Nimrooz
Vol. 18, No. 868, January 27, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۶۸ - جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴
منصور پويان
فراز و فرود تمدن هاى باستانى در بين النهرين-۱۹
مردمانى كه پيش از هيتايت ها در آناتوليا زندگى مى كردند، خدا بانوئى را مى پرستيدند كه نماياننده بارورى و زايش زمين بود. در كنار آن خدا بانو، آنها به درگاهِ مَظاهر طبيعت نيز دست دعا بلند مى كردند. برخى از باورها و اساطير بوميان آناتوليا، با فراز آمدن تمدن هيتايت، در قالب فرهنگ جديد به حيات خود ادامه داد.
در هزاره دوم پيش از ميلاد، بخشى از غرب آناتوليا موطن اسلاف يونانيان مى بوده است. در آن روزگاران، نواحى غربى آناتوليا تا سواحل دريا از نقطه نظر هيتايت ها فاقد اهميت شمرده مى شد. چرا كه؛ حوزه تمدنى بين النهرين از لحاظ جاذبه فرهنگى، قدرت سياسى و خطر نظامى مهمتر مى بود.
شهر تروى، واقع در ساحل غربى تركيه، در هزاره دوم پيش از ميلاد شهرى مهم به حساب مى آمد. شهر ترويا از لحاظ فرهنگى و به خصوص در عرصه ادبيات، براى يونان باستان واجد اهميت بسيار است. در اولين حماسه هاى مكتوب يونانى؛ يعنى در ايلياد و در اوديسه، سخن از جنگى مى رود كه يونانيان عليه مردمان ترويا برافروختند.
جنگ به منظور آزاد سازى هلن، شاهزاده يونانى، درگرفت. البته در اين كه چنين جنگى عملاً صورت گرفته است و يا نه، شبهات بسيار موجود است. به هر حال، قصه و يا واقعيت، شرح ماجرا به قرار زير است.
شهر تروا شاهزاده اى داشت بنام پاريس كه از قضا داورى مسابقه اى را به عهده مى گيرد كه در آن قرار است زيباترين خدابانو از ميان سه كانديدا انتخاب شود. اين سه خدا بانو عبارتند از: آتن، هرا و آفروديت. شاهزاده وان، آفروديت؛ يعنى خدا بانوى عشق را به عنوان ملكه زيبائى انتخاب مى كند. آفروديت در مقابل به او وعده مى دهد كه زيباترين زن جهان به همسرى او درخواهد آمد. بدين نحو، دو خدا بانوى ديگر، كينه شاهزاده جوان را بدل مى گيرند. آتش اين كينه نه تنها دامن گير زندگى پاريس، يعنى شاهزاده جوان مى شود، بلكه گريبان مردمان تروا را نيز در چنگال خويش مى فشرد.
مدتها مى گذرد تا اين كه پاريس از معشوقه خود دست مى شويد و به هلن كه همسر فرمانرواى اسپارت است دل مى بندد. سوداى عشق، شاهزاده جوان را بر آن واميدارد كه در توطئه اى غافلگيرانه، هلن ربوده شود و به تروا آورده شود.
از آن طرف بشنويد كه: دلاوران يونان همگى پيشاپيش قسم ياد كرده بودند كه آن يك از آنها كه شانس زناشوئى با هلن نصيب اش گردد همانا پشتيبانى سايرين در روز مبادا را ضامن سعادت خويش مستلزم شمارد. اين قسم را آنها از اينرو خوردند كه همگى هلن را دوست مى داشتند و آرزومند ازدواج با او بودند. اينك كه هلن توسط قواى تروا ربوده شده بود و شوهر داغدار يكى از دلاوران قسم خورده بود، وفا به عهد و ميثاق دوچندان دلاوران را در اجراى رهائى هلن ثابت قدم مى ساخت.
بارى، قسم خوردگان همداستان شدند و لشگرى به هم برآوردند و تحت فرماندهى آگاممنون كه همانا برادر فرمانرواى اسپارت بود، راهى جنگ با ترويا و آزادسازى هلن از دست ربايندگان شدند. جنگ ده سال طول كشيد. هومر شاعر بزرگ يونان باستان كه در حدود ۹۰۰ سال پيش از ميلاد زندگى مى كرد، در دو كتاب حماسى و اساطيرى خويش به وقايع اين جنگ مى پردازد.
حماسه ايلياد تنها به ماه هاى پايانى اين جنگ طولانى پرداخته است. در كتاب ايلياد، آشيل كه نامورترين دلاور است صحنه گردان ماجرا مى شود. اشعار حماسى در ايلياد با مراسم خاكسپارى هكتور، كه يكى از شاهزادگان تروا است و توسط آشيل كشته مى شود، پايان مى پذيرد.
در كتاب اوديسه، قهرمانى هاى اوديسه در فتح تروا و سپس در مسير بازگشت در مواجهه با وقايع خارق العاده توسط هومر به رشته تحرير درمى آيد. اوديسه از زمره دلاورانى است كه براى رهائى هلن كمرهمت بربسته است. او پس از فتح تروا و با پشت سر گذاشتن وقايع بسيار، كه در عين حال نمادين نيز مى باشند، به يونان و به آغوش همسر وفادارش برمى گردد.
بارى برگرديم به روال ماجرا. اوديسه اسبى چوبى ولى بسيار عظيم مى سازد و زيركانه چنين تدبير مى كند كه اين اسب راه ورود به شهر تروا را بازخواهد گشود. اسب چوبين به كنار شهر آورده مى شود و در كنار ديوار شهر رها مى شود.
دور تا دور شهر را ديوارى حفاظت مى كرد كه خدايان ساخته بودند. بنابر مشيت خدايان، امكان تلاشى ديوار از بيرون و توسط متجاوزان نبود. تنها راه ويرانى ديوارهاى شهر، توسط مردمان تروا و از درون مقدر شده بود. بارى، تدبير اوديسه كارگر مى افتد. چرا كه؛ مردمان شهر چنين مى پندارند كه آن اسب غول آسا پيشكشى باشد به درگاه يكى از خدابانوان. بر اثر اين گمانزنى خبط، آنها قسمتى از ديوار شهر را فرو مى ريزند تا اسب پيشكشى را به درون بياورند.
شبانه، سربازان يونانى كه در درون اسب چوبين پنهان شده بودند از بطن اسب فرود مى آيند و با گشودن دروازه ها، بر قواى منتظر در بيرون شهر راه بازمى گشايند.
آن شب مهلكه اى برپا مى شود. قواى يونانى شهر را به آتش مى كشند. پادشاه شهر كشته مى شود. همه مردان كشته و زنان به اسارت كشيده مى شوند. تروا بدين نحو، پس از چندمين بارى كه از خاكستر ويرانى خويش ققنوس وار تجديد حيات يافته بود، اين بار براى هميشه به ديار نيستى ولى نه فراموشى سپرده مى شود. تاريخ اين فروپاشى نهائى شهر تروا ۱۲۰۰ ق. م رقم زده شده است.
***
بنابر افسانه اى رومى، تنها سه مرد؛ كه پدر، فرزند و پدربزرگ بودند، از تروا جان به سلامت بدَر مى برند. از شهر بندرى تروا آنها به طرف غرب بادبان برافراشتند و سينه آبها را در نورديدند. آنان سرانجام به سرزمينى رسيدند دور و همانجا رحل اقامت درافكندند. در محلى كه آنان خيمه برپا داشتند، به تدريج جمعيتى بهم برآمد كه در درازناى تاريخ به طور تصاعدى بر جمعيت آن افزوده شد. بعدها، شهر روم و بالاخره امپراطورى روم از همان محل فراز آمد. البته در اين كه اساطيرى از اين دست تا چه حد و اندازه ريشه در وقايع عينى و تاريخى داشته اند، امرى است ناروشن و سَر به مُهر.
شهر تروا كه محل آن به درستى در سواحل غربى تركيه هنوز معلوم نيست، پس از نهمين بارى كه بازسازى شده بود، بدين نحو بنابر روايت افسانه و يا واقعيت، براى هميشه مضمحل و نابود شد. اولين بارى كه شهر تروا بنا نهاده شد، ۲۷۰۰ ق. م. بود. پس از ۹بار تجديد بنا، طومار اين شهر براى هميشه در ۱۲۰۰ ق. م. درهم تنيده شد.
بدين ترتيب، بنيان هستى شهرى ترويا كه به مدت ۲۰۰ سال مركز رقابت و كشمكش ميان هيتايت ها و يونانيان بود از ميان برداشته شد. برخى باستان شناسان معتقدند كه شهر تروا در ساحل غربى آناتوليا و در بطن تمدن هيتايت، مركز فرهنگى و تجارى مهمى بوده است.
انقراض تمدن هيتايت با تلاشى نهائى شهر تروا همزمان است. به عبارت ديگر، با انهدام ترويا، امپراطورى هيتايت نيز رو به افول نهاد و آفتاب تابان آناتوليا براى مدت ها غروب كرد.
روزگاران بسيارى سپرى گشت. در عهد درخشش يونان باستان، تمدن هلنى در غرب آناتوليا و در مقابل تمدن يونانى ولى در ارتباط با آن رشد كرد.
بعدها پس از فروپاشى تمدن يونانى و هلنى، عصر تمدن روم باستان فرا رسيد. اين بار، نواحى غربى آناتوليا تا سواحل شرقى مديترانه حوزه تمدنى جديدى را در بطن امپراطورى روم باستان بنام «بيزانس» تشكيل داد.
در دو عكس ضميمه؛ يكى تصويرى حكاكى شده از آخرين پادشاه هيتايت و در ديگرى نقشه اى از جغرافياى تمدن هيتايت را ملاحظه مى فرمائيد.
(ادامه دارد)

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
ورزش
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   افغانستان   • 
•   ورزش   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   خانواده   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •