Nimrooz
Vol. 18, No. 870, February 10, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۰ - جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۸۴
عبدالكريم سروش
چه به آتش آزادى، چه به آتش غيرت
003468.jpg
سروش
ظالم آن قومى كه چشمان دوختند
وز سخن ها عالمى را سوختند
حق آزادى بيان گويا امروزه تكليفى شده است تا با نام محمد گستاخى و دليرى كنند.
از اين خصمانه تر چنگ در خون آزادى نمى توان برد. مسلمانان از اين كار رائحه توطئه و تخريب مى شنوند و در آن رسم تطاول مى بينند و تبانى و تلاقى سكولاريسم و بنيادگرايى را مى خوانند. بايد به خدا و خرد پناه برد از اينكه فوندامنتاليسم سكولار هيزم بر آتش فوندامنتاليسم دينى [كه گاه به هوس نام غيرت دينى بر خود مى نهد] بريزد و آشوب و اشتلم برانگيزد. [*]
نيكخواهانى كه در پى تحكيم ستون هاى ديالوگ هستند، از اينكه گردش گزاف قلمى همه جهد و جهاد آنان را غرقه سيلاب خشونت و خصومت كند، چرا اندوهگين نباشند؟
ناشران نافرهيخته آن نقوش نازيبا [در رسانه هاى دانمارك و نروژ و سوئد و اسپانيا... ] بايد اينك شرمنده و پوزش خواه دل هاى بريان و چشم هاى گريان و جان هاى بى تاب و روح هاى مجروحى باشند كه از نهيب آسيب آن بى حرمتى بر خود پيچيده اند و لرزيده اند.
آزادى بيان محترم است، چون آزادى آدمى محترم است و آزادى آدمى محترم است چون آدمى خود محترم است و اگر تيغ آزادى جامه حرمت آدمى را چاك كند چه جاى تيز كردن آن تيغ برهنه است؟ آزادى بيان نه يگانه حق آدمى است و نه برترين حقوق او. و اگر با ديگر حقوق آدميان موزون و مقيد نشود، قامت حقوق را ناساز و بى اندام خواهد كرد. آزادى نه يك مركب شخصى بل يك مسابقه جمعى است و آنكه با نقض قواعد اين بازى چراغ رقابت خردورزانه را خاموش مى كند، از خرد و آزادى چه بر جاى خواهد گذاشت؟
ادب بيان ادب خاموشى هم هست و آنكه از حق آزادى بيان بهره مى جويد اما حق خاموشى را نمى گذارد، فقط به نيمى از حقيقت دست يافته است. حكيمان مگر نگفته اند:
دو چيز طيره عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى
و كه گفت كه آزادى بيان جواز آزادى عمل هم هست؟ و مگر جاى انكار است كه تخفيف و تحريك دو عمل اند نه دو سخن؟
امروزه به تقريب، ربع ساكنان ربع مسكون مسلمانانند كه نام ناميراى محمد را هر روز در ماذنه ها به بلندى بانگ مى كنند و در نمازها با درود و ستايش بر زبان مى آورند. اين نام، ناموس مسلمانى است. سرمايه و ثروت قدسى امت احمدى است. پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و انديشه و آبروى عالم اسلامى است. نماينده و نماد همه ارواح مكرم و پاكان دو عالم است. «نام احمد نام جمله انبياست» .
خوار داشت اين نام، خوارداشت تمدن كلانى است كه بر صورت صاحب آن نام ساخته شده است، خوار داشت هزاران هزار جان شيفته اى است كه از او هويت مى گيرند و معنويت مى آموزند، خوار داشت صدها عالم و عارفى است كه از سفره او قوت و قوت گرفته اند و مى گيرند. خوارداشت غرور و شعور و عشق و ايمان پاره بزرگى از بشريت است.
باكى نيست. سوزاندن اين عود چه به آتش «آزادى» و چه به آتش «غيرت» ، عالم را عطرآگين خواهد كرد. اما آتش افروزى آيا ادب آزادى و ديندارى است؟
قصد كرده ستند اين گلپاره ها
كه بپوشانند خورشيد تو را
در دل كه لعل ها دلال توست
باغ ها از خنده مالامال توست
اين قطعه را مى نوشتم كه اخبار دل آزار آتش زدن سفارت خانه ها در دمشق و بيروت و تهران رسيد. دانستم كه اين تندروها در برانگيختن آن تندروها نيك كامياب شده اند. اين كاميابى را، كه عين ناكامى اعتدال و مداراست، بايد به جهان اسلام تسليت گفت. محمد [ص] كه خود آموزگار آزادى و غيرت بود اينك قربانى جفاى آزادى درايان و غيرت فروشانى مى شود كه خاك در ديده حريت مى زنند و چاك در دامن ديانت.

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   خواندنى ها   • 
•   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ايران   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   آخر هفته   •   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •