سپهبد هدايت الله گيلانشاه
از بنيان گذاران نيروى هوائى ايران و مدير كافه (فياما)
الموتى
يكى از افسرانى كه در رشته نظام خوب ترقى كرد سپهبد گيلانشاه بود. ولى آلودگى اش به مسائل مالى و قمار و زن موجب شد كه قدرت خود را از دست بدهد و به تأسيس كافه اى در تهران بپردازد كه در ان كار هم موفق نشد.
هدايت الله گيلانشاه در سال ۱۲۸۶ شمسى در تهران متولد شد. پس از انجام تحصيلات در ايران وارد دانشكده افسرى شد و به او درجه افسرى داده شد. در آن هنگام از طرف ارتش عده اى براى تعليم فن خلبانى به اروپا اعزام شدند كه گيلانشاه در مؤسسات تعليم فن خلبانى در انگلستان و فرانسه در اين رشته از كارشناسان برجسته شد كه در مراجعت به ايران در حقيقت از بنيانگذاران نيروى هوائى گرديد.
در شهريورماه ۱۳۲۰ فرمانده هنگ هوائى خوزستان شد و براى مدت كوتاهى به آمريكا و انگلستان رفت و دوره فرماندهى ستاد را طى كرد. در سال ۱۳۲۸ شمسى با درجه سرتيپى رئيس ستاد نيروى هوائى شد. مدتى هم مديرعامل باشگاه هواپيمائى ايران بود.
گيلانشاه از علاقه فوق العاده شاه فقيد به امر خلبانى بهره فراوان برد و از نزديكان پهلوى دوم شد.
وقتى دكتر مصدق نخست وزير سرپرست وزارت دفاع گرديد گروهى از افسران را بازنشسته كرد كه سپهبد گيلانشاه جزو آنان بود كه با ساير افسران بازنشسته به فعاليت عليه دولت پرداخته و جزو نزديكان سرلشگر زاهدى گرديد و در مخفيگاه ها او را يارى مى كرد.
وقتى سپهبد زاهدى نخست وزير شد گيلانشاه كه بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به درجه سرلشگرى رسيده بود رئيس دفتر نظامى شاه فقيد گرديد. در سال ۱۳۳۳ فرمانده نيروى هوائى شد و به او درجه سپهبدى داده شد. در اين سمت بود كه با ارتشبد خاتم درگيرى پيدا كرد و خاتم فرمانده نيروى هوائى گرديد و گيلانشاه بازنشسته شد. مدتى بيكار بود بعد يك كافه قنادى در گوشه ميدان فردوسى داير كرد كه در اين كار هم موفق نشد. به علت ابتلاء به بى نظمى در زندگى داخلى و فروش خانه و شخصى خود گرفتارى هاى زيادى پيدا كرد و آخرين روزهاى عمرش تأسف بار بود تا اينكه سال ۱۳۶۵ در تهران درگذشت.
تيمسار گيلانشاه با دختر سرتيپ اشتوداخ رئيس هواپيمائى كشورى ازدواج كرد كه اين ازدواج منجر به جدائى شد. با زنهاى مختلف به سر مى برد و چند سال قبل از سقوط رژيم با دختر ديگر سرتيپ اشتوداخ خواهر همسر سابقش ازدواج نمود و سالهاى آخر عمر را با اين همسر گذرانيد. او افسر شايسته اى بود ولى بى نظمى در همه شئون زندگيش ديده مى شد.
فردوست مى نويسد:
«وقتى سپهبد گيلانشاه فرمانده نيروى هوائى بود پيشنهاد كرد كه تعدادى هواپيماى شكارى از انگلستان خريدارى شود كه در اين كار سوءاستفاده بزرگى روى داد. زيرا هواپيماها كهنه بود و قطعات يدكى آن به قيمت گران خريدارى شد. گيلانشاه توسط خاتمى كه يك افسر مدل نمونه آمريكائى بود كنار گذارده شد ولى او با پول هنگفت از نيروى هوائى رفت و با شركت زن عزيز زنگنه يك كافه بنام (فياما) باز كرد ولى به علت اعتياد به قمار ثروت خود را از دست داد و ناچار شد خانه بزرگ خود را كه ۵هزار متر زمين داشت در زعفرانيه به مبلغ ۷۵۰ هزارتومان بفروشد. اين خانه بعدها محل پذيرائى ساواك شده بود.
هدايت گيلانشاه در زمان رياست ستاد رزم آراء مدتى رياست ركن دوم را برعهده داشت.»
كروميت روزولت مى نويسد: «از خانه كنسول آمريكا خارج شدم تا به مخفيگاه زاهدى بروم. در خيابان تخت جمشيد شاهد بودم كه جمعيتى به سوى خانه مصدق مى رفتند. در ميان آنها قيافه گيلانشاه را با اونيفورم نظامى ديدم كه مرا مى شناخت. به سهولت يكديگر را پيدا كرديم. به او گفتم يك تانك را بردارد و در ساختمانى همين نزديكى ها منتظر من باشد تا زاهدى هم بيايد. چشمانش درخشيد و گفت الان كجاست؟ بدون تأمل محل اختفاى زاهدى را به او گفتم. با عجله از هم جدا شديم و نزد زاهدى رفتم. وقتى زاهدى داشت لباسهايش را مى پوشيد گيلانشاه وارد شد.
زاهدى همراه او و جمعيت راه افتاد و او را روى شانه هايشان حركت دادند. چند تانك و تعداد زيادى موتور در آنجاها بود كه سوار شدند در خيابانها به راه افتادند و به سوى ايستگاه راديو حركت كردند.