Nimrooz
Vol. 18, No. 868, January 27, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۶۸ - جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴
شون لانگان كارگردان فيلم مدرسه آموزش رانندگى زنان افغان، بى بى سى ۴
زنان افغان با وجود مخالفت مردان رانندگى ياد مى گيرند
مقدس از مربى خود آموزش علايم مى گيرد- عكس از كيت بروك
مقدس در دوره طالبان مخفيانه كلاس درس براى دخترها گذاشته بود
«من آدم با سعه صدرى هستم اما از نحوه رفتار اين خانم شوكه شدم.» اين را مربى آموزش رانندگى مى گويد.
مى پرسم: «واقعا؟» و دخترى كه آموزش مى بيند مى خندد. «واقعا اين قدر بد بود؟»
«اسباب خجالت بود و حسابى شرمنده شدم.» مربى مى گويد. «شخصيت اش دست كمى از يك حيوان ندارد.»
افغانستان از زمان سقوط طالبان بسيار تغيير كرده است.
اولين انتخابات پارلمانى پس از ۳۰ سال در سپتامبر گذشته صورت گرفت و زنان در بعضى مناطق از زير برقع بيرون آمدند. زنانى كه در دوره طالبان در واقع در خانه هاشان محبوس بودند.
حالا زنان در اماكن عمومى آزادانه قدم مى زنند بدون اينكه ناگزير باشند خويشان مرد خود را همراه داشته باشند چنانكه مى توانند كار كنند و رأى دهند و حتى رانندگى ياد بگيرند.
رانندگان «شيطانى»
دختران مى توانند دست كم در شهرهاى بزرگ مثل هرات و كابل مدرسه بروند؛ صلح شكننده اى هم در اين كشور جنگ زده كه تنها آشوب و بيرحمى را مى شناخته حالا حاكم شده است. اما بعضى چيزها اصلا تغيير نكرده است.
آموزشگاه خانمها و آقايان محمودزى (كه مموزاى تلفظ مى شود) يكى از اولين آموزشگاههاى رانندگى در افغانستان بوده است كه اجازه يافته به زنان تعليم رانندگى بدهد. طالبان فكر مى كردند كه انديشه آموزش رانندگى به زنان «شيطانى» است اما آموزشگاه مموزاى تا به حال ۲۰۰ زن را آموزش رانندگى داده است.
با همه اينها به زنان كه در خيابانهاى خلوت تر و پرمخاطره كابل در حال تعليم گرفتن اند اغلب از سوى مربيان شان گفته مى شود كه «مثل مردها بنشينيد» ؛ به آنها گفته مى شود كه «مثل يك زن رانندگى نكنيد».
اين موضوع خيلى هم تعجب برانگيز نيست. بيشتر مربيان پيش از اين گرايش هاى طالبانى داشته اند و اصولا فكر نمى كنند كه زن ها بايد رانندگى كنند. آنها مسلما به زنان خود اجازه رانندگى نمى دهند.
در عين حال، اين مسائل زنى مثل رويا را كه معلم جوان زبان انگليسى است يا مقدس كه امدادگر است و دانشجو از ثبت نام براى آموختن رانندگى باز نمى دارد.
آنها در زندگى خود تجربه هاى به مراتب بدترى داشته اند و به نظر مى رسد هيچ چيز نمى تواند آنها را از اين باز دارد كه از هر فرصتى كه ولو با بى ميلى براى زنان ايجاد مى شود استفاده كنند.
رويا و خانواده اش در زمان طالبان به پاكستان گريخته بودند. اما بسيارى از زنانى كه به آموزشگاه مى آيند كسانى اند كه از درس و تحصيل و كار محروم مانده بودند و خانه نشين اجبارى شده بودند.
بسيارى از آنها داستانهاى تكان دهنده اى براى گفتن دارند. يكى از آنها مى گويد كه در دوره طالبان به جرم اينكه در هنگام خريد روپوش برقع خود را بالا زده بود مورد ضرب و شتم قرار گرفته است هر چند كه تنها مردى كه آنجا حضور داشته يك پسربچه دوازده ساله بوده است.
مقدس كه در دوره طالبان ناگزير به ترك تحصيل در دانشگاه شده بود خود دست به كار تعليم در يكى از كلاسهاى زيرزمينى دختران در آن دوره زده است. كارى كه مى توانست جان او را به خطر بيندازد.
«ما يك زنگ داشتيم كه هر وقت خطرى بود به صدا در مى آمد تا بموقع كتاب و دفترمان را پنهان كنيم»
«نمى ترسيدى؟» مى پرسم. مى خندد و مى گويد: «اصلا».
عادتهاى كهنه
ولى ادامه مى دهد: «البته بيمار شدم چون هم مدام زير فشار بودم و هم تقريبا چهار سال مجبور بودم در داخل خانه زندگى كنم و بيرون نروم.»
مقدس اكنون دوره تحصيل دانشگاهى خود را تكميل كرده است، در انتخابات اخير رأى داده و كلى سر هر مربى مرد كه در باره رانندگى مردانه و زنانه به او به او بكن نكن كرده، داد و بيداد كرده است.
البته انصاف بايد داد كه بيشتر مربيانى كه من ديدم رانندگى خانمها را براحتى قبول كرده بودند و يكى از آنها كه محمود داود نام داشت حتى از توانايى هاى زنى كه نزد او تعليم مى گرفت اظهار سرفرازى مى كرد.
در واقع مربيان مرد آموزشگاه تلاش مى كنند تا با آزادى هاى جديد پديد آمده در افغانستان كنار بيايند. آنها هم در دوره طالبان صدمه ديده اند اما پيداست كه عادتهاى ذهنى كهنه به سادگى كنار گذاشته نمى شود.
من موقع امتحان رانندگى رويا همراه او بودم. به نظر مى رسيد كه همه چيز خيلى راحت است و او حتما موفق مى شود. تمام آنچه او بايد مى كرد دنده عقب رفتن دور يك خط سفيد روى جاده بود.
اما هيچ چيز براى زنان در افغانستان آسان نيست. من رويا را نگاه مى كردم كه به سمت خودروى مخصوص امتحان رانندگى مى رفت. صفى طولانى از مردان كنار جاده جمع شده بودند. همانطور كه او به سمت خودرو مى رفت سرش را پايين انداخت زيرا زمزمه ها و متلك ها و ناسزاهاى آنها را مى شنيد.
وقتى از او خواستم بگويد كه دقيقا چه شنيده چيزى نگفت اما بعدتر دستگيرم شد كه او را «فاحشه» و «بدكاره» خطاب كرده بودند.
او در امتحان رانندگى رد شد.
مى گفت: «ما حالا آزادى را داريم. ولى آزادى لذتت بردن از آن را نداريم.»

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
ورزش
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   افغانستان   • 
•   ورزش   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   خانواده   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •