اميد، نخستين كارمند پروفشنال- با كت و شلوار و كراوات- بود كه در بهار سال ۱۹۹۹ از كمپانى NetScape به پرسنل ۱۱ نفره كارمندان گوگل پيوست و مدير ارشد بازاريابى و توسعه بين المللى گوگل شد. البته مقامات ارشد و سهامداران گوگل اينروزها نمى توانند نگرانى مالى خود از عقب ماندگى گوگل از رقبايش در چين، ژاپن، كره جنوبى و روسيه را -بعد از ماجراى مايكروسافت در چين- كتمان كنند. پس كردستانى نه تنها بايد براى اين نگرانيها پاسخى بيابد بلكه بايد نگرانى هاى سهامدارانش، بخاطر ورود بلندپروازانه گوگل به برخى عرصه ها از قبيل ارائه سرويس مجانى اينترنت بى سيم، print adds و آگهى هاى طبقه بندى شده classified adds را، هم خنثى كند.
كردستانى كه حالا ۴۳ ساله است هميشه از خودنمايى در رسانه ها خوددارى كرده و در پس پرده امپراطورى گوگل بوده: در سن ۱۴ سالگى، چند سال پس از فوت پدرش بخاطر سرطان، از ايران به شهر سن خوزه در ايالت كاليفرنياى امريكا مهاجرت كرد و مهندسى برق را از دانشگاه دولتى سن خوزه، و فوق ليسانس مديريت بازرگانى را از دانشگاه استانفورد امريكا، جاييكه كه بنيانگذاران گوگل و ياهو درس مى خواندند، گرفت. خودش هميشه مى گويد كه خوش بينى و اميدوارى به آينده، كه از خصلت هاى مهاجرين است، نقش موثرى در موفقيت شغلى اش داشته است.
وقتى به گوگل آمد دوازدهمين كارمند گوگل شد. صاحبكار سابقش در NetScape، آقاى مايك هومر، مى گويد كه كار و اموزش سخت در NetScape به موفقيت كردستانى در گوگل كمك بسيار كرد. وقتى در NetScape بود توانست تنها در عرض ۱۸ ماه فروش فصلى (سه ماهه) اين كمپانى را از ۲۰ ميليون به ۵۵ ميليون دلار برساند.
مصاحبه شغلى كردستانى در گوگل براى تصدى شغل مدير فروش و توسعه، حول يك ميز پينگ پنگ در يك اتاق كنفرانس و توسط سرگى برين (يكى از دو بنيانگزار گوگل) انجام شد: ابتدا سرگى سوالاتى از اميد كرد و سپس با اعتراف به عجز و ناتوانى در انجام مصاحبه با يك آدم پروفشنال (يعنى اميد)، تمامى پرسنل ۱۱ نفره اش را كه همگى مهندس بودند به ميز فراخواند و خلاصه آنها تا پنج ساعت اميد را سوال باران كردند، و در پايان، اميد همگى را به صرف شام در رستورانى برد و در انجا بود كه استخدام شد.
كردستانى را در گوگل بخاطر طرز لباس پوشيدن رسمى (كت شلوار و كراوات) و در آغوش گرفتن همكاران و رئيس هايش مى شناسند. او نيمى از ساعات كارش را در مسافرت و بيرون است يكبار هم كه با خانم شريل سندبرگ (معاون فروش و خدمات آنلاين گوگل) در آلمان بودند و شريل در صندلى جلو در خواب بود وقتى چشمانش را باز كرد اميد را پشت فرمان با گوشى موبايل بر گوش و لپ تاپ بر زانو و در حال رانندگى با ۱۵۰ كيلومتر در ساعت ديد. اميد به آرامى به شريل گفت دارم تلفن مهمى را جواب ميدم.
كردستانى را در گوگل بعنوان يك ديپلمات هم مى شناسند: در فضاى استرس آلود و شتابنده چنين شركتى تقريبا هر روزه در اتاق مديران ارشد جر و بحث هاى شديدى در مى گيرد و اميد هميشه ميانجى و قاضى است. براى امثال گوگل، وجود چنين خصلت هائى در يك كارمند، در لحظات بحرانى بسيار ارزشمند و حساس است. شعار هميشگى كردستانى: ايجاد رابطه، اعتمادسازى، انجام وعده و قول ها، و نهايتا پولدارتر كردن سهامداران و شركا است.
وقتى هم كردستانى مى خواهد كسى را استخدام /يا با او همكارى كند يك نوع airport test از او مى گيرد: منظورش اينه كه اگر من و اين شخص در يك فرودگاه مجبور به توقف چند ساعته بشيم من دوست دارم كه هم از اين چند ساعت عمرم لذت ببرم و هم يك صحبتهاى روشنفكرانه و خوبى با هم داشته باشيم. از خودم مى پرسم كه آيا اين آدم داراى يك چنين خصوصياتى هست يا نه؟
كردستانى حتى وقتى كه يك خانه ۱۶ هزار فوت مربعى در منظقه atherton به قيمت تقريبا ۱۸ ميليون دلار خريد، هم، بر ارزش زمين هاى آن منطقه تأثير گذاشت و نرخ ها بالا رفت. او تئورى حراج- auction theory- و تمركز بر نيازهاى مشخص هر صاحب آگهى را- از مثلا يك لوله كش ساده تا بزرگترين اگهى دهندگان بين المللى- به گوگل تزريق كرده و اگر خيلى ها سرگى برين و لرى پيج را بنيانگذاران گوگل بدانند بايد اميد كردستانى را بنيانگذار مالى-بيزينسى business founder گوگل بدانيم كه بعنوان دوازدهمين كارمند گوگل شروع بكار كرد و فروش ان را از تقريبا صفر به سه ميليارد دلار رساند.
در بهار سال ۱۹۹۹ كه به گوگل پيوست ايده هاى زيادى در ذهن بنيانگزارنش بود اما نمى دانستند چگونه آنها را به پول تبديل كنند. زمانى كه در NetScape بود قراردادهاى ميليون دلارى با صاحبان آگهى مى بست... كردستانى در اولين نگاه به گوگل فهميد كه ترافيك زياد اين سايت مهمترين دارايى آن است. از اين ترافيك استفاده كرد و آگهى هاى تكى و كوچكى كه يكى يكى با كرديت كارتهاى كوچك به گوگل پرداخت مى شدند را به ميليونها دلار رساند طوريكه امروزه ۹۹ درصد درامد گوگل از همين آگهى ها است. بتدريج همكاران سابقش در NetScape را هم به همكارى در گوگل طلبيد. يا صاحبان آگهى هاى NetScape هم تماس گرفت و به انها گفت بياييد يك آگهى ۳-۵ هزار دلارى كوچك در گوگل بزاريد و امتحان كنيد ببينيد خوشتون مياد يا نه... ضررى هم نداره... آنها هم پذيرفتند و بتدريج با نتايج بسيار خوبى كه از كليكهاى ميليونى كاربران گوگل گرفتند اكثرا مشترى پروپاقرص گوگل شدند.
كردستانى امروزه، در دنياى ميليارد دلارى رقابت تبليغات تلويزيونى، نه تنها با صاحبان كوچك اگهى، بلكه با انواع آژانس هاى بازاريابى/تبليغاتى كه براى مشتريان خود حسابى چانه مى زنند هم قرارداد مى نويسد. در باره نخستين ملاقاتش با لرى و سرگى، مى گويد كه احساس كردم كه اين دو آدم اعتماد به نفس، عزم و اراده و ايده هاى بلندپروازانه بسيارى دارند و حتى اگر بجاى اينترنت، مى خواستند مثلا بيزينس لحاف فروشى هم باز كنند باز هم موفق ميشدند. . اينگونه بود كه به تيم آنها پيوستم.
نوشته: اكبر شيخ زاده (تورنتو) ... ... با استفاده از نكات خصوصى مصاحبه كردستانى با روزنامه وال استريت جورنال و چند گفتگوى ديگرش.