|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده
تكنيك جمع كردن مردم در تهران روز ۲۲ بهمن
نوحه عاشورا سال ۷۴: هاشمى را ديدم التماس مى كرد به امام حسين كه شهيد شود
نوحه عاشورا سال ۸۴: آن كه به امام حسين تير انداخت كوسه بود
در كوه هاى تفتان، در هر ۵۰متر يك گروگان در اختيار بلوچ ها است جنگل بزرگ منطقه حسابيه را به بهانه «محفل بهائى» بودن نابود كردند
گروگان گيرى وسط خيابانهاى تهران همراه رجز خوانى براى جنگ با آمريكا
ديگر به صوفى ها هم رحم نميشود
هفت هزار درخت كهنسال يك شبه قطع شد
براى مقابله با بازرسى هاى هسته اى پارك لويزان، بزرگراه مى شود
رژه در مقابل خبرنگاران خارجى
تماشائى است تهران سرد با برفى كه در كوه هاى آن نشسته و وحشتى كه در دل مردم است، وحشتى كه در عين حال نوعى انتظار هم در خود دارد. دو خبرنگار كه براى گزارش راه پيمائى هاى روز بيست و دوم بهمن به تهران دعوت شده بودند بالاخره به حرف آمده و از خير سفرهاى بعدى گذشتند و حرف هاى مردم را منعكس كردند. يكى از اين خبرنگاران كه از طرف يك تلويزيون ايتاليائى به تهران آمده بود، روز آخر اقامتش در تهران در حالى كه مأموران را جا گذاشته بود با عده اى از جوانان در جائى كه معلوم نيست مصاحبه اى كرده است كه در اينترنت براى همه پخش شده است. جوانى با انگليسى فصيح در حالى كه رويش نشان داده نميشود به خبرنگار گفته است من از ترس بسيجى ها و مأموران اطلاعات نميتوانم با زندگى خودم بازى كنم و با هر جوان ايرانى كه صحبت كنيد همين است و همه از ترس نميگويند هر چيزى را كه در دلشان هست. اما واقعيت اين است كه ما منتظريم كه آمريكا و اروپا بالاخره همان طور كه قول داده اند ما را تنها نگذارند و به خاطر نفت ما را بفروشند. خبرنگار از وى ميپرسد آيا شما با فعاليت هاى هسته اى موافقيد و او جواب ميدهد اصلا مردم ايران يا بى خبرند و يا مخالف. چطور دنيا ميخواهد بپذيرد حكومتى كه مردم خودش را به عذاب آورده است داراى اتم هم بشود. اينها همه نمايش است. مردم را روز شنبه از اطراف تهران آوردند كه شما را گول بزنند تا به كشورهاى خودتان گزارش بدهيد كه مردم ايران پشت حكومت هستند. در حالى كه اينطور نيست و من تصور ميكنم كه جمهورى اسلامى بيشتر از صدام حسين مخالف دارد.
با همه اين ها آنقدر مردم را در تهران جمع كردند هيچ كس هم نپرسيد كه راه پيمائى شميران و كرج و شهررى چى شد. اگر هم مى پرسيد لابد جواب ميدادند كه امسال مردم به خاطر اعتراض به دانمارك ميخواهند دو تا كار را با هم انجام بدهند و بروند جلو سفارت دانمارك و به همين چهت تهران بهتر است. اما بهتر از اين استدلال هم استدلال حاج منصور ارضى است كه در حال مداحى به فكر همسر ششم ميافتد و خانه اى كه بايد از بنياد امداد و بنياد مستضعفان بگيرد و به قول خودش يتيم مانده ها را در آن سامان دهد. اين آقا حاج منصور همان كسى است كه وقتى دست هاشمى به عرب و عجمى بند بود هر عاشورا ميگفت مردم خودم ديشب كربلا را ديدم كه جائى بود مانند رفسنجان و يكى مثل همين آقاهاشمى خودمان آمده بود و التماس ميكرد كه در راه امام فدا شود. اما همين آقا اين روزها كه حقوق و مزايا دست احمدى نژادهاست در عاشورا با صدائى كه تلاش ميكند خسته و نفس زده به نظر آيد و چنين نشان دهد كه براى امام جسين خيلى نفس زده است، همين حاج منصور امسال گفته اگر دو نفر امروز باشند كه با هفتاد و دو تن در نبرد باشند يكى شان مو به صورت ندارد. اين در روايات آمده است. از يكى هم شنيده ام كه گفته اند آن كه به امام حسين تير انداخت كوسه بود. حاج منصور امسال در مورد راه پيمائى ۲۲ بهمن گفته، كسى شب عاشورا به من تلفن كرد و گفت حاجى من امشب مريض بودم و نتوانستم خودم را به روضه برسانم. نمى دونم چطور شد كه به دلم افتاد بگم. آقام حسين از تو توقعى نداره اما توقع داره كه يارانش را روز ۲۲ بهمن در تهران تنها نگذاريد. تو تهران خبرنگارها جمعند. من خودم از آقاى صفارهرندى تقاضا كردم كارى كنند كه اين دوربين چى هاى اجنبى به شهرستانها نروند. همه تهران، همه تهران، همه تهران... و به قول خبرنگار ايتاليائى جلو دوربين خارجى ها تا باورشان بشود كه اين نمونه مردم سراسر كشور است و همه كشور همين است. در حالى امسال كم تعداد ترين حضور مردم در سالگردها بود. دليلش هم اينكه همه مانده اند كه نكند آمريكا به ايران حمله كند.
مثل فيلمهاى وسترن
بعضى از مردمى كه تا به حال گير اطلاعات و دادستانى افتاده اند تصور ميكنند كه اينها چون با زندانى ها و جوانان دانشجو و روزنامه نگاران جورى رفتار ميكنند كه انگار از هيچ چيز نميترسند به همين نسبت هم از آمريكا يا خارجى ها نميترسند در حالى كه اينطور نيست. شما اگر پايتان را از تهران به خارج بگذاريد ميبينيد كه همه جا ملوك الطوايفى است به قول پيرمردها هر چقدر رضاشاه زحمت كشيد و مملكت را از دست اشرار آرام كرد، جمهورى اسلامى با آنها همدست شد و دستشان را باز گذاشت به طورى كه به جز گروه هاى سياسى ناراضى كه براى جلب توجه جهانيان به فقر و ظلمى كه گريبان گير مردم ايران شده، حركاتى مانند گروگان گيرى انجام ميدهند و موفق هم ميشوند و رايج ترين كار همين است كه براى نجات دادن كسى مانند معاون سياسى استاندارى كردستان، هشت تن از غيور مردان كرد را از زندان آزاد ميكنند. اما هميشه هم گروه هاى سياسى نيستند. دزدها و اشرار هم مشغولند و حكومتى كه ميخواهد با آمريكا و اسرائيل و دنيا بجنگد هيچ كارى نميتواند بكند براى حفظ آرامش شهروندانش. قبول نداريد اين تكه را از روزنامه خبرگزارى جمهورى اسلامى [ ايران ] بخوانيد كه از زبان يك مرد ثروتمند و به قول خود روزنامه برجساز نوشته است:
«غلامرضا. پ هنوز از يادآورى دوران به گروگان گرفته شدن خود، مى ترسد، وقتى مچ دستانش را كه جاى طناب به صورت كبود (روى آن) ديده مى شود را در برابرمان مى گيرد مى توان پى برد كه چه سختى اى را پيش روى خود داشته است. برج ساز تهرانى از جزئيات اسارت خود گفت: از مدتى پيش يك دلال ماشين را مى شناختم. آن روز او وقتى من را در خيابان سوار بر پژو ۲۰۶ ديد پيشنهاد داد آن را نيز به او بفروشم، ساعت ۱۶ بعدازظهر به شهرك غرب رفتم تا سر قرار با خريدار خودرو حاضر باشم، در آنجا او به همراه دو مرد وقتى نزديك من آمدند غافلگيرم كردند، با اسلحه اى كه داشتند روز روشن وسط محله شلوغ شهرك غرب چند تير هوايى شليك كردند، هيِچ كس هم دخالتى نكرد و برايش عحيب نبود و سپس من را داخل پژو انداختند و به سمت آبعلى حركت كردند.»
وى افزود: هنوز راهى نرفته بوديم كه به سمت تهران برگشتيم و از جاده كرج به بيابانى در اطراف گلشهر كشانده شدم، دو تن از آدم ربايان كتف هايم را گرفته بودند و نمى توانستم تكان بخورم، در بيابان من را از پژو پياده كردند، يك تير هوايى شليك كردند بعد لوله اسلحه را روى شقيقه ام گذاشتند، كاملاً تسليم بودم، دستانم را با بند كفش هايشان محكم بستند سپس با بستن دهان و پاهايم با وجود جثه بزرگى كه داشتم من را در صندوق عقب پژو ۲۰۶ انداختند و به زور در آن را بستند. برج ساز تهرانى گفت: «در مسيرى كه به سمت بم مى رفتند دو بار ايست بازرسى جلوى آنان را گرفت اما صندوق عقب را بازرسى نكرد تا اينكه بعد از توقف كوتاهى در يك رستوران كه به من نيز غذا دادند اما جرأت واكنشى نداشتم من را به يك روستا داخل كوه هائى در زاهدان بردند و داخل يك اتاق كه مشابهت زيادى به بازداشتگاه داشت، انداختند. هنوز آفتاب درنيامده بود كه به من لباس بلوچى پوشاندند و همگى سوار بر موتوسيكلت هاى ايژ به سمت كوه هاى تفتان رفتيم و ادعا كردند مى خواهند من را به پاكستان ببرند.» غلامرضا ادامه داد: «گروگانگيران تلفن ماهواره اى داشتند و مى دانستند من پولدار هستم، به درخواست آنان با خانواده ام تماس گرفتم سعى كردم رمزى حرف بزنم و خواستم ۳۰۰ ميليون تومان با فروش خانه هايم آماده كنند تا به اشرار بپردازم و من را آزاد كنند. در بيابان هاى كوه هاى تفتان من روزهاى سختى داشتم در آنجا كنسرو نيز داشتند اما من تنها آب و نان مى خوردم البته من وضع بهترى نسبت به ديگر گروگانها داشتم، در كوه هاى تفتان چند گروه اشرار پاتوق كرده بودند كه هر كدام گروگانى را به زنجير بسته بودند، شنيدم يكى از گروگانها از پولداران يزد است.» برج ساز تهرانى با لبخندى افزود: «اشرارى كه من را به گروگان گرفته بودند از اينكه با من نان و نمكى خورده اند احساس لطف مى كردند، به خاطر همين دست و پاهايم آزاد بود و زنجيرم نكرده بودند اما راهى براى فرار نبود، ۲۶ روز از صبح تا شب دنبال سايه اى بودم كه پناه بگيرم و آدم ربايان با هم مسابقه تيراندازى مى دادند. آخرين روزها وقتى گروگانگيران ديدند من نمى توانم ۳۰۰ ميليون تومان درخواستى آنان را بپردازم با چماق به جانم افتادند و بين خودشان نيز اختلاف به وجود آمد به گونه اى كه دو گروه شدند و من در اختيار اشرارى قرار گرفتم كه راضى شدند ۱۸ ميليون تومان بگيرند و من را آزاد كنند. وقتى با نظارت پليس اين ميزان پول به آنان پرداخت شد من را پشت خاكريزى در زاهدان رها كردند و توانستم خودم را به ترمينال اتوبوسرانى برسانم، ۵۰ هزار تومانى كه به من داده بودند را خرج راه كردم تا اينكه خودم را به تهران رساندم، پس از آزادى من پليس توانست گروگانگيران را رديابى كند و ۱۸ ميليون تومان پول و خودروى پژويم را به من بازگرداند. برج ساز تهرانى در پايان گفت: «هنوز صحنه اى را كه در كوه تفتان ديده ام در خاطرم است در فاصله هاى ۵۰ مترى هر گروهى از بلوچ ها يك گروگان به زنجير بسته شده داشتند، التماس هاى آنان هنوز در گوش هايم است، روزهاى سختى بود، انگار اين اشرار شغلى جز آدم ربايى و گروكشى نداشته اند.
حالا سئوال اين است كه كسانى كه نميتوانند خيابانهاى شمال شهر تهران و جاده هاى اصلى و استان هاى مرزى را كنترل كنند و در وسط روز روشن، تهران مانند فيلمهاى وسترن شده است در شهرهاى بى كلانتر، چطور اينهمه هارت وهورت دارند و ميخواهند با آمريكا در بيفتند.
صوفيان در زنجير
چند روزى است كه يكى از خيابان هاى اصلى قم كه حرم حضرت معصومه در آن قرار دارد شاهد تحصن تعداد قابل توجهى از افرادى است كه توجه زائرين و عابرين را به خود جلب مى كنند. براى همه جاى سئوال است كه علت اين تحصن كه به صورت شبانه روزى در جريان است چيست؟!.
به صورت معدود عكس هائى از خمينى و خامنه اى در آن ميان به چشم مى خورد. اما چشمگير تر از همه، نام و عكس هاى متعددى از شهدايى است كه جمعيت متحصن در طول مسير تحصن خود كه در پياده روى خيابان منتهى به حرم حضرت معصومه در جريان است به رخ عابرين مى كشند. در نگاه اول گمان مى كنى كه اين شايد تحصنى است مرتبط با جريان هسته اى ايران و يا شايد اعتراضى است به كاريكاتورهاى توهين آميز به پيامبر ولى جريان چيز ديگرى است.
جمعيت متحصن جزو فرقه صوفيه و از دراويش سلسه نعمت اللهى هستند كه چندى پيش در ميان اعتراض هاى شديد اعضاى اين فرقه و با بسته شدن خيابانهاى اطراف، حسينيه آنها از طرف حكومت بسته شد.
يكى از متحصنين بيان داشت كه اعتقادات آنها همه در راستاى عقايد شيعى است و آنها به پيامبر خاتم تا امام دوازدهم شيعيان عقيده دارند. هيچيك از متحصنين وجه افتراقى بين تفكرات شيعى و تفكرات خويش نمى بيند. اما گويا هر گونه اعتقادى كه هم سو با حكومت نيست مستوجب عقوبتى است كه اكنون صوفيه در قم گرفتار آن است. به نظر مى رسد كه مرام و مسلك عرفى و صوفى اين عده كه در حسينيه شريعت قم گرد هم مى آمده اند حالا پس از ساليان دراز از طرف حكومت، التقاطى و انحرافى شناخته شده است.
در انبوه متحصنين مردهايى با سبيل هاى پر پشت ديده مى شدند كه گويا به دليل آنكه مورد هجمه قرار نگيرند به عكس هاى بنيانگذار انقلاب اسلامى و آيت الله خامنه اى و همچنين عكس ها و اسامى شهداى خويش متوسل شده اند. با وجود تعرض ها و هجمه ها به تحصن كاملاً در سكوت اين عده هر روز پر شور تر از روز قبل در جريان است. عده اى كه چهره هاى شناخته شده اى دارند اما معلوم نيست از طرف چه كسى و يا چه گروهى هستند هر روز با شور و حرارت در سمت مقابل متحصنين صوفى مسلك شعارهاى تندى همچون «مرگ بر صوفيه»، «صوفيه توطئه انگليس» و يا حتى شعارهاى تهديدآميزى چون «صوفيه اين اخطار است» سر مى دهند بدين معنى كه قصد حمله به تحصن را دارند كه گمان مى رود تمام اين تحركات به منظور برانگيختن و تحريك متحصنين صوفى است اما جالب آنجاست كه اين تحركات با هيچگونه عكس العملى ازطرف متحصنين صوفى مواجه نمى شود و تحريك جمع متحصن كار بى اثرى به نظر مى رسد.
احمد مهرورزى
دانشجويان مشهدى نامش را گذاشته اند احمد مهرورزى و در حرف و سخن و مقالات خود همين نام را تكرار ميكنند در نشريه ضامن آهو نوشته بودند:
گويا جديداً مهرورزى خودمان بيانيه اى داده و ملى شدن نفت و برنامه انرژى هسته اى دولت خود را از نظر استقلال ملى در يك مقام قرار داده است. اين نوع سياست بازى ها از مهرورزى بعيد بود، ولى كلك از آب در آمد، و بازى سياست را گويا يادش داده اند. بله، وقتى از دو مسئله متفاوت صحبت مى كنيد كه هر دوى آنان در تاريخ مملكت به هزاران وسيله مختلف تحريف شده اند، به راحتى مى توان از تحريف هائى كه در مورد اولى به كار گرفته شده براى تحريف و توجيه دومى هم استفاده كنيد. اين را مى گويند سياست ارتباطات، و صرفه جوئى در وقت و انرژى.
ولى اينكه احمد مهرورزى از اين كارها بلد باشد، اين يكى را نمى دانستيم. حالا مى بينيم كه او را دست كم گرفته بوديم. نفت ايران و ملى شدن آن اگر آنچه پيش آمد بتوان ملى شدن ناميد از نظر سياسى يك كلاف سر در گم است. هزاران نظريه اقتصادى و سياسى در مورد آن به رشته تحرير در آمده و هنوز هم معلوم نيست كه كدام جريانات سياست بين الملل و به چه دلايلى اين برنامه را پياده كردند. نتايج اين ملى شدن هم حداقل از نظر اقتصادى وابستگى هر چه بيشتر ما به غرب را به همراه آورد، ولى نتيجه سياسى آن همه روزه در برابر چشمان ميليون ها ايرانى بر صفحه تلويزيون و صفحات روزنامه ها قابل رويت است.
احمد مهرورزى، رهبرنابغه جمهورى اسلامى، رئيس جمهور فرهيخته سابق، سردار اكبر، نابغه علوم اقتصادى سردار محسن رضائى و....
اگر مهرورزى كمى سياست مى داشت، بايد مى گفت: مردم مطمئن باشيد كه نتيجه برنامه اتمى جمهورى اسلامى به فاجعه ملى شدن نفت در ايران منجر نخواهد شد. مطمئن باشيد كه با به دست آوردن چرخه كامل سوخت هسته اى نخاله اى چون من ديگر رئيس جمهور اجبارى شما نخواهد شد، مطمئن باشيد كه در صورت درست كردن يك بمب اتمى كوچولو چنگيز و تيمور به جان و مال و ناموس تان حاكم نمى شود، مطمئن باشيد كه... در اين صورت حداقل مردم، در ظاهر مطمئن مى شدند كه اينبار فاجعه ملى شدن نفت تكرار نخواهد شد!
بر اساس تازه ترين نظر سنجى مركز افكار سنجش دانشجويان ايران گويا ۸۵ درصد مردم معتقدند كه ادامه فعاليت هاى هسته اى در شرايط كنونى بهترين تصميم است!! البته اين نظر سنجى شامل مطالب ديگرى نيز مى شود. ولى، همانطور كه حدس مى زنيد بقيه نظرها هم در همين راستا، يعنى تأييد بى قيد و شرط سياست هاى از پيش تعيين شده دولت اند: ۸۰ درصد مردم از ضرورت دستيابى به فناورى هسته اى دفاع كرده اند، و ۷۰ درصد برخورد اروپا با ايران را غير منطقى خوانده اند و...؟
بله، اين را مى گويند نظر سنجى! فقط مى توان گفت: خدا پدر آن هائى كه نظر سنجى را باب كرده اند بيامرزد. نظر سنجى از آن كارهائى است كه آمريكائى ها خيلى دوست دارند. مثلاً يك روز صبح لشكرى از آدم هاى بيكاره را مى ريزند توى خيابان، تا خر مردم را بگيرند و بپرسند، شما نظرتان در مورد مك دونالد چيست؟ مردم هم هر كس چيزى مى گويد. بعد چند روزنامه تيترهاى درشت مى زنند كه: امروز مردم از مك دونالد استقبال شايانى كردند! همين كافى است كه تا چند روز فروش مك دونالد چند درصد بالا رود.
بررسى آمارى
سال ها پيش كه در مدرسه ها دود چراغ مى خورديم و بى دليل چشم خودمان را با كتاب خواندن و مطالعه كور مى كرديم، يكى از واحدهاى بسيار مهم و مشكلى كه در زمينه توليد صنعتى داشتيم، همان شيوه تحليل آمار بود! اشتباه نكنيد تحليل ارقام نه از اين كارهاست. حتى در مواردى بسيار عينى، به طور مثال بازده يك خط توليد، اگر آمار و ارقام را از مهندس خط توليد، از تكنيسين هاى خط توليد و يا از كارگران جويا شويد، دقيقاً سه رقم غير مرتبط مى دهند به دست تان. چرا؟ چون هر كس آمار يك خط توليد را بر اساس بر خوردهاى حرفه اى، درجه سواد فنى و يا عمومى، و يا انتظارات شغلى اى كه خود از اين آمار دارد، بر آورد مى كند.
حال بر گرديم به جامعه بشرى، يعنى يك مجموعه بى نهايت پيچيده از روابط اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى، سياسى؛ خصوصا در شرايطى كه جامعه مورد نظر تحت يك حاكميت استبدادى و بر اساس هياهوى پوچ و بى معناى عقيدتى دينى اداره مى شود. در اين جامعه آيا مى توان اصلاً آمار گرفت؟
جواب اين سئوال صد در صد، از طرف تمامى صاحب نظران علوم آمار منفى است. آمار سياسى را نمى توان در جامعه اى گرفت كه در آن سخن مخالف، موجوديت بنيادين ندارد، ابراز نمى شود و به صورت مستدل در اختيار افكار عمومى نمى تواند قرار گيرد. آمار را نمى توان در جامعه اى گرفت كه هياهوى سياسى، از طرف يك گروه محدود حاكم، بر تمامى جوانب آن چنگ انداخته. اين نوع آمار، صرفاً بازگوئى نظرات حاكميت است و بس! امرى كه در اينجا ملاحظه مى شود.
حال به اين نتيجه جالب مى رسيم كه فاشيسم نه تنها از توپ و تفنگ، كه از علم آمار و ارقام هم به نفع سياست هاى خود مى تواند بهره بر دارى كند. كلاهمان را قاضى كنيم، ما اصلاً نمى دانيم كه، جريان از چه قرار است؟ كدام نيروى هسته اى را مى گويند؟ كدام كشور قرار است به ايران فناورى بدهد؟ و كاربردهاى اين فناورى از نظر فنى، علمى و نظامى چيست؟ چرا؟ چون اصلاً از روز اول همه اين ها حرف مفت است. يك ملت را در ابهام كامل از نظر مسائل راهبردى كشور قرار داده اند، و يك مشت آمار بى معنا هم، همزمان به خوردش مى دهند. اين را مى گويند حكومت مهرورزى! اگر بلد نيستيد ياد بگيريد.
قطع جنگل براى پنهانكارى
سروصداى مردم لويزان مانع از آن شد كه دولت بتواند براى پنهان كردن آثار فعاليتهايش در ساخت سلاح اتمى در جنگل هاى آن منطقه راهسازى كند. ماجرا هم از صداى مهيب اره هاى برقى شروع شد كه هفته گذشته شروع كردند و هزاران اصله درخت مربوط به پاكسازى هواى تهران كه دولت قبلى با آن مخالف بود، با اجازه شفاهى چمران كه معاونت رئيس جمهور را رد كرده تا در كار پردرآمد رئيس شوراى شهر تهران باشد، قطع كردند.
حالا داستان با مزه شده است. يكى از روزنامه ها نوشت تهران نفس نميتواند بكشد و سرانه فضاى سبزش بسيار پايين و كمتر از حد استاندارد و از تمام پايتخت هاى دنيا كمترست در چنين احوالى قطع درختان و نابودى فضاى سبز اثرات نامطلوبى چون افزايش آلودگى هوا را در پى دارد. اما بعد از آن كه يك قاضى كشيك با توجه به بى اطلاعى مسئولان از ماجراى روز جمعه دستور داد قطع درختان تا روشن شدن وضعيت متوقف شود، تازه مهدى چمران اعلام كرد كه با اجازه وى اينكار صورت پذيرفته است. كسى هم نمپرسد كه با چه مجوزى رئيس شوراى شهر تهران به چنين كارى دست زده است. در همين حال اعلام شد كه تا قاضى كشيك حكم صادر كند هشت هزار اصله درخت از درختان جنگل لويزان بدون مجوز قطع شد.
قطع درختان جنگل لويزان بدون مجوز از چهارشنبه هفته گذشته آغاز شد در حاليكه تغيير كاربردى اراضى جنگلى منوط به رأى كميسيون ماده ۵ است كه تاكنون اين كميسيون هيچ رأى موافقى دراين زمينه صادر نكرده است و جالب اينكه مسئول فضاى سبز شهردارى تهران هم از اين موضوع اظهار بى اطلاعى كرده است و از ظواهر برمى آيد كه اين كار بدون هماهنگى با مسئولان ذيربط و بدون ضابطه صورت گرفته است.
اين اولين بارى نيست كه منابع طبيعى و اراضى جنگلى با مجوز يا بدون مجوز با بهانه هاى مختلف از قبيل ساخت وساز يا احداث بزرگراه واتوبان مورد تخريب قرار مى گيرند اما اينبار سمبه چمران سردار سپاه كه نان برادرش را ميخورد پرزور است و وى به دستور سپاه پاسداران كه مسوول پنهانكارى آثار كارهاى خودست چنين دستورى صادر كرده است. جالب اين است كه چندى قبل همين ماجرا در مورد منطقه ديگرى كه كارهاى آزمايش هسته اى در آن صورت ميگرفت و بازرسان سازمان ملل به آن نظر داشتند هم رخ داد و هنوز ماجراى اراضى سرخه حصار و اختلافات بر سر آن فروكش نكرده است كه شاهد قطع درختان جنگل لويزان هستيم.
حدود ۸ هزار درخت تنومند در ضلع جنوبى پارك جنگلى لويزان، حدفاصل بزرگراه امام على تا خيابان هنگام، چهارشنبه شب گذشته توسط پيمانكاران شهردارى تهران و با بيش از ۶ دستگاه لودر، ماشين آلات راهسازى وابسته به سازمان فنى مهندسى و عمرانى شهردارى تهران قطع شد كه يكى از دلايل اين كار انتقال مسير اتوبان همت به جنگل بوده است كه خلاف مصوب تفصيلى شهر تهران است ومحيط زيست تهران اعتراض خود را نسبت به اين امر به شهردارى ارائه كرده است. اما ظاهرا قطع اين درختان گرچه برخلاف طرح مصوب تفصيلى شهر تهران است با نظر شهردارى صورت گرفته است.
گفته شده است كه ماجرا نه به شهردارى مربوط است و نه به شوراى شهر بلكه قصد اينست كه آثار كارى غيرقانونى كه سالها قبل در لويزان صورت گرفته بود پاك شود. آنها زمانى كه ماجراهاى اتمى فاش شد اعلام كردند كه اين محوطه پارك جنگلى است اما با بالاگرفتن بحران فرصت يافته اند كه به بهانه راهسازى كار را به اتمام برسانند.
دفعه قبل
جالب اينست كه مسئولان شهردارى به اشاره چمران گفته اند اين دفعه اول نيست و از زمان روى كار آمدن دكتر احمدى نژاد شهردارى تهران به منظور احداث و بازگشايى ادامه مسير بزرگراه شهيد زين الدين در شرق تهران، ادامه بزرگراه شهيد همت هم بيش از ۷ هزار اصله از درختان پارك جنگل را قطع كرده است.
حالا بايد گريه كرد. همين چندى پيش محوطه بزرگى از سوهانك هم به همين بلا دچار شد و جنگل بزرگ متعلق به منطقه حسابيه را به دستور احمدى نژاد به عنوان اين كه آنجا محفل بهائيان بوده است قطع كردند تا بتوانند در آن خانه سازى كنند كه بعداً معلوم شد شركتى كه مسئول اينكار بوده است از جمله آنهائى است كه مخارج ستاد تبليغاتى رئيس جمهور ساده زيست را تامين كرده است. قبلا محيط زيست جلو اينكار را گرفته بود اما با اعلام نتيجه انتخابات كسى صبر نكرد كه خاتمى برود و كار را آغاز كردند.
احمدى نژاد كه از قرار اعتقادى به فضاى سبز و درخت ندارد در زمان شهردارى خود قصد داشت درخت هاى خيابان ولى عصر [جاده پهلوى سابق] را قطع كند و ميگفت ترافيك تهران بايد باز شود. اما در آن زمان باز هم محيط زيست مانع از آن شد كه درختانى را كه هشتاد سال قبل به دستور رضاشاه كاشته شده بود و يكى از زيباترين خيابانهاى تهران را ميساخت قطع كنند.
به گفته نماينده تهران اگر در برخى از مناطق پس از بررسى هاى كارشناسى چاره اى براى قطع درختان وجود نداشت بايد قبل از آن تدابير خاصى براى جايگزينى فضاى سبز از دست رفته انجام شود.
از زمان احمدى نژاد به اسم احداث خيابان و اتوبان، بخشى از جنگل لويزان را تخريب مى كنند و اخبار پراكنده اى هم به گوش مى رسد كه براى احداث اتوبان كردستان به فكر تخريب مجموعه ورزشى انقلاب هستند كشمكش بر سر تخريب پارك جنگلى سرخه حصار هم كه هنوز ادامه دارد بنابراين بدون تدبير كمر به تخريب فضاى سبز اندك شهر تهران بسته ايم و اين هشدارى است كه مسئولان بايد جدى بگيرند.
كارشناسان ميگويند اثرات تخريب منابع طبيعى و قطع درختان جنگل ها با توجه به وضعيت نامساعد هواى تهران به مراتب بيشتر از فوايد احداث بزرگراه و اتوبانهاى متعدد است كه اغلب آنها بدون كارشناسى طراحى و اجرا ميشود.
|