Nimrooz
Vol. 18, No. 871, February 17, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۱ - جمعه ۲۸ بهمن ۱۳۸۴
منصور پويان
فلسفه بافى احمد فرديد در مورد قابليت تمدن سازى اسلام
سيداحمد فرديد (۱۳۷۳-۱۲۸۹ شمسى) تحت تأثير پديدار شناسى PHENOMENOLOGY، ميراث مدرنيته و جهانشمولى حقوق بشر را مردود مى شمرد.
او به مدد ثنويت دكارتى، نحوه نگرشى دو قطبى بنا نهاد تا بدين وسيله «وجاهت شرق» را در برابر «وقاحت غرب» بنشاند. فرديد تمدن جديد را مذمت مى كرد و به ميراث مدرنيته؛ يعنى به علم گرائى و عقل باورى كينه توزانه برخورد مى نمود. او مدعى بود كه تمدن جديد راه به رستگارى نخواهد برد. در مقابل، او تمدن هاى كهن در شرق را مى ستود.
احمد فرديد بر مبناى الگوى دوگانه نگرى، ميان شرق و غرب ديوار چين مى كشيد. بر مبناى اين تنزل گرائى، هر آنچه به شرق تعلق دارد نيكو و هر آنچه به غرب وابسته است، اهريمنى و منفى ارزيابى مى شود. بدين نحو، او روايتى كلان از هستى شناسى دوآليستى خود بنا نهاد. او اعتقاد داشت كه خورشيد معنويت «شرق» لاجرم از پس تمدن درهم شكسته و بيمار «غرب» فراز خواهد آمد و هستى شناسى علم باورانه در برابر هستى شناسى وحى باورانه رنگ خواهد باخت. احمد فرديد بر آن بود كه «ذات حقيقى و معنوى» شرق همانا از التزام انديشه اصيل شرق در قبال اخلاقيات ناشى مى شود. او نقطه عزيمت خود را از يك طرف بر اراده گرائى و عامليت آدمى و از طرف ديگر بر مبناى انكار جهانشمولى موازين بشرى بنيان نهاد.
مارتين هايدگر در نقد فلسفى خود، تمدن مادى غرب را از آنجا كه فاقد عنصر معنويت است، راهبردى نافرجام تلقى مى كرد. بنابر منطق تاريخ، او معتقد بود كه انديشه بشرى از مرحله كنونى كه در آن ارزش هاى معنوى محلى از اعراب ندارد گذر خواهد كرد. هايدگر هرگز ارزش هاى معنوى ولى دين باورانه «شرق» را نمى ستود. از نقطه نظر او معنويت هاى شرقى از آنجا كه بر محور ديانت شكل گرفته اند و لذا گذشته نگرانه هستند، هرگز آينده بشرى را برنمى تابند. وانگهى نمى توان از تاريخ سپرى شده استمداد جست و ميثاقى براى آينده بشرى نوشت. بنابراين، براى هايدگر معنويت گمشده چيزى نبود كه در گذشته هاى متافيزيكى بشر بتوان آن را جستجو كرد. هايدگر، دوران متافيزيكى را مرحله اى سپرى شده از مراحل گذار در تاريخ تكوين بشر تلقى مى كرد.
از نقطه نظر هايدگر، معنويت رخت بر بسته، به مثابه حلقه گمشده اى در نظام انديشه بشرى، خود را در تكاپوهاى انديشگى خواهد نمود و راه براى ارتقاء به چنان مرحله اى بنا گزير هموار خواهد شد.
احمد فرديد عليرغم مدعيات اش، هايدگر مآبانه نمى انديشيد. چرا كه او از تمدن جديد روى برتافت؛ ولى راه علاج را در بازگشت به ديرينه اسلامى برشمرد. فرديد با طرح «معنويت شرقى» و دستمايه كردن سنت دينى در ايران از يك طرف و استفاده ابزارى از آراى هايدگر از طرف ديگر بر آن شد كه ميراث مدرنيته را تكفير كند و بديل تمدنى بيافريند. آراى مغشوش او به هيچوجه با نظرات مارتين هايدگر خوانائى و سنخيت ندارد. احمد فرديد گِرِهى از معضل فلسفى جامعه ما نگشود و گسل معرفتى جامعه ما را نشناخت.
براساس احتجاجات غرب ستيزانه و در مخالفت با مواريث مدرنيته، احمد فرديد مفهوم «غرب زدگى» را وضع كرد. در گفتمان او دست آوردهاى مدرنيته: همچون انسان باورى، فردگرائى، آزادى هاى اجتماعى و علم باورى، بازتابى نداشتند. جلال آل احمد مفهوم «غرب زدگى» را از فرديد ستاند و آن را در كتاب خود بنام «غرب زدگى» در سال ۱۳۴۰ مورد استفاده قرار داد. آل احمد در جهات انديشگى خود، يعنى در جهت ابداع بديلى ايرانى و در نكوهش مدرنيته و تجددخواهى آن مفهوم را به مثابه خمير مايه ايدئولوژيك مورد استفاده قرار داد.
احمد فرديد به جاى فراگيرى از رهنمودهاى مدرنيته و كوشش در جهت اين كه اسلام را با زمانه و تمدن جديد سازگار كند؛ يعنى اين كه به جاى اقدام در جهت «پروتستانيسم اسلامى»، كمر همت در جهت آن بست كه اسلام سنتى را به عنوان بديل تمدنى در برابر مدرنيته بنشاند.
سيداحمد فرديد پس از انقلاب اسلامى ،۱۳۵۷ به پروژه «احياگرى دينى» روى آورد و كاملاً به ميراث جنبش مشروطيت؛ يعنى به تجددخواهى، پشت كرد. او پس از انقلاب ۵۷ عزم جزم كرد تا از تشيع و سنت دينى در ايران، ايدئولوژى سازى كند.
احمد فرديد پس از انقلاب، جبهه عوض كرد و از حاميان سينه چاك ديانت شد و از رسالت دين داران سخن گفت. او به امامت و ولايت گرويد و خود را از پيروان ظهور امام زمان برشمرد. او از دين و از مسأله ولايت و مضامينى چون ظهور امام زمان استفاده ابزارى كرد تا دست آوردهاى مدرنيته را تقبيح و تكذيب كرده و براى تماميت گرائى و استبداد نظريه پردازى كند.
احمد فرديد به عاميانه ترين برداشت ها از سنت دينى رو آورد و دين را كه با اقبال توده اى مواجه شده بود عاملى مناسب براى راهبردى تمدن سازانه تلقى كرد. اين همان دامچاله اى بود كه فيلسوف پسامدرن يعنى ميشل فوكو نيز به مغاك آن سقوط كرد.
فوكو كه ناقد تجدد و ساختارهاى برآمده از تمدن جديد بود، چنين مى پنداشت كه انقلاب ايران معنويت و گفتمان جديدى را برمى تاباند و بدينوسيله در برابر نظام مدرن، بديلى نو فراز خواهد آمد. اما واقعيات تلخ انقلاب ايران و خشونت رژيم به تدريج اين خوشباورى ها را به كنارى انداخت.
مع الوصف، فرديد فرهنگ مسالمت و روادارى را برنمى تابيد و راهبرد اصلاح طلبى را مردود مى شمرد. او فرهنگ خشونت را ترويج مى كرد. بنابر اظهارات دكتر عبدالكريم سروش:
«فرديد طرفدار مطلق آقاى خلخالى بود. تمام اعدام هاى او را تأييد مى كرد و خلخالى را ذوالفقار على و پرچم اسلام مى دانست.»
-نيمروز شماره ۸۶۹: ۱۴ بهمن ۱۳۸۴-.
خشونت پرورى و خشونت ستائى بنابر نتيجه گيرى دكتر سروش: «گوهر مكتب فرديد بود.» احمد فرديد مواريث مدرنيته؛ يعنى انسان دوستى، حقوق بشر، آزادى هاى مدنى و مردم سالارى را مصاديق غرب و برآمده از فلسفه غربى قلمداد مى كرد. او و سپس شاگردش رضا داورى عليه كارل پوپر داد سخن مى دادند تا بدين طريق به ميراث جنبش مشروطيت، كه راهبرد مدرنيته را پى گرفته بود، بتازند و دمكراسى و آزاديخواهى را مورد حمله قرار دهند. از نقطه نظر فرديد و پيروانش، مردم سالارى، مردم مدارى و مراجعه به آراى مردم سخنانى اباطيلى بيش نبودند.
آقاى محمود احمدى نژاد و جريان اصول گراى وابسته به مصباح يزدى امروز پرچم انديشه هاى فرسوده احمد فرديد را برافراشته اند. پريشان گوئى هاى فرديد امروز به صورت كتاب راهنماى اقتدارگرايان دينى درآمده است. مدعيان خشونت كه همانا آموختگان محفل فرديد بودند، امروز در نهادهاى فرهنگى، سياسى و نظامى رژيم جمهورى اسلامى رخنه كرده اند و ضرورت خشونت را در حقنه كردن طرح تمدن اسلام دامن مى گسترانند.
احمد فرديد سالها استاد فلسفه در دانشگاه تهران بود. او پس از بازنشستگى نيز در اشاعه افكارش از فعاليت دست نكشيد. تمايلات مريد و مرادبازى در او قوى بود.
احمد فرديد بر تنور يهود ستيزى و غرب ستيزى مى دميد. از منظر او، جهان و تمام سازمان هاى بين المللى بر محور منويات فراماسونرى ها و صهيونيست ها مى چرخيد.
«از نقطه نظر آقاى فرديد، فيلسوفان به دو دسته تقسيم مى شدند. فيلسوفان يهودى و فيلسوفان غير يهودى. فيلسوفان يهودى هر چه بودند و هر چه گفته بودند، مردود بود و حاجت به تأمل و تفكر در سخنانشان نبود (مثل: برگسن، اسپينوزا و پوپر)».
-مصاحبه با دكتر سروش- همانجا-
*
بنا بر ثنويت نگرى احمد فرديد، مفاهيم آزادى و حقوق بشر از مظاهر نفسانيات غرب برشمرده مى شدند. پس از انقلاب ،۵۷ فرديد به عنوان ايدئولوگ نظام در موجه شمردن و در تئوريزه كردن ضرورت شكل گيرى جريانات حزب اللهى نقشى مؤثر ايفا كرد. او به عنوان يكى از تئوريزه كنندگان خشونت و خشونت پرورى، امروز در صحنه سياست ايران پيروان و راهيان بسيار در ميان جريانات وابسته به ولايت مطلقه فقيه دارد. انديشه هاى موهوم ولى جذاب احمد فرديد تأثير ويرانگرى بر اذهان جوانان پر شورى داشت كه پس از انقلاب ،۵۷ در جستجوى هويت و راهبردى مستقل به فكر دينى و اسلام باورى روى آوردند.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   خواندنى ها   • 
•   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ايران   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   • 
•   آخر هفته   •   حوادث   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •