Nimrooz
Vol. 18, No. 870, February 10, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۰ - جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۸۴
مهدى خلجى پژوهشگر مطالعات اسلامى
فوكو، فيلسوفى مجذوب انقلاب ايران
فوكو و انقلاب ايران؛ جنسيت و فريبند گى هاى اسلام گرايى، نوشته ژانت آفارى و كوين اندرسن، ديدگاه ميشل فوكو (۱۹۸۴-1926)، فيلسوف نام بردار فرانسوى را درباره انقلاب سال پنجاه و هفت خورشيدى ايران بررسى انتقادى مى كند.
ميشل فوكو، از نظريه پردازان پست مدرنيسم، در گرماگرم انقلاب ايران دو بار به اين كشور سفر كرد؛ يك بار در نيمه ماه سپتامبر سال ۱۹۷۸- يك هفته پس از رويداد خونين هفده شهريور سال ۱۳۵۷ خورشيدى- به مدت ده روز راهى تهران و قم شد و در قم با روحانيانى چون آيت الله كاظم شريعتمدارى ديدار كرد و بار ديگر در همان سال از نهم تا پانزدهم نوامبر را در تهران گذراند و با انقلابيون داخل كشور به گفت وگو ايستاد.
آشنايى فوكو با ايران
در سال ۱۹۷۸ روزنامه پرآوازه ايتاليا، كورير دلا سرا (Couriere della sera) از فوكو خواست تا به طور منظم مقالاتى براى اين روزنامه بنويسد. فوكو هم جمعى از روشن فكران فرانسه از جمله معشوق اش تى يرى ولتزل (Thierry Voeltzel) و آلن فينكلكروت (Alain Finkeilkraut) و ديگران را گردآورد. از آن ها خواست تا هر يك- فراتر از كنج كاوى هاى ژورناليستى- درباره رويدادهاى جارى مهم جهان بنويسند و رشته اى از يادداشت هاى روشن فكرانه و متأملانه درباره رخدادهاى سرنوشت ساز دوران در روزنامه نشر دهند.
از اين ميان تنها خود فوكو با نوشته هايش درباره ايران و فينكلكروت درباره «امريكاى كارتر» به اين عهد عمل كردند. فوكو مقالات مربوط به ايران را در كورير دلا سرا و مجله معتبر فرانسوى نوول ابسرواتور (Le Nouvel Observateur) منتشر كرد.
ديدارهاى فوكو با آيت الله خمينى
جدا از اين، ميشل فوكو از سال هاى آغازين دهه هفتاد ميلادى، با رهبران جنبش هاى ضدرژيم شاه در خارج از كشور ارتباط بر قرار كرد و از طريق آن ها با سرگذشت انقلاب ايران آشنا شد.
طى اقامت آيت الله خمينى در فرانسه، ميشل فوكو به همراه ياران آن زمان آيت الله خمينى مانند ابوالحسن بنى صدر و احمد سلامتيان بارها به ديدار آيت الله خمينى در دهكده نوفل لوشاتو رفت و زير درخت سيب با وى به گفت وشنفت نشست.
ميشل فوكو درباره هيچ كشور يا رويدادى خارجى به اندازه ايران و انقلاب آن ننوشته است؛ در حالى كه در همان سال ها رويدادهاى انقلابى ديگرى در امريكاى لاتين يا شمال افريقا در جريان بوده است.
شور فيلسوفانه براى سياست معنوى
نوشته هاى فوكو درباره انقلاب ايران كه بر مشاهدات شخصى و ديدارهايش با رهبران انقلاب استوار است، گزارشى ناب نيست؛ بل كه شور و شيدايى يك فيلسوف پست مدرن را به رويداد انقلاب در كشورى جهان سومى بازمى تاباند.
ميشل فوكو كه ناقد راديكال تجدد و ساختارهاى درهم تنيده قدرت آن بود، در انقلاب ايران امكان مقاومتى معنوى در برابر تجدد مى ديد كه سرشتى متفاوت با انقلاب هاى چپ در جهان دارد و مى تواند سراسر نظام مدرن و گفتار (Discourse) هاى برآمده از آن و حاكم بر آن را درهم شكند و از آن فراگذرد و سرانجام «سياستى معنوى» يا «سياست معنويت» را در مقام بديلى براى سياست سكولار غربى پيش نهد.
فوكو آماج حملات انتقادى
در آن دوران، نه تنها بيشتر روشن فكران غيرمذهبى ايرانى با جريان انقلاب همدلى و همراهى مى كردند، كه حتا در فرانسه نيز فوكو خيل عظيمى از موافقان انقلاب را پشت سر خود داشت و تنها اندكى از روشن فكران چپ ايرانى يا فرانسوى (مانند ماكسيم رودنسون، تاريخ نگار برجسته اسلام) بودند كه از رويكرد مذهبى انقلاب ايران ابراز نگرانى مى كردند؛ همان ويژگى كه فوكو نقطه مثبت انقلاب مى دانست.
درست يك ماه پس از انقلاب، ترديدها درباره معنويت نظام نوپا و ستيز آن با اشكال پيشين قدرت آغاز شد؛ با به قدرت رسيدن روحانيان، تثبيت رهبرى آيت الله خمينى و موج اعدام هاى خارج از رويه قضائى و سركوب نيروهاى سياسى غيرمذهبى، ورق ديدگاهِ روشن فكران فرانسوى برگشت و ميشل فوكو، در صدر آن ها، آماج نقدهاى تيز قرار گرفت.
ديديه اريبون، عضو تحريريه مجله نوول ابسرواتور و دوست فوكو و زندگى نامه نويس اش، تصريح كرده است نقدهايى كه بر «خطا» ى فوكو درباره انقلاب ايران مى شد و طعنه هائى كه روشن فكران بر او مى زدند بر افسردگى او مى افزود و فوكو جز در يكى دو مورد به هيچ يك از نقدها پاسخ ننوشت و از آن پس ديگر به ندرت درباره موضوعى در زمينه سياست و ژورناليسم سخن گفت.
نگاه فوكويى به انقلاب ايران
ژانت آفارى، استاديار تاريخ و مطالعات زنان در دانشگاه پارديو (Purdue) و كوين اندرسن استاديار علوم سياسى و جامعه شناسى در همان دانشگاه، در امريكا، در كتاب فوكو و انقلاب ايران تنها بر «خطا» بودن دريافت ها و پيش بينى هاى ميشل فوكو از انقلاب ايران تأكيد نمى كنند؛ چراكه، پيشتر، تقريباً همه زندگى نامه نويسان فرانسوى و انگليسى فوكو آراى وى درباره انقلاب ايران را «نادرست» دانسته بودند.
نويسندگان اين كتاب، در عوض، كوشيده اند تا پيوند ديدگاه فوكو درباره انقلاب ايران را با سراسر نظام فكرى و فلسفه پست مدرن وى نشان دهند و استدلال كنند كه نظريه فوكو درباره انقلاب ايران فراورده فلسفه او درباره قدرت، گفتار، انضباط و مجازات و روابط جنسى است و صرفاً لغزشى در اظهارنظر سياسى يك فيلسوف نمى تواند به شمار رود.
ديدگاه آنان در برابر نظر فوكوشناسانى مى ايستد كه- به ويژه در جهان انگليسى زبان- به نوشته هاى فوكو در زمينه انقلاب ايران اعتناى چندانى نكرده اند و حتا ترجمه اين بخش از نوشته هاى او را نيز پراهميت ندانسته اند.
از اين روست كه نويسندگان كتاب فوكو و انقلاب ايران، در پيوست كتاب- براى نخستين بار- همه يادداشت هاى فوكو را درباره انقلاب ايران به انگليسى ترجمه كرده و آورده اند؛ زيرا اين نوشته ها را بخشى از فلسفه اين فيلسوف ارزيابى نموده اند.
شيفتگى معنادار فوكو به شهادت و مهدويت
خانم آفارى و اندرسن در اين كتاب با ترسيم مسير زندگى ميشل فوكو و به ويژه تأملات اش بر روى تاريخ روابط جنسى نشان داده اند كه چگونه او به مطالعه درباره الاهيأت مسيحى روى آورد و براى نشان دادن تقابل ميان نظام روابط جنسى در دوران مدرن و دوران پيشامدرن، مجذوب مقولاتى خاص در انديشه مسيحى دوران قرون وسطا شد.
برخورد با انقلاب ايران، ميشل فوكو را به مطالعه در زمينه تشيع برانگيخت و آن چه براى وى حيرت انگيز بود اولاً وجود همانندى ها در الاهيأت مسيحى و الاهيأت شيعى و ثانياً امكانات نهفته در الاهيأت شيعى براى شكستن و برگذشتن از چارچوب گفتارهاى مدرن بود.
نويسندگان كتاب استدلال مى كنند شيفتگى فوكو به مقولاتى مانند سوگ وارى، مهدويت و شهادت در تشيع برخاسته از تأملات وى در زمينه روابط جنسى در دوران مدرن و پيش از آن و نيز انديشه هاى او درباره ساختار و گفتار قدرت بود.
شهادت چونان ويرانگر مرزهاى مدرن
نويسندگان كوشيده اند ردپاى انديشه هاى مارتين هايدگر و فردريش نيچه- دو فيلسوف آلمانى- را بر مرگ انديشى فوكو بازيابند و نشان دهند كه فوكو چگونه دل مشغول پرسش از «اصالت» بود و «موقعيت اصيل» را لحظه مخاطره آميز چالش با مرگ مى دانست.
فوكو كه سخت آموخته بينش هاى نويسندگانى مانند ماركى دوساد و ژرژ باتاى بود، مرگ و درد را زمينه بنيادى آفرينش انسانى و خلاقيت هنرى و فكرى مى دانست و اصالت زندگى را بر پس زمينه اى از زجر و مرگ تعريف مى كرد.
فوكو كه خود- به گفته زندگى نامه نويسان اش- چندبار به استقبال خودكشى يا تجربه هاى سادومازوخيستى رفته و يك بار نيز در جريان تصادف ماشين، مرگ را پيشاروى خود ديده بود، در شهادت طلبى شيعيان اصالتى را مى ديد كه لازمه زندگى خلاق است و نيرويى ويران گر براى درهم شكستن مرز و بند گفتارها و ساختارهاى مدرن به شمار مى رود.
فوكو عليه فوكو
به اين ترتيب، كتاب فوكو و انقلاب ايران، از نقد ديدگاهِ فوكو درباره انقلاب ايران فراتر مى رود و با برقرارى پيوند ميان فلسفه فوكو و اظهارنظرش درباره انقلاب ايران، سراسر فلسفه او را مى سنجد.
اما نويسندگان اين كتاب، نمى خواهند نادرستى برخى مدعيات اصلى فلسفه فوكو را تنها از راه ناكامى اش در تحليل واقع بينانه انقلاب ايران اثبات كنند؛ بل كه يكى از مهم ترين دستاوردهاى كتاب فوكو و انقلاب ايران، تهافت يا اوراق كردن (deconstruction) فلسفه فوكو است از راه نشان دادن ناسازگارى بسيارى از عناصر فكرى اش با برخى عناصر ديگر.
شرق و غرب فوكو
به ويژه درباره ديدگاه فوكو درباره انقلاب ايران، نويسندگان كتاب، شرح مى دهند كه چگونه داورى هاى او در تقابل با اصول راهنماى فكرى اش قرار دارد. براى نمونه، ژانت آفارى و كوين اندرسون بازنموده اند كه ديدگاه فوكو درباره روابط جنسى، نظم چيزها، انضباط و مجازات، ديوانگى و زندان در دوران پيشامدرن و پسامدرن بر الگوى دوگانه شرق / غرب استوار است و فوكو ايستاده بر پيش فرض هاى بنيادى مكتب شرق شناسى، مرزى روشن و برجسته ميان شرق و غرب مى كشد و هرچه را به شرق تعلق دارد نيك و پسنديده مى گيرد و هرچه را به غرب وابسته است فراورده نظام قدرت، سركوب گر و منفى ارزيابى مى كند؛ در حالى كه خود فوكو در تبارشناسى و باستان شناسى ويژه اش همواره بر گسست ها، تمايزها، تفاوت ها و يگانگى ها در تاريخ اصرار مى ورزد و با ساختن هرگونه «روايت بزرگ» در تاريخ و فلسفه مى ستيزد.
نويسندگان كتاب وامى نمايند كه چگونه خود فوكو گسست هاى تاريخى را در نظر نمى گيرد و تمايزها، تفاوت ها و يگانگى هاى هر پديده چشم مى پوشد و «روايتى بزرگ» از «غرب» و «شرق» ى مى سازد كه هيچ بهره از واقعيت ندارد.
ستيزه فوكو با پديده مبهم و پيچيده اى مانند «تجدد» در مقام فراورده غرب و ستايش اش از پديده اى مانند انقلاب ايران، به مثابه فراورده اى «شرقى» و ضد تجدد، بر اين سياق تكيه دارد. بيهوده نبود كه كسى مانند ادوارد سعيد ناقد نام دار منظومه فكرى «شرق شناسى» درباره انقلاب ايران، ديدگاهى مخالف فوكو را برگزيد، با آن كه در نقدش از شرق شناسى سخت وام دار فلسفه فوكو بود.
فوكو، فيلسوفى مجذوب انقلاب ايران
نويسندگان كتاب فوكو و انقلاب ايران، استدلال مى كنند كه چگونه فوكو در انديشيدن به مسأله جنسيت و آزادى جنسى زنان ايستارى مخالف فمنيست هاى دوران خود داشت و به همين سبب نقدهاى فمينيستى دوران خود را بر انقلاب ايران برنمى تابيد و در پاسخ به آتوسا ح، خانم فمنيست ايرانى مقيم پاريس (احتمالاً نام مستعار) برآشفت و در خور يك فيلسوف ننوشت.
فوكو و انقلاب ايران، تنها به تأثير فلسفه ميشل فوكو بر طرز انديشيدن اش درباره انقلاب ايران اشاره نمى كند، بل كه شرح مى دهد كه تأملات او در دهه پايانى عمرش سخت زير تأثير رويداد انقلاب ايران بوده است.
كتاب فوكو و انقلاب ايران، با آن كه مى كوشد روايتى دقيق و وفادار به فلسفه فوكو را پيش گذارد، ساده و روشن نوشته شده و آگاهى هاى سودمند و باريك بينانه اى از انقلاب ايران و پس زمينه هاى تاريخى آن به دست داده است.
با خواندن اين كتاب، خواننده گرچه از مقوله هاى مهمى در فلسفه ميشل فوكو، الاهيأت مسيحى، الاهيأت شيعى و تاريخ ايران آگاه مى شود، براى فهم آن ها به هيچ اطلاعات پيشينى نياز ندارد. اين كتاب از مهم ترين آثار فوكوشناختى در سال هاى اخير به شمار مى رود كه خواننده را به فهم بهتر انقلاب ايران نيز يارى مى رساند.
----------------------------
مشخصات كتاب به زبان اصلى:
Janet Afary and Kevin B. Anderson؛ Foucault and the Iranian Revolution، Gender and the seductions of Islamism؛ University of Chicago Press، ۲۰۰۵

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   خواندنى ها   • 
•   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ايران   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   آخر هفته   •   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •