در تمامى طول تاريخ ساسانيان ارمنستان با اين امپراتورى داراى تاريخ مرتبط و مشترك بود. در آغاز ارمنستان خراجگزار ايران بود و پس از چندى ضميمه خاك ايران شد اما در تمام طول تاريخ صحنه منازعات دو امپراتورى ايران و روم بود.
همزمان با كريسمس و آغاز سال نو مسيحى و در ريشه يابى تاريخى مسيحيت در جهان مى توانيم به ريشه يابى ارتباط باستانى سرزمين خود با اين آيين يكتاپرستى توجه نماييم و كنكاش نماييم در اين موضوع كه ايرانيان باستان تقريباً از آغاز رسميت يافتن اين آيين با آن آشنا و به واسطه موقعيت جغرافيايى اولين كشور مسيحى جهان (ارمنستان) با آن آيين همجوار بوده اند. طى اين مقاله قصد آن داريم تا ضمن معرفى مختصر ارمنستان به پيشينه همجوارى دو ملت و ابعاد مختلف روابط ايرانيان و ارامنى ها بپردازيم خصوصاً اينكه در بررسى تاريخ ايران باستان بسيارى از مستندات و اطلاعات خود را مرهون منابع و آثار مورخان ارمنى هستيم كه طى بحث به برخى از آنها اشاره خواهيم كرد و اگر نبودند بدون شك شناخت تاريخ ايران باستان بسيار سخت تر از امروز بود!
كشور ارمنستان در آسياى غربى و در مساحتى حدود سى هزار كيلومتر مربع واقع شده است. بلندى آن از سطح دريا بين ۸۰۰ تا ۲۰۰۰ متر است و از نظر ناهموارى ها دو رشته كوه مهم پنتوس در شمال و تاوروس در جنوب به صورت دژهايى بلند دشت ارمنستان را احاطه كرده اند. البته ميان اين دو رشته كوه نيز كوه هاى ديگرى در اين منطقه قرار دارند و كل سرزمين مورد نظر را به چند قسمت جدا از هم تقسيم مى نمايد.
نام ارمنستان نخستين بار در كتيبه هاى ميخى اورارتو آورده شده است. درباره خاستگاه ارمنيان هيچ سند روشنى در دست نداريم. همين قدر مى دانيم كه آنها از نژاد هند و اروپايى بوده اند. در مراحل اول جايگاه ايشان در قلمرو اورارتو و آميختن آنان با مردم بومى نيز تاريك است. كهن ترين يادى كه از ارمنيان شده است ـ به جز در كتيبه اورارتو ـ در آثار هكائتوس ملطى حدود ۵۵۰ ق. م است كه سى سال پيش از كتيبه بيستون داريوش اول است. به گفته استرابون، ارمنيان نخست در بخش آسيليزن (ارزنجان) و سرچشمه هاى دجله به سوى شرق تا كلخيد و آديابن راندند و از همان آغاز گويا به دشت ارمنستان راه جستند و پس از تباهى پادشاهى اورارتو آنجا به دست مادها و سپس هخامنشى ها افتاد. هرودوت معتقد بود ارمنيان از فريژى به ارمنستان آمدند و سلاح هاى ايشان عين سلاح هاى فريژيان بود. ادوكوس در سده چهارم به روايت استفان بوزنطى در اقوام نيز به يگانگى نژاد ايشان با فريژيان اشاره دارد و مى افزايد كه زبان اين دو گروه همانند است. البته مورخين جديد در خصوص تبار ارمنيان به سخن هرودوت استناد چندانى نمى كنند.
از نظر اعتقادى و مذهبى ارمنستان تا قبل از گرويدن به آيين مسيحيت مذاهب مختلفى داشت. از نخستين اعتقادات رايج در ارمنستان مى توانيم به آيين آناهيته در اين سرزمين اشاره نماييم. آيين آناهيته در ارمنستان و غرب ايران پيروان فراوان داشت. اما اعتقاد به آيين نانا يا چنانكه ارمنيان مى گويند نانه در اين سرزمين چندان روشن نيست. چنين مى نمايد كه ارمنستان شايد در پايان فرمانروايى سلوكيان نانه و آناهيته را با آرتميس از الهه هاى يونانى برابر مى دانستند.
همجوارى ارمنستان با ايران و يونان باعث شده بود ارامنه تاثيرات فراوانى از هر دو سوى داشته باشند. تاثيراتى كه در تمامى دوران ايران باستان ادامه داشت و نهايتاً با ظهور مسيح در غرب مى بينيم كه ايشان به آن آيين گرويده اند. موقعيت خاص جغرافيايى ارمنستان و اينكه به عنوان دروازه ورودى نقاط غربى سرزمين ايران محسوب مى شد باعث شده بود كه از ديرباز مورد توجه ايران باشد به نحوى كه تقريباً از آغاز تاريخ ايران شواهدى از اعتبار و اهميت اين منطقه براى ايرانيان مشاهده مى كنيم و به همين دليل است كه در سراسر طول تاريخ شاهد ارتباط ايران و ارمنستان هستيم. آنها از كهن ترين روزگاران يا بهتر بگوييم از سپيده دم تاريخ ايران يعنى از مهاجرت آريا يى ها به اين سرزمين با ايران پيوند و روابط گوناگون به ويژه روابط فرهنگى داشته اند. ارمنستان در عهد هخامنشى از جمله ساتراپ هاى ايران بود و هخامنشيان همواره توجه ويژه به اين دژ طبيعى در سرحدات شمال غرب خود داشته اند. پس از دوران هخامنشيان كه تساهل آنها با ملل همجوار زبانزد بود در دوره جانشينان اسكندر نيز شاهد اشغال ارمنستان توسط آنان هستيم. ارمنستان مدت هاى مديد در تصرف سلوكيان بود و ارمنى ها همچون ايرانيان تحت لواى جانشينان آن مقدونى جهان گشاى، روزگار مى گذراندند تا اينكه روزگار اشكانيان پارتى فرا رسيد.
ارمنستان در دوران اشكانيان با حمايت مهرداد اشكانى استقلالى نسبى يافت. مهرداد پس از به قدرت رسيدن تمام نواحى غربى فلات ايران از جمله ارمنستان را تسخير و برادر بزرگتر خود والار شاك را به حكمرانى ارمنستان گمارده بود. از اين پس شاهد قرابت حكمرانان ارمنستان با پادشاهان اشكانى ايران هستيم كه هر چند گاهى اوقات به سبب دخالت هاى امپراتورى روم منازعاتى كوچك ميان دو كشور ايران و ارمنستان ايجاد شد اما با اين وجود شاهد روابط گسترده فرهنگى بين دوكشور هستيم. اين ارتباطات البته دلايل سياسى و اقتصادى نيز داشته است. قرابت خانوادگى پارتيان و حكمرانان ارمنستان باعث شده بود اين سرزمين هميشه به عنوان ايالتى همجوار مد نظر باشد و اين رابطه تا پايان كار اشكانيان همواره ادامه داشت. حتى زمانى نيز كه آيين مسيحيت در ارمنستان منتشر شد تغييرى در اين رابطه دوستانه ايجاد نشد. حضرت عيسى در زمان فرهاد چهارم در بيت لحم متولد شد و به فاصله كمى پس از تولد وى مسيحيت به مرزهاى امپراتورى ايران راه يافت. از آنجا كه در دوره اشكانيان دين رسمى وجود نداشت و سياست دينى آنان بر تسامح استوار بود و سختگيرى چندانى بر گرايش مردم به اديان مختلف نداشتند ارمنى ها از همان آغاز با آيين مسيحيت آشنا شدند. در تاريخ اشكانيان شاهديم كه بلاش پادشاه اشكانى برادر خود تيرداد را به حكمرانى ارمنستان گمارد و روم هم سلطنت او را تأييد كرد. تيرداد را بايد پايه گذار دودمان اشكانى ارمنستان بدانيم. او به همراه سه هزار سوار به روم رفت و نرون در مراسم باشكوهى تاج بر سر او نهاد. (سال ۶۶ ميلادى) تيرداد اجازه يافت تا آرتاكساتا را به عنوان پايتخت خود در ارمنستان بنا كند و با يارى معماران رومى كه نرون فرستاده بود اين كار به انجام رسيد. مسيحيت پس از دوران تيرداد به عنوان مذهب رسمى ارمنستان توسط سن گريگوار (دومين روشنگر) اعلام شد. گريگوار خود پسر شاهزاده اى اشكانى به نام آناك بود كه توسط خسرو كشته شده بود. گريگوار در قيصريه كاپادوكيه به آيين مسيحى پرورش يافته بود و پس از اينكه به ارمنستان آمد ابتدا توسط تيرداد زندانى شد. مدتى بعد تيرداد به بيمارى روانى خاصى گرفتار شد و خواهرش او را متقاعد كرد كه گريگوار مى تواند او را شفا دهد. تيرداد، گريگوار را از زندان آزاد كرد و اتفاقاً حالش خوب شد. در تاريخ آمده است كه تيرداد خود نيز به مسيحيت گرويد و پس از او مردم دسته دسته به اين آيين جديد گرويدند و نهايتاً به موجب فرمانى مسيحيت آيين رسمى ارمنستان شد. يوزف ماركوارت از قول آگاتانجلوس (كه در ادامه او را معرفى خواهيم كرد) نقل مى كند هنگامى كه تيرداد جهت دريافت تاج شاهى به دربار امپراتور روم مى رفت در بين همراهان تيرداد كه جمعيت زيادى را نيز شامل مى شدند و از بين افراد سرشناس ارمنستان انتخاب شده بودند گريگوار و فرزندانش نيز حاضر بودند و مورد احترام دربار روم قرار گرفتند. در مجموع در دوران اشكانيان ارمنستان داراى وضعيت مناسبى بود. وضعيتى كه پس از جانشينى ساسانيان به جاى اشكانيان تغيير يافت. در جانشينى هر سلسله به جاى سلسله ديگر بازمانده هاى قبلى هميشه خطرى بالقوه براى حاكمان جديد محسوب مى شوند و ارمنستان نيز به دليل اينكه حكمران اشكانى بر آنجا حكومت مى راند در آغاز خطرى براى ساسانيان محسوب مى شد. اردشير پس از غلبه كامل بر اشكانيان و اجراى مراسم تاجگذارى كه نقش هاى برجسته آن بر صخره هاى پارس باقى مانده براى تامين تسلط نياز داشت مرزهاى ايران را تحت كنترل خود داشته باشد. مشكل عمده در اين رابطه مسئله ارمنستان بود كه در عين حال اردشير آن را يك مسئله داخلى تلقى مى كرد و وجود بقاياى خاندان اشك را در آنجا نمى توانست تحمل كند. در حقيقت بازماندگان خاندان اشك و بعضى نجباى طرفدار آنها در ارمنستان اتحاديه اى قوى عليه اردشير به وجود آورده بودند و روم هم با آنكه در ظاهر مى كوشيد تا خود را از معركه كنار بكشد باز به علت منافعى كه در ارمنستان داشت به طور غيررسمى مخالفان اردشير را تقويت مى كرد. در ارمنستان هم شاهزادگان اشكانى و از آن جمله ارته وزد (ارته وزدس) كه پادشاه ماد آذربايجان بود و بعد از مرگ پدرش اردوان آخرين مدعى اشك محسوب مى شد اختلافات خانوادگى خود را كنار گذاشته بود تا با كمك خسرو پادشاه اشكانى ارمنستان كه خويشاوند اردوان و به قولى ضعيف برادر او بود شايد سلطنت از دست رفته اشكانيان را اعاده نمايد. اردشير به عنوان وارث نهايى مرده ريگ اشكانيان از همان آغاز سلطنت در مرزهاى بين النهرين و ارمنستان با روم برخورد يافت و استرداد سرزمين هاى از دست رفته ايرانى را هم از همان اوايل كار دستاويز تعرض هاى خويش به قلمرو روم كرد. اردشير چون مقاومت و مبارزه ارمنستان را در مقابل خود ناشى از تحريك روم مى دانست براى درگيرى با روم نه فقط در كاپادوكيه و سوريه بناى تاخت و تاز گذاشت بلكه نصيبين را هم كه از مدت ها قبل در حكم زرادخانه روم محسوب مى شد به محاصره درآورد. (سال ۲۳۰ ميلادى) گرفتارى هاى اردشير با روم باعث شده بود خسرو پادشاه ارمنستان و متحدان اشكانى او در نواحى غربى كر و فرى كسب نمايند. در روايات ارمنى آمده كه پادشاه ارمنستان معابر قفقاز را بر روى طوايف غارتگر باز كرد و تا دروازه تيسفون تمام شهر ها و آبادى هاى سر راه را دستخوش غارت كرد. ممكن است اين تاخت وتاز ها تا مدت ده سال تكرار شده باشد و در تمام اين مدت مسئله ارمنستان بخش زيادى از مساعى ساسانيان را به خود اختصاص داده است بدون آنكه انتظامى قطعى در آن نواحى برقرار گردد. در مجموع ختم نسبى غائله ارمنستان بيش از ده سال طول كشيد. اردشير ساسانى براى تفوق بر شاه ارمنستان كه متحدانى براى خود فراهم كرده بود از سيستم ارتشا استفاده كرد و برخى متحدان را به ترك محاربات بى حاصل ترغيب كرد. متحدان رومى و سكايى ارمنستان خود را كنار كشيدند و در پايان امر پادشاه ارمنستان براى مقاومت در برابر اردشير تنها ماند و البته وى با حدت تمام به مقاومت در مقابل اردشير پرداخت و گفتيم كه اردشير پس از ده سال زد و خورد توانست او را مغلوب نمايد.
اردشير فرمانرواى شاهنشاهى گسترده اى شد كه از فرات تا مرو، هرات و سيستان ادامه داشت. وى پس از غلبه بر رقباى داخلى درصدد تحكيم سرحدات كشور خود برآمد و در مدتى قريب به نيم قرن از حريفى به حريف ديگر مى پرداخت و سرنوشت خود را با دليرى تعقيب مى كرد. او نهايتاً موفق شد در ايران شاهنشاهى جديدى به وجود آورد كه نام ساسانيان را بر آن مى نهيم.
اردشير در زمان حيات خود پسرش شاپور را در سلطنت با خود شريك كرد و نهايتاً با تسليم تاج و تخت به پسر از سلطنت كناره گرفت. در دوران شاپور نيز مسئله ارمنستان ادامه داشت و او در نهايت موفق شد در جبهه ارمنستان بر حريف پيروز شود و اين در حدود ۲۳۸ ميلادى بود. در تمامى طول تاريخ ساسانيان ارمنستان با اين امپراتورى داراى تاريخ مرتبط و مشترك بود. در آغاز ارمنستان خراجگزار ايران بود و پس از چندى ضميمه خاك ايران شد اما در تمام طول تاريخ صحنه منازعات دو امپراتورى ايران و روم بود.
در موقعى كه ساسانيان جانشين اشكانيان شدند عيسويان مركز تبليغى مهمى در شهر الرها داشتند. چنانكه مى دانيم دولت ايران در جنگ هاى بزرگى كه با روم كرد اسيران را در نواحى دوردست كشور مسكن داد، پادشاهان ايران در لشكركشى هاى خود به نواحى مسيحى نشين گاه تمام سكنه يك شهر را كوچ داده در يكى از نقاط داخلى كشور مقيم مى كردند و بدين شكل بود كه مسيحيت در مناطق مختلف ايران رواج يافت.
با اين حال مى دانيم كه در روزگار ساسانيان خصوصاً پس از رسمى شدن ديانت زرتشت سختگيرى هائى نسبت به مسيحيان اعمال مى شد. روحانيون زرتشتى در آن ايام بسيار متعصب بودند و هيچ ديانتى را در داخل كشور تجويز نمى كردند البته اين تعصب بيشتر مبتنى بر علل سياسى بود. روساى دين زرتشت پيروان ساير اديان را كه رعيت ايران به شمار مى آمدند محل اطمينان قرار نمى دادند خاصه اگر همكيشان آنها در يكى از ممالك خارج داراى عظمتى بودند. اين تفاوت رويكرد در مقايسه بين برخورد ايشان با يهوديان و مسيحيان قابل تشخيص است. دستگاه روحانيت زرتشتى با فرق يهودى بابل با توجه به اينكه براى دولت ايران خطرى محسوب نمى شدند و به طور كلى تحت حمايت شاه ايران بودند كارى نداشتند اما در عين حال به شدت سعى در كنترل ارمنستان مسيحى از خود نشان مى دادند.
از سوى مقابل نيز شاهديم كه هرچند تاريخ كهن كليساى ارمنستان نمودار آن است كه مشركان نيز در ارمنستان فراوان بودند و در ميان مسيحيان هم فرقه ها و انشعابات بسيار بود اما بزرگترين تهديد از جانب پادشاهان ساسانى برايشان همواره وجود داشت كه مى كوشيدند آيين زرتشت را جايگزين مسيحيت سازند. پايدارى ارمنيان در ۴۵۱ ميلادى يكى از چشمه هاى كار ارمنيان بود براى حفظ خود در برابر ساسانيان. ۱۲
پيشتر گفتيم كه دين و فرهنگ و تاريخ ارمنستان همواره متأثر از ايران بوده و از دير باز ارتباط عميق فرهنگى بين دو كشور برقرار بوده است. به دليل همين ارتباط بسيار نزديك دو كشور آثار و منابع ارمنى در بازشناسى تاريخ ايران باستان از اهميت ويژه اى برخوردارند. تاريخ ارمنستان خصوصاً در عهد ساسانيان كاملاً با تاريخ شاهنشاهى ايران پيوسته است. از اين جهت در تواريخ ارمنى آن عصر نه تنها مطالب بسيار مهم راجع به سرگذشت سلاطين ايران به دست مى آيد بلكه كيفيت ارتباط ايران و ارمنستان نيز از آن مستفاد مى گردد. همچنين نكات و تفاصيل بى شمار در خصوص تشكيلات كشورى، دينى و تمدن ايران عهد ساسانى در آن منابع مندرج است. ۱۳
مورخان زيادى به نگارش تاريخ ارمنستان اهتمام گماشته اند كه در بين آثار ايشان اطلاعات ارزشمندى در خصوص ساسانيان مى توان يافت. از بين اين مورخان متعدد در اين تحقيق ابتدا مشخصاً روى آثار چهار تن از ايشان: موسى خورنى، آگاتانجلوس، لازار فارپى و سبئوس دقت و بازنگرى خواهيم داشت و سپس به برخى ديگر از اين مورخان نيز فهرست وار اشاره خواهيم داشت.
• موسى خورنى
موسى خورنى (خورناسى = خورن) از نويسندگان و مورخان معروف ارمنى است و در نيمه دوم قرن چهارم ميلادى در خورنى (= خورونك) ناحيه اى در ولايت دارون ارمنستان به دنيا آمد. تاريخ تولد وى را بين سال هاى ۴۰۵ تا ۴۱۰ ميلادى مى دانند. ۱۴ وى تحصيلات خود را در كليساى افس EFES شروع كرد و تحصيلات عاليه خود را در اسكندريه، مصر، آتن، روم و قسطنطنيه گذرانيد و در زبان و ادبيات ارمنى شاگرد مسروپ مخترع خط ارمنى بود. وى به غير از استادى در زبان ارمنى و يونانى و لاتين زبان سريانى را نيز به خوبى مى دانست و بيشتر عمر را در كتابخانه هاى يونان و اسكندريه به تحقيق پرداخت و اسناد زيادى به دست آورد. با كلام مسيحيت نيز آشنايى داشت و درباره دين مسيح و عقايد مسيحيت و گسترش آن كتاب هائى نوشت. ۱۵ به طور كلى تاليفات موسى خورنى در سه دسته قابل تقسيم هستند: فلسفى، مذهبى، تاريخى و جغرافيايى. در زمينه مسائل تاريخى و جغرافيايى موسى خورنى آثارى همچون تاريخ ارمنستان، ترجمه زندگى اسكندر از يونانى به ارمنى و سرانجام كتاب مشهورش به نام جغرافياى موسى خورنى را دارد كه اين كتاب آخر را با استناد به كتاب جغرافياى بطلميوس به زبان ارمنى نگاشته است. ۱۶
معروف ترين اثر خورنى همانا تاريخ ارمنستان است كه آن را در چهار كتاب به شكل ادبى تاليف كرده است. جلد آخر اين مجموعه از بين رفته و سه كتاب اول در دسترس محققان قرار دارد. در اين اثر تاريخ ارمنستان را از آغاز تا انقراض اشكانيان توصيف كرده و از مهمترين منابع براى شناسايى تاريخ ايران اشكانى و اوايل ساسانى نيز محسوب مى گردد. وى در اين كتاب از بسيارى از منابع قديمى يونانى كه امروزاكثر آنها در دست نيستند استفاده كرده و تحت تأثير ادبيات يونان واقع شده بود و حتى در نگارش كتاب خود به زبان ارمنى اصطلاحات و لغات يونانى را به نحو وافر به كار برده است. موسى خورنى در اين كتاب نويسندگان قديمى را نام مى برد كه كتاب هايشان به ما نرسيده است. ويكتور لانگوا دانشمند فرانسوى كه متخصص آثار خورنى بود نام بيست و چهار تن از آن نويسندگان قديمى را از كتاب خورنى استخراج كرده است. ۱۷ خورنى در نقل تاريخ باستانى ارمنستان از قول مارآپاس كاتينا گزارش هاى مورخين باستان را با افسانه هاى تورات به هم آميخته و سعى كرده تا اين اخبار را با روايات زردشتى ساسانى منطبق سازد. به نظر مى رسد كه وى از تاريخ اورارتو آگاهى چندانى نداشته و اطلاعات خود را بيشتر از منابع اساطيرى اخذ كرده است۱۸. پاره اى ديگر از اطلاعات خورنى درباره تاريخ باستانى ارمنستان از يوسوى مورخ معروف گرفته شده و او نيز اطلاعات خود را از كتزياس به دست آورده است. خورنى در تاريخ خود فهرستى از شاهان ماد و ارمنستان را نقل كرده كه ظاهراً ماخوذ از روايت كتزياس و هرودوت است. خود وى در كتابش درباره استفاده از اين منابع يونانى مى نويسد: همه مى دانيد كه در كتاب هاى نويسندگان قديم به ويژه پارسى و كلدانى اطلاعات بسيارى درباره سالنامه هاى ملت ما ديده مى شود اما به سبب آنكه ما در كتاب خود بيشتر از نويسندگان يونانى استفاده كرده ايم اين است كه يونانيان كوشيده اند نه تنها اخبار فتوحاتشان را بنويسند بلكه خواسته اند ثمرات فكرى خود و مردم جهان را نيز باقى بگذارند.
به رغم تمامى اهميتى كه براى تاريخ موسى خورنى و نقش آن در شناخت تاريخ ايران اواخر اشكانى و اوايل ساسانى قائليم ضعف اين تاريخ همانا وجود افسانه ها و داستان هاى زياد در آن است و از اين رو بايد با احتياط بيشترى از آن به عنوان يك منبع معتبر ياد نماييم. اثر ديگرى كه موسى خورنى از خود بر جاى گذاشته است تحقيقاتى است كه وى در باب جغرافيا انجام داده و در آن شرح اجمالى در باب ممالك قلمرو ايران ساسانى ارائه كرده است. اهميت اين اثر در شناخت دوران ساسانى بسيار مهمتر از اثر اول خورنى است و آخرين چاپ اين مبحث جغرافيايى همان است كه ماركوارت آلمانى تحت عنوان ايرانشهر به روايت موسى خورنى منتشر كرده است و البته شرح و تفصيل و تفسير نويسنده آلمانى آن را براى مطالعه كنندگان تاريخ دوره ساسانى مخزنى ضرورى و مرجعى لازم ساخته است. ۱ كتاب جغرافياى موسى خورنى براساس كتاب بطلميوس خلاصه اى از كتاب پاپ پوس اسكندرانى است و موسى خورنى به هنگام تاليف كتاب خود سرزمين هاى مورد نظرش را با نوشته بطلميوس مقايسه مى كند و توضيحات لازم را مى نويسد برخى محققين معتقدند كتاب منحصر به فردى ابتدا در زمان ساسانيان به زبان پهلوى در جغرافيا نوشته شده بود و موسى خورنى اين كتاب را به زبان ارمنى ترجمه كرد. ۲ كتاب ايرانشهر اطلاعات خوبى از سرزمين هاى ايران ساسانى به ما مى دهد و در شرح اين سرزمين ها به اشارات بطلميوس بدان ها اشاره شده است نام هائى همچون ماد، اليمايى، پارس، آريك، درياى هيركان، اسكيت ها، بين النهرين و بابل از جمله نواحى معرفى شده هستند. خورنى به ما مى گويد كه بطلميوس ماد را مارگ يا مادوس MADOS ناميده و از كاسب KASB، كادوش، گلك، ديلموك به عنوان استان هاى ماد ياد كرده و علاوه بر آن رى و اسپهان را از شهرهاى ماد برشمرده است. ۳ در مجموع از آثار موسى خورنى مى توانيم اطلاعات مفيدى از ايران باستان به دست آوريم اما مورخ ديگر ارمنى كه به واسطه ارتباط نزديك تر با حكمرانان اشكانى ارمنستان و دسترسى به اسناد و مكاتبات دربار مى توانيم استناد بيشترى به وى داشته باشيم آگاتانجلوس است كه به اختصار توضيحاتى درباره وى و آثارش را مرور مى نماييم.
• آگاتانجلوس
آگاتانجلوس (آگاتانگغوس = آگاتانژ) يكى ديگر از وقايع نگاران ارمنى و از قديمى ترين آنها است كه كتابى به نام تاريخ ارمنيان دارد و واجد اطلاعات ارزشمندى از ايران عهد ساسانى براى ما است. وى منشى تيرداد دوم پادشاه ارمنستان بود. اصل وى يونانى و نامش به يونانى از دو جزء آگاتوس به معنى خوب، نيك و خير و آنگلوس به معناى فرشته و پيك تركيب يافته بود. ۴ وى از مورخان و نويسندگان ارمنى قرن چهارم ميلادى محسوب مى شود و در يكى از شهرهاى ارمنستان غربى در همجوارى روم زندگى مى كرد. آگاتانجلوس در تاريخ خود از حوادث بين سال هاى ۲۲۶ تا ۳۳۰ ميلادى گفت وگو مى كند. ۵ او در كتاب خود به بشارت و دعوت بنيانگذار كليساى ارمنى يعنى گريگوار مقدس پرداخته است و توضيحاتى در اين زمينه ارائه مى دهد. ۶ تاريخ او به زبان ارمنى و يونانى است و مشتمل بر چندين بخش است. در آغاز هر يك از آنها كتابى مستقل بودند ولى پس از سال ۴۵۶ ميلادى آگاتانجلوس آن كتاب ها را به هم پيوسته ساخت و داستان هاى افسانه آميزى نيز در خصوص ظهور مسيحيت در ارمنستان به آن افزود و البته برخى محققين معتقدند اين بخش آخر به هيچ وجه از آگاتانجلوس نبوده است.
به هر حال كتاب تاريخ ارمنيان آگاتانجلوس در واقع نخستين كتاب در زمينه تاريخ ارمنستان است. در دورانى كه آگاتانجلوس در كتاب خود به آن پرداخته است ارمنستان و موقعيت استراتژيك آن بنا به دلايلى همچون شكل گيرى مسيحيت و دخالت هاى امپراتورى روم در آنجا براى حكومت پارت ها و سياست خارجى آنها اهميتى دوچندان يافته است. در شرايطى كه پس از انتخاب شاهزاده اى پارتى براى حكومت بر ارمنستان وى به عنوان شخص دوم امپراتورى اشكانى شناخته مى شد مسيحى شدن ارمنستان باعث شد كفه ترازو به نفع روم سنگين شود.
دوره اى كه آگاتانجلوس در آن مى زيسته از آن جهت اهميت دارد كه يكى از سرنوشت سازترين دوران هاى تاريخى ارمنستان است زيرا رسمى شدن مسيحيت در ارمنستان آينده سياسى اجتماعى اين سرزمين و تا حدودى همسايگان آن را تحت تأثير قرار داد. آگاتانجلوس در زمان قدرت يابى اردشير بابكان به نگارش كتاب خود پرداخت؛ در زمانى كه تنها در ارمنستان بقاياى اشكانيان همچنان حكومت داشتند و مقاومت مى كردند. مولف ورود خود به تاريخ را از روى اجبار دانسته و مى نويسد: ... بنا به فرمان تند شهرياران بى اختيار به حركت در آمديم و دريانورد درياى سخت ماتيان ها (ماتيكان به معناى رساله و كتاب) تاريخ گشتيم.
نويسنده از سوى ديگر معتقد است كه گرچه اين تاريخ ها به دستور شاهان و براى آنان نوشته شده است اما در واقع همچون مرواريدى هستند كه نه تنها پيشانى پادشاهان را مى آرايد بلكه همگان را آراسته و شادمان و توانگر و خشنود مى سازد و آرامش و درمان مى دهد.
گفتيم كه كتاب حاضر را نخستين كتاب در زمينه تاريخ ارمنى ها مى دانند اما نويسنده در تاليف آن از تعدادى منابع پيش از خود بهره برده است. وى در ضمن توصيف شخصيت هائى همچون خسرو و تيرداد اشكانى بيان مى كند كه از روايات تاريخى و رمان ها نيز استفاده كرده است. آگاتانجلوس همانگونه كه گفتيم اثر خود را با استفاده از منابع موجود سده چهارم ميلادى نگاشته است. يكى از اين منابع كتاب رفتار ماشتوتس اثر گوريون بوده است و حكمت گريگور نيز از ديگر منابعى است كه نويسنده مورد استفاده قرار داده است.
آگاتانجلوس همچنين بيان مى كند كه در نوشتن كتابش علاوه بر به كارگيرى روايات كهن از مسائلى سخن مى گويد كه خود شاهد آنها بوده و نيز به كردار و گفتار مردانى پرداخته كه در عصر او مى زيسته اند. همان گونه كه گفتيم كتاب تاريخ ارمنيان از رخدادهايى صحبت مى كند كه در سده سوم و اوايل سده چهارم ميلادى رخ داده است؛ فاصله سال هاى ۲۷۹ تا ۳۳۰ ميلادى كه مقارن با حكومت دهمين و يازدهمين شاه از سلسله شاهان اشكانى ارمنستان و همچنين پيدايش ساسانيان در ايران است. اين كتاب از يك پيش گفتار و پنج بخش تشكيل شده است. در بخش اول به جنگ هاى ده ساله خسرو و پسرش تيرداد با اردشير اول ساسانى اشاره مى شود و به مقاومت ارمنيان در مقابل ساسانيان اشاره دارد. در بخش هاى بعدى كتاب آگاتانجلوس به زندگى نخستين مبلغان مسيحى در ارمنستان و ذكر رنج ها و مشكلات ايشان مى پردازد. آگاتانجلوس به گريگور مقدس و هريپسيمه از ديگر مبلغان مسيحى مى پردازد و شرح ابعاد زندگى ايشان صفحات زيادى از كتاب را به خود اختصاص مى دهد.
در كنار مطالب فوق اطلاعاتى از جغرافياى ارمنستان، خاندان هاى قدرتمند و با نفوذ و همچنين اساطير ارمنى در اختيار خواننده قرار مى گيرد.
با توجه به محتواى كتاب آگاتانجلوس مى توان اينگونه پنداشت كه هدف وى نوعى قهرمان سازى از مبلغان مسيحى ارمنستان بوده است. هيچگاه تيرداد كه كتاب به دستور او به نگارش درآمده را نمى توان قهرمان كتاب آگاتانجلوس معرفى كرد. حتى در برخى موارد تيرداد به شخصيت منفى و ضدقهرمان كتاب تبديل مى شود. پرداختن بيش از حد به گريگور باعث شد تا مورخان ديگر ارمنى همچون لازار فارپى و سبئوس هرگاه به اثر آگاتانجلوس اشاره كرده اند آن را كتاب گريگوريس بنامند در واقع اين عنوان تا مدت ها به كتاب آگاتانجلوس اطلاق مى شد تا اينكه به تدريج عنوان تاريخ آگاتانجلوس يا تاريخ ارمنيان جاى عنوان پيشين را گرفت. از نظر شناخت تاريخ ساسانيان كتاب وى با توجه به اينكه به نبردهاى اشكانيان ارمنستان و اردشير ساسانى اشاره دارد (به رغم بزرگ نمايى هائى كه در اين زمينه ديده مى شود) حائزاهميت است. نويسنده مقاومت چندين ساله خسرو را در ارمنستان در مقابل قدرت نوخاسته ساسانى به صورت پيروزى هاى چشمگير بر اردشير نمايانده است. انتقادى كه بر نوشته آگاتانجلوس وارد است اين نكته است كه اگر شكست هاى ايرانيان ساسانى به شدتى بوده كه دشت و راه را از مردگان ايرانى پوشانده پس چرا خسرو پادشاه ارمنستان بدون دنبال كردن مدعى فرارى به ارمنستان بازگشته است. در كنار اغراق ها مى توان آگاهى هائى نيز به دست آورد. به عنوان نمونه يكى از قسمت هاى كتاب به چگونگى ويرانى پرستشگاه هاى كهن و ساختن كليسا ها به جاى آن اشاره دارد. از اين جهت تاريخ ارمنيان منبعى ارزشمند براى آگاهى از اساطير ايزدان و آداب و رسوم كهن است. علاوه بر اين با مقايسه اسامى خدايان با ايزدان ايرانى مشاهده مى شود كه همه نام ها ريشه ايرانى دارند و تنها با نام محلى ارمنى ذكر شده اند. ايزدانى مانند آرامازد (=اورمزد) يا واهاگن (=وهرام).
به هر ترتيب كتاب تاريخ ارمنيان همچون ساير منابع كهن ارمنى به دليل موقعيت ارمنستان و روابط آن با ايران در دوره باستان از ارزش فراوانى برخوردار است و خصوصاً شناخت دوره اشكانى و ساسانى بدون مراجعه به اين اثر و البته ساير آثار مورخان ارمنى كارى ناتمام به نظر مى رسد.
• لازار فارپى
لازار فارپى (فاربى = فارابى) از روحانيون و نجباى ارمنى در سده پنجم و ششم ميلادى بود. مورخى عالى مقام در دستگاه حكومتى ارمنستان كه در سال ۵۰۴ ميلادى نگارش تاريخ ارمنستان خود را به پايان رسانده و در آن كتاب وقايع سال هاى ۳۸۸ تا ۴۸۵ ميلادى را مورد اشاره قرار داده است.
وى در نگارش تاريخ خود سعى در رعايت بى طرفى داشته و برخلاف برخى ديگر از مورخين ارمنى همچون وردن (مولف تاريخ وردن) و اليزه وارداپت مولف جنگ ارمنيان وقايع سال هاى ۴۳۹ تا ۴۵۱ كه آثار خود را از روى تعصب به نگارش درآوردند، فارپى در اثر خود تلاش داشت از جاده بى طرفى خارج نشود. فارپى در كتاب خود اشاراتى نيز به حوادث ايران در سنوات مذكور دارد و از اين نظر منبع خوبى براى شناسايى تاريخ ايران آن ايام است. فارپى حدود نيم قرن پس از ابلاغ فرمان مهر نرسى به نجباى ارمنستان آن اعلاميه را ذكر مى كند. مى دانيم كه پيشرفت آيين مسيحيت در ارمنستان باعث اضطراب دولت ايران شده بود و زمامداران ايران دريافته بودند كه تا اختلافات مذهبى در بين است تصاحب ارمنستان امرى ناپايدار و بى ثبات خواهد بود و مهر نرسى در اين زمينه شخصاً طرفدار اجراى فشار و تضييق بود. فارپى در نقل فرمان مهر نرسى از زبان وى مى نويسد: ... ما اصول ديانت خود را كه متكى بر حقيقت و مبتنى براساس و قواعد محكم است نوشته و براى شما فرستاديم. ميل داريم شما كه وجودتان براى اين كشور تا اين اندازه مفيد و براى ما تا اين حد عزيز است كيش مقدس و حقيقى ما را بپذيريد و ديگر در آن ديانت كه همه مى دانيم باطل و بى فايده است باقى نمانيد. بنابراين پس از استحضار اين فرمان بدون اينكه خيالات ديگرى در خاطر خطور دهيد بايد اصول ديانت ما را به طيب خاطر بپذيريد. ما هم در راه موافقت تا آنجا پيش آمديم كه به شما اجازه داديم كه ديانت موهوم خود را كه تا امروز موجب خرابى كار شما شده است براى ما بنويسيد. اگر شما با ما هم اعتقاد شويد گرجيان و آلبانى ها ياراى آن را نخواهند داشت كه از فرمان ما سرپيچى كنند و روى برگردانند.
لازار فارپى همچنين در ادامه براى ما روشن مى كند كه اسقف هاى مسيحى و روحانيون ارمنى جمع شدند تا در باب نامه مهر نرسى اظهارنظر كنند. لازار نام حضار آن مجلس را ذكر كرده و معلوم مى شود ماخذ معتبرى در دست داشته است. جوابى كه به اين نامه داده شده است نيز در اثر لازار آمده است... ما هنگامى كه در حضور شاهنشاه بوديم مغان را كه مقنن شما به شمار مى روند مورد استهزا قرار داديم. حال نيز اگر ما را مجبور كنيد كه نوشته هاى آنان را بخوانيم همچنان به استهزاى آنان خواهيم پرداخت. از اينجا است كه ما برخلاف امرى كه كرديد اصول ديانت خود را ننوشته و به نزد شما نخواهيم فرستاد. ما شريعت ناپاك شما را لايق خواندن و انديشيدن ندانسته ايم. ما خداى يكتا را عبادت مى كنيم كه آسمان ها و زمين و هر چه در آنها است آفريده اوست. در مجموع از گزارش هاى لازار فارپى مى توانيم به روابط ايران و ارمنستان و خصوصيات جوامع مذهبى هر دو و قدرت مغان در جامعه ساسانى پى ببريم. از اين منظر لازار فارپى صاحب يكى از منابع مهم در زمينه شناخت ساسانيان است.
• سبئوس
سبئوس ارمنى يكى ديگر از مورخان ارمنى است كه از آثار وى مى توان به اطلاعات پيرامون ايران عهد ساسانى دست يافت. وقايع نامه سبئوس ابتدا به لشگركشى هاى هرقل امپراتور روم به ايران اشاره مى نمايد و به اختصار وقايع ايران را از زمان پيروزى تا سال ۵۵۹ ذكر كرده و راجع به پنجاه سال اخير عهد ساسانى و آغاز تسلط اعراب مفصل تر نوشته است.
اگر موسى خورنى در زمينه جغرافياى ساسانى و آگاتانجلوس اطلاعات ارزشمندى از ادوار نخست و ميانه تاريخ ايران را به ما مى دهد وقايع نامه سبئوس ادوار پايانى حكومت ساسانى را پوشش مى دهد و حتى دامنه آن تا اوايل دوره اسلامى نيز مى رسد. چنانكه مى دانيم قديمى ترين ماخذ موجود تاريخى كه نام پيامبر اسلام در آن آمده نيز همين وقايع نامه سبئوس است. از اين نظر سبئوس حائز اهميت فراوان در شناخت دوران پايانى حكومت ساسانى است. در باب حمله اعراب به ايران روايات مورخان ارمنى با آنچه در روايت عربى نقل شده است هم از حيث تاريخ و هم از حيث جزئيات تفاوت دارند. مثلاً در روايت سبئوس نقل شده است كه در واقعه قادسيه بالغ بر چهار هزار نفر ارمنى تحت فرماندهى سرداران خويش در سپاه رستم سردار معروف ايرانى بوده اند. در مجموع سبئوس كمك فراوانى به محقق تاريخ ساسانيان از جهت آشنايى با دوران پايانى اين سلسله مى نمايد و از اين منظر از منابع بسيار مهم در اين رابطه است. علاوه بر چهار مورخ ياد شده مورخان ديگرى نيز بوده اند كه آثارى در زمينه تاريخ ارمنستان ارائه داده اند كه البته اطلاعاتى از ايران باستان نيز از آنان مستفاد مى گردد. از تواريخى كه براى سرگذشت ايران باستان مورد توجه است مى توان از كتاب هجوم عرب تاليف لووند «معروف به گوته قرن هشتم ميلادى» نام برد. همچنين تواريخ متاخرتر از او مثل تاريخ ارمنستان توماس آرتسرونى (قرن دهم) و تاريخ آلبان ها تصنيف موسى كالانك واسى (قرن دهم) و تاريخ ارمنستان آسوليك (قرن يازدهم) و ترجمه ارمنى تاريخ ميشل سريانى (قرن دوازدهم) و امثال اين تواريخ مورد توجه هستند. پاتكانيان در كتاب خود مندرجات تمام اين كتب را مورد استفاده قرار داده است. يكى از مورخين ارمنى ديگرى كه بر روى آراء و انديشه هاى زرتشتيان كار كرد ازنيك كولب Eznik de kolb بود كه در حدود سنوات ۴۴۵ تا ۴۴۸ ميلادى كتاب خود را كه موسوم به رد بر فرقه ها بود تاليف كرد و مشتمل بر مطالبى راجع به آراى زرتشتيان آن عصر است.
از مورخين ديگر بايد به زنوب گلاگى اشاره كنيم كه ارامنه او را از مورخين ملى خود مى دانند. اين مورخ متعلق به سده چهارم ميلادى بود و در آغاز در گلاگ سوريه مى زيست اما از آنجا به كاپادوكيه مهاجرت كرد. آثار او به سريانى نوشته شده است و به تاريخ دارون معروفند. ۲۲ در مجموع مورخان زيادى در ارمنستان وجود داشته اند كه چه به طور مستقيم و چه به عنوان منابع دست دوم مى توانيم از آثارشان به اطلاعات مفيدى از ايران عصر ساسانى دست يابيم. آثارى كه اگر وجود نداشتند بدون شك شناخت تاريخ ساسانيان براى محقق معاصر بسيار سخت تر بود. خلاصه كلام اينكه ارمنستان از ديرباز با ايران داراى مشتركات فرهنگى و تاريخى بوده و ايرانيان و ارامنه را نمى توانيم دو ملت جدا از هم بدانيم. از اين نظر با شناخت ارمنستان مى توانيم به شناخت نسبى از ايران نيز دست يابيم و بالعكس.
در اهميت منابع ارمنى بايد بدانيم كه تحقيق و كنكاش در هر دوره تاريخى براى هر سرزمينى مواد خامى نياز دارد كه اين مواد خام و دستمايه هاى تحقيق يا سبقه داخلى دارند و يا از اطراف و اكناف آن سرزمين و دوره توسط دوستان و دشمنان ايشان ثبت شده اند.
شناسايى تاريخ پرفراز و نشيب ايران باستان نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و يكى از كليدهاى شناخت بهتر آن دوران منابع ملل و اقوام همجوار ايران از جمله منابع ارمنى در اين رابطه است.
اتفاقاً منابع ارمنى در اين زمينه و براى آن دوره به خصوص اهميت ويژه اى دارند زيرا در بدو تشكيل امپراتورى ساسانى شاهد بازماندگان رقباى اشكانى ايشان در ارمنستان هستيم كه در بدو امر به جبهه گيرى در مقابل ساسانيان نيز پرداختند و تا مدت ها تهديدى براى ساسانيان محسوب مى شدند.
يكى ديگر از مواردى كه ارمنستان و منابع ارمنى را براى شناخت ساسانيان برجسته مى نمايد ترويج مسيحيت و رسمى شدن آن در اين سرزمين است.
در طول تاريخ همجوارى دو ملت روابط سياسى هرچند دستخوش تحولات اساسى گرديد اما روابط فرهنگى فارغ از اين محدوديت ها و تحريم ها همواره وجود داشت و اينگونه است كه تا به امروز نيز شاهد استمرار اين روابط هستيم. حتى مى دانيم مهاجرت جلفانشينان در عصر صفوى نيز با تمامى چشم انداز و انگيزه سياسى اين كار داراى سابقه قبلى بوده و اينگونه نبوده كه ارمنى ها هيچ گونه شناخت قبلى از ايران و ايرانى نداشته باشند.
بدين سان است كه با در نظر گرفتن حدود فرهنگى ايران و نه مرزهاى مصنوعى سياسى طول تاريخ شايد حتى تفكيك اين دو فرهنگ از يكديگر بسيار سخت بنمايد. ايرانيان و ارامنه قرن ها است كه در كنار هم به خوبى روزگار مى گذرانند و ارامنه ايران نيز ايرانيانى هستند از نژاد ارمنى با ديانت مسيحى.