Nimrooz
Vol. 18, No. 870, February 10, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۰ - جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۸۴
اعترافات تكان دهنده
اعضاى باند وحشت
اعدام براى طراحان نقشه گنج
بازخوانى يك پرونده جنايى نوعروسى كه دو بارتاآستانه اعدام رفت
ماجراى دفتر شعر حكيم خيام كه با غرق كشتى تايتانيك نابود شد
پليس آگاهى تهران در تعقيب يك مأمور نيروى انتظامى زورگير
ادعاى بى گناهى قاتل ۲ برادر روستايى
اعتراف پدر به قتل پسر
جزئيات پرونده اسماعيل افتخارى «مرد هزار چهره» "اشياى عتيقه چگونه از قصر افسانه يى القانيان به سرقت رفت

اعترافات تكان دهنده
اعضاى باند وحشت
اعضاى هشت نفره يك باند كه اقدام به ۵۰آدم ربايى، زورگيرى، سرقت، قتل و تجاوز به زنان و دختران جوان در تهران، كرمانشاه و اسلام آباد مى كردند با تلاش كارآگاهان كرمانشاه دستگير شدند. رسيدگى به اين پرونده به صورت ويژه در دستور كار دو تن از قضات دادگسترى كرمانشاه قرار گرفته است.
به گزارش رسيده با شكايت چند مرد و زن مبنى بر اينكه پس از سوار شدن در خودروهاى مسافركش مورد زورگيرى و سرقت قرار گرفته اند، تحقيقات ويژه اى در اين خصوص آغاز شد و يك اكيپ از كارآگاهان، پس از چهره نگارى اقدام به شناسايى جوانى به نام «برزو» كردند. با دستگيرى اين زورگير وى به انجام چند زورگيرى و آدم ربايى به همراه چند تن از دوستانش اعتراف كرد. با اعترافات و اطلاعاتى كه اين شخص در اختيار مأموران قرار داد دو تن از همدستان او در عمليات ويژه اى دستگير شدند. بنا به اين گزارش دو متهم دستگير شده در بازجوئى ها گفتند: سر دسته باند شخصى به نام سعيد است و آن ها همراه با سعيد در انجام ده ها فقره زورگيرى، آدم ربايى و سرقت به عنف شركت داشته اند. متهمان در خصوص چگونگى ارتكاب اعمال مجرمانه خود گفتند: تحت عنوان مسافركش طعمه هاى خود را شناسايى مى كرديم و پس از بستن دست ها و پايشان پول، جواهرات، گوشى همراه و اشياى با ارزش و قيمتى را كه همراهشان بود، سرقت كرده و سپس آن ها را در بيابان هاى اطراف رها مى كرديم. در حالى كه مأموران در حال بازجوئى از متهمان و اعضاى باند زورگير بودند اكيپى از كارآگاهان ويژه جنايى با جسد مردى كه در حدود ۷۰ سال داشت در حوالى شهرك صادقيه روبرو شدند.
با توجه به اينكه دست و پاهاى مرد ۷۰ ساله بسته شده و وى سپس به قتل رسيده بود و زمان قتل با زمان زورگيرى ها و آدم ربايى ها مطابقت داشت مأموران در اين مورد تحقيقات خود را آغاز كردند. با شناسايى مقتول روشن شد وى نورعلى شادمانى نام دارد و از بازاريان با سابقه در كرمانشاه است كه از وى مقدارى پول نقد، وسايل با ارزش و مدارك همراهش به سرقت رفته بود.
با توجه به اعترافات اعضاى باند و روشن شدن اين كه چند تن از اعضاى باند فرارى بوده و دستگير نشده بودند، احتمال اينكه آنان پس از ربودن مرد بازارى و زورگيرى وى را به قتل رسانده باشند، وجود داشت. بنابراين تعقيب و مراقبت و كارهاى اطلاعاتى ويژه اى براى شناسايى اعضاى فرارى باند آغاز شد و سرانجام يكى از زورگيران حرفه اى باند به همراه برادرش در حالى كه قصد داشتند از شهر خارج شوند درمحله آرياشهر كرمانشاه دستگير شدند. با دستگيرى اين متهمان خودرو سوارى اعضاى باند كه با آن اقدام به مسافركشى و زورگيرى مى كردند، كشف و توقيف شد. مأموران در بازرسى از منزل دو برادر تيغه قمه و شمشير كه متهمان با آن به اقدامات شرورانه خود مى پرداختند، كشف كردند. همچنين مدارك مرد ۷۰ ساله كه به قتل رسيده بود به همراه وسايل شخصى اش در محل زندگى دو متهم كشف شد. متهمان با وجود اينكه در مراحل اوليه هر گونه دخالت در قتل مرد ۷۰ ساله را نمى پذيرفتند ولى پس از چند ساعت بازجوئى فنى و پليسى به قتل مرد بازارى اعتراف كردند. متهمان در مورد چگونگى قتل گفتند: پس از ربودن مرد بازارى و سرقت وسايل با ارزش او چون احتمال مى داديم كه توسط وى شناسايى شويم وى را به قتل رسانديم.
بنا به اين گزارش از آن جا كه چند تن از متهمان و اعضاى باند به شهرستان اسدآباد همدان گريخته بودند، دو اكيپ از مأموران با نيابت قضائى به اسدآباد رفته و متهمان فرارى را به همراه همسر سردسته باند كه چك هاى سرقتى را وصول مى كرد دستگير كردند. اين گزارش مى گويد كه متهمان دستگير شده در بازجوئى ها به ۵۰ فقره آدم ربايى، زورگيرى و سرقت و يك مورد قتل و تجاوز به دختران و زنان جوان پس از زورگيرى اعتراف كردند.

ناپديدشدن قهرمان كاراته در ارتفاعات دارآباد
يك جوان كوهنورد و عضو سابق تيم ملى كاراته ايران هنگام صعود در ارتفاعات دارآباد ناپديد شد. اين جوان ورزشكار كه مهرداد قانع نام دارد و قهرمان رشته كاراته سبك «كان زن ريو» در آسيا است صبح روز جمعه در منطقه كوهستانى دارآباد ناپديد شد.
با گزارش حادثه ناپديدشدن اين كوهنورد به امداد و نجات هلال احمر شميرانات اكيپى از مأموران امداد به محل اعزام و تا ساعت ۴و۳۰ دقيقه بامداد روز شنبه ارتفاعات دارآباد و دره درازلش را جست وجو كردند ولى هيچ اثرى از كوهنورد ناپديد شده به دست نيامد. با توقف عمليات به دليل تاريكى هوا صبح روز شنبه اكيپ ۱۵ نفره از امدادگران هلال احمر به همراه ۳ قلاده سگ تجسسى به منطقه اعزام و جستجوى ارتفاعات دارآباد، غار درازلش، چشمه چلچله و خط الرأس هاى كوهستان را از سر گرفت ولى هيچ اثرى از وى به دست نيامد. محمدعلى كاووسى معاون امداد و نجات هلال احمر شميرانات درباره احتمال گرفتار شدن جوان كوهنورد در زير بهمن گفت: اگر اين احتمال وجود داشته باشد با توجه به اين كه سگهاى تجسس ما مى توانند تا عمق بيش از ۳متر را جست وجو كنند ممكن است وى در عمق بيش از ۵ متر مدفون شده باشد.

نقشه براى مزاحم آشناى يك دختر
پسر جوانى كه با كشاندن مزاحم آشناى دختر مورد علاقه اش به محله خلوتى او را با ضربات چاقو از پاى درآورده است در برابر قضات دادگاه كيفرى استان تهران قرار مى گيرد.
اين پسر، وقتى از دختر مورد علاقه خود شنيد كه يكى از دوستانش مزاحم او است با طراحى نقشه جنايت، قربانى خود را به گردش دعوت كرد. بنابه اين گزارش، روز يكم تيرماه سال جارى در خيابان اشتراكى كرج جنايتى رخ داد كه در آن پسرى معروف به «افشين» با وارد آوردن ضربات چاقو به قتل رسيد. با وقوع اين جنايت، وقتى تيم ويژه پليس كرج وارد عمل شد و دست به تحقيقات گسترده اى زد سرنخى از پسر ۱۹ ساله اى به دست آورد كه آخرين بار سوار بر خودروى پرايد به در خانه قربانى رفته و او را براى رفتن به گردش دعوت كرده بود. با اين ردپاى جنايى، كارآگاهان توانستند دوست «افشين» با نام «ايوب» را رديابى كنند و در بازجوئى از وى، پرده از جزئيات يك انتقام مرگبار بردارند. «ايوب» در بازجوئى ها به تيم تحقيق گفت: من به دخترى علاقه زيادى دارم و مدتى است با او رابطه دوستى برقرار كرده ام، از سوى ديگر «افشين» را نيز مى شناختم و رابطه دوستى كمرنگى بين ما وجود داشت تا اينكه از دختر مورد علاقه ام شنيدم يك مزاحم سمج دارد.
وى افزود: «وقتى شنيدم پسر مزاحم همان «افشين» است ابتدا باور نكردم اما خيلى عصبانى شدم و تصميم گرفتم به او درس عبرتى بدهم، قرار اين بود كه از «افشين» بخواهم ديگر سمت دختر مورد علاقه من نرود و اگر نپذيرفت با او دعوا كنم. روز جنايت، همراه يكى از دوستانم سوار بر پرايد در خانه پدر «افشين» رفتيم و به بهانه گردش او را دعوت كرديم همراهى مان كند. در مسير به مزاحمت هاى مقتول اعتراض كردم و بين ما درگيرى به وجود آمد تا اينكه از خودرو پياده شديم، او به جاى اينكه بپذيرد اشتباه كرده است با عصبانيت سنگى برداشت تا به سرم بزند، من نيز با چاقويى كه همراهم بود به او ضربه اى زدم و سعى كردم فرار كنم.

اعدام براى طراحان نقشه گنج
راز يك جنايت زمانى فاش شد كه همسر مقتول پس از ۱۶ ماه تقاضاى طلاق كرد.
۲۲ ارديبهشت سال ۸۳ يك زن در حالى كه به شدت ناراحت بود به كلانترى مراجعه كرد و گفت: از زمستان سال ۸۱ وقتى پسرم براى انجام كار از خانه بيرون رفت، ديگر بازنگشت. شكايت كرديم و با وجود جستجوهاى زياد هيچ خبرى از او نشد و من پس از ۱۶ ماه اكنون به عروسم مشكوك هستم و فكر مى كنم او شوهرش را به قتل رسانده است. چون او در اين مدت وى ابرازهيچ گونه ناراحتى نكرده و حالا هم تقاضاى طلاق كرده است. با شكايت اين زن از عروسش كارآگاهان اداره آگاهى قزوين تحقيقات ويژه اى را آغاز كردند و با توجه به اطلاعاتى كه در اين تحقيقات به دست آوردند به بازجوئى هاى فنى! از همسر ۲۲ ساله مقتول پرداختند. اين زن در بازجوئى ها به آشنايى و ارتباط با مرد ۲۹ ساله راننده اى اعتراف كرد. با اعترافات اين زن، مرد راننده دستگير و در بازجوئى ها گفت: از مدت ها قبل پس از آشنايى با افسانه با او رابطه پنهانى داشتم تا اينكه او از من خواست تا شوهرش را از پاى درآوريم. وى گفت: به بهانه يافتن گنج مقتول را به جاده ساوه و حوالى يكى از روستاهاى بوئين زهرا برديم. او در حال كندن زمين بود كه در فرصت مناسبى از پشت به او نزديك شدم و او را به قتل رسانده و بسرعت در همان جايى كه خودش زمين را كنده بود، خاكش كردم.
به گزارش رسيده مأموران با اعترافات اين مرد موفق به كشف جسد شدند. پس از محاكمه اين مرد جنايتكار و همسر مقتول، دو متهم از سوى شعبه دوم دادگاه كيفرى قزوين به اعدام محكوم شدند.

دختر پس از پخش فيلم جشن تولدش خودكشى كرد
دختر محجوب پس از پخش فيلم جشن تولدش خودكشى كرد. او در شهر كرمان انگشت نما شده بود. فيلم جشن تولد دختر دبيرستانى در كنار چند همكلاسى دست به دست در شهر چرخيد و به تهران هم رسيد.
آنها چند دختر معمولى بودند كه يك روز را در يك محفل خصوصى به بهانه فارغ التحصيلى و تولد به شادى گذرانده بودند ولى سى دى اين مراسم در بساطى ها با قيمت ۶۰۰ تومان خريد و فروش شد.
هنوز زمان زيادى از ماجراى فروش اولين سى دى عروسى در تهران نگذشته بود كه سى دى فروش هاى اطراف ميدان ها و چهارراه ها به راحتى دم از فروش انواع فيلم هاى عروسى مختلف و همراه با رقص مى زدند. اوايل گفتن اين حرف براى مردم هنوز عادى نشده بود اما كم كم به تعداد آدم هائى كه راحت و بى دغدغه زمزمه سى دى انواع «فيلم عروسى» زيرگوششان را ناديده مى گرفتند، اضافه شد.
فروشندگان اين نوع فيلم ها كه به خصوصى ترين بخش زندگى مردم برمى گردد و نيز خريداران آنها چه كسانى هستند؟

جريمه ۷۰ هزار تومانى براى خواستگار سمج
خواستگار جوانى به خاطر مزاحمت هاى تلفنى به پرداخت ۷۰ هزار تومان جريمه محكوم شد.
بنابراين گزارش ۳۱ شهريور ماه سال جارى دختر ۲۱ ساله اى با مراجعه به مجتمع قضائى ناحيه ۱ شميران به خاطر ايجاد مزاحمت از پسر ۲۶ ساله اى شكايت كرد و گفت: حدود ۴ ماه است پسر جوانى كه قبلاً رابطه دوستى با من داشته دائماً با خانه ما تماس گرفته و با مزاحمت هاى تلفنى و ارسال SMS و گذاشتن نامه روى اتومبيل ام مرا به ستوه آورده است. او دائماً مرا تعقيب مى كند و در آخرين تماس هايش مرا تهديد كرده كه خانواده نامزدم را در جريان دوستى گذشته مان خواهد گذاشت.
پس از آنكه دختر جوان شاهدان خود را به دادگاه معرفى كرد داديار شعبه ۵ دادسراى شميران دستور داد تا اداره مخابرات ريز مكالمات و تماس هاى گرفته شده با تلفن دختر جوان را به دادگاه اعلام كند. پس از آن به دستور داديار قضائى پسر جوان به دادسرا احضار شد. وى در حالى كه اتهام مزاحمت را نپذيرفت در دفاع از خود گفت: همانطور كه نامزد اين دختر سعى دارد تا به تمام مزاحمت ها پايان بدهد من هم به خاطر دوستى با اين دختر درگيرى هاى لفظى و فيزيكى زيادى داشتم. مدتى از دوستى ما مى گذشت كه مادرش متوجه موضوع شد و مدتى بين ما جدايى افتاد و او تحت كنترل شديد خانواده اش قرار گرفت. تا اينكه به همراه خانواده ام به خواستگارى او رفتم و قرار شد تا وقتى شرايط بهترى پيدا كردم قرار ازدواج گذاشته شود تا اينكه مادرم درگذشت و من در شرايط بدى قرار گرفتم. از آنجايى كه پس از مرگ مادرم ارثيه قابل توجهى به من رسيد به محل كار دختر رفتم تا قرار ازدواج گذاشته شود اما متوجه رفتار سرد او شدم و پس از ارسال چند پيام نوشتارى SMS متوجه شدم او نامزد شده است و قصد من از تمامى تماس هايم با خانواده دختر فقط صحبت با مادر او بوده است.
پسر جوان به اتهام مزاحمت تلفنى از سوى دادسراى شميران مجرم شناخته شد و پرونده جهت صدور رأى به شعبه ۱۰۵۲ مجتمع قضائى ناحيه ۱ ارسال شد. قاضى پس از بررسى پرونده و با توجه به كيفرخواست صادره از سوى دادسرا اين خواستگار جوان را به استناد ماده ۶۴۱ قانون مجازات اسلامى به پرداخت مبلغ هفتصد هزار ريال جزاى نقدى محكوم كرد.

كارمند پليس، جاعل حرفه اى بود
كارمند اخراجى پليس آگاهى تهران به اتهام استفاده از مدارك جعلى و به همراه داشتن ادوات مصرف مواد مخدر دستگير شد.
به گزارش ايسنا، ساعت ۹ پنجشنبه ۱۲ بهمن ماه، مأموران كلانترى ۱۶۷ «دولت آباد» حين گشت زنى در محدوده بلوار قدس، به يك دستگاه خودرو پرايد سفيد رنگ مظنون شده و پس از متوقف كردن خودرو اقدام به بازرسى از داخل خودرو كردند.
بدين ترتيب حين بازرسى از اين خودرو يك قبضه قمه، آلات استعمال مواد مخدر و مدارك جعلى از قبيل گواهينامه و كارت پايان خدمت به دست آمد. بر اين اساس مأموران پليس اقدام به دستگيرى دو سرنشين ۲۷ و ۲۶ ساله خودرو كرده و متهمان را به محل كلانترى انتقال دادند.
يكى از متهمان در بازجوئى ها اظهار كرد كه از همكاران پليس بوده و در پليس آگاهى خدمت مى كند. با اظهارات متهم، تحقيقات مأموران جهت بررسى صحت اين ادعا آغاز و مشخص شد كه وى در سازمان پليس آگاهى است. همچنين اين متهم در بازجوئى ها به چند فقره ديگر و اعلام عناوينى اعتراف كرد كه با اين پرونده در ارتباط است.

قتل يك مادر و دختر۷ ماه بدون سرنخ
ماجراى قتل يك مادر و دختر در شرق تهران با گذشت ۷ ماه هنوز در هاله اى از ابهام باقى مانده است. راز اين جنايت ساعت ۱۶و۳۰ دقيقه ظهر روز شنبه ۲۵ تيرماه سال جارى هنگامى فاش شد كه پدر خانواده پس از مراجعت به خانه با پيكرهاى بى جان و خون آلود اعضاى خانواده اش روبرو شد.
مأموران كلانترى ۱۲۶ تهرانپارس پس از آگاهى از ماجراى قتل ها در محل جنايت حاضر شده و به تحقيق در اين باره پرداختند. جسد قربانيان حادثه كه دختر ۳۲ ساله خانواده به همراه مادر ۶۲ ساله اش در حالى پيدا شد كه با ضربات كارد از پا درآمده بودند. بررسى هاى مأموران حكايت از آن داشت كه عامل يا عاملان جنايت بدون توسل به زور وارد آپارتمان شده و نقشه هولناك خود را به اجرا درآورده اند چرا كه هيچ نشانه اى از شكستگى روى در يا به هم ريختگى در اتاق ها ديده نمى شد. از سوى ديگر وجود وسايل پذيرايى در خانه نشان مى داد كه عاملان جنايت از قبل با قربانيان خود آشنايى داشته اند. در همين راستا پدر خانواده در بازجوئى هاى پليس ادعا كرد كه دخترش «ليلا» از ۲ سال قبل ازدواج كرده ولى پس از مدتى با بروز اختلافاتى به خانه او آمده و با آنها زندگى مى كرد. در ادامه بررسى هاى پليسى مشخص شد كه انگيزه جنايت چيزى غير از سرقت بوده است، چرا كه هيچ وسيله گرانقيمتى از محل حادثه دزديده نشده بود. بازپرس مسئول رسيدگى به اين پرونده با اعلام اينكه مأموران اداره آگاهى تهران در تحقيقات خود براى رديابى عامل يا عاملان اين جنايت به بن بست رسيده اند، گفت: به نظر مى رسد با گذشت ۷ ماه از اين ماجرا نتوانسته ايم هيچ سرنخى از عاملان جنايت بدست آوريم. يكى از بستگان قربانيان جنايت نيز با انتقاد از تحقيقات روى اين پرونده، گفت: پرونده قتل ما هم با گذشت مدتى به بايگانى پرونده هاى راكد پليس جنايى افزوده شده است. چرا كه تا به امروز تنها قتل هائى كشف مى شود كه حساسيت بيشترى روى آن ايجاد شده است. وى افزود: البته شايد لازم باشد براى پرونده هاى راكد جنايى نيز يك شعبه ويژه تشكيل شود تا عاملان اينگونه جنايت ها نتوانند با آسايش زندگى كنند.

پس از ۲۸ سال زندگى مشترك فاش شد
راز قرار داد عجيب جدايى يك زن و شوهر
قرارداد جدايى بين يك زن و شوهر پس از ۲۸ سال وقتى بچه هايشان سر و سامان گرفتند به مرحله اجرا درآمد. در قراردادى كه آن دو در جوانى بسته بودند زوج تحصيلكرده تصميم گرفته بودند به خاطر آينده بچه هايشان تا روزى كه آنان سروسامان بگيرند در كنار هم زندگى كنند، در حاليكه هيچ علاقه و تفاهمى با يكديگر نداشتند.
بنابراين گزارش زن و شوهر ميانسالى با مراجعه به شعبه ۱۰ مجتمع قضائى خانواده كرج درخواست طلاق توافقى كردند. قاضى حجت الاسلام بهرامى با بررسى وضعيت زوجين و مرور پرونده دستور داد تا اين زوج دلايل طلاق را براى دادگاه بازگو كنند. زن ميانسال كه چهره صبور و آرامى داشت به قاضى رو كرد و گفت: سالها پيش پس از استخدام در آموزش وپرورش به عقد همسرم كه مهندس عمران بود در آمدم. مهريه ۱۰۰ هزار تومانى براى من تعيين شد و زندگى مشترك را آغاز كرديم. اما به دليل عدم تفاهم با همسرم زندگى بر هر دوى ما سخت مى گذشت. تصميم به جدايى گرفتيم اما اولين فرزندمان به دنيا آمده بود. با همسرم كه مرد با شعور و فهميده اى بود صحبت كردم و قرار شد به خاطر آينده بچه هايمان و تربيت صحيح او نگذاريم كسى متوجه اين اختلافات شود و هر وقت پسرمان سر و سامان گرفت و توانست در جامعه به جايگاه خوبى برسد به آرامى از هم جدا شويم. ما قراردادى نيز با هم نوشتيم و هر دو قسم خورديم تا براى تربيت فرزندمان نهايت تلاش خود را بكنيم در طول زندگى مشترك خدا به ما بچه هاى ديگرى هم داد، بچه هائى شاد و سالم كه از نظر تحصيلى بسيار موفق بودند. در طول زندگى مشتركمان ما به خاطر قرارداد اوليه كل اختلافاتمان را كنار گذاشتيم. ظاهراً با هم خوب بوديم. به ميهمانى و مسافرت مى رفتيم و دوستان و فاميل در خانه ما به خوبى پذيرايى و احترام مى شدند. اما خدا مى داند كه در دل ما چه مى گذشت. هيچكس از قول و قرار من و شوهرم خبر نداشت و همه ما را زوج خوشبختى مى دانستند. ما در اين سالها نگذاشتيم تا آتش اختلافمان دامنگير بچه هايمان شود. پس از فارغ التحصيل شدن پسرانم در رشته پزشكى و دخترم در رشته مهندسى آنها يكى يكى ازدواج كرده و سر زندگى شان رفتند. دوباره من و همسرم تنها شديم. يك روز همسرم باز به خاطر موضوعى كه من هيچ علاقه اى به آن نداشتم با من مشاجره كرد. من از او خواستم با من بحث نكند و بهتر است تا قرارداد قديمى مان را به مرحله اجرا بگذاريم. در اين سالها زندگى به من و همسرم خيلى سخت گذشت. ما حرف همديگر را نمى فهميديم و تربيت و عادتهاى ما با هم تفاوت بسيارى داشت. هميشه با ظاهر فريبى وتظاهر سعى در قبول خواسته هاى همديگر داشتيم.
مرد كه ديگر جوانى از چهره اش رخت بر بسته و موهايش به سپيدى مى زد با تائيد ادعاهاى همسرش اضافه كرد: ديگر خيالمان از بابت زندگى و آينده بچه هايمان راحت است. آنها زندگى خوبى دارند و از نظر اجتماعى در جايگاه و موقعيت خوبى قرار دارند. نوه هاى سالم و سرزنده اى هم داريم كه با وجود آنها خوشبختى بچه هايمان كامل تر شده است. حالا با توافق در مورد حق و حقوق همسرم قصد داريم تا پس از ۲۸ سال قراردادى را كه در دوران جوانى با هم بسته ايم به اجرا بگذاريم. قاضى حجت الاسلام بهرامى قبل از صدور حكم طلاق از آنان خواست تا اين بار هم به خاطر نوه هايشان با هم قراردادى بنويسند و به زندگى مشترك ادامه دهند. آنها با قدرى تأمل از قاضى خواستند تا اقدام به صدور رأى طلاق توافقى كند و قول دادند پس از صدور حكم بازهم به خاطر نوه هايشان به اين شيوه زندگى ادامه دهند.

بازخوانى يك پرونده جنايى نوعروسى كه دو بارتاآستانه اعدام رفت
دختر عمو، پسرعمو كه در شب عروسى شان در تهران پاى سفره عقد نشسته بودند نمى دانستند صبح آن شب چه حادثه هولناكى در انتظارشان خواهد بود.
صبح آن شب داماد به طرز مرموزى ناپديد شد و چند روز بعد سر بريده اش را درون يك كيسه گونى در داخل يك اتوبوس شهرى پيدا كردند و سپس اعضاى بدنش را در نقطه ديگرى يافتند.
عروس جوان مظنون به قتل داماد بازداشت شد و تا آستانه اعدام پيش رفت و اكنون با گذشت ۷ سال از جنايت هولناك، اين دختر در زندان به انتظار تعيين سرنوشت خود روزشمارى مى كند و قرار است قضات ديوان عالى كشور رأى نهايى خود را درباره اش اعلام كنند.
مريم هفت سال پيش، در اولين روز ازدواجش با پسرعموى خود على دستگير شد و در مراحل اوليه بازجوئى به قتل داماد اعتراف كرد.
مريم دوبار در دادگاه جنايى، قاتل همسر شناخته شد و او را به قصاص (اعدام) محكوم كردند اما هر بار قضات ديوان عالى كشور اين رأى را نپذيرفتند تا اينكه در سومين محاكمه به اتهام معاونت در قتل همسرش به ده سال زندان محكوم شد اما اين بار هم مريم و وكيل مدافعش به حكم دادگاه اعتراض كردند و پرونده براى رسيدگى نهايى به ديوان عالى كشور ارجاع شد.

آغاز ماجرا
تابستان سال ۷۷ مردى به مأموران اداره آگاهى تهران خبر داد پسرش على فرداى شب عروسى اش به طرز مشكوكى ناپديد شده است، بلافاصله مأموران تحقيقات خود را آغاز كردند و به بازجوئى از اين مرد پرداختند. وى در بازجوئى به كارآگاهان جنايى گفت: از چند ماه پيش پسرم على با دخترعمويش مريم نامزد شده بود. در دوران نامزدى آنها بين ما و پسرم اختلاف شديدى افتاد و من مريم را مقصر اين ماجرا مى دانستم. آن قدر اختلاف ما شديد بود كه حتى در مراسم ازدواج آنها هم شركت نكردم و اجازه ندادم همسرم هم به جشن عروسى شان برود. چون پسرم ما را ترك كرده و دخترعمويش را بدون موافقت ما به عقد خود در آورده بود و از آن زمان ديگر سرى هم به ما نمى زد. دو روز بعد از عروسى اش احساس كردم بشدت دلتنگ پسرم شده ام. به همين خاطر به پسر ديگرم گفتم كه با خانه شان تماس بگيرد و با برادرش صحبت كند، پسرم هم به ديدن برادرش رفت ولى موفق به ديدن او نشد. مريم گفته بود كه على بيمار شده و در بيمارستانى بسترى  است. من كه بشدت نگران پسرم بودم با عروسم مريم تماس گرفتم و او گفت كه صبح شب عروسى شان، پسرم على از خانه بيرون رفته و ديگر برنگشته است. اين مرد افزود: مريم آنقدر خونسرد اين حرف را زد كه تصور مى كنم، او از جريان ناپديد شدن پسرم خبر دارد.
مأموران براى به دست آوردن سر نخى از سرنوشت على، مريم را مورد بازجوئى قرار دادند.
او در بازجوئى گفت: صبح شب عروسى شوهرم براى خريد از خانه بيرون رفت اما ديگر برنگشت. من خانواده خودم را در جريان گم شدن شوهرم قرار داده بودم، اما چون بشدت با خانواده شوهرم اختلاف داشتيم به آنها چيزى نگفتم. مى دانستم اگر متوجه شوند مرا متهم خواهند كرد. به اتفاق برادرانم به هر جايى كه فكر مى كردم ممكن است شوهرم رفته باشد سر زديم ولى هيچ ردى از على پيدا نكرديم. درست زمانى كه پليس تحقيقات خود را آغاز كرده بود، يك شهروند تلفنى به پليس خبر داد كه سر بريده مرد جوانى در داخل يك كيسه گونى در قسمت زنانه يك اتوبوس شركت واحد پيدا شده است.
پدر على سر بريده پسرش را شناسايى كرد و تحقيقات مأموران وارد مرحله جديدى شد و با اين پرسش روبرو شدند كه اين جوان تازه داماد چگونه كشته شده و بقيه اعضاى بدنش در كجا افتاده است. با گذشت سه روز از اين ماجرا، مأموران اداره آگاهى شهريار دو پاى بريده شده را داخل يك چاه پيدا كردند و فرداى آن روز هم تنه و دو دست بريده داخل يك چمدان در ترمينال جنوب پيدا شد و آزمايشات DNA نشان داد اجزاى مثله شده همگى متعلق به على (داماد گمشده) است كه به طرز هولناكى به قتل رسيده و اعضاى بدنش را در نقاط مختلف پراكنده كرده اند.
مأموران هيچ اثر انگشت يا آلت قتاله اى در محل هاى كشف اعضاى بدن على پيدا نكردند بنابراين تنها نقطه شروع تحقيق بازجوئى از خانواده على بود. پدر على سرسختانه اعتقاد داشت كه عروسش مريم از ماجرا خبر دارد. او به مأموران گفت: مريم يك بار ازدواج كرده بود و از شوهر اولش يك پسر داشت، به همين خاطر من مخالف ازدواج پسرم با او بودم، اما اين را هم مى دانستم كه مريم، زن توانمندى است و مى تواند به راحتى پسرم را مجذوب كند. اين اتفاق هم افتاد، على شغل پردرآمدى داشت و به نسبت پسران فاميل، جوان ثروتمندى بود. به همين خاطر بود كه مريم با او ازدواج كرد. خيلى سعى كردم كارى كنم كه پسرم اين مسأله را درك كند، ولى مانند يك فرد جادو شده از خود اختيارى نداشت. هر حرفى كه من يا مادرش به او مى زديم، گوش نمى كرد و حتى حرف ها و تحريكات مريم باعث شده بود، پسرم از ما كينه به دل بگيرد. من اطمينان دارم كه عروسم براى به دست آوردن ثروت پسرم دست به قتل او زده است.
با اعلام شكايت رسمى پدر على از عروسش مريم، اين زن بازداشت شد و كارآگاهان به بازجوئى پيگير از مريم پرداختند. اما او منكر ارتكاب جنايت شد و گفت: قتل كار من نبود.
او ادامه داد: من و شوهرم هيچ مشكلى با هم نداشتيم، من على را دوست داشتم كه با او ازدواج كردم و هيچ چشم داشتى هم به ثروت او نداشتم. خانواده شوهرم به خاطر اختلافاتى كه با من داشتند چنين اتهامى را به من زده اند.
مريم در اين بازجوئى ها گفت: فرداى شب عروسى، در خانه بوديم كه على براى خريد ناهار از خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت. قرار نبود سر كار برود اما با اين حال با محل كارش تماس گرفتم و به ديدن دوستانش رفتم ولى اثرى از او به دست نياورديم. فرداى آن روز ماجرا را براى خانواده ام گفتم. مى دانستم اگر خانواده شوهرم با خبر شوند، حتما برايم دردسر درست مى كنند به همين خاطر بود كه حرفى به آنها نزدم.
شش ماه از بازجوئى هاى پياپى مريم توسط مأموران گذشته بود كه او در اداره آگاهى لب به اعتراف گشود. او گفت: من و على با هم اختلاف داشتيم و چون پسرعمويم بود و نمى توانستم از او جدا شوم تصميم به قتل او گرفتم و جسدش را مثله كردم. پس از اين اعتراف ، پرونده مريم تكميل شد و در اختيار دادسراى جنايى قرار گرفت.
قاضى با دريافت پرونده، مريم را به بازپرسى احضار كرد و به تحقيق از او پرداخت اما اين زن هر آنچه را كه در مراحل بازجوئى در اداره آگاهى گفته بود انكار كرد و گفت: من شوهرم را نكشته ام بلكه در بازجوئى تحت فشار شديد بودم و به ناچار قتل را به گردن گرفتم.
بازپرس جنايى هم او را به پزشكى قانونى معرفى كرد تا معاينه شود و پزشكان متخصص بعد از معاينات لازم اعلام كردند او مورد ضرب و جرح شديد قرار گرفته و شدت جراحات به حدى است كه مى تواند ادعاى مريم را تائيد كند كه گفته بود در زمان بازجوئى حالت غيرعادى داشته و در اين حالت قتل را به گردن گرفته است. بنابراين پرونده شكايت مريم عليه افسر اداره آگاهى كه او را مورد ضرب و جرح شديد قرار داده بود، به دادسراى نظامى فرستاده شد تا مورد رسيدگى قرار گيرد.
محاكمه مريم در سال ۷۷ در دادگاه عمومى تهران شروع شد و او در دفاع از خود بار ديگر به تحت فشار بودن در مراحل بازجوئى اشاره كرد و گفت شوهرش را نكشته و بى گناه است و از عاملان قتل هم خبر ندارد اما قاضى دادگاه در پايان محاكمه با توجه به علم قاضى او را مجرم شناخت و به قصاص محكوم كرد. با اعتراض مريم و وكيل مدافعش پرونده به ديوان عالى كشور فرستاده شد و قضات ديوان بخاطر ابهام هائى در پرونده اين حكم را وارد ندانستند و پرونده را براى رسيدگى دوباره به دادگاهى ديگر برگرداندند.
پس از گذشت چندماه مريم را از زندان زنان اوين به دادگاه بردند و محاكمه دوم آغاز شد.
در اين دادگاه نيز مريم گفته هاى خود را تكرار كرد و خود را بى گناه دانست اما اين بار هم قاضى دادگاه او را به قصاص محكوم كرد و مستحق مرگ دانست. باز مريم و وكيلش به رأى اعتراض كردند و پرونده با اعتراض آنها به ديوان عالى كشور فرستاده شد و قضات ديوان عالى اين بار هم حكم مرگ مريم را وارد ندانستند و خواستار رسيدگى مجدد به پرونده شدند.
اين بار پرونده به دادگاهى ديگر فرستاده شد و در دادگاه سوم نيز اين زن باز هم منكر قتل شوهرش شد و گفت: هيچ مدركى عليه من وجود ندارد. من شوهرم را نكشته ام و احتمال مى دهم شركاى تجارى اش اين كار را كرده باشند، شايد هم با كسى اختلاف حساب داشته و به دست آنها كشته شده اما من او را نكشته ام، على از من قوى تر بود و به واسطه زن بودنم نمى توانستم او را بكشم و مثله اش كنم، از طرفى اگر هم اين كار را كرده بودم حتما بايد اثرى در خانه مى ماند ولى مأموران هيچ اثرى از جنايت در منزل مان پيدا نكرده اند.
در اين دادگاه كه اوائل پائيز امسال برگزار شده بود رأيى متفاوت با دو دادگاه قبلى صادر شد و قاضى دادگاه مريم غلامعلى را معاون در قتل شوهرش تشخيص داد و به ۱۰ سال زندان محكوم كرد.
وكيل مدافع اين زن اين بار هم به حكم دادگاه اعتراض كرد. او در لايحه اعتراضى اش خطاب به ديوان عالى كشور نوشت: قاضى دادگاه در حالى موكلم را به عنوان معاون در قتل شناخته است كه هيچ قاتلى پيدا يا شناسايى نشده است. چطور ممكن است قاتلى وجود خارجى نداشته باشد اما شخصى را به اتهام معاونت دستگير كنند؟
اكنون پرونده مريم در ديوان عالى كشور روى ميز قضات عالى رتبه قرار گرفته تا به بررسى حكم دادگاه سوم بپردازند و اين زن جوان كه در بيست سالگى، پاى سفره عقد نشسته بود اكنون زنى ۲۷ ساله است و در زندان اوين به انتظار تعيين سرنوشت خويش، شب و روز خود را مى گذراند.

ماجراى دفتر شعر حكيم خيام كه با غرق كشتى تايتانيك نابود شد
ماجراى كشتى پرتجمل مصرى كه نيمه شب جمعه با ۱۳۰۰ مسافر هنگام گذر از درياى سرخ، در اعماق آبها فرو رفت، هولناك ترين حادثه دريايى پس از غرق كشتى معروف تايتانيك بوده است.
كشتى مسافربر خطوط دريايى مصر نيمه هاى شب بود كه با همه سرنشينان در درياى سرخ ناپديد شد بى آنكه آثارى از آن بر سطح دريا باقى بماند. ساعت ها از سرنوشت اين كشتى و ۱۳۰۰ تن سرنشين آن خبرى نبود و از خدمه آن پيام هاى راديويى و ماهواره يى نمى رسيد تا اينكه هلى كوپترها ضمن گشت بر فراز دريا متوجه چند جسد شدند كه بر روى آب شناور بودند و امدادگران پى بردند كه اين كشتى عظيم مسافربرى در اعماق آبها فرو رفته است.
در اين واقعه دلخراش بيش از ۱۰۰۰ مسافر و خدمه غرق شدند و امدادگران توانستند عده اندكى از مسافران را كه توانسته بودند خود را به بيرون از كشتى پرت كنند، نجات دهند. فرو رفتن اين كشتى مسافربرى در آب، بار ديگر خاطره غرق كشتى معروف و تاريخى تايتانيك را در اذهان جهانيان زنده كرده است و بار ديگر مطبوعات و شبكه هاى تلويزيونى جهان به انعكاس جزئياتى از اين واقعه دريايى پرداخته اند. كشتى تايتانيك كه از انگليس به امريكا در حركت بود در اقيانوس اطلس ضمن برخورد با كوهى از يخ درهم شكست و به اعماق آبها فرو رفت. در اين حادثه نيز بيش از هزار مسافر و خدمه كشتى جان خود را از دست دادند. درباره اين كشتى و قربانيانش، داستان هاى جالبى را شنيده يا خوانده ايد و فيلم هاى سينمايى جذابى هم از غرق شدن تايتانيك تهيه شده است.
ولى سرگذشت يك مسافر ايرانى كه در ميان قربانيان اين كشتى غول پيكر مسافربرى وجود داشت، ناگفته مانده است.
اين مسافر ايرانى يك زن از شاهزادگان قاجار بود كه با مرگ خود، يك اثر تاريخى و بى نظير مربوط به تاريخ و فرهنگ ايران را هم به قعر آبهاى اقيانوس برد. اين شاهزاده قاجار كه در انگليس اقامت داشت، تنها نسخه اشعار حكيم عمر خيام را از ايران به اروپا برده بود و نزد خود نگهدارى مى كرد. خيام در اين دفترچه به خط خود، اشعار و رباعيات خود را نوشته بود كه با گذر زمان به چنگ خاندان قاجار افتاد و سرانجام شاهزاده خانم قاجار اين دفترچه منحصر به فرد و خطى اشعار خيام را به دست آورد.
شاهزاده قاجار تصميم گرفت با كشتى تايتانيك از انگليس به آمريكا برود و احتمالا دفترچه اشعار را در آن كشور به فروش برساند اما با غرق كشتى او جان سپرد و اين اثر بى نظير هم نابود شد.

پدرى كه به دخترش تجاوز كرد با سم سيانور دختر كشته شد!
پرونده يك دختر ۲۲ ساله كه پدرش را با سيانور به قتل رسانده است، براى رسيدگى به شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى فرستاده شد تا اين دختر به پاى ميز محاكمه برود. پرونده اين دختر ۲۲ ساله زمانى گشوده شد كه در تاريخ ۹ دى ماه ۸۲ مسئولان يك بيمارستان در نارمك با كلانترى ۱۲۷ نارمك تماس گرفتند و اعلام كردند كه يك مرد ميانسال به طرز مشكوكى فوت شده است و پزشكان نتوانستند علت مرگ اين مرد را تشخيص بدهند.
بعد از اين تماس، مأموران بلافاصله در بيمارستان حاضر شدند و در تحقيقات اوليه مشخص شد كه مرد فوت شده نصر نام داشت. همسر نصر به مأموران گفت: شوهرم مرد تندخو و عصبى بود. امروز صبح متوجه شدم كه هيچ صدايى از شوهرم نمى آيد. وقتى به اتاقش رفتم ديدم كه چشمانش بسته است. اول فكر كردم خوابيده اما جلوتر كه رفتم متوجه شدم نفس نمى كشد. فورا به همراه پسرم پيكر بى جانش را به بيمارستان انتقال داديم، اما پزشكان گفتند مرده است و نمى دانند مرگ وى به چه علت بوده است. من فكر مى كنم كه او سكته كرده است.
ماموران كه به مرگ اين مرد ظنين شده بودند، جسد را به پزشكى قانونى انتقال دادند تا مشخص شود نصر (مرد ميانسال) به چه علت فوت شده است. يك ماه بعد پزشكان اعلام كردند كه اين مرد در اثر خوردن سم سيانور مرده است بعد از اعلام نظر پزشكان قانونى پسر اين مرد به كلانترى نارمك رفت و از خواهرش به اتهام قتل پدرش شكايت كرد. وى گفت: من مطمئنم كه خواهر ۲۲ ساله ام سميرا سم سيانور را در غذاى پدرم ريخته و او را كشته است، چون پدرم مرتب با سميرا اختلاف داشت و حتى روز حادثه هم با يكديگر درگير شده بودند و چند ساعت بعد پدرم روى تختش بيهوش شد.
ماموران، سميرا را بازداشت كردند. اين دختر ۲۲ ساله در بازجوئى ها به قتل پدرش اعتراف كرد و گفت: پدرم مرد بداخلاق و كثيفى بود. وقتى ۱۹ سالم بود به من تجاوز كرد. بعد از آن روز كينه عجيبى نسبت به اين مرد در دلم به وجود آمد. او معمولا مشروب مى خورد و مست مى كرد. سپس مرا مورد تجاوز قرار مى داد. نمى توانستم اين وضعيت را تحمل كنم. بارها خواستم وقتى به من تجاوز مى كند او را بكشم، اما زورم به او نرسيد. تا اينكه چند ماه پيش با پسر جوانى به نام محمود آشنا شدم و ماجرا را برايش تعريف كردم. دو روز قبل از حادثه به همراه محمود به بازار رفتيم و مقدارى سم سيانور خريدم. شب حادثه سم را در غذاى پدرم ريختم كه بعد از خوردن شام روى تختش افتاد و بيهوش شد.
بعد از اين اعتراف هولناك، بازپرس دادسراى جنايى كيفرخواستى براى سميرا صادر كرد و همچنين در پزشكى قانونى مشخص شد كه مقتول به دخترش تجاوز كرده و ادعاى دختر جوان درست است.
اين دختر بزودى در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى به پاى ميز محاكمه مى رود.

پليس آگاهى تهران در تعقيب يك مأمور نيروى انتظامى زورگير
تلاش پليس آگاهى تهران جهت شناسايى مأمور نيروى انتظامى كه با كمك يك دختر و پسر جوان اقدام به سرقت خودرو كرده بود آغاز شد. چندى پيش مردى به نام على به شعبه چهارم داديارى دادسراى جنايى مراجعه كرد و گفت: دو جوان تحت عنوان مأمور نيروى انتظامى سوار خودروى پرايدم شده و آن را به سرقت بردند. داديار تحقيقات در اين زمينه آغاز شد تا اينكه مأموران بعد از ۲۵ روز خودروى مورد نظر را با يك سرنشين توقيف كردند. جوان بازداشت شده به سرقت خودرو اعتراف كرد و گفت: چندى پيش يكى از دوستانم كه از پرسنل نيروى انتظامى است به من گفت به پيشنهاد دخترى به نام ميترا كه به تازگى با او آشنا شده قصد انتقام از مردى كه كار خريد و فروش مواد مخدر مى كند را دارد. من هم پذيرفتم كه به او كمك كنم. به اين ترتيب تحت عنوان مأمور مبارزه با مواد مخدر و به بهانه اينكه صاحب ماشين مواد به همراه دارد سوار خودرواش شده و بعد از طى مسافتى آن را سرقت كرديم. به گزارش رسيده هم اكنون پليس آگاهى تحقيقات خود را براى شناسايى مأمور نيروى انتظامى و ميترا آغاز كرده است. همچنين فرد مالباخته نيز به جهت ادعاى متهم مبنى بر خريد و فروش مواد مخدر تحت بازجوئى قرار دارد.

پرنده مصدوم، فرزند خوانده يك گربه شد
گربه اى در برزيل يك پرنده مصدوم را به فرزندى پذيرفته است. اين پرنده هنگامى كه از لانه اش سقوط كرد، آسيب ديد و ديگر نتوانست پرواز كند.
اين گربه كه «چيكيتا» نام دارد، پرنده مجروح را با عشقى مادرانه از زمين برداشت و مراقبت از آن را آغاز كرد. اين دو حيوان هم اكنون از يك ظرف غذا مى خورند و حتى اين گربه از اين پرنده براى شكار ساير پرندگان استفاده مى كند.
به گزارش «زيرو هووا»، «نايردو سوزا» صاحب گربه زبل نام پرنده را «پيتيكو» گذاشته و در گفتگو با زيروهووا گفته است كه پيتيكو هم شروع به گوشت خوردن كرده است، چون دو حيوان همواره با هم غذا مى خورند.
وى در ادامه صحبت هايش افزوده است كه پيتيكو به چيكيتا در گرفتن ساير پرندگان كمك مى كند و اين اتفاقى نادر و غير قابل باور است.

ماجراى دو زنه شدن پيرمرد ۸۰ ساله
دو زنه شدن مردى، وى را راهى بيمارستان كرد. اين مرد ۸۰ ساله كه از درد معده رنج مى برد، با مراجعه به پزشك متوجه شد ده ها سنجاق ته گرد در معده اش قرار دارد.
زن دوم اين مرد سنجاق ها را در داخل كپسول هاى هماتنيك شوهرش جاسازى كرده و به خورد وى داده بود. البته مشكل درد معده اين پيرمرد آذربايجانى، با تلاش جراحان و درآوردن سنجاق ها حل شد.

ادعاى بى گناهى قاتل ۲ برادر روستايى
عامل قتل دو برادر نوجوان در يك گاودارى روستايى، وقتى پشت تريبون دفاع قرار گرفت، بر خلاف اعترافات تكاندهنده اش در بازسازى صحنه جنايت، ادعا كرد بى گناه است.
به گزارش روزنامه هاى تهران از زمانى كه دادگاه كيفرى استان تهران با جلساتى از ۵ قاضى برگزار مى شود، بيشتر متهمان به قتل با آموزشهايى كه در زندان مى بينند، با وجود مطابقت داشتن اعترافاتشان نزد بازپرسى با چگونگى جنايات وقتى روبروى قضات قرار مى گيرند، از اعترافات قبلى خود شانه خالى كرده و گاهى نيز تغيير مسير دادگاه را دنبال مى كنند.
بنا به گزارش رسيده، روز ۱۲ مردادماه سال جارى، مردى در مراجعه به پليس ادعا كرد دو پسر ۱۳ و ۱۶ ساله اش وقتى شب را در گاودارى مى گذراندند، به طرز مرموزى ناپديد شده اند. وقتى مأموران به گاودارى پدر اين دو پسر در روستاى مهدى آباد رفتند و به بازرسى از آن محل پرداختند، در پشت بام پيكر خون آلود پسر ۱۳ ساله با نام «نادر» را ديدند كه در بستر خواب با وارد آمدن ضربات ميله آهنى و چاقو به قتل رسيده بود. با فاش شدن اين جنايت خاموش، كارآگاهان به قطرات خون در باغ برخوردند كه تا چاه عميقى ادامه داشت. با اعزام آتش نشانان به چاه مرگ، پيكر بى جان برادر ۱۶ ساله كه «ناصر» بود نيز بيرون كشيده شد و تحقيقات نشان داد موتورسيكلت و كبوتران دو برادر به سرقت رفته اند.
هنوز چند روزى از افشاى اين جنايت نگذشته بود و در حالى كه پليس هيچ سرنخى در دست نداشت، مردى در تماس با تيم تحقيق ادعا كرد قاتل دو برادر روستايى، پسر جوان او به نام «محمدحسن» است و با سرقت موتورسيكلت قربانيان، آن را اوراق كرده و مى خواهد بفروشد. كارآگاهان با اين رد پا وقتى پى بردند «محمدحسن» يك تعميركار موتورسيكلت است و به خاطر دوستى با دو برادر شبها نزد آنان در گاودارى مى رفت، وى را بازداشت كردند و از او شنيدند به خاطر سرقت موتورسيكلت و كبوتران قربانيان ساعت ۶ صبح وقتى آن دو در خواب بوده اند، سراغشان رفته است. اين تجسس ها نشان داد قاتل با لباسى خون آلود هنوز دقايقى از جنايت نگذشته بود كه نزد خواهرش به قتل دو برادر اعتراف كرده و خودش لباسهاى خون آلود خود را شسته است. با وجود اين «محمدحسن» ابتدا قتل را به گردن يكى از دوستانش انداخت، اما در مواجهه حضورى اين ادعاى خود را پس گرفت و گفت در زندان به او ياد داده اند خودش را بى گناه نشان دهد. ساعت ۱۱ صبح روز- شنبه ۱۵ بهمن ماه سال به جلسه شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران رسميت داد. در ابتداى جلسه، در مقام نماينده دادستان با قاطعيت «محمدحسن» را قاتل شناخت و به همراه پدر و مادر دو پسر نوجوان خواستار مجازات قصاص نفس- اعدام- عامل جنايت شد.
وقتى «محمدحسن» پشت تريبون ايستاد، با آسودگى گفت: من قاتل نيستم و در حمايت از دوستم قتل را به گردن گرفته ام، من هر شب نزد آن دو كه دوستانم بودند، مى رفتم و ساعتها با هم تفريح مى كرديم، صبح روز جنايت وقتى صداى رفت وآمد موتورسيكلت را شنيدم، به بيرون رفتم، يكى از دوستانم به نام «مهدى» بود، گفت كه پليس در تعقيبش است و خواست به او پناه بدهم. با هم داخل گاودارى رفتيم، «نادر» بيدار بود، به خاطر خواهر «مهدى» آن دو با همديگر درگير شدند كه دوستم با ميله آهنى داربست ضربات محكمى به سر «نادر» كوبيد، در همين حين «ناصر» از خواب پريد، من خواستم فرار كنم، اما «مهدى» تهديد كرد قتل را به گردنم مى اندازد، بعد با چاقو به جان «ناصر» افتاد.
وى افزود: تنها كارى كه من كردم، ميله خون آلود و چاقو را در چاه انداختم، سپس براى نماندن اثر انگشتى از من در گاودارى با يك دستمال همه جا را پاك كردم، چند بارى نيز به محل جنايت برگشتم تا ببينم چه كارى مى توانم انجام بدهم، از اينكه در صحنه جنايت بودم و كارى نكرده ام، پشيمان بودم، حتى چند بارى تاكنون خواسته ام خودكشى كنم. اين متهم به قتل وقتى رئيس دادگاه اعلام كرد پدر، مادر و خواهر وى در بازجوئى ها گفته اند كه تو نزد آنان به قتل اعتراف كرده اى، با ناسزاگويى به خانواده اش گفت: من قاتل نيستم، آنها آرزو دارند من زنده نباشم، وقتى هنوز به زندان نيفتاده بودم، اصلاً دوست نداشتند در خانه باشم، من را از خود طرد مى كردند. اين عاقبت من بود. اعدامم كنيد، چون هيچ دلخوشى اى ندارم.

اعتراف پدر به قتل پسر
عذاب وجدان يك مرد، وى را بر آن داشت تا در اعترافات هولناكى پرده از قتل پسر ۶ ساله خود بردارد. اين مرد در حالى راز جنايت را فاش كرد كه دو پسربچه او را زمانى كه مى خواست جسد «اميد» را در كانال آبى رها كند، ديده بودند.
بنا به اين گزارش، نيمه شب ۱۹ ديماه سال جارى مرد ۳۴ ساله اى در حالى كه هراسان بود، وارد كلانترى ۱۳۸ سيزده آبان شهر رى شد و پليس را در جريان ناپديد شدن پسر خردسال خود قرار داد.
اين مرد وقتى تحت تحقيق قرار گرفته شد، ادعا كرد خانواده اش سرايدار يك مجتمع ورزشى در منطقه ۱۳ آبان است و گفت: من به جز سرايدارى ورزشگاه، با موتورسيكلتم در پيك كار مى كنم، دقايقى پيش وقتى به خانه برگشتم، با وجود تاريكى، ديدم از «اميد» خبرى نيست، همسرم گفت «اميد» براى گرفتن دوبنده كشتى از دوستش خانه را ترك كرده است، ولى ديگر بازنگشته است.
«اصغر» با ناراحتى افزود: «از خانه بيرون دويدم، چراغ سالن كشتى خاموش بود، اما اثرى از «اميد» نبود، وقتى به جستجويش پرداختم، هيچ كس از پسرم خبرى نداشت. وقتى از پيدا كردن او نااميد شدم، با ترس از اينكه «اميد» از سوى يكى از دوستانش اغفال شده است، تصميم گرفتم پليس را در جريان قرار دهم.
مأموران پليس وقتى با دستور ويژه بازپرس» نوفرستى «از شعبه ۶ دادسراى شهر رى به تحقيقات گسترده اى پرداختند، پى بردند «اميد» با كشتى گيرانى كه به مجتمع ورزشى رفت و آمد داشتند، دوستى داشته است و چون سالن كشتى دو اتاق بيشتر با خانه سرايدار فاصله نداشت، تصور رفت كه رد پاى سرنوشت «اميد كوچولو» در سالن كشتى باشد.

كشف جسد «اميد»
۶ روز از ناپديد شدن اميد كوچولو گذشته بود، ساعت ۱۷ و ۳۰ دقيقه غروب ۲۴ ديماه سال جارى مردى با پليس شهر رى تماس گرفت و ادعا كرد جسد پسربچه اى داخل ساك ورزشى در كانال پشت قلعه عظيم آباد رها شده است.
وقتى جسد پيدا شد و پدر اميد كوچولو با ديدن آن ادعا كرد متعلق به پسرش است، بررسى علت مرگ پسربچه در دستور كار متخصصان پزشكى قانونى قرار گرفت و همزمان با تجسس هاى پليسى اعلام شد كه اميد كوچولو به خاطر ضربه مغزى به قتل رسيده است.
در شاخه ديگر تحقيقى، دو پسر ۱۲ ساله كه در حوالى محل پيدا شدن جسد «اميد» زندگى مى كنند، با ادعاى اينكه مردى را در حال انداختن ساك ورزشى داخل كانال ديده اند و تصورشان اين بود كه يك عروسك داخل ساك جاسازى شده است، پليس را در برابر يك سرنخ ويژه قرار دادند. اين دو پسر نوجوان در بازجوئى هاى مأموران گفتند مردى موتورسوار اين ساك ورزشى را به پشت قلعه عظيم آباد انتقال داده است و مرد جوان ديگرى نيز مراقب كارهاى او بوده است و نقش ديده بان را بازى مى كرد. وقتى مأموران پليس مشخصات دو مرد را از زبان دو پسربچه شنيدند، با توجه به اينكه شباهت زيادى به مشخصات پدر و دايى اميد كوچولو داشت، فرضيه اى هولناك را در برابر خود ديدند كه در آن مردى پسر ۶ ساله اش را به قتل رسانده بود.

عذاب وجدان پدر «اميد»
پدر و دايى اميد كوچولو تحت بازجوئى قضائى قرار گرفتند و اين بار پدر «اميد» بر خلاف اصرارهايش مبنى بر اينكه كشتى گيران پسرش را به قتل رسانده اند، به گريه افتاد و ادعا كرد عذاب وجدان راحتى را از او گرفته و مى خواهد جزئيات قتل «اميد كوچولو» را فاش كند.
اين مرد سنگدل گفت: اميد با وجود اينكه ۶ سال بيشتر نداشت، خيلى بدرفتار بود و به تذكرهاى من گوش نمى داد، بر خلاف ميل من و مادرش با افراد بزرگتر دوستى مى كرد، خيلى از دستش ناراحت بوديم تا اينكه روز جنايت او را سوار بر موتوسيكلت كردم و به بيابانهاى اطراف قلعه بردم، براى تنبيه او را كتك زدم، بعد با عصبانيت با تكه آهنى به پشت سرش ضربه اى زدم، او روى زمين افتاد و ديگر نفس نكشيد.
وى افزود: جسد اميد، را داخل يك ساك ورزشى جاسازى كردم، چهار روز در داخل چاله اى پنهان كردم، چند بارى به جسد سر زدم، براى اينكه ماجراى قتل «اميد» فاش نشود، بعد از ۶ روز سراغ جسد رفتم و آن را برداشتم و در كانال قلعه عظيم آباد انداختم.


كشف راز قتل همسر پس از۱۵سال
اختلاف دو خواهر بر سر ارث و ميراث پدرى باعث شد تا راز قتلى پس از ۱۵ سال فاش شود.
۲۸ فروردين ماه سال جارى مردى با مراجعه به اداره آگاهى گفت: در سال ۶۹ برادرم به طرز مشكوكى ناپديد شد. در همان زمان پرونده اى تشكيل شد ولى به علت اينكه تحقيقات به نتيجه نرسيد هيچ اقدامى روى پرونده نشد و پرونده را مختومه كردند. وى گفت: بعد از ۱۵ سال با توجه به اينكه خواهر همسر برادرم پيش من آمده و گفته كه همسر برادر ناپديد شده ام او را به قتل رسانده و در يكى از باغ هاى اطراف روستاى بالانج دفن كرده است، تقاضاى رسيدگى دارم.
پرونده براى رسيدگى در اختيار شعبه سوم اروميه قرار گرفت و تحقيقات در اين زمينه آغاز شد.
مادر مقتول در بازجوئى ها به بازپرس گفت: ۱۵ سال پيش بود كه پسرم در باغ اش مفقود شد. اين در حالى بود كه ساعت مچى، قوطى توتون، سيگار و دوچرخه اش در باغ پيدا شد. من از همان زمان به او مشكوك بودم، ولى تحقيقات به جايى نرسيد و اكنون هم از عروسم شكايت دارم.
همسر مقتول احضار و به بازپرس فريد گفت: برادرشوهرم بعد از مفقود شدن شوهرم از من درخواست ازدواج كرد ولى من قبول نكردم و او الان با اين شكايت قصد انتقام جويى دارد.
همسر مقتول به دليل نبودن دلايل كافى آزاد شد ولى تحقيقات ادامه يافت. ۱۵ سال بعد خواهر همسر مقتول پس از درگيرى با وى به خاطر مسايل ارث ماجراى قتل شوهر خواهرش را به پليس گفت. شوهرخواهر اين زن توسط كارآگاهان تحت بازجوئى قرار گرفت. وى گفت: مدتى پيش بود كه همسرم از من خواست او و خواهرش ـ همسر مقتول ـ را براى گردش بيرون ببرم. آنها از من خواستند به روستاى بالانج برويم. بعد از اينكه به روستا نزديك شديم از من خواستند به طرف باغى كه در چپ ما قرار داشت حركت كنم. در حال حركت از درون آينه چشمم به خواهرزنم افتاد كه كلاه مردانه و كاپشنى پوشيده بود. تعجب كردم ولى او قبل از پياده شدن از من خواست كه به هيچ وجه پرس و جو نكنم. او رفت و پس از چند دقيقه گفت: شكات هيچ غلطى نمى توانند بكنند. طويله در جاى قبلى اش نيست. سيمان كارى هم شده و مالك اجازه خاكبردارى نمى دهد.
با اين اعتراف همسر مقتول تحت بازجوئى ديگرى قرار گرفت و سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: ۱۴ ساله بودم كه با محمد فرار كرديم بعد از آن با هم ازدواج كرديم. زندگى مان خوب بود چون شوهرم درآمد خوبى داشت ولى بعد از مدتى ورشكست شد و ما ناچار شديم به باغ برويم و در آنجا با او كه باغى درست كرده، زندگى مان را ادامه داديم.
وى گفت: در مدت زندگى با او صاحب شش فرزند شدم ولى دو تا از بچه هايم در نوزادى بر اثر بيمارى جان سپردند. وى ادامه داد: شوهرم بعد از مدتى مرا آزار و اذيت مى كرد. يك بار وقتى پسرم يوسف به دنيا آمد در حالى كه تنها ۷ روز داشت او را به زور از من جدا كردو به برادرش كه صاحب فرزند نمى شد، داد. از اين كار او خيلى ناراحت شدم. متهم گفت: شوهرم ميرآب بود. شبى كه نبود خواهرم به خانه ام آمد. ساعت نزديك ۱۱ صبح بود كه خسته از كار برگشت و زير درختى به خواب رفت. بچه ها را به بهانه بازى و چراندن گاو با خواهرم به آن طرف باغ فرستادم و با سنگ بزرگى به سر او زدم. پس از اينكه او جان سپرد جسدش را به گودالى انداخته و روى او خاك ريختم. اين زن گفت: شش سال بعد از اعلام مفقودى از طريق دادگاه طلاق گرفتم و با مرد ديگرى ازدواج كردم.
با اعترافات اين زن يك اكيپ از مأموران به باغ رفته و پس از خاكبردارى از محل، بقاياى جسد كشف و شناسايى شد. به گزارش رسيده متهم به قتل كه زن ۴۴ ساله اى است به دستور بازپرس روانه زندان شد و تحقيقات در اين مورد ادامه دارد.

جزئيات پرونده اسماعيل افتخارى «مرد هزار چهره» "اشياى عتيقه چگونه از قصر افسانه يى القانيان به سرقت رفت
گروهى از شاكيان پرونده اسماعيل افتخارى معروف به «اسمال تيغ زن» يا «مرد هزار چهره» منتظرند تا محاكمه دوم اين مرد در اسفندماه برگزار شود تا با گذشت ۷ سال از ماجرا به حق خود برسند.
هفته گذشته گروه حوادث «اعتماد» ، با اعلام خبر محاكمه اسماعيل افتخارى كه در اسفندماه آينده در دادگاه انقلاب اسلامى تهران برگزار خواهد شد گزارشى درباره بخشى از جرايم اين مرد را منتشر كرد كه خوانندگان «اعتماد» در تماس با روزنامه خواستار جزئيات بيشترى درباره اين پرونده قطور قضائى بودند.
همان گونه كه خوانده ايد اسماعيل افتخارى از سال ۵۹ تا سال ۶۴ زمانى كه به عنوان سرگروه ضربت منطقه ۱۲ كميته سابق تهران بود، بخاطر ارتكاب برخى از جرايم از جمله آدم ربايى، سرقت و شكنجه افراد براى به چنگ آوردن اموال و دارايى هاى مردم در مجتمع قضائى شهيد بهشتى محاكمه شد و دادگاه او را به ده سال حبس محكوم كرد. پس از اين محاكمه پرونده ديگرى كه درباره برخى از اتهامات وى از جمله چهار فقره قتل، جاسوسى و آدم ربايى توام با آزار و شكنجه تشكيل شده بود، به دادگاه انقلاب فرستاده شد تا در اين دادگاه محاكمه شود.
اسمال تيغ زن كه توسط مأموران وزارت اطلاعات پس از انجام تحقيقات نامحسوس دستگير شده بود، چندين شاكى داشت كه وزارت اطلاعات نيز يكى از شاكيان عمده بود.
براساس تحقيقاتى كه توسط كارشناسان وزارت اطلاعات درباره پيشينه تبهكارانه اسمال تيغ زن انجام گرفته است، وى چند سال حقوق بگير صنايع پشتيبانى و هلى كوپترسازى كشور بود و از آغاز انقلاب پس از ورود به كميته با سوء استفاده از شرايط اول انقلاب در مراكز مختلفى چون بنياد مستضعفان مشغول به كار شد، مدتى به عنوان سرپرست امور حراست اداره دخانيات، دادگاه انقلاب و سپاه پاسداران (در زمان دولت موقت) به فعاليت پرداخت.
نماينده وقت وزارت اطلاعات كه به عنوان يكى از شاكيان در جريان پرونده قرار گرفته بود، چنين مى گويد:
در يكى از روزهاى سال ۶۱ به اسماعيل افتخارى مأموريت داده شد كه همراه افراد زيردستش به قصر ويلايى سرمايه دار معروف و فرارى رژيم گذشته بروند و پس از جمع آورى اشياء و آؤار عتيقه، اين اجناس گرانبها را به كميته بياورند تا تحويل سازمان ميراث فرهنگى شود. داود القانيان از ميلياردرهاى معروف زمان شاه بود كه در ليست ؤروتمندان برتر خاورميانه و شايد بتوان گفت آسيا قرار داشت. يكى از ساختمان هاى بلند و عظيم اين كليمى ؤروتمند، ساختمان معروف القانيان بود كه با پوشش و اسكلتى آهنين در خيابان استانبول، روبروى سفارت تركيه قراردارد كه روزگارى بلندترين ساختمان در زمان رژيم گذشته شناخته مى شد و اكنون در حجره ها و طبقات مختلف اين ساختمان صدها مغازه، دفتر و مركز تجارى داير است. قصرى كه محل سكونت اين ؤروتمند معروف بود، سنگ ها و كاشى ها و برخى تزيينات داخلى آن به سفارش القانيان از ايتاليا و ديگر كشورها به ايران رسيده و در ساختمان قصر به كار رفته، اما داخل ساختمان با تزيينات و وجود اشياى گرانبهاى عتيقه به موزه يى كم نظير شبيه بود. برخى از كسانى كه قبل از انقلاب از اين قصر ديدن كرده اند، معتقدند، القانيان علاقه عجيبى به جمع آورى كلكسيون هاى با
ارزش و اشياى بى نظير آؤار باستان داشت و هرسال با پرداخت ميليون ها دلار، اين آؤار را از نقاط مختلف خريدارى مى كرد و به قصر خود انتقال مى داد. بر روى پيش بخارى يكى از تالارهاى قصر يك جفت گلدان قدى قرار داشت كه ميليون ها دلار ارزش داشت.
تابلوهاى منحصر به فرد نقاشان معروف قرن گذشته اروپا، سينى ها و كارد و چنگال هاى طلا و نقره از جمله آؤار كم نظير موجود در اين قصر بود. در يكى از اين مأموريت ها بود كه اسمال تيغ زن همراه با چند همراهش وارد قصرالقانيان شدند تا آؤار باقيمانده را جمع آورى كنند. آنها توانستند سه ساك بزرگ را از اشياء گرانبها و آؤار عتيقه از گوشه و كنار قصر جمع آورى كنند كه اشياى داخل هر ساك در آن زمان (۱۳۶۱) ده تا ۲۰ ميليون تومان ارزش داشت. اسمال تيغ زن كه رياست گروه را برعهده داشت متهم است يكى از ساك ها را به ارزش ۱۲ ميليون تومان تحويل كميته نداد و چنين وانمود كرد كه اين ساك ناپديد شده است.
اين مرد هنگام خروج از قصر، سوار اتومبيل بليزر القانيان كه در باغ پارك بود شد و با آن به راه افتاد و در حالى كه با سرعت زيادى رانندگى مى كرد، با يك پيرزن كه از عرض خيابان مى گذشت، برخورد كرد، اما بى توجه به اين حادثه با سرعت به رانندگى خود ادامه داد و چون اسلحه و كارت كميته داشت مى دانست كسى مزاحمش نمى شود. پليس با شماره يى كه از اتومبيل بليزر در دست داشت به سراغش رفت اما موقعيت حساس اسماعيل كمكش كرد. يكى از مأموران كشف جرم با اشاره به اين حادثه مى گويد: پس از اين حادثه مجازات متهم (اسماعيل) به دليل سوابق او تبديل به پرداخت مبلغى به عنوان ديه به بازماندگان پيرزن شد. اين مرد حتى حاضر به پرداخت ديه نشد و با اعمال نفوذ اين ديه هم از صندوق دولت به خانواده پيرزن پرداخت شد.
اين در حالى است كه يكى از شاهدان در اين باره مى گويد: اسمال تيغ زن قبل از انقلاب در محله جمشيد كه يك محله بدنام بود و مراكز فساد و فحشاء و قمارخانه در آن وجود داشت كار مى كرد.
وقتى انقلاب اسلامى پيروز شد، در ميان جوانان مومن و با صداقتى كه به كميته هاى شهرى پيوستند، تعدادى از افراد خلافكار براى تصاحب اسلحه و موقعيت نيز وارد كميته ها شدند كه بعدها اين چهره هاى كثيف شناسايى و طرد شدند. او وقتى اشياى عتيقه قصر القانيان را به سرقت برد آنها را با قيمت گزافى به دلالان و قاچاقچيان بين المللى فروخت و با بخشى از اين پول ها همسر و فرزندانش را براى زندگى به اروپا فرستاد و خانه يى در تركيه برايشان خريدارى كرد.
او متهم است تاكنون ۲ دختر را در دوران خدمتش دزديده است، اولين دختر، دخترى ۱۶ ساله در ميدان هفت تير تهران بود. اين دختر كه منتظر اتوبوس بود توسط اسمال تيغ زن ربوده شد. اين مرد سوار بر يك اتومبيل نشان دار بود كه جلوى پاى دختر ايستاد و به عنوان تيمسار او را سوار ماشين كرد و او را در خانه يى زندانى كرد و به تعرض پرداخت. او همچنين متهم است يك بار هم دختر ۲۵ ساله يى را با تهديد سوار اتومبيل كرد و بعد از تعرض اين دختر جوان را به عنوان همسرش معرفى كرد و دختر از ترس و وحشت ناچار تن به خواسته هاى او مى داد.

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   خواندنى ها   • 
•   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ايران   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   آخر هفته   •   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •