|
تهران داغ داغ داغ- على مستعلى زاده- تهران
خيابانهاى تهران در روزهاى ديدار مقتدا صدر مثل بغداد و فلوجه و لبنان بود
مردم از گاردهاى مسلسل به دست مقتدا صدر وحشت زده شدند
كشف ها و شاهكارهاى مرتضوى و جنايت باع خرمالو
تقاضاى پليس: دختران تجاوز شده خود را معرفى كنند
خيمه شب بازى ورزشكاران در حلقه انسانى هسته اى
ده ها ميليون موش پايتخت را تهديد ميكنند
نايب هاى امام زمان هر روز عوض ميشوند
مايكل جاكسون تا رفت بحرين از تمام پليدى ها پاك شد
تهران يخ زده و سرد از اثر فحش ها و ناسزاهائى كه مردم نثار حكومت و دولت و حاكمان و آخوندها ميكنند داغ است. اما مژده بدهم كه كم كم مردم دارند با اين پسر حزب اللهى كه احمدى نژاد باشد مهربان ميشوند. مانند نگهبان خوابگاه دانشجويان شهيد اكسيرى در اراك كه به دانشجويان ميگويد به نظرم شما از حماقت هاى اين خوشتان ميايد و داريد وسطش ميگذاريد. بچه ها ميگويند آخوندها اين را وسط گذاشته اند و پسره هم خوشش آمده است و هر روز ميرود سفر و از ديدن عكس هايش در نشريات دنيا خوشحال شده است و اين را به حساب موقعيت و اهميت خودش ميگذارد البته در وسط اين گونه نكته پراكنى هاى دانشجويان و جوانان بايد در اتوبوس ها و تاكسى ها و خيابانها و خلاصه جاهائى كه مردم ميتوانند بگويند و قائم شوند حضور داشته باشى تا بدانى حرف آن استاد دانشگاهى كه گفت ملت ايران تخصصش اين است كه اول رهبرانش را دست مياندازد و به توهم دچار ميكند و بعد هم جوكشان ميكند و در اين زمان فاصله زيادى تا روزى كه با گريه به اين نتيجه برسند كه ملت قدر آنها را ندانسته ندارند.
در هفته اى كه گذشت در حالى كه دنيا پربود از خبرهاى ناخوش براى آخوندها، مردم زندگى خودشان را كردند و نه به بسته شدن حساب هاى بانكى ايران در بزرگ ترين بانكهاى دنيا توجهى كردند و نه به قدرت نمائى روسها كه دارند سر شعارهاى آخوندها معامله ميكنند و كلاهى بزرگتر از عمامه آنها سرشان ميگذارند اصلا گوش دادند و نه به اين كوتوله كه خودش هفتصدتا گارد داشت وقتى كه به تهران آمد و جمهورى اسلامى ميخواهد با دعوت از وى غرب را بترساند وقعى نگذاشتند. فقط هر وقت كه مقتدا صدر از خيابانها گذشت و چهل تائى بنز تشريفات دنبالش بودند با مسلسل كه خيابانهاى تهران را مانند بغداد و لبنان ميكرد زير لب فحش ميدادند و لعنت ميفرستادند. به همين جهت هم گفته شد كه او را براى نشان دادن هيبتش با هلى كوپتر جا به جا كردند و با هلى كوپتر به ديدار هاشمى رفسنجانى و ديگران فرستادند. و باز در تهران گفته ميشود كه وقتى او را بردند تا احمدى نژاد هم با دسته گل بغداد آشنا شود خبرش را به روزنامه ها و خبرگزارى ها ندادند كه بعداً ناچار نباشند جواب دنيا را بدهند.
در اين ميان اين بازى نمايشى حلقه انسانى كه دارد در ايران مد ميشود هفته گذشته به مسخره ترين وضعى درآمد. عده اى از اطراف كشور را جمع كردند و چند تا ورزشكار را هم با آنها قاطى كردند از ميان چاپلوسها كه اصلا آدم مشهورى مانند رضازاده و على دائى و على كريمى بين آنها نبودند و گفتند اينها دور تاسيسات اتمى حلقه انسانى درست كرده اند تا لابد موشكهاى اسرائيلى را بترسانند. فيلمش را كه شب در سيما دو سه بار پخش كردند باعث انبساط خاطرها شد و بيش تر از شب هاى برره خنده آور بود. عده اى دختر و پسر وقتى كه دوربين ها را ديدند از يكى كه آن كنار بود تى شرت هائى گرفتند و كنار هم يك صف چند مترى درست كردند كه دوربين چى هاى صدا و سيما كه ديگر تخصصشان شده است نشان دادن چند نفر به عنوان چند هزار نفر، تصويرشان را بگيرند اما در آن هواى سرد كه نميشد تى شرت پوشيد و اين را دوستان تبليغات اسلامى در نظر نگرفته بودند و ناگزيز همه تى شرت را دستشان گرفتند و معلوم نيست كى هست زير چادر و با كاپشنها كه تى شرتى دستش گرفته است. گفته ميشود كه شب همه فيلمبردارهاى خارجى را جمع كردند و به آنها گفتند كه فيلمهايشان قابل استفاده نيست و از نظر امنيتى بايد فيلمهاى سيماى جمهورى اسلامى را به دنيا بفرستند. دليلش هم اين بود كه معلوم نشود آن سى چهل نفر كى بودند. اصولا جز دو سه نفر از دخترهاى تيرانداز از بسيج كسى از اين خيمه شب بازى براى مردم آشنا نبود.
از سعيد الصحاف
وقتى كه صداى توپ حمله نيروهاى متحد به حومه بغداد رسيد و بمباران هاى شديد شبانه تن مردم بغداد را مثل بيد مى لرزاند، وفادار ترين مرد بعثى عراقى به صدام در فكر اين بود كه در پس فرداها چگونه خبرنگاران و نمايندگان خبرى جهان را دور سر بچرخاند و آنها را گول بزند. تفكر ابلهانه اين بعثى زمانى آشكار شد كه نيروهاى آمريكا بغداد را به محاصره كامل درآورده و به فرودگاه نيز رسيده بودند ولى او در ميان خبرنگاران و پشت به هتل الرشيد با لحنى جدى مى گفت: كجايند؟ آمريكايى ها كجا هستند؟! اين صداى ضدهوايى هاى ما هستند! عراق بزرگ هنوز ايستاده.
وقتى آمريكايى ها به طور كامل بغداد را گرفتند و اين جوكر بعثى ظرف مدت كوتاهى دستگير و راهى زندان شد، حرف ها و ادعاهاى خنده دار وى در كنار تهديدهاى صدام به متحدين رنگ طنز و كاريكاتور به خودش گرفت. ديدگاه ابلهانه كسى كه مى دانست نيروى هوايى اش مقابل آمريكا نه تنها توانايى ندارد بلكه هيچ استفاده اى از آن نشده، نيروهاى متحدين از چهار طرف به سمت بغداد در حركت هستند و حتى رئيس صدام دمش را روى كولش گذاشته و به شمال عراق گريخته، تنها قابل انطباق با چهره هاى احمق سياست جهان است.
كسانى مثل موسيلينى كه در جمع مردم رم گفت: ما جهان را فتح مى كنيم!
يا روزى كه لنين در جمع بولشويك ها به صدور انقلاب سرخ به سراسر كره زمين و مردم جهان تأكيد كرد. همواره در كنار هر ياغى يك سرى آدم هاى بادمجان دور قاب چين بوده اند كه ماجرا را يا به اندازه يك معجزه بزرگ نمايى مى كنند يا با حماقت، خودشان را در سطح يك امپراطور نشان داده و دنيا را انگشت به دهان مى كنند.
وقتى اين سعيد الصحاف بيچاره در بند آمريكايى ها به گريه افتاد شايد فكرش را نمى كرد كه ديدگاه ساده دلانه و احمقانه وى چنين بدبختى را به او هديه كرده چون به واقع قدرت درك دنياى نوين و اين سطح سرعت انتقال اطلاعات و پيشرفت بشر را نداشت و همچون كبك چون سرش در برف حماقت بود فكر نمى كرد دنيايى او را مى بينند و در موردش قضاوت مى كنند.
حالا جالب تر از سعيد الصحاف اين جناب غلامحسين الهام است كه در دومين كنفرانس خبرى رئيس جمهورى كشورى كه مى خواهد اسرائيل را پاك كند با آن شكل و شمايل (كت و شلوار تابستانى طوسى با پولور رنگ خاكسترى) طبق آخرين طراحى هاى مدرن جهان هشتم در كنار خبرنگاران بين المللى مى نشيند و به خاطر اينكه سى دى خود ساخته و تبليغ شده هاله نور و هيپنوتيزم فراگير در سازمان ملل را تكذيب كرده احساس غرور و عرق ملى هم مى كند.
بدبختانه رئيس اين آقا هم به فعاليت هاى دل انگيز وى نه تنها افتخار بلكه تأكيد كرده و مى گويد: براى ما سى دى درست مى كنند، خبر مى نويسند، حرف هائى مى زنند كه مثل انتخابات خنده ام مى گيرد!
در اين ميان يك فرق بزرگ بين سعيد الصحاف و غلامحسين الهام است. صدام صحاف را به سيبل فرستاد تا خودش بتواند در سايه خالى بندى هاى شاخ دار وى از بغداد فرار كند و بتواند بر سر زندگى خودش زمان بيشترى را با نيروهاى متحدين معامله كند. اما اين يكى با دستان خودش پس از نتايج درخشان در شوراى نگهبان و قوه قضائيه حالا خيلى ساده رئيس جمهور را به مركز سيبل تفكرات ابلهانه خود فرستاده تا سقوط دون كيشوت ضد امپرياليست دهه ۷۰ ميلادى را سريعتر كند.
كار به اين جا ختم نمى شود. روند احضارهاى مطبوعاتى ها و سايت هاى خبرى به حدى شديد شده كه محسن رضايى دستپاچه از فعاليت فواد صادقى مدير مسئول سايت خبرى بازتاب جلوگيرى كرده و به او دستور استعفاى نمادين مى دهد.
گفته مى شود تهديد لاريجانى براى شخص صادقى ۱۵ سال زندان و ۲۰ سال تبعيد به بندر خمير بوده و رضايى براى اينكه على لاريجانى سرخوردگى خود را در مذاكرات به سر مدير مسئول سابق بازتاب خالى نكند صادقى را كنار كشيده است.
اميرعلى اميرى رئيس شوراى سياستگذارى بازتاب طى روزهاى اخير در جمع هاى مختلفى از تعطيلى بازتاب و فشارهاى غير متداول دولت به اين مجموعه خبر مى دهد و به نظر مى رسد تنها سايت اطلاع رسانى مخالف احمدى نژاد در ايران نيز ساكت شد.
البته پس از اينكه شيخ محمدرضا زائرى سردبير همشهرى به دادگاه احضار شد و قصد داشتند وى را از اين پست كنار بگذارند با كمك على معزى فرزند معزى كه نماينده ولايت فقيه در لندن است موضوع خاتمه يافت به حدى كه زائرى در جمع هيأت تحريريه روزنامه همشهرى به صراحت گفته: ما آمده ايم كه ۱۰ سال اينجا بمانيم و خيلى برنامه داريم!!
تهران در محاصره موش
همزمان با روزهائى كه قرار است دنيا از ترس دلاورى و نظم و كارآمدى ارتش و سپاه پاسداران ايران و بسيجى ها زهره اش آب شود، خبرهائى درز ميكند كه فقط باعث خنده جهانيان ميشود كه از خود ميپرسند اگر اينها اينقدر پيشرفته شده اند چرا نميتوانند مسأله كوچكى مانند موش در پايتخت را حل كنند. لابد ميگوئيد اين هم از همان بهانه جوئى هاست. اما اينطور نيست.
جدا از هرگونه امراض و آفات تهديد كننده پايتخت كشور مسأله موش ها مسأله اى متفاوت است كه قبل از اين كه به خود اين جانوران برگردد ناشى از ضعف مديريت شهرى، عدم تمركز و تشخيص در شناخت اين جانور موذى و نبود فرهنگ رعايت نكات بهداشتى و فقدان سيستم عمرانى مطابق با استانداردهاى زندگى هزاره سوم در شهر تهران است.
گفته مى شود از هر جفت موش در عرض سه سال سه ميليون موش پديد مى آيد و تعلل ما براى مبارزه با ميليون ها موش بزرگى مسأله را مى رساند. كافى است مطلع باشيم كه اگر فقط سه ماه از مبارزه عليه موش ها دست برداريم و يا اطلاعى از چگونگى كنترل جمعيت آن ها نداشته باشيم، همين يك جفت موش فرضى ما بيش از ۵۵۰۰ موش توليد مى كند.
در اين ميان شهر تهران را با مساحت ۷۵۰ كيلومتر مربعى تصور كنيد كه به رغم ظواهر مدرنش و به رغم در اختيار داشتن خودروهاى گران قيمت و هزار و يك نماد زندگى مدرن شهرى، مملو از جوى ها و معابر آب و فاضلاب و چاه و مدفوع است كه بخش اعظمى از آن فاقد استانداردهاى اوليه است و متاسفانه هنوز فرهنگ رعايت بهداشت شهرى به عنوان يك اصل وجود ندارد.
در اين كلانشهر فضاهاى بسيارى براى زيست و رشد موش ها وجود دارد، ولى مسوولان شهرى كارى جز فرورفتن در وضعيت تدافعى براى نبرد با توليد مثل غيرقابل تصور موش ها ندارند.
در مورد تعداد واقعى موش ها كه مثل بيشتر مسايل و مشكلات شهر تهران همچنان لاينحل و بلاتكليف مانده است، مسئولان به جاى حل مسأله به ارائه آمار و ارقام متوسل مى شوند. بعضى از مسئولان تعداد موش ها را بين ۲۰ تا ۲۵ ميليون مى دانند. بعضى ديگر جمعيت موش هاى پايتخت ايران را ۴۰ ميليون اعلام مى كنند. تناقض گويى ميان مسئولان شهرى تنها به آمار و ارقام ختم نمى شود.
آنها حتى در مضر بودن يا نبودن موش ها نيز دچار تناقض گويى هستند. به رغم آن كه مسئولان اسبق شهردارى تهران اعلام مى كنند كه: «نتايج حاصل از آزمايشات انجام شده بر روى لاشه موش هاى جمع آورى شده نشان مى دهد كه موش هاى تهران ناقل بيمارى نيستند!! !» اما يكى ديگر از مديران شهرى معتقد است: «موش هائى كه در تهران زندگى مى كنند و موذيانه به حيات خود ادامه مى دهند ناقل ۳۰ الى ۴۰ بيمارى هستند.»
يكى از انگل شناسان معروف كه مطالعات علمى فراوانى درباره موش ها دارد مى گويد: «موش ها عامل انتقال سى نوع بيمارى به انسان هستند و بيمارى هائى كه اغلب خطرات جانى براى انسان دارند.»
در مورد عواقب عدم كنترل آن ها همين نكته كافى است كه اين حيوانات ناقل بيمارى هاى مهلك و بسيار خطرناكى مانند طاعون، تيفوس، يرقان، تريشينوز (كرم روده) مسموميت ها و سالك هستند.
بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانى هر سال ۳۳ ميليون تن مواد غذايى از طريق موش ها از دست مى رود كه چنانچه در چرخه مصرف باقى بماند ۱۳۰ ميليون انسان گرسنه را سير مى كند.
ماموران دولتى كه بودجه هاى بى زبان را گرفته و خرج كرده اند در سيماى جمهورى اسلامى ظاهر ميشوند و ميگويند جهت ارتقاى بهداشت شهر و همچنين مبارزه با موش ها طرح هاى ضربتى زيادى در تهران به مورد اجرا در آمده است ولى هر كدام از آن ها بنابه دلايلى متوقف شدند.
بعضى از كارشناسان براى نابودى آن ها در مدت زمان كوتاه از «سم كلرات» استفاده كردند اما اين طرح متوقف شد و پس از آن هم از «فسفر دوزنگ» استفاده كردند و غافل از اين كه موش ها موجودات باهوشى هستند. تعداد اندكى از آن ها سريعاً كشته مى شوند ولى موش هاى ديگر با مشاهده مرگ همنوع خود متوجه خطر مى شوند و هرگز لب به سم نمى زنند. شهردارى چى ها به شوخى به خودشان ميگويند اين موشها از ما باهوشترند و از آنجائى كه شهرسازى در تهران به هيچ وجه روى قاعده و اصول متناسب با هزاره سوم صورت نگرفته و براى كانال ها و فاضلاب اين شهر بزرگ سيستم «اگو» وجود ندارد تا از طريق آن محل تجمع موش ها مشخص گردد و عمل ضد عفونى و مبارزه با آنان قاعده مندتر دنبال گردد.
ضمن آن كه بسيارى از مسيل هاى تهران همچنان فاقد شبكه بتونى هستند و نبود بتون باعث شده تا امكان زندگى و تجمع اين جانور به راحتى در تهران ميسر شود.
در مورد خودمان به عنوان شهروند اين جامعه مى توانيم اين سئوال را بپرسيم كه: «غذاى اين موش ها را چه كسى تهيه مى كند؟؟ ؟» بله. خود ما!!! ما هستيم كه با فراموش كردن تمام ابعاد و نكات لازم براى داشتن يك شهر سالم و ريختن ته مانده غذاها و آشغال هاى عمدتاً شيميايى و نيز شيوه هاى غلط جمع آورى و دفن زباله باعث رشد غيرقابل باور موش ها در خيابان ها و معابر مى شويم.
اساس طرح مبارزه با موش ها نبايد صرفاً شيميايى باشد بدون آن كه به بهسازى محيط، مبارزه مكانيكى و فرهنگ سازى توجه شود. يعنى در طرح مبارزه با موش فقط از سم استفاده مى كنند و تنها طرح شيميايى را مى بينند، در حالى كه ۷۰ درصد طرح مبارزه با موش بايد مكانيكى باشد كه در آن زيست گاه هاى موجودات از بين برود و محدويت آب و غذايى براى موش ها به وجود آيد تا با اين كار موش ها به سمت تله ها و سم هائى كه براى آن ها گذاشته مى شوند بروند.
به نظر تنها راه حل مبارزه عليه موش ها جدى گرفتن آن هاست كه با طرح هاى ضربتى يكى دو ماهه به نتيجه نمى رسد و البته تجربه نشان داده در سرزمين ما به ويژه پايتخت تا مسأله اى به بحران تبديل نشود كسى به فكر علاج واقعه نمى افتد. وقتى ميشود با بودجه شهردارى رئيس جمهور شد و بعد هم براى پنهان كردن راز ها شوراى شهر را به حمام قروق و خلوت تبديل كرد كه غريبه اى وارد آن نشود چرا بايد بودجه اش صرف مبارزه با موش شود كه هيچ تبليغاتى هم نميشود.
امام زمان ها
اگر كسى در ايران هر حرفى به امام زمان و پيامبر بگويد خطرى ندارد و كاريش ندارند اما واى اگر به نايب برحق او حرفى زده شود. اگر رهبر باشد كه هيچ، اگر جنتى و مصباح باشند هم واويلا. البته اين نايب ها هم درجه بندى دارند، به نسبت اينكه چقدر به بسيجى ها و دستگاه اطلاعات نزديكند درجه اهميت فرق ميكند. مثلا ناسزا گفتن به منتظرى زمانى جرم سنگينى بود. دو نفر را به خاطر نقل جوك گربه نره به جرم توهين به مقام والاى نايب رهبرى اعدام كردند [ در شهر زرند و همين باعث شد كه امام جمعه اش را در بردند از شهر و هنوز معلوم نيست كدام گورى است]. اما امروز اگر كسى در قم به نزديكى خانه او برسد و راه را گم كرده باشد بايد سين و جيم پس بدهد كه اينچا چكار ميكرده است چنان كه پدر يكى از دانشجويان آزاد جنوب تهران كه در قم دنبال خانه فاميلش ميگشت چون كه در جيبش هم چند تا شماره تلفن مشكوك پيدا شده بود دو روزى در اطلاعات قم زندانى شد. در همان جا مجبور شد براى نشان دادن التزام عملى به ولايت فقيه، صد بار بنويسد شيخ مطرود منتظرى ضدولايت فقيه و اسلام و پيامبرست.
يكى از دانشجويان در مقاله اى در نشريه مشتاق كه در كرمان منشتر ميشد نوشته بود.
ما چنين فهميديم كه هر چند وقت يكبار بايد در كنكور سختى شركت كنيم كه سئوال اصليش اين است كه در ماه گذشته چه كسى از بهشت اخراج شده و كدام كس به بهشت وارد شده است. همزمان با خارج شدن محمد خاتمى از بهشت جامعه مدنى كه ظاهرا فقط خودش در آن ساكن بود كه تا هفته گذشته در كاخ مرمر دفتر داشت، احمد خاتمى آمده است و نمازگزاران تهران حالا بايد گوش كنند كه اين چى ميگويد. چنان كه همزمان با خارج شدن نايب برحق ولى فقيه و فقيه عاليقدر آيت الله عظمى حسينعلى منتظرى كه هنوز عكسش در بعضى از امامزاده ها و مسجدها هست تازگى كسى به نام احمد منتظرى در كرمان درخشيده است كه هر نوع شوخى با او عقوبت سختى خواهد داشت. اين تقسيم بندى مشكل باعث ميشود كه همه لازم باشد كتابچه اى داشته باشند و يا در كامپوترهاى خود اطلاعات مربوط به جديدترين ساكنان بهشت را نگهدارند و در هر فرصت آن را حفظ كنند كه مبادا در گزيش ها و امتحانات سختى كه براى راه رفتن در خيابانها هم درست شده است اشتباه نكنند كه اگر كردند يك عمر از مزاياى قانونى بى بهره ميشوند و مانند دو تن از دانشجويان دانشگاه بوعلى به محروميت از تحصيل محكوم ميشوند چونكه داشته اند رساله عمليه يك آيت الله مرحوم آذرى قمى را ميخوانده اند. تازه با نمك است كه اين رساله عمليه از كتابخانه مسجدى قرض گرفته شده بود اما قاضى به دانشجو گفت كه بايد حواسش جمع باشد و استكبار جهانى خيلى مكار است و گاهى در كتابخانه مساجد هم كتب ضاله ميگذارد.
ملاحظه ميكنيد كه زندگى خيلى دشوارست.
براى اطلاع بايد گفته شود كه نشريه دانشجوئى مشتاق بعد از انتشار همين مقاله توقيف شد و سه نفر از دانشجويانى كه در آن مسئوليت داشتند از بهشت دانشگاه رانده شدند و يكى شان يك ماهى هم در زندان بود.
شاهكار دادستانى تهران
بعضى ها بيخودى فكر ميكردند سعيد مرتضوى تخصصش فقط زندانى كردن مطبوعاتى ها و فعالان سياسى بوده است. اما بعد از رفتن دولت خاتمى كه ديگر روزنامه اى نيست كه لازم باشد تا كاركنانش جريمه و زندانى شوند و ديگر فعاليت سياسى وجود ندارد براى اينكه آب توبه اى هم سر مرتضوى ريخنه باشند وى را به كارهاى پرسروصدا و مردمى مأمور كرده اند و صدا و سيما و روزنامه هاى دولتى هر روز شاهكارهاى وى را به نمايش ميگذارند تا مردم فراموش كنند كه او با امثال اكبر گنجى و عماد باقى و ديگران چه كرده و چطور عبدالفتاح سلطانى همكار و وردست شيرين عبادى را كه تذكرهاى روزنامه كيهان را نشنيده گذاشته بود الان چهار ماه است بدون هيچ تقصيرى به زندان انفرادى انداخته و گفته تا زمانى كه حاضر نشود در تلويزيون به جاسوسى و همكارى با جاسوس بزرگ شيرين عبادى اعتراف كند و روابط خارجى برنده جايزه صلح نوبل را لو بدهد آزاد نخواهد شد. الحمدلله به وعده خودش هم عمل كرده است و تاكنون كسى نتوانسته سلطانى را ببيند. اما از جمله شاهكارهاى مرتضوى اين گزارش است كه ميخوانيد.
ساعت ۲۱ شامگاه ۱۹ دى ماه سال جارى، دخترى جوان با ظاهرى آشفته و گريان وارد كلانترى ۱۵۰ تهرانسر شد و در حالى كه به سختى مى توانست بغض خود را كنترل كند، پرده از جنايت سياهى برداشت كه در آن سه پسر با كشاندن وى به باغ خرمالويى دست به تجاوز زده بودند. اين دختر به مأموران پليس گفت: «غروب بود كه در تهرانسر سوار خودروى مسافركشى شدم تا به ميدان آزادى بروم، هنوز چند قدمى حركت نكرده بوديم كه پسر جوانى در صندلى عقب با چاقو به سمت من حمله كرد و سرم را روى پاهايش گذاشت. جرأت نكردم اقدامى براى فرار كنم، ترسيده بودم. خودرو با سرعت در حركت بود تا اينكه داخل باغى پيچيدند، در آنجا با وجود التماس هايم آنها به من تجاوز كردند، پول و جواهراتم را برداشتند و سوار بر خودرو به تهرانسر برگشتيم و در يكى از خيابان هاى خلوت رهايم كردند.»
با ادعاهاى اين دختر كه در دام شيطانى يك گروه شرور گرفتار شده بود، مأموران كلانترى ۱۵۷ تهرانسر زنگ آماده باش را به صدا درآوردند و تيم هاى گشت پليس در شعاع ميدانى بزرگ به جست وجوى خودروى جوانان شرور پرداختند و در گوشه اى از جاده مخصوص كرج با اين خودرو كه پنجر شده بود و سرنشينانش در حال تعويض لاستيك بودند، روبرو شدند. مأموران با محاصره اعضاى اصلى شبكه شيطانى، آنان را بازداشت كردند و با مواجهه حضورى اين سه پسر با آخرين طعمه شان وقتى پى به گستردگى اقداماتشان بردند، به تجسس هاى ويژه اى پرداختند.
در بررسى هاى پليسى وقتى مشخص شد دو زن ديگر نيز در دام مشابهى گرفتار شده اند و مأموران اداره ۵ پليس آگاهى تهران به تحقيقات گسترده اى براى رديابى جوانان متجاوز در دستور كار خود دارند با دستور بازپرس اصغرزاده، تيم ويژه اى از كارآگاهان اداره مبارزه با زورگيرى وارد عمل شدند. مأموران وقتى در مواجهه حضورى سه تن از زنان با اعضاى اصلى باند پى بردند همه اين زنان از سوى يك گروه شكار شده اند، در بازجوئى از «حسين» كه مرد ۲۷ ساله اى بود دريافتند وى سردسته گروه شيطانى است و در تجاوز به ۱۷ زن و دختر دست داشته است. اين مرد هوسران در بازجوئى ها فاش كرد كه از سه سال پيش وقتى دو تن از دوستانش به خاطر تجاوز به دخترى با همين روش كه طعمه را سوار خودروى مسافركش مى كردند، بازداشت شده اند او تحت تعقيب بوده است و پس از دو سال دورى از تهران وقتى براى بار دوم به محله چهاردانگه در گلشهر حوالى بزرگراه آزادگان برگشته است، با هفت دوست ديگرش گروه زورگيرى و تجاوز به زنان و دختران مسافر را سازماندهى كرده است.
در اين زمان بود كه سعيد مرتضوى دادستان تهران خود سرپرستى گروه تجسس را به عهده گرفت و با همه گرفتارى هائى كه ايشان دارد به راهنمائى مأموران پرداخت و در نتيجه تحقيق از سردسته باند و دو عضو ديگر اين گروه، دريافتند كه آنان ابتدا با خودروهايى كه متعلق به خودشان بود به شكار زنان و دختران دست مى زدند، سپس با زورگيرى از دو راننده مسافركش و دست كارى پلاك اين خودروها با تاريك شدن هوا سوار بر دو خودروى مسروقه در مناطق يافت آباد، آزادى، فلكه صادقيه، پونك، آرياشهر و تهرانسر پرسه مى زدند و با سوار كردن طعمه هايشان آنان را به باغ خرمالويى كه پشت خانه يكى از اعضاى باند است مى بردند و همگى به آنان تجاوز مى كردند. بدين ترتيب، مأموران در قالب تيم هاى عملياتى به چهاردانگه و مراغه اعزام شدند و توانستند در كمتر از ۳۰ ساعت همه اعضاى شبكه شيطانى را بازداشت كنند. اين ۸ پسر و مرد جوان همگى وقتى دريافتند سردسته شبكه جزئيات اقدامات هولناك آنان را فاش كرده اند، پذيرفتند تاكنون در ۱۶ زورگيرى و تجاوز به زنان و دختران دست داشته اند. اما اين حقيقت ماجرا نيست.
ماحراى واقعى اين است كه گروه سعيد مرتضوى براى اين كار نمايشى، جوانى اهل بلوچستان را كه از چند سال قبل در زندان آماده اعدام بوده است با شكنجه و وعده ها آماده ميكنند تا در تلويزيون نقش جانى باغ خرمالو را بازى كند تا مردم به عظمت كار مرتضوى پى ببرند.
روز شنبه گذشته جوان را به تلويزيون آوردند و اين سئوال و جواب ها شد در حالى كه در گوشه كادر دوربين سعيد مرتضوى دادستان هم با خنده اى بر لب حاضر و آماده بود.
س: ازدواج كرده اى؟
ج: چهار سال پيش در شهرستانمان ازدواج كرده ام و سه سال است كه با به دنيا آمدن پسرم، پدر شده ام.
س: شغلت چيست؟
ج: با موتوسيكلت در پيك كار مى كردم.
س: چه شد تصميم گرفتى چنين كارى انجام دهى؟
ج: از دو سال پيش وقتى تنهايى به تهران آمدم و در چهاردانگه با دوستانم زندگى و كار را شروع كردم، نياز مالى زيادى پيدا كردم تا اينكه با دو تن از دوستانم تصميم گرفتيم با تاريك شدن هوا در قالب مسافركشى زورگيرى كنيم تا پولى به دست آوريم.
س: پس چرا دست به تجاوز مى زديد؟
ج: وقتى زورگيرى كرديم، به خاطر روحيات زنان بيشتر سراغ آنها رفتيم و ناخواسته در شرايطى قرار گرفتيم كه گول شيطان را خورديم و دست به چنين كارى زديم.
س: تا حالا دستگير نشده بودى؟
ج: دو تن از همدستانم در نخستين بارى كه زورگيرى مى كرديم بازداشت شدند و من به مراغه فرار كردم. از سه ماه پيش به تهران برگشتم، اين بار در چهاردانگه دوستان بيشترى را دور خودم جمع كردم و با زورگيرى دو خودرو به كارمان ادامه داديم.
س: طعمه هايتان التماس نمى كردند؟
ج: همه التماس مى كردند، اما ما همگى ديوانه شده بوديم. مى خواستم به خاطر كمبودهاى زندگيم عقده گشايى كنم. همه با ما بد بودند و اين اطرافيانمان بودند كه باعث شدند به اين راه كشيده شويم.
س: مقاومتى نمى كردند؟
ج: تهديداتمان جدى بود، حتى آنها را از آبروريزى مى ترسانديم و مى خواستيم شكايت نكنند.
س: در همه تجاوزات بودى؟
ج: من در همه ۱۶ مورد شركت داشتم و در صندلى عقب خودرو اين من بودم كه با چاقو به زنان و دختران حمله مى كردم.
س: باغ خرمالو متعلق به كيست؟
ج: باغ خرمالو در پشت خانه يكى از اعضاى باند كه پسر معتادى است قرار داشت و شب ها هيچ كس در آنجا نبود. جاى خلوتى بود و با شناختى كه از آن داشتيم زنان و دختران را به آنجا مى برديم.
س: اگر خودت مى خواستى مجازاتت را تعيين كنى، چه مى كردى؟
ج: فكر مى كنم اعدام را انتخاب مى كردم.
س: پس مى دانى كه كارت اشتباه بود.
ج: خيلى پشيمانم، پسر ۳ ساله اى دارم و از خانواده خودم و همه اين زنان و دختران شرمنده ام؛ اميدوارم من را ببخشند.
حالا جالبتر از همه اين است نيروى انتظامى و دادستانى بعد از اين شو تلويزيونى يك سرهنگ را ظاهر كردند كه بعد از شرح مفصلى از ماجراى باغ خرمالو به عنوان سرهنگ سلطانى مسوول پرونده از مردم خصوصاً دختران و زنانى كه در دام اين گروه گرفتار شده اند و از ترس آبرويشان شكايتى طرح نكرده اند، خواست به اداره ۵ پليس آگاهى تهران در انتهاى خيابان وحدت اسلامى مراجعه و يا با شماره تلفن ۵۱۰۵۵۲۵۴ تماس بگيرند. و باز هم به مردم گفت كه همه اين فعاليت ها و شاهكار پليسى تحت نظارت دادستان مرتضوى و بازپرس اصغرزاده صورت گرفته از نخستين روزهاى رديابى اعضاى اين شبكه نظارت مستقيمى بر تحقيقات داشته اند.
شاهكارهاى بعدى
براى اينكه تصور نشود همه كار دادستانى و نيروى انتظامى نمايش است بايد به يادتان بياورم كه در هفته گذشته دو پرونده مهم ديگر هم فاش شده و در برنامه هاى سيما براى مردم شهيد پرور توضيح داده شده تا بدانند كه در مقابل ميلياردها تومان بودجه كارهاى مهمى هم صورت گرفته به خصوص بعد از رورى كارآمدن دولت احمدى نژاد.
يكى از پرونده ها مربوط است به مأموران دايره ۲۰ پليس آگاهى كه در جريان سرقت لاستيك هاى خودرو در شمال تهران موفق به دستگيرى دو تن شدند. سرهنگ سلطانى در زمينه نحوه سرقت متهمان گفت: دو سارق كه دانشجو هستند و يكى از آنها در سال آخر پزشگى است پس از شناسايى خودروها، خودروى «هايس» خود را مقابل آن پارك كرده و در ادامه اقدام به سرقت ۲۵۰۰ لاستيك خودرو كرده اند.
پرونده دوم كه البته سرحلقه آن يك دزد سابقه دار اعلام شده ولى اعضاى آن دو تن دانشجو هستند كه يكى ترك تحصيل كرده و ديگرى هنوز هم دانشجوى پاره وقت است مربوط به تيمى است كه درپوش آب ها و فاضلاب ها را ميدزديده اند. در گزارش ها آمده است كه اين گروه جانى بعد از آن كه هفت هزار درپوش آب و فاضلاب را دزديدند گرفتار شدند.
حالا آيا به نظر شما نبايد غرب منتظر سقوط خود باشد و همانطور كه روزنامه كيهان مژده داده بزودى ساقط شود و جاى خود را به حكومت درخشان اسلام دهد كه پرچمش به زودى در سراسر جهان برافراشته خواهد شد.
آخرين خبر
مايكل جاكسون كه از سال ها قبل «موجودى كثيف و بيمار جنسى و مبلغ فرهنگ منحط غربى بود» به شهادت روزنامه متعلق به مصباح يزدى كه اخبار هنرى جهانى را خيلى دنبال ميكند تبديل به سياه پوستى شده است كه «تحت تأثير فشارهاى روانى جامعه ناسالم آمريكا قربانى اين نظام فاسد شد و اينك در اولين فرصت توانسته خود را نجات دهد. يكى از كارشناسان مسائل روانى گفته است كه ذات پاك و حقيقت جوى اين جوان سياه پوست راهنماى نجات وى از توطئه هائى شده كه از چند سال قبل توسط مافياى قدرت و ثروت دولت بوش احاطه اش كرده بودند» اگر بپرسيد كه نشريه منتشره در قم چطور به اين مرتبه رسيده كه كشف كرده مايكل جاكسون خوب و مقدس بوده است. جواب را در خبرى پيدا كنيد كه بدون شرح در روزنامه جمهورى اسلامى آمده بود به اين شرح:
مايكل جاكسون خواننده سياه پوست آمريكائى به دين اسلام درآمده و قصد دارد در بحرين ساكن شود و گفته ميشود علاقه اى خارق العاده دارد كه به جمع شيعيان مرتضى على درآيد. او گفته است قصد دارد همه زندگى خود را از آمريكا خارج و در بحرين مستقر كند و از آن پس به دعا و مناجات بپردازد و بچه هاى خود را بزرگ كند و سهم خود را به جامعه ادا كند.»
|