|
تهران داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
حمله به سفارت براى پوشاندن بى آبروئى
تعطيلات آخر هفته، مناسب براى راهپيمائى با مردم حاشيه شهرها
انداختن حمله به سفارتخانه ها به گردن دانشجويان
گروگان گيرها آبروى فرمانده را بردند
دو بار باج دادن و كشته شدن دو نفر، هنوز هم سربازهاى ايرانى آزاد نشده اند
پاسخ تند پاكستان به وزيران ايرانى: اگر نميتوانيد ما مرزهايتان را كنترل كنيم
دروغهائى به نام موزه عبرت در محل زندان كميته تهران
|
|
موزه عبرت!
|
تهران تازه يكى دو روز بود كه با وزش باد و باريدن برف، سرد شده و از داغى افتاده بود، اما نشد كه چنين بماند. هم قطعنامه شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى اوضاع را به هم ريخت و وسط هارت و پورت ها و رجزخوانى هاى حضرات قاط زد و به راستى هم عيششان را خراب كرد. چونكه تا روز قبلش براى دنيا خط و نشان ميكشيدند و مثل بچه هاى پررو كه چاره اى جز زدن بر سرشان وجود ندارد در برنامه هاى صدا و سيماى چشم ابرو بالا ميانداختند كه غرب گرفتارست و پرونده ما را به شوراى امنيت نميفرستد تازه ما رفيفانى داريم كه از ما محافظت ميكنند. اما همه اينها پاره شد. هنوز روزنامه كيهان با عنوان بزرگ اروپا عقب نشست روى ميز روزنامه فروش ها باد كرده بود كه ماجراى قطعنامه ظاهر شد و بايد ميديديد قيافه همان هائى را كه شب هاى قبل براى دنيا خط و نشان ميكشيدند چطور به هم ريخت. چطور صدا و سيما ديگر كسى را پيدا نكرد كه ظاهر شود شب اول. در همين موقعيت بود كه نماينده آقا در روزنامه كيهان فكر بكرى به سرش زد و موضوع اتمى را رها كرد و نوشت مسلمانان همه جهان از دست دانمارك به خشم آمده اند چرا ما خاموش مانده ايم. درست هم بود در سوريه و سعودى و كويت همه جا اعتراض به كاريكاتورهاى دانماركى به اوج رسيده بود و صدايش همه جا پيچيده اما آخوندها به علت وضعيت اتمى قصد نداشتند دنيا را تحريك كنند و خود را به نشيندن و بى غيرتى زده بودند. ولى حالا كه ديگر دليلى نداشت بنابراين به فرمان سربازجوى اوين كه مدير كيهان باشد وااسلاما شروع شد و مقرر گرديد كه در دو سه روز مانده به عاشورا، ماجراى دانمارك سرها را گرم كند. حالا ديگر به گزارش خبرگزارى جمهورى اسلامى بايد دل سپرد كه خبرنگارش انگار خود از همان ها بوده كه به سفارت حمله كرده اند. به خاطر اين كه از لحظه اول همه چيز را دقيقه به دقيقه گزارش كرده است. و در حالى كه هم اروپائى ها ميدانند و هم به خصوص دانماركى ها كه خبر شدند و از سفارت بيرون رفتند. همه ميدانند كه غيرت و تظاهرات خودجوش [هاهاها] كه يك مرتبه بعد از قطعنامه عليه ايران از زمين جوشيد چطور به دست آمده است. و از آنجائى كه قرار است جنبش دانشجوئى بدنام تاريخ باشد و بر پيشانى اش ثبت شود كه مانند سال ۵۸ هميشه اشغال سفارت مى كند، و قرار است به مردم گفته شود كه دانشگاهى ها همه حزب اللهى هستند نه آن طور كه در دوران اصلاحات ديديد غربزده و سوسول، و طرفدار ارزش هاى مدرن جهانى. . به همين دليل در بخش هاى خبرى صدا و سيما شايد هزار بار در روز تكرار كردند كه اشغال كنندگان سفارت، دانشجويان بودند.
اما مهم تر از همه اين ها موهبت سه روز تعطيل است كه به علت برخورد عاشورا و بيست و دوم بهمن كه سالگرد آن عذاب اليم است، مردم تحصيلكرده و شهرى به شمال و بيرون از شهر ميروند و فرصتى است كه جمهورى اسلامى با مترو و اتوبوس مجانى، از شهرك هاى اطراف به هواى پلوى نذرى و تماشاى تهران و برنامه هاى اضافى حاشيه نشين ها را به تهران بكشاند. چون كه همه گفته اند كه جواب آژانس و اروپا را در راه پيمائى ها خواهند داد. اين بازى هر ساله است كه امسال مأموريتى مضاعف دارد. آوردن مردم به خيابانها و اعلام اين كه مردم يك بار ديگر با رهبر و نظام بيعت كردند. يا اعلام اين كه مردم هوادارى خود را از برنامه هاى هسته اى اعلام داشتند. خلاصه همه مشكلات را ميخواهند با اين راهپيمائى ها كه هر صد نفرش را با دوربين و تروكاژهاى سينمائى صدهزار نفر نشان مى دهند، حل كنند. رفراندوم است و انتخابات است وهمه كارى تا مجبور نباشند كه در انتخابات آزاد رأى مردم را بپرسند.
موزه عبرت
از جمله مسخره ترين ديدنى هاى تهران در اين روزها نمايشگاهى است كه در محل زندان سابق كميته ضد خرابكارى با خرج فراوان براى تبليغ سران نظام و آخوندها درست كرده اند كه به مردم نشان بدهند كه اينها چقدر زجر كشيده اند. و جالب اين كه در همين جا هم دشمنى خامنه اى با هاشمى به چشم ميخورد و در حالى كه در ابتداى كار در ميان مجسمه هائى كه ساخته بودند هاشمى هم كه از قضا بيش تر از خامنه اى و ديگران- اگر پايشان به زندان رسيده باشد- سابقه زندان رفتن و تروريستى دارد، يك قسمت را داشت اما امسال آن را هم حذف كرده اند و همه كسانى كه در كاريكاتور موزه مادام توسو هست يا مرده اند و يا آنكه خامنه اى هستند.
ماجرا اينست كه در اين موزه كه هر كس آنرا ديدن ميكند با جوك و خنده و مسخره بازى است و حتى حزب الهى ها هم نميتوانند از حرفهاى مردم نخندند، يك جائى مانند سن تئاتر درست كرده و با دوده و گل آن را كهنه و خرابه نشان داده اند سلول هاى مبارزان دوره شاه را نشان داده اند كه البته همه شان مذهبى هستند و هيچ كدام از گروه هاى چپ و ملى در آن نيستند و همه مجسمه ها زندانى هائى را نشان ميدهد كه دارند نماز ميخوانند و به ديوار هم اسنادى كه گفته ميشود از ساواك به دست آمده است درباره مبارزات خامنه اى و ديگران گذاشته شده است.
اما واى اگر كسانى حرفهاى مردم را ضبط كنند. يكى از دوستان اين ها را يادداشت كرده است:
يكى مى گفت با همه آن كه سعى كرده اند تا اين سلول را مخوف نشان بدهند والا صدبار بهتر از سلول هاى زندان مشهد است كه جمهورى اسلامى ساخته و من سه سال در آن بودم.
يكى ميگفت بابا شاه هم يك چيزى ميدانست. مگر نه اينكه اين ها تروريستند. خب تروريست را بايد انداخت زندان. اين ها كه كارشان بدتر است آدم هائى را كه در عمرشان يك بار دست به اسلحه نبرده اند اعدام كرده اند.
نفر بعدى گفت خب همين ديگر اعدام كرده اند، نگذاشته اند تا شاهد باشند و بعداً موزه درست كنند.
روى بند ديوار اتاق نگهبانى كه رويش نوشته اند اتاق شكنجه تا به حال سه بار كسانى با رنگ نوشته اند يادش به خير بهتر از سلول هاى شما بود. يا نوشته اند حق با كيست.
اين سلولها جاى شيرانى مانند داريوش فروهر بوده است مرگ بر قاتلانش.
حالا آنقدر اين شعار نويسى ها زياد شده كه همه جا مأمور از سپاه گذاشته اند و ميگويند دوربين ها هم ضبط ميكند و علاوه بر اين ورود به داخل سلولها را ممنوع كرده اند.
موزه دروغ
از جمله مسخره ترين برنامه هاى امسال سالگرد انقلاب، موزه عبرت است. در جزوه راهنماى اين موزه كه اين روزها خيلى برايش تبليغ ميكنند نوشته شده اوايل سال ۵۶ فضا به اين صورت است. ۵۶ به بعد فضاى باز سياسى مطرح مى شود. جيمى كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا توصيه كرده بود كه براى جلوگيرى از سقوط سريع رژيم قدرى فضا دموكراتيك شود. مبارزان به طنز مى گفتند حكومت جيمى كراسى. بنا شد حقوق بشرى ها به ايران بيايند. در خارج از كشور فعاليت ها و افشاگرى هائى شده و رژيم را تحت فشار قرار داده بودند. لذا مجبور شدند در را به روى اينها باز كنند. به دنبال اين سياست ها در اين ساختمان از سال ۵۶ به بعد شكنجه اى صورت نمى گيرد. زيلوهاى كف سلول ها تبديل به موكت شد و نور زيادتر شد و تغييراتى در ظاهر امر دادند. البته اين به منزله آن نيست كه ديگر شكنجه اى صورت نمى گرفت. شكنجه از اين مكان كه معروف و شناخته شده بود به خانه هاى امن ساواك مثل خانه سرهنگ زيبايى در خيابان بهار يا زيرزمين اوين و مكان هاى نامعلوم ديگر منتقل شده بود.
سيماى سراسرى [تلويزيون جمهورى اسلامى] با جوانى كه سنش به سى و پنج نمى رسيد مصاحبه ميكرد كه از قيافه اش شارلاتانى ميباريد و تسبيح ميانداخت و در فاصله سئوالها ورد ميگرفت. . خبرنگار از جوان پرسيد
شما كه دائم اينجا هستيد چه حالى داريد؟ آيا سر و كار داشتن با اين فضا و يادآورى شكنجه ها و قساوت ها روى روحيه آدم تأثير منفى نمى گذارد؟
جوان گفت كميته مشترك دو روى سكه است يك رويش يادآور پستى و شقاوت اين بازجوها و شكنجه گرهايى است كه توسط بيگانگان آموزش ديده بودند و يك رويش هم نشانگر مقاومت و زيبايى آن است.
و بعد بادى در گلويش انداخت و اضافه كرد: آرش كه بعد از انقلاب دستگير شد مى گفت ما آنقدر اينها را زده بوديم كه قادر نبودند روى پاهايشان راه بروند و روى باسن راه مى رفتند و كسانى بودند كه شش ماه شكنجه شدند و هيچ اعترافى نكردند و كسانى بودند كه سى و هشت ماه در اين بازداشتگاه بودند. يا پنج ماه او را بسته بودند، اعتراف هم نكرد.
او ميگفت و جوان خبرنگار تلويزيون هم ظاهر متأثر گرفته و سر تكان ميداد و از گوينده كه گويا مسئول يك بخش از موزه عبرت شده است نميپرسيد كه بيست و هفت سال قبل تو كجا بودى كه اينها را به عنوان شاهد گزارش ميدهى. شايد هم خبرنگار ميخواست بپرسد كه اين طورى سووال كرد
*اينجا تا چه زمانى فعال بود؟
اينجا تا ساعت دوازده ۲۲ بهمن ۵۷ فعال بود و ساعت ۴ بعد از ظهر به دست مردم فتح شد.
*كميته مشترك در استان هاى ديگر هم شعبه داشت يا اين كه فقط اين جا بود و مبارزين شهرهاى ديگر را هم به اين جا مى آوردند؟
كميته مشترك در استان ها هم تحت فرماندهى مركز فعال بود. اگر فرد دستگير شده خيلى سرسخت يا فرد مهمى بود او را به مركز مى آوردند.
باز هم در اينجا هيچ گفته نشد كه تاريخچه اين زندان بعد از انقلاب چه شد در زمانى كه سه هزار نفر در اينجا نگهدارى ميشدند چه اتفاقها افتاد. در حالى كه هزاران نفر در اين محل كشته شده اند. تاريخچه پر از دروغ موزه عبرت نشان ميدهد كه در زمان پادشاهى فقط سه نفر [ اندرزگو، سعيدى و غفارى] در زندان هاى كميته مرده و يا كشته شده اند. مسخره تر از همه رنگ قرمزى بود كه به عنوان خون شهيد آيت الله سعيدى در كف سلولى ريخته بودند كه بوى عجيب و بدى هم از آن ميامد.
اما بشنويد از نقشه دوستان حزب اللهى براى گرفتن اعتبار.
*خبرنگار پرسيد: براى ايجاد اين موزه چه كارهايى انجام داده ايد و چه كارها و طرح هائى در دست انجام داريد؟
و جوان مسئول با تسبيح جواب داد: ابتدا كه اينجا را خواستند تغيير كاربرى بدهند، رفتيم موزه هاى داخل كشور را ديديم، به چندين پارامتر برخورد كرديم. ديديم اينها تقريباً موزه هائى براى نديدن هستند. يعنى نبود امكانات جانبى، فرهنگ سازى نشدن در سطح كشور و عوامل ديگر اين موزه ها را متروكه كرده است. ديده ايد در چيدمان موزه ها معمولاً هيچ تحول و نوآورى وجود ندارد و همواره نوعى سكون بر آنها حاكم است. اما تغيير چيدمان در دستور كار ماست. سندهايى گذاشته مى شود كه اين جا را پربار خواهد كرد. لذا ما روى امكانات جانبى كار كرديم. مثل نمازخانه، آمفى تئاتر، استوديو براى مصاحبه با زندانيان سياسى قبل از انقلاب و پاويون و صداگذارى هست بازسازى صحنه ها هم است. براى آينده ۳۸ تا طرح داريم كه بودجه اش برسد همه را اجرا مى كنيم. ابزار هنر را به كار گرفتيم و با ساخت تنديس هائى كار را شروع كرديم كه هنوز نيمه راه هستيم.
*اين طرح ها در چه زمينه هائى هستند؟
از جمله آنها سيستم فايبراسكرين است كه در هر قسمت موزه، اتفاقاتى كه در آنجا به وقوع پيوسته به صورت اتوماتيك و نيمه اتوماتيك به نمايش گذاشته شود. مثلاً در هر سلول، يا در اتاق افسر نگهبان، يا مثلاً اتاق بازجوئى وقايع اتفاقيه را توسط زندانيانى كه شاهدش بوده اند ضبط كنيم و در همان فضا به كار بگيريم. وقتى تماشاچى وارد آن فضا مى شود به طور خودكار اين اتفاقات به صورت صوتى و تصويرى بازگويى و بازنمايى شود. البته به صورت وقايع كوتاه كه در حوصله بازديد كننده بگنجد. ضمن اينكه طرحى داريم كه براى اقشار مختلف اين خاطره ها و اتفاقات را دسته بندى كنيم تا موقع بازديد آنها مطالبى درخور بازديد كننده ارائه شود.
طرح ديگر مربوط به دالان تاريخ است. واقعيت اين است كه فضاى امروز جامعه با آن فضاى قبل از انقلاب متفاوت است. گاهى نوجوانان نسل سومى كه اين سلول ها و ابزار شكنجه را مى بينند با تعجب مى پرسند چرا آنها مقاومت مى كردند و اين شكنجه ها را تحمل مى كردند؟ اين سئوال ها نشان مى دهد كه فضاى آن زمان را نمى توانند تصور كنند. براى پاسخ به اين نوع پرسش ها ما اين طرح دالان تاريخ را تدوين كرديم. به اين ترتيب كه وقتى بازديدكننده وارد مى شود اول وارد دالانى شود كه به صورت صوتى-تصويرى پاناراما و دياراما تاريخ گذشته براى او يادآورى و مرور شود. از ۱۳۰۴ زمان به قدرت رسيدن رضاخان ميرپنج با عرضه سند و فيلم و عكس همراه با صدا قدم به قدم با تاريخ گذشته آشنا شود و به سمت زندان بيايد. ماجراى ۲۸ مرداد، ۱۵ خرداد و كاپيتولاسيون، تبعيد امام و مواضعى كه امام در برابر شاه مى گيرد كه از اول جنبه نصيحت و تذكر داشت و در قالب قانون بود معرفى مى شود. تماشاگر با همه اين اتفاقات و مبارزاتى كه شكل مى گيرد آشنا مى شود. در اينجا مشخص مى شود كه رژيم براى كنترل اين مبارزات نياز به ابزارى دارد كه زندان اين نقش را ايفا مى كند. در اينجا بازديدكننده دالان را به پايان رسانده و وارد محيط زندان مى شود.
خبرنگار كه انگار براى خود هم از اين خوان نعمت چيزى سراغ كرد كه پرسيد: چرا اين طرح ها را اجرا نمى كنيد؟
اين طرح ها نياز به بودجه دارد، چنانچه افراد خير و فرهنگ دوستى پيدا شوند كه براى اين كارها سرمايه گذارى كنند و نام نيكى از خود به يادگار گذارند اين طرح ها به عمل در خواهد آمد. چون اينجا به صورت هيأت امنايى و مستقل اداره مى شود امكان جذب چنين سرمايه گذارى هائى را دارد.
براى رسيدن به شرايط مطلوب بايد گام هائى جدى برداشت. مسئله موزه دارى علم خاص خودش را مى طلبد. ما وقتى به موزه ها وارد مى شويم اشياء جلوى چشم ما رژه مى روند، موزه خوب اين است كه نگاه را متوقف كند. امتياز بالاتر اين است كه تماشاگران توضيحات را هم بخوانند و بالاتر اين است كه مطالب را بخوانند و در حافظه خود هم وارد كنند. ولى اين هم الان در علم موزه دارى رد شده و مى گويند موزه خوب موزه اى است كه وقتى بازديد كننده وارد مى شود و خارج مى شود رفتارش عوض شود يعنى تاثيرگذار باشد.
ما تنها موزه اى هستيم كه يك مقدارى از سندهايمان زنده هستند. راهنماهايمان زندانيان سياسى هستند. اين جا عصاره انقلاب است، كارگزاران انقلاب اين جا ساخته شده اند.
در جزوه نوشته اند آينده از آن ملتى است كه در عين حال كه به فكر آينده است از گذشته اش باخبر باشد. بايد ابتكارى به خرج دهيم كه به موزه پست و ايران باستان پيوند بخوريم. جدا جدا نمى شود كار كرد. لذا طرحى در دولت مطرح است كه چند ميليارد تومان بودجه بگذارند تا ما بتوانيم همه اين كارها را انجام بدهيم، اينها نميدانند كه همين موزه را بعد از رفتنش، مردم ايران موزه اى از جنايتهائى خواهند ساخت كه روى تاريخ نديده است.
عنصرى كه اين جا مد نظر است حفظ ميراث غيرملموس است. شعار بيستمين شوراى بين المللى موزه ها كه ما هم عضو آن هستيم و در سال ۲۰۰۴ در سئول برگزار شد، موزه ها و ميراث غيرملموس بود. ما تا حالا چيزهايى كه در موزه ها داشتيم اشياى ملموس بود. اما گويش ها مثلاً يك ميراث است كه بايد حفظ شود. رفتارها، آداب و رسوم، سنن و خاطرات جزء ميراث غيرملموس هستند. ما خاطرات را به صورت ديجيتال ضبط مى كنيم و به صورت مينى دى وى و دى وى دى درمى آوريم. دغدغه ما موزه خودمان نيست مى گوييم اگر ميدان مشق احيا شود اين موزه هم بيشتر نمود خواهد يافت و اين قسمت تهران به قلب موزه هاى ايران تبديل خواهد شد. يقيناً بازديد از موزه ماهم جلوه ديگرى خواهد داشت.
در فضاى موزه عبرت ترانه اى پخش ميشود كه شعرش اينست:
داره مرغ دل من پر مى زنه/ گوشه گوشه زندونو سر مى زنه
دم هر سلول و بندى مى رسه/ پشت در خاطره هاش در مى زنه
داره كم كم يادمون مى ياد چه جور/ توى اون شب هاى بى رويش نور
با چشاى بسته آورده شديم/ پشت اين پنجره هاى سوت و كور
اون روزا توى اون زمستون سياه/ هركى خورشيدو مى خواست كنه نگاه
ساواك شب زده اونو مى گرفت/ تا كه آب نشه آدم برفى
يه روزى ما همه زندونى بوديم/ خسته از هر چى پريشونى بوديم
اگه اون مراد و مردم نبودند / هنوزم ماهمه زندونى بوديم
حالا كه خورشيدو پيش رو داريم / رو به آسمون آبى بياريم
(به جاى اختلاف و دعوا / عشق و اميدو تو دل ها بكاريم)
در جزوه راهنماى موزه نوشته اند: اين سرود ۱۱۳ بار سال گذشته از تلويزيون پخش شد. شبكه ۵ برنامه خوبى را پخش كرد. در مجموع حدود ۲۰۰۰ دقيقه برنامه از سيماى جمهورى اسلامى پخش شده است.
گروگان گيرى و بى آبروئى
يك هفته بعد از آن كه فرمانده نيروى انتظامى و معاون سياسى وزارت كشور اعلام داشتند كه بدون دادن هيح باجى به گروگان گيرها نخواهند داد، گروگان هاى مرز ايران و پاكستان آزاد شدند و طعنه اى هم به پاكستان زدند كه نمى تواند مرز را محافظت كند و در نتيجه مرزبانان ايران را افراد دزديده و به داخل پاكستان برده اند، گند ماجرا در آمده و به همين جهت هم سكوت خبرى بر اين ماجرا حكمفرما شده است.
گروگان گرفتن ۹ مأمور مرزى ايران كه بعد از تسخير پاسگاه آنان و خلع سلاحشان صورت گرفت توسط يك گروه سياسى است كه چند تن از اعضايش دستگير شده و در زندان ها هستند. اين گروه با اعلاميه اى كه در يكى از تلويزيون هاى فارسى زبان خوانده شد تهديد كرد كه اگر جمهورى اسلامى به خواست هايش تن ندهد و زندانيان را آزاد نكند گروگان ها را خواهد كشت.
فرمانده نيروى انتظامى- باجناق احمدى نژاد- كه قبلاً گفته بود كشته شدن سه تن و از جمله يكى از محافظان رئيس جمهور در نزديكى زاهدان مهم نبود و ما فهميديم كه قصد خاصى در مورد سوء قصد به رئيس جمهور نبوده است، بعد از آن آبروريزى كه از جمله مسائل كمدى و جوك ساز تهران شد، در ماجراى گروگان گيرى افراد اين نيرو در مرز دست به كار شد و با كمك مأموران محلى با دادن باج و آزاد كردن زندانى ها خواست خودنمائى كرده باشد. اما فايده نكرد در اين جا بود كه شاهكار زدند و خانواده هائى را در زاهدان و ميرجاوه دستگير كردند و پيام فرستادند كه اگر گروگان ها صدمه ببينيد از اين حانواده ها كسانى اعدام خواهند شد. وزير اطلاعات هم همان موقع در سيماى شبكه دوم جمهورى اسلامى با غرور گفت اين ها دست ما گروگان دارند و جرأت نخواهند داشت كه صدمه اى به گروگان هاى خود بزنند. مجبورند تا هفته آينده آزادشان كنند. به همين ترتيب هم به خامنه اى اطلاع دادند كه فردا سربازان آزاد ميشوند. اما نه تنها سربازان آزاد نشدند بلكه يك نفر از آن ها كه محلى بود آزاد شد و دو خبر آورد. اول آن كه فرمانده پاسگاه را كشتند و ديگر آن كه كسانى كه دستگير شده اند خانواده اين گروگانگيرها نيستند بلكه برعكس خانواده رقيبان آنها هستند. همه چيز به باد افتاد. اما با اين همه دولت پيام فرستاد كه هر چه ميخواهند بدهيد. آنها علاوه بر آزادى بلوچ هاى زندانى، پنجاه ميليون تومان هم پول نقد خواسته بودند. شاهكارى كه فرزند جنتى كه معاون سياسى وزارت كشورست به خرج داد اين بود كه پول را از طريق قاچاقچى هاى محلى رد و بدل كردند كه بتوانند وانمود كنند دولت باج نميدهد. به اين ترتيب معلوم شد كه دستگاه ادارى استاندارى و اطلاعات با قاچاقچى ها هم ارتباط دارد و اين سند خوبى بود براى افغانستان و پاكستان كه مدام از سوى جمهورى اسلامى متهم ميشوند كه با اهمال خود باعث سرازير شدن مواد مخدر به ايران ميشوند. اما معلوم نشد كه قاچاقچى ها كلك زدند و يا اصلا ماجرا دروغ بود و درست همان روزى كه وزير اطلاعات و معاون وزارت كشور خبر آزادى گروگان ها را به خانواده هايشان دادند و با غرور اعلام هم كردند اما خبر رسيد كه يكى ديگر از گروگان ها كشته شد.
خلاصه اش اين كه تا امروز و بعد از گذشتن دو ماه، دو تن از نه گروگان كشته شده اند، زندانى هائى كه آزادى آنها درخواست شده بود آزاد شده اند و دو بار پنجاه ميليون تومان داده شده اما خبرى از آزادى نيست. در اين ميان روابط ايران و پاكستان هم به سردى گرائيد چون وزير اطلاعات ايران گفته بود كه گروگان ها زير حمايت اطلاعات نظامى پاكستان هستند و بلافاصله ستاد ارتش پاكستان خبر داد كه گروگان ها ايرانى هستند و مرزبانان خودشان را گروگان گرفته اند و در خاك ايران هم پنهانند و اصلا دخلى به پاكستان ندارد و ايران بايد در حفظ مرزها كوشا باشد وگرنه كمك بخواهد كه ما انجام دهيم. كه البته اين مكالمه براى كشورى كه ادعا ميكند از حمله نظامى آمريكا هم نميترسد خيلى عجيب و باورنكردنى است. آنهم درست در روزهائى كه بادكردن و حرف هاى مسخره و دروغ و بزرگ نمائى مد روز است و همه در حال سبقت گرفتن از هم هستند.
|