيچ ربطى به اطلاعات مخفى ما ندارد و برپايه حقايق مسلم بوجود آمده است تشريح كنم.
ايران براى مدت ۲۰ سال برنامه چرخه سوخت اتمى اش را مخفى نگه داشته بود و تنها زمانى از اين برنامه سخن گفته شد كه يكى از گروه هاى مخالف حكومت خبرش را افشا كرد. اين زمانى بود كه ما گفتگوهايمان را با ايران آغاز كرديم.
اين برنامه براى توليد سوخت است، اما ميزان آن بسيار بيش از آن چيزى است كه مورد نياز برنامه هاى هسته اى ايران است. سوال اينجاست كه چرا آنها اين همه سوخت مى خواهند؟
بخشى از برنامه ايران راه اندازى رآكتور آب سنگين است كه مى تواند پلوتونيوم توليد كند. داشتن رآكتور آب سنگين از نظر اقتصادى به صرفه نيست.
پيشنهاد ما به ايران استفاده از يك رآكتور آب سبك بوده است. اما اگر شما قصد ساختن يك بمب هيدروژنى بزرگ داشته باشيد، پلوتونيوم لازم داريد. پس يك بخش مشكل اين است كه اين برنامه براى توليد پلوتونيوم است.
در مقابل اين نگرانى ها، رفتار ايران بجاى آنكه از نگرانى ها كم كند، آن را تشديد مى كند. و اين فقط من نيستم كه اين بدگمانى ها را دارم. اين نگرانى روس ها، چينى ها، مصرى ها، برزيلى ها، و يمنى ها هم هست. به نظرم من، ايرانى ها بايد در اين مورد گفتگو كنند.
ص.ص-حالا اجازه دهيد نكته ديگرى بگويم. كسى كه از مخالفان دولت فعلى ايران است به من گفت برادرش در جنگ ايران و عراق كشته شد. او گفت مادرش كه زنى ساده و معمولى است مى گويد چرا ايران بمب هسته اى نداشته باشد؟ اگر ما بمب داشتيم صدام جرأت نمى كرد حمله كند و فرزند من، برادر تو، در جنگ زنده مى ماند. من اين حس ايرانى ها را درك مى كنم. ولى در كنار اين مسئله يادآورى مى كنم كه ايران معاهده عدم تكثير سلاح هاى هسته اى را امضاء كرده و بدين ترتيب متعهد شده سلاح اتمى توليد نكند.
در ضمن هرچند كه دست يابى به توان هسته اى ممكن است ظاهرا جذابيت داشته باشد، كل منطقه خاورميانه خطرناكتر خواهد شد. چرا كه ديگر كشورها در دنياى عرب هم تحريك خواهند شد تا سلاح اتمى كسب كنند. به عنوان مثال شايد عربستان سعودى و مصر كه به لحاظ طبيعى و تاريخى هيچ وقت از متحدان ايران نبوده اند به اين كار اقدام كنند.
ج.ا-مسئله سوانح هوايى در ايران. سابقه ايمنى هواپيماهاى ايرانى اصلا خوب نيست. چرا؟ تا حدى به دليل آنكه ايران نمى تواند براى بوئينگ هاى قديمى خود لوازم يدكى تهيه كند. من مى خواهم ايران بتواند قطعات يدكى تهيه كند. نزديك بود كه در بهار سال گذشته موفق به اين كار شوم. با آقاى روحانى يك توافق ابتدايى خوبى كرديم و كاندوليزا رايس پذيرفت كه قطعات يدكى به آنها داده شود. دولت ايران اگر دسترسى به تكنولوژى آمريكايى مى خواهد بايد متوجه مشكلات پيش روى دولت آمريكا باشد و متقابلا من به دوستان آمريكايى خودم مى گويم كه تاريخ و فرهنگ ايران را همواره در نظر داشته باشند.
در چنين شرايطى نمى توان به اسرائيل فشار آورد تا منطقه خاورميانه عارى از سلاح هاى هسته اى شود. اين اوضاع و احوال براى ايران بسيار خطرناك خواهد بود و نه تنها امنيت ايران را تامين نمى كند كه آن را نا امن تر مى كند.
ص.ص- خوشحالم كه از اسرائيل صحبت كرديد. بسيارى ايرانى ها مى گويند غرب معيار دوگانه اى در سياست خارجى اش دارد. آنها مى گويند «غرب بدون آنكه از زرادخانه اتمى اسرائيل سخنى بگويد، بر ايران فشار مى آورد چرا كه ايران مشكوك عمل مى كند. اما اسرائيل سلاح اتمى دارد. شما هيچ چيز به اسرائيل نمى گوئيد اما به ما فشار مى آوريد؟ چرا؟» آنها مى خواهند بدانند چرا اين معيار دوگانه وجود دارد؟
ج.ا-معيار دوگانه اى وجود ندارد. اما مى فهمم چرا چنين سوالى مطرح است. اما اجازه دهيد بگويم كه اسرائيل ايران را تهديد نكرده است. اسرائيل هيچ وقت نگفته كه ايران بايد از نقشه جهان...
ص.ص- ولى آنها هر روز ايران را تهديد مى كنند. مى گويند: «ما عليه ايران دست به عمليات نظامى خواهيم زد» .
ج.ا-يك لحظه صبر كنيد. اسرائيل هيچ وقت نگفته كه ايران بايد از نقشه جهان محو شود. هرگز در مورد نابودى ايران سخن نگفته است. اسرائيل هرگز نگفته است ايرانى هائى كه در جنگ با عراق جان خود را از دست داده اند، ميليون ها نفر كه زجر كشيدند، نمرده اند و اين يك داستان و خيال پردازى است.
اما متاسفانه رئيس جمهور ايران گفته اسرائيل بايد از نقشه جهان محو شود و اين واقعيت كه شش ميليون يهودى توسط هيتلر كشته شده اند داستانى است قابل بحث.
بنابر اين واقعيت اين است كه ايران دارد اسرائيل را تهديد مى كند. آنچه ما مى خواهيم ببينيم نه معيار دوگانه كه يك معيار واحد است. ما مى خواهيم آنچه را كه در سازمان ملل به آن رأى داديم محقق كنيم: يك خاورميانه عارى از سلاح هسته اى.
ما قدم هائى در اين راه بر داشته ايم. عراق كه به شدت ايران را تهديد مى كرد و به همين واسطه طى دهه ها ايران شديدا زجر كشيد، برنامه اى براى توليد سلاح اتمى داشت. اين برنامه منتفى شده است.
ليبى بر اساس سياستى محتاطانه و مخفى بين بريتانيا و آمريكا برنامه توليد سلاح هسته اى را كنار گذاشت.
نكته بعدى اين است: ما مى خواهيم (در مورد ايران) به يقين برسيم. موضوع فقط اين نيست كه ما «شك» داريم، كه در زبان انگليسى با «شك بسيار شديد» فرق مى كند. ما بشدت مشكوكيم. ايران بايد جامعه بين المللى را قانع كند كه در اين مسير (توليد سلاح هسته اى) حركت نمى كند.
و بعد، ما مى توانيم در وضعيتى باشيم بسيار وضعيت بهترى تا بتوانيم به اسرائيل فشار وارد كنيم. من مى توانم بگويم هر بار يك وزير خارجه اسرائيل را ملاقات مى كنم، مسئله برنامه سلاح هاى هسته اى آنها را مطرح مى كنم.
آنها عضو پيمان عدم تكثير سلاح هاى هسته اى نيستند ولى من فكر مى كنم كه بايد در كل منطقه ثبات ايجاد كرد و به جايى برسيم كه اسرائيل نيازى به سلاح اتمى نداشته باشد.
دولت ايران بايد درك كند كه اسرائيلى ها را بيشتر از گذشته در معرض اين احساس قرار داده كه هدف تهديد هستند. اسرائيل پنج ميليون نفر جمعيت دارد، ايران ۷۰ ميليون. اسرائيل همانطور كه گفتم هرگز ايران و مردم ايران را تهديد نكرده است. در مقابل ايران اين كار را كرده و بايد در اين مورد فكر كند.
ص.ص- مرحله بعدى چيست؟ اگر ايران به مخالفت خود ادامه دهد، و همانطور كه گفته اين كار را خواهد كرد، چه اتفاقى خواهد افتاد؟
ج.ا- من نمى توانم دقيقا بگويم كه چه اتفاقى خواهد افتاد زيرا اين بستگى به تصميم هائى دارد كه در شوراى امنيت گرفته خواهد شد. ولى من اميدوارم كه ايران ميزان نگرانى بين المللى در اين باره را متوجه بشود و اين به نفع ايرانى هاست كه ايران به جامعه جهانى برگردد.
ما مى خواهيم مبادلات فرهنگى، آموزشى، اجتماعى و اقتصادى بيشترى با ايران داشته باشيم ولى اين ايران است كه خود را از بقيه جهان دور مى كند. حتى همين دولت كنونى ايران مى تواند با قبول واقعيت هاى موجود در جامعه جهانى از امتيازهايش برخوردار باشد. اگر قبول نكند، به شوراى امنيت مى رويم و بعد بايد ببنيم چه مى شود.
ص.ص-اگر به شوراى امنيت برويد، آيا تحريم عليه ايران اعمال خواهد شد؟
ج.ا- نه لزوما، اين مسأله اى است كه شوراى امنيت بايد به آن بپردازد.
ص.ص- مردم عادى ايران، بسيار نگران اعمال تحريم ها هستند. آنها مى گويند «اگر تحريمى اعمال شود، اين مردم عادى هستند كه رنج مى كشند، نه دولت» ؟
ج.ا-من كاملاً دلايل آنها را مى فهمم. اين يكى از علت هائى است كه ما در اين زمينه بسيار محتاط عمل مى كنيم. من در عين حال اميدوارم كه عامه مردم ايران در مورد اين قضيه فكر كنند. نظام موجود در ايران، نه ديكتاتورى است و نه دمكراسى، از اين نظام به عنوان يك «حكومت دينى كثرت گرا» نام برده مى شود. اين خيلى پيچيده و مبهم است. راه هائى هست كه از طريق آن، مردم عامه ايران و روشنفكران مى توانند بر اين دولت اثر بگذارند. من فكر مى كنم كه خيلى مهم است كه آنها اين كار را بكنند. من اين را به عنوان يك دوست ايران مى گويم، به عنوان كسى كه بخش مهمى از پنج سال گذشته، را به عنوان وزير خارجه، صرف آن كرده است تا روابط با ايران بهتر شود و درك بهترى از آن كشور ايجاد شود.
ص.ص-ظاهرا تلاش هاى انجام شده كارساز نبوده و احتمال اعمال تحريم ها جدى است و حتى احتمال اقدام نظامى هم وجود دارد؟
ج.ا-مى دانيد كه قبلا در اينباره صحبت كرده ام. فكر نمى كنم كه اين موضوع (حمله نظامى) در دستور كار باشد. احتمال تحريم وجود دارد ولى هنوز به آن مرحله نرسيده ايم.
ص.ص- سئوال آخر: چقدر به يافتن يك راه حل مسالمت آميز براى بحران كنونى اميدواريد؟
ج.ا-من اميد بسيارى نسبت به يافتن يك راه حل مسالمت آميز دارم و اميدوارم كه اين راه حل را در كوتاه مدت به دست آوريم، نه در بلند مدت.

در گفتگويى مفصل با خبرگزارى فارس
ابراهيم يزدى: چنان محو سقوط شاه شديم كه به آن چيزهايى كه بايد مى پرداختيم، نپرداختيم
ابراهيم يزدى اعتراف مى كند
من به خمينى پيشنهاد كردم قانونى بنويسيم كه هر كس آن را امضاء كرد يعنى جمهورى اسلامى!
قرار بود شوراى نگهبان منتخب مجلس باشد نه رهبر!
قرار بود سنجابى در شوراى انقلاب باشد، اما وقتى فهميد بازرگان در شوراى انقلاب است از پذيرش آن امتناع كرد!
هيچ ملاقاتى در پاريس نبود كه كسى با آقاى خمينى كرده باشد و من در آنجا حضور نداشته باشم. آقاى خمينى هميشه مى گفت يزدى از خودمان است!
آنچه در گوادولوپ گذشت تلقنبات صادق قطب زاده به رهبر فرانسه بود!
*در كتب منتشره از اختلافاتى بين شما و بنى صدر و قطب زاده سخن فراوان است
اما در فضاى عمومى، از اين سه ن فر به عنوان رئوس مثلث بيق نام مى برند، علت اين تفاوت چيست؟
*من از آنچه براى انقلاب انجام دادم پشيمان نيستم و خود را ملامت نمى كنم
*يك تيم تشكيل داده بوديم و صحبت هاى امام را فيش مى كرديم، هر جا عوضى مى گفت يقه اش را مى گرفتيم كه قبلاً اين را گفته اى، براى مردم توضيح بدهيد كه چرا حرفتان را عوض كرده ايد؟
*انقلاب خيلى زود اتفاق افتاد و ما بر سر چيزى كه نمى خواستيم متحد شديم، ما نمى خواستيم شاه باشد و ديگر فكر امروز را نمى كرديم.
ابراهيم يزدى در گفتگويى مفصل با خبرگزارى فارس، به تشريح بخشى از خاطرات خود از دوران سازماندهى مبارزه چريكى و مخفى عليه رژيم شاهنشاهى و رويدادهاى پاريس پرداخت و گفت: آنچنان محو سقوط شاه شديم كه به آن چيزهايى كه بايد مى پرداختيم، نپرداختيم.
ابراهيم يزدى، از موثرين اعضاى گروه نهضت آزادى، پيش ار پيروزى انقلاب اسلامى يكى از عناصر تدارك كننده انجمن اسلامى دانشجويان مقيم آمريكا و همچنين از جمله افرادى بود كه در فرانسه در كنار خمينى قرار گرفت و با او به تهران رفت. يزدى در روزهاى انقلاب به بازجوئى سران بازداشت شده ارتش و نيز ارتشبد نصيرى رئيس ساواك در برابر دوربين تلويزيون پرداخت و شايعات پيش پا افتاده اى مثل شكنجه گاه ساواك در نهر سلطنت آباد و دادن اطلاعات رمز به ساواكى ها براى سركوبى انقلابيون در شب هاى پيروزى انقلاب را در برابر دوربين تلويزيون به نصيرى گفت. وى پس از پيروزى انقلاب از سوى مهدى بازرگان به دولت موقت راه يافت و مدتى وزير خارجه بود كه با تسخير سفارت آمريكا، دولت بازرگان استعفا داد و اين اتفاق شرايط ديگرى را براى ابراهيم يزدى و دوستانش به وجود آورد.
يزدى در گفتگو با خبرگزارى فارس به بيان خاطرات و مواضع خود در طول دوران مبازره عليه رژيم پادشاهى ايران پرداخت و بر اين نكته تأكيد كرد كه به رغم اينكه در سال ۵۷ با نظر بسيارى از مبارزان درباره لزوم انقلاب و تغيير حكومت شاهنشاهى و جايگزينى جمهورى اسلامى موافق بود، اما بعد از گذشت ۲۵ سال، نظر بازرگان را مبنى بر «تدريجى بودن تحولات سياسى» صائب مى داند.
آنچه كه در ذيل مى آيد، مشروح اين گفتگو است:
*خبرگزارى فارس: با تشكر. به عنوان اولين سئوال مى خواهيم براى ما در مورد موضوعى صحبت كنيد كه كمتر به آن پرداخته ايد و آن هم فعاليت شما در سازمان مسلحانه «اتحاد و عمل يا سماع» است.
يزدى: بعد از وقايع ۱۵ خرداد و سركوب شديدى كه در ايران صورت گرفت، بسيارى از فعالان سياسى در ايران با اين سئوال اساسى روبرو شدند كه آيا با ارتش شاه كه تا دندان مسلح است، مى توان با روش هاى پارلمانى يا مبارزات سياسى معمول پيش رفت يا نه؟ آيا جواب گلوله را بايد با گلوله داد يا خير؟ از ۱۵ خرداد به بعد آرام آرام ميان نيروهاى سياسى اعم از اسلامى و غير اسلامى، اين بحث به صورت جدى مطرح شد، در همان اوايل دهه چهل هم دو حادثه بزرگ در خارج از ايران اتفاق افتاد؛ يكى پيروزى فيدل كاسترو در كوبا بود كه يكى از حوادث بسيار جالب و نادر بود و نوعى، رومانتيزم انقلابى را در جهان هاى آرمان طلب آن زمان تصوير مى كرد و دوم پيروزى انقلاب الجزاير. اين دو عامل باعث شد كه بسيارى از اينها به فكر بيفتند كه چگونه بايد با رژيم شاه مبارزه كرد. آنهايى كه گرايش هاى چپ داشتند، طبيعى ا ست كه بيشتر به كوبا، ويتنام و چين به عنوان منابع مورد نظر مراجعه كنند. ما كه بيشتر گرايش هاى دينى داشتيم، مى خواستيم به الجزاير و چين و مصر برويم. به تعبير ديگر ما به اين جمع بندى رسيديم كه «ره چنان رو كه رهروان رفتند»، نه مشكل استبداد شاه يك مشكل استثنايى بود و نه سلطه آمريكا، انگليس و اسرائيل بر ايران يك پديده استثنايى و نه مبارزه ما با يك چنين نظامى استثنايى بود. يك پديده است كه در طول تاريخ بوده و در دوره معاصر نيز هست. ممكن است ابزارهايى كه ويتنامى ها اتخاذ مى كردند، متفاوت بود، ولى به هر حال اصل يك چيز است. ما از همان سال ها به فكر افتاديم كه برويم يك جاهايى اين آموزش ها را ببينيم. قبل از اين هم من و مرحوم چمران، كتاب هائى كه راجع به انقلاب هاى دنيا بود مثل آثار مائو در مورد انقلاب چين و ژنرال جياپ در مورد مبارزات ويتنام و شرح تلاش هاى مردم برمه، يونان، مصر، الجزاير و جنبش كوبا را گرفتيم و خوانديم. بعد از مطالعه اين كتب، ما به اين جمع بندى رسيديم كه فاقد دانش عمليات انقلابى عليه نظام پادشاهى هستيم؛ بخصوص ما به اين مطلب توجه كرديم كه ساواك يك سازمان امنيتى بسيار پيشرفته است و ما فاقد دانش مبارزه مخفى هستيم؛ به طورى كه گاهى اوقات از اين بى اطلاعى ما، ساواك استفاده مى كرد. مثلاً من در سال ۱۳۴۰ آمريكا بودم. ما از ايران با دوستان، در نهضت آزادى، مرحوم بازرگان و ديگران مكاتبه داشتيم. از ايران به من نامه نوشتند كه در جلسه اى كه با حضور سران جبهه ملى در منزل آقاى شمس الدين اميرعلايى برگزار شد و مرحوم صالح، صديقى، كاظمى و... در آن جلسه حضور داشتند و در مورد خط مشى هاى جبهه ملى بحث مى كردند، وقتى كه آقاى كاظمى به خانه اش برمى گردد، رئيس ساواك به او زنگ مى زند و مى گويد آقاى كاظمى! اين بحث هائى كه شما كرديد، ايرادهايى دارد و سياستتان غلط است. آقاى كاظمى تعجب مى كند كه حتماً يكى از ما رفته، لو داده، بين خودشان يك مناقشاتى در مى گيرد. همين مطالعات به ما نشان داد كه در عصر توسعه وسايل فنى، امكانات خيلى فراگيرتر از اينهاست. بنابراين ما به نتيجه رسيديم كه بايد آموزش ببينيم. به همين دليل دنبال جايى بوديم كه بتواند به ما اين آموزش ها را بدهد.
مطالعات ما خوب بود، ولى كافى نبود؛ بنابراين از ميان نهضت آزادى در خارج از كشور، مرحوم شريعتى و پرويز امين از دوستان قديمى ما، در پاريس بودند و من نيز در آمريكا بودم به همراه شهيد چمران و صادق قطب زاده. بر اساس اين افكار، نهضت آزادى را تشكيل داديم؛ منتها نهضت آزادى فعاليت علنى نداشت، ولى ما پنج نفر در درون خود نهضت، روى اين مسائل در آمريكا حضورى بحث مى كرديم و با شريعتى و پرويز امين نيز مكاتبات داشتيم. بالاخره بر اثر اين مذاكرات قرار شد كه كسى به الجزاير برود و با رهبران جديد اين كشور صحبت بكند. مرحوم شريعتى چون با روزنامه المجاهد همكارى قلمى داشت، تماس هائى گرفت. هنگامى كه «بن بلا» به سازمان ملل آمد، ما تماس هائى گرفتيم، مذاكراتى شد. آقاى پرويز امين از طرف ما، مأمور شد و به الجزاير رفت. رهبران الجزاير از نظر ما استقبال كردند، اما گفتند ما يك دولت تازه تأسيس هستيم به جهت مشغله و گرفتارى و عدم امكانات مالى نمى توانيم به شما آموزش دهيم. ما حتى حاضر شديم كه خودمان امكانات مالى را فراهم كنيم. با دو سه نفر از دوستان پزشك مان كه در آمريكا طبابت مى كردند، صحبت كرديم كه اينها بروند الجزاير، هم طبابت و خدمت بكنند و هم پايگاهى براى ما بشود. در يكى از راهپيمايى هائى كه به مناسبت ۱۵ خرداد و كشتار مردم در آمريكا از مركز شهر بالتيمور تا مركز واشنگتن در يك مسير ۸۰ مايلى ترتيب داديم، به خاطر اعتقاداتمان به گونه اى تنظيم كرديم كه روز جمعه به واشنگتن برسيم و پايان راهپيمايى هم مسجد واشنگتن باشد. البته برخى از دوستان ما موافق نبودند، اما ما توجيه كرديم كه در اين مسجد همه سفراى كشورهاى اسلامى نماز مى خوانند و به هر حال تأثير گذار هم هست. همين طور هم شد؛ چون راديوهاى محلى مرتب اين راهپيمايى را گزارش مى دادند.
عده زيادى از ايرانى ها در مدخل ورودى واشنگتن به استقبال ما آمدند. راهپيمايى ما در ابتدا شامل ۱۳الى ۱۴ نفر بود، اما در پايان ۳۰۰ الى ۴۰۰ نفر به ما پيوستند. در مركز اسلامى واشنگتن يكى از مديران آنجا كه سركنسول مصر بود، بعد از نماز جمعه از من و چمران براى صرف چاى دعوت كرد. در حين گفتگو نظر ما را براى رفتن به مصر جويا شد. از اينجا ارتباط ما با مصر شروع شد و ما استقبال كرديم و آنها ارتباط را برقرار كردند. وقتى ديديم كه نظر مصر مثبت است، الجزاير را رها كرديم؛ چون مصرى ها از امكانات بيشترى نسبت به الجزاير برخوردار بودند. سفير مصر در «برن» سوئيس از ما دعوت كرد و ما با او مذاكراتى كرديم و بعد از آن به قاهره رفتيم. اين باعث شد كه ما آنجا اين سازمان و تشكيلات را راه انداختيم. آموزش هائى كه آنجا به ما مى دادند، ما يك ليست از آنها گرفتيم و خودمان هم آموزش هائى را به آن اضافه كرديم. مثلاً در آموزش هاى اوليه اى كه آنها به ما پيشنهاد مى دادند، بيشتر عمليات رزمى بود. ما خودمان گفتيم نه، عمليات رزمى را مى خواهيم، اما مهمتر از آن سازماندهى مخفى است؛ چون ما با سازمانى همچون ساواك روبرو هستيم و بايد بتوانيم عمليات سازمان خودمان را حفظ كنيم. چگونه ما مى توانيم در برابر ساواك كه آن همه مجهز است و در اسرائيل و تحت نظر موساد آموزش ديده و آمريكايى ها و انگليسى ها به آنها آموزش داده اند، مقاومت بكنيم؟
بنابراين آنها يك برنامه سنگينى براى ما گذاشتند. عمليات رزمى آنان خيلى سخت بود؛ ما را به صحرا بردند، چند شبانه روز بايستى ما در صحرا در شرايط بسيار نامطلوبى از نظر پيرامونى زندگى كنيم؛ حتى بايد تلاش مى كرديم كه با جانواران صحرايى، خودمان را زنده نگه داريم. جاهايى بود كه ما بايد از وسط آتش، در لجن زار بتوانيم عبور كنيم. آموزش اسلحه و مواد منفجره بود. بعد هم ما يك سازمانى را درست كرديم و بعد از آن از ايران، داوطلب هائى به آلمان رفتند؛ چون در آلمان از ايرانيان ويزا نمى خواستند، در آنجا تمام اسناد ايرانى شان را مى گرفتيم و پاس هاى مصرى برايشان صادر مى شد. آنها با نام مستعار به قاهره مى آمدند. ما حتى به مصرى ها اسامى حقيقى اشخاص را نداديم. چندين بار اسامى افراد را از ما درخواست كردند، اما ما گفتيم نه، به شما مربوط نيست، براى شما فرقى نمى كند، حسن يا حسين. با پاس مصرى وارد قاهره مى شدند، در كلاس هائى كه بين ۳ تا ۴ ماه بود، آموزش مى ديدند؛ ولى جمعاً اقامتشان در مصر حدود ۶ تا ۸ ماه بود؛ بعضى اوقات بيشتر.

*خبرگزارى فارس: چه تعدادى بودند؟
يزدى: جمعاً ،۳۵ ۳۶ نفر، چندين گروه آمدند، بعد از همين مسير برمى گشتند به آلمان، گذرنامه يا مدارك مصرى را مى دادند و پاس هاى ايرانى شان را مى گرفتند و به ايران مراجعت مى كردند. ظاهرش اين بود كه اين افراد ۵ يا ۶ ماه آلمان بودند، البته مسائل جانبى را هم ما بايد رعايت مى كرديم، مكاتبه اين افراد با خانواده چگونه بايد باشد؟ مثلاً هيچ كس حق نداشت از مصر با بيرون مصر مكاتبه فارسى بكند، تمام اينها را رعايت مى كرديم. بالاخره اين آموزش ها كه تمام شد، همه گروه هاى تحت آموزش موظف بودند تا مى توانند يادداشت بردارى كنند و همه يادداشت هايشان را به مسئول كلاس ها بدهند، ما اينها را با هم جمع كرديم. بعد از چند دوره، ما احساس كرديم كه ديگر به مصرى ها احتياج نداريم، هر چه مى خواستيم از آنها گرفتيم. مصرى ها اصرار داشتند ما راديو را شروع كنيم. در ايران هم بعضى از دوستان ما، مخصوصاً مرحوم مهندس بازرگان قبل از بازداشت كه با من صحبت كرده بود، توصيه مى كرد كه ما براى راديو فعاليتى را آغاز كنيم، ولى ما با راديو موافق نبوديم. علتش هم اين بود كه ما اطلاع پيدا كرديم كه جمال عبدالناصر كه با شاه روابط بدى داشت، مى خواهد آشتى كند؛ منتهى مى خواست راديو راه بيفتد و ما سر و صداهايى را ايجاد بكنيم و او امتياز بيشترى را در عالم سياست بگيرد؛ بنابراين ما اولاً بر سر راديو با مصريان اختلاف پيدا كرديم و دوم اينكه آنها در مورد قضاياى خليج فارس مى گفتند «خليج عربى» و ما به شدت برخورد كرديم و گفتيم شما حق نداريد چنين حرفى بزنيد. هيچ يادم نمى رود در جلسه اى كه با «كمال الدين رفعت» كه معاون ناصر و مسئول كارهاى حزب اتحاد سوسيا ليست ها بود- داشتيم، به نقشه اى كه روى ديوار بود، اشاره كرديم كه بر روى آن خليج فارس نوشته شده بود و ما سر اين قضايا بحث مى كرديم كه خودتان نوشته ايد خليج فارس. سر اين قضايا، روابط ما با آنها تيره شد.
*خبرگزارى: در چه سالى؟

يزدى: سال ۴۶. در اوايل سال ۴۶ روابطمان با اينها قطع شد. يعنى ما فكر كرديم كه ديگر بيشتر از اين مصرى ها نمى توانند به ما آموزش جديدى بدهند. ما هم كه نمى خواهيم الان عمليات رزمى انجام دهيم، اول بايد سازماندهى بكنيم. مهمترين بخش آموزش ما، بخش فعاليت هاى مخفى بود. ما اين را هم ياد گرفته بوديم. عمليات رزمى را فرع مى دانستيم. اول بايد سازمان باشد تا بتوانيم بمانيم. از طرف ديگر ريسك رفتن به مصر هم بالا بود؛ چون مشكلات امنيتى را براى ما به وجود آورده بود. من مى خواستم خانواده ام را به ايران بفرستم. گفتند چنين كارى شما انجام ندهيد و من مجبور شدم خانواده ام را به مصر بفرستم، بالاخره زندگى شان در مصر با كسى مثل من فرق مى كرد. بچه هايم را مى خواستم بفرستم به مدرسه، در آنجا با اسم مستعار نمى توانستم بفرستم، مشكلات امنيتى پيدا مى كرديم، بنابراين ما تصميم گرفتيم كه يك مقدار روابط را تقليل دهيم. بعد از اينكه اين آموزش ها تمام شد، ما براى سازماندهى تقسيم كار كرديم. من در بيروت مستقر شدم و مرحوم چمران در قاهره ماند، آقاى توسلى در بغداد و آقاى پرويز امين در بصره براى ايجاد شبكه هاى ارتباطى مأمور شدند، بعضى از دوستان مثل آقاى قطب زاده نيز براى روابط و تماس هاى بين المللى مأمور شدند.
هنگامى كه بهمن قشقايى در جنوب دست به قيام مسلحانه زد، وى به مصرى ها مراجعه كرد كه از آنها كمك بگيرد، مصرى ها هم آن ها را به ما معرفى كردند. تا آن تاريخ كل عمليات هايمان مخفى بود و هيچ كس نمى دانست ما كجا هستيم حتى خانواده هايمان؛ حتى بچه هاى ما فكر مى كردند ما آمده ايم به آلمان يا حداقل اينكه فقط مى دانستند كه در خارج از ايران هستيم.
آقاى قشقايى با مساعدت روس ها به بيروت آمد و با من تماس گرفت و ما هم پذيرفتيم كه به افراد آن ها آموزش داده شود. دو گروه از بچه هاى قشقايى به قاهره آمدند. من و چمران در آنجا مسئول كلاس ها بوديم. بعد از آموزش آنها، خسرو قشقايى، بى توجهى و بى احتياطى كرد و به افرادى كه براى آموزش آمده بودند، من و چمران را معرفى كرد. تنها گروهى كه مى دانست و فهميد كه ما در قاهره هستيم و اسم واقعى ما را پيدا كرد قشقايى و گروهش بودند. بعد از مراجعت گروه قشقايى به ايران، بعضى از افراد آنها دستگير شدند و يكى از دستگيرشدگان همه ماجرا را لو داد، اگر شما به روزنامه هاى ۴۴ يا ۴۵ مراجعه كنيد، در كيهان و اطلاعات مى خوانيد كه بر اساس اعترافات يكى از دستگيرشدگان، مصطفى چمران به عنوان مسئول آموزش معرفى شده است.

*خبرگزارى فارس: يعنى افراد تحت تعليم فقط چمران را مى شناختند؟
يزدى: فقط آن افرادى كه آنجا بودند از هويت اصلى چمران باخبر شدند. آن مجموعه آموزش هائى كه داده بودند به خصوص در مورد فن مبارزه با پليس، فعاليت هاى مخفى، رمز نويسى، مكاتبات، عكسبردارى، نامه نگارى با جوهر نامرئى و تمام اين چيزهايى را كه لازم بود، ياد گرفتيم و همه را به صورت يك مجموعه مدون مفصل براى مجاهدين خلق اوليه فرستاديم. مجاهدين اوليه تازه شروع به كار كردند و ما نيز در جريان كارشان بوديم و بعد از اينكه ما اينها را فرستاديم، تازه آنها فهميدند كه چگونه مى شود سازمان مخفى را تشكيل داد؛ به طورى كه اولين خانه هاى امنى كه سازمان مجاهدين ايجاد كرد، به وسيله يكى از همين بچه هاى دوره ديده اى بود كه در آنجا آموزش ديده بود. ما از طريق يكى ديگر از بچه هاى دوره ديده همه اين آموزش ها را جاسازى كرديم و به ايران فرستاديم. بنابراين، اين آموزش هائى بود كه ما ديديم و بعد از آن ديگر ما ارتباط مان را از سال ۴۶ با مصرى ها قطع كرديم. در سال ۴۹ يا ۵۰ مرحوم امام موسى صدر كه در دورانى كه من بودم با هم نزديك بوديم و من ايشان را از زمان دانشجويى مى شناختم، به من گفت كه در جنوب لبنان ما مى خواهيم يك مدرسه مهندسى و يك بيمارستان در بيروت تأسيس كنيم. هنگامى كه مدرسه مهندسى تأسيس شد، مرحوم صدر از من و از مرحوم بازرگان نظر خواست. هر دوى ما متفقاً چمران را پيشنهاد كرديم. بنابراين از حدود ۱۹۷۰ كه تقريباً مى شود سال ،۵۰ من و چمران به بيروت رفتيم. چون من و چمران اطلاعات زيادى از سازمان داشتيم، دوستان تصويب كردند كه حق نداريد به ايران برويد؛ ولى بقيه به ايران برگشتند. آقاى مهندس توسلى به آلمان رفت و آنجا يك مقدارى كارش را روبه راه كرد و پس از تغيير نام خود به ايران آمد و ما دو نفر مانديم. در بيروت آرام آرام امكاناتى فراهم شد كه ما توانستيم برنامه هاى آموزشى نظامى را دنبال كرديم. داوطلبانى كه به لبنان مى آمدند، در جنوب اين كشور عمليات رزمى را آموزش مى ديدند. بعضى از كسانى كه تحت آموزش قرار گرفتند در جنگ ايران و عراق هم حضور پيدا كردند و بعد از انقلاب مرحوم چمران را همراهى كردند. به عنوان نمونه آقاى محسن الهى كه دو برادرش يكى در ايران ناسيونال بود و الان نمى دانم در كجاست و يكى ديگر در وزارت خارجه، او در كارهاى رزمى و مواد منفجره خيلى مهارت داشت در جنوب با چمران بود و در يكى از عمليات شهيد شد.

*خبرگزارى فارس: براى من اين سؤال پيش آمد كه شما به نسبت بقيه افراد نهضت آزادى ارتباط بيشترى با روحانيت داشتيد و سوابق آموزش هاى چريكى و مسلحانه را داريد؛ اين مسئله با افكار نهضت آزادى كه حتى در همان اوايل انقلاب هم معتقد بود كه به روش هاى مسالمت آميز روى بياوريم و حتى معتقد به انجام رفرم به جاى انقلاب بودند، يك مقدار تفاوت دارد. چطور شما نهضت آزادى را براى ادامه فعاليت ها مناسب ديديد؟
يزدى: ببينيد در مبارزات سياسى چند عامل ضرورى است؛ صداقت، پاكى و نيت خالصانه. ما بازرگان را از خيلى سال ها پيش مى شناختيم. من از سال ،۲۶ ۲۷ با بازرگان آشنا شدم. با هم قبل از كودتاى ۲۸ مرداد مشغول فعاليت بوديم. او استاد دانشگاه بود و من دانشجو بودم. به هر حال يك تصوير بسيار روشن از آن شخصيت داشتيم. در مبارزات سياسى ايران اين نوع اعتمادها خيلى مهم است. شما با طناب پوسيده چه كسى مى خواهيد به چاه برويد؟ صحنه سياسى ايران مملو از سياستمدارانى است كه نزديك ترين افراد به آنها خيانت كردند و پشت پا زدند و از پشت به آنها خنجر زدند. بازرگان ويژگى آنها را نداشت و انسانى معتمد بود. مهم نبود كه ما از نظر تاكتيكى يا استراتژيكى چقدر با هم اختلاف داشتيم. مهم اين است كه ما به هم اعتقاد داشتيم. بنابراين بعد از كودتاى ۲۸ مرداد من در نهضت آزادى بودم و از سال ۳۲ تا سال ۳۹ كه به خارج رفتم هم در نهضت آزادى بودم. مى ديدم كه اين مرد با چه خلوصى كار مى كند. هيچ وقت چيزى را به ما نمى گفت كه خودش جلوتر از ما به آن عمل نكرده باشد. بنابراين وقتى كه مسائل آموزشى مطرح شد، من طى نامه هاى مفصل به بازرگان نوشتم. بازرگان نيز به من جواب داد و من بعضى از اين نامه ها را به مرحوم سرهنگ نجاتى دادم كه در كتاب تاريخ ۲۵ ساله اش اين نامه ها را آورده است. بازرگان با ما مخالف نبود. در يكى از نامه هايش كه چاپ شده، عنوان كرده است كه در ايران هنوز به آن نقطه نرسيده ايم. ما اختلاف نظر داشتيم، اما بازرگان تنها چيزى كه به ما گفت: اين بود كه شما طورى رفتار كنيد كه نهضت آزادى ايران در خارج از كشور، مستقل از نهضت آزادى داخل است؛ براى اينكه ما نمى توانيم پاسخگوى فعاليت هاى شما باشيم. او در جريان تمام جريانات بود، آقاى صدرجاج سيد جوادى در ايران از طرف ما و از طرف دوستان، جوانان داوطلب را انتخاب و معرفى مى كرد و آنها به آلمان مى آمدند و ما برنامه هاى خود را از آن طريق دنبال مى كرديم. آقاى صدر در ايران مسئول بود و هزينه هاى مالى و غيره را او در ايران تأمين مى كرد.

*خبرگزارى فارس: از طرف نهضت تأمين مى كرد؟
يزدى: نمى دانم، ما نمى پرسيديم. وقتى بازرگان زندانى شد، ديگر به آن صورت تشكيلات وجود نداشت و بعد هم نمى توانستيم مسئله فعاليت هايمان در مصر را در نهضت مطرح كنيم؛ چون يك سازمان سياسى- نظامى درست كرده بوديم. حتى در نهضت خارج از كشور هم همه اعضاى نهضت خارج از كشور از همه فعاليت هاى ما با خبر نبودند، چون امنيت افراد ايجاب مى كرد؛ بنابراين ما مبارزه را به سه سطح برده بوديم. انجمن هاى اسلامى بودند كه در سطح ايدئولوژيك فعاليت مى كردند، نهضت آزادى سازماندهى سياسى مى كرد، اما سماع يا سازمان ما در بعد سياسى- نظامى فعاليت مى كرد؛ اما بازرگان در جريان بود تا وقتى كه ما به ايران آمديم. آن موقع هم كه ما آمديم اينها همه زندان بودند. عملاً از سال ۱۳۴۴ به بعد نهضت در داخل ايران هيچ فعاليت ديگرى نداشت. شما اگر به اسناد نهضت نگاه كنيد آخرين بيانيه هاى نهضت آزادى در داخل ايران مربوط به اوايل ۱۳۴۴ است؛ يعنى اينكه ديگر بعد از آن هيچ فعاليتى نيست. نهضت در داخل ايران كاملاً متوقف شد و ما در خارج ادامه داديم. در خارج ما به عنوان نهضت آزادى فعاليت هاى خود را تا سال ۵۰ بيشتر مصروف به يادگيرى و آموزش كرديم.
هنگامى كه در آن سال فعاليت سازمان مجاهدين علنى شد و تعداد زيادى بازداشت شدند، نهضت آزادى هم فعاليتش را علنى كرد؛ براى اينكه بتواند به عنوان شاخه سياسى در خارج از كشور از آنها دفاع بكند. چون زمانى بود كه چريك هاى فدايى و سازمان هاى مختلف بودند و ما معتقد بوديم كه مى توانيم حتى با سازمان هاى غيردينى هم وارد هماهنگى هائى بشويم، اما با هويت مستقل خودمان. ما به شدت با هر اختلاط هويت مخالف بوديم. به همين دليل گفتيم كه در كنار كنفدراسيون بايد انجمن هاى اسلامى دانشجويان با هويت مستقل به وجود بيايد و به وجود آورديم. به همين دليل از سال ۵۰ ما روزنامه پيام مجاهد را منتشر كرديم كه پيام مجاهد با عنوان نهضت آزادى در خارج از كشور بود و كليه مبارزات داخل كشور را منعكس مى كرد اما تلاش ما اين بود كه هويت دينى مجاهدين مخدوش نشود و خيلى بر سر آن اصرار داشتيم. مواقعى كه مجاهدين حرف هائى مى زدند كه از نظر ما التقاطى بود، آن را چاپ نمى كرديم؛ مثل نشريه «شناخت». اين شرايط بود تا وقتى كه مهندس بازرگان و طالقانى از زندان آزاد شدند. تا سال ۵۵ و اوايل سال ۵۶ نهضت آزادى در داخل كشور سازمان و تشكيلاتى نداشت، اما مى دانستيم انجمن اسلامى دانشجويان فعال بود. سازمان سياسى و نظامى ما منحصر به عمليات آموزشى در بيروت بود، اما ما مستقيماً هيچگونه عملياتى نداشتيم.
اواخر سال ۵۵ روى مطالعاتى كه ما كرديم، پى برديم كه ايران وارد فاز تازه اى شده است. من در كتاب «آخرين تلاش ها در آخرين روزها» مقاله اى كه در سال ۵۵ در پيام مجاهد نوشتم، در آنجا من مفصل براى مهندس بازرگان نوشتم كه فضاى تازه اى در ايران در حال بوجود آمدن است. با توجه به اين مسئله ما بايد مبارزه علنى را در ايران مطرح كنيم. مبارزه مخفى و زير زمينى نهضت مقاومت ملى هنوز بود، اما من نوشتم كه مبارزه سياسى علنى مبارزه مطلوب است و اين نظام سركوبگر است كه جلوى مبارزه علنى را مى گيرد و بنابراين ما زير زمين مى رويم. اما نبايد درحدامكان فعاليت هاى خود را زير زمينى كنيم و حالا كه شرايط مثل سال ۳۹ دوباره دارد مساعد مى شود، ما بايد وارد صحنه شويم. آنها روى اغراضشان مى خواهند فضا را باز بكنند، ولى ما بايد وارد شويم و مقصود خود را پيش ببريم. اين يك مبارزه سياسى بود. به همين دليل جمعيت ايرانى دفاع از حقوق بشر ايجاد شد. بنابراين ما آن مبارزه علنى را حمايت كرديم.
از شهريور سال ۵۴ كه مركزيت مجاهدين خلق اعلام انحراف و تغيير ايدئولوژيك كرد، كل جنبش مسلحانه در ايران دچار يك سلسله موانع اساسى شد؛ يعنى از سال ۵۴ به بعد تقريباً آن سازماندهى براى مبارزه مسلحانه با يك سلسله موانع، نه از بيرون بلكه از داخل خود مواجه شد. براى اينكه وقتى يك سرى از افراد آمدند و به نام ماركسيسم، مركزيت سازمان را تصاحب كردند و همه چيز را برهم زدند، روابط مسلمان ها و ماركسيست ها وارد يك خصومت تازه اى شد. تا آن زمان برخى مثل مرحوم طالقانى به ما توصيه مى كرد كه در شرايط فعلى شما در مقابل ماركسيست ها موضع نگيريد. اما از سال ۵۴ به بعد بخصوص وقتى اين اطلاعات منتشر شد كه آنها ماركسيست شده و بچه هاى مسلمان مثل صمديه لباف و شريف واقفى را كشته اند، روابط خصمانه شد. در زندان نيز جبهه گيرى هاى جدى بين روحانيون و مجاهدين خلق بوجود آمد. بنابراين از سال ۵۴ به بعد مبارزات مسلحانه بلاموضوع شده بود و چريك ها و مجاهدين آن توان را نداشتند؛ بطورى كه در اواخر سال ۵۵ ما احساس كرديم كه حالا مى شود يك مبارزه علنى را تحميل كرد و مغايرتى نمى ديديم. چون ما دو چيز را تفكيك مى كنيم؛ يكى اينكه آيا در مبارزه هدف نهايتاً تغييرات راديكال است، چون شيوه ها يك چيز است و هدف چيز ديگرى. يك وقت است كه شما با شيوه هاى مسلحانه مى خواهيد يك تغييرات راديكال بدهيد يا از طريق مبارزات سياسى قانونى مى خواهيد يك تغييرات راديكال ايجاد بكنيد. بازرگان در نامه اى كه در اواخر سال ۵۵ يا اواخر سال ۵۶ كه در كتاب «تاريخ ۲۵ ساله» سرهنگ نجاتى آمده درچهار مرحله شرح داده كه در مرحله چهارم آن جمهورى اسلامى مورد اشاره قرار گرفته بود؛ يعنى مخالف تغيير نيست. با شيوه تغييرى كه ما به آن اعتقاد داشتيم مخالف بود. بازرگان عميقاً متأثر از قرآن بود. شما اگر قرآن را بخوانيد مى بينيد هر كجا صحبت از انفجار و تخريب است، ناگهانى است. سيل و زلزله و... مى آيد، اما آنجايى كه آفرينندگى است، تدريجى است. خداوند متعال كه در قرآن به ما مى گويد «كن فيكون» به ما مى گويد كه من اين جهان و هستى را در شش دوره خلق كردم. خداوند مى خواهد بگويد كه آفرينندگى براساس قاعده تدريجى و فارغ از قدرت شما است. خداوند بارى تعالى كه قدرت مطلق است به من انسان مى گويد كه آفرينندگى تدريجى است.
بنابراين بازرگان به شدت متأثر از اين انديشه قرآنى بود و مى گفت: آن چيزى كه پايدار است، آن است كه برطبق مشيت الهى، به صورت تدريجى بوجود آيد. وقتى شما مى خواهيد يك پله، چهل پله برويد، يك جاى كار خراب است. اين انديشه به بازرگان وارد شده بود و وقتى كه او به پاريس آمد، من و او برسر اين قضيه خيلى بحث كرديم و من با او اختلاف نظر داشتم و نه تنها من، تقريباً تمام كسانى كه در بازى سياسى قبل از انقلاب بودند، همين نظر را داشتند. بازرگان تنها كسى بود كه مى گفت: ما نبايد به اين سرعت اقدام كنيم؛ چون نمى توانيم به طور قطعى به هدفمان برسيم. مى دانيد كه بازرگان انسانى رك و صادق بود. خودش نوشته است كه وقتى پيش امام رفتم، من با نظر آقاى خمينى موافق نبودم، اما آقاى خمينى گفت اگر ما بخواهيم مرحله به مرحله جلو برويم، رفته رفته احساسات مردم فروكش خواهد كرد و اگر چنين اتفاقى بيفتد چگونه دوباره مى خواهيد مردم را به صحنه آوريد.
من هم با نظر امام موافق بودم؛ بنابراين الان كه به گذشته نگاه مى كنم، مى گويم كه ما اشتباه كرديم و نظر بازرگان را بايد مى پذيرفتيم؛ ولو اينكه جو غالب بود و عده بسيارى با نظر ما مخالف بودند. تجربيات ۲۵ ساله ما، نظرات بازرگان را ثابت كرد. حتى اگر بعداز انقلاب، نظر بازرگان مبنى بر تغييرات تدريجى را مى پذيرفتيم، امروز جلوتر بوديم.
گرچه ما با نظر بازرگان موافق نبوديم، اما وى نظر ما را پذيرفت و به پاريس آمد و بعد از صحبت هاى فراوانى كه با هم كرديم، برنامه هاى امام را كه من نوشته و آن را تنظيم كرده بودم و امام آن را امضا كرده بود، براى بازرگان توضيح دادم. وى آن را قبول كرد و البته دوباره تأكيد كرد كه ما نمى توانيم.

*خبرگزارى فارس: آن برنامه چه بود؟
يزدى: اينكه بايد يك شوراى انقلاب تشكيل شود، سازماندهى شود و يك فرد در پاريس نمى تواند به اين صورت تمام مسائل را حل و فصل بكند و آقاى خمينى بايد كسانى را به نام شوراى انقلاب منصوب بكند و بعد ما يك دولت موقتى را معرفى بكنيم و اين زمانى بود كه شاه هنوز حكومت داشت و از طرفى ديگر بايد قانون اساسى نيز نوشته مى شد. من همه اينها را توضيح دادم. همه مى گفتند اين جمهورى اسلامى كه شما مى گوييد چيست؟ آقاى خمينى در مصاحبه هاى خود ۱۷ الى ۱۸ مورد گفته كه دموكراتيك، همان چيزى است كه شما به آن اعتقاد داريد البته ما مسلمان هستيم و ارزش هاى اسلامى بايد حاكم باشد.
آنجا بحث بود و خيلى از آقايان علما مى گفتند اين جمهورى اسلامى چيست؟ ما رفتيم با آقاى خمينى بحث كرديم كه چه جوابى بايد داده شود. دو راه بيشتر نداشتيم يا اينكه به قول امروزى ها همايشى بگذاريم و صاحبنظران را جمع كنيم و با هم بحث كنيم كه اين جمهورى اسلامى چيست؟ من احساس كردم كه اين راه، ما را وارد يك باتلاق نظرى مى كند كه به هيچ جا نمى رسيم و فرصتى هم نداريم. اين بود كه من به آقاى خمينى پيشنهاد دومى را دادم، گفتم كه ما يك قانون اساسى مى نويسيم و هر كسى كه اين قانون اساسى را امضا كرد؛ يعنى جمهورى اسلامى ايران. اين يك نگاه پراگماتيستى بود و عملى هم شد.
ما از پاريس شروع كرديم و ابتدا آقاى حبيبى از مجموعه ما در آنجا قبول كرد ولى ما وقتى آمديم به ايران، هنوز خيلى روى اين مسئله كار نشده بود. بعد يكى از وظايفى كه براى دولت موقت در نظر گرفته شد يكى تدوين قانون اساسى بود و مرحوم دكتر سحابى وزير امور مشاور در طرح هاى انقلاب شد و يك هيأتى از حقوقدانان مأمور بررسى اين موضوع شده و آن را تهيه كردند و دولت تصويب كرد و پس از تصويب شوراى انقلاب امام هم آن را امضا كردند.
اين همان چيزى است كه ما مى گوييم قانون اساسى اول كه در آن ولايت فقيه نبود و شوراى نگهبان منتخب مجلس مورد تأكيد بود. چنين برنامه هائى را ما در پاريس تنظيم كرديم و به امام داديم و ايشان آن را امضا كردند و بر همين اساس عمل كرديم.

*خبرگزارى فارس: با نگاهى به كتاب هاى شما به مواردى بر مى خوريم كه اطلاعات منحصر بفردى از گفت وگوى دو نفره شما با امام خمينى وجود دارد؛ از جمله اينكه شما در اين كتاب ها مطرح كرديد ايده هائى توسط شما به امام منتقل و بعدها با اعلام آن از سوى رهبر انقلاب به عنوان ابتكارات امام عنوان شد. فارغ از فضاى سياسى، اگر با نگاهى تاريخى به اين قضيه بنگريم، در مى يابيم كه طرح چنين مسائلى مناقشه برانگيز است؛ به جهت اينكه در چنين مواقعى شخص سومى وجود ندارد تا شاهد چنين گفتگوهايى باشد و بنابراين براى تاريخ نگاران اين حرف ها و حديث ها كمتر مورد پذيرش و استناد قرار مى گيرد؛ چون آن شخص سومى كه در شرايط فعلى وجود خارجى داشته باشد، حاضر نيست تا مورخ براى مستند كردن حرف هاى شما به اين فرد يا افراد مراجعه كند.
يزدى: نه اين طور نيست. اولاً اينكه من اين حرف ها را در زمان امام زده ام؛ بنابراين اگر كسى مدعى بود كه اين حرف ها درست نيست مثل مرحوم احمد آقا يا هر كس ديگر مى توانست اعتراض كند. دوم اينكه افراد ديگرى بوده و هستند كه اين حرف ها را مى زنند مثل آقاى منتظرى. وى در كتاب خاطرات خود نقل مى كند كه من به پاريس رفتم و مى خواستم با امام حرف بزنم، ديدم كه فلانى (يزدى) هم نشسته من گفتم آقا! من با شما حرف هاى خصوصى دارم. امام گفت ايشان (يزدى) از خودمان است و هر حرفى دارى بزن. بنابراين من با آقاى خمينى بسيار نزديك بودم. هيچ يك از آقايان روحانى نبود كه به پاريس آمده باشد و اين مسئله را نديده باشد. هيچ ملاقاتى نبوده كه با آقاى خمينى صورت گيرد و من نباشم. مجموع پيام هاى كارتر به آقاى خمينى را من به عنوان منبع به سرهنگ نجاتى دادم تا در كتاب خود بنويسيد.
آقاى حسنين هيكل كه آمد، به عربى با امام شروع به صحبت كرد. امام به متون عربى قديم آشنا بود و عربى مصطلح امروز را چندان نمى دانست و من در آن جلسه عربى را به فارسى ترجمه كردم. بنابراين اين مسئله را همه مى دانند و چيز پنهانى نيست. مى توانيد از همه آقايان بپرسيد. همه گفتند و نوشتند كه آمدند آنجا ملاقاتى نبوده كه من حضور نداشته باشم. مى توانيد از آقاى فردوسى پور هم بپرسيد.

*خبرگزارى فارس: البته آقاى فردوسى پور در كتاب خاطرات خود كه گمان مى كنم به نام «همگام با خورشيد» باشد، تعريضاتى به شما دارند؟
يزدى: ببينيد اينها تعريضاتى است كه در پى اين اختلافات گفته مى شود و من هم بنا ندارم كه به حرف هاى آنها جواب بدهم و اگر بنا باشد كه به حرف هاى آنها پاسخى بدهم، من بايد مطالب ديگرى را بگويم. آن موقعى كه آنجا بودند و اين مسائل را مى ديدند بايد اين حرف ها را مى زدند نه اينكه الان اين موضوعات را مطرح مى كنند. خلخالى در اين مورد صريح تر از بقيه بود. گفت من رفتم آنجا ديديم كه فلانى (يزدى) با خانم ها دست مى دهد. رفتم به آقاى خمينى گفتم و آقاى خمينى به شوخى به من گفت كه آقاى خلخالى اين حرف هاى را در مورد تو مى زند. من هم گفتم راست مى گويد. از آقاى خمينى پرسيدم كه آن خبرنگار ۶۵ ساله نيويورك تايمز كه آمده اينجا و به من دست داده و من نيز با او دست دادم حكم فقهيش چيست؟ آقاى خمينى گفت: نه تو اين طورى به مسئله نگاه نكن، اينها اين مسائل را نمى فهمند و من هم به همين عبارت نوشتم و به روزنامه سلام دادم كه چاپ شد. چون اول خلخالى اين مسئله را در سلام منتشر كرد و من هم در سلام جوابش را دادم. بنابراين اينطور نبوده كه من در غياب آقاى خمينى اين حرف ها را بزنم. مرحوم عراقى و ديگران اين مسائل را گفتند.

*خبرگزارى فارس: در صحبت هاى خود به كميته ايرانى دفاع از حقوق بشر اشاره كرديد. با مراجعه به كتاب خاطرات مرحوم دكتر سنجابى در مى يابيم كه وى در مورد نوع روابط اعضاى اين كميته با باتلر كه از آمريكا آمده بود، حرف ها و حديث هائى را مطرح كرده است. شما در مورد اين موضوع چه ارزيابى داريد؟
يزدى: من به شما توصيه مى كنم كه پاسخ مهندس بازرگان و من را در كتاب سرهنگ نجاتى بخوانيد. وقتى كه خاطرات سنجابى به ايران آمد، براى چاپ به انتشارات رسا داده شد كه مورد موافقت اين انتشاراتى واقع نشد و شرط چاپ كتاب، انتشار پاسخ هاى افرادى بود كه در اين كتاب به آنها تعريضاتى شده بود. به همين دليل از چاپ كتاب در انتشارات رسا صرفنظر شد و انتشارات ديگرى آن كتاب را منتشر كرد. من حالا وارد اين بحث كه چه كسانى دست اندر كار چاپ كتاب بودند نمى شوم. به هر حال هر چه كه بود بعد از چاپ كتاب، ما به آن پاسخ داديم. قضاوت هاى آقاى دكتر سنجابى نادرست بود. مثلاً از قول بازرگان مى نوشت كه ما به آمريكايى ها گل مى داديم. اصلاً چنين چيزى نبوده. من و مهندس بازرگان در جوابيه خود اين مسئله را بيان كرديم. بازرگان در يكى از صحبت هاى خود در تلويزيون گفته است كه در هزاره بوعلى سينا وقتى مستشرقين آمدند، اعضاى نهضت مقاومت ملى خطاب به اين مستشرقين نامه اى نوشتند مبنى بر اينكه شما وارد چه كشورى مى شويد و شاه اين مملكت چه بلايى بر سر مردم اين مرز و بوم آورده است. اين نامه كه نوشته شد، خواستيم كه به دست مستشرقين برسد. دانشجويان نهضت مقاومت ملى از جمله دكتر عباس شيبانى نامه ها را به همراه دسته گلى به محل استقرار مستشرقين در باشگاه دانشگاه بردند و به آنها دادند. اين حرف ها را در مورد بازرگان زدن ناجوانمردانه است.
آقاى سنجابى با مرحوم مهندس بازرگان در قضاياى حقوق بشر برخورد فردى داشت. وقتى مهندس بازرگان به پاريس آمد و قرار شد كه از اعضاى شوراى انقلاب باشد، آقاى خمينى هم گفت كه از همه گروه ها حتى از جبهه ملى و سنجابى هم جزء اين شورا باشند، بعد از مدتى مرحوم امام از من پرسيد كه به آقاى مطهرى بگوئيد كه چه اتفاقى افتاده و چرا اين قدر اين مسئله به تأخير افتاده، ما فرصت كافى نداريم. من با مرحوم مطهرى تماس تلفنى گرفتم و در مورد انتخاب اعضاى شوراى انقلاب سئوال كردم و پرسيدم كه آيا با سنجابى در اين زمينه صحبت شد. در پاسخ گفت من با سنجابى صحبت كردم و او اين مسئله را نپذيرفت. وقتى علت مسئله را جويا شدم، معلوم شد كه سنجابى وقتى در مورد اعضاى شورا از مطهرى سئوال كرد، وى پاسخ به اين سئوال را منوط به حضور سنجابى در شوراى انقلاب كرد. وقتى سنجابى گفت آيا مهندس بازرگان عضو اين شورا است و از سوى مطهرى پاسخ مثبت شنيد، اعلام كرد كه در شوراى انقلاب حضور پيدا نخواهد كرد.

۲ در گفتگويى مفصل با خبرگزارى فارس
*خبرگزارى فارس: در قضاياى پاريس طبق اسناد و كتب و خاطراتى كه منتشر شده اختلافاتى بين شما و بنى صدر و قطب زاده وجود داشته است، اما در فضاى عمومى و رسانه اى از اتحاد شما به عنوان رئوس يك مثلث نام مى بردند. علت اين تفاوت چيست؟
يزدى: اولاً اين اختلافات منحصر به ما روشفكران نبود. بين روحانيون هم اختلاف بود. مثل اختلافاتى كه بين مرحوم لاهوتى با هاشمى رفسنجانى و مرحوم بهشتى بود. بنابراين، اينكه ما سه نفر اختلاف داشتيم و اختلافات ما بر سر چه چيزهايى بود، يك بحث كاملاً مستقل است. در خيلى از موارد، اختلافات روحانيون به مراتب شديدتر از ما بود، اما مهم اين است كه از نظر رشد و بلوغ سياسى، به رغم اختلافات، ما مى توانيم با هم كار كنيم يا نه؟ در شرايطى ما سه نفر و روحانيون در آنجا بوديم و مرزبندى هاى خود در اختلافات را داشتيم. در هر حال در سطح بالاترى ما خود را موظف مى دانستيم كه وحدت و يكانگى را حفظ كنيم، اما چرا اين حملات را به ما مى كردند، علتش اين است كه در پاريس ما سه نفر بيش از همه در آنچه كه در آنجا اتفاق افتاد، در تعامل با آقاى خمينى موثر بوديم... ايشان آقاى مهدى عراقى را صدا كرد و به ايشان گفت كه بعد از رفتن من به نماز، كسى از آقايان همراه من نباشد.
هيچ ملاقاتى در پاريس صورت نمى گرفت كه من در آن حضور نداشته باشم. اگر هم من نبودم امام، آقاى اشراقى را براى آوردن من مى فرستاد. من و صادق قطب زاده و بنى صدر هر يك به صورتى در قضايا موثر بوديم. من يك مثال براى شما بزنم. وقتى ما وارد فرانسه شديم، از طرف كاخ اليزه يك نفر آمد و با ما صحبت كرد. آقاى خمينى، من و احمدآقا حضور داشتيم و من هم در كتابم اين مسئله را نوشتم. آن فرد گفت كه شما در فرانسه حق فعاليت سياسى نداريد. آقاى خمينى هم در پاسخ گفت كه من در فرانسه نمى خواهم فعاليت سياسى بكنم. گاهى وقت ها مردم ايران از من سئوال مى كنند و من پاسخ آنها را مى دهم، ولى روزنامه ها حاضر نبودند با ما مصاحبه كنند و ما هم ديديم كه آقاى خمينى را به پاريس نياوريم كه ورساى را تماشا كند و برنامه داريم. روزنامه هاى فرانسوى نيز به خاطر سياست دولتشان حاضر به مصاحبه با ما نبودند. رونامه فيگارو وابسته به جريانات راست فرانسه بود و ژيسگاردستن هم از راستى ها بود. صادق قطب زاده با سردبير روزنامه فيگارو صحبت كرد و او را براى مصاحبه با امام راضى كرد. به قطب زاده ايراد گرفته شد كه چرا با روزنامه راست صحبت كرديد اما آن ها متوجه نبودند، ما چه كار داريم مى كنيم. اول يك روزنامه راستى به نام فيگارو با امام مصاحبه كرد و بعد از آن بلافاصله لوموند دست به چنين كارى زد. ما براى اينكه جو را بشكنيم از فيگارو شروع كرديم.
بحث كنفرانس گوادلوپ كه پيش آمد فرانسوى ها از كاخ اليزه آمدند گفتند كه كنفرانس قرار است تشكيل شود و ما مى خواهيم از زبان اپوزيسيون، موضع شما را بدانيم. ما از صادق قطب زاده خواستيم كه به سرعت يك متن مفصلى را تنظيم كرده و براى كاخ اليزه بفرستد.
براى اينكه ريشه اين جنجال عليه ما را بدانيد، بايد مطلب را از جاى ديگرى شروع بكنيد. سفر آقاى خمينى به پاريس در انقلاب ايران تعيين كننده بود و هيچ ترديدى در اين نيست، آقاى خمينى برنامه شان اين بود كه به كويت بروند و هفت، هشت روز بعد به سوريه بروند. من، چمران و صادق قطب زاده نشستيم، گفتيم امام به سوريه براى چه مى رود؟ سوريه از نظر سياسى وضعش بدتر از عراق است. من مطرح كردم كه آقاى خمينى را بايد تشويق كرده و توصيه كنيم كه به پاريس بروند. قطب زاده موافق نبود. او پيشنهاد داد كه آقاى خمينى را به الجزاير ببريم. گفتم رفتن آقاى خمينى به الجزاير باز هم مشكل است؛ براى اينكه ارتباطات با الجزاير مشكل است؛ بنابراين بايد به پاريس بروند. سفر به پاريس، انقلاب ايران را بين المللى كرد. همه، اين را مى دانند. ما هم در اين برنامه به سهم خودمان مؤثر بوديم.

*خبرگزارى فارس: در رفتن امام به پاريس؟
يزدى: هم در رفتن ايشان و هم در مديريت كل برنامه. در پاريس، آقاى خمينى بيش از ۳۰۰ مصاحبه كردند. شما دو تا جمله متضاد در صحبت هاى آقاى خمينى در پاريس نمى بينيد. براى اين كه ما سيستم داشتيم. ،۱۰ ۱۲ نفر از نيروها تمام سخنان آقا را به صورت فيش درآورده بودند. اگر يك سؤالى مى شد از آقاى خمينى، كه ايشان يك حرف ديگرى مى زدند، من با آقا صحبت مى كردم كه آقا در فلان جا اين حرف را زديد، ايرادى ندارد كه نظرتان را عوض بكنيد، اما اگر حالا نظرتان عوض شده بايد توضيح بدهيد؛ چرا نظرتان عوض شده، شما پيام هاى متضاد داديد به مخاطبان خودتان، آن تيمى كه ما آنجا برده بوديم، بعضى هاشان الان با ما نيستند. آقاى جعفرى، وزير بازرگانى اصلاً بعد از انقلاب با ما ارتباطشان قطع شد و از بچه هاى فعال در آمريكا بود كه به دعوت من به پاريس آمد و مستقر شد. در اين تيم محسن سازگارا جزء همان افراد بود. ما اين خدمات را به آقاى خمينى مى داديم. هر روز صبح، آن تيم تمام روزنامه هاى معتبر دنيا را مى خواندند و يك گزارش سياسى تهيه مى كردند. صبح ها زود قبل از صبحانه با آقاى خمينى يك ساعت در كوچه باغ ها قدم مى زديم. بعد از صرف صبحانه ۸‎/۵ صبح من گزارش سياسى به آقاى خمينى مى دادم. يك خبرنگار كه مى آمد پيش آقا، ما به ايشان مى گفتيم كه اين خبرنگار كيست و به كجا وابسته است و پاسخ ها چيست. بله ما اين نقش را داشتيم. آنهايى كه از انقلاب لطمه خوردند؛ يعنى ضد انقلاب اين حرف ها را به ما نسبت مى دهند. من اين را به كرات گفتم از آنچه براى انقلاب انجام دادم به هيچ وجه پشيمان نيستم و خودم را ملامت نمى كنم.

*خبرگزارى فارس: كلام آخر هم احياناً اگر داريد بفرماييد.
يزدى: من چون به عنوان نگاه به گذشته داريم بحث مى كنيم، مى گويم كه انقلاب اسلامى ايران زودهنگام اتفاق افتاد. اگر در آن تاريخ من با نظر مهندس موافق نبودم، امروز فكر مى كنم نظر من چندان درست نبود. سعدى عليه رحمه گفت كه آدم بايد دوبار عمر بكند. يكبار تجربه كند و يكبار هم براى به كار بردن تجربه، اما چون خداوند به ما چنين فرصتى نمى دهد كه دوبار عمر كنيم براى نسل جديد مى گويم.
پس يك نگاه به گذشته اين است كه ما بپذيريم، يعنى من خودم پذيرفتم كه انقلاب ما زودرس بود. مجموع نيروها آمادگى براى عمل به تناسب اين پيروزى را نداشتند. به همين دليل بعد از انقلاب ما دچار يك سلسله مسائل اين چنينى شديم. دوم اينكه ما بر سر چيزى كه نمى خواستيم با هم متحد شديم؛ نه بر سر آن چيزى كه مى خواستيم و اين براى ما خيلى مهم بود.

*خبرگزارى فارس: يعنى چه بر سر چيزى كه مى خواستيم با هم متحد شديم؟
يزدى: يعنى ما بر سر اينكه شاه بايد برود با هم متحد شديم. گاهى اوقات من مثل كه مى زنم مى گويم مثل يك جوان هيجده، نوزده ساله كه عاشق يك دختر پانزده شانزده ساله مى شود؛ ما آنچنان محو سقوط شاه شده بوديم كه به آن چيزهايى كه بايد مى پرداختيم، نپرداختيم. من اين حرف را نه اينكه براى شما بزنم، در دانشگاه هاى تربيت معلم، تربيت مدرس و در سخنرانى ها مى گويم.
تجربه تاريخى ما اين را دارد مى گويد. بنابراين اگر نسبت به اين مطلب توجه مى كرديم، آن وقت مى توانستيم خيلى از مشكلات و مسايل را مورد توجه قرار دهيم و همان موقع با هم حل و فصلش بكنيم. قديمى هاى ما گفتند جنگ اول به از صلح آخر است. اگر ما در پاريس اين مشكلات را مى ديديم و مى گفتيم آقا شما تكليفتان را روشن بكنيد يا آقاى خمينى و بقيه تغيير مى كردند يا ما تغيير مى كرديم و بالاخره يك جورى با هم توافق مى كرديم.
يك تجربه اى ديگر هم ما پيدا كرديم. ما مى گوييم كه مشكل ايران ساختارهاى حقوقى نيست؛ بلكه ساختارهاى حقيقى است. باز هم اين خيلى مهم است. من در پايان اين بحث مى خواهم يك نتيجه گيرى مهم تاريخى بكنم كه ما در انقلاب اسلامى ايران به برخى از مسائل نگاه نكرديم. من اعتقاد به تغيير در ساختار حقوقى ندارم؛ نه اينكه ساختارهاى حقوقى ايراد ندارد، ساختارهاى حقوقى ما ايراد دارد، اما با رفع اشكال از ساختارهاى حقوقى شما ساختارهاى حقيقى را اصلاح نمى كنيد. براى ما راه برد اين است كه هر كس در چارچوب قانون وظيفه اش را انجام دهد.
گفتگو از فتاح غلامى

مريم كاشانى
درانتظار دست غيبى؛ يا از جمكران يا از آمريكا
با داريوش آشورى، محقق و زبان شناس برجسته ايرانى، درباره ويژگى هاى فرهنگ ايران و آنچه او «فرهنگ مطلق انديش» مى نامدش، سخن گفته ايم.
تفكرات مختلف به كشور ما كه مى رسند رنگ و روى ويژه اى مى گيرند.

چرايى اش را كجا بايد جست؟
اين يك مسئله عام جهانى است. در عالم انتقال سازمايه هاى فرهنگى، هيچ چيز تازه اى وارد خلاء در يك فضاى فرهنگى ديگرنمى شود. هر فضايى بر حسب زيرمتنِ فرهنگى، تجربه هاى تاريخى و گفتمان هائى كه در طول تاريخ آن توليد شده، عناصر تازه را معنا مى كند و به رنگ خود در مى آورد. براى مثال، وقتى ماركسيسم به چين مى رود، بايد خود را با آيين كنفوسيوس، تاريخ و فرهنگ چين، و در كل شيوه انديشه، ساختار زبان و جهان بينى چينى همسازكند، يعنى با زمينه اى كه از بسيارى جهت هاى اساسى هيچ ربطى به زيرمتنِ فرهنگ و زبانِ اروپايى ندارد. همين طور ماركسيسم با ورود در فضاى روسيه رنگِ ارتُدُكسى روسى به خود مى گيرد. به ياد داشته باشيم كه روس ها، اگر چه از نظر جغرافيايى در اروپا قرار دارند و ريشه نژادى و زبانى شان با اروپاى غربى يكى ست، اما بسيار دير پا به ميدان فرهنگ اروپايى گذاشته اند. از جمله در رنسانس اروپا هيچ شركتى نداشته اند و هيچ بهره اى از آن نبرده اند. تازه از قرن هجدهم است كه آغاز به تماس جدى فرهنگى با اروپاى غربى مى كنند، آن هم بيشتر براى گرفتن تكنولوژى. زمينه فرهنگى و فلسفى اروپاى غربى در روسيه وجود نداشت، در نتيجه ماركسيسم در روسيه...

مى شود لنينيسم.
بله، به عبارت ديگر، بلشويسم. فرهنگ ما هم همين گونه است. فرهنگ چيره در دنياى ما، به ويژه در فضاى فرهنگ فارسى زبان و نيز تركى زبانِ ايرانى، فرهنگ شيعى ست؛ فرهنگى كه مهم ترين رويدادِ تاريخى دينى اش واقعه كربلاست، كه تبديل به اسطوره پرشور شهادت مى شود كه بر اساس آن آيين هاى عزادارى پردامنه اى بر پا مى شود كه با آن به خوبى آشناييم. مسئله امامت و ارتباط با عالم غيب از طريق توسل به امام، مسئله ظهور، و اينكه سرانجام امام غايبى بايد بيايد و عدل و داد را در عالم برقرار كند از بنيان هاى ايمانى و اسطوره اى اين فرهنگ است. درميان كسانى كه در فضاى فرهنگ شيعى در ايران بار آمده اند، بسيارى از رفتارها، خودآگاه و ناخودآگاه، زير تأثير اين عالم انگاره هاى جمعى سر مى زند. بسيارى از جوانان ما كه در دوره شاه چريك شهرى بودند و با درگيرى مسلحانه خود را به «شهادت» مى دادند، بازماندگان شان به گمان ام، مى بايد دريافته باشند كه چقدر ناخودآگاه زير نفوذِ فرهنگ شهادت در مذهب شيعه بوده اند. اين فرهنگ شهادت اكنون از عالم تشيع به عالم تسنن راه يافته است، كه سرچشمه تروريسمِ اسلامى ست.

فرهنگ انتظار
يا همين فرهنگ انتظار در شيعه دوازه امامى، كه از زمان صفويه فرهنگ غالب و رسمى دولتى درايران شده، به گمان من، ذهنيتى ست كه بين جماعت مذهبى و روشنفكران لاييك ما مشترك است. به همين دليل، در عرصه سياست و همه زمينه هاى زندگى اجتماعى، همه انتظار يك معجزه را دارند. انتظار دستى كه «از غيب برون آيد و كارى بكند» . اين دست غيبى مى تواند دست امام زمان باشد كه اين روزها گويا بناست از چاه جمكران بيرون آيد يا دست آمريكا كه بايد از آستين بوش بيرون بيايد و ما را نجات بدهد.

و آن كسى هم كه مى آيد، بايد همه كارها را خودش بكند.
بله، آن شعر فروغ به يادم مى آيد در باره آن كسى كه بايد بستنى را تقسيم كند، نان را تقسيم كند، و همه چيز را. آن انگاره بنيادى به نظر مى رسد كه همچنان در ذهن ما در كار است. بايد كسى بيايد و همه چيز را تقسيم كند، از جمله علم و دانش و فرهنگ را در ميانِ روشنفكران مان. نه اينكه اراده و پيشگامى بشرى ما خود را به كوشش و زحمت بيندازد و براى خود كارى كند. آنچه كه در فضاى ما بسيار به چشم من مى خورد و ضعف بزرگ ما به شمار مى آيد اين است كه اراده در ما كارى نمى كند؛ يعنى، اراده براى چيزى ديگر شدن، براى رهايى از وضع نكبت بارى كه از آن رنج مى بريم. در حالى كه اساس مدرنيته براراده انسانى ست؛ اراده اى كه مى خواهد چيزى جز آن باشد كه هست، به رغم طبيعت و ماوراء طبيعت. و البته، براى چيزى ديگر شدن، براى بيشتر دانستن و بهتر زيستن خود را بايد به رنج و زحمت افكند. دست آوردهاى عظيم دنياى مدرن حاصل اراده است. اراده، چه فردى چه جمعى، از اساسى ترين مفهوم هائى ست كه انديشه مدرن به آن پرداخته است. بنياد «قرارداد اجتماعى» بر خواست همگانى، بر اراده جمعى ست. انسان مدرن خود را انسانِ خواهنده، انسانِ داراى اراده مى شناسد.

معنى اين حرف آيا اين نيست كه ما با مدرنيته آشنا نيستيم؟
بله، به درستى آشنا نيستيم و در آن راستا پرورش نيافته ايم. زيرا ما خود را هميشه زير فشار و در چنگال نيروهاى غيبى مى بينيم، خواه اراده خدا و ماوراءالطبيعه باشد يا، اگر «روشنفكر» شده باشيم، اسير چنگال تاريخ و يا چنگال سياست هاى خارجى. وقتى هم كه از زير چنگال اراده مطلق الهى و تقديرِ آن بيرون آمده باشيم، چيز ديگرى را جانشين اش مى كنيم و، به قول وثوق الدوله، مى گوييم، بدون اجازه انگليسى ها برگ هم از درخت نمى افتد. يعنى حضور هميشگى و همه جايى خدا، جايش را به انگليس يا آمريكا مى دهد. بر اين اساس، به يك جهانِ توتال باور داريم كه در آن همه چيز به همه چيز وابسته است و ما در آن اسيران دست و پا بسته ايم. در كل خود را موجودات معصوم برى از مسئوليتى مى دانيم كه جز اراده الهى يا تاريخ يا عنايت انگليس و امريكا راهى براى رهايى از وضع نكبت بار خود ندارد. در نتيجه، همه چيز بايد يكباره با هم و معجزه وار درست بشود. ولى واقعيت اين است كه، به خلاف گمانِ ما، چيزها اين گونه به هم زنجير نشده اند و اراده فردى و جمعى مى تواند چيزها را و شرايط و فضا را در حد امكان گام به گام و مورد به مورد دگرگون كند. اما براى آن اراده و شكيبايى و پيگيرى لازم است.
ولى چرا وقتى آن كسى كه در انتظارش هستيم، مى آيد، با او چنان رفتارى مى كنيم كه در كمتر جاى جهان مى توان شاهدش بود؟
براى اينكه آن موجودِ «پاكِ» و «روحانى» كه از عالم غيب يا به تأييد عالم غيب مى آيد، پس از چندى از قالب فرشتگى بيرون مى آيد و انسانى و زمينى [سكولاريزه] مى شود. يعنى، گيتانه و عادى مى شود و فرّه خود را از دست مى دهد. آن وقت ناگزير دنبال نجات بخش ديگرى مى گرديم فرشته- خصال. اين رفتار در ما طبيعى هم هست، چون از دل عاطفه هاى ما برون مى جوشد و بر هيچ عقلانيتى استوار نيست. در واقع، از دل خيالستانِ جمعى [collective imagery] ما برمى آيد.

چه تركيب زيبايى. خيالستان جمعى.
بله خيالستان جمعى ماست كه اينها را توليد مى كند، و در اينجا نقش خيال، بسيار مهم است. آدمى كه چهل روز جلوى خانه اش را آب و جارو مى كند تا حضرت خضر را ببيند، اولين كسى را كه بعد از چهل روز از جلوى خانه اش رد شود، همان حضرت خضر مى گيرد. با اين ذهنيت، كه پشت اش هيچ از منطق و شناختِ عقلى نيست و عنان اش به دستِ عواطف است، هيچ مسئله اى به روشنى طرح و حل نمى شود. من در جريان روشنفكرى خودمان هم جز همين «انتظارِ ظهور» يا، باژگونه آن، نوميدى از «ظهور» ، را نمى بينم. به عبارت ديگر، جز گرفتارى در چنبره ذهنيتِ ديرينه هزاران ساله اى كه اساس آن بر نفى فرديت و اراده فردى ست.

حتى روشنفكرى لاييك؟
بله. چون آن خيالستان جمعى، به عنوانِ ميراثِ تاريخى فرهنگ، در روشنفكرى ما هم همان گونه كار مى كند. فرهنگ روشنفكرى ما هم فرهنگِ انتظار ظهور است، نه فرهنگِ اراده. و اين ما را هميشه در همين فضا نگاه مى دارد. فرقى نمى كند كه به امام زمان اعتقاد داشته باشيم يا نداشته باشيم.

فرهنگ مطلق انديش
آيا به همين دليل نيست كه ما «خائن» كم از خادم نداريم؟ به آرمان هاى خود نيز پشت مى كنيم، و بد جور؟
براى اينكه فرهنگ مطلق انديش داريم. براى ما جهان ميدانِ جنگ خير و شر مطلق است، جنگ اشقيا و اوليا. صحنه هميشه كربلا ست، از جمله صحنه «نبرد طبقاتى» . يك طرف امام حسين است و خاندان امامت و نبوت، يك طرف اشقيا و شمر و يزيد و خولى. اولى ها مظهر خير مطلق، و دومى ها مظهر شر مطلق اند. ما در فضاى ذهنى مان، از آدم ها انتظار داريم مظهر خير مطلق باشند، و هيچ خطايى را بر كسى، جز خودمان، هرگز نمى بخشيم. براى مثال، هيچ كس نمى تواند بگويد مصدق مرد بزرگى بود، اما اين ايرادها را هم داشت و اين اشتباهات را هم كرد. از ديد يك مصدقى دوآتشه اين حرف كفر است. يا هركس ديگرى از اين نوع. ما با ضعف هاى خودمان زندگى مى كنيم، ولى از ديگران انتظار داريم مظهر خير مطلق باشند، و هيچ ضعف انسانى نداشته باشند. يك بار خطا، البته از ديد ما، كمابيش به معناى نابودى مطلق و طرد هميشگى از صحنه است. چنين كسى حق ندارد اشتباه خود را اصلاح كنند؛ حق ندارد از اشتباهات خود درس بياموزد. فرهنگ ما هر خطايى را همان «گناه» مى شناسد كه هرگز پاك نمى شود و سند آن توسط ملكِ مراقب ما تا قيامت مى ماند و سرانجام به دادگاه عدل الهى در قيامت ارجاع مى شود. به عبارت ديگر، ذهنيت و ساختار ذهنى ما، به رغم همه نماهاى به اصطلاح مدرن، تغيير چندانى نكرده است. و البته، عواملى هم پيوسته اين ذهنيت را تقويت مى كنند.

عجب پوسته سفتى. ما در منطقه بيشتر از همه نشانه هاى مدرنيسم را پذيرفته ايم، ولى مدرنيته در برخورد با لايه هاى سفت و سخت فرهنگى ما ظاهرا دچار چالش دشوارى است.
همان طور كه گفتم عوامل ديگرى هم وارد، دست بر قضا، قضيه مى شود. مثلا، همين برنامه توسعه اقتصادى ايران با تكيه بر درآمد نفت. يعنى، يك منبع درآمد استثنايى كه در دل طبيعت براى مان گذاشته شده و علم و تكنولوژى مدرن آن را استخراج مى كند و سهم ما را هم مى دهد. ما با اين سهم، ابزارهاى زندگى مدرن را مى خريم، هواپيما، اتومبيل، ساختمان مدرن... بدون اينكه خودمان براى به دست آوردن آنها كارى كرده باشيم. ما منطق و معناى كار كردن و اخلاق آن را به درستى نمى دانيم.

يعنى يك ارثى به ما رسيده.
بله. مثل پسر حاجى اى كه پدرش برايش ثروت كلانى گذاشته، و او همه را به كار عيش و عشرت مى زند و بر باد مى دهد. در حالى كه، در ميانِ ملت هاى آسيايى، ملت هائى كه منطق كار را فهميده اند، و انباشتِ سرمايه از طريق كار را، در طول زمان و با يادگيرى مهارت هاى فنى و علمى، اكنون جاى مهمى در جهان يافته اند. كره امروز يك مملكت درجه يك صنعتى است. ولى وضع ايران را ببينيد كه با اينها شروع كرد و حالا كجاست. يك موقعى فكر كرديم شاه دارد همه پول نفت را مى خورد و به ما كم مى دهد. انقلاب كرديم كه اين وضع تغيير كند و پول نفت مان بيشتر شود. انگيزه بخش عمده اى از آنها كه به خيابان ها ريختند، از اين نوع بود. به نتيجه هم رسيدند. شاه رفت.
اين موضوع زمينه ساز عوامفريبى و عواميگرى نمى شود؟ به هر حال، هميشه مى توان با شعارهاى اين چنينى، جمعيتى را با دهان باز به دنبال خود كشيد.
به طبع همين طور است. ملتى كه هرگز براى درك منطق دنياى مدرن و منطق كار تربيت نشده و اصولا فرهنگ اش ضد كارو ضد منطق است، و مى گويد كار مالِ خر است، حركت هايش نيز هميشه براساس هيجان آنى ست و پيگيرى «كار دنيا» با روش و منطق برايش ملال آور است. توجه كنيد كه در اساس پشتوانه تاريخى ذهنيت ما آثارِ شاعران ماست و آنچه آنان در ما تلقين مى كنند، آن هم به ويژه شاعرانِ صوفى و، به گمانِ ما، متصل به عالم غيب. با مثنوى مولوى چه گونه مى شود دنياى مدرن را جز به عنوانِ اصطبل و آخورِ «نفس امّاره» درك كرد؟ به اين حافظ بازى ما توجه كنيد تا بفهميد كه چه مى گويم.

عجب دور باطلى.
بله، مجموعه اين عوامل دست به دست هم مى دهند كه ما دائما در يك دور باطل تاريخى بمانيم. و از اين دور بيرون نخواهيم آمد، مگر اينكه منطق و مسئوليت اخلاقى آنچه را كه هستيم، در مقام انسانِ صاحب اراده، بپذيريم.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   خواندنى ها   • 
•   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ايران   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •