Nimrooz
Vol. 18, No. 870, February 10, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۷۰ - جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۸۴
فرجام تحليلهاى عوامانه
وقتى آب سر بالا مى رود!
آفتاب- شهرود امير انتخابى: دو سه روزى است كه برخى از تحليلگران داخلى، دچار سردرگمى عجيبى شده اند. آنان در ۳۰ ماه گذشته بر اين طبل مى گرفتند كه: ارجاع پرونده هسته اى ايران به شوراى امنيت، بلوفى بيش نيست. غرب، تحمل نفت ۱۰۰ دلارى را ندارد!
سايت بازتاب، كه بيش از ديگران بازتاب دهنده اين تفكر بود، در ۳۰ ماه گذشته كوشيد همين گزاره را در زيرتحليلهاى به اصطلاح كارشناختى، رنگ و لعاب بدهد و وجاهتى علمى به آن ببخشد.
در اين مدت تقريباً روزى را سراغ نداريم كه، سايت بازتاب ترجيح بند «بلوف خواندن شوراى امنيت» را در اشعار گوناگون نه سراييده باشد و مخصوصاً دست اندركاران پيشين پرونده هسته اى را به خاطر غفلت از اين گزافه، ناآشنا با تحولات بين المللى، نخوانده باشد. آنان همچنين تكثرگرايى دست اندركاران پيشين هسته اى را مى نكوهيده، خواستار سياست نگاه به شرق شده و ضمنا مشوق اين ديدگاه بودند كه «ما، طرفمان آژانس است و نيازى به حل و فصل مسائل با ديگران، نداريم» .
از روز دوشنبه كه حتى چين و روسيه نيز به اردوگاه غرب پيوستند و همكاريهاى گسترده و آنچنانى ما هم با آژانس، افاقه اى نكرد، همه حسابها، خيال از آب درآمد و آنچه آب مى نمود، سرابى بيش نبود، و آنچه از جنس دانايى به حساب مى آمد، نادانى دانسته شد. به اين ترتيب يكباره گران جانان تحليلگر در مخمصه سرگيجه آور گرفتار آمدند.
چينيها ضرب المثلى دارند كه مى گويد: اگر تنه بزنى، هيچ وقت عقب نمى افتى! و ظاهراً تحليل گران بازتاب، در تداوم نگاه به شرق، اين ضرب المثل را براى رهايى از آن مخمصه سرگيجه آور، افاقه گر يافته اند. مقاله «گزارش به شوراى امنيت، ميراث شوم سعدآباد» ، را كه روز چهارشنبه از سوى بازتاب روى خروجى آن قرار گرفت، بايد نخستين واكنش از سوى افرادى دانست كه در ۳۰ ماه گذشته، ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت را بلوف مى دانستند.
بازتاب در اين مقاله، كه سراسيمگى و آشفتگى از آن مى بارد، پس از يك مقدمه بى سر و ته، و اعتراف به اينكه حالا معلوم شده كه چين و روسيه دارند از نمد پرونده هسته اى ايران براى خودشان، كلاهى دست و پا مى كنند و پس از يك تذكر حكيمانه به خواننده كه در وراى ظواهر، باطنهايى پنهان است (!)، به يكباره به طرف توافق سعدآباد مى پيچد و اجماع شش دولت براى ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت را به گردن توافق سعدآباد مى اندازد! نويسنده آن مقاله، براى آن كه فرافكنى اش، قدرى مخفى بماند، دست به دامن استدلال هم مى شود و در مورد اينكه چرا ارجاع كنونى به شوراى امنيت ناشى از توافق سعدآباد است، چنين دليل مى آورد!
۱- در سعدآباد، ايران پذيرفت كه غنى سازى را تعليق كند و پروتكل الحاقى را كه بازرسيهاى بازرسان را تجويز مى كند، عملى سازد، اما در ازاى اين امتياز بزرگ و بى بديل چيزى از اروپاييها گرفته نشد و تنها به وعده هاى بى پشتوانه بسنده شد.
۲- رويكرد انفعالى مذاكره كنندگان ايرانى در برابر اروپاييها، در حالى صورت مى گرفت كه آمريكا به شدت درگير مسئله عراق بود و در صورت سرسختى ايران در دفاع از حقوق قانونى خود، نمى توانست اقدام چندانى عليه ايران انجام دهد و لذا مى شد با گرفتن امتيازهاى مناسبى از آمريكا، راه ديگرى را در اين خصوص پيمود.
۳- در آن زمان، انتقادات بسيارى بر مشى مذاكره كنندگان ايرانى وارد مى شد، اما متاسفانه، اين انتقادهاى دلسوزانه و آينده نگرانه (!) با برچسبهايى چوب «نادانى» پاسخ داده مى شد.
از آنجا كه نويسنده بازتاب، احتمالاً اعتقاد دارد كه خوانندگانش از حافظه بلندمدت و ميان مدت برخوردار نبوده و حداكثر از حافظه روزانه برخوردارند، بنابراين به جاى آنكه «پاسخگو» باشد «پرسشگر» و «مدعى» شده است. با اين حال ۳۰ ماه پيش، آنقدر دور نيست كه نياز به باستانشناسى داشته باشد و نويسنده بازتاب بتواند در لايه هاى پرابهام آن، حقيقت را واژگونه، نشان بدهد.
۳۰ ماه پيش يعنى همين دو سال و نيم پيش! و همه به خاطر داريم كه در آن مقطع:
۱- مصوبه سپتامبر ۲۰۰۳ شوراى حكام آژانس، مصوبه اى حقوقى و نافذ بود و به موجب آن ايران الزام حقوقى براى تعليق در كليه حوزه هاى هسته اى يافته بود؛ تعليقى نه براى مدت معين، بلكه براى هميشه؛
۲- بى اعتنايى به اين مصوبه و عدم برخورد جدى در قالب ديپلماسى فعال هسته اى به معناى ارجاع پرونده هسته اى به شوراى امنيت بود؛
۳- برخلاف نظر نويسنده بازتاب، غرب و مخصوصا آمريكا، سرمست از پيروزى در افغانستان و عراق (كه برخلاف نظر برخى از آقايان تحليلگر كه افغانستان را ويتنام ثانى خواندند و مقاومت صدام را بيش از نيم قرن دانستند، اتفاق افتاد). شمارش معكوس براى يك رشته عمليات نظامى محدود را در جهت اختلال در اقتصاد كشور و انزوا و تحقير ايران آغاز كرده بود و ارجاع پرونده هسته اى ايران به شوراى امنيت، به منزله تسريع در آن شمارش معكوس بود.
۴- توافق سعدآباد پ، سه دستاورد حياتى براى ايران داشت:
* اول آنكه الزام حقوقى براى تعليق برداشته شد وغرب اعتراف كرد كه تعليق ايران امرى داوطلبانه بوده و هيچ الزامى براى امر داوطلبانه وجود ندارد.
* دوم آنكه گستره و دامنه تعليق را برخلاف مصوبه كه نامحدود بود، محدود به «گازدهى سانتريفيوژها» نمود.
* و سومين دستاورد توافق سعدآباد آن بود كه ايران با شناخت دقيق از كنشهاى درونى جبهه فراآتلانتيكى، اجماع جهانى عليه خود را درهم شكست؛ چيزى كه مخصوصا اين روزها بيش از پيش مى توانيم اهميت آن را احساس كنيم.
نويسنده بازتاب متاسفانه چنان از اين مخمصه دچار تنش فكرى گرديده كه حتى از اين نكته غافل است كه به هر حال توافق سعدآباد ابدا به موضوع مذاكره كنندگان ايرانى فروكاسته نمى شود و همواره به عنوان تصميم نظام از آن ياد شده و نمى تواند با بافتنيهاى يك تحليلگر رويابين، به چالش طلبيده شود.
اكنون كه فرضيه هاى هسته اى نويسنده بازتاب در پيش ۳۰ ماه فراز و نشيبهاى آزمونگرانه، ابطال گرديده، شايد بهتر از همه آن باشد كه سكوت اختيار كند؛ وگرنه سعى در فرافكنيهاى متشبثانه در پس تحليلهاى عوامانه، به آن هنگامى شباهت مى يابد كه آب سربالا مى رود... و بيچاره قورباغه!
«ايران ما»

صفحه اول
طنز
از شما چه پنهان
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
اينترنت و وبلاگ
مقاله ها
گزارش
گفتگو
بازتاب
جهان
ايران
ورزش
داستان
تاريخ
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
تحقيق
آخر هفته
حوادث
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   طنز   •   از شما چه پنهان   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   خواندنى ها   • 
•   اينترنت و وبلاگ   •   مقاله ها   •   گزارش   •   گفتگو   •   بازتاب   •   جهان   • 
•   ايران   •   ورزش   •   داستان   •   تاريخ   •   شعر   •   خاطرات   • 
•   از لابلاى متون   •   تحقيق   •   آخر هفته   •   حوادث   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •