Nimrooz
Vol. 18, No. 870, February 10, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۰ - جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۸۴
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى باستانى در بين النهرين-۲۱
در امپراطورى هيتايت، دولت هاى دست نشانده محيل تا آنجا كه نسبت به مركز حكومت وفادار مى بودند، اجازه داشتند كه رسوم و خصوصيات فرهنگى مردمان خود را نيز نگهبانى كنند. منباب مثال، پس از تسلط هيتايت ها بر بخشى از سوريه، حكمرانان محلى پس از قبول تعهدات در قبال مركز قدرت، از آزادى در رتق وفتق امور بومى برخوردار گشتند. مشابه همين سيستم ادارى و نحوه دولتمدارى بعداً توسط كاسى ها پس از سيطره بر بابل در ۱۵۷۰ ق. م به كار بسته شد.
در نقطه مقابل اين شيوه حكومتدارى، شيوه اشغالگرى و ضميمه سازى متصرفات بود كه توسط امپراطورى آشور اعمال مى گرديد. امپراطورى آشور پس از تسخير سرزمين هاى ديگر، سيستم سياسى و فرهنگى خود را در قلمرو فتوحات مى گسترانيد. بدين نحو، آشوريان هويت زبانى و فرهنگى مردان مغلوب را انكار كرده، آنها را وادار به تبعيت تمام عيار از سيستم سياسى و فرهنگى خويش مى كردند.
در سيستم جهانگستر هخامنشيان بعدها تلفيقى از دو شيوه حكومتدارى به كار گرفته شد. برخى از مراكز قدرت در غرب آناتوليا خراج گذار دولت هخامنشى بودند؛ منتهى در امور محلى به صورت خودگردانى عمل مى كردند. پس از هخامنشيان، در عهد اشكانيان، ارمنستان از زمره دولت هاى خودمختار در امور محلى؛ ولى وابسته و خراج گذار از نقطه نظر سياسى محسوب مى شد.
پس از سقوط ساسانيان و استيلاى اعراب باديه نشين بر ايران، شيوه حكومتدارى به سبك دولت هاى وابسته ولى خودمختار در پهنه ممالك مفتوحه به كار بسته شد. در واقع در عهد بنى اميه و بعد در عهد عباسيه، خلافت اسلامى عبارت بود از دولت هاى وابسته اى كه در عين تبعيت از مركز خلافت، در امور ولايت و ايالات از آزادى نسبى در امور خودگردانى برخوردار بودند. لذا، حكومت سامانيان كه ايرانى نژاد بودند و يا حكومت غزنويان و سلجوقيان كه ترك نژاد بودند، همگى در چارچوب خلافت عباسيان، به مثابه واليان و به صورت دولت دست نشانده و خراج گذار عمل مى كردند. بدين صورت، ايرانزمين حدوداً به مدت شش قرن، پس از سقوط ساسانيان، به زير فرمانروائى اعراب درآمد. از آنجا كه مردمان عراق، سوريه، مصر و دگر نواحى شمال آفريقا از نقطه نظر فرهنگى و زبانى به اعراب شبه جزيره عربستان نزديكتر بودند؛ به تدريج هويت آنان با قوم فاتح درهم آميخت و برآيندى يگانه يافت. اما ايرانيان كه داراى تمايزات فرهنگى، زبانى و اجتماعى عميق ترى بودند، توانستند پس از سپرى شدن اين دوره، مجدداً هويت مستقل خود را به منصه ظهور برسانند.
*
در هزاره سوم پيش از ميلاد، دشت بين النهرين كه مقدمات پيدايش تمدن را پشت سر گذاشته بود، در سومر وارد مرحله تاريخى شد. متون بر جاى مانده از آن دوران به روشن شدن زواياى تاريك تاريخ منطقه كمك شايان كرده است. نبود سنگ و منابع معدنى براى توليد فلزات در نواحى جنوبى بين النهرين، عاملى شد براى برقرارى روابط تجارى با مناطق همسايه از قبيل آشور، آناتوليا و عيلام.
ادوات جنگى كشف شده در جنوب حكايت از آن دارد كه ثروت سومريان از يكسو و توانمندى صنعتگران آن از سوى ديگر، موجبات ساخت هرگونه ساز و برگ جنگى را ممكن ساخته بود. يافته هاى زينتى مثلاً مقابر سلطنتى در حد فاصل ۱۷۰۰-۲۵۰۰ ق. م دلالت بر آن دارد كه طلا و سنگ هاى گرانبها مانند لاجورد؛ عليرغم نبود آنها در نواحى جنوب، از دور دست ها مثلاً از افغانستان تأمين و وارد مى شده است. به منظور بهره بردارى از راه هاى آبى در رفت و آمد محمولات تجارتى، اغلب شهرها در بين النهرين بركناره رودخانه و يا دركنار كانال هاى احداث شده به منظور آبيارى مزارع ساخته شده بودند.
بازمانده هاى فرهنگى در عيلام و در لرستان ايران بيانگر آنند كه: از دوره پارينه سنگى، نواحى شرقى كوه هاى زاگروس، همچون نواحى غربى در بين النهرين، شاهد مراحل اهلى كردن حيوانات و نباتات بوده است. به عبارت ديگر، مراحل اوليه زندگى ده نشينى و كشاورزى كه لازمه پيدايش تمدن محسوب مى شوند، در خوزستان و در لرستان طى آن روزگاران پيشا تاريخى تبارز يافته است.
اقوامى كه در شرق بين النهرين؛ يعنى در ايران زمين زندگى مى كردند در آن دوران عبارت بودند از عيلاميان در جنوب و كاسى ها در شمال. بنابراين، عيلاميان و كاسى ها از قديمى ترين اقوام تمدن ساز در سرزمين ايران محسوب مى شوند. عيلاميان در نواحى جنوبى لرستان و در سرتاسر خوزستان و در بخشى از نواحى فارس آن روزگاران ساكن بودند.
در مقابل، كاسى ها در بخش هاى ميانى و شمالى لرستان در شرق كوه هاى زاگروس زندگى مى كردند. عيلامى ها و كاسى ها از زمره بوميان ايرانزمين بودند كه پيش از ورود اقوام آريائى به نجد ايران، موفق به ايجاد حكومت هاى مقتدر در منطقه شدند.
دولت عيلام در برگيرنده سرزمين هاى وسيعى بود كه امروز استان هاى خوزستان، فارس، لرستان، بختيارى و بويراحمد را تشكيل مى دهند. مركز اين تمدن باستانى، شهر شوش بود كه در كنار رودخانه كارون قرار دارد. اين شهر باستانى ديرينه اى به قدمت ۴۰۰۰ سال پيش از ميلاد دارد. تاريخ واقعى عيلام را از حدود ۲۳۰۰ ق. م به بعد مى توان براساس لوحه هاى مكتوب تمدن كلدانى در بين النهرين به طور مستند رقم زد.
تمدن عيلام نقطه شروع تاريخ ايرانزمين محسوب مى شود. با اين وجود بايد خاطرنشان ساخت كه تمدن هاى كهنه ترى در فلات ايرانزمين به منصه ظهور رسيدند كه البته هرگز به مراتب سرآمدى و اقتدار عيلام برآمد نداشتند. تمدن مانى در آذربايجان و تمدن شهر سوخته در زابلستان از زمره تمدن هاى بوميان در ايرانزمين هستند كه از قدمتى طولانى تر از عيلاميان و كاسى ها برخوردارند.
عيلاميان در برابر اقوام نيرومندى در بين النهرين همچون سومريان، كلدانيان، بابليان و آشوريان، استقلال و هويت خود را براى چند هزار سال از گزند فروپاشى و تلاشى مصون نگاه داشتند. دولت عيلام به لحاظ اختلافات درونى و جنگ هاى خانگى از يك طرف و حملات آشور از طرف ديگر، در ۶۵۴ق. م به عنوان مركزى مستقل در تمدن شهرى براى هميشه از صحنه روزگار محو گرديد.
كاسى ها براى اولين بار در قرن ۱۸ پيش از ميلاد به بابل حمله كردند. پسر حمورابى كه در آن موقع بر بابل سلطنت مى كرد، كاسى هاى متجاوزگر را عقب راند و حمله آنها را دفع كرد. سپس هيتايت ها در ۱۵۹۵ ق. م به بابل حمله كردند. در نتيجه اين شكست و غارت، بابل تضعيف شد و لذا شرايط براى غلبه كاسى ها فراهم آمد. سرانجام بابل در ۱۵۷۰ ق. م به زير مهميز كنترل قبايل كاسى درافتاد. نواحى جنوبى بين النهرين، متعاقباً، در ۱۴۷۵ ق. م به زير فرماندهى كاسى ها قرار گرفت.
هيتايت ها مجسمه خداى بابل بنام مردوك را پس از تسخير بابل ربوده بودند. كاسى ها آن را بعداً پس گرفتند و آن بت را به معبد خدايان در بابل بازگردانيدند و در كنار خدايان خود قرار دادند.
از ريشه نژادى كاسى ها كه در مناطق شمالى و در غرب لرستان اقامت داشتند، اطلاعات كافى موجود نيست. برخى از باستان شناسان برآنند كه كاسى ها پيش از اقوام آريائى ماد و پارس به ايران زمين مهاجرت كرده بودند. آنها پس از اقامت موقت در كوه هاى قفقاز و در سواحل درياى خزر، بعداً به نواحى جنوبى درآمده و در كوه هاى لرستان از سلسله جبال زاگروس رحل اقامت افكندند.
به نظر نگارنده، كاسى ها احتمالاً همانا كاسپين ها بودند كه در نواحى جنوبى و غربى درياى خزر و يا كاسپين زندگى مى كردند و نام درياى كاسپين برگرفته از نام آنهاست.
كاسى ها اقوامى دامدار، ايلياتى و كوه نشين بودند كه در سواركارى، جنگجوئى و ارابه رانى سرآمد بودند. كاسى ها پس از سيطره بر بابل، خود را با مستلزمات حكومت و نيز با آداب و هنجارهاى زندگى شهرى وفق دادند. آنها در زندگى و جامعه بابل حل شدند و در عين حال فرهنگ موجود را رونق بخشيدند.
اگر چه كاسى ها قدرت سياسى در بابل را در قبضه خويش درآوردند؛ منتهى اين بدان معنا نيست كه شيوه زندگى كوچ نشينى آنها در شيوه زندگى شهرى و كشاورزى مستحيل شد. بسيارى از كاسى ها شيوه زندگى شبانى و كوچ نشينى را ادامه دادند. بنابراين، برخى قبايل كاسى در نواحى كوهستانى شمال غرب عيلام باقى ماندند و كماكان به زندگى ايلياتى و چادرنشينى خويش ادامه دادند. ايلات و عشايرى كه امروز در لرستان و در كوه هاى بختيارى و بويراحمد و در پشتكوه زندگى مى كنند، از اخلاف و از بازماندگان كاسى ها محسوب مى شوند.
بارى، كاسى ها توانستند حكومت بابل را سرنگون كنند و به مدت چهار قرن آن سرزمين را زير فرمانروائى خود درآورند.
(ادامه دارد)

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   خواندنى ها   • 
•   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ايران   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   آخر هفته   •   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •