تاريخ در مورد كاسى ها حق مطلب را ادا نكرده است. كاسى ها در يكى از بحرانى ترين ادوار تاريخ باستان در خاورميانه، سلسله جنبان قدرت شدند.
از ميانه هزاره دوم پيش از ميلاد، مهاجرت هاى پياپى و دسته جمعى اقوام هند و اروپائى از يكطرف و دريانشينان و نيز كوه نشينان ايلياتى از طرف ديگر آغاز گرديد. اين زمان مصادف است با اواخر عصر برنز و لذا اختلالات سياسى، اقتصادى و چالش هاى فرهنگى بزرگى در جريان بود. نظم جهانى عصر برنز در ميانه هزاره دوم ق. م دچار اختلال شد و تغييرات بسيارى متعاقباً پديدار گرديد.
در دوره گذار از عصر برنز به عصر آهن، تمدن هاى شهرى در موقعيتى ضعيف به سر مى بردند. روابط ميان مراكز قدرت و نيز سيستم داد و ستد و تمامى شبكه ارتباطات در حال دگرگونى بود. چرا كه صنعت آهن توازن قدرت و ثبات وضعيت موجود را بهم زده بود.
از امتزاج قلع و مس، برنز ساخته مى شود كه آلياژى مستحكمتر از هر يك از دو فلز است و در ساخت مصنوعات، كارآمدتر است. برنز از اختلاط قلع و مس به نسبت ۱۰ درصد و ۹۰درصد ساخته مى شود. آهن فلزى جديد، دچار دگرگونى شد. مراكز استخراج، نحوه تغليظ و توليدات آهن كاملاً با عصر برنز متفاوت بود. لذا عصر برنز به چالش كشيده شد و دوران جديدى در تاريخ بشر آغاز گشت.
آهن البته مدتها پيش شناخته شده بود؛ منتهى استفاده از آن دير رايج گشت. پس از كشف آهن، برنز هنوز مورد استفاده قرار مى گرفت و مدتها طول كشيد تا آهن اولويت كاربردى خود را به دست آورد.
استفاده عمومى از آهن توسط هيتايت ها از حدود ۱۴۰۰ ق. م آغاز گشت. تسلط هيتايت ها بر صنعت جديد موجب آن شد كه حوزه اقتدار آنها گسترده تر شود و به عنوان قدرتى نو شكفته در منطقه گردن افرازى كنند. روش هاى گداختن و تصفيه كردن آهن در حدود هزار سال پيش از ميلاد به يونان و دو تا سه قرن ديرتر به اروپاى مركزى رسيد. در حدود ۶۰۰ ق. م، كار بر روى آهن در جزيره بريتانيا شروع شد.
بارى، در كشاكش دوران گذار و تضعيف تمدن هاى شهرى، فرصت مناسبى براى مهاجرت هاى دسته جمعى و تصرف سرزمين هاى جديد فراهم آمد. بدون قدرت نظامى، اقوام كوچنده نمى توانستند به چنين جابجائى هاى بزرگ اقليمى مبادرت ورزند. با استفاده نظامى از اسب و ارابه به مثابه تحولى بزرگ در كارائى جنگى، اقوام كوچنده توانستند بر تمدن هاى شهرى غلبه يابند و حضور خود را در سرزمين هاى جديد و حتى در فرمانروائى با توسل به زور بقبولانند.
گردن فرازى هيتايت ها كه قومى يكجانشين بودند از آن ناشى شد كه: آنها در صنعت آهن ابتكار عمل را به دست گرفتند و از فرصت به دست آمده در دوره گذار براى عرض اندام و تبارز قدرت صنعتى خويش سود بردند. كاسى ها نيز كه قومى ايلياتى و رمه دار بودند با برخوردارى از برترى خود در كاربرد اسب و ارابه توانستند بر قلب بين النهرين بتازند و قد برافرازند. بنابراين، در اين راستا؛ يعنى در گرماگرم دوره گذار، كاسى ها بر بين النهرين ميانه يعنى بر بابل فائق آمدند و مُهر خود را بر پيشانى حوادث كوبيدند. اقوام ايلياتى كاسى در ۱۵۷۰ ق. م بر بابل مسلط شدند.
كاسى ها پس از سيطره بر بابل، نام شهر را عوض كردند. آنها شهرى نو برپا ساختند كه ديور- كيوريگالزو آن را ناميدند و به پايتختى برگزيدندش.
در نقشه ضميمه، موقعيت اين شهر جديد در رابطه با بابل در متن جغرافياى بين النهرين نشان داده شده است. اين شهر باستانى در ۳۰ كيلومترى غرب بغداد واقع است. نام اين شهر كه همانا پايتخت جديد كاسى ها نيز مى بود، از نام پادشاه كاسى بنام: KURIGALZU برگرفته شده است كه در قرن ۱۶ ق. م بر بابل فرمانروائى مى كرد. شهر داراى زيگورات، معابد و قصرهاى سلطنتى متعدد شد. بقاياى زيگورات اين شهر در سال ۱۹۴۵-۱۹۴۳ در عراق كشف گرديد. ارتفاع اين زيگورات به حدود ۵۶ متر مى رسد. رژيم صدام حسين در سال هاى ۱۹۷۰ به بازسازى اين زيگورات همت گماشت.
بارى، بابل كه پس از فروپاشى سلسله حمورابى دچار ركود شده بود، پس از قرن ۱۶ ق. م مجدداً تحت فرمانروائى كاسى ها و پادشاهان آن، رو به اعتلاء و اقتدار نهاد. در طول چهار قرن فرمانروائى كاسى ها، صلح و رفاه بر بخش هاى جنوبى و ميانى بين النهرين مستولى شد.
بر اثر شرايط آرامش و توسعه، بابل به قدرتى جهانى همپايه با مصر فراروئيد. در واقع زير فرمانروائى كاسى ها، دولت- شهرهاى مستقلى كه قبلاً در دشمن خوئى با يكديگر به سر مى بردند، در يك قدرت متحد و واحد بنام بابل مستحيل شدند. بابل تحت فرمان و حاكميت كاسى ها، دوباره پس از عصر حمورابى، به صورت قدرتى سياسى و نظامى در منطقه خاورميانه قد برافراشت. برخى از سران حكومت در اين دوره با فراعنه مصر در ارتباط مكاتباتى بودند. پادشاهان كاسى طولانى ترين دوره اقتدار بابل را كه به مدت چهار صد سال طول كشيد، در تاريخ رقم زدند. البته طغيان و تجاوزات كوچكى رخ داد؛ منتهى رهبران كاسى توانستند آتش اين اختلالات را به سرعت خاموش كنند.
پادشاهان كاسى روابط تجارى و ديپلماتيك با مراكز مهم آن اَزمنه برقرار كردند. آنها با مصر، آشور، عيلام و نيز با هيتايت ها در آناتوليا در ارتباط بودند. ازدواج هاى سياسى ميان خانواده سلطنتى در بابل با ديگر خانواده هاى پادشاهى به منظور تحكيم روابط صورت مى پذيرفت. وسائل و اشياء باستانى كشف شده از اين دوره گوياى رشد توليد و تجارت بابل است. رد و بدل شدن عطايا و هدايا از يك طرف و ازدواج هاى سلطنتى از طرف ديگر گوياى آن است كه دستگاه سلطنت كاسى ها در بابل از حُسن روابط مسالمت آميز با ديگر مراكز قدرت در منطقه بهره مند مى بود.
***
اقبال هيتايت ها و كاسى ها، اما، دولت مستعجل بود و بيش از چند قرن به درازا نكشيد. در حدود ۱۲۰۰ ق. م، با سپرى شدن دوران گذار، قدرت هاى قديمه گرده تعويض كردند و به صحنه رقابت و قدرتمدارى بازگشتند. حكومت هيورى ها در ميتانى در ۱۳۴۰ ق. م و بعد قدرت هيتايت ها در ۱۲۰۰ ق. م فرو پاشيدند. كاسى ها در بابل متحمل شكست سختى از آشوريان در ۱۲۲۵ ق. م شدند. سپس در نتيجه شكست از عيلامى ها در ۱۱۵۰ ق. م، حكومت كاسى ها بر بابل پايان يافت. آشور به عنوان قدرتى نوخاسته از قرن ۱۲ پيش از ميلاد در منطقه سر برافراشت.
آشوريان از اقوام سامى بودند. آنها ميراث فرهنگى كاسى ها را به كنارى روبيدند و آنان را قومى بَربَر و وحشى خواندند. اطلاعات باستانشناسان و تاريخ نگاران از دوره اقتدار كاسى ها در بين النهرين اندك است. شايد به دليل ضديت آشوريان، صحنه از منابع و آثار فرهنگى كاسى ها پاك گرديد. اقتدار آشوريان به تدريج دامن گسترانيد و قسمت هاى جنوبى در بين النهرين را نيز در بَر گرفت. ارتباط بابل با دريا، پس از قرن ۱۸ ق. م، قطع گرديده بود. تحت امپراطورى آشور، بابل مجدداً به سواحل دريا در خليج فارس پيوند خورد.
(ادامه دارد)