روزنامه بريتانيايى گاردين مقاله اى به قلم ديويد هرست، گزارشگر پيشين اين روزنامه در خاورميانه چاپ كرده است با عنوان «ايران و اسرائيل سلطانهاى جنگل خاورميانه خواهند بود» .
ديويد هرست با شرحى بر آنچه شكست طرح آمريكا در مورد عراق خوانده نوشته كه ايران بيش از هر كشور ديگرى از اين شكست سود مى برد، چراكه به گفته وى، آمريكا بى آنكه خود بخواهد شيعيان را در عراق به قدرت رسانده، آن هم در شرايطى كه در ايران شخصى چون محمود احمدى نژاد اداره امور را در دست گرفته كه مى تواند آرزوى روحانيون شيعه ايران را در تلاش براى استفاده از اين فرصت در عراق برآورده كند.
به عقيده ديويد هرست، اختلافات قومى و مذهبى در عراق موهبت بالقوه اى براى ايرانند و اين موضوع را مى توان بروشنى در اعلام خطر پادشاه اردن ديد كه نسبت به تشكيل هلال شيعى از ايران تا لبنان هشدار داده و خواهان احداث ديوارى براى جلوگيرى از نفوذ شيعيان شده است.
آقاى هرست كه ۳۸ سال سابقه خبرنگارى در خاورميانه دارد، ايران را در حال حاضر يگانه دولت حامى افراطگرايى اسلامى خوانده و نوشته كه در شرايط كنونى وضعيت فلسطين نيز به نفع ايران است، چراكه گروه حماس در فلسطين با بهره بردارى از شكست آمريكا در عراق پايگاه اجتماعى خود را به عنوان گروهى ضدآمريكايى و اسلامگرا ميان فلسطينيان قدرتمندتر كرده و در حال به چالش طلبيدن جنبش فتح در اداره سرزمينهاى فلسطينى است.
گروه حماس تحت حمايت مستقيم و آشكار ايران قرار دارد كه همواره به دنبال اسلامى كردن مبارزات فلسطينيان بوده است.
اما نويسنده گاردين در ادامه مى افزايد آنچه ايران را به قول او به خطرناكترين حيوان جنگل خاورميانه تبديل مى كند، نه حمايت آن از شيعيان عراق و اسلامگرايان فلسطين بلكه برنامه اى است كه به نظر مى رسد هدف از آن دستيابى به سلاح هسته اى باشد.
به عقيده وى، برنامه اتمى ايران براى اين كشور در ميان مردم جهان عرب طرفدار ايجاد مى كند، چراكه آنها مى بينند در حالى كه هيچيك از دولتهاى عرب جرأت نمى كند سياست غرب ناديده گرفتن برخوردارى اسرائيل از سلاح اتمى را به چالش بكشد، ايران جسارت چنين ايستادگى اى را به خود داده است.
مقاله نويس گاردين مى نويسد كه هيچ دولتى به اندازه اسرائيل روى موفقيت آمريكا در عراق حساب باز نكرده بود، چراكه بدين ترتيب موقعيت راهبردى اسرائيل در خاورميانه قدرتمندتر مى شد اما در صورت شكست آمريكا در عراق اسرائيل از سويى بر سركوب فلسطينيان خواهد افزود و از سوى ديگر بيش از پيش آماده حمله به ايران خواهد شد.
ديويد هرست مقاله اش را چنين پايان مى برد كه در شرايطى كه حمله به ايران بدون شك واكنش اين كشور را هم از جانب خودش و هم از جانب شيعيان هوادارش در عراق به دنبال خواهد داشت، اگر آمريكا بخواهد در حالى كه هنوز درعراق درگير است با ايران هم رودررو شود، پيامد آن برايش ويرانگرتر از آن خواهد بود كه در عراق به بارآمده است.
پيش بينى اكونوميست درباره اقدام شوراى امنيت در برابر ايران
در اين گزارش آمده كه اگر شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى در نشست اضطرارى خود تصميم بگيرد آنچه تخلف ايران از پيمان بين المللى منع گسترش جنگ افزارهاى اتمى مى داند را به شوراى امنيت سازمان ملل متحد ارجاع دهد، روسيه و چين كه ايران اميد به پشتيبانى آنان بسته است ناچار خواهند شد كه از چنين تصميمى حمايت كنند، چون هر دو كشور از اينكه ايران به رغم خواست آنها، تحقيقات روى غنى سازى اورانيوم را از سرگرفته است دلخورند.
اما، آن گونه كه اكونوميست نوشته، بردن ايران به شوراى امنيت يك چيز است و اتخاذ تصميم عملى در اين شورا يك چيز ديگر.
اين هفته نامه سپس به بررسى انتخابهايى پرداخته كه براى اقدام در مورد ايران پيش روى شوراى امنيت قرار دارد.
نخستين انتخاب اين است كه از ايران خواسته شود به بازرسان آژانس بين المللى انرژى اتمى وسعت عمل بيشترى داده، تأسيساتى را كه تاكنون امكان بازرسى آنها را به بازرسان نداده، به روى آنان بگشايد، چراكه به هر حال نيت شوراى امنيت اين است كه هر طور كه هست امكان ادامه كار بازرسان اتمى را در ايران از دست ندهد و كار به گونه اى نشود كه ايران كلاً بازرسيها را متوقف كند.
به پيش بينى اكونوميست، گام فراترى كه شوراى امنيت مى تواند بردارد تحريم سياسى ايران است، به اين ترتيب كه مثلاً صدور رواديد سفر را براى اعضاى تيمهاى ورزشى ايرانى و مقامهاى اين كشور ممنوع كند.
آن گونه كه اين نشريه نوشته، چنين اقدامى پيشتر در مورد يوگسلاوى انجام شده و گفته مى شود مؤثر بوده است و از سوى ديگر، ايرانيها بر خلاف كره شمالى كه اعتنايى به انزواى كامل در جهان نمى كنند به تماس خود با جهان مى بالند و افزايش ارتباط با دنياى خارج برايشان مهم است، هرچند به نظر مى رسد رئيس جمهور اين كشور كه دم از محو اسرائيل از نقشه جهان مى زند چندان اعتنايى به افكار عمومى در جهان خارج نداشته باشد.
گام فراتر از ديد اكونوميست، تحريم اقتصادى است كه به نظر تصميم دشوارترى مى رسد، چراكه كشورهايى همچون روسيه، چين، هند و ژاپن چندان تمايلى به اينكه قراردادهاى كلان نفت و گاز خود را با ايران به هم بزنند نشان نمى دهند، بخصوص روسيه كه همين اخيراً قرارداد تسليحاتى يك ميليارد دلارى با ايران بسته است.
اما اروپاييها پيشاپيش فكر اين را هم كرده و هشدار داده اند كه اگر شوراى امنيت رأى به تحريم اقتصادى ايران ندهد، آنها خود به تحريم ايران خواهند پرداخت و ديگر كشورها را هم ترغيب خواهند كرد در اين تحريم شركت كنند.
آخرين حربه اى كه اكونوميست براى برخورد با ايران پيش بينى كرده توسل به زور است اما ايران نيز كه تجربه بمباران تأسيسات اتمى عراق از سوى اسرائيل را در خاطر دارد تأسيسات اتمى خود را تا آنجا كه توانسته در جاهاى پراكنده، دور از دسترس و زيرزمينى مخفى كرده، تا آنجا كه مثلاً تأسيسات سانتريفوژ اورانيوم در نطنز بيست و چند متر زيرزمين قرار دارد.
اقداماتى همچون ترور كارشناسان هسته اى ايرانى يا ويروسى كردن شبكه هاى رايانه اى نيز خسارت چندانى براى ايران به بار نمى آورد و حمله نظامى ريسك بالايى دارد.
از سوى ديگر، احتمال زيادى وجود دارد كه ايران تعداد زيادى مراكز فعاليت اتمى مخفى داشته باشد و در نتيجه، حمله به تأسيسات هسته اى ايران و نابود كردن تنها در حد و اندازه ارتشى در حد ارتش آمريكاست.
حمله به نيروگاه اتمى بوشهر و تأسيسات غنى سازى اورانيوم در نطنز حداكثر چيزى است كه از ديد اكونوميست اسرائيل مى تواند انجام دهد تا بدين ترتيب دست كم از روند پيشرفت برنامه اتمى ايران بكاهد اما اين حمله آغاز جنگى ميان ايران و اسرائيل را رقم خواهد زد كه اسرائيل بدون كمك آمريكا نمى تواند به پايان برساند.
نويسندگان اكونوميست اعتقاد دارند كه حمله به ايران تنها در صورتى مى تواند نتيجه بخش باشد كه باعث شود حكومتى جايگزين حكومت كنونى ايران شود كه با غرب دوستانه تر رفتار كند اما در مورد ايران هيچ جايگزين حاضر و آماده اى براى حكومت كنونى وجود ندارد و از سوى ديگر حمله به ايران مى تواند باعث شود كه اين كشور تنگه هرمز را ببندد يا از طريق هوادارانى كه در عربستان سعودى، عراق، لبنان و سرزمينهاى فلسطينى دارد منافع آمريكا و اسرائيل را تحت حمله قرار دهد.
اكونوميست با اشاره به اينكه اسرائيل در برد موشكهاى ايران قرار دارد گزارش ويژه خود در مورد اين كشور را اين گونه به پايان برده است كه: «ديپلماسى نتوانست ايران را متوقف كند، اقدام نظامى هم به هيچ وجه ابزار جالب توجهى نيست».
ساندى تايمز: مخوفترين نقطه قوت احمدى نژاد چيست؟
درخواست هفته گذشته اروپا از شوراى امنيت سازمان ملل براى مداخله در مناقشه اتمى ايران و مصاحبه مطبوعاتى محمود احمدى نژاد توجه رسانه هاى بريتانيايى را جلب كرده است.
هفته نامه ساندى تايمز در شماره اخيرش بخشى از تحليلهاى بين المللى خود را به برسى چشم اندازهاى بحران هسته اى ايران و واكنشهاى احتمالى غرب بخصوص آمريكا اختصاص داده است.
اين نشريه با ترسيم نمودار و تصاويرى سعى كرده نمايى از فعاليتهاى هسته اى و توانايى موشكى ايران را ارائه كند ولى دقيقا يا قاطعانه حكم نمى دهد كه حكومت اسلامى ايران تا چه حد به توليد سلاح هسته اى نزديك است.
فضاى مقاله چنين القا مى كند كه مشكل اصلى بى اعتمادى غرب به اهداف هسته اى ايران است و اين بى اعتمادى عمومى است.
از طرف ديگر هفته نامه ساندى تايمز با طرح دو گزينه احتمالى در برخورد با اين وضعيت مى نويسد: «ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت باعث مى شود اين نهاد هشدارهايى در مورد حكومت ايران صادر كند و يا در نهايت مجازاتهايى مثل اعمال ممنوعيت براى سفر مقامات ايرانى و يا مسدود كردن دارايى هاى اين كشور در خارج به اجرا گذاشته شود.»
هفته نامه ساندى تايمز در عين حال از گزينه ديگرى مى نويسد: حمله اى موضعى و محدود به مراكز حساس هسته اى يا نظامى در ايران، با اتكاء به برترى قدرت جنگنده هاى F15 و F16 نيروى هوايى آمريكا و احتمالا اسرائيل و بعد پياده كردن كماندوها در اين مناطق توسط هلى كوپترهاى تهاجمى و همه اين ها احتمالا زير پوشش قدرت آتش موشكى آمريكا از خليج فارس و درياى عمان.
اين هفته نامه همچنين سابقه تحريم عليه رژيم هاى ديگر طى سه دهه اخير را بررسى مى كند مثل ليبى يا يوگسلاوى سابق و طالبان و پيشينه اقدامات نظامى در جهان را مرور مى كند.
ساندى تايمز بدون اعلام نظر قطعى نتيجه مى گيرد كه هر چه اقدامات حكومت ايران در مسير تشديد فعاليتهاى هسته اى سرعت بگيرد. غرب نيز بايد در تعيين گزينه اصلى اش تصميم نهايى را بگيرد، و بعد مى افزايد در ماه هاى آينده ديگر دوران ديپلماسى و گفتگو به سر خواهد رسيد و زمان اقدام فرا مى رسد: تحريم يا فشار نظامى و يا هر دو با هم.
جنگ با فاشيسم
ساندى تلگراف نيز در صفحات تحليلى خود مطلبى تحت عنوان «ريشه هاى وقوع جنگ منطقه اى بزرگ در دهه جارى و راه جلوگيرى» دارد. فيل فرگوسن، نويسنده اين مقاله استدلال مى كند كه با گذشت هر سال از آغاز قرن بيست و يكم عوامل بوجود آورنده بحران همه جانبه كه به جنگ منجر خواهد شد، در خاور ميانه تشديد مى شود.
از ديد نويسنده اين عوامل عبارتند از اهميت منطقه خاورميانه به عنوان توليد كننده بزرگ انرژى كه هر ساله نياز به آن و بخصوص در بخش هاى تازه صنعتى شده جهان افزايش مى يابد.
عامل بعدى از ديد وى افزايش جمعيت در كشور هاى منطقه است و به عنوان نمونه ذكر مى كند كه جمعيت كشورهايى مثل ايران طى سه دهه اخير دو برابر شده در حاليكه جمعيت كشورهاى غربى ثابت مانده است.
بالاخره عامل سوم از نظر وى رشد اسلام گرايى سياسى تندرو از دهه ۱۹۷۰ ميلادى و همزمان با انقلاب اسلامى در ايران است.
نويسنده ساندى تلگراف اين شرايط را كه از نگاه او غرب را در برابر يك معضل قرار داده با سالهاى قبل از جنگ جهانى دوم مقايسه مى كند و مى افزايد: «در آن زمان هم ترديدها و جدلهاى مشابهى وجود داشت كه آيا بايد با نيروى ضد مردم سالارى، ضد يهود و بنيادگرايى درحال رشد، فاشيسم، وارد جنگ شد يا نه!»
نويسنده ساندى تلگراف بدون آنكه مشخصا از گزينه جنگ دفاع كند، مى نويسد: «اگر در دهه هاى آينده، مورخان به اين سال هاى بحرانى در خاورميانه نگاهى بياندازند، حتما خواهند گفت كه ترديدها درميان دولت هاى غربى و عدم آمادگى سياستمداران و ارتش آمريكا براى يك رويارويى ديگر در منطقه زمينه را براى رشد اين عنصر خطرناك و اينبار در در قلب خاورميانه فراهم كرد.»
دهاتى خاك آلود شيفته فناورى
هفته نامه آبزرور ضمن بررسى مصاحبه شنبه رئيس جمهور ايران مطلبى در تحليل مواضع سياسى و خاستگاه اجتماعى و عقيدتى محمود احمدى نژاد با عنوان «معرفى بدترين كابوس غرب» دارد.
جيسون برك، نويسنده آبزرور مقاله خود را با گزيده كوتاهى از مكالمات وزراى خارجه سه كشور اتحاديه اروپا آلمان، فرانسه و بريتانيا با محمود احمدى نژاد در دفتر كوفى عنان در مقر سازمان ملل متحد آغاز مى كند.
اين ملاقات در حاشيه اجلاس مجمع عمومى سازمان ملل درماه سپتامبر صورت گرفت و هدف از آن براى اروپايى ها ايجاد فضاى اطمينان و پيدا كردن زبانى مشترك براى ديالوگ با رئيس جمهور جديد ايران بود.
نويسنده هفته نامه آبزرور با نقل قول از وزيران خارجه فرانسه و آلمان مى نويسد در پايان اين ملاقات به جاى اينكه احمدى نژاد متقاعد شود كه به عرف بين المللى زبان به گفتگو بگشايد، مقامات حيران غربى با خود گفتند كه اين ديگر كيست.
برك از قول يك ديپلمات ذكر مى كند: «او به زبان ما حرف نمى زد. گويى او تازه از دهات با سر و صورت خاك آلود آمده است.»
در ادامه، نويسنده شرح حال كاملى از محمود احمدى نژاد و سوابق سياسى اش ارائه مى دهد و مى نويسد: «مشكل اينجاست كه احمدى نژاد از قماش آخوندهايى نيست كه مى خواهند ايران را به قرون وسطى بازگردانند. وى مردى كاملاً مدرن است، همسرش در دانشگاه تدريس مى كند و او به فناورى پيشرفته علاقه دارد. مشكل غرب در يافتن راهى براى تعامل با احمدى نژاد، مانند كشتى گيرى كه مى خواهد با حريفى روغن ماليده پنجه در پنجه دراندازد، اين است كه كمتر كسى واقعاً مى داند با چه كسى طرف است.»
همين سردرگمى است كه به عقيده برك سبب شده برخى از مفسران رئيس جمهور ايران را «دست نشانده جناحهاى محافظه كار» و دسته اى ديگر او را يك افراطى اسلامى بنامند.
اما نويسنده نتيجه مى گيرد كه ساده ترين و احتمالا صحيح ترين تحليل اين است كه او حقيقت را بر اساس برداشت ده ها ميليون ايرانى و صدها ميليون نفر ديگر در جهان اسلام بيان مى كند.
برك نوشته است: «وقتى او (احمدى نژاد) مى گويد كه چطور امپرياليسم نو در غرب مى خواهد جهان اسلام را از فناورى اتمى محروم كند تا برترى اقتصادى خود را حفظ كند، صرفا چيزى را مى گويد كه از قهوه خانه هاى الجزيره گرفته تا اسلام آباد گفته مى شود. وقتى به قدرتهاى بزرگ مى گويد او را تهديد نكنند، زبان حال خيل عظيمى را دارد كه با سينه اى لبريز از حس تلخ تحقير بخاطر قصورها، كاستى ها، بى بضاعتى هاى كشورها و جوامع خودشان، مى خواهند وى آن سخنان را به زبان بياورد.»
نويسنده آبزرور در پايان نتيجه مى گيرد كه احمدى نژاد هرچند شايد سياستمدارى فاقد مهارت باشد ولى نقطه قوت محكمى دارد، زيرا «وى پسر يك آهنگر است و اين مسأله كه نقطه ضعف نيست، بزرگترين و مخوفترين قدرتش است.»