Nimrooz
Vol. 18, No. 868, January 27, 2006
سال هيجدهم - شماره ۸۶۸ - جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴
ابراهيم نبوى
مگر حكم دادى كه مى خواهى بگيرى؟
003645.jpg
نبوى
امروز يك احضاريه از طريق وكيل سابقم آقاى نعمت احمدى براى من فاكس شد. در اين احضاريه نوشته شده است كه:
آقاى دكتر نعمت احمدى
وكيل آقاى سيدابراهيم نبوى
وقت حضور: يك هفته پس از رويت
مكان حضور: شعبه سوم دادگاه انقلاب مركز
مقتضى است ظرف مهلت فوق با در دست داشتن حكم شعبه ۱۴۱۰ دادگاه عمومى در اين دادگاه حاضر شويد.
امضا: مدير دفتر شعبه سوم دادگاه انقلاب
با توجه به احضاريه فوق نكات زير را توضيح مى دهم:
اول: من، سيدابراهيم نبوى، چنان كه در دادگاه خودم هم اعلام كردم، اين آقاى نعمت احمدى را به عنوان وكيل خودم قبول ندارم، چون از يك طرف اين آدم، خودش كسى را لازم دارد كه از او دفاع كند، از طرف ديگر در دادگاه خودم نيز با تمام اظهارات وكيلم مخالفت كردم، از جمله اينكه وى معتقد بود كه دادگاه بايد هيأت منصفه داشته باشد، در حالى كه من معتقد بودم دادگاه نبايد هيأت منصفه داشته باشد، چون در دادگاه هاى ايران وقتى هيأت منصفه وجود داشته باشد، آدم به جاى اينكه توسط يك نفر كتك بخورد، توسط ۱۳ نفر (هيأت منصفه به اضافه قاضى) كتك مى خورد. به همين دليل اصلا معلوم نيست براى چى احضاريه مرا براى اين متهم دائم الاحضار مى فرستند.
دوم: اگر قرار است به بهانه من كسى را دراز كنند، من بدم نمى آيد نعمت احمدى را زندانى كنند، ضمنا آدرس خانه اش را هم در خيابان ولى عصر شماره ۴۸۳ اعلام مى كنم، حتما او را به جاى من بگيريد، اما با توجه به اينكه با دكتر حسين آبادى و عبدالفتاح سلطانى و مولايى و خانم عبادى هم مشكل دارم، اعلام مى كنم كه اين افراد همه شان وكيل من هستند. هرچه زودتر آنها را دستگير كنيد (در مورد آقاى سلطانى مشكلى وجود ندارد، چون او خودش دستگير شده هست).
سوم: من فكر مى كنم اين احضاريه اشتباها فرستاده شده، چون من حداقل سه سال است كه در ايران نيستم، احتمالا اين احضاريه بايد براى آقاى بهزاد نبوى يا مرتضى نبوى يا محسن نبوى يا اكبر نبوى ارسال مى شد، وگرنه چه ربطى دارد كه بعد از سه سال كه نه به دار است و نه به بار است و نه به جاهاى ديگر، ما را احضار كنند.
چهارم: من سه ماه قبل تلفنى با آقاى مرتضوى تماس تلفنى گرفتم و از ايشان پرسيدم كه اگر به ايران برگردم و شش ماه زندان بروم مى توانم بعد از آن به زندگى عادى ام ادامه دهم؟ آقاى مرتضوى هم گفت: اگر بيايى از همان فرودگاه دستگيرت مى كنيم، به همين دليل... (اين بخش از مذاكرات حذف شده است). واقعيت اين است كه من مى ترسم بروم به ايران و به بيش از شش ماه زندان محكوم بشوم، آن وقت كى مى خواهد در مورد احمدى نژاد طنز بنويسد؟ به همين دليل من تا زمانى كه يك سوژه به اين خوبى دارم برنمى گردم، شما اول احمدى نژاد را كنار بگذاريد، تا من به ايران برگردم و زندانى بشوم.
پنجم: من در طول دو سال گذشته با تعدادى از مقامات عالى رتبه نظام مشورت كردم، همه شان گفتند برنگرد چون ما نمى توانيم از تو حمايت كنيم، همه آنها به من گفتند اوضاع خراب است و اگر بروى به زندان حالا حالا ها بيرون نمى آيى. من هم كه آدم ترسو...
ششم: به نظر من اين احضاريه اصلا جدى نيست و كاملاً تصادفى صادر شده است، چون اگر قرار بود جدا مرا دستگير كنند، كيهان بايد هر روز چيزى عليه من مى نوشت، در حالى كه در طول چهارماه گذشته كيهان فقط سه مطلب عليه من نوشته است.
هفتم: از مسوولان محترم شعبه سوم دادگاه انقلاب درخواست مى كنم كه از اين به بعد كليه احضاريه ها را به آدرس من در بروكسل بفرستند، آدرس من هم چنين است، بروكسل، خيابان پراگ، ،۱۰۶۰ شماره ۳۰ و از اين به بعد مزاحم آقاى نعمت احمدى نشوند، اين دكتر هزارتا كار دارد.
هشتم: از همين جا به آقاى احمدى اعلام مى كنم كه اين احضاريه تقلبى است و واقعيت ندارد، چون در احضاريه اعلام شده كه وكيل من بايد همراه با حكم صادره شعبه ۱۴۱۰ در مورد من به دادگاه مراجعت كند. در حالى كه چنين حكمى وجود ندارد و هرگز صادر نشده است. من وقتى در تهران زندگى مى كردم صد بار به آقاى مرتضوى اصرار كردم كه حكم مرا بدهيد، آقاى مرتضوى گفت: حكم رو مى خواى چى كار كنى؟ حالا مرد حسابى! مگر شما به من حكم دادى كه آنرا از من مى خواهى؟
نهم: من پسر خوبى هستم و كارى با كسى ندارم و از صبح ساعت هشت تا شب ساعت دوازده شب، دومين كار من رعايت خطوط قرمزى است كه در فاصله ۳۰۰۰ كيلومترى من وجود دارد، آدمى به اين خوبى ديده بوديد كه اين همه از خط قرمز فاصله بگيرد؟
با احترامات فائقه (غير آتشين)
سيدابراهيم نبوى
رونوشت: از كليه وب سايت هاى اينترنتى خواهشمندم اين نوشته مرا روى سايت شان بگذارند، وگرنه دق مى كنم و حناق مى گيرم.
موقعيت و مقام در اين دنيا به اندازه عطسه بزى هم ارزش ندارد
به نظر من بايد به موضوع زريبافان به عنوان يك مسأله انسانى نگاه كرد. يك آدمى، هر كسى كه هست، به مادر زنش قول داده كه يك شغل خوب پيدا كند و از اين بلاتكليفى در بيايد. حالا يك ملت و يك مجلس و حتى اعضاى شوراى شهر افتاده اند به جان او و دارند كانون گرم خانواده اش را به هم مى ريزند، بابا! اين يارو نمى خواهد از هيأت دولت بيرون برود. چرا اينقدر اذيتش مى كنيد؟ يك هفته بعد از اينكه مهندس چمران رسماً اعلام كرد كه استعفاى زريبافان و سلطانبانو تقديم رئيس جمهور شد و در پى اعلام همين موضوع باعث شد تا مادرزن زريبافان او را يك هفته به خانه راه ندهد، ديروز زريبافان اعلام كرد «عضويتم در شوراى شهر افتخارى است و شغل محسوب نمى شود.» من به عنوان يك انسان طرفدار حقوق بشر (از جمله زريبافان و مادرزنش) از همه طرف هاى درگير، اعم از مجلس و دولت و شوراى شهر و ملت و باجناق هاى اعضاى هيأت دولت مى خواهم اين بنده خدا را ول كنند. خواهش مى كنم موقعيت زريبافان را بفهميد. اين آدم در تمام عمرش افتخارش اين بود كه اعلام كند كه مقام و موقعيت برايش به اندازه عطسه بزى هم ارزش ندارد، راست هم مى گفت. حالا عطسه اش نمى آيد. وگرنه اپيچو! يك عطسه مى كرد و تمام مى شد.
اسامى مفسدين اقتصادى اعلام شد
دادادادام! ... ... و سرانجام اعلام شد.
يكى از مقامات قضائى اسامى چهار مفسد اقتصادى را اعلام كرد و ملت را از نگرانى درآورد. حالا ديگر دولت احمدى نژاد به يك پيروزى بزرگ ديگر هم دست يافته است. براساس اعلام يكى از مقامات قضائى چهار مفسد اقتصادى بزرگ كه اقتصاد ايران را فلج كرده بودند، افشا شدند و اسامى آنان اعلام شد. دوژانگ (معروف به جف، فرزند «دو»، تبعه چين) و سان اى (تبعه چين) و آرش فتوره چى (مهندس يك شركت چينى) و رضا رشيدى مهرآبادى (معاون وقت توسعه و مهندسى شركت مخابرات) كه در طول شانزده سال گذشته سيستم اقتصادى ايران را فلج كرده بودند، به عنوان مفسدين اقتصادى معرفى شدند. اين مفسدين آرم شركت مخابرات را جعل كرده بودند. آگاهان در پى شنيدن اين خبر مسرت بار به نكات مهمى اشاره كردند:
اول: يكى از فوايد قطع رابطه با اروپا و برقرارى ارتباط اقتصادى با چين اين است كه چينى ها هم در شوراى امنيت به نفع ايران رأى مى دهند و هم اينكه به عنوان مفسد اقتصادى معرفى مى شوند.
دوم: قرار است فعلا مفسدين اقتصادى چينى معرفى بشوند، بعد نوبت كره اى هاست و بعد هم مفسدين اقتصادى سوريه و ونزوئلا و بقيه معرفى مى شوند، تا آن موقع هم اگر امام زمان ظهور نكرده بود، خدا كريم است.
اندك اندك جمع مستان مى رسند
اصولا هنرشناسى بخصوص شناخت هنر معنوى خيلى امر مهمى است، بخصوص اينكه وزارت ارشاد تصميم قاطع گرفته است كه از هنر موسيقى فاخر حمايت كند. من براى فهميدن علت حمايت و سرمايه گذارى وزارت ارشاد روى موسيقى فاخر خيلى تلاش كردم، براى اينكه به نتيجه برسم، عكس صفار هرندى را جلويم گذاشتم و يك نوار موسيقى فاخر را گوش كردم، بعد از چند لحظه احساس كردم انگار يك نفر دارد جيغ مى كشد، از ترس، موسيقى و تصوير را قطع كردم و اين جمله هاى صفار هرندى را خواندم: «روى موسيقى فاخر سرمايه گذارى خواهيم كرد.» صفار هرندى براى توصيف زيبايى شناسانه و علمى موسيقى فاخر گفت: «اين موسيقى ضجه هاى آدم در فراق بهشت است.»
تصوركنيد: يك گروه آدم مست و پاتيل كه از بهشت رانده شده اند، در حال رفتن به طرف جهنم تلو تلو مى خورند و در همان حال شهرام ناظرى در حال ضجه كشيدن است و چنين مى خواند كه:
اندك اندك جمع مستان مى رسند
اندك اندك مى پرستان مى رسند
توضيح: خب لامروت ها! مى خواستيد اين همه نخوريد، لااقل مى خوريد هم خالى نخوريد، حالا خورديد، آنها هم شما را از بهشت راندند، ديگر چرا ضجه مى كشيد؟
كاسه كوزه هاى جمكران
به موجب تصميم هيأت دولت، جمكران و خلجستان قم به عنوان مناطق نمونه گردشگرى تعيين شدند. ظاهرا اين خلجستان قم يكى از مناطق توريستى بسيار معروف است كه تا به حال دولت براى اينكه دست زياد نشود، آنرا معرفى نكرده بود. همزمان با اين اقدام پرشكوه هيأت دولت، باستان شناسان تعدادى سفال لب واريخته در محوطه باستانى قلى درويش در نزديكى مسجد جمكران پيدا كرده و از يافتن آن بسيار تعجب كردند. اين سفال ها (كه احتمالا تعداد زيادى كاسه كوزه شكسته است) پنج هزار سال قدمت دارند و از طريق آنها مى توان به راز سكونت پيش از تاريخ مردم قم پى برد. برخى از آگاهان باستان شناس اعلام كرده اند كه گويا اين سفال ها كاسه كوزه هائى است كه در آخرين انتخابات مجلس خبرگان در پنج هزار سال پيش توسط جامعه مدرسين حوزه علميه باستانى قم و جامعه روحانيون مبارز آن زمان سر همديگر شكسته شده است.
رياضيات ملى
اصولا توجه به علم و بخصوص علم رياضى در سياست مملكت بسيار مهم است، باز باهنر خيلى خوب است، هميشه در كلاس رياضى نمره درسى اش بالاتر از ۱۲ بود، خيلى از مسوولان مملكت هنوز نمى دانند ۲۰ درصدى كه به آنها رأى داده اند به معنى اكثريت مردم نيست، خيلى ها هنوز اگرچه مى دانند دودوتا مى شود چهار تا، با وجود اين فكر مى كنند با اين روش هاى احمدى نژادى مى شود كشور را اداره كرد. رئيس جمهور روز يكشنبه اعلام مى كند كه ۸۰ درصد بودجه سال آينده بودجه عمرانى است، و روز دوشنبه توضيح مى دهد كه منظورم از ۸۰ درصد، همان ۲۵ درصد بود. از همه اينها گذشته، باهنر نايب رئيس مجلس در برنامه صندلى داغ جمعه سى ام دى گفت: «بين صفر تا صد، صد تا عدد وجود دارد.»
مورالس، احمدى نژاد، چاوز، بشار اسد
براساس پيش بينى هاى آگاهان سياسى تعداد مشنگ هاى دنيا در سال ۲۰۰۶ ميلادى (طبعا تا ۲۰۰۶ شمسى خيلى مانده است.) افزايش خواهد يافت. به نظر مى رسد از وقتى مردم دنيا بوش را به عنوان رئيس جمهور بزرگترين قدرت سياسى دنيا مى بينند، هر مشنگى تنش مى خارد كه رئيس جمهور بشود. مورالس گفت: «ما نه فقط بوليوى و آمريكاى لاتين، بلكه مى خواهيم نقشه جهان را تغيير دهيم و امپرياليزم آمريكا را نابود كنيم.» احمدى نژاد هم گفته است: «ما مى خواهيم مديريت جهان را به عهده بگيريم و اسرائيل را هم از روى نقشه جهان حذف مى كنيم.» بشار اسد ديروز اعلام كرد: «سوريه برادر بزرگتر فداكارى براى سعادت و خوشبختى ديگر كشورها باقى خواهد ماند.» به نظر من هيچ اشكالى وجود ندارد كه احمدى نژاد يا مورالس يا كاسترو يا چاوز مديريت بى نظمى نوين جهانى را به عهده بگيرند، منتهى يكى شان اين كار را بكند.
آگاهان خبر دادند از وقتى مورالس روى كار آمده است، پيراهن بى ريخت و جواد مورالس به رنگ آبى و قرمز در بوليوى مد شده است و مورالس با همين پيراهن در همه ملاقات هايش شركت كرده است. آگاهان حدس مى زنند كه احتمالا در انتخابات يكى از كشورهاى اروپايى يا آمريكاى لاتين، بزودى يك نفر با دمپايى و زيرپوش ركابى قرمز و پيژامه يا شورت مامان دوز توسط اكثريت مردم انتخاب مى شود. بعيد نيست كه در سال آينده در اجلاس عمومى سازمان ملل اعلام كنند كه همه بايد دم در كفش هاى شان را دربياورند و با پاى برهنه داخل جلسه بروند.
نئونازى آبادى ها
هورست ماهلر يكى از نئونازى هاى آلمانى حمايت خود را از احمدى نژاد اعلام كرد، يك آقاى نويسنده هم به نام اسرائيل شامير كه در اسرائيل زندگى مى كند، از احمدى نژاد حمايت كرده و گفته است كه براى رهبران ايران احترام زيادى قائل است ولى معتقد است رهبران اسرائيل قاتلين خونخوار هستند. پيشنهاد مى كنيم اگر احمدى نژاد موفق نشد يك اتحاد اسلامى عليه اسرائيل راه بيندازد، با همين دو نفر و تشكيلات ايثارگران نازى آباد و بخشى از تشكيلات آبادگران يك حزب نئونازى آبادى ها يا نازى آبادگران راه بيندازد.
دست خدا، مارادونا و احمدى نژاد
اين خوانندگان بازتاب هم گاهى اوقات حرف هاى بامزه اى مى زنند، يكى از آنان كه نگران از دست رفتن شاهكارهاى محمود ۶۶۶ است، نوشت: «چه كسى بايد سانترهاى احمدى نژاد را تبديل به گل كند؟» آگاهان موارد زير را پيشنهاد كردند:
اول: با توجه به رفاقت مارادونا و چاوز و تخصص مارادونا در استفاده از دست براى گل زدن، مارادونا سانترهاى احمدى نژاد را گل كند، كه هم «دست خدا» به يارى هاله نور آمده باشد، هم اينكه بالاخره يك خطايى هم كرده باشيم.
دوم: آگاهان پيشنهاد مى كنند يكى پيدا بشود جلوى توپ هائى كه احمدى نژاد توى اوت مى زند، يا اين آفسايد هاى دائمى اش را بگيرد.
بندناف را درست قطع كنيد
خاتمى با هنرمندان ديدار كرد. وى در اين ديدار گفت: «بندناف هنر بايد از دولت قطع شود.» كارشناسان امور هنرى ضمن موافقت با اين پيشنهاد بسيار ارزنده و رهايى بخش، اين نكته را هشدار دادند كه با توجه به برخوردهاى مسئولان جديد هنرى مملكت، براى كسانى كه مى خواهند بندناف مربوطه را قطع كنند، توضيح داده شود كه محل چيزى كه بايد قطع شود، دقيقا كجاست، چون ممكن است در اثر قطع نامناسب شيئى مربوطه، هنر مملكت بكلى از حيز انتفاع بيفتد.
بوش و صدام و چنى و لورا
مى گويند زمانى كه آمريكا به عراق حمله كرده بود، يك شب صدام به جرج بوش تلفن كرد و به او گفت من خواب ديدم كه ما پيروز شديم و مردم آمريكا هم به نفع عراقى ها تظاهرات كرده اند و روى پارچه هائى بر گنبد كاخ سفيد نوشته شده است Down With America، بوش هم گفت: اينكه چيزى نيست، من هم خواب ديدم ارتش آمريكا عراق را گرفته و روى كاخ رياست جمهورى يك پرچمى آويزان است. صدام پرسيد: روى آن پرچم چى نوشته بود؟ بوش گفت: من نفهميدم، چون من عبرى بلد نيستم.
در هر حال، جرج بوش دو روز قبل اعلام كرد: «صدام امسال مجازات خواهد شد.» آگاهان توضيح دادند كه درست شش ماه بعد از اينكه آمريكايى ها عراق را گرفتند، جرج بوش فهميد كه زبان مردم عراق عربى است نه عبرى، ضمنا لورا بوش كه اخيراً به تنهايى به چند كشور آفريقايى مسافرت كرده و مجبور شده است حضور با صدا داشته باشد، در يك مصاحبه اعلام كرد: «جرج بوش ضد جنگ است.» آگاهان مسائل خانوادگى پيش بينى مى كنند كه احتمالا جرج بوش در اين چهار سال همه واقعيت هاى زندگى اش را به زنش نگفته است. از طرف ديگر ديك چنى نيز به يك درك عميق و عجيب نائل شده و گفت: «القاعده يك گروه تندروى سنى است، در حالى كه ايرانى ها شيعه هستند. بنا براين القاعده هيچ ربطى به ايران ندارد.» آگاهان ضمن تبريك به ديك چنى اظهار اميدوارى كردند كه وى با همين سرعت به مطالعاتش در مورد ايران ادامه دهد.

صفحه اول
اقتصادى
طنز
از آنچه گفته اند
انگليس
خواندنى ها
مقاله ها
گزارش
بازتاب
جهان
ايران
افغانستان
ورزش
داستان
شعر
خاطرات
از لابلاى متون
آخر هفته
حوادث
خانواده
فال هفته
از رسانه ها
روى خط آلمان
آرشيو روزنامه
آرشيو مقاله ها

•   صفحه اول   •   اقتصادى   •   طنز   •   از آنچه گفته اند   •   انگليس   •   خواندنى ها   • 
•   مقاله ها   •   گزارش   •   بازتاب   •   جهان   •   ايران   •   افغانستان   • 
•   ورزش   •   داستان   •   شعر   •   خاطرات   •   از لابلاى متون   •   آخر هفته   • 
•   حوادث   •   خانواده   •   فال هفته   •   از رسانه ها   •   روى خط آلمان   • 

•    آرشيو مقاله ها   •    آرشيو روزنامه   •