خرافه موضوعى جهانى است اما در دولت دينى برخورد با آن بسيار دشوار مى شود
در ماه هاى اخير و به ويژه در پى تحولات سياسى كه انتخابات رياست جمهورى، شاخص ترين نمونه آن بود، بحث ها در ايران درباره آنچه خرافات خوانده شده، بالا گرفته است.
خرافات و نمونه هاى متعدد و متفاوت آن، پديده اى تازه در ايران محسوب نمى شوند و البته تنها به اين كشور نيز محدود نمى مانند، اما به نظر مى رسد كه به دليل درهم آميختن چنين مباحثى با مباحث اجتماعى، سياسى و ديپلماتيك، موضوع خرافه در ايران، ابعاد تازه و متفاوتى پيدا كرده است.
گزارش هاى راديويى جمشيد برزگر در همين زمينه با اظهار نظرهايى از شهلا اعزازى، على بلوكباشى، احمد جليلى، تقى رحمانى، مريم رسوليان، محمد مهدى فقيهى، محمد قائد، محسن كديور و چند شهروند ايرانى.
تعاريف و معانى
همه ما در زندگى روزانه خود و يا دوستان و آشنايمان، با افكار يا گفتار و رفتارهايى مواجه مى شويم كه شايد نتوانيم توضيحى و توجيهى منطقى برايشان بيابيم، اما از انجام دادن آنها نيز خوددارى نمى كنيم.
صبر كردن پس از عطسه، نحس دانستن عدد سيزده، زدن به چوب هنگام تعريف از فرد يا موضوعى خوب، هراس از چشم زخم، خواب نما شدن، مواجهه با اتفاقى خارق العاده، دل بستن به كارگشا بودن دعايى، نذر و نياز، فال گرفتن با حافظ و ئى-چينگ و قهوه و ورق و خيلى چيزهاى ديگر، نمونه هائى از اين رفتارها و باورها هستند كه گاه از آنها به نام خرافه نيز ياد شده است.
خرافه البته پديده اى منحصر به يك جامعه انسانى خاص نيست و در پنج قاره اين كره خاكى، در بين ملل و اقوام مختلف از ديرباز تا هم امروز، حضور و نمودى آشكار و پنهان داشته است؛ بدون آنكه در تعريف و يا در شناسايى مصاديق آن، از منظرهاى گوناگون اتفاق نظر و اجماعى وجود داشته باشد.
خرافه در لغت به معناى سخن ياوه، پريشان و غيرمنطقى است و از منظر علمى عمدتا به پديده هائى اطلاق مى شود كه نمى توان تبيينى علّى- معلولى از آن به دست داد.
اما چنين توضيحاتى، غالبا نتوانسته باعث شود كه اجماعى كلى و همگانى بر سر تعريف خرافات و يا حتى مصاديق آن، حاصل شود؛ زيرا بسيارى از آنچه خرافات قلمداد شده، در واقع بخشى بزرگ از زندگى و ذهن مرمان را در برگرفته و ريشه در باورها و آيين هاى كهن و ديرين يك جامعه يا پاره اى از عقايد مذهبى خاص داشته و يا دست كم مدعى نسبتى نزديك با آنها بوده است.
از همين رو، اغلب مردم شناسان، از خرافه ناميدن چنين پندارها و كردارهايى خوددارى كرده اند و آنها را بازماندگانى از جوامع و ادوار گذشته دانسته اند.
برخى نيز بر اين باورند كه در روند تكاملى و رشد جوامع و تقسيم كار، در هر جامعه، عده اى به طور ويژه مسئوليت امورى را پذيرفتند كه به نوعى مدعى ارتباط و پيوستگى به عالم غيب و جهان پس از مرگ بودند.
از سوى ديگر، عده اى نيز تأكيد مى كنند كه بايد بين نادانسته ها و باورهاى غلط تفاوت قايل شد و هر نادانسته اى را خرافه قلمداد نكرد، زيرا بسيارى از امور جزو مجهولات هستند و دانش بشرى تا كنون قادر به درك و شناخت آنها نشده است.
علت گرايش به خرافه و رواج آن
به هر روى، و به رغم همه اختلاف نظرهايى كه درباره خرافات وجود دارد، چگونه و چرا چنين باورها و رفتارهايى رواج مى يابند و چه نسبتى با آدمى، جامعه و امورى از قبيل دين و سياست دارند؟
از روزگار دور تا امروز، در هر جامعه، تصورات و رفتارهايى خاص وجود داشته كه به دلايل گونان چه در زمان خود و چه بعدتر، امورى غير واقعى، غير علمى و گاه خرافى قلمداد شده اند.
از باورهاى اسطوره اى و افسانه اى گرفته تا اعتقاد به وجود موجودات نامريى، از ادامه مراسم و آيين هاى ويژه گرفته تا عقايد عاميانه و برداشت هاى متفاوت از متون و آموزه هاى دينى، همه و همه بخشى از گستره اى را شكل داده اند كه همواره با روش ها و رهيافت هائى كه علمى خوانده شده اند، سازگار نبوده اند.
چنين وضعيتى، تفكيك بين امور خرافى از عقايد و باورهاى مذهبى و قومى يا نادانسته هاى طبيعى را بسيار دشوار مى سازد. با اين حال، علت گرايش به چنين باورهايى، به رغم نكوهش و مذمت آنها چه بوده است؟
به نظر مى رسد عواملى نظير جذابيت باورهاى عجيب و غريب، تفكر جادويى، جهل افكار عمومى، ادامه حيات رسوبات باقى مانده از جوامع پيشين و شرايط خاص و فشارهاى اجتماعى از جمله عوامل موثر در اين زمينه هستند.
زمينه هاى روانى و ذهنى
چرا به خرافات پناه مى بريم؟ چرا وقوع و درستى چيزهايى را مى پذيريم كه ذهنمان به طور منطقى آن را رد مى كند؟ باور به ناديده ها و ناشناخته ها، ريشه در چه دارد؟ ذهن و روان ما، چه نقشى در اين ميانه بازى مى كنند؟
آيا اين پرسش ها، مى تواند بخشى از زمينه ها و دلايل گرويدن و اعتبار يافتن برخى پندارها و كردارها را كه از آنها به عنوان خرافات ياد شده، توضيح دهد؟ پاسخ روان شناسان به چنين پرسش هائى مثبت است.
به گفته آنان، به نظر مى رسد كه اضطراب، از اصلى ترين دلايل و زمينه هاى روانى براى گرايش به خرافات باشد.
خرافات از چنين منظرى، نوعى تفكر است كه مى توان آن را اغراقى و حد فاصل تفكر هذيانى و منطقى دانست.
معمولا كسانى كه به باورهايى از اين دست گرايش يا اعتقاد دارند، افرادى هستند كه به ميزان زيادى تلقين پذير و داراى كنترل بيرونى هستند.
همين امر، يعنى تلقين پذيرى، امكان معالجه و درمان برخى از بيمارى هاى روانى را ممكن است آماده سازد، هرچند در موارد جدى تر، معمولا چاره اى جز مراجعه به پزشك وجود ندارد.
بسيارى از روانپزشكان، تأكيد مى كنند كه تعداد زيادى از بيماران آنها، پيش از مراجعه به پزشك، دست كم يك بار و در اغلب موارد، به دفعات به فالگيران، دعا نويسان و افراد مشابه مراجعه كرده اند.
زمينه هاى اجتماعى
اگر چه به نظر نمى رسد كه هيچ يك از جوامع بشرى، عارى از خرافات باشند، اما به نظر مى رسد از اين جهت كه در كدام يك از اين جوامع، خرافات بيشتر منشاء اثر باشند، مى توان بين آنها تفاوت هائى قايل شد.
در هر جامعه انسانى، مجموعه اى از عوامل، موجب رواج ديدگاه هائى خاص مى شوند، اما صرف اين موضوع براى اهميت يافتن هر ديدگاهى كافى نيست. مهم تر آن است كه چنين ديدگاه هائى تا چه اندازه كاركردهاى جمعى و عمومى دارند و مى توانند بر سرنوشت و وضعيت ديگران اثر بگذارند.
جامعه شناسان بر اين باورند كه اگرچه در جوامع مدرن نيز خرافات حضور دارند، اما مى توان بين آن و نحوه حضور و كاركرد خرافه در جوامع سنتى تفاوتى ماهوى و چشمگير قايل شد.
برخى ديگر نيز معتقدند كه در هر جامعه و هر دوره اى خرافات حضور دارند، اما الگوهاى فكرى و رفتارى متفاوت، باعث مى شود كه اين خرافات در اشكالى متنوع و مختلق ظهور يابند.
با اين همه، آنچه به موضوعى مانند خرافات اهميت مى بخشد، نه صرف حضور آن و باور برخى از مردمان به آن، بلكه ميزان نفوذ و تأثير اين امور بر ساز و كارهاى اجتماعى و حيات جامعه است.
خرافه و دين
چندى پيش، سايت اينترنتى انتخاب خبر از آن داد كه سگى گريان به حرم امام هشتم شيعيان پناه برده است. انتشار اين خبر و عكس هائى از اين سگ، بازتاب هاى بسيار يافت و سى دى هائى منتشر شد كه حاوى مصاحبه با برخى از خادمان حرم در اين مورد بود.
همزمان، برخى نيز به تندى از انتشار اين خبر انتقاد كردند و آن را مصداق بارز خرافه پرستى دانستند.
فارغ از خرافه بودن يا نبودن اين داستان، در اين نكته كمتر ترديد شده كه دست كم بخشى از آنچه به نام دين و مذهب رواج مى يابد، نامى جز خرافه ندارد.
هرچند چنين امرى، تنها محدود به ايران نيست، اما از آن جهت كه دين در جامعه و حكومت اين كشور، حضورى پررنگ تر دارد، موضوعاتى از اين دست نيز، بيشتر جلوه مى كنند.
رواج شايعاتى درمورد ظهور زنى ببر نما در قم، قبولى تضمينى در كنكور با نوشتن دعاى مخصوص، مسخ دختر هلندى به دليل توهين به قرآن، ظهور جاى پاى ائمه در ديگ سمنو يا شمشير امام على بر شاخ يك گوسفند، انتشار دستخط امام زمان و ده ها رويداد و خبر ديگر همه و همه مبتنى بر پيوند با باورهاى دينى جامعه بوده اند؛ هرچند همه اين ادعاها، از جمله از سوى عالمان دينى رد شده است.
اگرچه عده اى نيز، برخى از روحانيون و به ويژه مداحان را در رواج آنچه خرافه مى نامند، مسئول مى دانند.
با وجود اين، تعيين مرزى دقيق بين دين و خرافه اگر ناممكن نباشد، بسيار دشوار است. حتى نوانديشان دينى كه برخى از دينمداران را متحجر مى خوانند، گذشته از برخى تفاوت ها، به هيچ عنوان نه مايلند و نه مى توانند دامنه انتقادهاى خود را از پوسته به هسته تفكرات طيف مورد انتقاد خود گسترش دهند.
به همين دليل، به نظر مى رسد كه وجود تشابهات بنيادين و ظاهرى، كار انكار و نقد را از چشم اندازى درون دينى دشوار مى سازد.
خرافه و سياست
در حكومتى كه دين و سياست، عين هم تلقى مى شوند، هرآنچه به يكى از اين دو مربوط شود، دامنه اش بى درنگ به ديگرى نيز سرايت مى كند.
پيروزى نيروهايى كه تلقى هاى خاصى از برخى اصول دينى دارند، باعث شده كه ديدگاه هاى آنان اكنون تاثيراتى عمده و گاه سرنوشت ساز بر فرآيندهاى سياسى و اجتماعى بر جاى گذارد.
در ماه هاى اخير، و به ويژه پس از تشكيل دولت جديد، بحث و هشدار درباره رواج خرافه و تحجر، عملا به موضوعى داغ در عرصه سياست در ايران بدل شده و باعث شده كه موضوعى كه تا پيش از اين، امرى غير سياسى محسوب مى شد، در تحولى شگفت انگيز، پيامدها و ابعادى كاملاً سياسى بيابد.
اظهارات برخى از مقامات جمهورى اسلامى در مورد آخر زمان، نزديك بودن ظهور امام دوازدهم شيعيان، تنها نمونه اى از اين فرآيند است.
با آنكه مقامات دولت محمود احمدى نژاد، اين اتهامات را رد مى كنند، اما بحث ها در اين زمينه چنان شدتى يافته كه حتى كسانى در جناح هوادار وى كه به جناح اصولگرايان معروف است هم برخى رويكردهاى دولت جديد را از اين زاويه مورد انتقاد قرار مى دهند.